Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 72  پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۱۷ اکتبر ۲۰۱۹       
جنگ داخلی در یمن و آینده ی خلیج

جنگ داخلی در یمن و آینده ی خلیج

 

29 ژوئن 2015: سرویس جهانی برای فتح. یمن با جنگ داخلی ای ویران شده است که به دلیل مداخله ی نیروهای خارجی مرگبار تر شده است. به ویژه عربستان سعودی که در راس ائتلاف کشور های عرب قرار گرفته و از طرف آمریکا تجهیز نظامی شده و حمایت می شود برای حفظ تسلطش بر یمن چنان تبهکارانه می جنگد که  گویی آینده ی خود ِخاندان سعود به خطر افتاده است. که البته می تواند چنین بشود. یمن کشوری است بسیار فقیر، پرجمعیت، تاریخا جمهوری خواه و به طور سیاسی متلاطم. به عبارت دیگر، این کشور می تواند تهدیدی باشد برای ثبات شبکه ی پادشاهی نفت که بر جمعیت بومی کم و ثروتمند دیگر کشورهای خلیج حکم می رانند.  

از دو شهر اصلی یمن، یکی شهر بندری و استراتژیک عدن در جنوب شرقی است که به دو بخش تقسیم شده است. پناهندگان در نیمه ی غربی که در کنترل رژیم مورد حمایت عربستان است ازدحام کرده اند، نه به این خاطر که لزوما از این رژیم حمایت می کنند بلکه به این دلیل که مکانی است برای فرار از بمباران عربستان. خیابان ها با اجساد و زباله ها پوشیده شده اند، آب قابل آشامیدن، غذا، سوخت و دارو پیدا نمی شود. شهر دیگر یعنی صنعا، پایتخت است که در مرکز غرب قرار گرفته و به عنوان یکی از زیباترین شهرهای باستانی دنیا قلمداد می شد، اینک در دستان شورشیان حوثی است اما هدف ثابت حملات هوایی عربستان است. خانه ها و دیگر ساختمان ها در قلب منطقه ی حوثی ها در استان سعده در شمال (نزدیک به مرزهای عربستان) به طور سیستماتیک در حال تبدیل شدن به تلی از خرده سنگ است.

در همین حال امریکا علاوه بر حمایت از رژیم قدیم یمن، به طور نظامی نیز در بخش های کم جمعیت تر جنوب شرقی کشور فعال است و پهباد به ان جا می فرستد و دیگر حملاتی را انجام می دهد که القاعده را نشانه گرفته شمار کثیری از غیرنظامیان را کشتار می کند. طعنه آمیز آنکه حمله به حوثی ها موجب تقویت القاعده شده است.  

حملات هوایی ِائتلاف به رهبری عربستان 2600 نفر را کشته و 10000 نفر دیگر را زخمی به جای گذاشته. آمریکا در مورد آماج حملات، عربستان را راهنمایی می کند. در حدود یک میلیون نفر از خانه های شان گریخته اند. طبق گزارش سازمان ملل گفته می شود سه چهارم جمعیت کشور در مرز قحطی هستند چرا که محاصره ی دریایی، اجازه ی واردات سوخت و غذا را که کشور به آن وابسته است، نمی دهد. این جنبه ی دیگری از استراتژی نظامی است که طراحی شد تا جمعیت را ارعاب و تنبیه کند. بیماری های مانند تب دانگ و مالاریا شیوع پیدا کرده اند. بسیاری از مردمی که شروع کرده اند به فرار از یمن به سمت شمال سومالی و جیبوتی و اروپا، به سیل پناهندگانی می پیوندند که در نتیجه ی این که کشورهای شان درهم کوبیده و یا پاره پاره می شود، از سرزمین هایشان رانده می شوند.

بهار عربی در 27 ژانویه 2011 به یمن رسید، آن هنگام که هزاران دانشجو و معترض دیگر در صنعا به تظاهرات پرداختند. مطالبات اولیه بر علیه بی کاری، فقر فزاینده و فساد بود و همچنین بر علیه برنامه ی اصلاح قانون اساسی یمن که به علی عبدالله صالح (رئیس جمهور یمن که بیش از سی سال زمام امور را در دست داشت) اجازه می داد که به حکومتش ادامه دهد یا پسرش را جایگزین خودش کند. خیلی زود تظاهرکنندگان خواست دیگری را پیش گذاشتند: علی عبدالله صالح، راه بن علی و مبارک را دنبال کند و استعفا دهد.

در تونس دولت قبل، دست نخورده باقی ماند و رژیم قبلی قادر شد که دوباره بازگردد. این مسئله حتی در مورد مصر به طور واضح تری صورت گرفت ( با کمک مانور های امریکا و عربستان در پشت صحنه) اما یمن حتی توهم یک انقلاب را هم تجربه نکرد. در نوامبر 2011، شورای همکاری های خلیج، قراردادی را دلالی کرد که در آن صالح قدرت را به معاون خود، عبد ربوح منصور هادی، واگذار کرد و در عوض، مصونیت از پیگرد قانونی برای خود و خانواده اش دریافت کرد.

واضح است در همان زمانی که این تصمیمات در ریاض و واشنگتن گرفته شد، مانورهایی باید صورت می گرفت تا به عنوان اراده ی ملت یمن وانمود شود. در فوریه ی 2012، انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد و هادی، تنها کاندیدای ریاست جمهوری با 99.8 درصد آرا پیروز شد. درست مثل تونس و مصر (که انتخابات هم در آنها علیه شورش مردم کاربرد داشت) نتیجه ی این قرارداد در یمن چنین شد که «قشر نخبگان یمن عمدتا بدون تغییر ماند، همان خانواده ها و گروه های قبیله ای کنترل کننده ی منابع کشور، شبکه های رانت و ساختارهای سیاسی  اند» (آدام هاینه، اعقاب شورش، هایمارکت بوک، 2013) اما برعکسِ تونس و مصر، پایان حکومت صالح، شورش را تنها اندکی مهار کرد.

باراک اوباما رئیس جمهور امریکا، یمن را نمونه ی انتقال صلح آمیز در خاورمیانه نامید. اما تا اگوست 2014 ستون های این رژیم دوباره شروع به لرزیدن کرد. با افزایش قیمت سوخت،  تظاهرات ضد حکومتی چند هفته راه افتاد که ماشه را چکاند. این بار حوثی ها (یک گروه قبیله ای از شمال یمن که علیه حکومت مرکزی از یک دهه قبل شوریده اند) خیلی زیاد درگیر ماجرا شدند. آنها سپتامبر 2014 به صنعا امدند.  تا اوایل 2015، هادی استعفا داد و حوثی ها در راس حکومت قرار گرفتند.

اواخر مارچ 2015، ائتلافی به رهبری عربستان سعودی شروع به بمباران کردن مواضع حوثی ها کرد. جت های جنگنده از مصر، مراکش، اردن، سودان، امارات متحده ی عربی، کویت، قطر و بحرین در این عملیات شرکت جستند. سومالی فضای هوایی، قلمرو آبی و پایگاه های نظامی خود را در اختیار ائتلاف گذاشت. امریکا پشتیبانی لجستیک و جاسوسی فراهم کرد که شامل جستجو و نجات خلبانان ائتلاف بود که به زمین نشسته بودند. همچنین فروش اسلحه به دولت های ائتلاف شتاب گرفت که شامل بمب های خوشه ای است که در بیشتر کشورها قدغن است چرا که این بمب ها طراحی شده اند تا مردم را در یک منطقه ی بسیار وسیع تر از هدف مشخص ِتخریب، مجروح و به قتل برساند. چنین مهماتی صدها نفر را کشته است و هزاران نفر از مردم عادی یمن را زخمی کرده است و مدارس، ساختمان های مسکونی ، تسهیلات بهداشتی، مساجد، پمپ بنزین ها و دیگر اهداف غیر نظامی  را هدف می گیرد. http://nyti.ms/1D2Kh9K

عربستان از پاکستان تقاضای فرستادن پیاده نظام کرد. نیروهای نظامی پاکستان از متحدین قدیمی آمریکا است و همواره وابسته به کمک های نظامی عربستان. با این وصف، پارلمان پاکستان رای داد که پاکستان بی طرف باقی بماند اما در هر حال این کشور موافقت کرد تا کشتی های جنگی برای کمک به ائتلاف فراهم کند.

بیشتر رسانه ها و تحلیل گران تمایل دارند مداخله ی نظامی عربستان و متحدینش را به عنوان تعارض مذهبی سنی تشریح کنند و به اعضای ائتلاف ضد حوثی ها به عنوان "دولت های عرب سنی" اشاره کنند. اما کنترل یمن، در خود و برای خود، همیشه یک مسئله ی مهم عربستان بوده است. تنها دو سال بعد از تاسیس عربستان، عبد العزيز بن عبد الرحمن آل سعود (اولین پادشاه عربستان) جنگ کوتاهی را با یمن در 1934 به راه انداخت. جزئیات این درگیری به طور خاص مرتبط با امروز نیست اما نتیجه اش معاهده ی طایف بود که در آن برای اولین بار و به طور رسمی بخشی از مرزهای دو کشور نشانه گذاری شد. از ان زمان عربستان مستمرا به شیوه های مختلفی در یمن مداخله کرده است، از حمایت از گروه های سلطنت طلب در جنگ داخلی یمن در 1962-1970 تا مجازات کردن یمن به دلیل موضعی که در جنگ عراق و کویت در حمایت از عراق اتخاذ کرد (1990-1991)  

عربستان همواره تلاش کرده است تا با استفاده از "کمک" های رسمی و هم غیر رسمی (به شکل رشوه به سران قبایل)، بهانه کردن مسئله ی مرزها و ترویج مدل وهابیِ سلفی گری (بنیادگرایی سنی) که با پادشاهی سعودی پیوند دارد، به حداکثر ممکن یمن را کنترل کند تا از تبدیل شدن آن به یک خطر برای ثبات خودش جلوگیری کند. در اواسط دهه ی 80 میلادی  تحت حکومت صالح و توسط سعودی ها اسلام گرایی سلفیست در کشور رایج شد. در نتیجه، زنان از بازارها و اماکن عمومی بیرون رانده شدند و مجبور به پوشاندن کامل خود شدند. در کشوری که پیش از این تحمل نسبتا بالایی هم در ارتباط با مذاهب (اکثریت سنی، شیعه ، یهودی و دیگران) و هم در ارتباط با مذهب و عرصه عمومی داشت، محدودیت های زیادی اعمال شد. 

حوثی ها که به نام انصارالله هم شناخته می شود، می گویند که قصد ندارند تا به طور دایم کشور را در دست داشته باشند یا باورهای اقلیت شان را (زیدیسم ورژنی از شیعه است) اعتقاد رسمی دولت کنند. در واقعیت هم، همه ی حوثی ها زیدی نیستند. اما مذهب عامل مهمی است، از جمله در انسجام بخشیدن به پروژه ی حوثی ها که عبارتست از پایان دادن به محرومیت قشر نخبه ی قبایل حوثی از ساختار قدرت مرکزی تا «سهم خود» را از قدرت که توسط رژیم صالح انکار می شد بگیرند.

منافع ژئوپلتیک ایران در تلاش برای خنثی کردن اهداف عربستان با شکاف شیعه- سنی مصادف شده است.اما اگر هم این جنگ داخلی گرایش به آن یافته که در راستای اختلافات مذهبی جریان یابد به دلیل آن نیست که گویا مردمی از مذاهب مختلف در یمن هستند که از دیرباز دشمنی مذهبی داشته و نمی توانند کنار یکدیگر زندگی کنند و حتا به دلیل برخوردهای بین المللی شیعه- سنی نیست.  در واقع در گذشته عربستان سعودی منافع خودش را ورای خطوط مذهبی دنبال کرده است. در طول جنگ داخلی یمن (1962-1970) عربستان در اتحاد با پادشاه اردن و شاه ایران (با جمعیتی اکثرا شیعه) سلطنت طلب های شیعه را در مقابل شورشیانی که اکثرا سنی و جمهوری خواه بودند حمایت می کرد.

در هر حال مذهب تبدیل به یک عامل شده است و قدرت در حال گسترش و عدم تساهل پرخاشگرانه ی بنیادگرایی اسلامی و  در هم پیچیدگی این عامل با منافع ژئوپلتیک عربستان و آمریکا و در درجه ی دوم ایران، در تبدیل مذهب به یک عامل حداقل بخشا موثر بوده است. در حالی که این منافع در تضاد رو به رشد با منافع مردم یمن است.

اقتصاد یمن حول گروه کوچکی از نخبگان ساخته شده است. این قشر نخبه از میان ارتشیان، قبایل، جماعت سیاستمداران و بخش خصوصی برخاسته اند. این سیستم پارتی بازی بر رانت حاصل از استخراخ نفت و دسترسی به اقتصاد جدیدا لیبرالی شده، بنا شده است. حدود ده خانواده ی کلیدی و گروه تجاری با روابط بسیار نزدیک با رئیس جمهور سابق، کنترل بیش از 80 درصد از واردات، کارگاه ها، بانک ها، مخابرات و انتقال کالاها را به دست دارند. بیشتر مردم در یمن یا روی زمین (که در آن تخلیه ذخایر آب تبدیل به یک مانع برای کشاورزی شده ) و یا به عنوان کارگر در یمن و دیگر کشورهای خلیج فارس کار می کنند.

علاوه بر بدبختی های رو به رشد مردم، وضع موجود با وضعیت بسیار مهم ژئوپولیتیکی این کشور قرین است: تنگه ی باب المندب، بین یمن در شبه جزیره عربستان و جیبوتی و اریتره در شاخ آفریقا قرار گرفته و دریای سرخ را به خلیج عدن متصل می کند. بیشتر صادرات از خلیج فارس که به کانال سوئز منتقل می شود و نیز خطوط لوله ی زیر ِدریای مدیترانه از باب المندب گذر می کند. باب المندب یک راه استراتژیک بین اقیانوس هند و دریای مدیترانه است.

عربستان نقش ایران را در یمن مبالغه آمیز جلوه می دهد تا مداخله اش را به یمن مشروعیت بخشد. در واقع، پشتیبانی ایرانی ها از حوثی ها عامل اصلی در آشفتگی یمن نیست. حمایت ایرانی های از حوثی ها جدید است و محاصره ی دریایی امکان آن را که ایران بتواند حوثی ها را تجهیز کند محدود می کند. به نظر می رسد که ایران می خواهد از نفوذ خودش بر حوثی ها به عنوان یک برگ بازی در مذاکرات با غرب استفاده کند.
جنگ عربستان در یمن بدون پشتیبانی امریکا ممکن نبود. واشنگتن خیلی زیاد نگران کنترل تنگه است که نفت خاورمیانه در ان جریان می یابد. درباره ی احتمال خطر بنیادگرایی سنی در منطقه نیز نگران است. تاکنون، امریکا خطر اصلی علیه منافع اش را در هیات القاعده در شبه جزیره ی عربی ملاحظه کرده که در منطقه ی کم جمعیتی در جنوب شرق یمن متمرکز شده و هدف پهبادهای امریکا قرار گرفته است اما هدف حملات هوایی ائتلاف عربستان نبوده است.

درست همان  طور که حوثی ها تلاش می کنند به هر طریق ممکن ائتلاف بزرگی را علیه عربستان و عروسک خیمه شب بازی آن شکل دهند ( که شامل واحدهای ارتش رژیم سابق و با خودِ علی عبدالله صالح می شود) عربستان نیز با رضایت به القاعده اجازه می دهد تا زمانی که حوثی ها را هدف قرار می دهد نشو و نما کند.  حالا داعش (دولت اسلامی) با عملیات های انتحاری و حملات دیگر در صنعا در حالی که هدف خودشان را پاک کردن «کفار حوثی» اعلام می کنند، به سر و صدا وارد میدان جنگ یمن شده است. به نظر می رسد که در میان نخبگان عربستان گرایش حمایت از داعش وجود دارد اما پروژه ی داعش با هدف تاسیس خلافت، برای این پادشاهی پرمخاطره است.

عربستان سعودی که به نوبه ی خود عرصه ی انباشت سرمایه است و دیگر زائده ی ایالات متحده و بریتانیا نمی باشد، منافع زیادی در حفظ ساختارهای سیاسی، نظام اجتماعی و اقتصادی غیرعادلانه ی یمن دارد. از طرف دیگر، عربستان و کشورهای خلیج در عین حال که ستون های نظم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تحمیل شده از سوی امپریالیسم بر جهان عرب هستند، منبع بحران در این نظم نیز هستند. کلیه ی این عوامل قویا با مذهب، از جمله ظهور بنیادگرایی در مقیاس منطقه ای و جهانی تلاقی می کنند.

در نتیجه، موقعیت آمریکا پیچیده است: در همان زمانی که جانب عربستان سعودی را در این جنگ می گیرد، هدفش با عربستان یکسان نیست و مستقل از عربستان و قطر (جایی که پایگاه  یک ناوگان دریایی امریکایی است ) و ائتلافشان، مداخله گری نظامی می کند.

بسیاری از جوانان یمنی در کشوری که نیمی از جمعیت آن زیر 20 سال است، می دانند که آینده ای برای انها در سیستم وجود ندارد. عربستان سعودی هم این واقعیت را می داند. ایران و امریکا هم بر آن واقف هستند. به همین دلیل است که یمن تبدیل به نقطه ی تمرکز بحران شده است، سرچشمه ی مستمر تلاطمات در خلیج و کل خاورمیانه – منطقه ای که بیشتر و بیشتر آماده ی انفجار می شود.  

 

ترجمه و تکثیر: حزب کمونیست ایران (م.ل.م)

تیرماه 1394

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در