Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 72  دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ اکتبر ۲۰۱۹       
تراژدی انتخابات ترکیه

تراژدی انتخابات ترکیه

انتخابات اخیر پارلمان ترکیه و پیامدهای آن در منطقه

 

متن سخنرانی مریم جزایری در اتاق پالتاکی شورای نمایندگان نیروهای چپ و کمونیست

تاریخ: 31 خرداد 94 – 21 ژوئن 2015

 

سخنرانان: شمسی خرمی از حزب کمونیست ایران، مریم جزایری از حزب کمونیست ایران (م.ل.م) و روبن مارکاریان از « راه کارگر- هیئت اجرایی»

 

عنوان سخنرانی ام را تراژدی انتخابات ترکیه می گذارم زیرا بازتاب واقعیت است و حقیقت را بیان می کند. این انتخابات در دو سطح برای توده های تحت ستم و استثمار تراژدی بود. هر چند که امروز این حقیقت را نبینند یا عده ی کمی از آن ها بتوانند  آن را حس کنند یا به زبان بیاورند.

یکم، این انتخابات شکستی برای توده های مردم بود زیرا سازمان ها و احزاب چپ سابقا انقلابی و سابقا کمونیست که در دهه ی شصت و  هفتاد میلادی شکل گرفته بودند همه به دنبال پ ک ک وارد راهی شدند که هزار بار امتحان پس داده است. اینان  به ادعای خودشان با این کار نفسی به پیکر دموکراسی دمیده اند. اما به واقع خود مشغول تنفس از بخارهای مسمومی شدند که از جسد گندیده ی دولت دیکتاتوری طبقات سرمایه دار وابسته به امپریالیسم در ترکیه  بر می خیزد.

دوم، انتخابات اخیر به واقعیتی که مدتی در جریان بود قطعیت بخشید. یعنی، جنبش کردستان علیه ستم گری ملی تحت رهبری پ.ک.ک به جای آنکه پایگاه الهام بخش مبارزات مردم منطقه باشد به خدمت تقویت دولت دیکتاتوری بورژوازی در ترکیه و حتا پروژه های امپریالیسم آمریکا در منطقه در آمده است. به این ترتیب، دولت طبقه بورژوازی وابسته به امپریالیسم در ترکیه توانست مشروعیتی برای خود کسب کند و مصالحی را برای عمر پایدارترش دست و پا کند.

وقتی گفته می¬شود جنبش دیرینه مقاومت در کردستان و سازمان های چپ سابقا انقلابی و سابقا کمونیست اکنون کرسی های پارلمان این دولت عظمت طلب، زن ستیز و اسلام گرا را اشغال کرده اند عرق شرم بر پیشانی آدمی می نشیند. هرچند تلاش می¬شود تا این فاجعه تحت عنوان «پیروزی دموکراسی» و ممانعت از استبداد و خودکامگی اردوغان  قلمداد شود اما هورا کشیدن برای این فاجعه مانند هوراکشیدن برای نظامیان مصر و ژنرال السیسی است که با یاری نیروهای چپ مصر به قدرت رسید و هنگامی که السیسی خود را قدرت مطلق العنان مصر اعلام کرد توانست مدعی شود که با حمایت میلیون ها تن از مردم به قدرت رسیده است و فراموش نکنیم که بخشی ازاین حمایت میلیونی را «چپ» های مصر برای کودتای این ژنرال دست و پا کردند.

وقتی گفته می¬شود که در مقابل دهشت ها و جنایت هایی که سیستم سرمایه داری در این جهان تولید می کند اکنون چپ ها و کمونیست هایی پیدا شده اند که راه حل را در همدستی و تقویت ماشین جنایتِ دولت های طبقه سرمایه دار یافته اند متوجه می شویم که چه آینده ی وحشتناکی در انتظار توده های کارگر و زحمتکش و زنان و ملل تحت ستمی است که یک نسل از سخنگویان و منادیان رهایی خود را به اردوی دشمن باخته اند.

 بله واقعیت تلخی است که این بازمانده های جنبش چپ و کمونیستی تبدیل به پس مانده هایی شده اند که به جای آگاه کردن و رهبری توده ها در این مورد که چاره کار و راه رهایی فقط سرنگونی انقلابی این دولت هاست، خود قانع و معقتد شده اند که این راه رهایی بخش دیگر معتبر نیست و باید در منجلاب همین سیستم دست و پا بزنند و امیدوار باشند که در مجلس آدمکشان حرفه ای و مافیای سیاسی کرسی هایی به آنان داده شود که گاهی نک و ناله ای علیه مفاسد سیستم کنند. برای اینان «دولت دیکتاتوری بورژوازی» دیگر دولت دیکتاتوری بورژوازی نیست. بلکه ساختمانی است که هر طبقه ای می تواند به وسعش اتاقی در آن داشته باشد. اما باید بدانند که وقتی وارد این اتاق ها شدند، حتا اگر اتاق کوچکی هم باشد باید  در درجه اول به عنوان نگهبان و حافظ این ساختمان عمل کنند.

 این حکایت تلخی است. اما رو به رو شدن با واقعیت تلخ، اولین گام در راه شورش علیه آن و طرد این بیراهه ی اسارت بار است. افشای سیاست های انتخاباتی و مسالمت آمیز، یک کارزار سیاسیِ عاجل و ضروری است برای باز کردن درها به روی راهی که واقعا رهایی بخش است و به سرنگونی انقلابی دولت ها منجر می شود. باید نهاد انتخاباتی این دولت ها را که جزیی لاینفک از تقویت و تحکیم نظام سرمایه داری است افشا کرد و نه اینکه در آن شرکت کرد. به توده های مردم باید هشدار داد که شرکت در این انتخابات ها عین بافتن زنجیرهای بردگی خودشان است.

دولت های سرمایه داری فقط به زور سرنیزه سر پا نیستند. پروسه ی انتخاباتی جزیی لاینفک و ضروری از عملکرد و بقای آنهاست. این امری است که جمهوری اسلامی نیز به حداکثر از آن سود جسته و می جوید تا بر مشروعیت و بقای خود بیفزاید.  این واقعیت را در انتخابات ترکیه نیز دیدیم. 

انتخابات اخیر ترکیه یک پیروزی موقت برای دولت دیکتاتوری بورژوازی در آن کشور بود. می گویم پیروزی موقت، چون این دولت بر یک نظام طبقاتی پر تضاد تکیه زده است که در هر پیچی بحران در کمینش نشسته است. 

واضح است که اردوغان به عنوان حزب حاکم نتوانست سلطه خود را بر دستگاه مدیریت این دولت تثبیت کند. اما ورود پ.ک.ک و سازمان ها و احزاب و روشنفکران چپ به پارلمان اعتبار و مشروعیتی را به دولت دیکتاتوری بورژوازی در ترکیه می‏دهد که به جرات می توان گفت، از زمان مرگ موسس این دولت یعنی کمال آتاتورک نداشت. رژیم اردوغان دو سال پیش یک ضربه کاری از جنبش پارک گزی دریافت کرد. پس از آن جنبش کارگری رشد کرد که گوشه ای از آن را در خشم مردم نسبت به کشتار معدنچیان سوما دیدیم. در دو سال گذشته بارها جنبش اعتراضی و رادیکال زنان علیه اسلامی کردن جامعه و قوانین و تبلیغات ایدئولوژیک زن ستیزانه ی دولت اردوغان بلند شده است. هنگام شروع جنگ رزمندگان کوبانی علیه داعش، اردوغان مرزها را بست تا مانع از پیوستن زنان و مردان کردستان و دیگر نقاط ترکیه به کوبانی شود. در اعتراض به این سیاست، هزاران نفر از جوانان در خیابان های دیار بکر به زد و خورد پرداختند و پست های بازرسی مسلحانه در ورودی و خروجی شهرها برقرار کردند. این خیزشی بود که فورا با یاری روسای حزب ب.د.پ به رهبری صلاح الدین دمیرتاش خوابانده شد.

کشیدن پ.ک.ک و بخش بزرگی از جنبش چپ ترکیه به درون چارچوبه های دولت دیکتاتوری بورژوازی در واقع یک پروژه ی وسیع برای مدیریت و مهار کردن جنبش های اجتماعی است که در چند سال گذشته مرتبا سربلند کرده و ثبات و مشروعیت کلیت دولت جمهوری ترکیه را تهدید کرده است. از مدت ها پیش آشکار بود که نظریه های اوجالان مبنی بر «بد» و «انحرافی» بودن مبارزه برای سرنگونی دولت ترکیه صرفا خلق افکاری است برای پایان دادن به جنبش مقاومت کردستان و در عوض کسب جواز شراکت در دولت حاکم. این انتخابات، در عمل، عوامفریبی های نظری وی را ثابت کرد. 

در طول تاریخ، یکی از راهکارهای بورژوازی  برای تقویت بنیه های دولت دیکتاتوری طبقاتی خود فاسد کردن و بلعیدن اپوزیسیون خود بوده است به ویژه در دوره هایی که توده های تحت ستم و استثمار در آستانه ی برخاستن و به چالش طلبیدن قدرت دشمنان خود بوده اند.

 

 در مقام نتیجه گیری بگویم:

فضای چپ جهان به همان اندازه ی اواخر دهه ی 1950 و اوایل 1960، یعنی دوران رونقِ احزاب رویزیونیست (مانند حزب توده) و موعظه های شوروی در مورد لزوم همزیستی مسالمت آمیز با نظام سرمایه داری امپریالیستی، خفقان آور و فاسد شده است. چپ های قدیمی باید به یاد بیاورند موعظه ی «همزیستی مسالمت آمیز با امپریالیسم»، «رقابت مسالمت آمیز با امپریالیسم» و «گذار مسالمت آمیز به سوسیالیسم» را که از مسکو به «چپ» های جهان تجویز می شد. در آن زمان طغیان و شورش ایدئولوژیک و سیاسی علیه آن «مسالمت آمیزها» و ترجمه ی آن طغیان ایدئولوژیک و سیاسی به عمل انقلابی کمونیستی تنها راه چیره شدن بر فضای فاسد و خفقان آور و خدمت به توده های تحت ستم و استثمار در هر کشور و در سراسر جهان بود. شورش و طغیانی که توسط مائوتسه دون رهبری شد و راه را برای تولد جنبش نوین کمونیستی باز کرد. آن زمان هم واژه ها جایشان را با هم عوض کرده بودند. همزیستی با امپریالیست ها و دولت های ارتجاعی، عین خدمت به «میهن سوسیالیستی» (یعنی، شوروی سوسیال امپریالیستی) و رشد و توسعه نامیده می شد. امروز نیز کمک به تقویت دولت های مفصل در رفته ی در حال فروپاشی«دمیدن جانی به پیکر دموکراسی» خوانده می¬شود. مبارزه ضد امپریالیستی جای خود را به تقاضا از امپریالیسم برای بمباران و «حمایت از خلق ها» داده است. امروز نیز طغیان سیاسی و ایدئولوژیک علیه این فضای تسلیم طلبی و فساد سیاسی و ایدئولوژیک و ترجمه ی آن به عمل به واقع انقلابی در صدر وظایف هر سازمان و حزب و فرد مبارزی است که خواهان سمت گیری با منافع طبقاتی پرولتاریا و کلیه ستمدیدگان و زحمتکشان است. در هر کشور و در سطح جهان.

یک بار برای همیشه باید بر این مضحکه «چپ» در ترکیه و ایران و همه جا نقطه ی پایان گذاشت که مدعی اند «ضدِ استثمار کار مزدی» اند اما «ضدِ دولت سرمایه داری» نیستند و حاضرند به «دموکراسی» آن بدمند و به ساز آن برقصند. دولت سرمایه داری تعمیم ضروری روابط اقتصادی ستم گرانه و بهره کشانه است. شبکه ی روابط قدرت این دولت شامل دموکراسی برای سرمایه داران و متحدین آن و دیکتاتوری علیه پرولتاریا و متحدین آن است. حتا اگر اکثریت کرسی های پارلمان آن ها، از پرولترهایی که خود را چپ می دانند اشغال شود در ماهیت این دولت تغییر به وجود نمی آورد. مبارزه طبقاتی میان پرولتاریا و بورژوازی در عرصه ی قدرت سیاسی فشرده می شود. سیاست فشرده ی اقتصاد است و ایدئولوژی فشرده سیاست. نمی توان ضد اقتصاد سرمایه داری بود اما قدرت سیاسی آن را دست نخورده گذاشت و به این ترتیب به توده های کارگر و زحمتکش و زنان و ملل تحت ستم و پرولتاریا ی جهان خیانت کرد. اگر ضد استثمار هستید باید برای درهم شکستن این قدرت دولتی مبارزه کنید. اگر مبارزه نکنید یعنی حامی استثمار هستید. به همین سادگی. این دوگانگی نیروهای به اصطلاح چپ را باید بدون ملاحظه کاری در میان توده های کارگر و زحمتکش و زنان و مردم تحت ستم افشا کرد و نگذاشت که دولت بورژوازی از این نوع چپ ها برای ترمیم ماشین خود سود بجوید.

 

-----------------------

بحث آخر: (متن زیر بخشی از سخنرانی است که قرار بود در انتها به عنوان سخن پایانی ارایه شود که به دلیل کمبود وقت حذف شد. رفیق مریم  آن را در اختیار ما گذاشته است که می خوانید.)

 

این بیراهه قبلا بارها طی شده است و توده های تحت ستم و استثمار بهای آن را با خون خود پرداخته اند. هر زمان که نیروهای انقلابی وارد این بیراهه شده اند، خیلی زود منطبق بر دینامیک ها و منطق سیستم حاکم تبدیل به خادمین آن شده، اهداف و آرمان انقلاب و کمونیسم را به دور افکنده و به توده ها خیانت کرده اند. یکی از آخرین نمونه های فاجعه بار این بیراهه، انقلاب نپال تحت رهبری حزب کمونیست نپال (مائوئیست) بود. این حزب پس از ده سال رهبری میلیون ها نفر از توده های مردم در یک جنگ خلق و آزاد کردن بخش بزرگی از مناطق روستایی و ریشه کن کردن فئودالیسم و ضربه زدن به روابط پدرسالاری در آن مناطق، از طریق مذاکرات صلح و انتخابات وارد دولت شد و به هدفِ انقلاب و رهایی کارگران و دهقانان و زنان و ملل تحت ستم آن کشور و به پرولتاریای جهان پشت کرد. یکی از نتایج قابل مشاهده ی این خیانت، احیای روابط اقتصادی و اجتماعیِ  سرنگون شده در مناطق روستایی بود. به طور مثال، روابط پدرسالاری. حتا بسیاری از زنان جوانی که در جریان ده سال جنگ خلق بندهای پدرسالاری را گسسته و تبدیل به نیرویی استوار برای انقلاب شده بودند دوباره به درون آن روابط پرتاب شدند و دوران «رهایی» تبدیل به برگی از دفترچه ی خاطراتشان شد. حتا بسیاری از این زنان که به دلیل انقلابی شدن و شورش علیه قید و بندهای فئودالی و سنتی، از خانواده رانده شده بودند بعد از شکست انقلاب و بازگشت نظام کهنه برای بقای خود راهی به جز فحشاء در مقابل خود نیافتند. نقل این تجارب تلخ، دردناک است اما باید آن ها را گفت و نشان داد که توده های مردم هیچ راهی برای رهایی ندارند جز آنکه راه انقلابی را تا انتها طی کنند و هر نیروی سیاسیِ مدعی تغییر را با این معیار بسنجند و محک بزنند.

سیستم یا نظام، مانند یک دستگاه است که سطوح درهم تنیده شده ی سیاسی، ایدئولوژیک و اقتصادی و اجتماعی آن در ارتباطی منسجم با یکدیگر هستند. سیستم را باید در کلیت خود سرنگون کرد و گام اول در این راه، سرنگون کردن دولت حافظ این سیستم است. توده های کارگر و زحمتکش باید به این واقعیت آگاه شوند که سرچشمه ی کلیه ی مصائب اقتصادی و اجتماعی که هر روز تجربه می‏کنند یک سیستم است. حتا سرچشمه ی روابط ارتجاعی در میان خود توده ها (مانند ستم مرد بر زن، حسادت و رقابت و غیره) همین سیستم است. این سیستم باورهای کهنه و نفرت انگیز را در میان مردم رواج می‏دهد. سرمنشاء رشد و گسترش تفکرات توهم آلود  دینی همین سیستم است. این سیستم با  پهن کردن تله ی سیاست های انتخاباتی، اپوزیسیون ها را به درون بازی خود می کشد و از این طریق خود را ترمیم می کند تا به جنایت خود علیه توده ها ادامه دهد. این سیستم ذره ای امکان اصلاح شدن را ندارد. جوهر و اساس مساله این جاست: قوه  محرکه ی این سیستم، انباشت ارزش اضافه از طریق استثمار کار مزدی است که بر بستر رقابت دیوانه وار میان سرمایه داران برای تولید سود پیش می رود. کلیه ی رنج های مردم جهان از تضاد اساسی این سیستم بلند می شود. این تضاد اساسی چیست؟ این است که یک طبقه کوچک، ثمره کار اجتماعی میلیاردها انسان را تصاحب کرده و به زور نیروی مسلح این وضعیت را حفظ میکند. از بین بردن این نیروی مسلح و سرنگون کردن آن طبقه کوچک، گام اول انقلاب است. انقلاب هیچ معنایی جز این ندارد. اما آن نیروهای سیاسی که اسم خود را چپ گذاشته اند در واقع نمایندگان سیاسی و فکری بورژوازی کوچک هستند که هرگز قادر به دیدن این واقعیت نیستند که این سیستم فقط از یک طریق می تواند اصلاح شود و آن هم از طریق نابود شدن است.

قهقرای نیروهای سابقا کمونیست ترکیه را باید تحلیل کرد. من نیروهای چپ را که از درون طیف طرفداران شوروی سرمایه داری بیرون آمدند در این زمره نمی گذارم زیرا آنان همیشه نیروهای بورژوا دموکرات با نقاب «کمونیسم» بوده اند. اما سوال باید کرد، چرا احزابی که تا دو دهه پیش احزاب کمونیست انقلابی بودند (به طور مثال، شاخه های بازمانده از حزب کمونیست ترکیه (م.ل) که بنیان گذار آن رفیق ابراهیم کایپاکایا بود) و برنامه شان آغاز جنگ خلق برای سرنگونی دولت جمهوری ترکیه بود این چنین توسط دولت بورژوازی بلعیده شدند؟ در این سخنرانی مجال تحلیل وسیع نیست. اما باید بگویم که ورود مشتاقانه ی نیروهای سابقا کمونیست ترکیه به دستگاه دولتی بورژوازی در واقع تیر خلاص بود بر پیکری بیمار. رفرمیسم آن ها در سیاست از مدت ها پیش در شکلِ دور شدن از هدف مبارزه برای سرنگونی انقلابی دولت موجود و موعظه ی استفاده از «امکانات» سیستم موجود (یعنی، استقبال از گلوله های شکرآلود سیستم) آشکار شده بود. و از مدت های پیش وجه مشخصه ی ایدئولوژیک آنان از کف دادن افق انقلاب کمونیستی، وجه مشخصه ی سیاسی شان رفرمیسم و ناسیونالیسم (حتا در شکل رفرمیسم مسلحانه) و وجه مشخصه ی فلسفی شان، پراگماتیسم بود.

به طور کلی، این سرنوشت کمونیست های سابقی است که پس از احیای سرمایه داری در چین سوسیالیستی (1976) نتوانستند از آن واقعه جمعبندی درست و درس آموزی کنند. نتوانستند در مقابل امپریالیست ها و مرتجعینی بایستند که تهاجم سیاسی و ایدئولوژیک آوردند تا بیشترین استفاده را از شکست ما (یعنی، احیای سرمایه داری در کشورهای سوسیالیستی) بکنند تا میلیاردها نفر مردم جهان را بیرحمانه تر غارت کنند. شکست چین و پایان مرحله اول انقلاب کمونیستی، افول شورش عظیم دهه ی 60 و 70 میلادی، آغاز یک دوره ثبات در کشورهای امپریالیستی غرب که به دنبال این شکست به صحنه در آمد، اکثریت کمونیست های بازمانده از آن دهه ها را روحیه باخته کرد. این ها نتوانستند جنبه عمدتا مثبت تجربه دولت های سوسیالیستیِ قرن بیستم (ابتدا در شوروی و سپس در چین) را به رسمیت بشناسند و هم زمان از مشکلات و کمبودها و خطاهای واقعیِ تجارب انقلاب های سوسیالیستی و ساختمان سوسیالیسم جمعبندی صحیح و درس آموزی کنند. آن ها نتوانستند با گرایش های اکونومیستی، ناسیونالیستی و پراگماتیستی مرزبندی کرده و از این انحرافات گسست کنند. بخشی از نیروهای سابقا کمونیست به طور دگماتیستی به حمایت بی قید و شرط از تجربه ی انقلاب های سوسیالیستی قرن بیستم پرداختند و عده ای دیگر به نقد سوسیال دموکراتیک (بورژوایی) آن تجربه نشستند. برخی از این نیروها مدتی در زمره ی حامیان دگماتیست انقلاب های سوسیالیستی قرن بیستم بودند و در دوره ای دیگر تبدیل به منتقدین سوسیال دموکرات آن تجربه شدند. به طور کلی هیچ یک از این دو گرایش به بررسی جدی آن تجربه عظیم بشری نپرداختند.

امروزه اکثریت چپ سابق، تبدیل به مبلغین گرایش دوم شده اند. اینها تحت عنوان تجدید نظر در کمونیسم در واقع می کوشند نظرهای بورژوا دمکراتیک قرن هیجدهم را جایگزین کنند و ایده آل های بورژوایی قرن بیستم را تحت عنوان «کمونیسم» به خورد مردم بدهند. و یکی از شاخص های سیاسی این جریان، تبلیغ فرآیندهای انتخاباتی است. این ها ادعا می‏کنند که «قدیمی» فکر نمی کنند اما در واقع به عقب به سوی دمکراسی بورژوایی حرکت می‏کنند و از قرن بیست و یکم به قرن هجدهم بازگشته اند.

اما عقب گرد این نیروهای سابقا انقلابی و کمونیست، به معنای آن نیست که انقلاب ممکن نیست و کمونیسم مطلوب نیست. بلکه به معنای آن است که اراده انقلابی و جهت گیری کمونیستی این نیروهای سابقا کمونیست به قهقرا رفته است. باید کمر به ساختن احزاب کمونیستی نوین بست، در هر آن جا که چنین حزبی موجود نیست. وضعیت جهان به طور عینی فریاد می کند که آغاز دور نوین انقلاب های کمونیستی عاجل و ضروری است. جمعبندی از دستاوردهای عظیم و اشتباهات فرعی (اما جدی) دور اول انقلاب های کمونیستی و تبدیل این جمعبندی به قطب راهنما برای آغاز دور نوین تعیین کننده است. چنین امری پیشاپیش در سنتزنوین کمونیسم (توسط باب آواکیان، رهبر حزب کمونیست انقلابی و رهبر انقلاب در آمریکا) تحقق یافته است و پایه و اساسی مستحکمی برای تولد دوباره ی جنبش کمونیستی در اقصی نقاط جهان را فراهم کرده است. اما این تولد نیاز به کار و کوشش فراوان و پیگیر دارد.

«بیایید به مسئله صادقانه نگاه کنیم. من در مورد اینکه ما هنوز از اثرات شکست در چین رنج می بریم صحبت کردم. ما نباید اهمیت شکست در چین و عواقبش را، تمام کارهایی  را که امپریالیست ها بر پایه این شکست کردند و چیزهایی را که روی این شکست ساختند دست کم بگیریم. چین، و تمام ارزش و اهمیتی که برای پرولتاریای بین المللی و انقلاب جهانی پرولتری داشت ... مسئله ای است که ما هنوز با آن دست به گریبان هستیم – چه به لحاظ عینی و چه فکری.

اگر به پدیده ی «شکست کمونیسم» و سیل بی وقفه ضد کمونیسم و تهمت ها و فحاشی هایی که از همه طرف و به شکل های گوناگون علیه انقلاب فرهنگی (در چین سوسیالیستی)، انقلاب چین و سوسیالیسم در چین و در واقع علیه کل تجربه جامعه سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا  سرازیر است ... فکر کنیم، و ماتریالیست باشیم و دیالکتیک را به کار ببریم، خیلی سخت است که فکر کنیم در مقابل تمام اینها مصون هستیم و اینها فقط بر افراد خارج از حزب ما تاثیر می گذارند. حتی در فکر ما، در اعماق وجودمان ... ته دلمان، آیا شک نمی کنیم که شاید داریم کلا اشتباه می کنیم: چرا شکست خوردیم؟ اگر حق با ما بود، اگر آن چیزی که برایش مبارزه کردیم تا این اندازه درست بود، چرا به اینجا ختم شد؟ من فکر می کنم کم باشند رفقایی که این سوالات دردناک را بارها از خودشان نکرده باشند.

ما برای این چیزها جواب داریم، ولی باید برای جواب مرتب کنکاش کرد، باید به کنکاش ادامه داد، باید رویکر علمی داشت. باید به ماتریالیسم دیالکتیک رجوع کرد.» (باب آواکیان)

 

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در