Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 72  دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ اکتبر ۲۰۱۹       
قرارداد هسته‌ای و شکسته بندی خاورمیانه با کمک جمهوری اسلامی

قرارداد هسته‌ای و شکسته بندی خاورمیانه با کمک جمهوری اسلامی

مجریان و کار به دستان دو نظام اجتماعی پوسیده و ضد مردمی امپریالیستی و تئوکراسی اسلامی وابسته به امپریالیسم، 17 روز در شهر وین گردهم نشستند تا قرار بگذارند که یکی بمب نسازد و دیگری تحریم اقتصادی نکند. اما هر یک از آن ها از این توافق انتظار بیشتری دارند و در میانه ی آشوبی که نظام شان را فراگرفته است، در وجود یکدیگر دستِ یاری رسانی را جستجو می‏کنند. جشن و پایکوبیِ اقشار بورژوا و مرفه جامعه از حصول توافق نشانه ی سمتگیری طبقاتیِ آنان با دولت جمهوری اسلامی و امپریالیست ها است. آنان احساس می‏کنند که دولت شان پیروز شده است.  اما وجد اقشار میانی و تحتانی جامعه از این واقعه، چیزی در حد امید کاذب و توهم ناشی از ناآگاهی مفرطی است که جمهوری اسلامی در طول سی و اندی سال به این مردم تزریق کرده است. 

باز شدن راه ورود و خروج سرمایه به اقتصاد ایران (از جمله آزاد شدن 150 میلیارد دلار ذخیره های ارزی ایران در بانک های جهان) به رقابت بزرگی در میان سرمایه داران و قطب های مالی و نظامی جمهوری اسلامی دامن خواهد زد. اما فعلا همه این جناح ها و قطب ها حول قرارداد و عادی سازی روابط با «جهان» (یعنی با شش قدرت بزرگ و شبکه ها و نهادهای مالی و بانکی و بیمه و ....) با یکدیگر متحد شده اند. بازار رقابت شرکت-های بزرگ اقتصادی دنیا در گرفتن قراردادهای زیرسازی ها، اکتشاف و استخراج نفت، معادن و راه ها و فرودگاه ها و بنادر و غیره داغ خواهد شد. فروشندگان اسلحه و موشک برای ورود علنی بر سر این سفره ی چپاول باید 5 تا 8 سال صبر کنند. اما چه باک وقتی که داعش می تواند نفت شناسنامه دار عراق و سوریه را در بازار سیاه بفروشد جا به جا کردن موشک های بالستیک که کاری ندارد. در این میان، قشری از متخصصین و خدمه ی مرفه و یقه طلایی نیز تولید خواهد شد که این فرآیندِ پیوند هر چه بیشتر و علنی تر با سرمایه ی جهانی و نظام امپریالیستی را روغن کاری و پادویی کنند و نظریه پردازان جدیدی در دانشگاه ها  و مطبوعات و موسسات تحقیقاتی مزد خواهند گرفت تا «رویکرد تعاملی و اعتدالی جدید نظام» را برای مردم اسطوره پردازی کنند.

شک نیست که قرارداد هسته ای میان شش قدرت بزرگ دنیا  و جمهوری اسلامی ایران رخداد مهمی در تاریخ  دیپلماسی امپریالیستی است. طرفین آن را «پیروزی دیپلماسی» می خوانند زیرا معتقدند از طریق مذاکرات و بدون جنگ و خون ریزی به اهدافِ سیاست خارجی شان دست یافته اند. اما این دیپلماسی تاریخچه ای از خشونت و خون ریزی منطقه ای را در پشت سر دارد. راه آن با بیش از یک دهه جنگ های تجاوزکارانه ی آمریکا و متحدین غربی اش در خاورمیانه، از هم گسیخته شدن جامعه ی مدنی در افغانستان وعراق و سوریه و گسترش آن به نقاط جدید و به راه افتادن جنگ ها و کشتارهای هولناک در خاورمیانه [که جمهوری اسلامی نیز در بخشی از آن ها از جمله در سوریه و عراق سهیم بوده است] و آواره و بی خانمان شدن میلیون ها نفر، نابودی زیست بوم و اقتصادهای محلی، سربلند کردن هیولاهای جنگ سالار اسلامی، رونق گرفتن تجارت انسان  و جنایت های بی شماری که زبان از توصیف آن عاجز است صاف شده است. راه این توافق دیپلماتیک همچنین با تحریم های اقتصادی هموار شده است که بهای آن را توده های مردم ایران پرداخته اند و نه مراکز قدرت سیاسی و مالی جمهوری اسلامی که از قِبَل تحریم ها، ثروت های افسانه ای انباشت کرده اند. مسلما این قرارداد نه می خواهد و نه می تواند این دهشت ها را خاتمه دهد و صرفا گشایش فصل جدیدی از تبه کاری های قدرت های امپریالیستی در منطقه و جمهوری اسلامی است.

برای فهم معنا و مفاهیم این قرارداد پر هیاهو باید مساله را به طور عمیق تحلیل کنیم و به ورای تبلیغات بخش فارسی رادیو بی.بی.سی و صدای آمریکا و سایت های ایرنا و کلمه و ملی-مذهبی و موسسه توانا و گمانه زنی های کوچه و خیابان برویم.

****

اهداف فوری و درازمدت طرفین از عقد این قرارداد چیست؟

هدف فوری این قرارداد بنا به گفته ی اوباما «بستن همه ی راه های دست یابی ایران به بمب اتمی است» (1) طبق این قرارداد ایران باید 98% اورانیوم غنی شده ی تاکنونی خود را از بین ببرد، دو سوم سانتریفیوژهایش را تعطیل کرده و تحت نظارت بین المللی انبار کند، به طور دائم اجازه ی بازرسی آژانس بین المللی انرژی اتمی در هر زمان و مکانی را بدهد، مجتمع اراک که پلوتونیوم برای مصارف تسلیحاتی تولید می کند و مجتمع زیرزمینی فردو را متوقف و تغییر کاربری بدهد. طبق قرارداد، در صورت تخلف ایران کلیه ی تحریم های اقتصادی علیه ایران در عرض 65 روز دوباره برقرار می شوند. علاوه بر این ایران یک قرارداد الحاقی با آژانس امضاء کرد که «نقشه راه» برای رسیدگی به تخلفات گذشته و حالِ جمهوری اسلامی در این زمینه است. برای به دست آوردن این قرارداد، آمریکا و دیگر قدرت های جهان حق جمهوری اسلامی به داشتن فن آوری هسته ای «صلح آمیز» را به رسمیت شناختند و متعهد شدند بلافاصله پس از اجرایی شدن قرارداد، تحریم های اقتصادیِ گسترده ای را که علیه ایران وضع کرده بودند  به جز موارد خرید و فروش تسلیحات بردارند.

اما اصل ماجرا عقب نشینی های سیاسی و ایدئولوژیک دیگری است که در پشت این هیاهوی هسته ای پنهان شده است. امپریالیسم آمریکا از «تغییر رژیم» در ایران از طریق جنگ دست کشیده است و در دفاتر آن نام ایران از صفحه ی «دشمن» به صفحه ی «رقیب» نقل مکان کرده است. اوباما این تغییر رویکرد را به سفر نیکسون به چین سوسیالیستی در سال 1972 و مذاکرات ریگان با اتحاد شوروی در سال 1986 تشبیه می کند. (1)

جمهوری اسلامی نیز از ضدیت با آمریکا و بسیج داخلی و جهانی برای «مبارزه با استکبار جهانی» عقب نشینی کرده و به این ترتیب از یکی از ستون های هویت ایدئولوژیکش دست کشیده است. هدف درازمدت جمهوری اسلامی از این تغییر روابط، تبدیل شدن به یک قدرت منطقه ای با حمایت امپریالیسم آمریکا و دیگر قدرت های جهانی است. امپریالیسم آمریکا با این تغییر به دنبال ایجاد یک نظم قسمی در هرج و مرج خاورمیانه است و امیدوار است تا جمهوری اسلامی  بتواند به این طرح خدمت کند.

کدام ضرورت ها و تضادها جمهوری اسلامی را به عادی سازی روابط یا آمریکا کشاند؟

این مذاکرات و قرارداد هسته ای و گشوده شدن فصل جدیدی از روابط میان جمهوری اسلامی و قدرت های امپریالیستی غرب به ویژه آمریکا، در پاسخ به یک رشته تضادها و ضرورت های نظام جمهوری اسلامی از سوی رهبران و کارگزاران و مدیران این نظام اتخاذ شده است. اما این تلاش و تصمیم به معنای آن نیست که چون برخاسته از ضرورت است پس لاجرم به نتیجه و موفقیت خواهد رسید. بذرهای از هم پاشیدن آن را از هم اکنون می توان تشخیص داد و مشاهده کرد. حتا فرآیند مذاکرات هسته ای می توانست زیر فشارهای بزرگی که از سوی مخالفین آن در هیئت حاکمه ی آمریکا و اسراییل و عربستان وارد می شد به بن بست کشانده شود. با این مقدمه نگاهی به ضرورت هایی که طرفین، به ویژه جمهوری اسلامی را به سوی اتخاذ این سیاست سوق داد بیندازیم:

یکم- به بن بست رسیدن اقتصاد سرمایه داری تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، جمعیت عظیم جوانان بی کار و کارگران آواره و موقت را به وجود آورده و سقوط اقتصادی ایران باعث کوچک تر شدن قشر میانی شده است. اعمال تحریم های اقتصادی صرفا این وضعیت را تشدید کرده است. وجود این جمعیت عظیم بی کار و ناامید به آینده و شکل گیری یک قشر میانی که احساس پرتاب شدن به پایین را دارد، خطرناک ترین معضل سیاسی داخلی جمهوری اسلامی است. به وجود آمدن قشر بزرگی از جوانان تحصیل کرده ی فاقد شغل، ورود جمعیت عظیم زنان به عرصه ی فعالیت های اقتصادی و آموزشی و اجتماعی، انرژی بزرگی را به وجود آورده است که نظام جمهوری اسلامی قادر به مهار آن نیست. رویکرد رژیم به این خطرات و تضادها، سرکوب خونین قشرهای تحتانی جامعه که در آمار اعدام جوانان اقشار تهیدست نمود می یابد، سرکوب روشنفکران و زنان و ایجاد هراس و دلهره در دل قشرهای میانی بوده است. اما هیچ دولتی نمی تواند با اتکای صرف به چماق سرکوب و مغز شویی ایدئولوژیک جامعه ی تحت حاکمیتش را اداره کند و پابرجا بماند. بنابراین، جمهوری اسلامی باید در مقابل این تضاد راه حلی اتخاذ می کرد. با توجه به این که نظام اقتصادی جمهوری اسلامی وابسته به نظام سرمایه داری جهانی و تابع آن است، برای این رژیم راه حل فقط می توانست باز کردن راه تزریق سرمایه های بین المللی به اقتصاد باشد. در واقع هدف قدرت های امپریالیستی (که بر اقتصادی جهانی و نهادهای آن سلطه دارند) از اعمال تحریم های اقتصادی، به زانو درآوردن جمهوری اسلامی در عرصه سیاسی بود.

دوم - در نتیجه ی رشد روابط سرمایه داری در ایران ترکیب طبقه ی سرمایه دار حتی نسبت به بیست سال پیش نیز تغییر بسیار کرده است. لایه ها و مراکز قدرتمند اقتصادی با مدارهای تولیدی و ارتباطات بین المللی متفاوت ایجاد شده است. با ادغام هر چه بیشتر ایران در نظام سرمایه داری جهانی، لایه های مختلفی از بورژوازی در ایران شکل گرفته است که میدانِ «انباشت سرمایه» آنان فقط ایران نیست بلکه ابعاد بین المللی دارد. (2) علاوه بر مراکز قدرت مانند سپاه پاسداران و وزارت خانه های گوناگون و آقا زاده ها و بنیادهای وابسته به جمهوری اسلامی، عده ای دیگر نیز از قِبَلِ ارتباطات بین المللی و شراکت با سرمایه داران ایرانی در آمریکای شمالی و اروپا قدرتمند شده اند. همه ی اینان به روش ها و سطوح متفاوت بر قدرت سیاسی اعمال نفوذ می‏کنند و برای بزرگ شدن خود از «رانت» سیاسی بهره مند می شوند. اما استفاده از «رانت» برای رشد و توسعه ی این قشر از بورژوازی ایران و رقابت جو شدنش در بازار جهانی کافی نیست. اینان به دنبال تبدیل شدن به سرمایه داران «نرمال» هستند تا به طور «قانونی» و علنی و متعارف به شبکه ی بازار جهانی سرمایه متصل شوند. بخش مهمی از منافع این سرمایه داران در گرو موفقیت قرارداد هسته ای و برداشته شدن تحریم های بانکی و نفتی و مالی است. در حال حاضر، سیاست خارجی روحانی و تکنوکرات های دولت او و مشوقین اقتصاد نئولیبرالی، منافع مشترک قطب ها و لایه های مختلف سرمایه داران بزرگ ایران را نمایندگی می‏کنند. بخشی از این سرمایه داران بزرگ و تکنوکرات های وابسته به آنان دلِ خوشی از رژیم تئوکراتیک حاکم در ایران ندارند اما این مساله به معنای آن نیست که مخالف رهبریت خامنه ای و خدمات مزدوری سپاه قدس و نیروهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی هستند. اینان در عین حال که نگران تغییرات دموگرافیک جدی در بدنه ی جامعه ی ایران هستند و به ضرورتِ «اعتدال» در به کار بردن قوانین شریعت به ویژه علیه زنان و جوانان آگاهند اما در شرایطی که اقتصاد گلوبالیزه ی نئولیبرالی نیروهای گریز از مرکز و عوامل از هم گسیختگی اجتماعی را تشدید می کند استفاده از شریعت و اسلام گرایی را برای حفظ «ثبات اجتماعی» لازم برای عملیات سودآور سرمایه داری و ایجاد یک نیروی کار مطیع و سر به زیر لازم می دانند و وجود «رهبر» برای متحد کردن جناح ها و تضمین اتحاد درونی دولت را ضروری می پندارند. ارجاع دایم ظریف و تیم مذاکره کننده ی وزارت امور خارجه به «رهبر» و غافل نشدن شان از به جا آوردن آئین های مذهبی در ماه رمضان طی اقامتشان در وین، نه فقط برای خنثی کردن خشم و بهانه گیری های «اصول گرایان» از مذاکره با «شیطان بزرگ» و کنار نهاده شدن یکی از ستون های ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، بلکه همچنین برخاسته از اعتقاد عمیق شان به ارزش ها و هنجارهای سیاسی و ایدئولوژیک و عقیدتی این رژیم است.

سوم - احساس عدم امنیت در منطقه ی پرآشوب خاورمیانه ضرورت دیگری بود که همه ی جناح های جمهوری اسلامی را متقاعد کرد که برای «ایجاد امنیت منطقه ای» رابطه ی رسمی و همکاری با امپریالیسم آمریکا برایشان ضروری است. این موضوعی است که پس از  انتخاب روحانی به ریاست جمهوری توسط وی در اجلاس سالانه ی سازمان ملل بیان شد. جمهوری اسلامی، به ویژه در شرایطی که هیچ قدرت بزرگ دیگری آماده نیست تا در شرایط افول هژمونی امپریالیسم آمریکا جای آن را در حفاظت از نظم جهانی بر عهده بگیرد خود را مجبور به قبول رهبری آمریکا در تامین امنیت منطقه ای می بیند. جمهوری اسلامی فقط از سوی داعش و گسترش آن احساس خطر نمی‏کند. بلکه از اینکه عربستان و ترکیه و مصر و دیگر کشورهای منطقه دیگر «حرف شنوی» از آمریکا ندارند و به تنهایی با هر یک از این ها روبرو است به امام زاده ی آمریکا دخیل بسته است. جمهوری اسلامی نه تنها خواهان بیرون رفتن آمریکا از خاورمیانه نیست بلکه امنیت خود را در آن می بیند که آمریکا قدم پیش گذاشته و نظمی به هرج و مرج گسترش یابنده ی خاورمیانه بدهد. در چارچوب تشدید رقابت های میان عربستان و جمهوری اسلامی وضعیت منطقه پر آشوب تر می-شود. متحدین استراتژیک جمهوری اسلامی در منطقه مانند سوریه، حزب الله لبنان و شیعیان عراق تحت فشار و خطر قرار گرفته اند، بر تعداد کشته-های سپاه قدس و حزب الله لبنان و دیگر طرفدار جمهوری اسلامی در جنگ های منطقه ای افزوده شده و برآمدن پدیده هایی چون داعش یا دور جدید از عروج نیروهای سلفی، موقعیت جمهوری اسلامی را هم تهدید می کند. در چنین وضعیتی یافتن «راه حل» ولو در اتحاد علنی تر با «شیطان بزرگ» به یک مساله عاجل برای رژیم ایران نیز تبدیل شده است.

آیا جمهوری اسلامی با این راه حل قادر به تأمین امنیت داخلی و خارجی خود خواهد بود؟

جمهوری اسلامی در مسیر عادی سازی روابط خود با جهان غرب، با سه مانع مهم خارجی مواجه است: نخست، بخش مهمی از هیئت حاکمه ی آمریکا یعنی اکثریت حزب جمهوری خواهان حاضر نیست جمهوری اسلامی را به رسمیت بشناسد و کماکان آن را یک نیروی ضد آمریکایی سرسخت می داند. متحد نزدیک جمهوری خواهان آمریکا در این مخالفت با جمهوری اسلامی و توافق هسته ای، اسراییل است که وجود جمهوری اسلامی را مخل امنیت خود می داند و اشاره اش به ده ها هزار موشکی است که ایران به ارتش سوریه، حزب الله لبنان و حماس در نوار غزه داده است. اسراییل خواهان دریافت بمب هایی است که بتواند کوه ها را بشکافد! دوم، کشورهای خلیج به ویژه عربستان، ایران را دشمن و تهدیدی امنیتی برای خود  می دانند. استدلال آنان فعالیت های نظامی  و سیاسی و تبلیغاتی ایران در عراق، سوریه، بحرین و یمن علیه منافع عربستان و دیگر شیخ-نشین های خلیج است. هم اکنون کمپانی های نظامی آمریکایی در حال مسلح کردن اسراییل و عربستان هستند تا بر توان دفاعی آنان در مقابل تهدیدات ایران بیافزایند. کاخ سفید به عربستان قول داده بر توان جاسوسی آنان نیز افزوده و ایران را به خاطر ایجاد آشوب در منطقه (یعنی کمک به حزب الله لبنان و بشار اسد و دولت عراق و حوثی ها) زیر فشار قرار دهد. سوم، از نگاه ایالات متحده آمریکا جمهوری اسلامی بیش از اندازه به روسیه نزدیک شده است. در واقع تا اواخر دوره ی احمدی نژاد جمهوری اسلامی خود را بخشی از «محور مقاومت» می دانست که شامل روسیه، ایران، سوریه، حزب الله لبنان و حماس و ونزوئلا بر علیه منافع آمریکا در خاور میانه و سایر نقاط جهان است. بنابراین، برای آمریکا شکستن حلقه ی اتصال ایران و روسیه دارای اهمیت است.

پس از اینکه اوباما به احتمال زیاد تلاش های قانون گذاران آمریکا و لابی های اسراییل و عربستان را در خفه کردن این قرارداد مغلوب کند، وارد پروسه ی فشار بر جمهوری اسلامی خواهد شد تا رژیم ایران تبدیل به عضوی «محترم» و «پذیرفته شده» در ساختار امنیتی خاورمیانه تحت هژمونی آمریکا و در همکاری با عربستان و ترکیه و حتا اسراییل بشود. بی تردید در این پروسه نزاع های درون هیئت حاکمه ی جمهوری اسلامی بر سر طی این راه حاد خواهد شد و شاهد تشدید رقابت میان قدرت های امپریالیستی دیگر (چین و روسیه و اتحادیه اروپا) برای گسترش نفوذشان در ایران و در خاورمیانه خواهیم بود. در هر حالت، جنگ های خاورمیانه که نیروهای نظامی جمهوری اسلامی نقش مهمی در آن دارند گسترش خواهند یافت.

بدون شک آزاد شدن ذخایر ارزی خارجی جمهوری اسلامی و برداشته شدن تحریم های اقتصادی، در سطوحی بر رونق تجارت خارجی (واردات و صادرات) و پروژه های زیرسازی و تحکیم بازار سهام و حتی ورود کمپانی های اتومبیل و شرکت های حفاری نفت خواهد انجامید اما در مجموع، اقتصاد ایران به سمت اشتغال زایی نخواهد رفت. نظامی تر شدن منطقه، جمهوری اسلامی را  وادار خواهد کرد که بخش بزرگی از درآمدهای نفتی را صرف گسترش قدرت نظامی اش کند. سرمایه های خارجی به ایران سرازیر خواهند شد اما در شرایط ادامه ناامنی های منطقه ای، سرمایه گذاری ها گرایش به موقتی بودن داشته و وارد عرصه های مالی و سودآفرینی زود گذر خواهند شد. در توسعه‏ی اقتصادی آينده، بازهم بخش عظيمِ جوانانِ جويای کار در بي کاری، فقر و فلاکتِ حاشيه نشينی رها خواهند شد. بزرگ ترين نيروی توسعه‏ی اقتصادی، ميليون‏ها پير و جوان کارکن جامعه است که کارکردِ نظامِ اقتصادی جمهوری اسلامي، با تحريم يا بدون تحريم، هميشه در حال نابود کردن آنان است. با لغو تحريم‏ها نه تنها منطق نظام اقتصادی جمهوری اسلامی تغيير نخواهد کرد بلکه با بی رحمی بيشتری کار خواهد کرد.

برقراری انسجام و وحدت درونی یکی از چالش های بزرگ هیئت حاکمه ی جمهوری اسلامی خواهد بود. اختلافات و تضادهای داخل حکومت  بیشتر از آنکه بر سر خود این قرارداد باشد، در مورد چگونگی حفظ اتحاد نخبگان و مشروعیت و ثبات داخلی رژیم است. (3)

بی تردید، کشتی جمهوری اسلامی به درون آب های ناشناخته ای افتاده است. هر چند جمهوری اسلامی می کوشد پایه ی داخلی و ایدئولوژیکش را مجاب کند که  گشودن روابط علنی با آمریکا از موضع قدرت است و در مقابله با داعش یا عربستان سعودی و اسرائیل، به نفع رژیم ایران است اما تناقضات گوناگون داخلی و خارجی می تواند عمر فواید قرارداد هسته ای را بسیار کوتاه کند و جمهوری اسلامی هم زمان درگیر باتلاق جنگ های خاورمیانه، بحران مشروعیت در نگاه توده های مردم، یأس و افسردگی پایه های حزب اللهی اش و تشدید نزاع های درون هیئت حاکمه شود.

کدام ضرورت ها آمریکا را به بازگشایی روابط کشاند؟

هنگامی که اوباما به ریاست جمهوری رسید در مورد ایران، پروژه ی «تغییر رژیم»  که در دوران ریاست جمهوری جورج بوش دنبال می شد را به کناری گذاشت اما گزینه ی حمله نظامی بر «روی میز» اوباما ماند. این تغییر در سیاست ها به موقعیت جهانی امپریالیسم مرتبط بود. در سال 2012 برژینسکی (که در چند دهه ی گذشته از معماران سیاست خارجی حزب دموکرات در آمریکا بوده است) هشدار داد آمریکا دیگر قادر نیست مانند گذشته پلیس جهان باشد و قدرت  دیگری هم که بتواند جای آمریکا را بگیرد فعلا موجود نیست. وی تحلیل کرد که، «پی آمد بی قدرت و بی مایه شدن ایالات متحده برای همه قدرت های جهان وخیم خواهد بود و به احتمال زیاد نتیجه اش واقعه ای مانند عروج چین نخواهد بود بلکه شاهد یک مرحله طولانی از یارگیری های پر هرج و مرج میان قدرت های جهانی و منطقه ای خواهیم بود که هیچ قدرتی از آن بیرون نخواهد آمد و در عوض شمار بازندگان زیادتر خواهد شد.» (4)

برژینسکی عوامل متعددی را در افول قدرت جهانی آمریکا برشمرده بود: مشکلات اقتصادی، سیاسی، سیاست خارجی غلط در دست زدن به جنگ-های غیر ضروری و پر هزینه در عراق. وی اضافه کرده بود که این بحران با «ظهور یک پدیده ی بسیار متلاطم یعنی بیداری سیاسی جمعیت هایی که تا این اواخر از نظر سیاسی سرکوب شده یا منفعل بودند» برجسته تر می شود. در چارچوب چنین وضعیتی او و هم فکرانش به دولت اوباما پیشنهاد کردند که دست از تلاش برای «تغییر رژیم» در ایران بردارد و درهای ایران را از طریق دیپلماسی بگشاید.(5)  اوضاعی که برژینسکی در آن زمان شرح داده بود وخیم تر شده است. یک سناتور دموکرات وضعیت آمریکا در عراق را اینطور توصیف می کند: « اگر صد هزار سرباز آمریکایی به مدت ده سال در عراق نتوانستند ارتشی تعلیم دهند که در مقابل داعش فرار نکند، از چند هزار سرباز آمریکایی چه کاری بر می آید؟ ما بجز کردها متحد موثر دیگری در عراق نداریم. ما به تنهایی قادر به دولت سازی در عراق نخواهیم بود. ما از سال 1980 به بعد به 12 کشور اسلامی در منطقه حمله کردیم یا آن را اشغال کردیم یا بمباران کردیم. عبادی در عراق مثلا متحد ما است اما به ما گفته است اگر سرباز بفرستیم به آن ها به صورت نیروی بیگانه برخورد خواهند کرد. تازه عبادی در زمره ی متحدین ما محسوب می شود.» (6)

به گفته ی یکی از متخصصان سیاست خارجی آمریکا، قرارداد هسته ای با ایران، « بیش از هر جا بر روی سیاست های آمریکا در خاورمیانه تاثیر دارد. موضوع واقعی جلوگیری از گسترش سلاح های هسته ای در خاورمیانه نیست. بلکه جنگ های نیابتی است که اکنون در خاورمیانه برکشیده و نقش آمریکا در خاورمیانه بعد از قرارداد هسته ای است. این موضوعات است که تعیین خواهد کرد که آیا قرارداد هسته ای با ایران به ثبات بیشتر خاورمیانه منجر خواهد شد یا به بی ثباتی.»(7)

قدرت های دیگر جهان را چه ضرورتی پای این قرارداد و تعهد به آن کشاند؟

اوباما در مصاحبه ی اختصاصی با توماس فریدمن (8) از «نقش مثبتی» که روسیه در جریان مذاکرات هسته ای بازی کرد ابراز شگفتی کرد. اما این امر تعجب آور نیست زیرا روسیه و دیگر قدرت های بزرگ جهان نیز نیازمند ایجاد نظمی قسمی در خاورمیانه و مهار بی نظمی گسترش یابنده ی آن هستند. جهش در هرج و مرج جهانی روسیه را نیز غافلگیر کرده است و در این بی نظمی بزرگ ضعف های روسیه به مثابه یک قدرت امپریالیستی برجسته تر شده است. به ویژه آن که در جریان جنگ اوکراین طرح استراتژیک روسیه برای بافتن رشته های اتحاد با قدرت های اروپایی نقش بر آب شد. در تحلیل از وضعیت روسیه، نویسنده ی کتاب «روسیه و جا به جایی در نظم جهانی» می گوید، «ما نه تنها افول نسبی ایالات متحده را شاهدیم بلکه همه ی قدرت ها به استثنای قسمیِ چین در حال سراشیب هستند. همه ی این قدرت ها در ظرفیت رهبری دچار محدودیت هستند. حتا ضعیف ترین دولت های جهان اکنون دارای آزادی مانور دادن بی سابقه اند. معضل صرفا افول رهبری آمریکا نیست بلکه مساله فراتر از این است. ما شاهد پایان دوران قیم ها و موکلین هستیم. هیچ کس نمی خواهد اطاعت کند. همه می خواهند خودشان باشند. ما شاهد از بین رفتن ارزش ها و نرم های جهانشمول هستیم. ممکنست کسی فکر کند که پایان جهانشمولی لیبرالیسم غربی فرا رسیده است اما این مساله در مورد روسیه نیز صادق است.» (9)

چنین است وضعیت قدرت های جهان. با وجود رقابت های حاد میان این استثمارگران درجه اول هفت و نیم میلیارد مردم جهان، در شرایطی که هیچ قدرتی فعلا قادر نیست جای آمریکا را به عنوان پلیس جهان بگیرد همه قدرت ها این مقام را دوباره به آمریکا داده اند. وضعیت ابرقدرت جهان که برای معماری یک ساختار امنیتی جدید برای خاورمیانه، در وجود جمهوری اسلامی به دنبال متحدی می گردد، به خودی خود بیانگر بحران ژرفی است که نظام سرمایه داری امپریالیستی جهان را فراگرفته است.

قدرت های بزرگ به قرارداد هسته ای به عنوان گامی در راه ایجاد نظمی قسمی در متلاطم ترین منطقه ی جهان می نگرند. اما خواستن همیشه توانستن نیست. نقشه ی «خاورمیانه بزرگ» جورج بوش در باتلاق خونینی که جنگ های جنایتکارانه آمریکا در خاورمیانه ایجاد کرد فرو رفت و از این باتلاق هیولای کنونی خاورمیانه با جنگ های نیابتی و داعش ها سربلند کرد. دکترین اوباما نیز این باتلاق را گسترش خواهد داد، گیریم که با دست یارانی جدید. این است آن چارچوب یا تصویر بزرگتر که از منظر آن باید به هدفِ اصلی قرارداد هسته ای نگریست.

نظام تئوکراتيک جمهوری اسلامی از همه طرف زير ضرب و فشار است. آن قدرت هايی که قرار است به کمکِ این رژیم بشتابند خود بحران زده  و صفوفشان پرآشوب است. بحران فراگير دشمنان، برای ستم دیدگان فرصتی است برای انقلاب. سرنگونی جمهوری اسلامی و جايگزينی آن با دولت و جامعه‏ای کيفيتاً متفاوت نه تنها ضروری بلکه ممکن است. در ميان نيروی عظيم کارگر و بيکارِ اين کشور، اعم از افغانستاني، کُرد، ترک، فارس، بلوچ، عرب و ترکمن، جنبشی برای انقلاب به راه اندازيم تا متحدانه و زير پرچم انترناسيوناليسم پرولتری نه فقط برای رهايی مردم ايران بلکه در خدمت به رهايی پرولتاريا و خلق‏های خاورميانه و رهايی بشريت از چنگال نظام ستم و استثمار سرمايه‏داری بجنگیم.

 

توضیحات

1-      مصاحبه اختصاصی اوباما با توماس فریدمن. نیویورک تایمز. 14 ژوییه 2015

2-      ماجرای بابک زنجانی و نزاع میان سرمایه داران بزرگ، کمی اقتصاد سیاسی مارکسیستی بیاموزیم! نشریه حقیقت شماره  66، دیماه 92

3-   سوزان ملونی به نقل از آیت اللهی تبار استاد دانشگاه تکزاس. نقل شده در «مناظره بر سر قرارداد: 5 موضوع مرکزی که در این قرارداد مهم است» نوشته ی سوزان ملونی متخصص ایران در انیستیتوی بروکینگز- 8 ژوییه 2015

Suzanne Maloney | July 8, 2015 Debating the deal: Understanding five core issues at stake in an Iran nuclear accord

4-      برژنسکی، نگرش استراتژیک: آمریکا و بحران قدرت جهانی؛

Strategic Vision: America and the Crisis of Global Power, Basic Books 20012

5-       نگاهی به پروژه های آلترناتیو سازی برای آینده ی ایران، حقیقت شماره 61 دی ماه 1391

6-      سئوال این است: آیا آمریکا برای جنگ با داعش باید سرباز بفرستد. مناظره در موسسه بروکینگز. 25 ژوئن 2015

Brookings Debate. The question at hand: Should US put boots on the ground to fight ISIS. June 24 2015

7-      گزارش کنت پولاک، متخصص موسسه بروکینگز در امور خاورمیانه به کنگره آمریکا- 9 ژوییه 2015

Kenneth M. Pollack. Regional implications of a nuclear agreement with Iran

8-      مصاحبه اختصاصی اوباما با توماس فریدمن. نیویورک تایمز. 14 ژوییه 2015

9-      سخنرانی:روسیه و نظم جهانی در حال جا به جایی و کتاب: روسیه و بی نظمی جدید جهانی (در حال انتشار اوت 2015)

Bono Lo ; Russia and the Shifting Global Order

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در