Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 71  دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ اکتبر ۲۰۱۹       
یونان‎: ‎مشکلی‎ ‎که‎ ‎قرار‎ ‎است‎ ‎سیریزا‎ ‎حل‎ ‎کند‎ ‎چیست؟‎ ‎

یونان: مشکلی که قرار است سیریزا حل کند چیست؟

سرويس خبری جهانی برای فتح 26 ژانويه 2015

 

پيروزی حزب سيريزا در انتخابات يونان و تشکيل حکومت توسط رهبر آن، الکسيس سيپراس رخداد مهمی برای يونان و اروپا است. اهميت اين واقعه فقط به دليل آن نيست که اين پيروزی چه نوع پيامدهايی را مي تواند برای اتحاديهی اروپا داشته باشد بلکه همچنين به اين دليل که سيريزا و سيپراس مدعی داشتن راه حل برای مرارت هايی هستند که يوناني ها و بسياری از اروپايي ها از زمان بحران مالی 2008 متحمل شده اند. احزاب «چپ راديکال» و مافوق راست در اسپانيا و فرانسه، هر دو پيروزی سيريزا را به فال نيک گرفته و آن را گواه احتمال پيروزی خودشان در انتخابات آينده مي دانند.

به دلايل تاريخی که مربوط است به نوع رشد سرمايه داری در يونان (ديرهنگام، ضعيف و تحت سلطه ی خارجی)، اين کشور هميشه به لحاظ اقتصادی و سياسی تابع قدرت های سرمايه داری بزرگ بوده است. بخش بزرگی از هيئت حاکمه ی آن، به ويژه بخش متمرکز در کشتي رانی و بانکداری (با سرمايه گذاري های بزرگ در خاورميانه و بعداً در بالکان) در زمان های مختلف و با ترکيب های گوناگون، با سرمايه های قدرت های بزرگ به ويژه بريتانيا و آلمان و آمريکا درهم تنيده شده است.

اين سلطه به طور خشونت آميزی به اجرا گذاشته شده است. آلمان در جنگ جهانی دوم يونان را تصرف کرد. در انتهای جنگ دوم بريتانيا، وينستون چرچيل و سربازانش را به يونان فرستاد تا از فاشيست های يونان حمايت کنند. در آن زمان، فاشيست ها در جنگ با شورشيان تحت رهبری کمونيست ها بودند. هنگامی که در يونان جنگ داخلی شروع شد، ايالات متحدهی آمريکا مأموران سي.آي.ای را فرستاد تا استراتژی ضد چريکی را رهبری کنند. آمريکايي ها بعدها نيز اين استراتژی را در ويتنام پياده کردند که عبارت بود از تخليه ی روستاها برای مغلوب کردن چريک ها. به اين ترتيب شاه يونان از دست نشانده ی بريتانيا تبديل به دست نشاندهی آمريکا شد.

يونان همان مسير قدرت های بزرگ تر و توسعه يافته تر اروپا را طی نکرد. اين کشورهای توسعه يافته تر، بعد از جنگ جهانی دوم به مدت سه دهه، دوران رشد اقتصادی زيادی را از سر گذراندند و سطح معيشت و رفاه برای اقشار وسيع جامعه بسيار بالا رفت. اما مهاجرت های وسيع و تبعيد، نقش مهمی در تغيير يونان از کشوری روستايی به يک کشور مدرن شهری بازی کرد. بخش بزرگی از طبقهی سرمايه داری حاکم در بخش کشتي رانی و بانکداری متمرکز بودند که در ميان خانواده های سنتی پايه داشتند که صاحب کسب و کار و حرفه های مختلف بودند. تنها در دهه ی 1980 بود که دولت توانست از طريق هزينه کردن و اشتغال آفرينی دولتی و برقرار کردن اقدامات رفاهی معمول در ديگر نقاط اروپا، ثبات سياسی بيشتری را به وجود آورد.

 

 ادغام يونان در بازار اروپا و بازار جهانی و به ويژه در بازار بين المللي

 

 ورود سرمايه ی بين المللی به يونان پس از ورود آن به حوزه ی يورو در سال 2001 سرعت گرفت و موجب رونق اقتصادی شد. اما اين پروسه و شکل های خاص آن در يونان، زمينه ساز آن شد که بحران در يونان وخامت ويژه ای داشته باشد. هزينه های دولت عمدتاً از طريق وام ها تأمين مي شد. رونق اقتصاد يونان در واقعيت امر آن را به لحاظ ساختاری تضعيف کرد. واردات بر صادرات پيشی گرفت. کسری موازنه ی تجاری نيز نيازمند وام بود تا بتواند شکاف را بپوشاند. خودِ رشد اقتصادی توسط سرمايه گذاری خارجي، از جمله در شکل وام های خصوصی بانکی خصوصی اوج گرفت.

بانک های آلمان و فرانسه به دولت يونان وام مي دادند تا بتواند از آلمان فرآورده های مختلف وارد کند و از فرانسه و آمريکا هواپيماهای جنگی و سلاح های ديگر بخرد که در ده سال گذاشته برابر با 40 درصد واردات يونان بوده است. در نتيجه، يونان برای سودآوری سرمايه های آلماني، فرانسوی و آمريکايی يارانه پرداخت مي کرد. به علاوه، اين وام ها شکلی از سرمايه گذاری بودند که برای سرمايه های مستقر در کشورهای ديگر سودآوری داشتند.

گفته مي شود يونان معتادِ وام های خارجی شد. اما روی ديگر اين سکه آن است که سرمايه ی مالی خارجی معتاد به قرض دادن به يونان شد. دولت يونان پيشاپيش و قبل از اينکه به حوزه ی يورو بپيوندد، دارای سطح بالايی از قروض بود اما شرکتِ مالی آمريکايی گولدمن سکس Goldman Sachs آمار و ارقام آن را دست کاری کرده بود (اصطلاحاً «پخته» بود) تا وضعيت را پنهان کند. اين کار به دليل «فساد» انجام نشد بلکه اجماعی ميان همه ی قدرت های بزرگ، يعنی طبقات حاکمه ی سرمايه دار و دولت هايشان بود تا سودهايی را که مي توانستند با تداوم وام دهي های بيشتر به يونان به چنگ آورند، از کف ندهند. در ضمن صرفاً مربوط به حرص و آز اينان نبود. هيچ يک از آن ها نمي توانستند از سودهايی که رقبايشان به چنگ آورده و به اقتصادهای خود تزريق مي کردند دست بکشند. برخی بانک های بزرگ فرانسوی 40 درصد از سرمايه های خود را در يونان سرمايه گذاری کردند. اين طرح هرمی (پرداخت ديون از طريق قرض کردن و بسط دادن ديون) برای سرمايهی مالی يونانی و خارجی معدن طلا بود. ريسک بالا به معنای «پهن کردن تور» بزرگ تر بود؛ به اين معنا که پتانسيل سودآوری بالاتر برای کسانی که وارد اين ريسک شدند را در بر داشت.

بانک آمريکايی لمن برادرز Lehman Brothers رضايت دولت يونان را برای ورود به يک طرح مشتقات derivative scheme جلب کرد. (ابزار مشتقه يا مشتقات يک اهرم مالی است – م). طبق اين طرح بخشی از اوراق قرضه ی دولت يونان مجدداً ساختار بندی شد و زيرساخت های کشور (فرودگاه ها، بندرها و غيره) برای گرفتن وام های بيشتر به وثيقه گذاشته شدند. اين امر جاذبه ی بزرگی برای گمانه زني های مالی ايجاد کرد. توافق با اين اهرم های استقراضی يک راه حل موقت برای دولت يونان و طلبکارانش بود اما تضمين کرد که بازپرداخت ديون درازمدت يونان هرگز و تحت هيچ شرايط قابل تصوری ممکن نباشد. سرمايه داري، نظامی است که سود توليد مي کند و رقابت ميان سرمايه های مختلف قوه ی محرکه ی آن است. اين سيستم حتا کرهی زمين را که زيست بوم نوع بشر است نابود مي کند و هرگز نمي توان از آن انتظار داشت که پيامدهای درازمدت را در محاسبات خود بگنجاند.

در سال 2008 فروپاشی بازارهای مالی سراسر اقتصاد جهانی شده را در بر گرفت. در آن زمان، پروسهی قرض دهی بيشتر به يونان راه اندازی شد تا دولت بتواند به بازپرداختِ ديون و بهره های ديون خود به بانک های داخلی و خارجی و ديگر وام دهندگان ادامه دهد. در مقابل، «ترويکا» دولت يونان را مجبور به کاهش شديد هزينه هايش کرد. ترويکا، نهادی است که در سال 2010 توسط کميسيون اروپا، صندوق بين المللی پول و بانک مرکزی اروپا به وجود آمد. امروز، بانک مرکزی اروپا تحت رياست ماريو دراغی است که سابقاً در گلدمن سکس بود. کاهش هزينه های دولتي، اقتصاد يونان را به سقوط مارپيچی انداخت و اقتصاد يونان به اندازهی 25 درصد آب رفت. هرچند که بخشی از ديون خود را پرداخت اما تداوم پرداخت ديون، از مرز درآمدهای دولت بسيار فراتر رفت.

پرداخت حقوق ها و حقوق های بازنشستگی کاهش يافت و يا کاملاً قطع شد. ميليون ها شغل نابود شد. بيمارستان ها و ديگر تسهيلات عمومی بسته شدند. بسياری از يوناني ها ديگر قادر به پرداخت فيش برقی خود نبودند. زمستان ها بر خود لرزيدند و با نيکوکاری و هم ياری زنده ماندند در حالی که کمپاني های مالی خارجی چاق و چله شدند و کمپاني های کشتي رانی يونانی و املاک بزرگ کليسای ارتدوکس از معافيت مالياتی سود بردند.

واژه ی «رياضت کشی» بيان کننده ی رنج و سختي هايی نيست که بر يوناني ها تحميل شد. سقوط سطح معيشت و رفاه يوناني ها در اين مدت، بزرگ ترين فروپاشی در استانداردهای زندگی در تاريخ اروپا است که در دورهی صلح تجربه شده است. احزاب سنتی طبقه ی حاکمه، که يکی از آن ها تاريخاً ريشه در سلطنت و فاشيسم دارد و ديگری که حزب سوسيال دموکرات است، جذابيت و اعتبار خود را کاملاً از دست دادند. رژيم های منتخب نمي توانستند ادعا کنند که اراده ی مردم را نمايندگی مي کنند زيرا واضح بود که آنان تصميم گيرنده نيستند. در سال 2011 وقتی جورج پاپاندرو، نخست وزير وقت يونان اعلام کرد که مي خواهد رفراندومی در مورد ديون کشور برگزار کند، در ملأعام توسط صدراعظم آلمان (آنجلا مرکل) و رئيس جمهور فرانسه (نيکلا سرکوزی) تحقير شد و به او گفته شد از اين غلط ها نکند. در پی رژيم سوسيال دموکرات پاپاندرو، حزب دست راستی که تحت رهبری معاون سابق بانک مرکزی اروپا است به حکومت رسيد. چنين بود پيش درامد ظهور سيريزا در يونان.

اگر در پرتوی آنچه گفته شد وضعيت را بسنجيم آنگاه حتا لازم نيست پيش بينی کنيم که رخدادها چگونه گشايش خواهند يافت. پيشاپيش روشن است که پيشنهادهای سيپراس به هيچ وجه راه حلی پايه ای برای اين وضعيت نيستند. طرح او عمدتاً اين است که از طريق مذاکرات بدهي ها را کاهش داده و راه را بر گسترش هزينه های دولتی باز کند. فارغ از اينکه يونان در حوزهی يورو بماند يا از آن خارج شود (که سيپراس مي گويد، خواهان خروج از حوزهی يورو نيست) در هر دو حالت، به گونه ای ساختارمند به رابطه با سرمايه ی مستقر در قدرتمندترين کشورهای جهان و به طورکلی به رابطه با اقتصاد جهانی امپرياليستی وابسته است. افزون بر اين، سيپراس خواهان تداوم پيوند با اتحاديهی اروپا و ناتو است و اين به معنای نگاه داشتن يونان در ضلع مسلط مديترانه است.

اين ملي گرايی ارتجاعي، چرايی تشکيل حکومت ائتلافی با حزب «يونان مستقل» ANEL را توضيح مي دهد. در حکومت ائتلافی سيريزا، وزارت دفاع به اين حزب ارتدکس، شوونيست و ضد مهاجر داده شده است. سيريزا از سوی احزاب راست و «چپ» در کشورهای امپرياليستی فرانسه و اسپانيا تحسين مي شود. ملي گرايی ارتجاعی سيريزا، چرايی اين امر به ظاهر متناقض را نيز توضيح مي دهد. احزاب «چپ» اروپا هيچ يک دارای برنامه ی سرنگونی طبقات حاکمه ی سرمايه داری انحصاری در اين کشورها نيستند بلکه صرفاً مي خواهند طرح های دولت رفاه و استانداردهای زندگی دورانی را که امپرياليست های اروپايی به قيمتِ زير پا له کردن باقی دنيا، به ظاهر در رونق و شکوفايی بودند را احيا کنند.

وضعيت در يونان به طرق گوناگون بيان فشرده ی تضادی است که در مقياس جهانی ميان نظام مالی و انباشت سرمايه به وجود آمده است. اين تضاد بنا به گفته ی ريموند لوتا، «ناموزونی وخيمی است که ميان نظام مالی – و انتظارات آن از سودهای آتی – و انباشت سرمايه يعنی توليدِ حقيقی برای کسب سود بر مبنای استثمار کارمزدی و ساختارهای آن، به وجود آمده است.» («فروپاشی مالی و ديوانگی امپرياليسم»، نشريهی انقلاب، 20 آوريل 2008) سرمايه داری در يونان چگونه مي تواند خود را از نظام جهانی توليد سود که رقابت قوه ی محرکه ی آن است جدا کند؟ بگذريم از اينکه سيريزا اصلاً چنين قصدی ندارد. اما بايد پرسيد که تغيير راديکال در يونان (يا هر نقطه ی ديگر) آيا مي تواند به طريق ديگری جز آن باشد که در هر کشور و در نهايت در سراسر جهان انقلابی شود که هدف نهايي اش نابود کردن کليت استثمار و کليت روابط ستمگرانه ی جامعه ی طبقاتی است؟

برای آزاد کردن يونان از اين نظام جهاني، استقرار دولتی لازم است که از درون يک جنبش انقلابی بيرون بيايد و اين دولت قدرت مادی برای درهم شکستن دستگاه دولتی طبقهی حاکمهی سرمايه دار را داشته باشد و با تکيه بر اين قدرت گام به گام کل اقتصاد را تجديد سازمان دهی کند و يک نظام اقتصادي، اجتماعی و سياسی به وجود آورد که در آن مردم حقيقتاً و به طرز فزاينده ای بتوانند حاکم بر سرنوشت خويش باشند. در يونان، با سيريزا و بدون سيريزا مردم هيچ کنترلی بر سرنوشت خويش ندارند. توده های مردم عليه اقداماتی که طبقات حاکمه ی اروپا بر آنان تحميل کرده اند به غليان درآمده اند و طبقه ی حاکمه ی اروپا از اين خشم توده ای مي ترسد. يک جنبش انقلابی در يونان به ويژه يک انقلاب مي تواند به تغييرات شگرف در اوضاع سياسی منطقه و جهان بينجامد و اين تغييرات به نوبه ی خود رها شدن يونان را امکان پذيرتر و بادوام تر خواهد کرد.

«رياضت کشی» نامِ محترمانه برای فقر گسترده ی بي رحمانه است. زمانی که «رياضت کشی» اولين بار به يونان پا گذاشت، برخی تحليلگران پيش بينی کردند که اين اقدام موجبات پايان «دموکراسی» در يونان را فراهم خواهد کرد زيرا يک نظام سياسی مبتنی بر انتخابات (و کليت دستگاه دولتی سنتی که همراه آن است) زمانی که ميليون ها نفر باور خود را به آن از دست بدهند نمي تواند بقا يابد. بنابراين پيروزی انتخاباتی سيريزا علاوه بر مسائل ديگر، تولد دوباره ی يک اميد دروغين نسبت به آن نظام سياسی و اقتصادی است که يونان را به اينجا رسانده است. رفرميست ها در ديگر کشورهای اروپايی و ديگر نقاط جهان نيز اکنون اميد خود را به کسب سهمی از قدرت يا حداقل سهمی از حکومت بسته اند و بر اين توهمات دامن مي زنند که معضلات راديکال را مي توان با طرق رفرميستی حل کرد. تجربه ی حکومت منتخبِ سالوادور آلنده در شيلی که خود را سوسياليست مي خواند، و در سال 1973 با کودتای نظاميان تحت رهبری سازمان سيای آمريکا سرنگون شد نشان داد که دامن زدن به اميدهای مردم نسبت به حکومتی که به هيچ وجه در موقعيت عمل کردن به وعده هايش نيست، نسبت به حکومت پوپوليستی که هيچ طرح و برنامه ای برای ايستادگی در مقابل فشارهای اقتصادی امپرياليستی ندارد (و تفرقه ای که در ميان مردمی که با آن متحد شده يا آن را قبول کرده اند در نتيجه ی اين امر به وجود خواهد آمد) مي تواند راهگشای بدترين و شديدترين سرکوب ها باشد.

اکنون در يونان، ورشکستگی نظم کهنه محسوس است، نهادهای نظم کهنه بي اعتبار شده اند، روتين روزانه که هميشه افق های مردم را محدود مي کند فروپاشيده است. همه ی اين ها شرايطی را برای پيشروي های سريع انقلابی فراهم مي کند تنها به شرطی که اين وضعيت واقعاً برای انقلاب استفاده شود. سيريزا که فراخوان يک اصلاح و نه گسست انقلابی را مي دهد، در حال حاضر تبديل به مجرای اصلی خشم مردم يونان شده است.

نکته در آن نيست که سيريزا مي تواند برای سرمايه داری يونان ثبات بيافريند. البته، نمايندگان سرمايه ی خارجی فکر مي کنند که در حال حاضر انجام معامله با سيريزا است که بهتر از هر چيزی به منافع آنان خدمت مي کند. به وجود آمدن ثبات سياسی و اجتماعی چه در يونان و چه در سراسر جهان نامحتمل ترين فرجام اين وضعيت خواهد بود. اما هر طرف که اوضاع بچرخد، پروراندن اميد نسبت به امکان ترميم و تعمير نظام موجود بخشی از مشکل است و نه راه حل.

سيريزا يک  آش شله قلمکار سياسی است. در درون آن و در ميان حاميان بين المللي اش بسياری از چپ گرايان و کسانی هستند که خود را ضد سرمايه داری مي دانند. اما اينان ناباوری واقعی يا ادعايی خود نسبت به راه پارلمانی و انتخاباتی را يک بار ديگر معلق کرده اند. به جای اينکه به يوناني ها کمک کنند که به راه حل واقعی دست يابند، خودشان موانع بيشتری را ايجاد مي کنند و توده های مردم را در مقابل آنچه فرجام محتمل است خلع سلاح مي کنند. فرجام محتمل اين وضع آن است که يونان توسط نظام سرمايه داری امپرياليستی بيش از پيش چلانده خواهد شد و وارد گرداب های تند و خطرناک سياسی خواهد شد.•

توضيح:

 (يکی از منابع اين مقاله، آثار استاتيس کولاکيس، استاد دانشگاه فلسفه سياسی در کينگز کالج لندن و عضو کميته مرکزی سيريزا است. برای اطلاع بيشتر در مورد طرز تفکری که در اينجا مورد نقد ما واقع شده است به لينک های زير رجوع کنيد:

 newleftreview.org/11/72

 jacobinmag.com/2015/01/syriza-greece-victory-kouvelkis-left/

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در