Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 71  دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ اکتبر ۲۰۱۹       
شرکت‎ ‎در‎ ‎سوسیال‎ ‎فوروم‎ ‎جهانی‎ ‎

شرکت در سوسیال فوروم جهانی

 

در فاصله ی 24 تا 28 مارس 2015 سوسيال فوروم جهانی در کشور تونس برگزار شد. سوسيال فوروم جهانی که از سال2001 تاکنون 15 بار برگزار شده است توسط گرايش مشخصی از نيروهای مخالف نظام سرمايه داري، تأسيس شد. آنچه سوسيال فورومي ها را متحد مي کند، استراتژی مخالفت با افراطي ترين اثراتِ کارکردِ نظام سرمايه داری در چارچوبهی همين نظام و دولت های حاکم است. اسکلت تجمعات سوسيال فوروم را عمدتاً تشکلات ان.جي.او (سازمان های غيردولتی) تشکيل مي دهند. اين افق تلاش مي کند، جنبش های اجتماعی (جنبش های ضد ستم بر زن، جنبش های اقليت های ملي، جنبش های محيط زيست، جنبش کارگري، ...) را به سازمان های غيردولتی تقليل داده و موضوع انقلاب را از دستور کار جنبش های اجتماعی خارج کند. سوسيال فوروم، در واقع به بازار مکاره ی ان.جي.اوها تبديل شده است. بوروکرات های ان.جي.او های بين المللی در آن شرکت کرده و ان.جي.او های مختلف را «آزمايش» و «انتخاب» مي کنند تا به آنان بودجه دهند. عليرغم تأکيدی که سوسيال فوروم بر عدم مشارکتِ دولت ها در فوروم مي کند، اما ارگان های دولتی مختلف تحت عناوين ان.جي.اويی در آن شرکت مي کنند. سازمان دهندگان فوروم با شرکت احزاب و سازمان های انقلابی نيز مخالفت مي کنند و حضور آن ها را به صورت تشکل رسمي شان نمي پذيرند.

سوسيال فوروم 2015 برای دومين بار پياپی در تونس برگزار شد. مي توان گفت، برگزاری مجدد سوسيال فوروم در تونس بي ارتباط با تداوم جنب و جوش و تکاپوی اجتماعی در ميان توده های مردم، به ويژه جوانان آن کشور نيست. پس از سرنگونی رژيم بن علي، حکومتِ ديگری با پشتوانه و هدايت امپرياليست های فرانسوی در تونس مستقر شد که شامل کارگزاران ليبرال-تکنوکرات رژيم سابق، جناحی از اسلام گرايان، چپ سازش کار و رفرميست است. اين «تغيير نگهبانان» نظام برای بخش بزرگی از توده های مردم جذاب بود اما تب انقلابی و تکاپو برای جستجوی راهی ديگر هنوز فروکش نکرده است و بخش قابل توجهی از جوانان به دنبال راه واقعی تغيير هستند. در اين ميان چپ رفرميست و گرايشات سوسيال دموکرات نيز هنوز تلاش مي کنند اين انرژی را به مجاری راهکارهای رفرميستی خود هدايت کنند. همان طور که تجربه ی شکست جنبش های موسوم به «بهار عربی» نشان داد، هرگونه راه رفرميستی و سازش کارانه، در نهايت به تقويت بنيادگرايان اسلامی و نيروهای رژيمِ سابق منتهی مي شود. در مناطق مختلف خاورميانه و شمال آفريقا، نيروهای بنيادگرای اسلامی با هدف برقراری رژيم های اسلامی در رأس دولت های موجود، در جنگ و جدال با قدرت های امپرياليستی و رژيم های مورد حمايت آنان هستند. هرچند امروزه، تونس به عنوان «مدلی» که به ظاهر خطرِش حاکميت بنيادگرايی اسلامی را از سر گذرانده قلمداد مي شود اما سه هزار جوان تونسی به داعش پيوسته اند. بسياری از جوانانِ مناطق فقيرِ جنوب تونس از مرز عبور کرده و در ليبی توسط نيروهای بنيادگرا آموزش مي بينند. حمله ی بنيادگرايان اسلامی به موزهی «باردو» در هفته ی پيش از برگزاری سوسيال فوروم (که موجب کشته شدن ده ها توريست و نگهبانان موزه شد) و تظاهراتی که يک روز پس از پايان سوسيال فوروم، با شرکت فرانسوا اولاند (رئيس جمهور فرانسه) در کنارِ سران حکومت تونس عليه اين حمله برگزار شد و صدها هزار نفر از مردم تونس در آن شرکت کردند، نمادی از شکل گيری يک دو قطبی سياسی ارتجاعی است. بي ترديد، در نبود يک قطب کمونيستی انقلابی و گشوده شدن راه انقلابی که تحت رهبری پيشاهنگ کمونيستی باشد، انرژی انقلابی برجاي مانده از جنبش توده ای چند سال پيش که به سرنگونی رژيم بن علی منجر شد، به گردابِ تضاد و جنگ ميان بنيادگرايان اسلامی و نيروهای وابسته به امپرياليسم فرو خواهد رفت.

با اين مقدمه، اهميت شرکت يک تيم انترناسيوناليستي، متشکل از رفقای گروه مانيفست انقلابی در اروپا و حزب کمونيست ايران (م.ل.م) در سوسيال فورومِ تونس را مي توان دريافت. هدف اين تيم، حرکت خلاف جريان و بردن پيام انقلاب و کمونيسم به ميان هزاران زن و مرد جوان تونسی بود که نمي خواهند ميان منگنه ی بنيادگرايان اسلامی و امپرياليسم له شوند و يا به زير پرچم يکی از اين دو بروند. اين تيم، طی چند روز به طور خستگي ناپذير از طريق پخش چند ده هزار نسخه اطلاعيه و جزوات گوناگون (به زبان های انگليسي، فرانسه و عربی) پيام انقلابی را به گوش آنان رساند و با صدها تن به بحث و تبادل افکار در مورد اينکه چرا بايد انقلاب کرد و برای انجام آنچه بايد کرد و ملزومات تئوريک، سياسی و سازمانی انجام آن چيست پرداخت. موضوعِ اطلاعيه ها و بحث ها طيف گسترده ای را در برمي گرفت: امپرياليسم و اسلام گرايي، جنگ های خاورميانه، رهايی زنان، مبارزه در کوبانی و فلسطين و فرگوسن (آمريکا). از دريچه ی اين مسائل و تحليلِ آن ها بر مهم ترين و اضطراري ترين ضرورت دوران تأکيد مي شد: ضرورت و امکان دست زدن به انقلاب کمونيستی به عنوان تنها راه نجات مردم جهان از جهنم ستم و استثمار سرمايه داری که فقر، آوارگي، جنگ های بي انتها، بردگی زن، ستم گری ملي، خشونت مردم عليه مردم، جهل و خرافه را توليد مي کند. اين مباحث به مهم ترين ملزوماتِ انجام چنين انقلابی منتهی مي شد: ضرورت به کار گرفتن سنتز نوين تئوري های کمونيستی و بر اين اساس ساختن احزاب کمونيستی نوين و جنبشی برای انقلاب.

از ميان اطلاعيه ها و جزوات گوناگون، دو اطلاعيه برای نشر در اين شماره برگزيده شده است.

 

فقط انقلاب راه برون رفت از اين وضعيت است

 اسارت در گرداب ميان دو بديل ارتجاعی امپرياليستی و بنيادگرايی ديني

 

حمله ی بنيادگرايان اسلامی در تونس، خشم برحق مردم را برانگيخته است. به ما مي گويند تنها خاک ريز در مقابل اين شکل از سبعيت متحد شدن با جانيان بزرگ تر است؛ جانيانی که در رأس يک شبکه ی بين المللی استثمار نشسته اند، مردم جهان را لای چرخ دنده های اين شبکه ی استثمار خرد مي کنند و از اين وضعيت با جنگ، شکنجه و ديکتاتورهای محلی حفاظت مي کنند.

چهار سال پيش ميليون ها نفر در سراسر خاورميانه به پا خاستند. آنان ترجيح دادن که بميرند اما به روال سابق زندگی نکنند. اکنون احساس ناتوانی مي‏کنند يا اينکه به راه انتخاب از ميان بديل های غيرقابل قبول کشيده شده اند. اين بديل های ارتجاعی عبارت اند از: از يکسو، رژيم گذشته که خيزش مردم قصد سرنگون کردن آن ها را داشت و از سوی ديگر، بنيادگرايان اسلامی که بي رحمي شان عليه مردم دست کمی از بي رحمی رژيم گذشته و همدستانِ بومی قدرت های امپرياليستی ندارد. شدت فزاينده ی برخورد ميان اين دو طرف امواجی از کشتار را به همراه آورده است. تا زمانی که سرمايه داری و امپرياليسم سلطه داشته باشند اين ديناميک مهلک تداوم خواهد داشت. اما راهی متفاوت، راهی رهايي بخش موجود است: راه انقلاب کمونيستی.

کارکردهای نظام امپرياليستي، بنيادگرايی اسلامی قرن بيست و يکمی را تخم ريزی کرده است. کارکردهای اين نظام، ادعاهای دروغين اسلام سياسی را موجه جلوه داده است که گويا استقرار رژيم شريعت مدار که به خرافه و پدرسالاری قدرتِ قانونی مي دهد، راه حل فساد است؛ راهی است برای برچيدنِ عوام فريبی اخلاقی و مقابله با تحقير ملی اعمال شده از سوی قدرت های غربی.قدرت های غربی هر آنجا که به نفعشان بوده است اسلام سياسی را در آغوش گرفته اند اما اکنون اسلام گرايی به مثابهی رقيب ايدئولوژيک عمده ی غرب به ظهور رسيده و ساختار سياسی آن را در منطقه به چالش گرفته است. به نام حفظ مردم از بربريت، اين بربرهای تکنولوژيک به افغانستان، عراق و مالی حمله کردند. کماندوها و پهبادهايشان پاکستان و يمن را شخم زدند، ليبی را به آشوب کشيدند و اکنون در حال بمباران سوريه هستند. دخالت ها، تجاوزها، اشغال ها و کشتارهای امپرياليستی منجر به تقويت و گسترش اسلام گرايی شده است. از طرف ديگر، آدم دزدي ها و سربريدن های بنيادگرايان بسياری از مردم را به آغوش قدرت های غربی انداخته است. با اين وجود، قدرت های غربی آشکارا در حال تدارک و خلق افکار و آماده کردن ارتش هايشان برای جنگ های گسترده تر هستند.

نگاهی به مصر، تونس، ليبي، يمن و نقاط ديگر در اين منطقه نشان مي‏دهد که اگر يک انقلاب واقعی انجام نشود، فارغ از اينکه مردم زير پرچم سياستمداران و ژنرال های تابع قدرت های غربی بروند يا به زير پرچم اسلام گرايان، آنان تاريک انديشی و عقب ماندگی بيشتری را تجربه خواهند کرد و تحقير ملی و بي حقوقی نيز تداوم خواهد يافت. اين کابوسی است که بدتر هم خواهد شد مگر اينکه مردم برای گشودن راه و جاده ای بنياداً متفاوت بجنگند و جامعه ی خود را به آن سو بکشند. حتا در بحبوحه ی شورش های چند سال گذشته، سياست ها و تئوري های رفرميستی و تنگ نظرانه نتوانسته اند به طرزی بادوام جوانانِ عميقاً ناراضی و توده های مستأصل از فقر را که اکثريت مردم خاورميانه را تشکيل مي دهند بسيج کنند.

انتخاب های نفرت انگيز کنونی را بايد بر مبنای يک نقشه ی راديکال در عين حال واقع بينانه برای تغيير اجتماعي، رد کرد. اين نقشه بايد مبتنی بر تحليلی علمی از مشکلاتی باشد که مقابل ما است، بايد متکی بر درس های تجارب قبلی انقلاب ها باشد. با توجه به تفاوت هايی که ميان کشورهای مختلف هست نمونه ای از اصول پايه ای برای چنين رويکردی را در زير بر مي شمريم:

* عمل انقلابی ميليون ها تن بايد به جنگ با هر نوع نيروی ارتجاعی برود و آن ها را شکست دهد؛ نه تنها رژيم های سلطنتی و تئوکراسي ها را سرنگون کرده و درهم شکند بلکه نظام های سياسی پارلمانی را نيز سرنگون کند زيرا اين ها از پارلمان و برابری رسمی برای پنهان کردن سلطه ی سرمايه داران و زمين داران و برای پوشاندن اين واقعيت استفاده مي‏کنند که حيات ميليون ها نفر در خاورميانه تابع انباشت سرمايه در نيويورک، پاريس، لندن و فرانکفورت است. يک نظام سياسی کاملاً متفاوت بايد ساخت که واقعاً مردم را در دگرگون کردن جامعه توانمند کند، مشارکت آنان را تضمين کند، به راه افتادن بحث های مهم را تسهيل کند، قدر و منزلت نارضايتی را بداند و از حقوق سياسی و فردی مردم محفاظت کند، از جمله از حق هر فرد به داشتن دين يا تبليغ بي خدايي.

* همان طور که تجربه، از زمان اتمام استعمار در الجزاير تا اسد پدر و پسر در سوريه و جمهوری اسلامی ايران (و ونزوئلا) ثابت کرده است، ادعای استقلال از امپرياليسم را داشتن اما در بازار جهانی امپرياليسم ماندن، فقط حرافی است. هيچ مردمي، حتا مردمی که نفت چشمانشان را بسته است در اداره ی امور خود آزاد نخواهند بود مگر اينکه يک نظام اقتصادی نوين را ايجاد کنند؛ آن چنان نظام اقتصادی که در آن ثروت برای تغيير جامعه و جهان توليد مي شود. برای اينکه اقتصاد نوين بتواند منطق وابستگی به امپرياليسم را بشکند، نابودی زيست محيطی عظيم را ترميم کند و راه جديدی برای توسعه ی بادوام باز کند بايد توسعه ی موزون را به کار ببرد. بايد درهايش را به روی ايجاد يک نظام سوسياليستی واقعی که در آن مردم به طور جمعی مالک ظرفيت توليدی جامعه هستند و آن را به نفع جامعه به طور کلکتيو اداره مي‏کنند باز کند. اين نوع دگرگونی اقتصادی بدون انقلابی کردن روستاها با هدفِ ريشه کن کردن بقايای اقتدار نيروهای اجتماعی ارتجاعی و ممکن کردن توسعه ی يک اقتصاد شکوفا و خودکفا ممکن نخواهد شد.

* اين نقشه شامل توسعه ی يک فرهنگ انقلابی نوين بوده و آن را ممکن خواهد کرد. فرهنگ انقلابی جامعه ی آينده، بهترين ميراث دار فرهنگ و علم و هنر توليد شده توسط تمام بشريت خواهد بود، کليه ی جنبه های مثبت فرهنگ های ملل و مليت های مختلف را در بر خواهد گرفت و عليه اخلاقيات و ارزش های ستمگرانه ی دينی و امپرياليستی مبارزه خواهد کرد. فرهنگی به وجود خواهد آمد که اتحاد کليه ی مليت ها را در برمي گيرد، عناصر مثبت سنت ها و اجتماعات تاريخی گوناگون و بهره مند شدن از همه ی آن ها را برجسته مي کند.

* خلق های گوناگون خاورميانه نيازمند آن هستند که در مبارزه ای مشترک عليه ستمگرانشان متحد شوند و بدون محو ستمگری ملی عليه آمازيگ («بِربِرها»)، کردها و ديگر اقليت های تحت ستم و همچنين رهايی فلسطين از چنگال استعمار آپارتايدی اسراييل چنين امری ممکن نخواهد شد.

* در اين منطقه و جهان، رهايی زنان از ستم جنسيتي، از سلطه ی مردان و کليه ی شکل های تحقير، ستم و عقب ماندگی (چه در شکل های «مدرن» و چه در شکل های قرون  وسطايی) تبديل به يکی از برجسته ترين خط تمايزات شده است. اکثر «چپ» های اين منطقه با پرهيز از مبارزه عليه عقب ماندگی فکری مردم در اين زمينه، پتانسيل عظيم زنان را به هدر داده اند. مبارزه برای محو ستم بر زن بايد تبديل به يک نيروی محرکه برای امروز و برای تغيير طولانی مدت جامعه شود.

* حقيقتِ مربوط به انقلاب های سوسياليستی قرن بيستم و تجربهی رهايي بخش يک قرن و نيمی کمونيسم انقلابی بايد آشکار شود. دولت های سوسياليستی پيشين دستاوردهای عظيمی در راهگشايی به سوی استقرار روابط نوينی در ميان مردم داشتند و با هيچ يک از دولت های حاکم در جهان کنونی قابل مقايسه نيستند. ما بايد از اشتباهات و کاستي های آن تجارب و همچنين آن دستاوردهای عظيم بياموزيم تا بتوانيم در دور بعدی انقلاب های سوسياليستی بهتر عمل کنيم. باب آواکيان، بر مبنای جمع بندی از اين تجربه سنتز نوينی از کمونيسم را به وجود آورده است. سنتز نوين، بر کمونيسم به مثابهی يک علم پرتو افکنده و نظريه ی بسيار روشن تری را در اين زمينه ارائه کرده است و رويکرد جديدی نسبت به انقلاب سوسياليستی را پيش کشيده است. اين سنتز نوين به طور فزاينده ای تبديل به موضوع مناظره ی بين المللی شده است. انقلابيون خاورميانه مانند هر نقطه ی ديگر نياز دارند که وارد اين بحث شوند و ورود به اين بحث بايد بخشی از حدادی راهی متفاوت برای خاورميانه باشد.

ميليون ها نفر از جوانان و مردم اين منطقه در خشمی سوزان به سر مي برند. فاجعه در آنجا است که بنيادگرايی اسلامی کانالی برای جاری شدن اين نارضايتی انفجاری به سوی جهان بينی و برنامه ای شده است که هيچ عنصر مثبتی در بر ندارد. آنچه ما در مقابل جوانان و اقشار تحتانی جامعه و در واقع همه ی مردم اين جوامع مي گذاريم شانس تبديل شدن به رها کنندگان بشريت است، راه تغيير جهان از طريق تغيير يک به يک کشورها به مثابهی بخشی از فرآيند جهانی است که هدفش رسيدن به جامعه و جهانی کمونيستی است؛ جامعه ای که مردم در کنار يکديگر و برای نيک بختی مشترک کار و مبارزه کنند؛ جامعه ای که در آن همهی آحاد جامعه هر طور و هرقدر که بتوانند به جامعه خدمت خواهند کرد و کليه ی نيازهايشان برای داشتن يک زندگی شايسته ی انسان را از جامعه دريافت خواهند کرد. در آن جامعه ديگر هيچ تمايزی در ميان مردم نخواهد بود. در آن جامعه گروه ستمگری که بر مردم حکومت کند و آنان را از داشتن يک زندگی شايسته و حتا دست يابی به دانش و طرق کسب درک صحيح از جهان و تغيير آن محروم کند وجود نخواهد داشت.

در صورت آغاز پيشروي های واقعی به سوی کسب رهايی از وضعيت موجود در خاورميانه، صدای آن در سراسر جهان طنين افکن خواهد شد و به ستمديدگان اقصی نقاط جهان قوت قلب خواهد داد. به جوش و خروش شورش گرانه در مکزيک و به مبارزات گسترش يابنده عليه ستم در ايالات متحده نگاه کنيد تا ببينيد که توده های تحت ستم در همه ی نقاط جهان برادران و خواهرانی هم سرنوشت دارند.

ما گوشه ای از اشتياق مردم به دست يافتن به تغيير همه جانبه را در خيزشی که رژيم های بن علی و مبارک را سرنگون کرد ديديم. اين خيزش ها سراسر منطقه را به لرزه درآورد و پيام اميد به تغيير واقعی را به سراسر جهان فرستاد که به گرمی از آن استقبال شد. نظم سياسی کهنه ترک برداشت اما نياز به استقرار نوع جديدی از دولت و جامعه به درستی درک نشد. آن بي عدالتي هايی که مردم عليه اش به پا خاستند، امروز در شکل های قديم و جديد بيشتر شده است. اگر درک از معضل واقعی و راه حل واقعی تبديل به يک نيروی واقعی شود آيا انقلاب تبديل به يک امکان واقعی نمي شود؟ پرچمی که نماينده ی آن درک پايه ای باشد، در درازمدت مي تواند در ضديت کامل با توهمات اسلامی و واقعيات امپرياليستي، اکثريت مردم را در کشورهای اين منطقه و جهان عليه دشمنان واقعي شان متحد کند و در حال حاضر مي تواند تبديل به يک قطب متحد کننده ی خوب در ميان مردمی باشد که مرتباً منقسم و درهم شکسته مي شوند و اميدهايشان به باد مي رود. اگر چنين نيرويی شکل بگيرد مي تواند شروع به شکستن ديناميک مهلکی کند که در اين منطقه حاکم شده است. اين راه، راهی سخت است اما تنها راهی است که مي توان از اين وضعيت مهلک بيرون آمد.

 

 Contact: rcmanifestogroup@yahoo.co.uk Check out: www.revcom.us

 

 

جنگی عليه زنان در جريان است ...

 انقلاب تنها راه حل است

 

 

جنگ بي وقفه ای عليه زنان در جريان است! جنگی که جهانی است و تاريخی طولانی دارد. زنان زير حمله ی سلاح های ستمگری اجتماعی سرکوب و کشتار مي شوند و آزار مي بينند. هارترين و متنوع ترين جنگ های ايدئولوژيک، از طريق متون دينی کهنه و آموزش مدرن، به وسيله ی علم دروغين و صنعت فيلم و رسانه های اجتماعی عليه آنان پيش برده مي شود.

تجاوز به زنان در خانواده، در کمپوس ها، در تظاهرات ها و تجاوز گروهی به آنان در کوچه های تنگ و تاريک اقصی نقاط دنيا، تحميل حجاب اجباری و زايمان اجباری توسط دولت در ايران؛ قتل های ناموسی در جهان عرب آسيا و آفريقا در همهی کشورها، از ايران، اردن، کردستان، پاکستان، ترکيه تا نيجريه؛ به مزايده گذاشتن بدن زن در صنعت سکس و پورنوگرافی در کشورهای به اصطلاح پيشرفته ی سرمايه داری – امپرياليستي؛ ربودن دختران از روستاهای نپال، کامبوج، هند و فروش آنان در گتوهای فحشا؛ تبديل زن به «رحم ملی» ارتش فاشيستی اسراييل؛ باز کردن بازارهای بردگی جنسی توسط جنگ سالاران اسلامی در خاورميانه و آفريقا تحت عنوان «جهاد نکاح»؛ گسترش فرهنگ نفرت از زن. ...

ستم بر زن بيان گر يکی از خشن ترين و شديدترين جنايت هايی است که نظام سرمايه داری عليه بشريت اعمال مي کند. ستم بر زن بيان فشرده ای است از تضاد اساسی نظام سرمايه داری – يعني، تضاد ميان توليد اجتماعی ثروت و تصاحب خصوصی آن. اين به معنای آن است که چند ميليارد نفر تمام ثروت را توليد مي‏کنند اما چند صد نفر آن را کنترل کرده و تصميم مي گيرند که چه چيزی توليد شود، چگونه توليد شود و با اين ثروت اجتماعاً توليد    شده چه شود. در سال 2016 زندگی نزديک به 6 ميليارد نفر – يعني، نود درصد مردم کره زمين – تحت تأثير سياست های رياضت کشی اقتصادی دولت ها، صندوق بين المللی پول و بانک جهانی خواهد بود. اکثر اين ها نه تنها تحت تأثير سياست های رياضت کشی خواهند بود بلکه زير آن خرد خواهند شد و از اين عده، اکثريت زن خواهند بود.

 

دو پوسيده ... دروغ گوها

 

در جنگ ايدئولوژيک ميان بنيادگرايان اسلامی و امپرياليست ها موضوع جايگاهِ اجتماعی زن نقشی محوری بازی مي کند. هر دوی اين نيروهای کهنه و پوسيده مدعی «آزاد کردن زنان» هستند. بنيادگرايان تاريک انديش اسلامی در «بهشت» خود جايی را برای زنان/مادران در نظر گرفته اند اما به اين شرط که زنان موقعيت بردگی و فرودستی خود را بپذيرند و به «طبيعی» بودن آن ايمان داشته باشند، بدن و صورت خود را بپوشانند و مشتاقانه خود را تسليم سلطه ی مردانه کنند، ابژه ی جنسی آنان باشند و برايشان زاد و ولد کنند. در مقابلِ اين شکل از ستمديدگی زن، قدرت های امپرياليستی متاع گنديده ی بردگی مدرن کاپيتاليستي شان را در بازار «آزادی زن» ارائه مي دهند. شکلِ فرودستی زن که در کارگاه های امپرياليستی توليد مي شود ترکيبی است از بردگی دينی کهنه و ابداعات مدرن. حاصل اين شکل از ستم بر زن در کشورهای غربی گسترش صنعت پورنوگرافی و مادريت اجباری بوده است و در کشورهای زير سلطه و اشغال ارتش های امپرياليستی (مانند عراق و افغانستان) تحکيم برقع و بنيادگرايی اسلامي.

اين دو نيروی کهنه ی ارتجاعی و امپرياليستی تلاش کرده اند تا قشری از زنان را به خدمت اردوی خود درآورند. از اين مساله نبايد تعجب کرد. زيرا ستم بر زن چنان گسل تعيين کننده ای در نظام های امپرياليستی و جوامع تحت سلطه ی بنيادگرايان اسلامی است که هر دوی آن ها بايد کار ايدئولوژيک، سياسی و سازمانی کنند تا بتوانند مانع از انفجار اين انبار باروتِ اجتماعی و تبديل آن به يک خيزش انقلابی شوند.

اگر با ديدی گسترده به پهنای تاريخ بشر نظر بياندازيم مي توانيم اين واقعيت را ببينيم که نظام اجتماعی طبقاتی که عملکردش بر پايه ی تقسيم انسان ها به گروه های استثمارگر و استثمارشونده، ملل ستمگر و ستمديده، زن و مرد، کارگران يدی و فکری و غيره است، نهادی جاودانه نيست و در واقع فصل نسبتاً تازه ای در تاريخ اجتماعی بشر است. اما آن هايی از اين جامعهی سلسله مراتبی نفع مي برند افکاری را برای مشروعيت بخشيدن بدان اختراع کردند؛ اين تمايزات را که يک سازه ی اجتماعی است، امر «طبيعی» جلوه دادند. ايدئولوژی دينی يکی از قديمي ترين اختراعات از اين دست است.

دين، مالکيت خصوصی و حتا تملک انسان ها توسط انسان هايی ديگر را مجاز مي شمارد؛ تبعيت زنان از سلطه ی مردان و کل جوانب جامعهی طبقاتی را مقدس مي داند. در طول تاريخ، طبقات استثمارگر (از طبقه ی برده دار تا فئودال و سرمايه دار) بردگی زنان را از طريق متون مقدس، نظام آموزشي، فرهنگ ها و رسانه ها آموزش داده و فراگير کرده اند. به اين ترتيب روابط ستمگرانه و افکار کهنه در ميان توده های مردم نيز ريشه دوانده اند. حتا اغلب زنان تسليم شرايط ستمديدگی خود شده اند. بايد زنان را فراخواند که از اين تسليم گسست کنند و مردان طبقات تحت ستم و استثمار را بايد به مصاف طلبيد که افکار کهنه و نظرات مذهبی و سنتی در مورد زن را از سر بيرون کنند، روابط پدرسالاری را نقد کنند و از آن دست بکشند. در کشورهای به اصطلاح اسلامي، اسلام و سنت همواره مشروع کننده ی ستم بر زن بوده اند. اخلاق و ارزش های اسلامی روحيه و احساس انسان کامل بودن را در زنان مي کشد. نه تنها اسلام بلکه کليه ی مذاهب وابسته به پدرسالاری هستند. کليهی مذاهب در استثمار انسان از انسان ريشه دارند که از برده داری شروع شد و تا جامعهی سرمايه داری امروز ادامه دارد. امروز بشريت به گره گاهی رسيده است که نه تنها پدرسالاری بلکه کليت نظام اجتماعی طبقاتی را بايد به زباله دانی تاريخ بيافکند. در مقابل افکار، ارزش ها و اخلاقيات مذهبي، تنها يک آلترناتيو وجود دارد و آن هم ارزش ها، اخلاق و اصول اخلاقی کمونيستی است. جامعه ی کمونيستی جامعه ای است که متکی بر استثمار انسان از انسان، پدرسالاری و ستم گری ملی و غيره نيست. در نتيجه، افکار و ارزش ها و اخلاق برخاسته از آن تنها آلترناتيو واقعی در مقابل افکار، ارزش ها و اخلاق مذهبی است.

 

قطب بندی فاجعه بار

 

امروز، با وجود شرايط دهشتناک شاهد مقاومت و مبارزهی کافی عليه ساختارهای قدرت، روابط و افکاری که انقياد زنان را تقويت مي کند نيستيم. فاجعه در آن است که بخش بزرگی از آن زنان که ابراز وجود کرده و جامعه را وادار مي‏کنند که موجوديت آنان را به رسميت بشناسد، در دور باطل انتخاب از ميان بنيادگرايی اسلامی يا مدل های امپرياليستی «آزادی زن» گرفتار شده اند. اين همان ديناميکی است که در همين سال های اخير خيزش های اجتماعی بسيار مهم را از جاده منحرف کرده است. برای مثال نظری بياندازيد به موفقيت مردم مصر در سرنگون کردن رژيم منفور مبارک. اين رخداد قلب ميليون ها تن از مردم سراسر جهان را مملو از شادی کرد. اما خيلی زود بسياری از مردم به حمايت از نيروهای اسلامی پرداختند و سپس به زير بال ژنرال های فاشيست کشيده شدند. در نهايت توده ها به حاشيه رانده شده و به شدت سرکوب شدند. در تونس، خيزش قهرمانانه ی مردم عليه رژيم بن علی چکاننده ی «بهار عربی» شگفت انگيز شد. اما اين خيزش تبديل به انقلاب نشد. در نهايت رژيم قديم به قدرت بازگشت. يا امروز مي بينيم که چگونه خيزش مسلحانه ی جسورانه و الهام بخش زنان کوبانی عليه داعش با کمک رهبران ناسيوناليست کُرد به جاده ی استراتژی بزرگ تر امپرياليست های آمريکايی در منطقه کشانده مي شود.

در همان حال که بايد عليه اين دو قطب پدرسالاران درشت نظام سرمايه داري  -  امپرياليستی مبارزه کرد بايد يک آلترناتيو رهايي بخش نيز جلو گذاشت. تنها آلترناتيو معتبر و واقعی در مقابل اين دو نيرو و کليت ساختار جهانِ سرمايه داری امپرياليستی عبارت است از هدف و برنامه ی انقلاب کمونيستی و در پيش گرفتن راهی که به اين هدف مي رسد. خشم عادلانه ی زنان را مي توان و بايد با اين راه رهايي بخش پيوند زد. زنان خاورميانه و شمال آفريقا مي توانند و بايد يک جنبش زنان برای انقلاب به راه اندازند که نه تنها به زنان و مبارزات آنان در سراسر جهان بلکه به کليه ی خلق های تحت ستم جهان الهام بخشد.

ستم بر زن به طورعينی تبديل به يکی از مهم ترين موضوعات جهان شده است و روز به روز حادتر مي شود – به ويژه در خاورميانه و شمال آفريقا. سرنوشت اين منطقه به مقدار زيادی وابسته به نقشی است که زنان برای رهايی بازی خواهند کرد. ما بايد سخت مبارزه کنيم و نگذاريم که اين انرژی عظيم انباشت شده توسط برنامه های سياسی رفرميستی و ارتجاعی مهار شود و افق ها به درون نظم حاکم رانده شوند. بلکه مبارزه زنان بايد تبديل به پيشاهنگ يک عصر جديد در مبارزات انقلابی راديکال در خاورميانه، شمال آفريقا و جهان شود. مبارزه برای کمونيسم، آغازی جديد و رهايی زنان

 

 غلوآميز نيست اگر بگوييم تکوينِ مرحله ی جديد انقلاب های کمونيستی رابطه ی نزديک و تقويتِ متقابل خواهد داشت با تحولات انقلابی در جنبش رهايی زنان در سراسر جهان. آن زنانی که بي باکانه عليه ستمگران خود شورش کرده اند مي توانند و بايد تبديل به رزمندگانِ راه سرنگونی قدرت های دولتی کهنه شوند، برای ريشه کن کردن کليت نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعی و ايدئولوژيک سرمايه داری بجنگند، برای استقرار جوامع سوسياليستی راهگشايی کنند و دروازه ها را برای ساختن جهانی کمونيستی به روی تمام بشريت باز کنند. بايد از قلب انفجار زنان عليه اين جهان پوسيده و نگهبانان آن هزاران هزار تئوريسين، رهبر و فرماندهی انقلابی کمونيست برخيزند.

زنانی که زنجيرهايشان را مي شکنند اما مي خواهند پيش تر رفته و برای استقرار جهانی بنياداً متفاوت بجنگند نيازمند علم انقلاب – يعني، مارکسيسم – هستند تا آنان را در اين راه هدايت کند. آنان نياز به کشف تاريخ حقيقی انقلاب های سوسياليستی قرن بيستم دارند. اين انقلاب ها که ابتدا در روسيه و سپس در چين به پيروزی رسيدند، مسير تاريخ را به طور راديکال تغيير دادند زيرا برای اولين بار در تاريخ تنها راه سرنگون کردنِ مالکيت خصوصي، دولت و خانواده را نشان دادند و آن را باز کردند. آن انقلاب ها عمری طولانی نکردند و توسط نيروهای قدرتمندتر جهان سرمايه داري  -  امپرياليستی شکست خوردند. اما حتا در همان عمر کوتاه به طور اجمال آينده ی ممکن را به ما نشان دادند. اين انقلاب ها در عرض چند سال به شاهکارهای باسابقه در رهايی صدها ميليون زن از اسارت پدرسالاری دست يافتند. ما بايد عليه کارزارهای سياسی و ايدئولوژيکی ضد کمونيستی مبارزه کنيم و اين کارزارها را شکست دهيم. ما بايد با کليه ی توپ خانه های تئوريک که کمونيسم و انقلاب را مختومه اعلام مي‏کنند برخورد کرده و پوشالی بودن ادعايشان را آشکار کنيم.

جنگ عليه دولت هايی که با ارتش ها و ماشين های ايدئولوژيکشان از جامعهی طبقاتی پدرسالار حفاظت مي‏کنند جنگی خونين، طولانی و پيچيده است. پيشبرد اين جنگ نيازمند تئوري، نقشهی راه و سازمانی منضبط است. به يک کلام، نيازمند يک حزب کمونيست انقلابی است. در هر آنجا که چنين حزبی نيست، زنان و مردان بايد آن را به وجود آورند و در اين راه بايد خود را متکی بر تجربه ی تاريخي  -  جهانی مرحله ی اول انقلاب های کمونيستی (که با کمون پاريس در اواخر قرن 19 آغاز شد و با احيای سرمايه داری در چين سوسياليستی در سال 1976 پايان يافت) کنند. اين تجارب به طور همه جانبه مطالعه و بررسی شده است. باب آواکيان، علاوه بر دستاوردها، کاستي های اين مرحله را نيز جمع بندی کرده است. تلاش های وی منجر به تکامل سنتز نوينی از کليت بدنه ی تئوري های مارکسيستی شده است. در نتيجه، احزاب کمونيست نوين شانس آن را دارند که بر پايه ی علم انقلابی ساخته شوند که علمي تر، تيزتر و صحيح تر است. حزب ما وظيفه ی انترناسيوناليستی خود مي داند که در انجام اين وظيفه ی سنگين اما الهام بخش به همه ی پرندگان نوپرواز کمونيستِ همه ی کشورها کمک کند. همراه با هم بايد بي باکانه برخيزيم و به چالشِ گشودن درهای مرحله ی نوين انقلاب های کمونيستی در جهان جواب دهيم. بايد نترس و بي باک باشيم زيرا ما ميلياردها هستيم و چيزی برای از دست دادن نداريم مگر زنجيرهايمان را اما جهانی برای فتح داريم.•

 

حزب کمونيست ايران (مارکسيست- لنينيست- مائوئيست)

مارس 2015- فروردين 1394

 www.cpimlm.com

 cpimlm@gmail.com

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در