Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 69  جمعه ۲۹ شهريور ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹       
یادداشتهایی بر اوضاع جهانی و تکالیف ما

یادداشتهایی بر اوضاع جهانی و تکالیف ما

 

صورت مساله و راه حل

 

جنگ سوم آمریکا در عراق آغاز شده است. این بار آماج حملات نظامی آمریکا نه ارتش صدام حسین و توده های مردم عراق بلکه ارتش داعش و توده های مردم عراق است. آماج حملات نظامی و کشتار ارتش داعش نیز علاوه بر همتایان عراقی و ایرانی اش، توده های مردم آن کشور هستند. در تمام این جنگ های ارتجاعی یک عنصر ثابت وجود دارد: تشدید رنج و فلاکت و دربه دری مردم این منطقه و گرفتار آمدن آن ها در چنبره ی جنگ های ارتجاعی که بازیگرانش قدرت های امپریالیستی، دولت های منطقه و ارتش های اسلام گرا از نحله ها و فرقه های گوناگون هستند که جملگی تبهکار و تا مغز استخوان ضد مردمی اند. این وضعیت، به  خودی خود پایان نخواهد یافت. بدون دخالت گری نیروهای آگاه مردمی به ویژه کمونیست های انقلابی، این دهشت به فرجامی دهشتناک خواهد رسید. هم اکنون عراق و سوریه میدان قتل عام مردم است. اما تحرکات دسته جات فاشیست اسلامی و دولت های ارتجاعی منطقه و قدرت های امپریالیستی، بروز نقاط اشتعال دیگری را بر روی نقشه ی خاورمیانه، شمال آفریقا و دیگر نقاط آسیا نشان می دهد.(1)

وظیفه ی کمونیست ها و کلیه ی نیروهایی که خود را ضد امپریالیست و ضد ارتجاع می دانند، امروز عبارت است از: اول، ارائه ی تحلیلی ماتریالیستی از علل شکل گیری چنین اوضاعی و سرچشمه های آن و متمایز کردنِ صف دوستان و دشمنانِ مردم بدون هیچ گونه مصلحت جویی «تاکتیکی». دوم، تبلیغ و ترویج گسترده جهت ممانعت از کشیده شدن توده های مردم و مقاومت های عادلانه ی آنان به زیر پرچم دشمنانی که در حال جنگ با یکدیگر هستند و سوم، در پیش گرفتن سیاست های عملی برای برهم زدن این توازن قوای نامساعد و راهگشایی برای ایجاد و گسترش جنبشی برای انقلاب.

وضعیت جاری عمیق تر و پیچیده تر از آن است که تئوری های «توطئه» (نظیر این که امپریالیسم آمریکا داعش را ساخته و به میدان آورده تا پوششی برای حضور دوباره در خاورمیانه بدهد و آن را در نگاه مردم آمریکا و دیگر نقاط جهان موجه جلوه دهد) یا «اشتباهات آمریکا» (جنایت هایی که در ده سال گذشته در عراق مرتکب شده است) بتوانند آن را توضیح دهند. شک نیست که امپریالیست ها برای حفظ سلطه ی خود هم توطئه چینی می کنند و هم اشتباه. حتا اوباما و جناحی از هیئت حاکمه ی آمریکا، تجاوز نظامی آمریکا به عراق و اشغال آن را «اشتباه» ارزیابی کرده اند. اما بستر و چارچوب توطئه چینی های آنان، وضعیت مشخص سیستم اقتصادی و سیاسی سرمایه داری امپریالیستی است که به بحرانی ساختاری گرفتار آمده است. «اشتباهات» آنان در جواب گفتن به ضرورت های این نظام رخ می دهد. در واقع امپریالیست ها مرتباً تلاش می کنند با تجدید ساختارهای قسمی، بحران های سیاسی و اقتصادی نظام شان را حل کنند اما این تلاش ها در ده سال گذشته، با وجود آن که در کوتاه مدت «موفقیت آمیز» جلوه کردند، در نهایت نتیجه ی عکس دادند و به نوبه ی خود، بحران ساختارهای سیاسی منطقه ای و جهانی این نظام را حادتر کردند. روند عمده در این نظام، در حال حاضر، تبدیل تَرَک ها به شکاف های غیرقابل ترمیم است. در مرکز این وضعیت، تضعیف تصاعدی امپراتوری آمریکا به ویژه در خاورمیانه قرار دارد. خاورمیانه ای که امپریالیسم آمریکا پس از جنگ جهانی دوم در مقامِ فاتحِ آن جنگ از امپریالیست های بریتانیایی و فرانسوی تحویل گرفت و طبق نظم امپریالیستی جدیدی سازمان داد، با سرعتی شگفت آور متزلزل می شود. در چنین اوضاعی نامساعدترین و فاجعه بارترین عامل برای توده های مردم این منطقه، فقدان یک آلترناتیو مردمی و نبود جنبشی برای انقلاب تحت رهبری کمونیست ها است که توده های مردم این منطقه را در اتحادی انترناسیونالیستی گرد آورد و نیروهایشان را سازمان دهد که برای استقرار نظمی واقعاً و بنیاداً نوین و سوسیالیستی بجنگند. در فقدان چنین آلترناتیوی، انواع و اقسام نیروهای ارتجاعی اسلام گرا به عنوان «اپوزیسیون» نظم کهنه ی در حال فروریختن قد علم کرده اند در حالی که اینان خود، محصول نظام سرمایه داری و نظم کهنه ستم و استثمار هستند و برنامه ی آنان هیچ نیست مگر استقرار همان نظام کهنه اما تحت لوای «اسلام» و تحت حاکمیت خودشان به عنوان کارگزاران اصلی نظام سرمایه داری در این منطقه. به این معنا، اینان عاملین این نظام و نظم کهنه ی طبقاتی هم هستند.

 

امپریالیسم آمریکا و جنگ سوم عراق

 

در صحنه ای از فیلم «پدرخوانده -3»، مایکل کورلئونه که قصد داشت روش های پدر (دون کورلئونه) در اداره ی خاندان مافیایی کورلئونه را تغییر دهد، می گوید: همان لحظه که فکر می کردم از آن خارج  شده ام دوباره به درونش کشیده شدم!

سربلند کردن و گسترش «دولت اسلامی» (داعش) در سوریه و عراق آن چنان به ریزش ساختارهای سیاسی ترک خورده در خاورمیانه شتاب بخشیده و مرزهای یک صد ساله را برهم زده است که امپریالیسم آمریکا تحت ریاست جمهوری اوباما علیرغم داشتن سیاستِ تخفیفِ درگیری ارتش آمریکا در باتلاق خاورمیانه مجبور است بار دیگر بخش مهمی از ماشین جنگی خود را به خاورمیانه و مهار هرج و مرج سیاسی بی سابقه و گسترش یابنده ی آن اختصاص دهد. به این ترتیب جنگ سوم ایالات متحده در عراق آغاز می شود و از هم اکنون نتایج فاجعه بار آن را می توان دید.

اوباما با وعده ی پایان دادن به درگیری نظامی آمریکا در عراق و ایجاد «جهانی بدون سلاح های هسته ای» رئیس جمهور شد. وی در مقابلِ دکترینِ نظامی «خاورمیانهی بزرگ» که رئیس جمهورِ پیش از وی با نتایجی فاجعه بار برای امپریالیسم آمریکا، عملی کرده بود، دکترینِ پاسیفیک-محور را پیش گذاشت با نام «محوری برای آسیا» که به معنای درگیری فعال آمریکا در منطقه ی اقیانوس آرام بود. هم زمان، دولت اوباما رویکرد «جدیدی» را نسبت به روسیه تدوین کرد که به «استارت جدید» (New START) معروف شد. (این واژه به پیمان کاهش سلاح های استراتژیک اشاره دارد). بر پایه ی رویکرد جدید، ایالات متحده پیمان جدیدی را برای محدود کردن سلاح های هسته ای طرفین با روسیه امضاء کرد (فوریه 2011). دکترین نظامی «محوری برای آسیا» به معنای خروج آمریکا از خاورمیانه نبود. خروج آمریکا از خاورمیانه، امری است که بدون فروپاشی امپراتوری آمریکا ممکن نیست.(2) کلیه ی دکترین های سیاسی و نظامی آمریکا یک هدف را دنبال می کنند: یافتن بهترین طریقِ ممکن برای حفظ و تحکیم سلطه ی آمریکا بر خاورمیانه و جهان. در دوران استراتژی «خاورمیانه ی بزرگ»، آمریکا قصد داشت از طریق قدرت نمایی و تحکیم سلطه اش بر خاورمیانه، اراده و اولویت های خود را در این منطقه و در اقصی نقاط جهان بر شرکای امپریالیست و دولت های زیر سلطه اش اعمال کند و در دوره ای دیگر به ویژه با عروج چین به مثابه ی یک قدرت امپریالیستی که هژمونی آمریکا را حداقل در اقیانوس آرام به چالش کشیده است، تصمیم گرفت تا اولویت خود را بر اعمال هژمونی در حاشیه ی اقیانوس آرام و مهار چین بگذارد. اهداف سیاست های جدید در دوره ی اوباما به طور کلی این بود که قدرت چین را مهار کند، هم زمان دستی بر خاورمیانه داشته باشد و فرآیند عروج دوباره ی امپریالیسم روسیه را کُند کرده و مانع اتحاد استراتژیک آن با چین و اروپا شود.

اما وقایع اوکراین و سپس سربلند کردن داعش تمام این محاسبات را برهم زد. امپریالیسم آمریکا دریافت که مجبور است هم زمان در خاورمیانه، اقیانوس آرام و اروپا (که بعد از فروپاشی شوروی، در دهه ی 1990 نیروهایش را از آن بیرون کشیده بود) فعال شود. اوباما، حتا سیاستِ خود مبنی بر کاهش سلاح های هسته ای را کنار گذاشت و در 20 سپتامبر یک قرارداد تریلیون دلاری برای نوسازی سلاح های هسته ای آمریکا را امضاء کرد.(3) روزنامه ی نیویورک تایمز در گزارشی از سخنان اوباما در کشور استونی، پیش از سفر وی برای شرکت در اجلاس ناتو (در روزهای 4 و 5 سپتامبر 2014 در شهر نیوپورت انگلستان) پرتره ی سه نفر (پوتین، رئیس جمهور چین و البغدادی خلیفه ی «دولت اسلامی») را با اندازه ای مساوی به عنوان نماد درگیری و قدرت نمایی نظامی آمریکا در سه جبهه منتشر کرد و نوشت، اوباما در استونی قول داد «تا زمانی که ضروری است» از ملل شکننده ی ناتو در مقابل روسیه دفاع کند. به این ترتیب پرزیدنت اوباما، ایالات متحده را متعهد به استفاده از قدرت خود در سه جبهه کرده است: «محوری» برای آسیا، حضور قوی تر در اروپا و جنگی جدید علیه افراطی گرایانِ اسلامی که به احتمال زیاد شتاب خواهد گرفت.(4)

اوضاعِ به شدت متغیر تدوین این سیاست ها و تغییر آن ها را بر امپریالیسم آمریکا تحمیل می کند. تغییر در راهکارهای نظامی و به اصطلاح «دفاعی» امپریالیسم آمریکا در واقع پاسخ به ضرورت هایی است که وضعیت جهان در مقابل آمریکا می گذارد و آمریکا به مثابه ی تنها ابرقدرت امپریالیست باید جهان را اداره کند و آن را به گونه ای اداره کند که هژمونی اش را بر آن تثبیت کند. اگر آمریکا چنین نکند و یا نتواند چنین برنامه ای را پیش ببرد، به سرعت فرو می پاشد به ویژه آن که سراشیب در قدرت اقتصادی و سیاسی امپریالیسم آمریکا از مدت ها پیش آغاز شده است. اوضاع جهان آن چنان متغیر و مملو از رخدادهای غیرمنتظره است که حتا به ابر پلیس و ابرقدرت جهانی امکان آن را نمی دهد که برای خود «اولویت» تعیین کند هرچند که بدون اولویت تعیین کردن اموراتش پیش نمی رود. اکنون جنگ با داعش (بله «همین گروهک تروریستی») تبدیل به اولویت امپریالیسم آمریکا و متحدینش شده است.

در روز 20 شهریور (11 سپتامبر 2014) اوباما، استراتژی ایالات متحده علیه داعش را اعلام کرد و گفت ائتلافی گسترده شامل قدرت های بزرگ و دولت های منطقه (منهای جمهوری اسلامی و سوریه) برای جنگ با داعش تشکیل می شود. ائتلافِ ساختِ آمریکا آن چنان مملو از تضاد است که پیشاپیش «شکست» آن توسط تحلیل گران مختلف پیش بینی می شود. از قرار، هسته ی مرکزی این ائتلاف «کشورهای سُنی مذهب» مانند عربستان و کشورهای خلیج هستند و سربازان این ائتلاف در سوریه نیز طبق نقشه باید از میان «اپوزیسیون میانه رو» انتخاب شوند.

سرباز زدن ترکیه از شرکت در این ائتلاف، اولین شکست استراتژی اوباما بود. به ویژه آن که ترکیه عضوی از پیمان نظامی ناتو می باشد. حزب حاکم در این کشور هنوز به افراد داعش اجازه ی ورود به خاک ترکیه را می دهد و حتا رهبران زخمی داعش در بیمارستان های ترکیه مداوا می شوند و در مناطق مرزی دفاتر علنی نظامی دارند. بزرگ ترین منبع مالی داعش فروش نفت مناطق تحت سلطه اش در عراق است که بازار سیاه آن عمدتاً در ترکیه قرار دارد و شرکای ترک اینان دارای ارتباطات محکم در حکومت هستند.(5)

 با وجود تهدیدهای وزیر دفاع آمریکا (چاک هگل) که گفت، «ترکیه به عنوان عضوی از ناتو باید در همه ی سطوح به این جنگ کمک کند»، ترکیه از شرکت در این ائتلاف امتناع کرد و حتا اجازه ی استفاده از پایگاه های نظامی ناتو در ترکیه را نداد.(6) 

عدم تمایل ترکیه به درگیر شدن با داعش تا بدان حد است که حتا زمان نزدیک شدن نیروهای داعش به دروازه های شهر اربیل یعنی مقّر مسعود بارزانی، آنکارا از هرگونه کمک به حکومت اقلیم کردستان امتناع کرد. این در حالی است که ترکیه روابط اقتصادی و سیاسی بسیار نزدیکی با اقلیم کردستان دارد و بارزانی شریک استراتژیک ترکیه در کردستان عراق بوده، نیروهای پارت دمکرات در سرکوب پ.ک.ک خدمات زیادی به دولت ترکیه کرده اند.(7) 

پس از امتناع ترکیه از همکاری با ائتلاف مذکور، گزارش های متعددی در روزنامه های رسمی آمریکا (به ویژه در نیویورک تایمز) مبنی بر گستره ی فعالیت داعش در ترکیه منتشر شد که با عکس العمل شدید رئیس جمهور این کشور (طیب اردوغان) مواجه شد به طوری که وی خواستار محاکمه ی «سیلان یگینسو» گزارشگر روزنامه ی نیویورک تایمز در ترکیه شد.(8)

عدم تمایل ترکیه به شرکت در ائتلاف جنگی آمریکا علیه داعش، صرفاً مربوط به آن نیست که در سوریه روابطی با داعش دارد یا عناصر قدرتمند حکومت ترکیه از بازار سیاه نفت داعش سودهای افسانه ای به جیب می زنند. بلکه هیئت حاکمه ی ترکیه نسبت به نتایجی که این جنگ در جابه جایی روابط قدرت و اتحادهای منطقه ای خواهد داشت و همچنین نسبت به موفقیت نقشه ی جنگ علیه داعش و به طور کلی ثبات هژمونی آمریکا در خاورمیانه تردیدهای جدی دارد.

وضعیت عربستان سعودی و کشورهای خلیج از این هم غامض تر است زیرا علاوه بر شرکت فعال در ائتلاف ساختِ آمریکا باید از اسراییل که دژِ دفاعی آمریکا در خاورمیانه است و از نسل کشی فلسطینی ها توسط اسراییل نیز حمایت کنند. این موقعیت جدید، حمله ی بنیادگرایان اسلامی سنی به این رژیم ها را شدیدتر خواهد کرد، به ویژه آنکه دعوای پادشاهان عربِ خلیج و شاخه های مختلف جهادگرایان، یک دعوای فامیلی بر سر قدرت و مشروعیت در درون وهابیست ها و سلفیست ها و دیگر روایت های اسلام است.(9)

مؤلفه ی دیگر استراتژی جنگی آمریکا علیه داعش، تبدیل اپوزیسیون به اصطلاح «میانه رو»ی سوریه به یک نیروی نظامی کارآمد برای جنگ با داعش است. اما گروه های این «اپوزیسیون» اکثراً گروه های اسلام گرای افراطی هستند که طی سه سال گذشته تحت الحمایه ی کشورهای غرب، کشورهای خلیج و ترکیه بوده اند.

بدون شک جنگ سوم آمریکا هرج و مرج در خاورمیانه را گسترش داده و بر شدت آن خواهد افزود. تجدید ساختارهای موقتی و گذرا، قسمی تر خواهد بود و هر دیواری که ترک نداشته، ترک برخواهد داشت و ترک های دیگر تبدیل به شکاف خواهند شد.

 

شکاف و ترک در هیئت حاکمه ی جمهوری اسلامی ایران

 

هرچند جمهوری اسلامی به طور آشکار در ائتلافِ ساخت آمریکا نیست و امپریالیسم آمریکا هم به ظاهر حاضر نیست جمهوری اسلامی را در لیست همکاران نظامی خود در عراق بگذارد اما بر هیچ کس پوشیده نیست که نیروهای نظامی سپاه پاسداران پیشاپیش در سوریه و در عراق درگیر جنگ با داعش می باشند و در این جنگ از حمایت های هوایی و اطلاعاتی ارتش آمریکا برخوردارند. درواقع، اشتیاق جمهوری اسلامی برای شرکت در جنگ جدید، بسیار بیشتر از تمایل موکلینِ سنتی آمریکا در منطقه (مانند عربستان و ترکیه و غیره) است.

ژست های خامنه ای با گفته هایی از این دست که «ما دست همکاری آمریکا را پس زدیم» را هیچ کس جدی نگرفت. مقامات جمهوری اسلامی آن چنان از پیشروی های داعش در هراسند که آماده اند برای استقرار روابط «استراتژیک» با آمریکا جام زهرهای دیگری نیز سربکشند و حتا حضور نظامی آمریکا در کردستان عراق و در مرزهای ایران را با رضایت قبول کرده اند به طوری که فرمانده کل سپاه پاسداران (جعفری) روز 26 شهریور تلاش کرد مخاطبین خود را در مورد «بی خطر بودن» حضور نظامی آمریکا در مرزهای ایران قانع کند. جعفری در پاسخ به سؤال یکی از خبرنگاران که آیا حضور آمریکا در پایگاهی در شمال عراق تهدیدی برای ایران نیست، گفت: «این تهدیدی برای ما نیست ... این اقدام آمریکایی ها برای حمایت از کردها در شمال عراق است که در منطقه ی اربیل مستقر شده اند.»!

برای آمریکا نیز روشن است که در جنگ با داعش باید با جمهوری اسلامی کار کند. روزنامه ی وال استریت ژورنال در مقاله ای تحلیلی خبر از نزدیکی ایران و عربستان سعودی و همکاری ایران با آمریکا در عراق برای مقابله با داعش می‏دهد و می نویسد: «... تحلیل گران می گویند دولت باراک اوباما ... در نبود ائتلافی از همراهان باید ائتلافی از «نا همراهان» را سرهم بندی کند.»(10) زبیگنیو برژینسکی، رئیس پیشین شورای امنیت ملی ایالات متحده ی آمریکا نیز معتقد است «باید این ها سرهم بندی شوند، به شکلی موقتی یا به احتمال بیشتر غیر رسمی و حتا پنهانی توافق کنند که چه کسی چه کاری باید بکند.» (همان جا)

جیمز تروب، پژوهشگر مرکز همکاری های بین المللی، و از نویسندگان مجله ی فارین پالیسی می نویسد: «مساله ای که در مقابل ایران و آمریکا هست همکاری کردن یا نکردن نیست. بلکه نحوه ی همکاری است. ستون های خاورمیانه دارند یکی یکی فرو می ریزند ... فهرست دولت های ساقط شده یا به شدت در خطر در این منطقه مدام بلندتر می شود. ... ایران به ناگهان برای برخی از نقاط به درمانی احتمالی تبدیل شده است حتا اگر در سوریه، لبنان و نقاط دیگر خود عامل بیماری بوده است. ... می توان ایرانِ شیعی و ترکیه ی سنی را تصور کرد که به عنوان ژاندارم های منطقه، جهانِ تجزیه شده و سخت فقرزده ی عرب را زیر نفوذ خود دارند. غرب البته باید هرچه در توان دارد بکند تا این خیال، هرچند اندکی به واقعیت درآید.»(11)

به این ترتیب، از میان شکاف های خاورمیانه نه تنها مرزبندی های جغرافیایی بالقوه ی جدید بلکه اتحادهای جدیدی سربلند کرده است. وضعیت پرتلاطم و متغیر خاورمیانه، ایران را در نگاه آمریکا تبدیل به یک متحد بالقوه کرده است و به طرز طنزآلودی ایران و آمریکا و عربستان و اسراییل و بشار اسد در یک صف قرار گرفته اند (برخی آشکار و برخی مخفی). آنچه جابه جایی در صف آرایی نیروهای ارتجاعی و امپریالیستی مختلف در خاورمیانه را به وجود می آورد، جابه جایی تخته سنگ های قاره ای سیاسی این منطقه و جهان است که ساختارهای سیاسی پیشین را متزلزل کرده است. وضعیت این نظام آن چنان متلاطم است که هیچ راهکاری، هیچ ائتلافی و هیچ «ثباتی» عمر زیادی ندارد.

جمهوری اسلامی در این اوضاع به دنبال آن است که حداکثر استفاده را از ضرورت های تحمیل شده بر آمریکا در این منطقه برای تثبیت جایگاه خود به عنوان یکی از بازیگران اصلی خاورمیانه بکند و به امپریالیسم آمریکا بقبولاند که جمهوری اسلامی را در زمینه ی اداره ی خاورمیانه به بازی بگیرد و به طور جدی روی آن حساب کند. اما این تمام ماجرا نیست. جمهوری اسلامی نیز ارتعاش زمین لرزه های خاورمیانه را بر پیکر خود حس می کند. خامنه ای پنج شنبه، 13 شهریور در دیدار با اعضای مجلس خبرگان اجبارِ جمهوری اسلامی به درگیر شدن در این جنگ را این گونه بیان کرد: «نظام فعلی جهانی قابل استمرار نیست و نظم جدیدی در حال شکل گیری است». و به دنبال این تحلیل، «نقش آفرینی در نظم جدید جهانی از طریق قوی تر کردن کشور» را وظیفه ی جمهوری اسلامی خواند. خامنه ای در سخنانش به وجود «طرفداران نظام جمهوری اسلامی در منطقه و عمق راهبردی» آنان اشاره کرد. اشاره ی خامنه ای به متحدانش در منطقه (حزب الله لبنان، سپاه بدر در عراق و غیره) چند هدف دارد: نخست اینکه نشان دهد جمهوری اسلامی در منطقه قدرت مانور و دخالت گری دارد، دوم اینکه به این توهم دامن بزند که این جنگ در خارج از مرزهای ایران جریان خواهد یافت و به داخل راه نخواهد یافت!

چگونگی پاسخ به «وظیفه» درگیر شدن در جنگ خاورمیانه، سرمنشأ شکاف های بیشتر و صف آرایی های جدید در هیئت حاکمه ی جمهوری اسلامی خواهد شد. اختلافات و تضادهای اقتصادی، سیاسی و به ویژه «فرهنگی» در این چارچوب تشدید خواهد شد. می گوییم «به ویژه فرهنگی» زیرا هنگامی که دولت های مرتجع وارد جنگ می شوند، مشروعیت ایدئولوژیک بیش از همیشه برایشان اهمیت می یابد. آیا این مشروعیت را با تقویت دیانت و پدرسالاری در داخل کسب خواهند کرد یا از طریق «میهن پرستی» و گرفتن ژست «روشنگری اسلامی» در مقابل فناتیک های داعشی؟ به طور مثال خامنه ای در سخنانش ضمن تأکید بر این «وظیفه»، سه عنصر را در زمینه ی بسیج منابع انسانی و اقتصادی کشور (به قول وی راه های «قوی تر کردن کشور») برجسته کرد: فن آوری، اقتصاد و فرهنگ. اما تأکید کرد که «فرهنگ از همه مهم تر است زیرا با باورها و عقاید مردم مرتبط است» و ادامه داد «دیگر کسی شعار طرفداری از حقوق بشر و دموکراسی و آزادی» را از غرب نمی پذیرد.

جمهوری اسلامی در عین حال که در رکاب آمریکا شمشیر می زند و تشنه ی تبدیل شدن به ژاندارم نظام سرمایه داری جهانی و یکی از دولت های مورد اتکای ایالات متحده در منطقه است اما خوب می داند که به قول خامنه ای هم پایه های «فکری و ارزشی» ایالات متحده به چالش گرفته شده است و هم پایه های «نظامی و سیاسی» آن. در نتیجه جمهوری اسلامی نیاز دارد در عین این که در صحنه ی جنگ جدید خاورمیانه با ایالات متحده همکاری کند، در مذاکرات هسته ای بر سر لغو «تحریم ها» که در واقع لغو محدودیت دسترسی سرمایه داری ایران به شبکه ی مالی و اقتصادی و تنظیمات سیاسی و امنیتی و نظامی تحت سلطه ی ایالات متحده است، چانه بزند و هم زمان به نظام سیاسی و ارزشی ایالات متحده و غرب حمله کند و آن را نامتناسب برای اداره ی نظم جهانی سرمایه داری خطاب کند و نظام اسلامی را (حداقل در خاورمیانه) بدیلی در مقابل آن اعلام کند.

این دقیقاً مشابه رویکردی است که رژیم اسلام گرای آ.ک.پ در ترکیه دارد. کافی است به سخنان داوود اوغلو نخست وزیر دولت ترکیه نگاهی بیاندازیم. وی ترکیه را «شریک استراتژیک» ایالات متحده می داند و معتقد است که ایالات متحده باید اداره ی خاورمیانه را بر عهده ترکیه بگذارد و به تبدیل شدنِ آن به قدرتی منطقه ای یاری برساند. از نظر دولت آ.ک.پ تقویت نقش ترکیه مستلزم آن است که ترکیه تبدیل به گذرگاه همه ی لوله های نفتی و گازی جمهوری های آسیای میانه و عراق به اروپا بشود. اما این ترکیه، به گفته ی داوود اوغلو باید زیر نظر «وزارت دیانت» اداره شود و اخلاقیاتش توسط آن تعیین شود. داوود اوغلو نظام غربی را متزلزل و تمام شده می داند و بدیل اسلامی را تنها بدیل واقعی برای اداره ی نظام سرمایه داری در خاورمیانه و حتا ورای آن می داند.(12)

این مرتجعین نیز بر مبنای دیدگاه خود تلاش دارند تا روندهای واقعی را دریابند و بر حسب منافع طبقاتی خود، راهکارهای ممکن در مقابل طبقه ی خود را بازرسی و جستجو کنند.

 

تشدید هرج و مرج در نظم جهانی و خاورمیانه به مثابه ی نقطه ی اشتعال

 

آشوب در خاورمیانه صرفاً یکی از تبارزات چرخش فرساینده و خردکننده ی تضاد اساسی عصر سرمایه داری است. تبارز بسیار مهم و بزرگ تر دیگر که در بطن آشوبِ خاورمیانه نیز جاری است، حاد شدن رقابت میان قدرت های امپریالیستی است. در واقع وقایع اوکراین دست در دست رخدادهای خاورمیانه در شش ماه گذشته فصل جدیدی را در هرج و مرج نظام سیاسی جهان باز کرده است. مرتباً تضادهای جدید از دل تضادهای قدیم متولد شده و هیزم بیارِ شعله های آتشی می شوند که نظام جهانی تحت سلطه ی امپریالیست ها را گرفته است.

امپریالیسم آمریکا و قدرت های امپریالیستی دیگر مانند کشورهای اتحادیه ی اروپا و روسیه و چین خوب می دانند که اتحاد و توان کافی برای دست زدن به تجدید سازمان دهی اساسی نظم جهانی را ندارند. زیرا تجدید سازمان دهی اساسی تنها بر بستر تخریب مهیبِ اتحادها، ساز و کارها و ساختارهای گذشته ممکن است و هیچ یک نمی دانند که از درون یک بی نظمی و هرج و مرج وسیع تر در نظم جهانی چه چیزی بیرون خواهد آمد. با این وجود، رقابتِ اجتناب ناپذیر و گریزناپذیر میان این قدرت ها که ذاتی نظام سرمایه داری شان است و یکی از منابعِ اصلی هرج و مرج در نظام جهانی تحت سلطه شان می باشد به آنان اجازه نمی دهد که برای متوقف کردن این روند با یکدیگر به توافق برسند. اختلاف ها و شکاف ها حتا در میان قدرت های ناتو که در روزهای 4 و 5 سپتامبر در بریتانیا اجلاس اضطراری برگزار کردند تا نقشه ای هماهنگ برای کنترل هرج و مرج بسیار دینامیک حاکم بر جهان بریزند، بسیار مشهود بود. تضادهای میان آمریکا با متحدین اروپایی اش به ویژه با آلمان بر سر رویکردشان در مقابل روسیه بسیار آشکار است. آمریکا به وضوح به دنبال آن است که به طرق سیاسی و اقتصادی و نظامی مانع از نزدیکی و اتحاد میان آلمان و روسیه شود و روسیه با صراحت به دنبال آن است که آلمان را از اتحادی که از زمان پایان جنگ جهانی دوم به این سو با آمریکا و بریتانیا داشته است، جدا کند. کشمکش و رقابت میان آمریکا و روسیه نه فقط بر سر اوکراین که مهم تر و استراتژیک تر از آن، بر سر آلمان است. این رقابت و کشمکش فقط در هیئت حاکمه ی اوکراین شکاف نینداخته است بلکه موجب شکاف مهمی در خودِ هیئت حاکمه ی آلمان و طبقه ی سرمایه داران بزرگ آلمان شده است. طبعاً آلمان مانند اوکراین تجزیه نمی شود اما فشارهای مربوط به «دوستی» یا «دشمنی» با روسیه موجب آن می شود که وحدت درون اتحادیه ی اروپا تضعیف شود. در اجلاس اضطراری ناتو همه ی قدرت ها توافق کردند که داعش «بزرگ ترین تهدید علیه نظم جهانی» است و یک اتحاد مرکزی برای «نابود کردن» آن تشکیل دادند اما حتا علیه داعش نتوانستند به سیاست واحدی برسند. آمریکا خواهان درهم کوبیدن مراکز داعش در سوریه بود و امپریالیسم فرانسه که سلطه بر سوریه را «حق خود» می داند با آن مخالفت می کرد. اختلافات در مورد اوکراین بسیار آشکارتر بود، آن چنان که آلمان حاضر نشد حضور تانک ها و سربازان روسی در شرق اوکراین را به عنوان «تجاوز» بشمارد و حتا در درون هیئت حاکمه ی آمریکا بر سر این که اعمال روسیه در اوکراین «تجاوز» است و یا «گشت» نزاع درگرفت.

رقابت میان قدرت های امپریالیستی چندجانبه است: رقابت برای گسترش نفوذ سیاسی در نقاط مختلف جهان، رقابت شدید اقتصادی که محور آن جنگ انرژی است (لوله های نفتی و گازی میان قاره ای، دست یابی به فنّاوری های جدید مانند شکست هیدرولیکی و گاز شیل، و ...) و بالاخره رقابت نظامی که امروزه نقطه ی حاد آن گسترش ناتو تا مرزهای روسیه می باشد. این رقابت به شکل های گوناگونِ اقتصادی، جنگ های نیابتی و دیپلماسی در جریان است.

هرچند هنوز امپریالیسم آمریکا مرکز سیاسی و تشکیلاتی نظام سرمایه داری جهانی است اما این مرکزیت روز به روز بیشتر به چالش کشیده می شود و فرآیندهایی خارج از کنترلِ همه ی امپریالیست ها را به وجود می آورد. همه ی امپریالیست ها از جمله امپریالیسم آمریکا می دانند که روند پرشتاب هرج و مرج در نظم جهان امپریالیستی شان را نمی توانند متوقف کنند. اما در حال حاضر تلاش می‏کنند رقابت های فی مابین را کنترل شده پیش ببرند و با توافقات قسمی و موقت و ایجاد ساختارهای سیاسی قسمی و موقت (مانند ائتلاف های نظامی و سیاسی، پیمان های آشکار یا مخفی در مورد این که در هر منطقه چگونه همکاری و رقابت کنند و ...) هرج و مرج شتاب یابنده در نظم جهانی را به حداکثر «مدیریت» کنند و هم زمان برای شرایطی که اوضاع ممکن است کاملاً از دستشان خارج شوند تدارک بینند و یارکشی و سنگربندی کنند.

تضاد اساسی عصر سرمایه داری و راه حل آن

 

در هسته ی مرکزی این بی ثباتی در نظامِ سیاسی جهانی که تحت سلطه ی قدرت های امپریالیستی، به ویژه ایالات متحده است، تشدید فزاینده ی تضاد اساسی عصر سرمایه داری قرار دارد: تضاد میان هرچه اجتماعی شدن تولید و هر چه خصوصی تر شدن تملک و کنترل دست رنج و منابع زیست هفت میلیارد انسان. این واقعیت به ما می گوید که روند عمده در جهان تشدید و گسترش بی ثباتی و سربلند کردن تضادهای جدید از دل این تضاد اساسی و تبدیل هر یک به منبع بحرانی دیگر است. این به ما می گوید که منطقه ی خاورمیانه و هیچ یک از دولت های این منطقه (از جمله جمهوری اسلامی) که صرفاً قطعاتی از این نظام جهانی هستند از این بحران و تکان های شدید آن در امان نخواهند بود. از درون هرج و مرج کنونی نظمی دیگر باید بیرون آید. این واقعیت را همه ی نیروهای امپریالیستی، دولت های منطقه و دیگر نیروهای طبقاتی (از جمله، داعش) می دانند و بر مبنای آن عمل می‏کنند. نظم «جدید»، اما، از دیدِ قدرت های امپریالیستی (ایالات متحده، اتحادیه ی اروپا، بریتانیا، روسیه، چین)، دولت های ارتجاعی منطقه (جمهوری اسلامی، ترکیه، عربستان، عراق، و غیره) و نیروهای ارتجاعی خارج از قدرت یا شریک در قدرت (مانند داعش، حزب الله لبنان و غیره )، با هر روایتی و در هر شکلی علیه رهایی و آزادی و نیک بختی مردم این منطقه و برای برده کردن آنان است.

این واقعیت ها به ما می گوید که این نظام در هیچ جنبه اش قابل اصلاح نیست و اگر از درون این هرج و مرج ، یک نظم انقلابی بیرون نیاید فاجعه های عظیم تری در انتظار مردم این منطقه و جهان است. راه سومی موجود نیست. آگاهی ماتریالیستی در مورد رخدادهای شگفت انگیز جاری، بر آلترناتیو انقلاب به عنوان تنها راه رهایی پرتو می افکند و خیالی و بی پایه بودن «راه»های رفرمیستی و دلتنگی برای «نظم متعارف» را نشان می‏دهد. اگرچه راه انقلاب، راهی دشوار است اما هر راه دیگری به فاجعه می انجامد و حتا ارزش خیال پردازی هم ندارد. بسیاری از «چپ» ها می پرسند آیا سوریه در زمان قبل از جنگ داخلی و تحت فرمان بشار اسد بهتر نبود؟ جواب ما این است که بحث بر سر بد و بدتر بودن نیست. بحث بر سر آن است که نظام سرمایه داری با کارکرد و سوخت وساز ماهوی اش، تمامی این گزینه های بد و بدتر را به وجود می آورد. بنا بر این، هرگونه تلاش برای حفظ نظم موجود و دولت های حاکم در منطقه تحت عنوان ممانعت از «فروپاشی جامعه ی مدنی»، ممانعت از «بدتر» شدن وضع، دفاع از «استقلال»، دفع خطرِ «داعش» و غیره، سیاستی محکوم به شکست و چه بسا ارتجاعی است.

نظم کهنه غیرقابل حفظ کردن است. دو راه بیشتر در مقابل مردم این منطقه نیست. راهی که بازیگران به ظاهر ناهمگون (و ماهیتاً همگون) صحنه ی کنونی خاورمیانه و جهان در مقابل مردم هر کشور می گذارند، بازسازی نظم ستم و استثمار امپریالیستی در اتحاد با دسته جاتی از طبقات استثمارگر بومی هر کشور است. این راه، دایره وار و از طریق جنگ های ویران گر دوباره به همان نقطه ی امروز یعنی جوامع و جهانی مملو از تمایزات طبقاتی، فقر و گرسنگی، ستم گری ملی، ستم بر زن، تاریک اندیشی دینی، خواهد رسید. اما راه دیگری را هم می توان گشود و به فرجام پیروزمند رساند و به نتایجی کاملاً متفاوت رسید: دفن این نظام و بازیگران ناهمگون آن از طریق انقلاب های کمونیستی و استقرار سوسیالیسم در بیشترین کشورها و مناطق ممکن در این منطقه و در سراسر جهان.

 برای بازکردن این راه دوم باید مانند همیشه اما بیشتر از همیشه، به گسترش مقاومت و مبارزات عادلانه علیه کلیه ی مظاهر ستم و استثمار مانند گسترش شکاف های طبقاتی و فقر و بیکاری، تبعیض و ستم گری ملی، پدرسالاری و مردسالاری و هر شکل از ستم بر زنان، تاریک اندیشی دینی دامن زد و این مبارزات را تبدیل به جبهه های گوناگون نبرد برای چنین انقلابی کرد. شک نباید کرد، در میدانی که نیروهای سیاسی وابسته به طبقات استثمارگر به زبان اسلحه حرف می زنند، به قول مائوتسه دون، توده های مردم بدون داشتن ارتش خلق در واقع هیچ چیز ندارند. بر متن تمامی مقاومت ها و مبارزات مردمی، کمونیست های انقلابی باید ضرورت ایجاد یک ارتش انقلابی خلق در مقابل ارتش های مرتجع امپریالیستی، بورژوایی و اسلام گرا را درک کرده و این درک را به طور گسترده به میان کارگران، زنان، روشنفکران و به طور کلی مردمی که به مبارزه بر می خیزند ببرند. زیرا جنگ های ارتجاعی و استثماری منطقه را باید به جنگی علیه تمامی مظاهر ستم و تبعیض و بهره کشی تبدیل کرد. هیچ یک از دو راه پیش گفته، چه راه امپریالیستی و ارتجاعی یا راه انقلابی، بدون ویرانی های بزرگ و رنج های عظیم طی نخواهند شد. بنا بر این، انتخاب را نمی توان متکی بر آن کرد که کدام یک برای اکثریت مردم این منطقه، «کم دردتر» است.

برای دیدن واقعیت هایی که بر آن انگشت گذاردیم فقط از علم مارکسیسم که میکروسکوپ و تلسکوپ اجتماعی است می توان سود جست. مارکسیسم، هم بطن این نظام سرمایه داری را به ما نشان می‏دهد و هم افق متفاوتی را که برای بشریت امکان پذیر است. اهمیتِ درک ماتریالیستی دیالکتیکی از واقعیت های سیاسی و اجتماعی در آن است که نیروهای کمونیست انقلابی و چپ و مترقی را قادر می کند که هم خودشان توهمات را در مورد «امکان بازگشت به وضعیت متعارف» و «حفظ جامعه ی مدنی» یا دور کردن «ملت خود» و «کشور خود» از این هرج و مرج جهانی را دور بریزند و هم توهمات مربوط به امکان هرگونه بهبود در اوضاع در چارچوب نظام سرمایه داری را در توده های کارگر و زحمتکش و ملل تحت ستم و غیره بزدایند. این آگاهی ماتریالیستی دیالکتیکی باید مبارزات امروز ما را هدایت کند.

ساختارهای نظام سرمایه داری ترک برداشته اند اما به طور یک جانبه فرو نخواهند ریخت. نیروهای ارتجاعی گوناگون به حرکت درآمده اند که از درون این هرج و مرج بزرگ، نظمی را که در نظر دارند و منطبق بر منافع طبقاتی شان هست بیرون بیاورند. برای طبقه ی ما نیز فرصت آن است که از درون این بی نظمی بزرگ نظمی را بیرون بیاورد که به طور بنیادین با نظام سرمایه داری حاکم در جهان و در هر کشور از جمله ایران، متفاوت است. تدارک انقلاب و دست زدن به آن تکلیفی بلافصل است و پیش درآمدی که کمتر از انقلاب باشد ندارد.

 

پی نوشت ها

 

1- پیشاپیش، رقابتی مهلک میان جناح های مختلف اسلام گرایان در هند (میان القاعده و داعش) درگرفته است و هر یک به سرعت از میان مردم فقرزده ی مسلمانِ هند سربازگیری می کنند. هندوهای فاشیست نیز بیکار ننشسته و از میان مهاجرینی که از فقر دهشتناک روستا به زاغه های شهری پناه برده اند برای خود سربازگیری می کنند. شبح کشت و کشتار میان دسته های مسلمان و هندو در سال 1947 را بار دیگر، به شکلی دیگر و چه بسا هولناک تر از هم اکنون می تواند دید. در جریان تقسیم شبه قاره ی هند که بخشی از امپراتوری امپریالیسم انگلیس بود به دو کشور هندوستان و پاکستان یک میلیون کشته شدند و بیش از ده میلیون نفر از خانه و روستا و شهر اجدادی خود آواره شدند.)

2- همان طور که بعد از جنگ جهانی دوم، خروج بریتانیا از خاورمیانه نتیجه ی تضعیفِ این قدرت امپریالیستی در جنگ جهانی دوم و تجزیه ی امپراتوری بریتانیا و انتقال مسالمت آمیز و گاه خشونت بارِ قلمروی تحت نفوذش به امپریالیسم آمریکا بود. به طور مثال، آمریکا فعالانه در جنگ کانال سوئز به جمال عبدالناصر یاری رساند تا انگلیس و فرانسه را شکست دهد و سلطه ی خود را بر مصر برقرار کرد.

-3 The New York Times article, “U.S. Ramping Up Major Renewal in Nuclear Arms,” (Sept. 21), by William Broad and David Sanger,

4- تعهد به سه جبهه سیاست خارجی اوباما را به آزمون می گذارد. دیوید ای. سانگر، نیویورک تایمز 3 سپتامبر 2014)

Commitments of Three Fronts Test Obama’s Foreign Policy, David E. Sanger NYT sept 3, 2014

5- نیویورک تایمز 16 سپتامبر، سیلان یگینسو، ورود دائم جوانان به صفوف داعش از ترکیه.

ISIS Draws a Steady Stream of Recruits From Turkey, By CEYLAN YEGINSU(NYT, September 16, 2014)

همچنین نیویورک تایمز 13 سپتامبر. «آمریکا در تلاش برای بستن لوله های درآمد نفتی داعش، از ترکیه کمک می خواهد»

Struggling to Starve ISIS of Oil Revenue, U.S. Seeks Assistance From Turkey, By D. E. SANGER SEPT. 13, 2014

 

6- نیویورک تایمز. 8 سپتامبر. هلن کورپر. آمریکا به ترکیه می گوید علیه داعش بجنگند

Turkey Is Courted by U.S. to Help Fight ISIS By HELENE COOPER SEPT. 8, 2014

7- تلویزیون روداو. 16 سپتامبر. توسط هویدار احمد. مقام بلندپایه ی کردستان: داعش در دروازه های اربیل و ترکیه کمک نکرد.

فواد حسین رئیس دفتر ریاست جمهوری اقلیم کردستان در مصاحبه ای با تلویزیون «روداو» فاش کرد که نیروهای داعش روز چهارشنبه 15 مرداد تا دروازه های اربیل رسیده بودند و دو روز بعد با بمباران هوایی آمریکا عقب نشینی کردند. وی گفت هنگام رسیدن داعش به حوالی فرودگاه اربیل، سیل تلفن به واشنگتن از طرف مقامات اقلیم سرازیر شد و سپس بارزانی به تفصیل وضعیت را برای جو بایدن، معاون اوباما توضیح داد و گفت که داعش پشت دروازه های اربیل است و سلاح هایشان، سلاح هایی است که آمریکا به ارتش عراق داده است. وی در این مصاحبه به شدت از ترکیه انتقاد کرد و گفت ترکیه بر خلاف وعده هایش دست روی دست گذاشت و کاری نکرد. وی بر ضرورت استقرار مجدد نیروهای آمریکایی در کردستان تأکید کرد و گفت، ترکیه حداقل باید اجازه ی استفاده از پایگاه های نظامی دهوک را بدهد ( ترکیه از سال 1997 دارای یک پایگاه نظامی در منطقه ی «بامرنی» در 45 کیلومتری شمال دهوک در کردستان است). وی در قسمتی دیگر از مصاحبه اش تهدید کرد که اقلیم کردستان با وجود روابط گسترده ی تجاری و نفتی با ترکیه، روابط خود را با آن کشور بازبینی خواهد کرد.

Senior Kurdistan Official: IS Was at Erbil’s Gates; Turkey Did Not Help

By HEVIDAR AHMED 16 sept

8 - نیویورک تایمز 16 سپتامبر، سیلان یگینسو، ورود دایم جوانان به صفوف داعش از ترکیه

این گزارشگر می نویسد: «طبق گزارش رسانه ها به نقل از مقامات رسمی رژیم، نزدیک به 1000 نفر از ترکیه به داعش پیوسته اند. ... اردوغان در مقابل درخواست از ترکیه مبنی بر اقدامات تهاجمی علیه داعش مقاومت کرده است ... طی سال ها ترکیه تلاش کرده است نماد دموکراسی اسلامی در خاورمیانه باشد. ...» این گزارشگر می نویسد محله ی حاجی بایرام در آنکارا یکی از مراکز سربازگیری داعش است. وی از قول یکی از ساکنین محله می نویسد: «در این منطقه 7 مسجد است اما مدرسه ای نیست. زندگی بچه ها آن قدر خالی است که هر عملی می تواند آن ها را جذب کند.» گزارشگر از قول صاحب مغازه ای در محله که طرفدار داعش است می نویسد، «اسلام آبکی که در ترکیه حاکم است، توهین به دین است. در «دولت اسلامی» زندگی مردم طبق فرمان خدا تنظیم می شود و به شما پاداش داده می شود. بچه ها پارک و استخر بازی دادند. در اینجا بچه های من در کثافت زندگی می کنند.» این گزارشگر می نویسد، در ماه اوت گذشته اردوغان و داوود اوغلو (رئیس جمهور و نخست وزیر ترکیه) برای نماز به مسجد ولی در محله ی حاجی بایرام که مرکز سربازگیری داعش است رفتند.»

9- 16 سپتامبر 2014- نیویورک تایمز - احمد سامح خالدی، استاد کالج سن آنتونی آکسفورد

To Crush ISIS, Make a Deal With Assad, AHMAD SAMIH KHALIDI SEPT. 15, 2014

10- در محاسبات بی رحمانه ی سیاسی در خاورمیانه، اساس دوستی همیشه ساده بوده است: دشمنِ دشمن من دوست من است. نوشته ی جرالد صیب و بیل اسپیندل به نقل از وب سایت روزنامه ی وال استریت ژورنال.

 11- جیمز تروب، واشنگتن پست. 20 تیر 93

12- دیلی نیوز، 5 سپتامبر 2014، نخست وزیر ترکیه «حیثیت» نهاد دینی اعظم را احیا می کند

داوود اوغلو در سخنرانی اش بعد از انتصاب به مقام نخست وزیری گفت: «در سال 2015 ترکیه میزبان اجلاس اقتصادی جی-20 خواهد بود. این نشانه ی دستاورد اقتصادی ترکیه در ده سال گذشته است» و در آستانه ی جهش بزرگ دوم است. «قدرت اقتصادی ترکیه، مردم ترکیه و منطقه است». او گفت که «کریدورهای انرژی مانند پروژه ی لوله های گاز ترانس آناتولیا از ترکیه رد خواهد شد که از آذربایجان تا قفقاز است و راه های انتقال نفت و دیگر منابع گازی شمال عراق خواهد بود. وی گفت: «ما دست به اصلاحات کشاورزی نیز خواهیم زد که راه را به روی روش های بهینه ی کشاورزی باز خواهد کرد.»

Turkish PM Seeks Restitution of Top Religious Body’s “honor”, Daily News 05 September 2014-09-08

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در