Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 68  دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ اکتبر ۲۰۱۹       
سند پیشنهادی  حزب کمونیست ایران (م.ل.م)

سند پیشنهادی  حزب کمونیست ایران (م.ل.م)

 

 

پیشنویس سند پیشنهادی از سوی حزب کمونیست ایران (م.ل.م) برای نشست گروهها و احزاب چپ و کمونیست

 

 

نوشتهی پیشِ رو در تاریخ اردیبهشت 1393 از سوی حزب کمونیست ایران (م.ل.م) به عنوان پیشنویس سند پیشنهادی به شورای نمایندگان نشست احزاب، سازمانها و نهادهای چپ و کمونیست ایران داده شد که حول آن و دیگر اسنادی که توسط سایر احزاب و سازمانها و نهادهای این نشست داده شده بود، مباحث و مبارزهی خوبی در گرفت. اما در جریان نشست سوم نیز انتشار یک سند و منشور مشترک بار دیگر با مخالفت برخی جریانات، به ویژه سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر - هیئت اجرایی) روبهرو شد. سپس روبن مارکاریان از اعضای این سازمان، مطلبی پیرامون پیش نویس سند ما نوشت که ما در این شمارهی نشریهی حقیقت هم پیشنویس سندمان و هم پاسخ به نقد ایشان را منتشر میکنیم.

لازم به ذکر است که این سند بیانگر حداکثر خط و برنامه و دیدگاههای حزب ما نیست بلکه با در نظر گرفتن دو فاکتور تدوین شده است:

الف) حداقلی از مواضع سیاسی که یک نیروی چپ انقلابی باید داشته باشد تا بتواند موضع آشتی ناپذیر خود را با رژیم جمهوری اسلامی تعریف کرده و مقصود خود را برای سرنگونی این رژیم اعلام کند و ضمن ترسیم خط تمایز خود با انواع نیروهای مرتجع و بورژوایی، خطوط کلی آلترناتیو خود را برای آینده ارائه دهد. بار دیگر تأکید میکنیم خطوط و مختصات این آلترناتیو یا بدیل سوسیالیستی که در این سند آمده است هرگز بیانگر حداکثرهای خط حزب ما نیست بلکه حداقلها در چهارچوبهی سطح اتحاد و ظرفیت سیاسی و ایدئولوژیک این اتحاد است.

ب- فاکتور دیگر که محدوده های این سند را شکل داده است، ضرورت توجه به سطح و ظرفیت سیاسی و ایدئولوژیک این اتحاد بوده است. یعنی از یک سو، توجه به حداقل های سیاسی و از سوی دیگر توجه به ظرفیت موجود در این اتحاد، نوشته را رقم زده است.

روند تاکنونی کار نشست چنین بوده است که اسناد مشابه این سند، درونی میماند اما سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر هیئت اجرایی) پیشتر پیشنویس سند ما و نقد خودشان را منتشر کرده بودند و ما نیز بار دیگر هم پیش نویس و هم جوابیهمان به نقد راه کارگر را در این شماره منتشر میکنیم.

 

تیر ماه 1393- حزب کمونیست ایران (م.ل.م)

 

رفقا: بدون روشنکردن موضعمان در مورد نظام جمهوری اسلامی و تکالیف انقلابیمان در برخورد به این دولت، حتا نمیتوان ادعای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و سوسیالیسم کرد چه برسد به گام برداشتن در راه عملی کردن آن. واضح است که نقطهی عزیمت ما باید «وضعیت موجود» باشد. «وضعیت موجود» هم به معنای حاکمیت سرمایهداری بر کل جهان و از جمله ایران است و هم انکشاف آن در شرایط فعلی. اهمیت درک «وضعیت موجود» برای آن نیست که تکلیف و ضرورتی را که حاکمیت نظام سرمایهداری در سطح ایران و جهان در مقابل ما میگذارد را به آیندهی دور ارجاع دهیم، بلکه برای آن است که بدانیم به طور مشخص این تکالیف و وظایف را چگونه باید به پیش ببریم. در نتیجه پرداختن به «وضعیت موجود» به معنای بررسی رویدادهای سیاسی هفتهها و ماههای اخیر نیست، بلکه روشن کردن خطوط عمدهی آن تحولاتِ سیاسی ای است که فشرده و بیان عملکرد این نظام در سطح ایران و جهان به ویژه در عرصهی تضاد خصمانهی طبقاتی آن است.

صحنهی سیاسی ایران و جهان مرتباً پیچیدهتر میشود. اگر نتوانیم یک تحلیل روشن از ابعاد مختلف واقعیت موجود ارائه کنیم و بر اساس آن، بیانیهی سیاسی بدون ابهامی تهیه کنیم که به عنوان قطبنمای دخالتگری سیاسیمان در اوضاع به کار آید و در عین حال به عنوان قطبنمایی به جامعه و جنبشهای اجتماعی ارائه شود تا حداقل بخشی از تودههای مردم بتوانند در پس تحولات مهم جامعه و در پشت ادعاهای نیروهای بورژوایی و خردهبورژوایی، منافع طبقاتی مختلف را تشخیص دهند و در مقابل آنها به چشمانداز انقلاب چشم بدوزند، قادر نخواهیم بود به قطب سیاسی تأثیرگذاری در روند تحولات سیاسی جامعه تبدیل شویم. خطوط و گرایشات سیاسی ناروشن، میانه و متزلزل به روندِ بلعیده شدن جنبش تودهها توسط قطبهای ارتجاعی متفاوت و سرخوردگی و یأس خود نیروهای سیاسی انقلابی کمک میکند. تنها با روشن کردن صفآرایی آشتیناپذیرمان با تمامیت نظام و دولت جمهوری اسلامی و حکومتهای متفاوتی که در رأس این نظام مینشینند (اصلاحطلب یا اصولگرا) و همچنین با نظام سرمایهداری امپریالیستی میتوانیم با چالشهای عرصهی مبارزهی طبقاتی دست و پنجه نرم کنیم. اگر در میان نسل جوان جامعه و از میان قشرهای مختلف جامعه از کارگران، دانشجویان، زنان و غیره، یک نیروی سازمانیافته و آگاهِ انقلابی و کمونیست شکل نگیرد، نمیتوان به اجتماعی شدن امیدی داشت. اگر امثال اسانلوها با نهجالبلاغهای در دست و خواستهای صنفی و روزمرهی کارگری بر زبان، الهامبخش جنبش کارگری شوند، به یقین حتا در صورت شورش کارگران در   نتیجهی شدت استثمار و ستم طبقاتی، باز هم نیروی آنان توسط باندهای مختلف بورژوازی بومی و بینالمللی مورد استفاده قرار خواهد گرفت و این خشمِ فشردهشده و انرژی رهاشده نه برای انقلاب و رهایی خودشان و دیگر ستمدیدگان جامعه بلکه در جهت تداوم و بقای وضع موجود و سلطه و ستم طبقاتی سرمایه عمل خواهد کرد. آیا انقلاب 57 و برآمدن خمینی و جمهوری اسلامی را فراموش کردهایم؟ مگر نه این بود که طبقهی کارگر به میدان آمد اما در عمل قشر جدیدی از استثمارگران و مرتجعین به قدرت رسیدند؟ اگر سیاستهای اصلاحطلبان درون و بیرون قدرت، الهامبخش زنانی شود که به دنبال در هم شکستن قفس جمهوری اسلامی و احکام شریعت هستند یا امثال هیلاری کلینتون و آنگ سان سوچی به قهرمانان آنان تبدیل شوند، به یقین نه تنها سیلاب خشم زنان به مسیر جنبشی با هدف انقلاب جاری نخواهد شد بلکه به بیراهه رفته و دور جدیدی از شکست و ناامیدی و بردگی را جایگزین مبارزهی انقلابی خواهد کرد. اگر سیاستهای امپریالیستی در میان ملل تحت ستم ریشه بدواند، شووینیسم و ناسیونالیسم و قومگرایی و جنگهای قومی را جایگزین اتحاد انترناسیونالیستی ملل خواهد کرد.

برای وضوح و بُرندگی بیشتر ادعانامهمان علیه این نظام باید واقعیتهای وضعیت کنونی را در نظر گرفت. این واقعیتها دو سویه دارند:

از یکسو، تضاد اساسی نظام سرمایهداری چه در سطح ایران و چه در سطح بینالمللی به شکل فزایندهای حاد شده و به طرز بیسابقهای تمایزات طبقاتی، ستمگریهای اجتماعی، جنگهای ویرانگر ارتجاعی و حتا بردهداری را گسترش داده و کلیت محیطزیست را تهدید به نابودی میکند و به این ترتیب، اثبات میکند که بشریت راه نجات دیگری جز نابود کردن این نظام و جایگزینی آن با نظام اجتماعی کمونیستی ندارد.

دولتهای حاکم و نظام جهانی تحت سلطهی امپریالیستها پر از بحران است. کافی است به مضحکهی دولت حسن روحانی نگاه کنیم که با هیاهو آغاز شد و چه زود کشتی تدبیر و امیدش در جهتهای مختلف به صخره خورد. تغییر هیئت اجرایی دولت جمهوری اسلامی با انتخاب روحانی، بیانگر اتخاذ سیاستهای بینالمللی و داخلی جدید رژیم است. در صحنهی بینالمللی تلاش متمرکز این رژیم در جهت تبدیلشدن به شریک متعارف امپریالیستهای غرب از طریق مذاکرات هستهای است و در صحنهی داخلی افزایش فقر و فلاکت و تشدید سرکوب امنیتی برای جلوگیری از هرگونه تحرک اجتماعی و ایجاد فضای امن و سودآور برای ورود سرمایههای بینالمللی است.

اما کشتی این سیاست «تدبیر و امید» نیز با حدت یابی رقابتهای میان قطبهای مختلف امپریالیستی در جهان در حال خوردن به صخرههای سخت است. بحران در روابط بینالمللی و رقابتهای امپریالیستی به بحران در درون هیئت حاکمهی جمهوری اسلامی و ایجاد شکافهای دیگری منجر خواهد شد.

از سوی دیگر، یکی از واقعیتهای جاری آن است که جنبشهای انقلابی و شورشهای عدالتجویانهی تودهها در اقصی نقاط جهان، از جمله ایران به درون مجاری سیستم موجود میافتند و در نهایت انرژی مبارزاتی مردمی که برای تغییر وضعیت خود به میدان مبارزه آمدهاند به هرز میرود. تبدیل جنبش اعتراضی مردم در سال 88 به بازیچهی دست مرتجعین حکومتی در ایران و در دو سال اخیر، سیر تبدیل «بهار عربی» به «بنبست عربی» به جای «انقلاب عربی» بحران مذکور را به واضحترین شکل نشان میدهد. «جنبشهای اشغال» در اروپا که علیه ریاضت کشی اقتصادی به میدان آمد نیز در باتلاق دموکراسی بورژوایی گرفتار آمده و خفه شد. سطح آگاهی سیاسی این جنبشها به حدی پایین است که دست جناحهای مختلف بورژوازی و امپریالیستها را برای منحرف کردن این جنبشها باز میگذارد. علت اصلی این وضع را در درجهی اول باید در افکار حاکم در میان قشر آگاه و متشکل مبارزین ضد سیستم سرمایهداری و به ویژه افکار حاکم در میان کمونیستها و ضعف جنبش کمونیستی جستجو کرد. بخش بزرگی از آنچه در سطح جهانی خود را «چپ» و سوسیالیست میخواند از جمهوری اسلامی و حزبالله لبنان تحت عنوان «نیروی ضد امپریالیست» حمایت میکند و الگوی «سوسیالیسمِ» آن سرمایهداری دولتی از نوع دولت چاوز در ونزوئلا است. تسلط ایدئولوژیک و فکری ضد انقلاب طی 40 سال گذشته در سطح بینالمللی تأثیر منفی شدیدی بر افق انقلابی تودهها گذاشته و سطح آگاهی سیاسی و مبارزاتی و انتظارات و تعریف تودهها از «تغییر» را پایین کشیده است. این بیماری افول و تسلیم پیش از هر چیز و هر جا، احزاب و سازمانهای سابقاً انقلابی و چپ و کمونیست را تبدیل به احزابی و تشکلهایی کرده است که دیگر افق تغییر انقلابی جهان را ندارند. بخش اعظم جنبش گذشته به ورطهی انحطاط و فسادِ وضع موجود و بورژوازی در غلطیده است و بخشهایی از نیروهای باقیمانده نیز بر لبهی پرتگاه سیاستهای بورژوایی و خردهبورژوایی ایستادهاند. این فروکش کردن موج شورش و انقلاب، این حقیر شدن افق سیاسی تودهها و نیروهای سیاسی یکی از عناصر مهم اوضاع کنونی جهان است.

به ایران نگاه کنیم. نفوذ گستردهی بینش خردهبورژوازی که تضادهای درون لایههای گوناگون بورژوازی را منبعی برای فعالیت سیاسی تودههای مردم میداند و آن را تبدیل به سیاست و برنامه میکند مانع مهمی پیش روی جنبش کمونیستی و انقلابی است. با وجود آنکه ماهیت جناح اصلاحطلب حکومت در طول 17 سال گذشته و همچنین در دههی 60 به کرات اثبات شده است، اما حتی در میان طیف چپ نیز بازهم محافل و شخصیتها و گروهها و حتا فعالین کارگریای هستند که به عناوین و بهانههای گوناگون با آنان در مقابل «جناح حاکم و اصولگرا» سمتگیری میکنند. یکی از آخرین نمونههای این همدلی با جمهوری اسلامی در جریان توافقات هستهای رژیم با امپریالیستها روی داد که طی آن بخشی از جنبش چپ تحت نام دفع خطر جنگ یا کاهش تحریم به رضایت ضمنی از توافقات پرداخت و آن را به نفع مردم و طبقهی کارگر ایران تعریف کرد. در حالی که واقعیت کاملاً برعکس است و «عادیسازی» روابط جمهوری اسلامی با امپریالیستها به معنای تشدید بیرحمانهی استثمار کارگران و گسترش فقر خواهد بود. آیندهی این گشایش و این عادیسازی از زاویهی زندگی و منافع طبقهی کارگر و زحمتکشان از همین امروز روشن است.

با وجود آنکه ماهیت ارتجاعی تضادهای میان جناحهای مختلف جمهوری اسلامی در طول 35 سال گذشته بارها ثابت شده است بازهم تودههای مردم از جمله بخشهایی از کارگران و زحمتکشان چشم امید خود را به وعده وعیدهای آنها میدوزند و در بازی انتخابات میان این جانیان که هر یک نمایندهی منافع بزرگ سرمایهداران داخلی و بینالمللی هستند شرکت می‏کنند. این معضل نشانهی آن است که نیروهای چپ و کمونیست وظیفهی خود را در زمینهی دادن آگاهی سیاسی انقلابی به تودههای مردم انجام ندادهاند. چه بسا به این دلیل که خود دارای مواضع محکمی نیستند.

تنش میان جناحهای صاحب قدرت در عین حال که یکی از نقاط ضعف جمهوری اسلامی است اما در طول زمان و با رعایت «قوانین بازی» از سوی طرفین تبدیل به یکی از مکانیزمهای جا افتاده در فریب مردم و کنترل و مهار خشم تودههای تحت ستم و استثمار و همدستکردن خردهبورژوازی و ایدئولوگهایش با حکومت شده است. این مکانیزم با دستیاری اقشار میانی جامعه و سخنگویان و نمایندگان فکری «چپ» و «سکولار» این قشر تزیین و توجیه شده و از سوی خردهبورژوازی سازشکار و رفرمیست به عنوان «تاکتیک مبارزاتی» جلوه داده میشود.

در سطح بینالمللی نیز با چنین معضلی روبهرو هستیم. در جنبشهای اشغال، بورژوازی با تمام قوا از یکسو، این خط را در میان فعالین جنبش تبلیغ و ترویج میکرد که تنها راه این جنبشها تبدیلشدن به یک نیروی ضربت انتخاباتی در چارچوب سیستم است و از سوی دیگر به کمونیست  هراسی و انقلاب  هراسی نیز دامن میزد. در تونس رژیم کهنه کنار زده شد اما در ادامه با مهندسی امپریالیسم فرانسه و سپس اتحاد اسلامگرایان و احزاب لیبرال و تشکلهای کارگری و حتی احزاب «کمونیست کارگری»، جنبش مردم به کانالهای مورد نظر طبقات حاکمه و امپریالیستها منحرف شد. یا در مصر طبقات حاکمه در جریان مانور و بازی سیاسی پیچیدهای، روشنفکران چپ و «سوسیالیست» و سندیکاهای کارگری را با واسطهگری بورژوازی لیبرال یک بار به دنبالهروی از اخوان المسلمین و محمد مرسی کشاندند و بعد تحت عنوان مقابله با اسلامگرایی با خود در یک کودتای خونین همدست کردند. آیا بهواقع برای طبقهی کارگر و برای تودههای مردم چیزی جز دنبالهروی از این و آن جناح بورژوازی، روحانی و جلیلی، اخوان المسلمین و ژنرال السیسی و غیره قابل تصور نیست؟؟

تضاد میان جمهوری اسلامی و امپریالیسم آمریکا که همواره ماهیتی ارتجاعی داشته است یکی دیگر از منابعِ توهمزا در میان تودههای مردم ایران بوده است. هیئت حاکمهی جمهوری اسلامی از این تضاد برای دامن زدن به ملیگرایی و فرهنگ ناسیونالیستی استفاده کرده است و امپریالیسم آمریکا در جهت تقویت این توهم که گویا میتواند نجاتدهندهی مردم از چنگال جمهوری اسلامی باشد. هر دوی این گرایشها در میان خردهبورژوازی پایه داشته و سخنگویان و نمایندگان سیاسی این طبقه همواره به این یا آن سو کشیده شده و به چنین توهماتی در میان تودههای مردم دامن زدهاند.

امروزه تضاد میان جمهوری اسلامی و امپریالیسم آمریکا با تضاد میان آمریکا از یک سو و امپریالیسم روسیه و چین از سوی دیگر ادغام شده است. در واقع این تضاد بینالمللی، تبدیل به اهرمی شده است که شکافها و انشعابهای جدیدی را در طبقات سرمایهدار بزرگ وابسته به امپریالیسم در ایران و به تبع آن در هیئت حاکمهی جمهوری اسلامی ایجاد میکند. جناحهای امنیتی – نظامی جمهوری اسلامی این تضاد را به صورت «جبههی مقاومت جهانی در مقابل استکبار» تبیین کردهاند که به قول آنها شامل روسیه، ایران، سوریه، حزبالله لبنان، و برخی کشورهای آمریکای لاتین مانند ونزوئلا و بولیوی است. پوتین در روسیه تلاش میکند با گرفتن ژست مقابله با سلطهطلبی آمریکا «چپ» های سابق را نیز گرد خود جمع کند. همانطور که حزبالله لبنان موفق به این کار شد. بعید نیست امپریالیسم آمریکا طرحهایی مشابه آنچه در اوکراین عملی کرد و شکافی قطعی ای که میان جناحهای هیئت حاکمهی اوکراین ایجاد کرد را برای ایران نیز مد نظر داشته باشد، در آن صورت صفآرایی جناحهای درون جمهوری اسلامی پشتوانهی بینالمللی نیز خواهد یافت. چنین اوضاعی در میان سازمانها و گروههای چپ ایران میتواند همان گرایشی را به وجود آورد که در مصر به وجود آورد.

اینها روندهای محتملی است که از انکشاف اوضاع سیاسی در سطح ایران و جهان میتوان نتیجهگیری کرد.

در چنین صحنهی پیچیدهای هیچ جریان سیاسی ای چه یک حزب کمونیست یا مجموعهای از احزاب کمونیست و چپ بدون داشتن یک افق روشن انقلابی و تبدیل آن به آگاهی سیاسی و قطبنمای جنبشهای اجتماعی مانند جنبش کارگری و زنان و جنبشهای ملی و جنبش روشنفکری و غیره نخواهد توانست نقشی در متحدکردن این جنبشها برای هدف سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی بازی کنند. در چنین صحنهی سیاسی پیچیدهای هیچ امری را نمیتوان به روند خود به خودی امور واگذار کرد.

 این وضعیت راهحل خود را میطلبد که همانا تأکید گذاشتن بر معنای واقعی «انقلاب» و تبدیل آن به شعور و آگاهی سازمانیافتهی شمار فزایندهای از تودههای مردم به ویژه در میان فرودستترین اقشار تحت ستم و استثمار و طبقهی کارگر است. امروزه بر روی عنصر آگاهی و سیاست انقلابی در مبارزات جنبشهای اجتماعی مختلف باید تأکیدی بیش از همیشه گذاشت. در تمام جنبشهای مطالباتی وظیفهی هر فرد و گروه کمونیست آن است که برای دادن جایگاه مهم به افق و خطمشی انقلابی در این جنبشها بجنگد. نمیتوان و نباید به روند خود به خودی این جنبشها و افق حداقلی آنها تن در داد. به عنوان مثال در رابطه با طبقهی کارگر به قول لنین نباید به منشی و پشت جبههی مبارزهی صنفی و سندیکایی آنها تبدیل شد بلکه باید با شرکت در تمامی اعتراضات و مبارزات آنها، افق انقلاب، آگاهی کمونیستی و ضرورت سرنگونی دولت حاکم و کسب قدرت سیاسی را به امر روز طبقهی کارگر تبدیل کرد. فقط در این صورت است که کمونیستها میتوانند به تریبون واقعی مردم تبدیل شوند. این تنها راه تضمین نسبی آن است که این جنبشها ملعبهی دست جناحهای مختلف طبقهی حاکمه و امپریالیستها و متحدینشان نشوند. وضعیت امروز جهان بیش از هر زمان دیگری ضرورت انقلاب و کمونیسم را به هزار زبان گویا و خموش از گلوی طبقهی کارگر و تودههای تحت ستم و استثمار فریاد میکند، در چنین جهانی نمیتوان به این ضرورت پاسخ نداد و افق سیاسی خود را با فرکانسهای وضع موجود تنظیم کرد.

بنا بر این برای اینکه حداقلی از وضوح سیاسی را در چنین اوضاعی داشته باشیم اعلام میکنیم که هدف کلیهی فعالیتهای ما سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی بهعنوان وظیفهی فوری همهی عناصر و گروههای چپ و کمونیست است و این سرنگونی انقلابی مضمون حداقلی زیر را در بر دارد که از همین امروز باید آن را به طور گسترده تبلیغ و ترویج کرده و با تبدیل کردن آن به آگاهی سیاسی و هدف خواستهای جنبشهای اجتماعی به ویژه جنبش کارگری و زنان، حول آن جنبشی برای انقلاب را سازماندهی کرد:

دولت برآمده از فرآیند سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی که با اتکا به مبارزات سیاسی، جنبشهای انقلابی، نبردهای مسلحانهی انقلابی تودهها پیش تشکیل خواهد شد، بلا درنگ اعلام و اجرای مفاد زیر را در دستور کار خود قرار میدهد.

1. اعلام سرنگونی جمهوری اسلامی و انحلال ارتش، سپاه پاسداران، نیروهای انتظامی، بسیج، نهادهای امنیتی و اطلاعاتی و کلیهی ارگانهای سرکوب و نهادهای تحمیق جمهوری اسلامی مانند: صدا و سیما، نماز جمعه و غیره. اشغال کلیهی مساجدی که پس از سال 57 بنا شدهاند توسط ارگانهای قیام تودهای و تبدیل آن به اماکن سازماندهی سیاسی برای درهم شکستن مقاومت نیروهای جمهوری اسلامی و مقابله با ارتشهای امپریالیستی در صورت دخالت نظامی و سیاسی. پس از آن همهی این اماکن بر حسب نیازهای مردم هر منطقه و محل تبدیل به مراکز فرهنگی و آموزشی و غیره خواهد شد.

2. محاکمه و مجازات همهی كسانی كه در طول حاكمیت جمهوری اسلامی مسئول، آمر، عامل و یا مباشر كشتار و جنایت علیه مردم بودهاند. به ویژه آمرین و عاملین کشتارهای دههی خونین شصت که به قتل دهها هزار زندانی سیاسی منجر شد. همچنین آمرین و عاملین سرکوب زنان و اعدام گستردهی جوانان اقشار و طبقات محروم تحت لوای مقابله با اوباش و اراذل نیز محاکمه و مجازات خواهند شد.

3. مسلح کردن مردم در سازمانهای تودهای برای دفاع از آزادى، براى سرکوب مقاومت ضدانقلاب جمهورى اسلامى و مقابله با تعرض هر نیرویى به آزادیها و حقوق مردم؛ اصول این سازمانهای تودهای باید تدوین شود: با زن ستیزی و اقلیت  ستیزی و برتریطلبی ملی از طریق کارزارهای آگاهیبخش مقابله خواهد شد. احترام به زن و احترام به همبستگی انترناسیونالیستی. آزادی دین و بیدینی. سد نفوذناپذیر در مقابل عوامل دشمن.

4. الغای قانون اساسی و سایر قوانین ضد انسانی جمهوری اسلامی: قوانین مدنی و مجازاتهای اسلامی و غیره

5. آزادی فوری و بیقید و شرط کلیهی زندانیان سیاسی و عقیدتی. نظارت سازمانهای تودهای منطقهای و محلی در آزادی سریع جوانانی که تحت عنوان اراذل و اوباش زندانی شدهاند، و فراهم کردن کار و مسکن برای همهی آنها و زنانی که تحت عنوان فحشا زندانی شدهاند.

6. لغو مجازات اعدام.

7. جدایی کامل دین از دولت، جدایی دین از سیستم قضایی و آموزش و پرورش. آزادی کامل مذهب و بی مذهبی به عنوان عقیده و امر خصوصی افراد. اعلام انحلال و ممنوعیت مرجعیت شیعه بخشی از منحل کردن دولت جمهوری اسلامی است. قطع کنترل و مداخلهی دستگاه روحانیت در امر قانونگذاری، امور قضایی، ازدواج و عقد قراردادها. لغو امتیازات ویژهی روحانیت مانند حق امام و خمس و زکات. تمامی روحانیون و طلبهها باید شخصاً معاش خود را تأمین کنند. ممنوعیت فتوا و هرگونه استفادهی اقتصادی از دین. مراجعی که در مورد روابط اجتماعی حکم صادر میکنند و به مردم رهنمود میدهند در مقابل دستگاه قضایی مسئول خواهند بود. این مراجع در قبال صدور احکامی مانند ممنوعیت سقط جنین و قتلهای ناموسی و قتلهای عقیدتی و مذهبی مجرم قلمداد شده و تحت تعقیب و مجازات قرار خواهند گرفت. هر نوع حکم شرعی و دینی که باعث تداخل با قوانین کشوری شود، ممنوع است. بیرون بردن اجساد کشتههای جنگ از دانشگاه و برچیدن نماز جمعه از دانشگاه تهران. دولت آینده دولت بیخدا و بدون دین و مذهبِ رسمی است اما اعتقاد به خدا و دین برای افراد آزاد خواهد شد. در مقابل خرافه و دین دروازهها به روی پژوهشهای علمی و هنری و فلسفی باز خواهد شد.

8. آزادی بیقید و شرط عقیده، بیان، اجتماعات، مطبوعات، تظاهرات، اعتصاب، تشکل و تحزب. لغو همیشگی نهاد سانسور و آزادی حق انتشار نشریه و کتاب بدون لزوم کسب مجوز.

تضمین حقوق مخالفین و ناراضیان دولت سوسیالیستی و منتقدین آن.

تضمین آیینهای دادرسی دموکراتیک در مورد جرایم و ....

9. اعلام برابرى کامل و بیقید و شرط زن و مرد در همهی عرصههای زندگی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی. لغو کلیهی قوانین و مقرراتى که ناقض این اصول است. لغو حجاب اجباری و جداسازی جنسیتی؛ از میان بردن گشتهای کنترل زنان. مجازات شدید عاملین قتلها ناموسی. مبارزه علیه فرهنگ مردسالاری در جنبشهای اجتماعی و در جامعه به طور کل.

تضمین سقط جنین رایگان برای همهی زنانی که تقاضای آن را داشته باشند. برابری و آزادی در ازدواج و طلاق و عشق و.... آزاد بودن تمامی اشکال هموسکچوالیسم و دیگر اشکال زندگی مشترک

10. اعلام برابرى کامل حقوق همهی شهروندان، صرف نظر از جنسیت، مذهب، ملیت، نژاد و تابعیت و گرایش جنسی.

11. تضمین حق ملل در تعیین سرنوشت خویش، پایان دادن به ستم ملی و الغای کلیهی تبعیضات قانونی و عملی بر اساس ملیت. حق آموزش به زبان مادری برای تمامی ملل و تلاش برای گسترش و حفظ زبانهای ملل و اقوام گوناگون.

12. افزایش فوری دستمزدها، پرداخت بیمهی بیکاری به همهی افراد بیکار بالای 16 سال، ارائهی خدمات درمانی و بهداشت رایگان و دیگر نیازهای فوری رفاهی. تهیه شغل، مسکن، بیمهی خدامت درمانی، خدمات آموزشی و امکانات رفاهی برای تمامی شهروندان و از جمله شهروندان مهاجر مانند افغانستانیهای ساکن ایران.

13. همگانی کردن دسترسی به آخرین اطلاعات علمی؛ همگانی کردن مناظره و جدل بر سر آرای دینی و ضد دینی؛ امکان آموزش رشتههای مختلف هنری در تمام نقاط کشور و جمعآوری میراث هنری و قابل دسترس کردن آن برای مردم تمام مناطق ایران. قابل دسترس کردن نشر کتاب و اینترنت و تولیدات هنری در دور افتادهترین نقاط و برطرف کردن شکافهای منطقهای در این زمینهها.

14. لغو کلیهی قراردادهای اقتصادی، سیاسی، نظامی و امنیتی ارتجاعی جمهوری اسلامی با قدرتهای امپریالیستی و دولتهای مرتجع منطقه.....

دولت برآمده از انقلاب و قیام تودههای مردم برای تأمین اهداف و مطالبات اقتصادی و رفاهی فوق و برای تأمین اعمال ارادهی متشکل کارگران و زحمتکشان، زنان و ملل تحت ستم در حیات اقتصادی و سیاسی خود، انجام اقدامات زیر را در دستور کار خود قرار میدهد:

مصادرهی اموال مقامات حکومت، مصادرهی کلیهی موقوفات، در اختیار گرفتن کلیهی مؤسسات صنعتی و تجاری متعلق به رژیم و کلیهی نهادها و باندهای وابسته به رژیم مانند بیت رهبری و بنیادها و نهادهای رنگارنگ مذهبی و نظامی و امنیتی، مقرر داشتن مالیات تصاعدی بر ارث و دارایی و بر سود و درآمدهای حاصل از مالکیت وسایل تولید و مبادله.

این دولت جامعه را در انجام دو گسست اقتصادی هدایت خواهد کرد: گسست از روابط تکمحصولی نفت که کشور را کاملاً وابسته به نظام سرمایهداری امپریالیستی کرده است؛ و گسست از روابط سرمایهداری و کلیهی شیوههای استثمار ماقبل سرمایهداری.

مصادرهی زمینهای بزرگ و تقسیم آن در میان همهی زنان و مردانی که روی آن کار میکنند و برنامهریزی برای رشد کشاورزی بهعنوان پایهی خودکفایی در تأمین نیازهای تغذیه و رفاه مردم انجام شده و صنایع به دور از آلودگیهای محیط زیستی رشد و گسترش خواهند یافت.

دولت نوین بر اساس یک قانون اساسی که تمامی موارد بالا را بهصورت قانون نهادینه خواهد کرد و بر مبنای تشکلات تودهای و شوراهایی که در فرایند سرنگونی جمهوری اسلامی و مقابله با امپریالیستها شکل گرفتهاند، تأسیس خواهد شد.

ما امضاکنندگان این بیانیه، همهی نیروهای سیاسی ای که سر سازش با هیچ جناحی از جمهوری اسلامی را ندارند و همهی مردم آزادیخواه ایران را که از این همه رنج و محرومیت و بیحقوقی و سرکوب افسارگسیختهی رژیم جمهوری اسلامی به جان آمدهاند را فرا میخوانیم که برای مبارزهای متحد و یکپارچه علیه این رژیم حول بیانیهی مشترک برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی گرد آیند.•

 

سرنگون باد دولت جمهوری اسلامی

زنده باد انقلاب زنده باد کمونیسم

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در