Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 68  پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۱۷ اکتبر ۲۰۱۹       
دستانِ پشتِ شعلههای جنگ فرقهای و منافع مردم

دستانِ پشتِ شعلههای جنگ فرقهای و منافع مردم

 

اشغال موصل به دست نیروهای «داعش» (دولت اسلامی عراق و شام) در تاریخ 20 خرداد، رژیم نوری المالکی، جمهوری اسلامی، امپریالیسم آمریکا و حتا نیروهای چپ ایران و منطقه را بهت  زده و غافل  گیر کرد. هم اکنون داعش به «دولت اسلامی» تغییر نام داده، شهرهای دیگری از عراق را اشغال کرده و در سوریه نیز پایگاه خود را تحکیم کرده است. به  علاوه، نقشه  ی «خلافت اسلامی» خود را منتشر کرده که قلم  رویی از هند تا اندولس در اسپانیا را در بر می  گیرد. جوانان ناراضی از کشورهای مختلف خاورمیانه به صفوف جنگجویان داعش می  پیوندند و گفته می  شود که شماری نزدیک به شش هزار نفر از ترکیه به آنان پیوسته  اند.

«داعش» در استانبول دفتر علنی دایر کرده و هواداران آن تی  شرت  های «داعش» را به مردم فروخته و پیوستن به جهاد برای استقرارِ «خلافت اسلامی» را تبلیغ می  کنند. در کردستانِ ترکیه حزب سلفی «حُدا» (حُریت داواسی) پ.ک.ک را متهم به خیانت کرده و آ.ک.پ و رهبر آن طیب اردوغان را «نوکر آمریکا» و «غیر اسلامی» خطاب می  کند. گسترش نفوذ این حزب در منطقه  ی کردستان ترکیه، باعث نگرانی شدید پ.ک.ک و دولت ترکیه شده است. سلفی  ها در کردستانِ عراق نیز در میان قشرهایی از     مردم نفوذ    و سازمان  دهی دارند و بخشی از جنگجویان داعش در عراق از کردهای طرفدار ملا کریکار رهبر القاعده در کردستان عراق هستند. طبق گزارشها و شنیدههای محلی٬ جوانان اسلامگرای هوادار القاعده و سلفیها تا چند ماه پیش در       خیابان  های شهرهای کردستان ایران مانند سنندج و جوانرود دیده می  شدند که پس از تحرکات داعش در سوریه و عراق به یک  باره ناپدید شده  اند. در زندانهای جمهوری اسلامی صدها نفر زندانی سیاسی سلفی وجود دارند که عکسهایی از نماز جماعت چند ده نفری آنها در زندان اوین منتشر شده است. به غیر از بلوچستان که نیروهای هوادار القاعده مدتها در آن نفوذ یافته و مسلح شدهاند. حتا در میان مردم عربِ خوزستان که «شیعه» هستند، سلفیگری در میان جوانان ناراضی عرب در حال رشد است زیرا در وجود این جریان ارتجاعی، آلترناتیوی برای جنگیدن با جمهوری اسلامی را می  بینند.

در قدرت گیری «داعش» در عراق و رشد جهش  وار جریان  های بنیادگرایی اسلامی در منطقه، هیچ «توطئه» و طرح از پیش تعیین  شده  ای نقش تعیین  کننده نداشته است. بلکه کارکرد نظام سرمایه  داری است که به طرق گوناگون و غیرقابل منتظره  ای این وضعیت را به وجود آورده است؛ دستان بزرگِ بحران سرمایه  داری است که نیروهای بنیادگرای اسلامی را از اعماق تاریخ فراخوانده و آنان را تبدیل به چالش  گران اصلی ساختارهای سیاسی -  دولتی حاکم در منطقه کرده است.

این واقعه صرفاً انعکاس عجیب و غریبی است از حدت  یابی تضاد اساسی عصر سرمایه  داری: تضاد میان هر چه اجتماعی  تر شدن تولید و هر چه خصوصی  تر شدن تملک و کنترل دست  رنج و منابع زیست هفت میلیارد انسان.

برای آن دسته از نیروهای چپ که تبارز بحران سرمایه  داری را محدود به «بیکاری و پایین رفتن سطح معیشت کارگران» می‏کنند درک این حقیقت بسیار مشکل است که در عصر سرمایه  داری سیاست فشرده  ی اقتصاد و جنگ نیز ادامه  ی سیاست به طرقی دیگر است. بدون درک این رابطه  ها نمی  توان تحلیل صحیحی از مختصات صحنه  ی سیاسی به دست آورد، به ویژه زمانی که تبارزات سیاسی بحران نظام سرمایه  داری اشکال عجیب و غریبی مانند عروج نیروهای بنیادگرای اسلامی را می  گیرد که با شعارها و برنامه  ی اجتماعی متعلق به قرنها پیش تبدیل به قطب اصلی ضدیت با آمریکا و ساختارهای دولتی حاکم در منطقه  ای به وسعت خاورمیانه و شمال آفریقا، پاکستان و افغانستان شده  اند.

حدت یابی تضاد اساسی عصر، شاخه  های گوناگونی از تضادهای سیاسی را تولید کرده است که مانند توفانی ناب دست به دست هم داده و تمام مرزکشی  های این منطقه را به طور جدی به چالش گرفته است. نه تنها شرایط و اوضاع عام به روال سابق خود باز نخواهد گشت بلکه در ابعاد و اشکال مختلف بسط یافته و پیشروی خواهد کرد. فروپاشی احتمالی کشورهایی مانند پاکستان، افغانستان، اردن، یمن و ... اپیزودهای احتمالی این فرآیند هستند.

 واضح است که گسترش داعش و نیروهای بنیادگرای اسلامی در یک خط مستقیم، به یک شکل و بدون عقب  نشینی و تعرض دوباره نخواهد بود، همان  طور که روند گسترش و حرکت بنیادگرایی اسلامی در کل جهان و منطقه تاکنون بدین شکل نبوده است. امپریالیست  ها و قدرت  های منطقه  ای می  توانند برای یک دوره آنان را درهم بشکنند یا یک گروه و دسته از آنان نابود شوند اما چنان  که در سالهای اخیر دیدهایم این گروهها بار دیگر و به شکل دیگری سربلند خواهند کرد. این وضعیت فقط در صورتی تغییر خواهد کرد که در مقابل نظام سرمایه  داری جهانی و قدرت  ها و دولت  های منطقه یک نیروی کمونیستی انقلابی با برنامه  ی استقرار سوسیالیسم و ایجاد جامعه و جهانی بنیاداً متفاوت از نظام سرمایه  داری، به عنوان چالش  گرِ اصلی نظم کهنه سربلند کند.

در حال حاضر یک امر مسلم است: هیچ یک از قدرت  های امپریالیستی و دولت  های منطقه قادر به کنترل حریق اسلامی نیستند و محافل نقشه  ریز و برنامه  ریزِ امپریالیستی اصولاً این توهم را به خود راه نمی  دهند که می  توانند امور را به «روال سابق» بازگردانند. آنان صرفاً موج  سواری خواهند کرد، از دامن زدن به نابودی بیشتر نیز ابایی نخواهند داشت و در میانه  ی این نابودی، هرکدام از قدرت  های امپریالیستی هدف اصلی و بلندمدت خود را که دست یافتن به یک نظم امپریالیستی جدید به نفعِ خود از درون ویرانی  های بزرگ است فعالانه دنبال خواهند کرد. شکست طرح  های امپریالیسم آمریکا برای نظم بخشیدن به خاورمیانه، فضایی را برای نقش  آفرینی و افزایش نفوذ قدرت  های امپریالیستی دیگر باز کرده است. هم  اکنون، امپریالیسم روسیه با ابزار و آلات نظامی خود و هم  دستی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی وارد عراق شده است تا شانس خود را در شکست داعش بیازماید تا شاید از قطعه  قطعه شدن عراق سهمی هم نصیب این قدرت امپریالیستی شود.

تاریخ تکرار نمی  شود اما اوضاع شباهت  های مهمی با دوران پیش از جنگ جهانی اول دارد – به این معنا که، بذرهای شکل  گیری یک جنگ ویران  گر بزرگ با دامنه  ی جهانی را در دل این اوضاع می  توان مشاهده کرد. اما امکان انجام انقلابی چون انقلاب بلشویکی روسیه (1917) در یک یا چند کشور را نیز می  توان در دلِ این اوضاع مشاهده کرد. این   که آن «بذر» چگونه رشد خواهد کرد و یا این «امکان» چگونه و در کجا به فعل درخواهد آمد به بازیگرانِ سیاسی صحنه  ی این ویرانی بزرگ بستگی دارد؛ این  که مراکز سیاسی و تصمیم  گیری قدرت  های امپریالیستی، دولت  های منطقه، نیروهای ارتجاعی بیرون از قدرت و بالاخره نیروهای اندک کمونیستی در این یا آن کشور، چه خواهند کرد.

 

 پیش درآمد اوضاع کنونی

 

دولت  های خاورمیانه، روابط قدرت میان این دولت  ها و تقسیم منطقه میان امپریالیست  های غربی عمدتاً پس از جنگ جهانی اول و بر پایه  ی نتایج آن شکل گرفتند. در پایان جنگ دوم و سال  های متعاقب آن، مناطق تحت نفوذ امپریالیست  های بریتانیایی و فرانسوی به زیر سلطه  ی امپریالیسم آمریکا منتقل شدند، زیرا امپریالیسم آمریکا فاتح آن جنگ امپریالیستی بود.

از درونِ نابودی آن جنگ فقط نظم امپریالیستی جدید بیرون نیامد بلکه یک کشور سوسیالیستی جدید در چین با جمعیتی بالغ بر هفت  صد میلیون نفر نیز سر برآورد. شوروی سوسیالیستی، هرچند در جنگ جهانی دوم به  شدت ضربه خورده بود اما تا زمان احیای سرمایه  داری در آن از سال 1956 به بعد، پا    برجا ماند. بنا بر این یک اردوگاه سوسیالیستی در جهان موجود بود. در مستعمرات و نومستعمراتی که میان فاتحین جنگ جهانی دوم تقسیم می  شد، جنبش  های ملی برای دست یافتن به استقلال سربلند کردند. وجود یک قطب سوسیالیستی در جهان که دژ اصلی علیه نظام جهانی امپریالیستی بود موجب شد که این جنبش  ها و جنگ  های ملی با وجود آن که تحت رهبری بورژوازی بومی آن مناطق بودند، اما به خود رنگ «چپ» و «سوسیالیست» بزنند.

از دیگر تبعات جنگ جهانی دوم، ایجاد کشور اسراییل به عنوان پادگان نظامی امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه و بر پایه  ی نسل  کشی فلسطینیان و بیرون راندن آنان از سرزمین  شان بود. سرمایه در سطح بین  المللی از درون یک نابودی بزرگ، تجدید ساختار شده و تازه  نفس بیرون آمد و بر این پایه، شبکه  ای از کشورهای مختلف را در تقسیم کارِ جهانی جدیدی درهم تنید و دولت  های تحت نفوذ و متحد خود را با ساختاری تمرکزگرا (بر پایه  ی ستم  گری ملی) و با ظاهری مستقل اما در وابستگی سیاسی و اقتصادی کامل شکل داد.

در سال 1976 یک واقعه  ی مهم و تعیین  کننده، چهره  ی جهان را دگرگون کرد: پس از مرگ مائوتسه دون، دولت سوسیالیستی در چین سرنگون شد و چین از یک کشور سوسیالیستی تبدیل به کشوری سرمایه  داری شد. این واقعه چهره  ی جهان را به  طور قطع تغییر داد و علاوه بر آن  که به نظام سرمایه  داری امپریالیستی نفسی تازه بخشید، میدان را نیز از وجود یک نیروی واقعاً انقلابی و واقعاً ضد  امپریالیستی خالی کرد. این اوضاع و خصوصاً فقدان یک پایگاه جهانی سوسیالیستی و آغاز روند نزولی جنبشهای انقلابی و کمونیستی به نتایجی مانند تقویت جریانات بنیادگرایی اسلامی پا داد. ضد  انقلاب اسلامی در ایران که جمهوری اسلامی را به قدرت رساند، شکست ناسیونالیسم عرب خصوصاً سازمان آزادی  بخش فلسطین و کمک  های امپریالیسم آمریکا و انگلستان به نیروهای جهادی در افغانستان قدرت و نفوذ جریان بنیادگرایی اسلامی را صد چندان کرد.

در اواخر دهه  ی 1980 رقابت اقتصادی - نظامی میان دو بلوک سرمایه  داری غرب به رهبری آمریکا و بلوک سرمایه  داری شرق به رهبری شوروی که به «جنگ سرد» معروف بود، با فروپاشی شوروی سرمایه  داری خاتمه یافت. پس از آن یک دور جدید از رشد و انبساط سرمایه  داری در مقیاس جهانی آغاز شد که به «گلوبالیزاسیون» معروف است. این فرآیند علاوه بر این  که شکاف  های طبقاتی در کشورهای تحت سلطه را عمیق  تر کرد موجب رشد لایه  های جدیدی از سرمایه  داران بومی در این کشورها شد. این قشرها عمدتاً نمایندگان سیاسی خود را در وجود جریان  های بنیادگرای اسلامی یافتند و با استفاده از نارضایتی توده  ها از رژیم  های فاسد و سرکوب  گر حاکم در منطقه و در شرایط فقدان یک قطب کمونیستی انقلابی، شانس خود را برای ورود به ساختارهای قدرت سیاسی آزمودند.

تجاوز نظامی آمریکا و متحدینش به افغانستان و عراق پس از ماجرای 11   سپتامبر فرآیند عروج و گسترش نیروهای اسلام  گرا را تقویت کرد و پس از آن عملاً صحنه  ی سیاسی خاورمیانه توسط دینامیک  های تقابل میان نیروهای بنیادگرای اسلامی در یک سو و قدرت  های امپریالیستی حاکم در این منطقه (به ویژه امپریالیسم آمریکا) و دولت  های مورد حمایت آنان در سوی دیگر رقم خورد. حتا جنبش  های مردمی اصیل مانند جنبش  های «بهار عربی» در تونس و مصر که دو رژیم کهنه  کار بن  علی و مبارک را سرنگون کردند، در ورطه  ی این گرداب به قهقرا رفتند. هنگامی که سرنگونی اسلام  گرایانِ اخوان المسلمین در مصر توسط ژنرال  های ارتش مصر از سوی بسیاری از ناظران و حتا نیروهای چپ در ایران و نقاط دیگر جهان به عنوان «پایان اسلام سیاسی» تلقی شد، حزب ما هشدار داد که این رخداد فقط به رشد و تقویت اسلام  گرایان در مصر و دیگر نقاط جهان منجر خواهد شد زیرا دینامیک تقابل میان امپریالیست  ها و دولت  های وابسته به آن  ها با اسلام  گرایان به  گونه  ای است که هرگونه سمت  گیری با یک طرف به تقویت طرف دیگر منجر خواهد شد. این ماجرایی است که ما بیش از سه دهه در منطقه  ی خاورمیانه شاهد آن بوده  ایم. امروز نیز خطاب به کسانی که اهمیت و حساسیت اوضاع را در نیافته یا در نهایت شگفت  زدگی و ترس از پیچیدگی اوضاع، به  جای طرح و نقشه  ی سرنگونی انقلابی دولت  های منطقه و استقرار سوسیالیسم، قصد سمت  گیری با یکی از این دو قطب تحت عنوان پروژه  های «انتقالی» یا توجیهات دیگری را دارند می  گوییم که توهمات را دور بریزید! به جریان  های سیاسی به  اصطلاح «چپ» که خام   خیالانه معتقدند وظیفه  ی این مرحله «حفظ ساختارهای جامعه  ی مدنی است و باید تلاش کرد اوضاع را به شرایط عادی و متعارف باز گرداند» خواهیم گفت که «حفظ ساختارهای جامعه  ی مدنی» صرفاً نام دیگری است برای حفظ ساختارهای دولت  های حاکم. این نظریه را باید عمیقاً و وسیعاً افشا و به لحاظ سیاسی از درون جنبش انقلابی چپ طرد کرد.

همچنین شاهد جریاناتی هستیم که معتقدند برای مقابله با داعش باید از استقلال کردستان عراق تحت حاکمیت بارزانی و طالبانی حمایت کرد و در واقع خطر داعش را پوششی برای قرار گرفتن در جبهه  ی انواع و اقسام قدرت  ها و نیروهای حاکم بورژوایی و پرو   امپریالیستی در منطقه میکنند. این نیروها با چنین سیاستی دیر یا زود با جمهوری اسلامی در یک موضع قرار خواهند گرفت. حکومت اقلیم کردستان نیز از چالش بنیادگرایان اسلامی به دور نخواهد ماند.

کلیت نظم سیاسی و اجتماعی کهنه  ی حاکم در خاورمیانه در حال فروپاشی است و این  که چه چیزی از درون آن بیرون بیاید هنوز معلوم نیست. هرگونه سیاست و رویکرد دیگری به  جز تبلیغ راه انقلاب و آگاه کردن توده  های مردم به این راه و سازمان دادن نیروهایشان برای تحقق آن، موجب به هرز رفتن انرژی مقاومت اصیل توده  های مردم و گسترش یأس و نا امیدی در میان آنان و مشوق آنان در رفتن به زیر بال و پر یکی از قطب  های ارتجاعی موجود در صحنه خواهد شد.

 

انقلاب پرولتری و کسب قدرت سیاسی تنها راه حل و هر چیز دیگر توهم است

 

تنها راه شرافتمندانه و حقیقی در چنین اوضاعی گفتن حقایق به توده  های مردم و دادن افق و برنامه  ی انقلاب کمونیستی به آنان است. همه  ی نقش  آفرینان فاجعه  ی عراق ضد مردم و جنایتکار هستند و دستشان تا آرنج به خون مردم عراق آغشته است. از زمانی که امپریالیسم آمریکا با بمب  افکن  های خود خاک عراق را با خون مردم آن کشور آبیاری کرد، بذرهای سربلند کردن اژدهای داعش را پاشید. رسانه  های بین  المللی اعدام  های خیابانی در شهرهای عراق به دست داعش را نشان می  دهند تا عمق جنایت  پیشگی آن را به تصویر بکشند اما داعش در کشتار بی تبعیض مردم عراق هرگز به گرد پای تحریم  های اقتصادی مرگ  بار، بمب  افکن  ها و پهبادهای امپریالیسم آمریکا هم نمی  رسد.

داعش تفاوت ماهوی با اسلام  گرایانی که 35 سال پیش در ایران به رهبری خمینی قدرت را گرفتند و جمهوری اسلامی را بنا کردند و تا امروز نیز آن را اداره کرده  اند، ندارند. جمهوری اسلامی تلاش می  کند در مقایسه با تاریک  اندیشی دینی داعش، ژست روشن  گری و اعتدال و عقلانیت به خود بگیرد و خود را طرف «مترقی» جنگ کثیفی که میان رژیم ایران و داعش به راه افتاده است بنمایاند، اما جمهوری اسلامی صرفاً نسخه  ای دیگر از همان تاریک  اندیشی دینی داعش است. جمهوری اسلامی که امروز دهشت  آفرینی  های ضد انسانی داعش در عراق را تبلیغ کرده و نیروهای نظامی و شبه  نظامی  اش را پاسدار امنیت «مردم» معرفی می  کند، بقای 35 ساله  ی رژیم خود را مدیون کنترل و سرکوب روزمره  ی کارگران، زنان، جوانان و ملل تحت ستمِ بلوچ و عرب و کرد و ترکمن در سراسر ایران و حتا سرکوب مخالفین درون حکومتی خود است.

راه مردم عراق و ایران و تمام خاورمیانه، از هر ملیت و قومی که هستند از راه همه  ی این  ها جدا است و باید جدا باشد. این ابتدایی  ترین و ساده  ترین حقیقت را باید آن  قدر در میان توده  های مردم در ایران و عراق و هر نقطه  ی دیگر جهان تبلیغ کرد تا اولین جمله  ای باشد که در مورد این اوضاع بر زبان مردم جاری می  شود. هنگامی  که توده  های مردم به این حقیقت ساده پی ببرند آن  گاه ضرورت اتحاد فراملی و فرادینی و فراقومی یا به زبان کمونیستی اتحاد انترناسیونالیستی را درک خواهند کرد.

 

 

در جمع  بندی از اوضاع جاری در عراق و منطقه باید گفت که:

 

1. دستِ بزرگی که در پشت تمام این وقایع تکان  دهنده نهفته است بحران نظام جهانی سرمایه  داری است. بحرانی که با افت و خیز مارپیچی چند دهه در جریان است و این مارپیچ مرتباً تنگ  تر و تنگ  تر می  شود و چون انقلاب پرولتری در میدان نیست که راه  حلی انقلابی برای این بحران ارایه دهد، تبدیل به ماشین نابودی مردم جهان شده است.

2. از درون چنین خاکی است که نیروهای بنیادگرای اسلامی – نسخه  ی شیعه یا سنی آن – سربلند می‏کنند.

3. این اوضاع نشان می‏دهد که «نظمِ» سابق جاودانه نیست و هیچ نیرویی نمی  تواند مانعِ ازهم  پاشیدگی آن بشود. همان  گونه که «بهار عربی» با خیزش توده  ها علیه رژیم  های مرتجع در تونس و مصر نشان دادند که نظم حاکم جاودانه نیست، پیشروی داعش نیز همین پیام را در بر دارد. هر دو به یک معضل نظام حاکم بر منطقه و جهان اشاره می  کنند اما هرکدام به زبان خودشان: یکی با شور و امید توده  های مردم و با ایجاد فضای مبارزاتی در جهان و دیگری با وحشت و دهشت و موج منفی ای که طبقات میانه را به زیر بال دولت  ها و قدرت  های ارتجاعی خودشان می  راند.

4. وضعیت فعلی نشان می‏دهد که هیچ یک از دولت  های منطقه و قدرت  های جهانی توان و قدرت سابق را برای کنترل اوضاع ندارند. اوضاع برای آمریکا بسیار خطرناک است و به هیچ وجه نمی  تواند بی  مهابا مانند سال 2003 وارد عراق شود. تقریباً کنترل فرآیندها را از دست داده است و هیچ اطمینانی به فرجام ماجرا ندارد. استیصالِ امپریالیسم آمریکا حتا وی را به  سوی اتحاد با جمهوری اسلامی می  راند. اما سرنوشت جمهوری اسلامی هم روشن نیست. زیرا همه  ی دولت  ها و قدرت  های با نفوذ در منطقه، بر زمینِ لغزانی گام بر می  دارند. واقعه  ی داعش، تضادهای درون هیئت حاکمه  ی جمهوری اسلامی را نیز حادتر کرده است و باندهای مختلف جمهوری اسلامی با هم  دستی متحدین امنیتی و نظامی خود در داخل و خارج از ایران، مترصد فرصت هستند تا رقیب را از میدان به در کرده و اهرم  های قدرت را در انحصار خود بگیرند. امپریالیسم تازه  نفس و سلطه  جوی روسیه چنان  که در سوریه نیز نشان داد خواهان ایفای نقش بیشتری در مقابل آمریکا در منطقه است و با ارسال سلاح به دولت بشار اسد و نوری المالکی حتی پرده از انگیزه  های نظامی  اش در منطقه برداشت.

تقریباً در همه  ی کشورهای این منطقه شاهد امواج مقاومت و نارضایتی توده  های مردم هستیم. اما هنگامی که بحرانی همه  جانبه دولت  های حاکم را در بر می  گیرد، موضوع آلترناتیو حکومتی و اجتماعی به  طور برجسته طرح می  شود و اذهان قشرهای پیشرُوی جامعه را به خود مشغول می  کند. در چنین شرایطی گرایش قدرتمندی در جنبش  های مقاومت توده  ای به وجود می  آید که تحت تأثیر تضاد میان قطب  های قدرتمندِ بورژوایی به زیر بال و پر یکی از آنان بروند. وظیفه  ی کمونیست  های انقلابی است که امواج نارضایتی و مقاومت اصیل مردمی را از میان این بی  راهه  ها به مقصد یک انقلاب واقعی رهبری کنند. این امری است که فقط با خلاف جریان رفتن ممکن است: در درجه  ی اول از نظر سیاست و ارایه  ی افق و برنامه  ی انقلاب کمونیستی و همزمان با سرسختی و سخت  کوشی برای پیوند دادن این افق و برنامه با امواج مقاومت و نارضایتیای که از بطن جامعه می  جوشد، مادیت و قدرت پیدا می  کند.

زیر فشار پیچیدگی اوضاع به هیچ نتیجه  ای نرسیدن، به گزینه  های ارتجاعی موجود تن در دادن و راه حل واقعی را ندیدن و نجستن، ساده  ترین کار است. اما دقیقاً در اوضاعی این چنین پیچیده است که باید با صدای بلند و با اعتماد به نفسِ انقلابی به طبقه  ی کارگر و دیگر اقشار و طبقات انقلابی گفت که راه حل انقلاب پرولتری، کسب قدرت سیاسی و استفاده از این قدرت برای نابودی نظام طبقاتی، روبیدن جهل و خرافه، از بین بردن مردسالاری و ستم ملی و خاموش کردن آتش جنگ  های ارتجاعی است. زندگی جوانان، زنان و مردانی که از وضعیت موجود خشمگین هستند باید توسط این شعار و این فکر و تلاش برای تحقق آن معنا پیدا کند و نه توسط جنگیدن برای گروه  های تاریک  اندیش دینی یا سرگردان شدن در بی  راهه  هایی چون «حفظ ساختارهای جامعه  ی مدنی» و کمک به دولت  های حاکم. بر بحران عدم آمادگی و کمبود و فقدان نیرو باید با این خط غلبه کرد و به میان توده  های مردم رفته و نیرو جذب و بسیج کرد. چنین انقلابی را باید به صحنه آورد. در روزهایی که بوی باروت و خون و جنایت جنگی به اخبار هر روزه  ی زندگی مردم تبدیل شده است بیش از هر زمان دیگری باید این حقیقت را به میان توده  های مردم برد که «قدرت از لوله  ی تفنگ بیرون می  آید و طبقه  ی بی  ارتش، طبقه  ی محکوم به شکست است». آن  چنان که در حقیقت شماره  ی 62 نوشتیم:

«... ما باید دست زدن به جنگ انقلابی را همانند دهه  ی 1350 تبدیل به موضوعی ضروری و مقبول و رهایی  بخش در میان توده  های تحت ستم و استثمار کنیم. توده  ها، به ویژه تحتانی  ترین و سرکوب  شده  ترین  ها باید با این حقیقت آشنا شوند که برای محو دولت حاکم و استقرار دولتی کاملاً متفاوت نیاز به مبارزه  ای خاص و پروسه  ی انقلابی خاصی هست. همان  طور که بدون داشتن پیشاهنگ کمونیست نمی  توان این انقلاب را به سرانجام رساند بدون جنگ انقلابی هم نمی  توان دولت جمهوری اسلامی را سرنگون کرد. باید مسائل و مشکلات انقلاب را در مقابل توده  ها گذاشت و آنان را به میدان مبارزه برای درک این مسائل و تلاش برای پاسخ گویی به معضلات انقلاب کشید. باید پرسید: تفنگ  های پرولتاریا چگونه آماده شده و برای تولد دولت نوین سوسیالیستی چگونه خواهند جنگید؟ باید پرسید: اگر اوضاعی مانند سوریه در ایران شکل بگیرد که حرف اول و آخر را نیروهای مسلح می  زنند، ما چه خواهیم کرد و با چه نقشه و ابزاری در اوضاع دخالت کرده و اوضاع را به سمت یک انقلاب واقعی خواهیم چرخاند؟ قدرت سازمانی کافی برای نابود کردن ستون  های دیکتاتوری دینی طبقات استثمارگر حاکم در ایران را چگونه کسب خواهیم کرد؟....» •

 

 

 

 

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در