Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 65  دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ اکتبر ۲۰۱۹       
نفت: شاه و ولایت فقیه واقعی در ایران

 

نفت: شاه و ولایت فقیه واقعی در ایران

 

نفت: شاه و ولایت فقیه واقعی در ایران، یکی از اسناد پژوهش‏های اتحادیه‏ی کمونیست‏های ایران (سربداران) است که در نیمه‏ی دوم دهه‏ی 1370 (1990)، در جریان تدارک برای نگارش برنامه‏ی حزب کمونیست ایران (م.ل.م) تهیه شده بود. اکنون، با ویرایش و اضافاتی جدید در دست انتشار بیرونی است. متن زیر گزیده‏ای از این سند پژوهشی می‏باشد. 

 

مقدمه:

در تاریخ اخیر ایران همواره مهمترین مسائل اجتماعی مانند مبارزات مردم، حادترین مسائل مربوط به سیاست و اقتصاد، جنگ و صلح، فقر دهشتناک و ثروت های افسانه ای با کلمه نفت همراه بوده است. نفت شریان حیاتی دولت شاه بود و شیشه عمر رژیم کنونی است. گردش چرخ اقتصادی ایران و کلیت سیاسی و نظامی رژیم جمهوری اسلامی عمدتا به نفت وابسته است. اگر می خواهید بدانید که در نتیجه تعویض شاه با ولایت فقیه آیا تغییری اساسی در ایران رخ داد و آیا در روند حیات اکثریت مردم ایران ـ یعنی کارگران، دهقانان و دیگر زحمتکشان شهر و روستاـ  تغییری صورت گرفت یا نه، به عامل نفت و وابستگی ایران به آن بنگرید. ... در ایرانِ امروز همانند زمان شاه یک قشر نازک از سرمایه داران بزرگ و زمین داران کلان و کسانی که مالک یا گرداننده‏ی نیروی کار جامعه و منابع طبیعی کشورند، بر کلیه حیات جامعه حکم می رانند. اینان تماما زائده سرمایه داری امپریالیستی و کارگزار آن در ایران هستند. نفت، یعنی شکل عمده ای که روابطِ تولیدیِ امپریالیسم با ایران را متجلی می‏کند، بستر حیات انگلی و طفیلی‏گریِ این طبقات است. پس، فهمیدن کارکرد نفت در حیات اقتصادی و سیاسی ایران، درک روابطی که نفت نمایندگی کرده و تولید و بازتولید می‏نماید، برای کشف علل عمده‏ی گرسنگی، بی حقوقی و دردهای بی‏شمار کارگران و دهقانان و خلق های تحت ستم در ایران، برای فهمیدن دلایل عقب ماندگی دردناک کشور، برای کشف راز نهفته در انباشت فقر در یکسوی جامعه و ثروت‏های افسانه ای در سوی دیگر، برای فهمیدن ماهیت و شکل سلطه‏ی زجرآور و حقارت آمیز قدرت‏های امپریالیستی بر سرنوشت ما،  برای پرتو افکندن بر نیروهای محرکه واقعی پشت اقتصاد کنونی جامعه ایران که توسعه‏ای معوج و  ناموزون را بر آن تحمیل می‏کنند و منابع حیات مردم را نابود می کنند، و بالاخره برای شناختن دوستان و دشمنان انقلاب، برای دیدن بیراهه‏ها در حل معضلات جامعه و پرتو افکندن بر راه حل واقعی، حائز اهمیت بسیار است.

 

نفت در مرکز وابستگی ایران به امپریالیسم قرار دارد: به این صورت که امروزه محور روابط تولیدی امپریالیسم با ایران است، مجرائی  است که ایران را به نظام سرمایه داری جهانی وصل و در آن ادغام می‏کند. رابطه‏ی بین ایران و کشورهای امپریالیستی، آن طور که با هزار و یک نقاب رسمی پوشانده می شود، رابطه‏ی بین دو کشور که هر یک سکان سرنوشتِ خود  را  در دست دارند نیست. ایران، هم از نظر اقتصادی و هم سیاسی، تحت سلطه‏ی نظام سرمایه‏داری-امپریالیستی جهانی است. تحت سلطه بودن اقتصادی صرفا به معنای آن نیست که قدرت‏های امپریالیستی زور بیشتری دارند و بده و بستان‏های نابرابر در همه‏ی زمینه‏ها، از جمله نفت را به ایران تحمیل می‏کنند و در امور داخلی و خارجی آن دخالت می‏نمایند. البته این کارها را هم می‏کنند، اما این نوع رابطه، اساسِ رابطه نیست. به یک کلام روابط امپریالیستی چیزی نیست که از «خارج» اعمال می‏شود ـ گرچه این هم هست- بلکه در اساس روابطی است که در تاروپود اقتصادِ ایران و ساختار طبقاتیِ آن بافته شده است. واحد اقتصادی‏ـ‏اجتماعی‏ای که ایران نامیده می شود عمدتا توسط امپریالیست ها آفریده شده و به طور تبعی در نظام جهانی سرمایه‏داری ادغام شده است. ...

 

اهمیت صدور سرمایه و مواد خام برای روند انباشت سودآور سرمایه بین المللی

 

با رشد سرمایه داری به مرحله امپریالیسم، صدور سرمایه جای صدور کالا به مثابه اساسی‏ترین فعالیت بین‏المللی سرمایه را گرفت. حجم سرمایه‏گذاری‏های مجدد در کشورهای سرمایه‏داریِ پیشرفته (امپریالیستی)  بسیار بیشتر از سرمایه‏ای است که به ملل تحت سلطه در سه قاره‏ی آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین صادر می‏شود. اما صدور سرمایه به این ملل برای عملکرد سرمایه داری بین‏المللی از اهمیتی کیفی برخوردار است. چرا که نرخ سود این سرمایه‏گذاری ها در کشورهای‏ موسوم به «جهان سوم» بسیار بالاتر از سرمایه گذاری‏های دیگر است. شالوده ی این نرخ سود بالا بر فوق استثمار پرولتاریای این کشورها قرار گرفته است اما عوامل دیگر مانند نهاده های ارزان (مانند نفت) برای روندهای تولیدی نیز در این سودآوری بالا نقش بسیار مهم دارند. این نرخ بازده بالا در سرمایه‏گذاری های جهان سوم، در تحرک بخشیدن به لایه‏های بالایی سرمایه مالی در کشورهای امپریالیستی تعیین کننده است. به تحرک در آمدن این لایه‏ها به نوبه‏ی خود موجب به تحرک درآمدن بخش‏های محوری در اقتصاد کشورهای امپریالیستی می‏شود و چرخ سرمایه‏ی داخلی این کشورها را روغن کاری می‏کند. نرخ بازگشت‏های بالاتر و نهاده‏های مواد خام که از کشورهای تحت سلطه سرچشمه می‏گیرد، عوامل حیاتی برای انباشت امپریالیستی می‏باشند. در همان حال، این مناطق عقب‏مانده دقیقا مناطقی هستند که سرمایه می‏تواند برجسته‏ترین تحولات را در روابط تولیدی به‏وجود بیاورد. در واقع توان سرمایه‏ی امپریالیستی برای آن که خود را به طور سودآور به آن کشورها  گسترش دهد یک شرط تعیین کننده برای تجدید سازماندهی و توسعه کلی سرمایه ی امپریالیستی است. درک همه جانبه از خصلت و اهمیت نفوذ امپریالیستی در کشورهای تحت‏سلطه خط فاصل مهمی بین درک علمی از گسترش امپریالیستی و دیگر درک ها است. ...

 

جوهر روابط امپریالیست‏ها با ایران و کشورهای نظیر آن، غارت منابع طبیعی یا دزدیدن مازاد اقتصادی نیست. مسلما این مساله نیز هست. اقتصاد کشورهای صنعتی، تحت تسلط شبکه‏های درهم تنیده‏ای از بانک های بزرگ و شرکت‏های چند ملیتی است. این بنگاه‏های عظیم شاخک‏های خود را به سراسر جهان می‏دوانند، دیوانه وار به دنبال حداکثر سودآوری و کسب امتیازات استراتژیک از طریق صدور سرمایه، نفوذ بر بازارهای جدید و کنترل مواد خام هستند. روابط اقتصادی ستم گرانه‏ی امپریالیسم با کشورهای تحت سلطه به تجارت نابرابر محدود نمی شود. به همین دلیل به دست آوردن قیمت‏های بالا برای مواد خام کشور‏های تحت‏سلطه در بازار جهانی و قیمت‏های ارزان برای کالاهای وارداتی و تکنولوژی از کشورهای امپریالیستی (حتی اگر امکان‏پذیر باشد) نفوذ و سلطه ی عمیق سرمایه ی امپریالیستی بر این کشورها را از بین نمی برد. ایراد این روابط این هم نیست که امپریالیسم هیچ رونق اقتصادی در این کشورها به وجود نمی آورد. بدون شک امپریالیسم مانع عمده در رشد همه جانبه‏ی نیروهای تولیدی کشورهای تحت سلطه است، اما سرمایه امپریالیستی به دنبال بسط و گسترش و در جستجوی مافوق سود عمیقا به این اقتصادها نفوذ کرده و در این روند موجب تغییرات مهم و حتی رشد صنعتی شده است. اقتصاد نفتی و روابط تولیدی امپریالیستی در کشورهای تحت سلطه مولفه هایی از یک اقتصاد واحد جهانی هستند، آنچه این اقتصاد واحد جهانی را به هم تنیده و منسجم می‏کند بین المللی شدن سرمایه است.

... تولید مواد خام (نفت) برای صنایع اقتصاد جهانی وظیفه عمده ای است که در تقسیم کار جهانی به ایران سپرده شده است. نفت ارزان خاورمیانه و مواد خام کشورهای تحت سلطه به طور کلی،  به عنوان یکی از عوامل روندهای تولیدی، سودآوری سرمایه ی بین المللی را بسیار بالا می برد. سرمایه داری بین المللی بخشی از سودهای انباشته شده در روند استثمار بین المللی را دوباره به اقتصاد این کشورهای تولید کننده مواد خام اختصاص می دهد. درآمد نفت عمدتا و ماهیتا عبارت است از سرمایه ای که سرمایه ی مالی بین المللی از حوضچه سودها و مافوق سودهای جهانی خود مجددا  به ایران تخصیص می دهد. این سرمایه به اقتصاد داخلی تزریق شده و کل  اقتصاد داخلی را به صورت تبعی در خدمت به اقتصاد جهانی امپریالیسم سازمان داده و در آن ادغام می کند.

 

تئوری های دیگر در مورد نفت، ایران و امپریالیسم

 

یک نظریه بر آن است که نفت ثروت عظیم ملی ما است و سال ها توسط امپریالیست ها غارت شده و امروز هم موذیانه به روش‏های دیگری غارت می شود و مرکز مشکلات جامعه ما همین است و کلید نیک بختی تمام خلق و ملت نیز همین جا است. این نظریه، نظریه‏ی جریان‏های ملی‏گرا و ملی-‏مذهبی‏ها می‏باشد اما به طور کلی، نظریه‏ی غالب در صحنه ی سیاسی ایران در مورد نفت و امپریالیسم بوده و  درک عامیانه و پذیرفته شده در جامعه نیز هست و حتا بخشا تفکر برخی کمونیست ها را نیز رقم ‏زده است. همان طور که خواهیم دید بخشی از روابط ایران و امپریالیست‏ها، غارت منابع طبیعی ایران توسط قدرت های بزرگ جهان می باشد، اما این که آن ها می آیند و یک چیز گران بهایی را می‏دزدند و می برند نه تمام ماجرا و نه جوهر این روابط است. اقتصاد ایران ... در واقع یکی از واحدهای تولیدی یا شعبات اقتصاد جهانیِ قدرت های بزرگ است. بگذارید به طور تحریک آمیز مسئله را مطرح کنیم: منابع نفتی ما فقط در چارچوب نظام اقتصادی جهانی امپریالیستی که روابط تحت سلطگی و وابستگی را به ایران تحمیل می کند می تواند برای ایران تبدیل به ثروت سرمایه‏ای شود! به سخن دیگر، اگر آن ها نفت ایران را که ماده ای کلیدی برای اقتصاد جهانی‏ سرمایه‏داری-امپریالیستی است غارت نکنند، یعنی اگر کسب حداکثر سود که فرمانده و محرک اقتصاد جهانی سرمایه داری است بر اقتصاد ایران فرمان نراند و چگونگی استفاده از منابع نفتی آن را دیکته نکند، آنگاه نفت دیگر یک منبع عظیم ثروت و سرمایه برای ایران نیست بلکه در زمره‏ی دیگر منابع طبیعی کشور چون ماهی های دریای خزر و زمین های حاصل خیز کشاورزی و غیره است. راه چاره ای که تاریخا این نظریه برای قطع وابستگی به امپریالیسم پیش گذارده است عبارت بوده از ملی کردن صنعت نفت و استفاده از درآمد نفت جهت صنعتی کردن ایران و به هم زدن اقتصاد تک پایه ای آن. بدون توجه به این که اگر قرار است ایران در چارچوب اقتصاد جهانی و ادغام شده در آن بماند، اقتصاد تک پایه ای با صرفه ترین راه برای آن است! امروز تجربه ی ملی کردن ها مقابل چشم همه است و روشن گشته که ذره ای با منافع امپریالیست ها و کنترل آن ها بر این ماده حیاتی اقتصاد جهانی در تناقض نبوده است و برای کشورهای تولید کننده نفت نه تنها ذره ای استقلال به دنبال نداشته است بلکه این کشورها بیش از هر زمانی وابسته شده اند. ...

 

تحلیل دیگری که در نزد اقتصاد دانان چپ و محافل سیاسی رایج است، آن است که رابطه نفتی امپریالیست‏ها و ایران رابطه‏ی موجر و مستاجر است. به عبارت دیگر درآمد نفت ایران بهره مالکانه‏ای (رانت نفتی) است که از کمپانی‏های نفتی دریافت می‏کند. در این تئوری، دولت ایران مالک و حاکم بر منابع زیرزمینیِ نفتی ایران است و کمپانی‏های سرمایه داری جهانی برای استفاده از آن به دولت ایران بهره مالکانه می‏پردازند، مضاف بر این بابت امتیازی که نفت ایران از زاویه مثلا سهولت استخراج نسبت به چاه‏های نفت مثلا دریای شمال و آلاسکا دارد یک بهره‏ی تفاضلی هم به مالک نفت ایران پرداخت می‏شود و به این مجموعه گفته می‏شود رانت نفتی. این که رانت نفتی ظاهر مسئله  یا پوشش حقوقی و ابزار محاسبه صدور سرمایه خارجی به ایران است یا نیست ذره‏ای در ماهیت این درآمد نفتی که هیچ نیست مگر شکل صدور سرمایه ی خارجی به ایران و نماینده روابط تولیدی معینی است، تغییری نمی‏دهد. این اقتصاد دانان آن قدر ماهیت «رانت» را از روابط تولید امپریالیستی و روابط تولیدی سرمایه‏داری جدا می کنند که گاهی آن را درآمد مجانی می خوانند. آنان درآمد نفت را به صورت پول مشاهده می‏کنند نه به صورت سرمایه، که در واقع روابط تولیدی معینی است. ... این نظریه پردازان وابستگی ایران را به امپریالیسم در آنجایی می بینند که ایران مجبور است این اجاره بها را برای خرید تکنولوژی و صنعتی کردن خود و  با شرط و شروط آنان به ایشان بازپرداخت کند و بقیه معضلات را در بی لیاقتی حکومت‏ها در هزینه کردن درآمد نفتی می‏دانند. تحلیل بسیاری از این نظریه پردازان از ماهیت درآمد نفت به نظریه‏ی وابستگی چپ نو برمی گردد. این نظریه پردازان، کشورهای تحت سلطه را کشورهای سرمایه‏داری از همان نوع کشورهای سرمایه‏داری امپریالیستی، اما چند ده سال عقب‏تر می‏پندارند که به دلیل همین ضعف مجبورند به برادران بزرگتر خود وابسته باشند. نتیجتا، از نظر اینان ایران کشوری است سرمایه داری اما عقب‏تر که حاکم بر ملک و منابع خود است و آن را تحت روابط سرمایه دارانه اجاره می دهد. و بنابراین، از نقطه نظران اینان درآمد نفت عبارت است از اجاره ی مطلق و تفاضلی که بابت مالکیت بر این منابع نفتی به ایران تعلق می گیرد. این نظریه از نظر دور می دارد که سرمایه داری مدت‏های مدیدی است که قدم به مرحله نوینی به نام سرمایه داری انحصاری گذارده و روابط اقتصادی کشورهای تحت سلطه با این سرمایه‏داری توسط مکانیسم عرضه و تقاضای بازار آزاد تعیین نمی شود، بلکه این انحصارات جهانی و نیازهای سرمایه ی مالی بین‏المللی است که عرضه و تقاضای نفت و هرچیز دیگر و بازار آن ها را شکل داده و تعیین می کند و این که سرمایه در حرکت خود جهت بین‏المللی شدن، خود را در کشورهای تحت سلطه بازتولید نکرد بلکه با هدف کسب حداکثر سود، آن ها را در درون اقتصاد جهانی خود از موقعیتی تبعی سازمان داد. در نتیجه روابط تولیدی خاصی به وجود آمد که با روابط مابین خود کشورهای سرمایه‏داری‏ پیشرفته کیفیتا فرق دارد. از هنگامی که سرمایه‏داری وارد مرحله‏ی امپریالیسم شد، تبدیل به یک نظام‏ انباشت بین المللی ـ بر بستر استثمار بین المللی ـ شد. این واقعیت را برای اولین بار لنین تحلیل کرد. لنین نشان داد که وجه مشخصه‏ی امپریالیسم عبارت است از رشد سرمایه‏ی انحصاری و سلطه‏ی چند واحد بزرگ و قدرتمند سرمایه بر کلیت رشته‏های گوناگون و شاخه‏های اقتصادی، از جمله اقتصاد کشورهای مختلف. در چنین شرایطی صحبت از این که خاستگاه درآمد نفت ایران عبارت است از مالکیت دولت ایران بر زمین، نفی کامل حقیقت است. مقاومت در پذیرش تئوری لنین در مورد امپریالیسم ـ که تکامل تحلیل مارکس از سرمایه داری است ـ بدون شک به بینش طبقاتی معینی ربط دارد. کسانی که ماهیت درآمد نفتی دولت ایران را به بهره ی مالکانه نسبت می دهند این واقعیت بنیادین را نادیده می‏گیرند. عدم درک تئوری لنین در مورد امپریالیسم، مانع از آن است که این عده اقتصاد دانان چپ بتوانند اقتصاد سیاسی ایران را به درستی تحلیل کنند.  ...

 

واقعیت آن است که مشکلات بازسازی اقتصادهای نابود شده و تحریف شده اینگونه کشورها بسیار زیاد و پیچیده است و مسلما مصاف عظیمی در مقابل انقلابیون این کشورها می‏باشد. تنها راه حلی واقعا می تواند از پس‏ این مشکلات و پیچیدگی برآید که عمیقا درک کند مهم ترین ثروت، خود توده ها هستند و ساختمان عادلانه و موزون اقتصاد این کشورها پرتب و تاب‏ترین تلاش‏ها و فداکاری‏ها و خلاقیت‏های توده‏های مردم، تحت یک رهبری پیگیر و تا به آخر انقلابی را طلب خواهد نمود. آنانی که از درآمد نفت دل نمی‏کنند به این دلیل است که از انقلاب می‏ترسند، مسحور تکنولوژی امپریالیسم هستند، به توده های «عقب‏مانده» نگاه می‏کنند و آه از نهادشان برمیاید و حاضر نیستند برای راه حل، نگاه‏شان را به آنان بدوزند، بینش طبقاتی آنان نمی گذارد بفهمند که با وجود نیروی خلاقه توده‏ها هر عمل خلاف جریان عظیمی امکان‏پذیر است، آنان زوایای کاپیتال مارکس را می کاوند تا مایه‏ای برای نوشته‏ها و تحلیل‏های خود بگیرند، اما نمی‏فهمند که مفهوم عملی رازی که مارکس در مورد ثروتِ انباشت شده توسط سرمایه‏داری کشف کرد برای بازسازی اقتصادی عاری از استثمار سرمایه داری چیست! ...

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در