Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 65  پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۹       
اوضاع جهان و ایران؛ گسل¬های بزرگ طبقاتی اجتماعی؛ چه باید کرد؟

 گزیده­ای از گزارش سیاسی پلنوم هشتم کمیته­ی مرکزی حزب کمونیست ایران (م.ل.م)

 

اوضاع جهان و ایران؛ گسل­های بزرگ طبقاتی اجتماعی؛ چه باید کرد؟

 

در زیر گزیده­ای از گزارش پلنوم هشتم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م.ل.م) به تاریخ فروردین 1392 را می­خوانید.

 

اوضاع جهان  و ایران

 

 تشدید تضاد اساسی عصر سرمایه­داری در شکل­هایی خاص و همه جانبه، در عرصه­های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ایدئولوژیک ظاهر می­شود: حدت یابی تضادهای اقتصادی و لاجرم سیاسی  درون امپریالیست­ها که گرایش به شکل گیری صف آرائی و بلوک بندی نظامی را در میان آن­ها تقویت می­کند؛ گسترش جهش وار فقر در سه قاره­ی آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین که تولید ثروت می­کنند و انباشته شدن هرچه بیشتر ثروت و رفاه در معدودی از کشورهای جهان که در خود آن­ها نیز فاصله­ی طبقاتی به سرعت در حال گسترش است؛ تشدید تضادهای طبقاتی درون کشورهای وابسته به نظام سرمایه­داری-امپریالیستی؛ گسترش شورش­های اجتماعی در کشورهای «عقب مانده» و «پیشرفته»؛ تشدید سرکوب و امنیتی کردن جوامع مختلف و جهان؛ تشدید پدرسالاری و دین سالاری؛ گسترش جنگ­های استعماری برای تحمیل انسجامی ارتجاعی بر جهان و بالاخره نابودی محیط  زیست که پا به پای رشد جهش­وار تکنولوژی و به کارگیری آن در چارچوب سرمایه­داری جهش­وار به پیش می­رود و هیچ اقدامی در چارچوب سرمایه­داری و دینامیک­های مخرب آن قادر به مهارِ این روند نیست.

 

خروج جهان از این بحرانِ همه جانبه و بی سابقه تا آن جا که طبقات اجتماعی درگیرند به دو صورت ممکن است: اول، از طریق راه حل امپریالیستیِ تخریب نیروهای مولده (وجه عمده­ی نیروهای مولده، انسان­ها هستند). این راه که اکنون بر جهان غالب است، فرآیند دردناکی است که اکثریت مردم جهان و محیط زیست را محکوم به نابودی کرده و در ادامه می­تواند به جنگ­های امپریالیستی با اشکال جدید و بی سابقه منجر شود که قدرت تخریب­شان حتا به مراتب بیش از جنگ جهانیِ اول و دوم باشد. دوم، راه حل انقلاب پرولتری. اوضاع، به طور عینی این راه حل یعنی انقلاب در کشورهای سرمایه­داری-امپریالیستی و کشورهای تحت سلطهی امپریالیسم را در دستور کار گذاشته است. اما این "عینیت"، با وجود آن که مرتبا خودنمایی می­کند اما تبدیل به انقلاب نمی­شود. در چند سال گذشته خیزش­های تونس و مصر و جنبش­های ضد ریاضت کشی در یونان و اسپانیا  و جنبش وال استریت در آمریکا بار دیگر ضرورت این راه حل را نشان دادند. اما آن چه مانع از تبدیل خیزش توده­های مردم به انقلاب می­شود فقدان عنصر آگاهی کمونیستی در شکل احزاب پیشاهنگ کمونیست، با برنامه­ی رهبری توده­ها در سرنگونی قهرآمیز دولت­های کهنه و با هدف استقرار دولت­های سوسیالیستی به عنوان مرحله­ی گذاری به استقرار کمونیسم در جهان است.

 

اوضاع کنونی ایران را باید در این چارچوب دید و درک کرد. همه تضادهای بنیادین جامعه به جنب و جوش و حرکت در آمده و طلب راه حل می­کنند. این­ها نتیجه کارکرد نظام استثمار و ستم جمهوری اسلامی در پیوستگی­اش با نظام سرمایه­داری جهانی است.

 

در چارچوب چنین اوضاعی در سطح بین­المللی و ایران است که اهمیت استراتژیک سنتزنوین* بارزتر می­شود. 

 

گسل­های بزرگ طبقاتی اجتماعی

 

1 -  گسل­های طبقاتی و تشدید و گسترش فقر به عنوان شاخص آن.

 

گسترش فزاینده­ی فقر به گونه­ای است که حتا بخش­هایی از طبقات میانی به زیر خط فقر رانده شده­اند. از این فلاکت، بیشترین ضربه نصیب تحتانی­ترین طبقه و قشرهای جامعه می­شود. میلیون­ها تن از مردم مناطقی چون بلوچستان و کردستان و شمار عظیمی از ساکنین شهرهای بزرگ و شهرک­های سر بر آورده در کناره­ی شهرها پیشاپیش در اعماق فقر و محرومیت گرفتارند؛ از آب و برق دائمی محرومند، و گاز و جاده آسفالته ندارند؛ در مناطقی که حتا مدرسه نیست، مسجد و ملا و توزیع مواد مخدر به راه است؛ در شرایطی که توده­های مردم از ابتدایی­ترین حقوق مانند حق تغذیه کافی و سالم و بهداشت و آموزش محرومند، تولیدات ایدئولوژیک مسخ کننده مانند مذهب و خرافات یا اعتیاد در کنار محصولات سودآوری چون موبایل به دور افتاده­ترین مناطق صادر می­شود.

 

فقر یک گسل بزرگ طبقاتی است که جایی برای مانور ندارد. نه از طرف امپریالیست­ها، نه جمهوری اسلامی و نه اپوزیسیون­های رنگارنگِ بورژوایی مانند "سبز" و سلطنت طلب و مجاهدین و لیبرال­ها و غیره. در وعده­هایی که نیروهای اپوزیسیون ارتجاعی به مردم می­دهند سخنی از این که چگونه می­خواهند این معضل را حل کنند نیست و نمی­تواند هم باشد. زیرا برنامه و افق همه­ی این نیروها حفظ چارچوب طبقاتیِ نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود است، در حالی که سرچشمه­ی وضعیت فلاکت­بار کنونیِ اکثریت مردم همین چارچوب طبقاتی است که از سال 1357 به این سو در نتیجه­ی ادغام دین در دولت و قرار گرفتن یک رژیم تئوکراتیک در رأس آن، ستم گرانه­تر از پیش شده است. اخراج گسترده­ی کارگران از کارخانه­جات، گرانی روزافزون ارزاق عمومی، تاثیرات عمیق و وسیع تحریم­های امپریالیستی بر اقتصاد، نابودی کشاورزی در رقابتی شکست خورده با شرکت­ها و بنگاه­های بزرگ مالی و تجاری بین المللی، نابودی صنایع و تولیدات داخلی در رقابتی شکست خورده با واردات از چین، وابستگی معیشت مردم و حیات تولیدات داخلی به دلار که نتیجه­ی وابستگی به فروش نفت در بازار بین­المللی سرمایه است؛ همه نتیجه­ی گریزناپذیر حاکمیت یک طبقه­ی استثمارگر وابسته به نظام سرمایه­داری-امپریالیستیِ جهانی است. جناح­های مختلف و اقتصاد دانان بورژوا تبیین­های مختلف از سرچشمه­های گسترش فقر و بیکاری دارند و می­گویند «تحریم»­ها، ارتشاء و فساد، سوء مدیریت عاملین عمده­ی این وضعیت هستند. اما تحریم، ارتشاء و فساد و غیره صرفا نتایج و فرآورده های نظام سیاسی، ایدئولوژیک، اقتصادی و اجتماعی حاکم هستند.

 

هرچند اقشار تحتانی طبقه­ی کارگر و شمار میلیونی شهرک نشین­ها و بیکاران و توده­های ساکن مناطق محروم در معرض شدیدترین تهاجم فقر قرار دارند اما کارگران شاغل نیز با هجوم سیاست­های نئولیبرالی بیش از پیش در موقعیت بی­ثباتی شغلی و فقر قرار گرفته­اند. حتی قشرهای "مرفه" کارگری مانند نفتگران و صنایع سنگین نیز در معرض نتایج اقتصادی این نظام قرار دارند.

 

هدفِ دستگاه سرکوب­گر جمهوری اسلامی از اعدام جوانان تهیدست به دلیل "زورگیری" یا "کیف دزدی" عمدتا مرعوب کردن قشرهای محروم جامعه به ویژه جوانان این قشر است که تبدیل به انبار باروت شده­اند. در عین حال، رژیم با کارزار کشتار جوانان محروم می­خواهد میان دستگاه سرکوب خود و قشرهای میانیِ جامعه که بعضا در نهایت عقب ماندگی فکر می­کنند از دست این قشرهای «خطرناک» باید به دستگاه سرکوبگر رژیم توسل جویند، وجه اشتراکی ایجاد کند.

به راه انداختن جنبشی هر چند کوچک در اعتراض به اعدام جوانان فقیر ضروری است. متصل کردن اعتراض­ها و مبارزات بخش­های شاغل طبقه کارگر با تحتانی­ترین قشرهای جامعه که در چنبره­ی بیکاری، کارهای موقت و فقر مطلق گرفتار آمده­اند و هیچ چیز برای از دست دادن ندارند، یکی از چالش­های بزرگ مقابل سازمان دادن جنبشی برای انقلاب در میان طبقه­ی کارگر است. تهیدستیِ این قشرها، به گفته­ی مارکس نیروی مخرب و انفجاری را در آنان می­پرورد که باید در خدمت انقلاب سازمان یابد. ...

 

 

2 - تشدید خشونت و ستم بر زن

 

 جمهوری اسلامی با ستم بر زن پیوندی دیرینه دارد. اما در دوره­ی اخیر شاهد تهاجمی گسترده­تر به آخرین باقیمانده­های "فضای تنفس زنان" در ایران در عرصه­های اجتماعی و فرهنگی هستیم. یورش ارتجاعی دوره­ی اخیر به زنان از طرف جمهوری اسلامی صرفا ادامه­ی یک سیاست زن ستیز 34 ساله نیست بلکه در دوره­ی کنونی نقش یک اقدام پیشگیرانه را هم دارد. زیرا جمهوری اسلامی از حضور تاثیرگذار و بی­باک زنان در سال 88 جمعبندی کرده است. تشدید پدرسالاری در عین حال برای محکم کردن پیوند­های ایدئولوژیک قشرهای سنتی جامعه با رژیم جمهوری اسلامی است. این رژیم همواره از تشدید ستم بر زنان برای قوام بخشیدن و هار کردن پایه­های اجتماعی خویش استفاده کرده است و برای دوران متلاطمی که در پیش است نیز از آن سود خواهد جست.  

 

به ویژگی­های دیگر نیز باید توجه کرد: تشدید ستم بر زن یک پدیده­ی جهانی است و به وضوح تبارزی خاص از تشدید تضاد اساسی عصر سرمایه­داری است. تشدید این ستم­گری شکل خشونت بدنی علیه زنان را به خود گرفته است. برای این خشونت فرهنگ سازی می­شود. این پدیده­ی جهانی مقاومتی جهانی را در مقابل خود برانگیخته که فضای بسیار مساعدی را برای شکل­گیری جنبشی برای انقلاب که پایه گسترده و عمیقی در میان زنان بیابد ایجاد می­کند. دیگر این که زنانه شدن فقر، ستم و استثمار طبقاتی و پدرسالاری را در هم می­آمیزد و این نیروی اجتماعی را بیش از گذشته در وضعیت اعتراضی قرار می­دهد.

 

بر خلاف دوره­ی انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری (خرداد 1376)، امروز چنین به نظر می­آید که هیئت حاکمه­ی جمهوری اسلامی خود را در موقعیتی نمی­بیند که وعده­هایی هرچند توخالی به زنان داده و بر روی این گسل اجتماعی مانور دهد. (توضیح: این گزارش قبل از انتخابات سال 1392 نگاشته شده است- حقیقت). این که در آستانه­ی انتخابات چه چیزی از آستین بیرون بیاورند و تلاش کنند بخشی از نیروی زنان را مهار کرده و به مجاری دلخواه جهت دهند هنوز روشن نیست. اما موضوع زنان به دلیل تداوم سرکوبگری رژیم کماکان از تضادها و کشمکش­های سیاسی بسیار مهم خواهد بود و "اصلاح طلبان" حکومتی و غیر حکومتی و جریان راست جنبش زنان (مانند جریان­هایی که حول "کمپین برای جمع آوریِ یک میلیون امضاء" گرد آمده بودند) به حول آن فعال خواهند بود. در دو دهه­ی گذشته موضوع زنان عرصه­ی مهمی برای مانوردهی امپریالیست­ها و اپوزیسیون­های ارتجاعی وابسته به آنان نیز بوده است. اگرچه تجربه افغانستان و عراق و نتایج "بهار عربی" و ارمغانی که امپریالیست­ها برای زنان به همراه می­آورند تا اندازه­ای توهمات را فرو ریخته اما این ریزش تبدیل به یک آگاهی همه جانبه نشده است. بنابراین افشا و مقابله با ترفندهای امپریالیستی و دار و دسته­های وابسته به آنها و نیروهای سازشکارِ درون جنبش زنان اهمیتی ده چندان دارد. اما این مقابله صرفا نمی­تواند یک چالش فکری باشد بلکه همزمان باید هم در صحنه سیاست به عنوان قطبی سازمان یافته– هر اندازه کوچک – با سیاست و شعارهایی روشن حضور داشته باشد که بتواند مرتبا نقش آگاهی دهنده را ایفا کند و هم مکانی باشد برای جلب و جذب نیروی زنان و در جهت ساختن یک جنبش انقلابی زنان....

 

3- ستم ملی

 

 ستم گری ملی یک ستم ساختاری است که نظام اقتصادی-اجتماعی حاکم در ایران بر آن بنا شده است. جمهوری اسلامی بدون سرکوب جنبش­های انقلابی و اعتراضی خلق­های مناطق ملل تحت ستم نتوانست خود را تحکیم کند و امروز نیز نگرانِ حاکمیت خود در این مناطق است. مدتی است که بحث در مورد دادن یا ندادن امتیازات و حد و حدود آن به برخی مناطق ملی (مشخصا کردستان) برای نخستین بار وارد گفتمان علنی هیئت حاکمه جمهوری اسلامی شده است که بی ارتباط با جمعبندی از تجربه سوریه و موقعیت کردستان سوریه نیست. این زمزمه­ها  نشانه­ی نگرانی جمهوری اسلامی از به راه افتادن روندهای غیرقابل کنترل در این منطقه است. اما در رابطه با ملل تحت ستم بلوچ و عرب حتا از زمزمه­ی اصلاحات نیز خبری نیست و فقط صحبت بر سر کنترل و سرکوب است.

 

نیروهای ارتجاعی و امپریالیستی نیز نقشه­ی استفاده از این گسل را دارند و به همان درجه که در استفاده از این گسل موفق شوند از پتانسیل انقلابی نهفته در میان ملل تحت ستم کاسته می­شود. درگیری­های هر روزه میان نیروهای جمهوری اسلامی با نیروهای اسلامی در بلوچستان نشانه­ی چنین روندی است. مناطق ملی به دلیل چندگانه بودن تضادها (علاوه بر تضادهای طبقاتی، ستم و تبعیض ملی و مذهبی) این موقعیت را دارند که نقش ِ بزرگی در متزلزل کردن پایه­های نظام جمهوری اسلامی ایفا کنند. هم از نقطه نظر دخالت­گری نیروهای ارتجاعی منطقه و هم در صورت حضور یک قطب انقلابی و کمونیستی به عنوان نیرویی برای یک انقلاب واقعی. این نیز نمونه­ای دیگر از خطرات و چالش­ها در یکی از عرصه­های مهم مبارزه طبقاتی است و چالش بزرگی برای ما است که چگونه خطرات را خنثی کرده و از فرصت­ها برای انقلاب استفاده کنیم.

 

در این میان تحلیلی جدید از احزاب و جریان­های سیاسیِ کردستان ایران، برنامه و اهداف و سیاست های­شان ضروری است.

...

4 – سرکوب عمومی

 

سرکوب عمومیِ همه­ی  قشرهای جامعه را در بر گرفته است. کارکرد سرکوب نتایجی دوگانه دارد. از یک سو به صورت عاملی منفی عمل می­کند، مردم را مرعوب و ساکت می­کند، از طرف دیگر به عنوان عاملی مثبت موقعیتی انفجاری و به شدت خشمگین به وجود می­آورد که در شرایطی معین، هنگامی که شکاف­های درون هیئت حاکمه و کل نظام آشکارتر می­شود و یا هر رخداد پیش بینی نشده­ی دیگر، قدرت این را دارد که خیابان­های شهرهای مختلف را اشغال کند و پایه گذار یک بحران انقلابی شود.

 

تشدید دین گرایی، ضرورتی خاص برای جمهوری اسلامی

 

دین به عنوان ابزار عمده­ی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی برای دوره­هایی کارکرد موثر و وسیعی داشته است. اما در چند سال گذشته دامن زدن به آن، سیاست احاله دادن مردم به "مهدی موعود" و وعده­ی "نیک­بختی آخرالزمانی" ابعادی حیرت­انگیز یافته است. ... آماج عمده­ی این کارزار محروم­ترین قشرهای جامعه­اند که فقرِ در میان آنان نیرویی انفجاری انباشت کرده است. تشدید دین­گرایی در شرایطی که اقتصاد جامعه در یکی از وخیم­ترین دوره­ها به سر می­برد، عامل کنترل کننده­ی مهمی برای رژیم است. تشدید دین­گرایی در کنار اعدام­های جوانان فقیر، قرار است نقش مهار کننده­ی این نیروی اجتماعی را ایفا کند.

علاوه بر این، یکی از شیوه­های حکومت آن بوده است که بر پایه­ی گسترش خرافه از میان فقرا نیروی ضربتی را برای خود دست و پا کند و علیه مردم یا در نزاع­های اجتناب ناپذیر میان باندهای مختلف درون حکومت مورد استفاده قرار دهد.

 

جمعبندی دیگری که جمهوری اسلامی از خیزش 88 کرده است افت ایدئولوژیک در میان نیروهای پایه­ی اجتماعی­اش می­باشد. در سالیان اخیر از درجه "معنویات" پایه­ی اجتماعی رژیم بسیار کاسته شده و مزدوری جایگزین "ایمان" شده است. اما این دولت همانند دیگر دولت­های ارتجاعی و امپریالیستی نمی­تواند اهداف خود را صرفا با تکیه بر مزدوری پیش برند. هدف جمهوری اسلامی از تشدید دین­گرائی محکم کردن "هسته­ی محکم" پایه­ی اجتماعی­اش است. وجود یک قشر سنتی، بخشی از واقعیت اجتماعی است که جمهوری اسلامی همواره بر آن تکیه کرده و خواهد کرد. حتا اگر جناحی از جمهوری اسلامی از آن­ها استفاده نکند یک جناح «اسلام واقعی» سربلند می­کند و از آن­ها استفاده می­کند. مانند سلفی­ها در مقابل اخوان المسلمین در مصر و تونس.

 

علاوه بر تضادهای پیش گفته که بیان تضاد میان مجموعه­ی توده­ها با نظام حاکم است، با دو رشته تضاد تشدید یابنده­ی دیگر روبرو هستیم:

 

1 -  تشدید تضادهای درون هیئت حاکمه­ی ارتجاعی

 

در رابطه با تضادهای درون هیئت حاکمه باید 3 موضوع را در نظر داشت که جزو دینامیک­ها (قوای رانشیِ) این تضاد هستند:

یکم) هر یک از جناح­ها در واقع باندهای مالی- صنعتی و هم زمان امنیتی- نظامی هستند.

 دوم) همه­ی آن­ها با این یا آن مرکز قدرت بین­المللی رشته­های پیوند داشته، تضاد منافع  و راه کارهای این مراکز قدرت را منعکس می­کنند. این امر بازتابی از وابستگیِ جمهوری اسلامی به نظام جهانی سرمایه­داری امپریالیستی است.

سوم) همه­ی جناح­های حکومت با ضرورتی عینی مواجه­اند و هر یک پاسخی به این ضرورت عینی دارند. همه­ی آن­ها واقفند که جمهوری اسلامی باید رژیمِ خود را در سطوح مختلف مانند قوانین، روابط بین­المللی، شکل حکومتی، چگونگی سرکوب مردم و غیره بازسازی کند تا امکان دوام پیدا کند.

 

طبعا اوضاع جهان به لحاظ بحران اقتصادی و تضاد منافع حاد میان قدرت­های بزرگ جهان مانع از تخفیف تضادهای درون هیئت حاکمه و از موانع بزرگ در مقابل حل معضلات جمهوری اسلامی است.  این تضاد عمیقتر از آن است که دورنمای حلِ بدون دردسر داشته باشد. هر گونه تلاش برای درز گرفتن اختلاف­های درون هیئت حاکمه­ی جمهوری اسلامی، از جانب رهبر یا هر ریش سفید مرتجع دیگر می­تواند به ضد خود تبدیل شود و تضادهای درون هیئت حاکمه را به سطحی بالاتر و مقیاسی گسترده­تر براند. در انتخابات پیشارو (یادآور می­شویم که این گزارش پیش از یازدهمین دور انتخابات ریاست جمهوری نگاشته شده است – حقیقت) برای ممانعت از فروپاشی کامل، ممکن است سران رژیم دست به اقدامات پیشگیرانه­ای مانند وارد صحنه کردن امثال خاتمی بزنند یا اقدام به ائتلافی در میان باندهای مختلف هیئت حاکمه کنند که از آن طریق بتوانند بخشی از توده­های مردم را پای صندوق­های رأی بکشند و انتخاباتی نسبتا آرام برگزار کنند. [ این مساله در عمل با روی کار آوردن روحانی اتفاق افتاد - حقیقت] سخنان برخی از عناصر کلیدی هیئت حاکمه در مورد "فتنه گر" نبودن موسوی و کروبی و بحث­هایی مانند بیرون آوردن آنان از "حصر خانگی" بیان چنین تحرکاتی است.

 

2 -  تشدید تضاد میان امپریالیست­ها و جمهوری اسلامی

 

به طور عینی "حل مسئله ایران" می­تواند راه نجاتی برای امپریالیسم آمریکا در باتلاق خاورمیانه باشد. امپریالیسم آمریکا پس از سقوط رژیم شاه برای پر کردن جای خالی ایران در پیمان­های منطقه­ای، اتحادی میان ترکیه و اسرائیل به وجود آورد و کشورهای خلیج را از حالت "کمپانی­های نفتی" بیرون آورده و تبدیل به یکی از مراکز فرماندهی سیاسی- نظامی خود در منطقه کرد؛ به طوری که ارتش عربستان و واحدهای ضد چریکی قطر خدمات نظامی مهمی را برای فعالیت­های امپریالیسم آمریکا در منطقه ارائه می­دهند.

 

با وجود این، آمریکا برای خلاصی از باتلاق خاورمیانه نیاز به ایران دارد. آمریکا مصمم است در درجه اول با فشار دادن گلوی جمهوری اسلامی (از طریق تحریم نفتی و عملیات خرابکاری و ...) به این هدف برسد. اما اقدامات آمریکا در این عرصه­ها مرتبا با سدها و موانعی مواجه می­شود که مربوط به موقعیت تضعیف شده­اش در میان قدرت­های بزرگ جهان است. آمریکا اعلام کرده است که اگر از این راه به جائی نرسد با گزینه­ی نظامی پیش خواهد رفت اما در این زمینه نیز با تضادهای غیر قابل حل روبرو است و وارد شدن به جنگ در ایران در تضاد با استراتژی نظامی- امنیتی فعلی­اش می­باشد که مرکز ثقل آن در اقیانوس آرام قرار دارد.

 

در هر حال آمریکا نه می­تواند ایران را از دست بدهد و نه می­تواند با جمهوری اسلامی به همان صورت که هست بسازد. در وضعیتی که راه حل "ایده آلی" برای آمریکا موجود نیست برخی محافل هیئت حاکمه­ی آمریکا امید خود را به تلاطم­های اجتماعی بسته­اند که مانند مصر توده­های مردم بلند شوند و رژیم را براندازند تا امکانی برای آمریکا و نیروهای وابسته بدان فراهم شود که در عین حفظ ستون­های نظام حاکم در ایران، ائتلاف جدیدی از طبقات اسثتمارگر را به قدرت برسانند. تدارک آنان برای چنین سناریوئی کمک به شکل­گیری "آلترناتیو"­های بورژوائی و هم چنین عضو گیری از میان نظامیان و تکنوکرات­های جمهوری اسلامی است. [برای بحث در مورد روابط جدید میان جمهوری اسلامی و آمریکا به سرمقالهی همین شماره رجوع کنید – حقیقت]

 

آلترناتیوهای ارتجاعی، تحرکات اپوزیسیون ارتجاعی

 

(برای چارچوبه­های اصلی این مبحث مطالعه­ی مجدد سر مقاله حقیقت 61 را پیشنهاد می­کنیم).

...

در کانون سیاست­ها و آلترناتیوهای ارتجاعی (که بیان سیاست و آلترناتیو جناح­های مختلف هیئت حاکمه­های امپریالیستی است) دو عنصر وجود دارد: 1 – پیش برد راه کارها و تاکتیک­هایی که به هر صورتِ ممکن مانع از درهم شکسته شدن کامل پایه­های نظام جمهوری اسلامی در این منطقه­ی پر آشوبِ جهان بشوند. 2 – خلق افکار و دامن زدن به این توهم که گویا برای خلاصی از وضع موجود هیچ راهی نیست مگر توسل جستن به امپریالیست­ها.

اما همین امر که آلترناتیوهای مختلف برای جامعه وارد صحنه­ی سیاست شده­اند و این واقعیت که همه­ی نیروهای طبقاتی و اجتماعی احساس می­کنند در وضعیت کنونی تغییری صورت خواهد گرفت، اوضاع را برای ما نیز در به میدان آوردن راهِ انقلابی به عنوان تنها راه واقعی برای تغییر شرایط به نفع اکثریت توده­های مردم، بسیار مساعد می­کند. اوضاع بسیار پر خطر است اما عنصر بسیار مثبت اوضاع در آن است که امکان مقابله و مقایسه دو نوع آلترناتیو – یعنی آلترناتیو کمونیستی در برابر آلترناتیوهای ارتجاعی و امکان دامن زدن به یک بحث همگانی بر سر چه دولتی؟ کدام نظام سیاسی؟ چه قوانینی؟ چه جامعه­ای؟ با کدام رهبری؟ را به طور فزاینده­ای فراهم می­کند. فرصتی است  غنیمت شمرده برای این که بتوانیم امروز و در شرایط پیشاوری به طور نافذ و پرقدرت، برنامه و راه یک انقلاب کمونیستی و مختصات نظام آینده و حکومتش را به میدان بیاوریم و تبدیل به آگاهیِ شمار فزاینده­ای از توده­های مردم کنیم.

 ...

 

 تاثیرات این اوضاع بر روحیه توده­ها

 

پیچیدگی اوضاع، روحیات معینی را در میان توده­ها ایجاد می­کند. در شرایط فقدان یک قطب کمونیستی، روحیه­ی استیصال و احساس ناتوانی در برابر قدرت­های بزرگ­تری که صحنه گردان­اند در میان مردم رشد می­یابد. روحیه منتظر "منجی" بودن، امید بستن به اینکه "مصلحی" از درون جمهوری اسلامی بیرون بیاید (مانند دوره­ی خاتمی یا انتخابات 88 و حضور موسوی) گسترده است. گرایشات خود به خودیِ تطبیق دادن افق خود با "دو پوسیده" (تن دادن به جمهوری اسلامی یا دست یازیدن به درگاه امپریالیست­ها) عمل می­کند.

 

گرایش به سوی دمکراسی امپریالیستی در برابر دین سالاریِ جمهوری اسلامی به ویژه در میان جوانان نفوذ و جذابیت زیادی دارد. در شرایطی که توده­های مردم مواجه با یک بدیل انقلابی نیستند از نظر آن­ها تنها بدیلِ دم دست همان است که رسانه­های خبری امپریالیستی رواج می­دهند. هرچند وجود چنین روحیاتی در میان نیروهای اجتماعی مختلف متفاوت است اما بیان یک وضعیت نسبتا عمومی در اوضاع فعلی است.

 

اما این گرایشات بر بستر افزایش نفرت از رژیم و بی اعتمادی به آن رشد یافته است. در نتیجه با سر رسید بحران­ها و آشکار شدن بی اعتباری و ضعف مرتجعین خمودگی و رخوت و استیصال می­تواند به سرعت جای خود را به شورشگری و مبارزه دهد. بنابراین تأثیرات این اوضاع بر روحیه­ی مردم را باید دوگانه و متناقض دید. از یکسو در سطح رخوت، استیصال دیده می­شود و از سوی دیگر نیاز و خواست به تغییرات رادیکال و انقلابی در اعماق موج می­زند.

 

کل این وضعیت ضرورت­های عاجلی را از نقطه نظر کار ایدئولوژیک و سیاسی و سازمانیِ مستمر و پر شتاب در برابر ما قرار می­دهد.

 

 

اضطرار اوضاع و امکان ِ شدن

 

امکان فروپاشی نظام جمهوری اسلامی را حتا سران رژیم می­بینند. کارکرد نظام و تضادهای آن توده­های مردم را به میدان سیاست می­کشد و آنان را وادار می­کند تا سیاسی باشند و موضع گیری کنند. اما کدام سیاست و کدام سمت و موضع؟ طبقات ارتجاعی تلاش می­کنند تا مُهر خود را بر اوضاع کنونی بزنند. خطر بزرگ در آن است که صحنه گردان­های ارتجاعی، میدان سیاست و تئوری و پراتیک را اشغال کنند، بخشی از توده­ها را به سیاهی لشگر ارتش­های امپریالیستی و ارتجاعی تبدیل کنند.

 

اما اعلام اضطرار، هم زمان اعلام فرصت و شانس نیز است. فرصت­های گسترش یافته برای آن که بتوانیم از ضعف دشمن و تضادهای عدیده اش استفاده کنیم و جسورانه، خط و سیاست و بدیل کمونیستی را به میدان بیاوریم. آن را با توده­های انقلابی پیوند بزنیم و در دل چنین اوضاعی یک قطب انقلابی کمونیستی را شکفته کنیم. فرصتِ این که با به کار بست خط و دورنمای کمونیستی­مان جهشی در وضعیت حزب از نقطه نظر نفوذ در میان بخش­هایی از توده­ها و از نقطه نظر تبدیل کیفیت خطی­مان به کمیت به وجود آوریم، افزایش یافته است.

 

امکان دارد که جامعه در دوره آتی وارد یک بحران انقلابی شود؛ به همان معنای علمی و معتبری که لنین تشریح کرد:«پائینی­ها دیگر نتوانند وضع سابق را تحمل کنند و بالایی­ها نیز دیگر نتوانند به سیاق سابق حکومت کنند». امروز هنوز "بالایی"ها ذخایری برای "توانستن" دارند. یکی از مهم­ترین ذخایر آن­ها رویکردهای متناقض امپریالیست­ها و رقابت­های درونی آنان در ارتباط با ایران است. یک ذخیره دیگر جمهوری اسلامی "اصلاح طلبی" و جناحین مربوطه­ی آن در داخل یا خارج از حکومت است. اینان نقش بسیار مخربی در تولید توهماتِ خطرناک مبنی بر امکان "اصلاح نظام" و دامن زدن به آن ایفا می­کنند و این بینش در میان مردم، به ویژه در میان طبقات میانی و مرفه جامعه فراگیر است. اما همه این تصورات می­توانند در بزنگاه­های بحرانی تضعیف شوند. تجربه­ی مصر قابل بازبینی است. بحران خبر نمی­دهد که چه زمانی فرا می­رسد اما طلایه­های آن را می­توان در اوضاع دید. اگر در مصر در فاصله کوتاهی بحران "بی خبر" از راه رسید (و با دخالت امپریالیست­ها به راه دیگری به جز سرنگونیِ کامل نظام حاکم کشیده شد) در ایران نیز پایه­های عینی شکل گیری چنین بحرانی، اگر نه بیشتر از مصر به وضوح موجود است.

 

اما هر بحران انقلابی منجر به اوضاع انقلابی نمی­شود. شکل گیری اوضاع انقلابی نیازمند وجود نیروهای کمونیست انقلابی و مهم­تر از همه حزب پیشاهنگ کمونیست در صحنه است. اگر در مصر یک نیرویی کمونیستی آماده- آماده از لحاظ سیاسی و عملی و تشکیلاتی- موجود بود حتا اگر نمی­توانست مانع جلوگیری از روندهایی شود که شد اما می­توانست با پیش گذاشتن دورنما و خط کمونیستی و پیوند با بخش­هایی از توده­ها بر اساس چنین خطی، یقینا در دوره­های آتی تحولات مصر نقش آفرینی کند و در کلیت­اش مسیر دیگری را مقابل جامعه باز گشاید.

 

همین وضعیت در مقابل ما است. اگر نتوانیم از فرصت­هایی که اوضاع مقابل­مان قرار داده بیشترین استفاده را ببریم، در به همان پاشنه سابق خواهد چرخید. حتا اگر شکل ها تغییر کنند، هرم قدرت سیاسی گسترده­تر شود، ولی فقیه "فقط سلطنت کند و نه حکومت" و یا حتا اگر جامعه در نتیجه روندهایی خودبخودی ویا آگاهانه درگیر یک جنگ داخلی ارتجاعی شود [که همه­ی این­ها فاکتورهایی واقعی در اوضاع هستند] چیزی از این واقعیت که دور دیگری از ستم همراه با سرخوردگی و یأس آغاز خواهد شد کم نخواهد کرد.

 

در واقع موضوع سخن­مان عمیق­ترین ضرورتِ امروز است که باید بیش از بیش نقطه­ی اتکای ما گردد. ضرورت انقلاب کردن و ساختن دنیایی بنیادا و کاملا متفاوت و بهتر یک واقعیت عینی در ایران و سراسر جهان است. هم زمان وجود خط کمونیستی و رهبری کمونیستی که می­تواند و باید کلیت خود را به اوضاع کنونی ترجمه کند و به کار ببرد نیز یک واقعیت است. دشواری­ها و پیچیدگی­ها بسیار است. اما نکته در آن است که نقطه عزیمتِ همیشگی ما باید این ضرورت و امکان باشد. یکی از عناصر مهم فلسفی در سنتزنوین رفیق آواکیان موضوع آزادی است که در تشخیص ضرورت و تغییر آن نهفته است. بزرگ­ترین آزادی ما در قدرت خط کمونیستی برای تغییر جهان و انسان­ها است. به ویژه زمانی که تنش­های بزرگ اجتماعی آغاز می­شوند درک این مساله از اهمیت زیادی برخوردار است. این نکته­ای بسیار مهم در جهت­گیری و روش شناسی است.

 

باید به حداکثر تلاش کنیم تا مسیری که به "ناگزیر" در برابر مردم نهاده شده را عوض کنیم و انقلاب را در مرکز صحنه قرار دهیم. این کار جز از طریق تبلیغ و ترویج خط و برنامه­ی کمونیستی و سازماندهی حول آن و به جریان انداختن موج­های نوین و "خلاف جریان"، میسر نیست.

 

بگذارید فصلی را با عنوان زیر را در این جا باز کنیم:

 

ما، انقلاب 57 ، انترناسیونالیسم پرولتری

 

در انقلاب 57، که سریعا به ضد انقلاب تبدیل شد، ما کمونیست­ها نتوانستیم رسالت تاریخی خود را به انجام برسانیم و از فرصت­های طلایی که انکشاف اوضاع سیاسی و گذر پر شتاب آن به یک بحران انقلابی مقابل روی مان قرار داده بود بهترین استفاده را بکنیم و ایده و عمل کمونیستی را آنطور که شایسته و بایسته نیرویی کمونیستی است به میدان بیاوریم. نتوانستیم بدیل کمونیستی را در برابر نظام اسلام­گرای جمهوری اسلامی قرار دهیم و توده­های کارگر و دهقان و زحمتکش، زنان و خلق­های ملل تحت ستمِ به پا خاسته را در مسیر رهایی کامل، رهبری کنیم. مشکلِ این ناتوانی، نخواستن نبود که فعالیت و فداکاری یاران ما فراموش ناشدنی است و درس آموز، بلکه مساله فقدان خط ایدئولوژیک و سیاسی صحیح و روشن بود که متمرکز شد در کم رنگ شدن وظیفه­ی مرکزیِ سرنگونیِ انقلابی دولت کهنه و استقرار دولت نوین. نیرو فراوان بود و سراسری. اما به گونه­ای شگفت­انگیز آموزه­ی مائو تسه دون را مبنی بر این که «اگر خط ایدئولوژیک سیاسی درست باشد سربازان بسیاری جذب خواهد کرد و اگر نادرست باشد بسیار از کف خواهد داد» را به نمایش گذاشت. ما به دلیل اشتباهات خطی در درجه­ی نخست و به دلیل بی­تجربگی در درجه بعد قادر نشدیم از آن اوضاع مساعد بیشترین بهره را برای پیشبرد انقلاب پرولتری ببریم. اگر در آن گرهگاه بحرانی با این هدف دست به مبارزه می­زدیم  شاید مسیر تاریخ ایران و منطقه تغییر می­یافت. اما توان آن را نداشتیم و این ناتوانی عمدتا از نداشتن خط صحیح و روشن سرچشمه می­گرفت.

 

نتیجه چه شد؟ کشور تبدیل به پایگاه و مرکز ارتجاع و اسلام­گرایی در منطقه شد. شور و شوقی که در نتیجه­ی قیام و خیزش توده­ها در ایران در میان ستمدیدگان منطقه و جهان به وجود آمده بود با نتایج ضدانقلاب 57 تبدیل به یأس و سرخوردگی شد. یک نتیجه­ی مشخص و دردناک آن این بود که بسیار توده­هایی که در صورت پیروزی یک انقلاب واقعی تحت رهبری کمونیست­ها در ایران می­توانستند در کشورهای خود- به ویژه کشورهای همسایه – مبارزینِ ارتش­های انقلابی گردند، به نیروی ضربت عقب مانده­ترین نیروهای تاریخ تبدیل شدند. خشم و عصیان­شان در برابر امپریالیسم ذخیره­ی نیروهای اسلام­گرا شد. این تجربیات یک بار دیگر نشان می­دهد که جهانِ کنونی با اجزاء گوناگونش به شدت در هم ادغام شده و تحولات و تلاطمات هر کشور و نتایج آن به سرعت تأثیرات سیاسی و روحی روانی­اش را بر یکدیگر می­گذارد. بنابراین ما نه تنها در برابر ستمدیدگان ایران مسئول هستیم بلکه وظیفه­ی دشوار جبران آن شکست نیز بر دوش ما است. چرا که شکست آن انقلاب و به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی عواقب بسیار دهشتناکی برای مردم ایران و منطقه به همراه داشت. امروز سوال این است: آیا توده­های ستمدیده­ی ایران می­توانند پرچمدار مبارزه­ی انقلابی علیه دو نظام پوسیده و منسوخ سیاسی، ایدئولوژیک، اقتصادی و اجتماعی که دو قطب امپریالیسم و اسلام­گرایی بیان مشخص امروزین آن هستند، بشوند؟ آیا ما کمونیست­ها می­توانیم بر بستر اوضاع عینیِ پر تلاطم کنونی توده­های مردم را در جهتی دیگر به جز این دو جهت (سویه­ی این دو پوسیده) رهبری کنیم و طلایه­دار موج دوم انقلابات پرولتریِ جهان در این منطقه باشیم یا نه؟ آیا می­توانیم وظیفه­ی انترناسیونالیستی­مان را که هیچ چیز کمتر از به سرانجام رساندن انقلاب در ایران (به عنوان "سهم" ما از انقلاب جهانی) نیست و استفاده از این برای گسترش انقلاب جهانی پرولتری انجام بدهیم یا نه؟

 

سنتزنوین از کمونیسم در کجای این وظایف قرار دارد؟

 

به وظایف امروز، باید از بلندای سنتز نوین کمونیسم که توسط رفیق آواکیان پیش گذاشته شده است بنگریم تا بتوانیم خط ایدئولوژکی و سیاسیِ صحیحی را برای انقلاب تضمین کنیم. سنتزنوین هم مساله­ای تئوریک است و هم مسئله­ای پراتیکی. کانونِ سنتز نوین، ارایه­ی الگوی نوینی از جامعه­ی سوسیالیستی آینده است: هدف آن، خصلت طبقاتی و کارکرد دولت آن، تدوام این الگو با الگوهای سوسیالیستی گذشته و گسست­های­اش از آن الگوها، راه دست یافتن به جامعه­ی سوسیالیستی و گذر از آن به کمونیسم جهانی است. هدف ما از نگاه به گذشته­ی انقلابی و دو تجربه عظیم ساختمان سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا در شوروی و چین و جمعبندی از دستاوردهای درخشان آن و هم زمان جمعبندی از اشکالات آن­ها ساختن آینده­ای بهتر از آن جوامعی است که طبقه­ی ما در اولین گام­های خود برای گذراندن جامعه­ی بشری به ورای نظام طبقاتی برقرار کرد. امروز، بدون داشتن وضوح بر سر این هدف نمی­توان جنبشی ساخت که کیفیت مبارزه برای آن هدف را داشته باشد. سنتزنوین برای مقابله با وضعیتی است که جنبش کمونیستی تبدیل به جنبش مقاومت شده است حال آن که باید جنبشی باشد برای انقلاب کمونیستی، استقرار دیکتاتوری پرولتاریا و سوسیالیسم. وظیفه­ی کمونیست­ها ساختن جنبش­هائی که از درون آن ممکن است انقلاب بیرون بیاید نیست بلکه ساختن جنبشی برای انقلاب است. جنبش­های مقاومت که از گوشه­های مختلف و توسط  قشرهای مختلف به راه می­افتد خواست­های عادلانه دارند. اما وظیفه­ی کمونیست­ها دست و پا زدن در چارچوب آن­ها نیست. بلکه باید هر یک از این جنبش­ها را که پتانسیل دارند از جاده­ی خود به خودی­اش منحرف کرده وبه جاده­ی سرنگونی انقلابی دولت­های حاکم بیاندازد. (در این زمینه رجوع شود به سر مقاله­ی حقیقت شماره 49 با عنوان «کمونیسم بر سر دو راهی: پژمردگی یا شکوفایی» و هم چنین سلسله مصاحبه­هایی که در چند شماره­ی نشریه حقیقت با عنوان "کند و کاو در سنتزنوین" انتشار یافت).

 

بنابراین:

1 - سنتزنوین بیان کیفیت نوین حزب ما و کیفیت نوین جنبش کمونیستی بین­المللی است. آثار سنتزنوین باید مطالعه و بحث و تبلیغ و ترویج شود. ... در جدل­های فکری که در میان روشنفکران بر سر سوسیالیسم و انقلاب درگیر است استفاده از سنتزنوین و معرفی آن وظیفه­ی ما است. این تئوری­ها در کار توده­ای به طور زنده و عمدتا در رابطه با نقد وضع موجود و الگوی جامعه­ی سوسیالیستی، گذشته و آینده­ی آن می­توان پیش کشید و بحث کرد. در این پروسه است که خودمان هم عمیق­تر آن را درک کرده و به کامل­تر شدنش می­توانیم کمک کنیم.

 

2- تبلیغ و ترویج  درک صحیح از سوسیالیسم، خصلت و تضادهای آن، تجربه­ی سوسیالیسم در شوروی و چین (دستاوردهای آن­ها و گسست­هائی که سنتزنوین از آن­ها می­کند) و  الگوی رهائی بخش­تری که سنتزنوین ارائه می­دهد، یک وظیفه­ی مهم است. از فرصت­هائی که رخدادهای سیاسی به دست می­دهد برای طرح نافذ، مستدل و زنده­ی آن می­توانیم و باید استفاده کنیم. این، ضرورت دوران است. ظهور انواع و اقسام مدل­های "سوسیالیسم" و "دولت گذار" و غیره هیچ نیست مگر پاسخ­های غلط به یک ضرورت عینی و مادی و تاریخی. سنترنوین به این ضرورت پاسخ صحیح می­دهد و قدرت و بُرائی­اش از همین جا بر می­خیزد که ضرورت را تشخیص می­دهد و پاسخی می­دهد که می­تواند ضرورت را تغییر دهد. در نتیجه دارای قدرتی رهایی­بخش است.

 

3 – سنتزنوین معیاری است برای محک زدنِ تبلیغ و ترویج کمونیستی­مان- در تبلیغ و ترویج نوشتاری یا شفاهی و در پراتیک. به طور نمونه معنایِ عملیِ اثر "چه باید کرد غنی شده" (اثری از باب آواکیان) آن است که جنبش­هایی که به راه می­اندازیم و یا در آن­ها دخالت­گری می­کنیم آیا با افق و دورنمای ساختن انقلاب و راه انقلابی است یا این که به آن­ها به صورت "جنبش­های مقاومت" که انقلاب را "خواهند زایید" می­نگریم؟ البته نباید به این "معیار" مکانیکی نگاه کنیم و مکانیکی به کار بریم. این کار باید به شکل زنده و مستدل انجام شود و نه تکرار دگماتیستیِ اهمیت سنتزنوین.

 

4 – حزب ما وظیفه دارد که در مبارزات خطی در جنبش انقلابی انترناسیونالیستی (ریم) و هم چنین در جنبش چپ به طور کلی فعالانه دخالت­گری کند و بر پایه سنتزنوین به نقد و بررسی جریانات و گرایشات تاثیر گذار و با نفوذ دست بزند. ...

 

5 – آثار رفیق باب آواکیان که درون آن­ها از زوایای مختلف سنتزنوین کمونیستی را جلو می­گذارد بسیار انبوه­تر از آن است که تا به حال ترجمه کرده­ایم. لازم است که رفقایی که امکان ترجمه دارند این امر مهم را محکم­تر در دست بگیرند.

6 – باز تدوین استراتژی انقلاب در کشورهای تحت سلطه و به طور خاص ایران از وظایف دوره­ی آینده است. برخی خطوط کلی مهم را با توجه به واقعیت­های جامعه می­توان پیش گذاشت و در طول راه مرتبا آن­ها را دقیق­تر کرده و در معرض آزمون پراتیکی گذارد.

 

چند موضوع  و سوالی که باید بررسی شوند عبارتند از: 1- تغییرات جمعیتی روستا و شهر، ترکیب طبقاتی و تقسیم بندی­های شهری (شکل گیری شهرک­ها، حاشیه­ها و ترکیب طبقاتی در هر یک، تضادهای طبقاتی- اجتماعی در چه مسائلی فشرده می­شود وغیره)؛ تغییرات در روستاها از شیوه­های تولید و استثمار گرفته تا زنانه شدن کار در روستاها. 2- تاثیرات این تغییرات بر استراتژی انقلاب در مقایسه با "قیام و جنگ داخلی" در روسیه، "جنگ درازمدت محاصره شهرها از طریق دهات" در چین و به ویژه با آن چه در برنامه­ی حزب­مان تبیین شده است؟ در این بررسی­ها لازم است به طور خاص به این سوال جواب دهیم که آیا خصلت اساسی راه انقلاب در ایران، جنگ درازمدت انقلابی است؟ چگونه می­توان آن را آغاز کرد و تداوم بخشید، چگونه گسترش داد و بالاخره به فرجام پیروزمند رساند؟ (به عبارت دیگر گذر از سه مانعِ شروع کردنِ جنگ، گسترش آن و بالاخره به فرجام پیروزمند رساندن آن کمابیش دارای چه شکل­هایی خواهد بود و برای پریدن از روی هر یک از موانع فوق چه تضادهایی را باید حل کنیم؟) 3- تاثیرات تغییرات جمعیتی (دموگرافیک) بر برنامه­ی سیاسی- اجتماعیِ جنگ درازمدت خلق (در مقام مقایسه با جنگ درازمدت خلق در چین بر پایه­ی انقلاب ارضی که مبارزه طبقاتی در روستا را خطاب قرار می­داد). 4- کدام مناطق را می­توان کماکان به عنوان "مناطق دور دست" که نیروهای دشمن در آن جا ضعیف هستند ارزیابی کرد و آیا می­توان برای مرحله­ی آغاز جنگ یا برای عقب نشینی در آن­ها مکان یابی کرد؟ جا به جائی مرکز ثقل شهر- روستا محتملا چگونه است (به طور مثال، در مقایسه با انقلاب روسیه، چین و نظرات حزب کمونیست پرو). 5- ادغام عمیق­تر و گسترده­تر ایران با کشورهای همسایه چه تاثیری بر این استراتژی می­گذارد و در کار امروزمان چه نقشی دارد؟ (به طور مثال چه درس­هائی را از جنبش کردستان و استفاده­اش از مرزها می­توان آموخت و چه چیزهائی را باید نقد کرد و نیاموخت؟)

 

7 – بررسی برنامه حزب در زمینه­ی ساختار اقتصادی-اجتماعیِ جامعه برای ارائه­ی چارچوبه­ای درست­تر و منطبق­تر بر واقعیت بسیار ضروری است. منظور از این مساله شناساییِ هر جزء از ساختار نیست بلکه به طور عمده تحلیل از آن رشته تغییراتی است که نتایج عملی و عینی برای استراتژی انقلاب و سازمان­دهی اقتصاد در دولت نوینِ آینده دارد. روشن­تر کردن دوستان و دشمنان انقلاب، مساله­ی شهر و روستا و مراکز ثقلی که در دوره­هایی جابجا می­شوند و موضوع قیام.

 

در این زمینه به موضوعات زیر توجه شود: 1- بررسیِ الگوی تئوریک حزب ما در تدوین خصلت جامعه. به طور مثال دیالکتیک میان سرمایه­داری و فئودالیسم را در صورت­بندی اقتصادی جامعه ایران چگونه تبیین کردیم؟ این تبیین تا چه اندازه واقعیت عینی را بازتاب می­دهد و تا چه حد و در کجا بازتاب نمی­دهد؟ این نظریه دارای وجوه عمده­ی زیر است: صورت­بندی اقتصادی- اجتماعی ایران را ترکیب شیوه استثمار سرمایه­داری و بقایای فئودالی در زیربنای اقتصادی ایران رقم می­زند. برنامه­ی حزب این کلیت را "نیمه فئودالی" تبیین کرد به این معنا که استفاده از شیوه­های استثمار فئودالی بخشی از دینامیک سرمایه­داری بوروکراتیک را تشکیل می­دهد اما نیمه فئودالیسم غالب است چون شیوه­ی استثمار فئودالی در اشکال جدید و تغییر یافته (مانند رابطه­ی میان مالکیت­های کوچک معیشتی و مالکیت­های بزرگ که به طور سرمایه­داری بهره­برداری می­شوند، کار مقید و غیره) غلبه دارد. 2- ادغام تبعی اقتصاد در نظام جهانی و تاثیرات آن بر روابط اقتصادی- اجتماعی داخلی. 3- بررسی روش شناسی ما در تبیین صورت­بندی اقتصادی- اجتماعی جامعه ایران. 4- برمبنای تحلیل ما از این خصلت ما نتیجه گیری­هائی برای دگرگونی انقلابی جامعه کردیم. به طور مثال اینکه "زمین از آن کسی است که روی آن کار می­کند" قوه­ی محرکه­ی مبارزه طبقاتی در روستا، سنگ بنای ریشه­کن کردن فئودالیسم و احیای کشاورزی در دولت دیکتاتوری پرولتاریا است. این برنامه تا چه حد درست است؟ 5- تبیین برنامه در مورد ترکیب طبقاتی این ساختار تا چه حد درست است؟ (برای جزئیات بیشتر به بخش "چهره ایران معاصر" در برنامه حزب کمونیست ایران (م.ل.م)، در تارنمای حزب، در بخش "در باره ما" رجوع کنید). http://cpimlm.com/aboutusf.php?Id=3

 

"واقع بین باش! غیر ممکن­ها را طلب کن!"

 

سطح توقعات را بالا ببریم

 

چندین دهه شکست جنبش انقلابی و جنبش کمونیستی و رواج انواع و اقسام تفکرات بوژوا دمکراتیک و رفرمیستی در جنبش­های مترقی و ضد رژیمی، سقف خواسته­ها و افق­ها را به شدت پائین آورده است. از آرمان گرایی­هایی کمونیستی ظاهرا "گرد و خاکی" بر جای مانده است و جای آن را "واقع­بینی" ایده­آلیستی پر کرده است. جرأت پرواز به قله­ها، جای خود را به انطباق­گرایی داده است. تاریک اندیشی جای روشن­بینی انقلابی را گرفته است. ما کمونیست­های انقلابی به شدت زیر فشار هستیم. بلندگوهای بورژوازی بین المللی، در هماهنگیِ حیرت آوری بی­وقفه با صدایی گوش­خراش «مرگ کمونیسم و مرگ انقلاب» را به توده­های مردم جهان اعلام می­کنند. موجودیت جمهوری اسلامی و همین واقعیت که 34 سال عمر کرده و با وجود ستمگری­هایش سرنگون نشده است فشار دیگری است. این واقعیت که جنگ خلق­های انقلابی در پرو و نپال به فرجامی تلخ و فاجعه­بار رسیدند فشار خاصی است نه فقط بر مائوئیست­ها بلکه بر همه­ی کسانی که مشتاق تغییر جهان هستند. در هر فعالیتی مرتبا با فلسفه­ی ارتجاعیِ پراگماتیستیِ «واقع بین باش! ممکن­ها را طلب کن!» روبرو هستیم. این واقعیت که در این کشور و آن کشور توده­ها هم چنان به سیاهی لشگر نیروهای ارتجاعی تبدیل می­شوند و هورا کش "موسوی"ها و "اوباما"ها می­شوند یک فشار واقعی است. این واقعیت که نیروی بسیار کوچکی هستیم و آلترناتیوهای بورژوایی قدرتمندی از نقطه نظر قوای انسانی، امکانات، تدارکات و... در برابرمان قرار گرفته فشاری عینی است. این واقعیت که پس از سرنگونی دولت دیکتاتوری پرولتاریا درچین چندین دهه است که ضدانقلاب بر جهان حاکم شده است، واقعیتی نفس­گیر است. نتیجه­ی همه­ی این فشارها در شرایطی که تحلیل علمی از این واقعیت و نتیجه­گیری ضرورت و امکان تغییر انقلابی و ساختن دنیایی دیگر کمرنگ شود چه خواهد بود؟ افسردگی و انفعال! رقیق کردن خط برای منطبق شدن با "روح زمانه". باید از خود بپرسیم: آیا ما نیز مانند بسیاری از دوستداران صمیمی کمونیسم، آن را ایده­ی زیبا و ناشدنی و در بهترین حالت متعلق به آینده­های دور دست می­دانیم؟ یا قادریم ببینیم که پایه­ی مادی برای رسیدن به آن بیشتر از همیشه فراهم شده است، که تکامل جامعه بشری امروز به جایی رسیده است که برای نخستین بار امکان محو روابط ستم و استثمار فراهم شده است؛ شرایط و پتانسیل­هایی در جهان و ایران موجود است که می­تواند اساسی­ترین نیازهای بشریت را برآورده و شکوفا کند به گونه­ای که تا قبل از این امکانش نبوده است و این پتانسیل­ها فقط با انقلاب متحقق می­شوند.

 

اگر این حقیقت را قبول داریم سوال این جا است که این حقیقت در کار امروز ما چه انعکاسی پیدا میکند؟ در تبلیغ و ترویج ما که در واقع صحبت­های ما با توده­ها است چه جایگاهی دارد؟ در الهام بخشیدن به توده­های تحت ستم و استثمار چه جایگاهی دارد؟

 

رفقا! ما در این جا در حال صدور یک "بیانیه­ی ایدئولوژیک" بدون اتکا به پایه­های مادیِ اوضاع نیستیم. اگر این تحلیل را داشتیم که دوران جدیدی از رونق اقتصادی و بازسازی سرمایه و تثبیت و افول و کاهش موقتیِ تضادهای بنیادین نظام سرمایه­داری و یا درون نظام جمهوری اسلامی آغاز شده است، مسلما این گزارش را به گونه­ای دیگر تهیه می­کردیم. هرچند در چنان شرایطی نیز باید تلاش می­کردیم تا "مارکس گونه" به جستجوی این می­رفتیم که "موش کور" تاریخ چگونه باید نقب بزند و راه برای یک انقلاب کمونیستی بگشاید. خوشبختانه ما در چنان شرایطی قرار نداریم. اما پوسیدگیِ جنبشِ قدیم در شرایطی که هنوز جنبشِ نوین در تقلای زاده شدن دست و پا می­زند تاثیراتِ منفیِ ایدئولوژیک و سیاسی­اش را بر روی ما هم می­گذارد. پس باید با ذهنی دینامیک و علمی، فضای مه آلود را بشکافیم و ضرورت را ببینیم، آگاهانه خلاف جریان حرکت کنیم و اوضاع را تغییر دهیم.

 

آرزوها و/ یا آرزوهای منطبق بر واقعیت

 

بگذارید از مقاله­ی حقیقت شماره ی 49 با عنوان "کمونیسم بر سر دو راهی: پژمردگی یا شکوفایی" نقل قولی بیاوریم. آن جایی که  گفته می­شود:

«غلبه­ی بیش از سی سال ضد انقلاب در سطح جهان (که با احیای سرمایه­داری در چین سوسیالیستی و سیر نزولی جنبش­های رهای­بخش ملی و جنبش دهه­ی 60 میلادی در آمریکا و اروپا آغاز شد) موجب پائین آمدن سطح توقعات کمونیست­ها شده است. دیگر صحبتی از به عرش یورش بردن کموناردها، تغییر مدارِ حرکت ِ کره زمین توسط بلشویک­ها و نوید رهایی بشریت توسط کمونیست­های چینی که در دهه­ی 1960 با انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریایی انرژی عظیمی به جنبش­های انقلابی داد، نیست. دیگر صحبتی از افق پیروزی بر دولت­های ارتجاعی و کسب قدرت سیاسی برای تغییر نظام اجتماعی نیست. اکنون با اوضاعی روبرو هستیم که جنبش­های انقلابی و انقلاب­ها، با هزار زحمت، تلاش و سختی آغاز می­شوند، اگر سرکوب نشوند در نیمه­ی راه متوقف شده و به کسب خرده ریزهایی از نظام سرمایه­داری راضی می­شوند. ... به دلیل فقدان جنبش کمونیستی قدرتمند در سطح جهانی، توده­ها عملا به سمت انواع و اقسام راه حل­های ارتجاعی مانند بنیادگرایی مذهبی کشیده می­شوند. ...».

 

این تصویری واقعی از جهان کنونی است. تغییر این وضعیت کاری است بس دشوار اما ممکن است.  به قول مارکس «اگر قرار بود فقط تحت شرایط کاملا حتمی و مساعد به مبارزه دست یازیده شود آن گاه تاریخ جهان خیلی ساده و بی دردسر ساخته می­شد» (نامه به کوگلمان. 17 آوریل 1871- لندن)

 

این درون بینی­های ماتریالیست دیالکتیکی را باید به اوضاع کنونی، دشواری­ها و فرصت­های بزرگ مقابل پا به کار بست.

 

بورژوازی توانسته است و باز هم می­تواند افکار کسانی را به گروگان گیرد و بقبولاند که انقلاب اجتماعی ممکن نیست. می­تواند توده­های مردم و کمونیست­های سابق را به نومیدی از تغییر جهان کنونی بکشاند. می­تواند حتا  توده­های ستمدیده را به دادخواهی مظلومانه علیه ستم (با تزریق مرفین برای تخفیف فشارها) بکشاند. هیئت حاکمه­ی ایران می­تواند از خاتمی­ها به عنوان مرفین استفاده کند و دور دیگری از توهم را بر پا کند. می­تواند احکام درست را وارونه کرده  و تاریخ را تحریف کرده و یک دور دیگر توده­ها را مسخ کند. اما یک چیز را نمی­تواند تغییر دهد: آن هم واقعیت مادی و پر تضاد این جامعه است. واقعیت این جامعه­ی طبقاتی را نمی­تواند تغییر دهد. نمی­تواند این واقعیت را تغییر دهند که اکثریت جامعه ثروت تولید می­کند اما این ثروت توسط مشتی سرمایه­دارِ انگل به تصاحب در می­آید. نمی­تواند این واقعیت را تغییر دهد که زنان نیمی از این جامعه­اند که مولد هستند و بدون کار و زحمت آن­ها جامعه نخواهد چرخید اما هم زمان این نیرو باید در چنبره­ی نظام پدرسالاری دینی منکوب و سرکوب شود. نمی­تواند سرکوبگری و ستم ملی را کنار بگذارد. این­ها تضادهایی عینی و واقعی است که جمهوری اسلامی به رغم هر فرآیند و هر تحولی، مقابل روی خود دارد. اگر این واقعیت را نبینیم و با رویکرد علمی و نقشه­مند در تغییر وضع نکوشیم آن گاه در طول راه حتما خسته خواهیم شد.

 

رفقا بگذارید چند نکته را بگوئیم:

ما نمی­توانیم به مردم پشت کنیم. ما نمی­توانیم به کسانی که امید دادیم و گفتیم راه حل واقعی در برابر جمهوری اسلامی و نظام سرمایه­داری را در دست داریم، خیانت کنیم. ما نمی­توانیم به بیشمار رفقا و انسان­های با نام و گمنامی که با از دست دادن جان­شان یا به هر طریق دیگر کمک کردند تا این خط و این حزب شکل بگیرد، پشت کنیم. این حزب فشرده­ی کار و تلاش تئوریک، سیاسی، ایدئولوژیک، عملی و تشکیلاتی بیشمار افراد است. ما نمی­توانیم از پیگیری­مان در تحقق وعده­های­مان که جدی هستیم و راه انقلاب را باز خواهیم کرد کم کنیم. به قول رفیق آواکیان ما نمی­توانیم «خنجر دیگری بر پشت ستمدیدگان باشیم». این­ها صرفا بیان اخلاق خوب نیست. صحبت بر سر سرنوشتِ میلیاردها انسان کره زمین و ده­ها میلیون انسان تحت و ستم در ایران است. این حزب بارها تا مرز نابودی رفت و از نو از درون خاکسترش ققنوس وار برآمد و هر بار با "آوایی خوش­تر از گذشته" یعنی با خط ایدئولوژیک سیاسی درست­تر. پس به هیچ وجه حاضر نیستیم در میانه­ی راه بایستیم. انتظارات زیادی از حزب ما وجود دارد، پس این انتظارات را به پرواز در بیاوریم و آگاهانه خلاف جریان و جو امروز  و وضع موجود شنا کنیم.

 

سوال این است: آیا می­خواهیم پیشاهنگ آینده باشیم یا پس مانده­ی گذشته؟ آیا می­خواهیم افتخارات گذشته را گردگیری کنیم یا این که با اتکا به آن­ها جرأت فتح قله­ها را به خود بدهیم؟ نقش حزب ما در این که یک قطب کمونیستی انقلابی را در میان توده­ها به وجود بیاورد تعیین کننده است. اهمیت آن نه تنها برای آینده­ی ایران بلکه ورای آن است. در این جا صحبت از تاثیرات فوری آن است و نه آینده­ی نامعلوم. ما نیرویی نیستیم که صرفا دریافته­ایم، ما فقط "راویان قصه­های رفته از یاد" نیستیم بلکه مصمم هستیم که این اوضاع را به سرانجام رادیکال و قطعی­اش برسانیم.

 

پس رفقا: کمونیسم نه یک کلام بیش نه یک کلام کم!

 

پیشاهنگ آینده باشیم به سوی هدف کمونیسم و آزادی بشریت از هزاران سال زنجیرهای ستم و استثمار، سنت و عادت. انسان­ها زندگی خود را وقف مسائل متفاوتی می­کنند. سوال این است که در میان تمامی پدیده­های مثبت و نیک، کدام چیز حقیقتا بشر را به رهایی خواهد رساند؟ در این جا جاده­ی تغییر- تغییر انقلابی و واقعی- فقط یکی است. آرمان و توان­مندی کمونیسم انقلابی را بار دیگر بر روی نقشه­ی جهان بیاوریم و حماسه­ها بیآفرینیم.

 

 در پایان از یک سخنرانی رفیق آواکیان بهره می­بریم:

«آیا تضمین می­کنیم که پیروز خواهیم شد؟ نه. اگر این طور بگوئیم دروغگو هستیم. آیا راحت خواهد بود؟ نه. اگر بگوئیم آری، حرف مشتی احمق دروغ­گو خواهد بود. ده­ها روند و اتفاق می­تواند رخ دهد و تناسب قوا به گونه­ای است که همه­ی عوامل می­توانند کاملا خلاف جهت ما عمل کنند. اما امکان و پایه­ی پیروز شدن هم هست. همین امکان کافی است که برای تحقق آن تلاش کنیم. چون سرنوشت صدها میلیون انسان به این تلاش وابسته است. پیروز شدن تغییرات غیر قابل تصوری در سراسر جهان به وجود خواهد آورد. چالش این است. این چیزی است که در اعصار قبل انسان­ها فقط در باره­اش خیال پردازی می­کردند. اما برای اولین بار در تاریخ بشر می­توان آن را متحقق کرد.»

پس: گل همین جا است، همین جا برقص!

 

کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م.ل.م)

 

فروردین 1392

------------

توضیحات از حقیقت:

* سنتز نوین کمونیسم: باب آواکیان صدر حزب کمونیست انقلابی آمریکا، بدنه­ی تئوری­های انقلابی کمونیستی را مجددا قالب بندی کرده و آن را در سطحی علمی­تر و صحیح­تر ارایه داده است. وی این تلاش را در یک پروسه ی گسست از نواقص و اشتباهات تئوری و پراتیک انقلابی کمونیستی در 160 سال گذشته از زمان کمون پاریس در سال  1871 تا احیای سرمایه­داری در چین سوسیالیستی در سال 1976، گسست از آن جوانب تئوری­های گذشته که با مرور زمان نادرست شده­اند و ادغام دانش جدید کسب شده توسط تجربه­ی کلکتیو بشر انجام داده است. +

 

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در