Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 64  دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ اکتبر ۲۰۱۹       
تندر بهاری بر فراز ترکیه

تندر بهاری بر فراز ترکیه

 

اسحاق باران - 15 ژوئن 2013 *

 

خیزش اجتماعی اخیر در ترکیه دارای مقیاسی است که در چند دههی اخیر بیسابقه بوده است. این خیزش مانند تندری بهاری است که وضع موجود جامعه را به چالش گرفته و با جهتی که در حرکت است به  مخالفت برخاسته است. این خیزش به سرعت در سراسر ترکیه گسترش یافت و شمار عظیمی از معترضین را به خیابانها آورد٬ به طوری که بیش از 70 شهر و شهرستان را از استانبول تا دیاربکر در بر گرفته است. مضافا، ندای همبستگی بینالمللی را از چهار گوشهی جهان به ارمغان آورده است.

 

از اواخر ماه مه بحران سیاسی بسیار مهمی عمیقا کشور را در بر گرفته و تبدیل به موضوع مرکزی جامعه شده است. میلیونها نفر درگیر بحث و مناظره و افشای ماهیت اساسا پوسیده و سرکوبگر نظم اجتماعی موجود و  مفروضات بنیادین آن شدهاند. در بحبوحهی درگیری خیابانی با پلیس زنی در گفتگو با یکی از خبرنگاران حاضر در صحنه درمورد انگیزهی مبارزین این خیزش اعتراضی جسورانه گفت: «جنگ بر سر چند درخت نیست. ما برای روحمان مبارزه میکنیم!»

 

ظاهرا چکانندهی این خیزش اجتماعی حملهی بیرحمانهی پلیس استانبول در سحرگاه روز 31 مه به 50 تا 100 نفری بود که در اعتراض به طرحهای رژیم اردوغان برای تخریب پارک گِزی (نزدیکِ میدان تقسیم) به طور مسالمت آمیز در آن پارک بست نشسته بودند.

 

اما همان روز اول از ورای ابرهای غلیظ گازهای سیآر و گازهای اشکآور و فشار فلج کنندهی آبپاشهای پلیس ضد شورش معلوم شد که نسل جوانی از شورشگران متولد شده است که تاب تحمل و حوصلهی  واقعیت سیاسی و اجتماعی حاکم در ترکیه را ندارد.

 

عمق و گسترهی نیروهای شورش گرِ ضد رژیم آکپ (حزب عدالت و توسعه) که از سال 2002 در حکومت بوده است، درجهی حدتیابی تضادها را آشکار میکند. جوانان دانشگاهها و زاغهها، قشرهای میانی از تیپهای مختلف، هنرمندان و روشنفکران، کسانی که اخیرا از روستاها کنده شده و به شهرها رانده شدهاند و کسانی که از اسلامی شدن روزافزون دولت و حیطهی عمومی و تحمیل فزایندهی ارزشها و سنن اسلامی و ترویج بیوقفهی اخلاقیات دینی خشمگین هستند متحدانه خواستار استعفای نخستوزیر طیب اردوغان شدند. زنان در صفوف اول این شورش قرار دارند. آنان از دست برد به بدنشان، زندگی شان، آزادیهایشان و اعمال محدودیت بر حق سقط جنین و از فرامین دولت در مورد این که یک مادر «میهن پرست» و «خوب» باید چند فرزند داشته باشد خشمگیناند. کسانی که از اقدامات دولتی در تخریب و بیاعتبار کردن حقایق علمی همچون تئوری تکامل داروین عصبانیاند نیز بخشی از معترضین هستند. هواداران گروهها و سازمانهای انقلابی در کنار کسانی که با تخریب محیط زیست مخالفاند، کسانی که خواهان آزادی بیان و ختم سانسور اینترنت و دستگیری خبرنگاران به دلیل گفتن حقیقت و انتقاد کردن هستند٬ میجنگند. در شهرهای مختلف، در میانهی خطوط نبرد و باریکادها طنین فریادهای «طیب استعفا!» نشان داد که مردم تا چه حد از رژیم آکپ نفرت دارند. 

 

آکپ با ژست جریانی که مظلوم واقع شده٬ وعدهی برقراری یک «نظم اقتصادی عادلانه» و توسعه اقتصادی٬ قدرت را به دست گرفت. اما اکنون حقیقت ماجرا با تمام زشتیهایش عریان شده است. این «نظم اقتصادی عادلانه» هیچ نبود مگر گمانهزنی و سودپرستی حریصانه و پارتیبازی و انباشت ثروتهای افسانهای از طریق کمکهای دولتی در به چنگ آوردن پروژههای ساختمانی عظیم مانند کانال استانبول (یک تنگهی بُسفر مصنوعی)، ساختن پل سوم بر روی دریای مرمره، و یک بار دیگر ساختن «بزرگترین مسجد دنیا» و بسیاری پروژههای دیگر. هدف این پروژهها ثروتمند کردن یک مشت سرمایهدار «مومن و پرهیزکار» وابسته به آکپ است. اما مضاف بر این، همهی آنها تاثیرات زیست محیطی فاجعهبار مانند اتلاف منابع آبی، فرسودگی زمین و نابودی گنجینههای باستانی غیرقابل جایگزین دارند. پروژههای کنترل نشدهی مسجدسازی نیز تحت پوشش «شهرسازی» پیش برده میشوند. 

 

مردم از ژستهای جنگطلبانه و قلدر مابانهی و متفرعنانهی رژیم آکپ در منطقه خسته و از تحسین و به اوج رساندن ابزارگرایانهی میراث امپراتوری عثمانی و لاپوشانی ماهیت آن عصبانیاند. تز به ظاهر آکادمیک وزیر خارجه (داوود اوغلو) در مورد اهمیت «عمق استراتژیک» دولت ترکیه در نظم بخشیدن و ادارهی منطقه به نیابت از سوی اربابان واقعی منطقه (یعنی، امپریالیستهای ایالات متحدهی و اروپا) بیان اهداف انگلی و اشتهای بیش از اندازهی قد و قوارهشان است. دامن زدن به جنگ داخلی فرقهگرایانهی ارتجاعی در سوریه به اندازه کافی این واقعیت را نشان میدهد. در حال حاضر نیز با پیش کشیدن طرح ارتجاعی توافق با نیروهای ناسیونالیست کرد در صدد تعقیب اهداف جاهطلبانهی ارتجاعی طبقهی حاکمهی ترکیه در منطقهی خاورمیانه و لگدمال کردن آمال و آرزوهای موجه خلق کرد هستند.

 

رجب طیب اردوغان با لحنی تحقیر آمیز تظاهرکنندگان را تهدید میکند. با این وجود، کاملا آشکار است که او و حزبش زخم در محاصره بودن را بر پوست تن خود حس میکنند. در محافل درون حزب آکپ بحث بر سر این است که برای حل بحران مشروعیتی که گریبان حزب آکپ را گرفته صف خود را از اردوغان جدا کنند تا بتوانند حزب آکپ را که یازده سال بر پایهی تکیه بر سنت اسلامی و طرفداری از بازار آزاد حکومت کرده است تثبیت کنند.  

 

در اعماق چه میگذرد

 

در سه دههی گذشته تغییرات عظیمی سراسر ترکیه را در بر گرفته است که بخشی از شتاب گرفتن گامهای «گلوبالیزاسیون» سرمایهداری در کل جهان بوده است. در این دوره رشد سرمایهداری در ترکیه شدت گرفته است. این به معنای ظهور قشر جدیدی از سرمایهداران بوده است که سهم خود را از قدرت دولتی و «سهم عادلانه» خود را از خوان یغما میخواهند. این فرآیند توسعه هم چنین موجب ورشکستگی و کوچ میلیونها دهقان و کشاورز معیشتی شده است که یا در  زاغههای اطراف شهرهای بزرگ سکنا گزیده یا به خارج رفتهاند. این فرآیندِ جا به جایی و آشوب٬ در فرهنگ، افکار و اخلاقیات نیز بازتاب یافته است. یک گرایش بسیار قوی از این بازتاب فرهنگی احساس دلتنگی برای ارزشها و اخلاقیات سنتی است که در موسیقی «عربسک» نیز مشاهده میشود. زنان در شمار عظیم به بیرون خانه پای گذاشته و به عنوان کارگر ارزان مجبور به تامین مخارج خانواده شدهاند. این زنان قربانیان ایدئولوژی اسلامی، فئودالی و ناستالژی (دلتنگی) برای ارزشها و سبک زندگی سنتیاند. مدرنیزاسیون ترکیه که بشدت در باره آن تعریف و تمجید میشود دست در دست افزایش تحقیر و خشونت علیه زنان از جمله قتلهای ناموسی دهشتناک پیش رفته است. این است رمز خون آلودِ الگوی «سرمایهداری پرهیزکار و زاهد» که ژستِ ماشین آکپ بوده و لوگوی به دقت طراحی شدهی آن است.

 

آکپ از یک سو محصول رشد فزایندهی «توسعهی مدرن سرمایهداری» و از سوی دیگر، تقویت ارزشهای سنتی و ایدئولوژی دینی است. آکپ با این قوای محرکه شکل گرفت و بر صندلی قدرت نشست. آکپ از یکسو وقیحانه از سرمایهداری و استثمار «بازار آزاد» دفاع میکند و دست در دست امپریالیستها کار میکند و از سوی دیگر با اتکا بر ایدئولوژی دینی (اسلام) و سوءاستفاده از گرایش دلتنگی مردم برای احیای طرق سنتی زندگی٬ قدرت سیاسی خود را توجیه میکند، درون خود و میان پایههایش انجسام ایدئولوژیک ایجاد میکند و بخشی از تودههای مردم را به سوی خود جلب میکند. اما کارکردهای همان نظام سرمایهداری جهانی که آکپ با حرص و آز به دنبال آن است پایههای این دینگرایی و دلتنگی برای گذشته را سست میکند.

 

در جهان امروز، به ویژه در خاورمیانه و آفریقای شمالی این دو قوهی محرکهی متضاد اما وابسته به یکدیگر٬ بر رخدادهای سیاسی تاثیر گذاشته و بدیلهای ارتجاعی را به وجود میآورند این بدیلهای ارتجاعی در رقابت با یکدیگر سوخت خشونتهای ارتجاعی و پروژههای سیاسی عوامفریبانهی ارتجاعی را تامین میکنند. اکثر رخدادهای اخیر و جاری تحت تاثیر این دو قوهی محرکهی متضاد هستند. به طور مثال: تجاوز نظامی به عراق و افغانستان، سومالی، جنگ امپریالیستی «علیه ترور»، تداوم تضاد امپریالیستها با جمهوری اسلامی ایران. «الگوی ترکیه» که تا همین روز 31 ماه مه به عنوان الگویی معجزهآسا تبلیغ میشد که توانسته است میان توسعهی افسارگسیختهی سرمایهداری امپریالیستی از یکسو و استقرار رژیم اسلامی ارتجاعی پوسیده از سوی دیگر هارمونی ایجاد کرده و تضادهایشان را حل کند٬ نمونهی زنده و جاری این ادعا است. در منطقه و ترکیه بسیاری باور کرده بودند که این حرکت ژیمناستیکی باز کردن پاها بهترین بدیل ممکن است. آکپ با آب کردن این متاع گندیده و سوار بر موج خودفریبیها سه دوره انتخاب شد و آن را به عنوان پردهی آخر بهار عربی تبلیغ کرد – پردهی کسالت آور و کشنده. انفجار اخیر در واقع رونمایی این تضادهای غیرقابل حل است. تلاش برای آشتی دادن توسعه ی سرمایهداری امپریالیستی و دموکراسی بورژوایی غربی با مقداری ادویهی «بیضرر» اسلامی به مقصد نمیرسد. طیب اردوغان، طالبان یا بن لادن نیست اما او نیز همانند آنها ابزار و محصول همان دو گرایش متضاد و در نهایت غیرقابل کنترل است.  این یکی از دلایلی است که او به طرز غیرقابل کنترلی در سخنرانیهایش پر نخوت و تفرعن است.

 

سوی دیگر رویا این بود که ترکیه از خوان یغمای امپریالیسم خارجی به هم نشین آنان بر سر میز خودِ امپریالیستها تبدیل شود. امید پیوستن به اتحادیه اروپا بیان همین گرایش است. رسیدن به سطح «تمدن غرب» امیدی بوده است که همهی حاکمان جمهوری ترکیه از اوان شکلگیریاش در سال 1923 در سر پروراندهاند. آکپ وعدهی تحقق چیزی را داد که حتا آتاتورک و ژنرالهایش نتوانستند به آن دست یابند. این رویا هیچ نبوده است مگر خودفریبی و توهم. اما باید سوال کرد که اصلا چرا تودههای مردم در ترکیه باید آرزوی شرکت در غارت دیگران را داشته باشند و از این که «شرکای استراتژیک» (و در واقع سگ نگهبان و شکنجهگر) غارت گران و متجاوزین درجه اول جهان در حفاظت از سیستمی که میلیاردها دلار به جیب عدهای انگشت شمار میریزد و هم زمان میلیاردها انسان را به حیات پست و خفتبار محکوم میکند به خود غره شوند و افتخار کنند؟! چرا باید به شراکت و حفاظت سیستمی غره شوند که یکی از صنایع بزرگش تجارت بردههای جنسی است و بهرهکشی از کودکان و نابود کردن محیطزیست از افتخاراتش است؟ تلاش برای احیای شکوه و جلال امپراتوری عثمانی چیزی بجز آرزوی رساندن ترکیه به جایگاه به اصطلاح شایستهاش در این جهان امپریالیستی نیست.

 

مهمترین ثمرهی شورش اجتماعی جاری علیه رژیم آکپ، ایدئولوژی، روش سرکوبگرانه و پروژهی اجتماعی آن٬ ظهور آگاهی کلکتیو نسبت به این ضرورت  است که باید جامعهای کاملا متفاوت را به وجود آورد.

 

با مبارزه راهمان را به جلو بگشاییم و یک جامعهی بنیادا متفاوت به وجود آوریم

 

مبارزین میدان تقسیم و شمار فزایندهای در سراسر کشور میخواهند در تعیین جهت جامعه سهم بگیرند و در آن شرکت کنند. آنان میخواهند آرزوها و استعدادهای خود را در خدمت به آفریدن یک جامعهی بهتر به کار گیرند. میخواهند از کره ی خاکی حفاظت کنند و نگذارند که پول پرستان آن را نابود کنند. زن و مرد آرزوی جامعهای را در سر میپرورانند که در آن پدرسالاری، ستم بر زن و تحقیر زن از طریق مبارزهی مردم رخت بربسته باشد؛ دیگر یک ملت بر ملتی دیگر آقایی نکند. مردم مشتاق شکلگیری تعاون و اشتراک اجتماعی و خارج شدن از روابط رقابت بیرحمانه و بیتفاوتی نسبت به سرنوشت یکدیگر که شاخص نظام سرمایهداری و جهان امپریالیستی است، هستند.

 

تحقق همهی اهداف و آرزوهایی که مردم برایش مبارزه میکنند و حتا بسیار فراتر از آن در ترکیه و در سراسر جهان ممکن است. از طریق یک انقلاب کمونیستی ممکن است. فراخوان و پیامی از سوی حزب کمونیست انقلابی آمریکا جامعهی کمونیستی را به طور موجز ترسیم میکند و میگوید:

«کمونیسم جهانی است که مردم در آن برای نیک بختی مشترک کار و مبارزه میکنند. ... همه در حد توانشان به جامعه خدمت میکنند و از جامعه نیازهای خود را برای گذران یک زندگی شایستهی انسان دریافت میکنند. ... هیچ تمایزی میان مردم نیست. دیگر کسانی یافت نمیشوند که بر دیگران حکومت و ستم کنند و آنان را نه تنها از ابزار کسب یک زندگی شایسته بلکه از کسب دانش و ابزارِ درک جهان و تغییر آگاهانهی آن  محروم کنند.»

(به نقل از «انقلابی که بدان نیاز داریم ... رهبری که داریم» پیام و فراخوانی از حزب کمونیست انقلابی آمریکا)

 

 

بدون داشتن چنین دیدگاهی نمیتوان دست به مبارزهای مصمم برای رهایی بشریت از تمایزات اجتماعی و تخاصمات اجتماعی که حیات انسانها را میبلعد و نابود میکند زد؛ بدون داشتن چنین دیدگاهی امیدها و رویاهای مردم برای دست یافتن به جهانی که در آن ستم و استثمار برای همیشه رخت بربسته است، تحقق نمییابد.

 

شرایط ضروری برای دست یافتن به کمونیسم در جهان امروز موجود است. ظرفیت تولیدی فوقالعاده پیشرفتهای موجود است که مردم سراسر جهان را به یکدیگر متصل میکند. اما این ظرفیت عظیم در حصارِ نظامِ اجتماعی موجود صرفا برای انباشت سرمایههای خصوصی عظیم مورد استفاده قرار میگیرد. در اسارت این نظام، تودههای مردم که بزرگترین منبع تولید ثروت هستند نمیتوانند به تحقق نیازهای همهی مردم خدمت کنند. این نظام فقط صدها میلیون کارگرانِ بیکار و کشاورزان از جا کنده شده را عاطل و باطل نمیکند بلکه حتا به کسانی که  شانس دست یافتن به دانش و مهارتهای مهم را داشتهاند اجازه نمیدهد که دانش و مهارتهای خود را در خدمت مردم استفاده کنند. شرایط زنان و ستمی که بر آنان میرود یکی از تبارزات تکاندهندهی اسارت انسان است.

 

درِ جامعه بر این پاشنه میچرخد و این وضعیت تداوم مییابد زیرا ادامهی این وضعیت اجتماعی به نفع اقلیتی است که طبقات استثمارگرند و دارای حکومت، ارتش، پلیس و بوروکراسیاند. سلطهی اقتصادی و سیاسی آنان در افکار، فرهنگ و فلسفهی حاکم که از افکار، فرهنگ و فلسفهی همهی نظامهای ستم و استثمار گذشته و حال تغذیه میکند و به محکم کردن رشتههای اسارت مردم کمک میکند نیز تبلور پیدا میکند.

 

اگر قرار است این جامعه عوض شود باید انقلاب کرد. یک انقلاب واقعی. انقلاب واقعی یعنی سرنگون کردن و درهم شکستن دولت موجود و جایگزینی آن با یک قدرت سیاسی نوینِ کاملا و بنیادا متفاوت، یک دولت سوسیالیستی که در آن استثمارشوندگان با همراهی طبقهی میانی و متخصصین و با رهبری یک حزب پیشاهنگِ دوراندیش و خلاق جامعه را اداره میکنند. این نوع جامعهی سوسیالیستی فقط به شکلِ یک «منطقهی پایگاهی» برای انقلاب در منطقه و جهان میتواند به وجود آید و دوام یابد. مهمتر از همه این که جامعهی سوسیالیستی یک دورهی گذار است از جامعهی امروز به سوی جهان کمونیستی آینده. این جامعه تنها در صورتی بقا مییابد که یک جامعهی زنده و رنگارنگِ مملو از مناظره، مبارزه و تجربه کردن باشد. جامعهای باشد که زندگی در آن لذت بخش و مایهی خوشی است.

 

اما برای این که امکان و خواستِ انقلاب به واقع به یک انقلابِ پیروزمند بینجامد باید انقلابی در تئوری و ایدئولوژی رخ دهد. باید گروهی از مردم، آگاهانه تئوری انقلابی و مسئولیت رهبری تودهها در کسب قدرت و آغاز فرآیند تغییر جامعه را در دست بگیرند. این جاست که به اهمیت سنتزنوین باب آواکیان میتوان پیبرد. سنتز نوین تجسم دوبارهی انقلاب کمونیستی است و به آن نیرویی تازه میدهد. باب آواکیان به طور علمی تاریخ انقلاب پرولتری و جامعهی معاصر و دانش جدیدِ تولید شده در عرصههای مختلف فعالیت بشر را بررسی میکند. نتیجهی این بررسی، مارکسیسمی است که دارای شالودههای علمیتر است، رهاییبخشتر است و تغییر انقلابی جامعه را مطلوبتر و شدنیتر میکند.

 

نیم نگاهی بیندازیم به چنین آیندهای

 

تغییرِ انقلابی جامعه به فوریت شامل دو تغییر بزرگ خواهد بود که باید در قلب و مرکز هر برنامهی انقلابی واقعی قرار داشته باشند. این دو رشته تغییرات انقلابی بزرگ و فوری در خطوط کلی از این قرارند:

اولا، ترکیه و دیگر کشورهای مشابه از طریق یک شبکهی تار عنکبوتی ارتباطات به نظامِ جهانی امپریالیستی متصل میشوند که آنان را به لحاظ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی محبوس و وابسته میکند. یک انقلاب واقعی نمیتواند این زنجیرهای اسارت را صرفا رنگ بزند و یا بدتر از آن نباید به محاسبه بنشیند که این یا آن حلقهی اتصال با نظام جهانی امپریالیستی را چگونه میتواند به عنوان اهرم یا امتیاز مورد «استفاده» قرار دهد. صنعت توریستی مدرنِ امپریالیستمحور در ترکیه از این قبیل است. مثال دیگر، صنایع نفت در ایران و دیگر کشورها است. این صنعت توریستی زنجیر گرانی بر پیکر مردم و کل جامعه است و فاقد هرگونه ظرفیت برای حرکت به سوی «رهایی ملی» میباشد.

 

ثانیا، یکی دیگر از اهداف فوری انقلاب به راه انداختن فرآیند تغییرات اجتماعی برای ریشهکن کردن روابط ارتجاعی، پدرسالارانه و عقبمانده است که بار گران دیگری بر پشت تودههای مردم و کل جامعه میباشد.

 

واقعیت امر آن است که این دو هدف بزرگ تنها از طریق سوسیالیسمِ واقعی و انقلابی میتواند به دست آید.

 

رخدادهای خیابان بورقیبه در تونس، میدان تحریر در مصر و اکنون میدان تقسیم و پارک گزی در ترکیه رعد و برقی بر فراز جهان بودند زیرا نه فقط گره گاههای مقاومت علیه نظامهای حاکم شدند بلکه به «مناطق آزاد» برای طرح و تبادل بحثها و مناظرههای حیاتی بر سر جهت جنبش و به طور کلی جهت جامعه تبدیل شدند. این رخدادها بار دیگر جرات نقد هر چیز و هر کسی که سد و مانع به نظر میآمد را در دل تودههای مردم بیدار کردند. تحت حاکمیت ارتجاعی این نوع فعالیت با حملات پلیس، چماقداران شتر سوار، خاموشی تلویزیون و جاسوسان مخفی مواجه شد. در جامعهی سوسیالیستی آینده این نوع جوشش فکری نه تنها «تحمل» خواهد شد بلکه رهبران جامعه و نهادهای انقلابی جامعه به آن خوشآمد گفته و به تقویت و گسترش آن همت خواهند کرد. اعتراض و شورش تودهای، روحیهی جرات فکر کردن، بازبینی کردن و انتقاد کردن نه تنها در مقیاس بیسابقهی تاریخی جاری خواهد شد بلکه تودههایی را درگیر خواهد کرد که در این جامعه به طور معمول در حاشیه و بیرون حیات سیاسی و فکری قرار دارند و در عین حال روشنفکران و هنرمندان کماکان نقشی مهم در شرایط جامعهی نوین بازی خواهند کرد. قدرت دولتی از حقوق مردم در طرح و پیش برد این گونه مبارزات حفاظت خواهد کرد. مسلما مخالفت با سوسیالیسم تا زمانی که مخالفین عملا دست به سرنگونی این نظام از طرق غیرقانونی نزنند٬ اجازهی بیان خواهد داشت.

 

دیدگاه آواکیان از سوسیالیسم آن است که در آن مشاجره، مخالفت، مبارزه بر سر درست و نادرست و مناظرهی تودهای نه یک پدیدهی استثنایی بلکه فرآیندی است که در بافت جامعه تنیده شده است. منابع (انتشارات، ایستگاههای تلویزیونی، سالنهای سخنرانی و غیره) باید در دسترس باشند تا این حقوق واقعی و معنادار باشند. یعنی درست بر خلاف دموکراسی بورژوایی که پول، ارتباطات و مالکیت، «آزادی بیان» را از بیشترین معنایش تهی میکند. این جهتگیری صرفا یک آرزوی زاهدانه نیست که در مواجهه با اولین مشکلات به کنار گذارده شود. مسلما در جوامع سوسیالیستی آینده با دشمنان داخلی و خارجی بیرحمی مواجهه خواهیم شد که با تمام قوا برای بازگرداندن نظامِ ارتجاعی تلاش خواهند کرد. اما در گذشته (جوامع سوسیالیستی پیشین) چنین واقعیتی و ضرورت مبارزه با این مرتجعین بیش از اندازه تبدیل به دلیلی شده بود برای دست یازیدن به روشهای سرکوبگرانه و تکیه نکردن بر آگاهی و بسیج تودههای مردم.

 

جوامع سوسیالیستی قرن بیست و یکم باید با گسترش بیسابقهی حقوق فردی در میان همهی اهالی کشور رقم بخورد. دولتِ برخاسته از انقلاب تودهها کیفیتا متفاوت از دولتهای موجود خواهد بود. با این وجود، میان این دولت و مردم کماکان تضادهایی خواهد بود و این تضادها تا زمانی که وجود یک دولت ضروری باشد به بقای خود ادامه خواهند داد. دموکراسی دولت آینده و تضمین حقوق فردی بخشی از مبارزه برای پیش راندن جامعه در جادهی تغییرات اجتماعی خواهد بود و شرایط مساعدی را برای پیشروی انقلاب فراهم خواهد کرد.

 

برای مثال، اهمیت مبارزه برای دست یافتن به یک جهانبینی علمی و مخالفت با بینشهای مذهبی که اذهان تودههای مردم را به زنجیر کشیدهاند را در نظر بگیریم. تقریبا در تمام کشورهای منطقه از جمله ترکیه و هم چنین سراسر جهان، تودههای مردم چه از طریق قانون یا صرفا زیر بار سنگین خانواده و سنت، مدیا و گاه به ضرب اوباش از کشف دیدگاههای آلترناتیو و مناظره بر سر آنها منع میشوند و کسانی که اعتقادی به مذهب ندارند اغلب سرکوب و مجبور به سکوت میشوند. دین و دولت باید اکیدا از یکدیگر جدا باشند. رفتار نظام آموزشی با دین باید مطابق همان استانداردهای علمی باشد که برای بررسی دیگر مقولههای اجتماعی به کار میبرد. هیچ نوع ایدئولوژی توسط دولت تحمیل نخواهد شد، از جمله ایدئولوژی کمونیستی.

 

یک جامعهی سوسیالیستی بنیادا متفاوت بحث بر سر دین را به گونهای بسیار متفاوت در دست خواهد گرفت. روشن است که تا مدتهای مدید عدهای از مردم جهان بینی علمی کمونیسم را رد کرده و به دین خواهند چسبید. در دولت سوسیالیستی به آزادی دینی احترام گذاشته خواهد شد و هیچ کس زیر فشار نخواهد بود که در مورد چیزی که نیست ظاهرسازی کند. از سوی دیگر، کمونیستها از مبارزه بر سر دین و به طور کلی جهانبینی دست نخواهند کشید زیرا تا زمانی که مردم به جهان از دریچهی دین بنگرند، تغییر جهان و دست یافتن به جامعهی کمونیستی ممکن نخواهد بود. این نوع مبارزه در عرصهی فکری میان دینباوران و کمونیستهای انقلابی تبدیل به «مدرسه»ای واقعی و هیجانانگیز خواهد شد که میلیونها تن در آن شرکت کرده، آموزش دیده و تغییر خواهند کرد.

 

به نظر آشناست؟

 

بسیاری میگویند که انقلاب کمونیستی قبلا در شوروی و چین آزمایش شده و شکست خورده است. این حقیقتی است که این انقلابهای سوسیالیستی بالاخره مغلوب شدند اما «استبدادی» و «کابوس» خواندن آنها یک بهتان تبهکارانه است. بیایید ببینیم چه کسانی بیش از همه این دولتهای سوسیالیستی را فاجعه میدانند: نمایندگان همان طبقات استثمارگری که توسط این انقلابها سرنگون شده بودند! فاکت واقعی آن است که این انقلابها برای اولینبار در تاریخ قدرت را در دست تودههای مردم گذاردند و جرات کردند دست به آن چنان تغییرات اجتماعی زده و محققشان کنند که تا آن زمان هرگز دیده نشده بود. تعجب آور نیست که این تلاشهای اولیهدارای نقصانها و اشتباههایی نیز بودند که برخی از آنها بسیار جدی بودند – هم در طراحی و هم در اجرا. برخیها میگویند که انقلاب کمونیستی ممکنست در تحقق نیازهای مادی مردم موفق باشد اما این کار را به بهای فقدان آزادی و فردیت انجام میدهد و این بهایی غیرقابل قبول است. اما علیرغم اشتباههای واقعی، دادن چنین تصویری از آن جوامع سوسیالیستی منصفانه نیست. مهمتر از آن این که امروز سنتز نوین باب آواکیان طریقهی متفاوتی را که رهاییبخشتر است برای درک تغییرات انقلابی و رهبری جامعه در تحقق آن ارائه میدهد. در پرتو این شناخت نوین مهم است درک کنیم که با وجود نقش مرکزی میلیونها تن از تودههای تحت ستم و استثمار در انقلاب پرولتری، هدف این انقلاب نه انتقام گرفتن بلکه رهایی کل بشریت است.

 

نتیجه

خیزش در ترکیه از نزدیک با نسیم امید و تغییر که سراسر این منطقه را در نوردیده (که اغلب بهار عربی نامیده میشود) مرتبط است. ظهور این جنبشها مانند وزیدن هوای تازه بس ضروری بود و شور بزرگی را متولد کرده و حتا موجب سقوط رژیمهایی شده است. با این وصف، هیچ یک از این جنبشها به یک انقلاب واقعی منتهی نشدهاند.

 

همان شرایط، همان گسلها و تضادها که موجبات ظهور این جنبشها را فراهم کردند، در غیاب یک آلترناتیو انقلابی واقعی میتوانند منتهی به دهشتهای واقعی نیز بشوند. به حمام خونی که در سوریه به راه افتاده بنگرید که چگونه دو طرفِ ارتجاعی جنگ به مردم تجاوز کرده و از آن ها سوء استفاده میکنند.

 

لحظهی مهم و تعیینکنندهای در تاریخ ترکیه به نمایش درآمده است. اگر قرار است آرزوهای مردم تحقق یابد باید در فکر نیز یک انقلاب واقعی رخ دهد. وجود سنتز نوین که درکی به شدت علمی و انقلابی است امتیاز بزرگی است که ما در دست داریم. سنتز نوین میتواند به مثابهی یک شالودهی تئوریک به آغاز و پیشروی فرآیند نوین انقلاب کمونیستی خدمت کند.

 

در چنین لحظهای باید دست به مبارزهی مصممانهای زد تا جنبش مردم تداوم یابد و پیشروی کند و نیروهای رژیم را وادار کند که در مقابل خواستهای عادلانهی مردم عقب بنشیند. نیروهایی که در سمت مردم قرار دارند باید تلاش کنند صفوف خود را علیه این رژیم و حاکمان این نظام متحدتر و محکمتر کنند اما باید به روشنی بدانند که نیروهای ارتجاعی شناخته شده و نمادهای سیاسی آنان، مانند پرچم خونین دولت ترکیه هرگز نمیتوانند یاور کسانی باشند که در حال جنگیدن با پلیس و رژیمِ منفورِ همین دولت هستند. ما نمیتوانیم ستم گرانِ خود را با بلند کردن پرچم آنان و یا اتخاذ دیدگاه آنان شکست دهیم. باید بفهمیم که این پرچم نماد و نمایندهی چیست و دست رد بر آن بزنیم.

یکی از مختصات رهاییبخش این جنبش آن است که بسیاری از موضوعاتِ عاجل مربوط به شرایط جامعه و جهان را به میدانِ بحث و مناظرهی علنی آورده و با این کار طیف وسیعی از مردم قشرهای مختلف را گردهم جمع کرده است. باید به میان قشرهای وسیعتری از مردم رفت و نیروهای وسیعتری را به جنبش جلب کرد از جمله از میان پرولترها و قشرهای اجتماعی محروم جامعه. این امر، بسیار مهم و حیاتی است. نباید اجازه داد که حزب توسعه و عدالت (آکپ) و مرتجعین دیگر به تحمیق و گمراه کردن بسیاری از این تودهها ادامه داده و آنان را ضد این جنبش و آیندهای که باید برایش جنگید بکنند.  

 

شمار مشتاقان تغییر انقلابی جامعه بسیار زیاد است؛ بسیاری که در رویای انقلاب به سر میبرند و بسیاری دیگر که تازه به ضرورت آن چشم گشودهاند. مشاجره و مبارزه بر سر این که چگونه باید انقلاب کرد و بشریت را رها کرد و روشن کردن افکارمان بر سر این مسائل به طرز تعیین کنندهای مهم و حیاتی است. بیرون کشیدن درسهای صحیح از انقلابهای گذشته، تدوین مفاهیم استراتژیک روشن در مورد این که در جهان امروز چگونه باید انقلاب را با هدف رهایی بشریت در سراسر جهان آغاز کرد و چگونه آن را تکامل داد و به فرجام رساند، وظیفهای است عاجل که نمیتوان پشت گوش انداخت و یا به آن بهای کم داد. استدلالهای متوسط و کسالتآور قدیمی در مورد کمونیسم دیگر کفایت نمیکند. درگیر شدن با سنتز نوینی که باب آواکیان از کمونیسم ارائه داده است برای همهی کسانی که میخواهند خود را به لحاظ تئوریکی و سیاسی مجهز کرده و زمینهها و نیروها را برای انقلابی که ضرورتش از هر گوشه طلب میشود آماده کنند، واجب است.

 

گام به پیش بگذارید، ترکیه و تمام جهان نیازمند آن است که بدست انقلاب دگرگون شود!•

 

* اسحاق باران از طرفداران سنتز نوین کمونیسم، تدوین شده توسط باب آواکیان و از رفقای قدیمی جنبش مائوئیستی ترکیه است.

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در