Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 64  دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ اکتبر ۲۰۱۹       
افکاری که مانع دید گسترده‌اند

مشاهداتی درباره‌ی سازمان‌های چپ در جنبش میدان تقسیم ترکیه : افکاری که مانع دید گسترده‌اند

 

نامه از یک رفیق ۲ – ۲۰ ژوئیه‌ی ۲۰۱۳

 

رفقا، من مشاهدات زیر را برای درسآموزی از آنها مینویسم. گرایشهای درون جنبش چپ ترکیه در موارد بسیار مشابه گرایشهای درون جنبش چپ ایران است. بسیاری از موانع فکری که من در زیر بدانها اشاره خواهم کرد درمیان جریانهای چپ ایران و حتا کمونیستهای انقلابی نفوذ دارد و مانند سدی در مقابل دیدشان مانع از تحلیل درست از ماهیت طبقاتی برنامهها٬ افقها و سیاستهای حاضر در صحنه است.

 

پرولتاریا کی میآید؟

 

یکی از آنها درک از پرولتاریا و جایگاه آن در انقلاب است. جنبش میدان تقسیم که به سراسر ترکیه گسترش یافت بار دیگر در میان فعالین چپ و کمونیست این سوال را پیش کشید که در این خیزشهای تودهای و فراگیر چگونه میتوان با نفوذ سیاسی و ایدئولوژیک احزاب بورژوایی مقابله کرد؟ در مقابل این چالش در چپ ترکیه این تحلیل یا بهتر است بگوییم این «امید» خیلی بیان میشود که «اگر طبقه‌‌ی کارگر به میدان بیاید جریانهای بورژوا (مانند حزب جمهوریخواهCHP) نمیتوانند در جنبش تودهای هژمونی پیدا کنند.»

 

 تصور بسیاری از گروههای چپ از «به میدان آمدن طبقه کارگر» این است که سندیکاهای کارگری وارد اعتراضات شده و وزنهای در جنبش بشوند و جهتِ بهتری به آن بدهند یا به اصطلاح «توازن قوا» را در صحنهی سیاسی عوض کنند. اما این سندیکاهای کارگری در طول تاریخ مبارزه علیه رژیمهای حاکم در ترکیه خصلت سازشکارانهی خود را نشان دادهاند و پیشبینی رویکردشان نسبت به جنبشهایی که به طور رادیکال پایههای سیستم را به لرزه در میآورند کار سختی نیست. با این وجود زمانی که سندیکای «دیسک» اعلام کرد که به اعتراض و بستنشینی در میادین خواهد پیوست، شادی و شعف گروههای چپی را فرا گرفت. اما این شعف زود به یأس تبدیل شد زیرا سندیکای دیسک ساعت شش بعد از ظهر روز موعود اعلام کرد که اعتصاب تمام شد. به خانههایتان بروید! در حالی که اوج مقابلهی تودههای مردم با حملات پلیس بعد از آن ساعت تازه آغاز می شد. این سندیکا از آن پس نیز نقش فعالی در جنبش نداشت. نباید فراموش کنیم که «دیسک» جناح چپ سندیکاهای کارگری ترکیه است.

 

طرز تفکری جبرگرایانه در مورد طبقهی کارگر غالب است که گویا طبقهی کارگر در هر مقطع و در هر شکلی که باشد (متشکل در سندیکا یا آحاد پراکنده یا شورا یا ...) جبرا موضعگیری انقلابی و پیشرو خواهد داشت. این تفکر گاه تبدیل به باوری از جنس ایمان مذهبی میشود و حتی پس از فروکش کردن موج اعتراضی و به صحنه نیامدن «طبقهی کارگر»، موجب انفعال نیروهای چپی میشود که چنین باوری دارند. با این طرز تفکر اصلا نمیتوان به واقعیتهایی که در مقابل چشمان مردم رخ میدهد توضیحی علمی و واقعی داد. چرا سندیکای کارگری «دیسک» به این جنبش نپیوست و بسیار فرصتطلبانه یکی دو روز خود را نشان داد و غیب شد و اتفاقا نقشی مأیوسکننده بازی کرد؟ آیا این سندیکا نمایندهی آن پرولتاریایی است که باید به صحنه بیاید؟

 

پرولتاریا بدون داشتن حزبی پیشاهنگ که ارادهی تاریخی و وسیعترین منافع آن را بازتاب دهد٬ نمیتواند در صحنه حضور یابد. انتظار ظهور «طبقهی کارگر» موعودی را کشیدن که بیاید و هژمونی سیاسی و ایدئولوژیک و عملی نیروهای غیر پرولتری را به چالش بگیرد، یک خودرویی خطرناک است. زیرا بدون رهبری کمونیستی اساسا چنین ظهوری رخ نخواهد داد و این طرز تفکر صرفا میداندادن به هژمونی و نفوذ نیروهای سیاسی غیر پرولتری و ارتجاعی است. به جای این خودرویی، احزاب و سازمانهایی که خود را کمونیست میدانند باید پرولتاریا به مثابهی طبقهای به میدان بیاورند که رسالتش رهبری تودههای مردم در سرنگونی نظم کهنه و استقرار قدرت سیاسی نوین و نظام اقتصادی اجتماعی نوین است. آنان باید پرولتاریا را در مسیر اصلیترین وظیفه و افق تاریخیاش یعنی کسب قدرت سیاسی جهت ساختن جامعهای که بنیادهای مادی و ذهنی ستم و تبعیض و استثمار را از بین برده و مناسبات نوین و رهاییبخشی را ایجاد میکند، رهبری کنند. آنان باید سیاستهایی را در این خیزشها پیش ببرند که به پیشبرد این وظیفه خدمت میکند.

 

جنبش درهم بر هم!

 

این انفجار سیاسی واقعا سازمانهای چپ ترکیه را غافلگیر کرد. آنان آمادهگی این انفجار سیاسی و مهمتر از آن آمادهگی شکلگیری جنبشی که احزاب کمالیست و فاشیستی مخالف دولت اردوغان هم در آن حضور دارند را نداشتند. احزاب چپ ترکیه نمیدانستند این واقعه را چگونه تحلیل کنند و برای آن سیاست اتخاذ کنند و نگذارند هژمونی سیاسی و ایدئولوژیک آن احزاب ارتجاعی بر کلیت جنبش غالب شود و در میان تودههایی که در این جنبش شرکت کردهاند نشو و نما یابد. آنان عمدتا از امروز به فردا سیاستریزی میکردند و قادر به تحلیلکردن از کل صحنه و ریختن سیاست بر مبنای آن کلیت نبودند. تاکتیکها نه بر مبنای استراتژی انقلاب بلکه بر مبنای این که باید در این مبارزه فعال و رادیکال باشند ریخته میشد. البته فعال و رادیکال بودن در خیزشهای تودهای بسیار مهم است اما بدون اعمال هژمونی یک سیاست پرولتری و کمونیستی، صحنهی سیاسی تبدیل به کاسهی آش همهی طبقات و جریانهای سیاسی در مخالفت با یک باند حاکم میشود. برخی از جریانهای چپ ناتوانی خود در تحلیل صحنهی سیاسی ترکیه را چنین بیان کردند که «این یک جنبش خردهبورژوایی است و به ما و طبقهی کارگر ربطی ندارد».

 

اکثر چپیها در لابیرانت موضوعهای خاص جنبش گم شده بودند. آیا باید کمپ بزنیم یا نزنیم، در مقابل مسائلی چون خستهشدن تودهها از تسخیر میدانها و تظاهرات و درگیریهای روزمرهی خیابانی یا عملیات دشمن که مرتبا فعالین را میدزدید و ناپدید میکرد و غیره چه باید کرد؟ آیا باید از پارک گزی و میدانهای اصلی بیرون رفت و در پارکهای فرعی تجمعاتی را تشکیل داد؟

 

تضادها و اتحادهای جناحهای مختلف طبقات حاکمه در جریان این جنبش خیلی واضح بود. تمام احزاب پارلمانی مخالف اردوغان در این اعتراضات شرکت کردند. برخی از شخصیتهای «توسیاد» (سندیکای سرمایهداران کمپرادور قدیمی ترکیه) از همان روزهای اول از جنبش میدان تقسیم حمایت کردند. حتا هتلهای 5 ستارهی خود را به روی تظاهرکنندگان گشودند.

 

نزدیک به دو هفته بعد از شروع جنبش میدان تقسیم جلسهای میان نخستوزیر اردوغان و رئیس (توسیاد) برگزار شد. بعد از آن رئیس توسیاد علیه «خشونت» و فعالیتهای «تروریستی» موضعگیری کرد. درست بعد از این ملاقات٬ نخستوزیر بر خلاف معاون خود که هفتهی پیش گفته بود خشونت پلیس هم باید مورد بررسی قرار بگیرد موضع بسیار محکمی در حمایت از عملکرد پلیس در سرکوب جنبش گرفت و دستگیری فعالین سازمانهای چپ که در صف اول همهی مقاومتها و زد و خوردهای خیابانی با پلیس بودند شروع شد.

 

افشای این گونه تحرکات طبقاتی به زدودن توهمات تودههای مردم نسبت به ماهیت احزاب بورژوایی شرکتکننده در جنبش میدان تقسیم کمک میکند.

 

حضور احزاب بورژوایی در این جنبش یک طرف معضل نفوذ سیاسی و ایدئولوژیک و تشکیلاتی مرتجعین در میان تودههای مردم است. سوی دیگر آن، حمایت قشرهای وسیعی از تودههای فقیر و زحمتکش از نخستوزیر است. بخشی از پایههای «مردمی» نخستوزیر حامیان بسیار ایدئولوژیک و هاری هستند که آمادهاند تا با دستور وی به جنبش اعتراضی مردم حمله کنند. اما دستهی دیگری از تودههای مردم هستند که بر مبنای توهماتشان حامی نخستوزیر و حزب حاکم هستند. اینان از نخستوزیر حمایت میکنند هرچند که نگران و مردد هم هستند، زیرا به چشم دیدهاند که وعدهی گسترش عدالت در نتیجهی توسعهی اقتصادی نه تنها تحقق نیافته بلکه باعث عمیقتر شدن شکاف طبقاتی شده است.

 

نکتهام در آن است که حزب عدالت و توسعه (AKP) هنوز پایهی زیادی در میان مردم دارد و یک جنبهی تسریع اوضاع به سوی انقلاب، آگاه کردن این پایه و بیرون کشیدن آن از زیر نفوذ سیاسی و ایدوئولوژیک آکپ است. بنابراین باید این پایه را فعالانه از طریق افشای ماهیت طبقاتی رژیم آکپ و برنامههای توسعهی اقتصادی و اسلامگرایی آن خطاب قرار داد. این کار همراه با ترکیبی از مسائل اجتماعی، طبقاتی و بینالمللی میتواند بخش بزرگی از این پایهها را از حزب حاکم رویگردان کند. دخالتگری سیاسی و ایدئولوژیک کمونیستهای انقلابی باید بر پایهی مسائل سیاسی، ایدئولوژیک، اقتصادی و اجتماعی مهم جامعه باشد تا به شکلگیری یک قطببندی خوب و مساعد به حال انقلاب کمک کند و پایههای متوهم این حزب به نفع جنبش انقلابی منشعب شوند. احزاب حاکم مانند حزب جمهوریخواه (CHP) پایههای آکپ را با خط ارتجاعی و شوونیستی خطاب قرار میدهند. به طور مثال به آنان میگویند اردوغان خائن است چون با کردها وارد مذاکرات صلح شده است و میخواهند کردستان ترکیه را از ترکیه جدا کند و بدهد به کردها!! واضح است که اگر تودههای متوهم به حزب حاکم با این نوع تفکر و گرایش به اردوغان پشت کنند حتما به سوی یکی دیگر از احزاب بورژوایی موجود مانند حزب جمهوریخواه خواهند رفت که در ماهیت ارتجاعی دست کمی از حزب حاکم ندارد.

 

جنبش کردستان و میدان تقسیم

 

رویکرد نسبت به جنبش ملی کرد از مسائل مهم این جنبش است. سربلند کردن این خیزش تودهای شک و تردیدهای زیادی در میان جوانانِ کرد نسبت به درستی پروسهی صلح میان پ.ک.ک و دولت به وجود آورده است. از یکسو، پ.ک.ک و حزب ب.د.پ که شاخهی پارلمانی پ.ک.ک است، دیرهنگام از این جنبش حمایت کردند و از سوی دیگر جوانانِ سیاسی کُرد علیرغم میل رهبران خود و به اصطلاح «ریش سفیدان» جنبش ملی کرد نقش فعالی را در این جنبش گرفتند. اما در این زمینه با تناقض بزرگی مواجه شدند. زیرا بسیاری از تودههای شرکتکننده در جنبش میدان تقسیم پرچم ترکیه و عکس آتاتورک را حمل میکردند. این کار محدود به هواداران یکی از احزاب دولتی به نام ج.ح.پ که از احزاب دولتی قدیمی ترکیه است نبود بلکه بسیاری از تودههای مردم نیز پرچم و عکس آتاتورک را حمل میکردند. برای کردها که تحت این پرچم و تحت رژیم کمالیستی سرکوب شدهاند و موجودیت و فرهنگشان نفی شده است شرکت در جنبشی که بخشی از شرکتکنندگانش این پرچم را در دست دارند بسیار ناگوار و سخت بود. دانشجوی کُردی که خود از فعالین جنبش میدان تقسیم بود و در مجادلات درونی محافل ملی کُرد در مورد این که باید در این جنبش شرکت کرد یا خیر میگفت ریش سفیدان جنبش ملی کرد از تناقضات این جنبش استفاده کرده و به جوانان میگفتند: آیا میخواهید با کسانی متحد شوید که این پرچم فاشیستی را بلند کردهاند؟ طبق گفتهی او بسیاری از جوانان در مقابل این حرفها خلع سلاح بودند و نمیدانستند چه بگویند و چگونه اوضاع را تجزیه و تحلیل کنند. آنان از یک طرف میخواهند با این جنبش متحد شوند و از سوی دیگر حضور گرایشها و احزاب ارتجاعی در این جنبش در آنان دافعه ایجاد میکند و در تجمعهای میادین فضای نقد این پرچم و بنیادهای کمالیستی این دولت نیز موجود نیست. مانند این است که در جنبشهای ضد جمهوری اسلامی جایی برای نقد پرچم جمهوری اسلامی و خصلت دینی دولت آن نباشد. اگر در جنبشی فضای چنین نقدی نباشد و به آن تن داده شود آغاز سردرگمی و در نهایت غلبهی هژمونی ایدئولوژیک و سیاسی بورژوازی است.

 

اما این وضع را میتوان عوض کرد. به نظر من کافی است گروهی از جوانان کمونیست کُرد و غیر کُرد فعالانه یک خط انقلابی و انترناسیونالیستی را تبلیغ و ترویج کنند تا این فضا شکسته شود. یعنی از یک سو، ماهیت طبقاتی و ویژگی نظام «جمهوری ترکیه» را افشا کنند و نشان دهند که این جمهوری، حاکمیتِ طبقات سرمایهداران و ملاکان بزرگِ وابسته به نظام سرمایهداری امپریالیستی بوده است که علاوه بر ستم و استثمار طبقاتی بر مبنای ستمگری ملی و پدرسالاری بنا شده است و هر جنبشِ مترقی و انقلابی موظف است علیه ستمگری ملی موضع داشته و علیه آن مبارزه کند. و از سوی دیگر، در پرتو این افشاگری، محدودیتهای دیدگاه ناسیونالیستی کُرد را افشا کنند و نشان دهند که این فرآیند «صلح» هیچ نیست مگر بده بستان بورژوازی ترکیه و کردستان که میتواند به نتایج اسفباری برای مردم کردستان منتهی شود. و نتیجهگیری کنند که به جای این راه کارها باید اتحاد انترناسیونالیستی حول یک هدف ایجاد کرد: سرنگونی انقلابی جمهوری ترکیه و استقرار یک جمهوری سوسیالیستی که در آن جمهوری حق تعیین سرنوشت ملل جزو بدیهیترین حقوق است و مبارزه علیه ستمگری ملی همراه با مبارزه برای محو و نابود کردن هرگونه تمایز، از شاخصهای خصلت سوسیالیستیاش میباشد. این نوع تبلیغ و ترویج سیاسی و ایدئولوژیک مهمترین کار در جنبشهای سیاسی است و موجب ایجاد قطببندی سیاسی مساعد می شود. اما خودِ فرآیند صلح پ.ک.ک با دولت ترکیه نیز جوانان پیشرو کرد را خلع سلاح کرده است زیرا این فرایند آشتی با نظامی است که این پرچم نماد آن است و شوونیسم کمالیستی شالودهی آن که اسلامگرایی هم به ملاط آن اضافه شده است.

 

ترس از تحزب!

 

یکی از فعالین میدان تقسیم میگفت، جو ترس و هراس از حزبیت در فضای این جنبش غالب است ولی مورد تجزیه و تحلیل و نقد و مناظره قرار نمیگیرد. این ترس، از یک طرف یک ترس امنیتی است. زیرا وابستگی حزبی (البته به احزاب انقلابی و نه احزاب حکومتی) دارای هزینهی امنیتی بالایی است. اما از سوی دیگر محصول تبلیغات ضدکمونیستی بورژوازی بین المللی در سه دههی گذشته است که روشنفکران دموکرات هم به شدت بر آن دمیدهاند؛ گویی اصالت هر جنبشی در بیرهبر و سازماننیافته بودن آن است. این طرز تفکر در همهی جنبشهای تودهای بزرگ نفوذ دارد و درک خردهبورژوایی و کوتهنظرانهای است که در نهایت به سازش با نظام حاکم میرسد. در «بهار عربی» این دیدگاه ایدئولوژیک نفوذ داشت، در جنبش 88 ایران، رهبری «سبز» به آن دامن میزد و در حالیکه عملا اعمال رهبری میکرد از مزایای «جنبش بیرهبر» میگفت، در جنبش اشغال وال استریت بود و در جنبش میدان تقسیم ترکیه هم بسیار با نفوذ است. این درک را باید با جسارت به چالش کشید. تودهها باید آگاه شوند که بدون یک نیروی سازمانیافته که دارای افق و استراتژی و رهبری است نمیتوان با نیروی سازمانیافتهی بیرحمی چون دولت که سازمانیافتهترین تشکیلاتش ارگانی است به نام ارتش و نهادهای امنیتی، در افتاد. این موضوعی است که باید مکررا به آن دامن زد و آگاهی مردم را در مورد آن ارتقاء داد. موضوعات مربوط به ضرورت داشتن تشکیلات و رهبری به حول یک افق و برنامهی سیاسی انقلابی از موضوعاتی است که در مباحث و مناظرههای جنبشها جای برجسته ای داشته باشد. اما هیچ کس و هیچ جریانی در این جنبش دیده نمیشود که این بینش و این تئوری زهرآگین را به چالش بگیرد. جالب است که همهی آنان که ضد تشکیلات و رهبری صحبت میکنند به چشم میبینند که احزاب حکومتی همه دارای تشکل و سیاست و حتا چماقداران سازمان یافته هستند که برای شرکت در تظاهراتها تمرین هم میکنند اما راه حلشان برای مقابله با این همه سازمانیافتگی دشمن، موعظهی اصالت بیسازمانی و بیتشکلی مردم است!•

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در