Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 64  پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۱۷ اکتبر ۲۰۱۹       
گزارش تحلیلی از جنبش میدان تقسیم

نگاهی به موقعیت و سیاست کمونیست‌ها در جنبش میدان تقسیم ترکیه

 

گزارش تحلیلی از جنبش میدان تقسیم

 

نامه از یک رفیق 1 – 10 ژوییه 2013

جنبش میدان تقسیم که در خرداد ماه از پارک گزی در استانبول شروع شد و بسیاری از نقاط ترکیه را در بر گرفت، درسهای مهمی برای خود کمونیستهای ترکیه و نیز کمونیستهای سراسر جهان دارد.  در این نوشته میکوشم نگاهی کلی بیاندازم به موقعیت، سیاست و روش دخالتگری سازمانهای منتسب به جنبش کمونیستی ترکیه در این جنبش.

 

این جنبش مانند جنبشهای تودهای «بهار عربی» و جنبش سال 88 در ایران نشانهی تحولات سیاسی بزرگی در این جوامع، نشانهی حالات و وضعیت تودهها است که به شدت نیازمند «تغییر» هستند و میخواهند آن را به دست بیاورند. به وجود آمدن چنین حالت و موقعیتی در میان تودهها فاکتور بسیار مساعدی برای انقلاب است و اصولا بدون آن کمونیستها نمیتوانند هیچ انقلابی را رهبری کنند. اما واقعیت گزنده این است که با وجود به مبارزه درآمدن وسیع تودهها و فزونی فرصتهای انقلابی، کمونیستها از عهدهی این چالش (رهبری انقلاب) بر نمیآیند! و سوال این جاست که چرا؟ در رابطه با نقش نازل سازمانهای کمونیستی ایران در خیزش سال 88 شاید بتوان این استدلال را آورد که سی و چند سال قلع و قمع کمونیستها توسط جمهوری اسلامی، توان رهبری را از سازمانها و احزاب کمونیست گرفته است. در مورد مصر شاید بتوان گفت که در مصر در دههی 1960 اصلا نیروهای کمونیستی انقلابی متولد نشدند و جنبش چپ آن جا زیر سلطهی رویزیونیستها باقی ماند و کسانی که خود را «کمونیست» میخوانند بیشتر مانند «حزب توده» ایران هستند تا کمونیست و آنها هم همیشه در زیر سایهی جریان ناسیونالیستی بودهاند. اما در ترکیه چه؟ در این جا طیفی از احزاب و سازمانهای جنبش کمونیستی که در دهه ی 1960 شکل گرفتند دچار ضربات مهلک از آن نوع که کمونیستهای ایران در سالهای بعد از 1357 تجربه کردند٬ نشدند (1) و نزدیک به دو دهه است که اکثر آنها دارای تشکلات و نشریات علنی و مراسم مبارزاتی دائم خود در شهرها و محلات و روستاها و کارخانهها هستند.

 

فعالین این سازمانها شرکتکنندگان و رزمندگان رادیکال جنبش میدان تقسیم و میادین دیگر بودند. مقاومت علیه پلیس را اینان سازمان میدادند. اکثر اینها چه در موضعگیریهای سیاسی و یا در عمل میدانی از رادیکالیسم چیزی کم نداشتند. در نشریات خود ماهیت شووینیستی و ارتجاعی پرچم ترکیه، کمال آتاتورک و اسلامگرایان را افشا میکردند و از حقوق زنان و حقوق ملی کردها دفاع میکردند. اما هر چه بیشتر جستجو کردم کمتر یافتم که خطاب به مبارزین میدان تقسیم و میادین شهرهای دیگر فراخوان و پیام یک انقلاب کمونیستی را به عنوان تنها راه رهایی در ترکیه و مصر و تونس و سوریه و ایران و یونان و آمریکا و سراسر جهان بدهند و در پرتو این فراخوان عام به طور خاص بگویند که مختصات طبقاتی، سیاسی، ایدئولوژیک، اقتصادی و اجتماعی این انقلاب کمونیستی امروزه در ترکیه چیست و راه انجام این انقلاب کدام است و برای عملی کردن آن چه باید کرد؟ تحلیل طبقاتی از احزاب سیاسی عمده که در صحنه هستند چیست؟ دولتی که در نتیجهی این انقلاب کمونیستی به وجود خواهد آمد با اقتصاد ترکیه که وابسته به توریسم و نابودی محیط زیست و تبدیل شهرها به مراکز تجازی بزرگ و لولههای نفتی و گازی که از غرب و شرق و شمال و جنوب مانند زنجیر ترکیه را به اسارت نظام سرمایهداری امپریالیستی در میآورد چیست؟ با کشاورزی که امروزه توسط شرکتهای تجاری-کشاورزی بزرگ جهانی کنترل میشود چه خواهد کرد؟ آیا ترکیه کماکان پایگاه نظامی ناتو خواهد ماند یا تبدیل به پایگاه انقلاب کمونیستی در سراسر منطقه و جهان خواهد شد؟ چگونه ساختار سیاسی و اقتصادی طبقاتی حاکم تمایزات اجتماعی شنیع چون ستم بر زن و ستم ملی را تولید و بازتولید میکند؟ چرا این نظام نیازمند اسلامگرایی و ارتش فاشیست است؟ چرا نیاز دارد در زندگی خصوصی مردم دخالت کند و اخلاقِ دینی را تبدیل به چسب انسجام اجتماعی کند؟ آیا خصلت و ساختارهای دولت آینده وابسته به این تمایزات خواهد بود یا وابسته به نابودی تمایزات طبقاتی، جنسیتی، ملیتی و غیره؟ آزادیهای فردی در دولت آینده چه نقشی را در پویا نگاه داشتن زندگی جمعی و تعاون اجتماعی  خواهد داشت؟ ارتش چه کاره خواهد بود؟ رابطه علم و دین و هنر چه خواهد بود؟ اخلاقیات منتج از این روابط اقتصادی و اجتماعی نوین چه خواهد بود؟ خط قرمزهای اقتصادی و اجتماعی در آن دولت چه خواهد بود و به عبارت دیگر علیه چه چیزی دیکتاتوری اعمال خواهد شد؟ دموکراسی از چه خصلتی برخوردار خواهد بود؟ و بالاخره این که برای تدارک انقلابی با این مختصات چه باید کرد و اگر میخواهند تدارک چنین انقلابی را ببینند در جنبش کنونی علیه رژیم طیب اردوغان چه فرصتی برای تدارک ذهنی و عملی چنین انقلابی موجود است و چگونه میتوان از آنها استفاده کرد؟

 

وقتی به طور عینی سوال بزرگ مقابل جامعه این است که آیا میتوان از درون وضعیت ناعادلانه و ناپایداری که در حال از هم گسیختن است نظمی مثبت برای مردم بیرون کشید یا نه؟ وظیفهی مرکزی کمونیستها جواب دادن به آن و تلاش و کوشش انقلابی برای تبدیل آن به افق روشن دهها و صدها هزار از تودههای مردم است. بدون جوابگویی به این نیاز و چالش رهبری کمونیستی شکل نمیگیرد و در میان مردم نفوذ نمیکند.

 

اما متاسفانه همان تصویری که سند حزب مان «کمونیسم بر سر دوراهی: شکوفایی یا پژمردگی» (منتشر شده در حقیقت شماره 49) در مورد جنبش کمونیستی ایران میدهد خصلت نمای جنبش کمونیستی ترکیه نیز هست: جنبش کمونیستی از جنبشی که باید سرنگونی انقلابی دولت حاکم و استقرار یک دولت سوسیالیستی نوین را به عنوان پایگاهی برای استقرار کمونیسم در جهان رهبری کند تبدیل به یک جنبش مقاومت شده است.

 

 

معضل «عام» یا کلان

 

استفاده از کلمات کمونیسم و سوسیالیسم و انقلاب رایج است. اما درک محدود از مختصات انقلاب کمونیستی و جامعهی سوسیالیستی فراگیر است. احزاب انقلابی چپ مرتبا با این کلمات خود را معرفی میکنند اما قادر نیستند آن را به عنوان یک بدیل تعریف شده با مختصات سیاسی و ایدئولوژیک و طبقاتی و اجتماعی ارائه کنند. در واقع به طور خود به خودی به همان درکی میافتند که رویزیونیستها از سوسیالیسم میدهند: دموکراسی گسترشیافته و رفاه همگانی. این ناروشنی عمدتا ریشه در بیاطلاعی و عدم جمعبندی کمونیستی و علمی از تجربهی بزرگ انقلابهای سوسیالیستی قرن بیستم که چهرهی جهان را عوض کردند، دارد. در میانهی این انفجار سیاسی، احزاب بورژوایی بیشرمانه عکسهای غول پیکر کمال آتاتورک فاشیست را به اهتزاز در آوردند و میراث وی را به عنوان راه نجات تودههای مردم معرفی کردند٬ اما کمونیستها در عین حال که پرچمهای سرخشان را برافراشتند اما  قادر نبودند پردههای ضخیم دروغهای ضدکمونیستی را پاره کنند و جسورانه انقلاب کمونیستی و تاریخ آن را که در قرن بیستم در وجود انقلابهای سوسیالیستی شوروی (1917-1954) و چین (1949-1976) تجسم پیدا کرد به تودهها معرفی کنند و نشان دهند که اینها انقلابهای بیسابقهای بودند که قدرت سیاسی را در دست تودهها نهادند و آنان را به سوی رهاییشان رهبری کردند و در این راه دستاوردهای بیسابقهای داشتند که هنوز هم یادآوری آنها انسان را غرق در حیرت و شگفتی میکند و متاسفانه دیگر تکرار نشدند در حالی که جهانِ پر رنج و ستم و استثمار امروز بیش از همیشه به چنین انقلابهایی نیاز دارد. برای پاسخگویی به این ضرورتِ عاجل باید تاریخ آن انقلابها را تبدیل به آگاهی تودههای کارگر و زحمتکش و زنان و جوانان مبارز و خلقهای تحت ستم کنیم. در این چارچوب اشتباهات و کمبودهای آن جوامع سوسیالیستی و دولتهای سوسیالیستی را نیز جمعبندی کنیم تا بتوانیم برای آینده الگویی به مراتب رهاییبخشتر و بادوامتر از آن جوامع سوسیالیستی را طراحی کنیم و با تمام قوا برای تحققش بجنگیم.

 

جای این چشمانداز و افق کلان در این خیزش خالی بود و متاسفانه کمتر کسی این خلاء را احساس میکرد. 

 

زمانی که چنین جنبشهایی فرا میرسند معمولا فعالین صحبت از آن میکنند که باید به مسائل «کنکرت» و «خاص» جنبش پاسخ گفت زیرا «در این لحظه» پیشروی جنبش تودهای و انقلابی شدن آن در گرو پاسخ به این نوع مسائل است.

 

استدلال فوق مملو از دیدگاههای نادرست فلسفی و سیاسی و تاکتیکی مشخص است. قصد من نفی ضرورت پاسخ گفتن به مسائل خاص و تاکتیکی جنبشها نیست. البته که پاسخ گفتن به مسائل خاص و تاکتیکی این جنبشها مهم است. اما اولا، غلبهی درکهای بورژوایی از انقلاب و درکهای عقبمانده و دروغین در مورد تاریخ جنبش کمونیستی و کمونیسم در فضای این جنبشها غلبه دارد و این یکی از مسائل خاص است که باید پاسخ بگیرد. ثانیا و مهمتر آن که، داشتن «خط کلان» صحیح در زمینهی تشخیص و پاسخگویی به مسائل تاکتیکی نیز تعیینکننده است. مسئلهی تاکتیکی عمده کدام است و چه پاسخی میطلبد؟ زمانی که من از عینک خط حزبمان به اوضاع نگاه میکنم میبینم که تداوم این جنبش را به همین شکل که هست نمیتوان تضمین کرد و اصلا نباید کرد٬ زیرا اگر با همین سطح  و ترکیب سیاسی بماند قطعا وارد گرداب «دو قطب پوسیده» (اسلامگرایان حاکم و دیگر احزاب درون حکومت که نمایندهی سرمایهداران قدیمی وابسته به امپریالیسم هستند) میشود. در واقع بزرگترین چالش سیاسی «خاص» در مقابل نیروهای کمونیست انقلابی در ترکیه، همان چالشی است که در جنبشهای دیگر مشاهده میکنیم یعنی مقابله با تبدیل شدن تودههای مردم به سیاهی لشگر این یا آن حزب ارتجاعی. پاسخگویی به این چالش نیازمند تحلیل خاص، اتخاذ شعارها و سیاستهای تاکتیکی است.

 

موضوع کلان دیگری که به نظر من حتا سازمانها و احزاب کمونیستِ ترکیه خط مدون و روشنی در مورد آن ندارند مسئلهی «راه انقلاب» یا استراتژی نظامی برای انقلاب است. این ضعف را حتا میتوان در میان نیروهایی که  «ضرورت کسب قدرت سیاسی» جزو اصولشان است مشاهده کرد. در حالی که جنبش میدانها مصالح زیادی برای تدقیق و تدوین اصول «راه انقلاب» به دست میدهد اما تا آنجا که من میدانم، این سازمانها و احزاب به این جنبش این طور نمینگرند که یکم؛ این خیزش سیاسی فوقالعاده چه فرصتهایی برای تبدیل کردن «ضرورت کسب قدرت سیاسی» و محتوای طبقاتی و اجتماعی آن «قدرت سیاسی» به آگاهی دهها و صدها هزار نفر ارائه میدهد و چگونه میتوان این کار را کرد؟ دوم؛ این خیزش چه علائمی را در مورد «راه انقلاب» در ترکیه به ما نشان میدهد: در مورد این که استراتژی سیاسی و نظامی کسب قدرت سیاسی چیست و چه چیزی میتوان از آن آموخت؟ آیا استراتژی انقلاب، قیام شهری است؟ ارتش، پلیس و سایر نیروهای نظامی و امنیتی رژیم فعلی را در چه پروسهای و چگونه میتوان نابود کرد؟ و....

 

درک خود به خودی از مسالهی راه انقلاب و چگونگی در هم شکستن ماشین دولتی و ارتش در میان سازمانهای چپ حاکم است. گویا مسائل پایهای و پیچیدهای چون ارتش و نیرویهای مسلح، دولت و ساز و کار اقتصادی-اجتماعی دولت و جامعهی آتی خود به خود و در پروسه خود به خودی جنبش و قیام پاسخ گرفته و حل میشوند.

 

خلاصه کنم، در جنبش فعلی در ترکیه سازمانها یا احزاب کمونیستی نه به مردم میگویند که آلترناتیو واقعی این دولت و این نظام اقتصادی و اجتماعی چیست و آنها چه مسئولیتی در قبال آن بر دوش گرفتهاند و نه توضیح میدهند که انجام یک انقلاب واقعی نیازمند درهم شکستن دولت و ارتش به عنوان ستون فقرات آن میباشد و راه سازمان دادن ارتشی برای مقابله با نیروهای نظامی این دولت و مغلوب کردن آن برای کسب قدرت سیاسی چیست؟

 

برگردم به مسئلهی اصلی که میخواهم تاکید کنم: مشکلِ کلانی که باید پاسخ بگیرد این مسئله است که در ترکیه و ایران و مصر و هر جای دیگر، حتا آگاهی اولیه در مورد نیاز و ضرورت انجام انقلاب کمونیستی، در مورد این که چنین انقلابی نه تنها مطلوب است بلکه ممکن است نیز وجود ندارد. البته در ترکیه هم مانند جنبش ایران کلمات «کمونیسم» و «انقلاب» استفاده میشود اما درک از این واژهها در اکثر موارد به واقع محدود و سطحی و در بهترین حالت ملغمهای از درک های رویزیونیستی، بورژوا-دمکراتیک و اکونومیستی است که کمونیسم را به دمکراسی بسط یافته یا رفاه مردم و بهبود سطح معیشت طبقهی کارگر تقلیل میدهند. این وضعیت ضرورت دست زدن به مبارزهی فکری گسترده و پیگیرانه را گوش زد میکند تا از این طریق این آگاهی به میان جوانان نفوذ کند و «قدیمی»ها هم از درکهای گذشته گسست کنند. زیرا حتا پیشروترین درکهای گذشته هم نیاز به بازبینی و تصحیح و ارتقاء دارند. مقالهی رفیق اسحاق باران (منتشر شده در این شماره نشریه حقیقت) به روشنی این مسئله را بیان میکند. این مقاله تلاش میکند، بر بستر انفجاری اجتماعی یک خط سیاسی و ایدئولوژیک انقلابی را پیش بگذارد و بر ضرورتِ عاجل دگرگونی بنیادین جامعه و ابزار دستیابی به آن پرتو افکند و امید دارد که این پیام به پیشروترین عناصر جنبش برسد. این مقاله البته تشریح «سنتز نوین» (سنتزنوین تئوری های کمونیستی که توسط باب آواکیان پیش گذاشته شده است) نیست و حتا تحلیل در مورد گامهای بعدی این جنبش نیز نمیباشد، هر چند که امروز در جنبش ترکیه هر دوی اینها باید به تفصیل در دسترس مبارزین قرار بگیرد٬ یعنی هم علم کمونیسم به طور عمومیتر و این که چگونه و بر پایه چه ضرورتی این علم سنتزی نوین یافته است و نیز به طور مشخص تحلیل از نیروهای طبقاتی، شعارها، جهتگیری جنبش و غیره. در هر حال این مقاله سند آغازین بسیار مهمی است برای تکامل خط عمومیتری برای انقلاب در این کشور و باید به آن خوشآمد گفت و در اشاعهی آن کوشید.

 

این مقاله به چندین موضوع میپردازد که نکات کلیدی در فهم صحنهی سیاسی در ترکیه است. به طور مثال، تشریح آن چه به آن «دو پوسیده» میگوییم: اسلامگرایی و امپریالیسم. این تحلیل کاملا در میان نیروهای چپ یا کمونیست ترکیه غایب است. البته موضعگیری عام علیه امپریالیسم و اسلامگرایی موجود است. اما اولا، این نیروها به خطر اسلامگرایی همیشه بهای کمی دادهاند و ثانیا، درک آنان از «امپریالیسم» محدود به این است که امپریالیسم یک نیروی خارجی است که «استقلال» کشور را تهدید میکند. در حالی که «امپریالیسم» در تمام بافت نظام اقتصادی- اجتماعی ترکیه و دیگر کشورهای تحت سلطهی امپریالیسم بافته شده است و تقابل میان اسلامگرایی و امپریالیسم در بطن همین نظام در جریان است و این تقابل محصولِ کارکردها و فرآیندهای نظام جهانی امپریالیسم است. حداکثر تحلیلی که نیروهای چپ در مورد رشد اسلامگرایی در خاورمیانه دارند این است که این فرآیند «توطئه‌‌ی امپریالیستها» است.

 

در هر حال، بسیاری از مسائل خاص جنبش در ترکیه یا در هر کشور دیگر بدون داشتن درک «عام» صحیح ممکن نیست. درک عام صحیح از علم کمونیسم در طول 160 سال اخیر از زمان پیدایش این علم دستخوش گسستها و تکاملها بوده است. مانند هر علم معتبر و پویای دیگر. امروز، درک «عام» صحیح از این علم سنتز نوین تئوریهای کمونیستی است که به ما دید کافی برای روشن کرد ن مسائل «خاص» میدهد. این درک درست نیست که گویا با حل مسائل «خاصِ» انقلاب میتوان در نهایت به آگاهی تئوریک در مورد سنتز نوین رسید. هرچقدر هم به مسائل «خاص» بپردازیم بازهم باید بدانیم که میان مجموعهی مسائل «خاص» و درک عام صحیح تئوریک یک جهش درگیر است. مقالهی اسحاق باران این چارچوبه را برای پرداختن به واقعیتهای ترکیه استفاده میکند. این چارچوبه جمع حسابی پاسخ گفتن به مسائل «خاص» نیست و نمیتواند نتیجهی آن باشد.

 

نتیجه

اوضاع جاری دارای پتانسیل بزرگی برای انقلاب است، اما بدون وجود یک رهبری کمونیستی این فرصتهای بالقوه به فعل در نخواهند آمد. به مصر و سوریه نگاه کنیم. اگر در این کشورها حزب کمونیست پیشاهنگی موجود بود که نقش دینامیک و رهبریکننده را بازی کند، اوضاع کیفیتا به طرف انقلاب حرکت و جهش میکرد. در حالی که اکنون در هر دو کشور دینامیک رقابت میان دو قطب ارتجاعی٬ حاکم شده است و تودههای مردم به سیاهی لشگر طرفین تبدیل شده اند. هر زمان جامعه دست خوش تلاطم های سیاسی شده و رژیمهای حاکم ضعیف شوند نمایندگان سیاسی طبقهی بورژوازی تمام قوای مادی و سیاسی و ایدئولوژیک خود را به کار میگیرند تا اوضاع نوینی را که به ظهور رسیده کنترل کنند و از خردهبورژوازی نیز نهایت استفاده را برای پیشبرد منافع خود خواهند کرد. بنابراین هرگونه خودرویی از سوی کمونیستها به معنای آن است که به این نیروها اجازه داده شود که عنان شرایط را در اختیار بگیرند و بر تحولات تاثیر گذاشته و جهتگیری آن را دیکته کنند. این جا است که شکست ناگوار یک جنبش عادلانهی تودهای آغاز میشود. برای مقابله با چنین فاجعهای رهبری آگاهی لازم است که خود را بر «انقلاب تمام عیار» برای رهایی تمام بشریت استوار کند. بدون چنین رهبریای منافع پرولتاریا سرکوب خواهد شد- و یا اساسا بیان نخواهد شد. مهمترین شاخص و خصلتنمای یک حزب پرولتری در چنین شرایطی مبارزهی پیگیر علیه جریان خود به خودی اوضاع و گرایشهای خود به خودی مسلط در میان تودههای مردم است. زیرا پرولتاریا تنها طبقهای در جامعه است که منافع طبقاتیاش در این مبارزهی پیگیر علیه جریان خود به خودی اوضاع است. وظیفهی تاریخی پرولتاریا نفی روندهای خود به خودی جامعه و تاریخ و ساختن یک سنتز آگاهانه و ساختن یک جامعه متفاوت بر مبنای این آگاهی و نقشه مورد نظر آن است.

 

اگر پیشاهنگ انقلابی نتواند نقش تعیینکنندهای بازی کند اوضاعی که میتواند تبدیل به اوضاعی انقلابی شود در بهترین حالت به بحران مشروعیت رژیم حاکم و رفرم در دولت حاکم تقلیل خواهد یافت و در بدترین حالت تبدیل به اوضاعی مانند سوریه و مصر با آیندهای تاریک و مبهم برای اکثریت مردم خواهد شد. آنچه در سال 1357 و سالهای پس از آن در ایران رخ داد یکی از دردناکترین نمونههای تبدیل یک انقلاب به ضد انقلاب است. تودهی مردم برای سرنگونی رژیم شاه و دست یافتن به جامعهای بدون سرکوب و خفقان و ستم و استثمار به پا خاستند اما اسلامگرایان مرتجع به رهبری خمینی که از پشتیبانی امپریالیستهای آمریکایی نیز بهرهمند شدند، قدرت را در دست گرفتند.

 

عامل تعیینکننده که تبدیل انقلاب به ضد انقلاب را ممکن میکند غیبت پرولتاریا به مثابه یک طبقه در صحنه است. حضور پرولتاریا در صحنه قبل از هر چیز به معنای در صحنه بودن برنامه و نقشهی آن برای انقلاب و تغییر جهان است. حضور آحاد پرولتاریا هرگز به معنای حضور طبقاتی آن در صحنه نیست و آنچه حضور طبقاتی پرولتاریا را میسر میکند وجود یک حزب پیشاهنگ در صحنه است: یک رهبری اصیل کمونیستی با یک خط تکامل یافته انقلابی. عامل عمده در استفاده از فرصتهای انقلابی در شرایطی نظیر خیزشهای «بهار عربی» در مصر، تونس، ترکیه و در آینده در ایران و شیلی و غیره حضور فعال و سازمانیافته این نوع رهبری است.

 

کارکرد نظام سرمایهداری و دهشتآفرینیهای آن شورشهای اجتماعی را متولد میکند. اما برای این که این شورشها وارد جادهی انقلاب شوند و تا به فرجام رسیدن انقلاب بر روی این جاده بمانند، نیاز به رهبری کمونیستی دارند که در خط، راه و سازمان یک حزب پیشاهنگ متمرکز است.

 

معنی انقلاب، سرنگونی ریشهای و آگاهانهی کهنه و ساختن نو است. هر دو انقلاب سوسیالیستی شوروی و چین در قرن بیستم از دل شرایط دهشتناک فقر و جنگ و نابودی که قدرتهای امپریالیستی در سراسر کرهی زمین به راه انداخته بودند٬ سربلند کردند. قدرتهای امپریالیستی با تمام قوا برای درهم کوبیدن این انقلابها تلاش کردند. اما شکست خوردند و در سال 1917 کشور سوسیالیستی شوروی و در سال 1949 کشور سوسیالیستی چین به ظهور رسید و این دو کشور تا پیش از آنکه سرمایهداری در آنها احیاء شده و به جرگهی باقی کشورهای سرمایهداری هار بپیوندند، نظامهای رهاییبخشی برقرار کردند که امیدبخشِ ستمدیدگان در سراسر جهان شد و به آنان مسیر واقعی و کاربردی رهایی را نشان داد. بزرگترین درس قرن بیستم این بود که میتوان سرمایهداری را سرنگون کرد و نظامی بنیادا متفاوت بر جای آن نشاند. این آموزه باید آگاهی و عمل قرن بیست و یکم را رقم زند. این آموزههای بزرگ باید تبدیل به آگاهی میلیونها تن از تودههای مشتاقِ آزاد شدن از بند نظام سرمایهداری شود.•

 

توضیحات

1- به جز حزب کمونیست- مائوئیست ترکیه که در خرداد سال 2006 نزدیک به بیست تن از رهبران و کادرهای خود را در جریان حملهی ارتش ترکیه به مقرهایشان از دست داد.

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در