Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 64  دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ اکتبر ۲۰۱۹       
ملی مذهبی ها و ائتلاف زير سايه ی «عالی جناب آقاسی»

ملی مذهبی ها و ائتلاف زير سايه ی «عالی جناب آقاسی»

 

هر چند اکبر هاشمی رفسنجانی از صحنه ی بازی انتخاباتی رژيم اخراج شد اما ائتلافی که حول شخص او در ميان طيفی از دشمنان ديروز و ستايندگان امروزش شکل گرفت قابل توجه بود. اين تنها محمد خاتمی، سران جريان سبز و اصلاح طلبان جبهه ی مشارکت و مجاهدين انقلاب اسلامی نبودند که با رفسنجانی بيعت کردند، بلکه تعدادی از چهره های اصولگرا مانند علی مطهری و حتی برخی جريانات و شخصيتهايی که روزگاری نه چندان دور به عنوان منتقد و حتی دشمن رفسنجانی عليه او تبليغ و افشاگری ميکردند نيز دست به دامان « آقای هاشمی» شده و به «درايت و نقش ويژه و تاريخی» وی پی بردند. در اين ميان نقش جريان موسوم به ملی- مذهبی و اکبر گنجی بيش از ديگران به چشم ميآمد. رفسنجانی در واقع توانست با واسطه گری و دلالی اصلاح طلبان و ملی مذهبی ها به عنوان يک شخصيت وجيهه المله قلمداد شود. 

 

ملی- مذهبی ها که از اوايل دهه ی 70 خود را به عنوان منتقد سياستهای اقتصادی و فرهنگی دولت هاشمی رفسنجانی معرفی ميکردند، پس از دوم خرداد 76 و با سمتگيری با محمد خاتمی و پيوستن به اردوی اصلاحات بر شدت حملات پنهان و علنی خود به رفسنجانی و نقش مافيايی او در اقتصاد ايران افزودند. ماه نامه ی «ايران فردا» به مدير مسئولی عزت الله سحابی و سردبيری رضا علی جانی چنين مسئوليتی را برای خود قائل بود. اوج حملات ملی مذهبی ها به رفسنجانی در جريان انتخابات مجلس ششم اتفاق افتاد، جايی که او به عنوان نفر سی اُم حوزه انتخابی تهران معرفی شد و ملی مذهبی ها در مجامع غير علنی و دوستانه شان و حتی در مصاحبه با بخش فارسی راديو بی بی سی به طعنه و ريشخند او را «آقا سی» لقب دادند. آن روزها جريان ملی مذهبی عملکرد سياست خارجی دولت هشت ساله ی رفسنجانی را «فاجعه بار و هولناک» تصوير ميکرد که «باعث انزوای ايران در صحنه ی جهانی شده است»، برنامه و عملکرد اقتصادی وی را «مافيايی و شعار زده و خالی از طرحهای توليدی اقتصاد ملی» ميدانست و به لحاظ فرهنگی نيز داد از بی داد خفقان و سرکوب دولت سازندگی ميداد و خلاصه دوران رفسنجانی را به سر آمده معرفی کرده و عبور از وی را يک ضرورت ميدانستند. البته اين دست افشاگريهای قانونی و احتياط آميز ملی- مذهبی ها عليه رفسنجانی به پشتوانه ی حمايت ايشان از محمد خاتمی و جريان اصلاحات بود که هم دولت و هم مجلس را در دست داشتند و نه با اتکا به مردم، به همين دليل خيلی زود و در دور دوم انتخابات رياست جمهوری رژيم در سال 84، برخی چهره های ملی مذهبی مانند سحابی و حبيب الله پيمان و به ويژه نهضت آزادی به حمايت های شرمنده و تاکتيکی از هاشمی رفسنجانی در مقابل احمدی نژاد دست زدند. اما مواضع جريان ملی مذهبی در بازی انتخاباتی اخير و در حمايت از رفسنجانی و دعوت از مردم برای رأی دادن به وی به واقع امری ويژه و منحصر به فرد بود. اين ديگر نه حمايت شرمنده و مشروط بلکه يک تبليغ و ترويج و تهييج و حتی الگوسازی و اسطوره پردازی از «آقا سی» بود. در آغاز و پيش از شروع داستان انتخابات، نامه ی دلسوزانه ی 6 تن از سران ملی مذهبی به خامنه ای و دعوت از او به انجام يک سری اقدامات مشخص در جهت حفظ آينده ی نظام و «تعامل خلاقانه» با آمريکا(1)، بعد برخی مقالات به اصطلاح تحليلی و اقناعی در ضرورت درک ماهيت و نقش واقعی رفسنجانی در «نجات ايران از خطر جنگ و قحطی و ويرانی» در سايت اصلی اين جريان، سپس نامه همراه با عجز و لابه و استغاثه ی تعدادی از دانشجويان و فارغالتحصيلان ملی- مذهبی به رفسنجانی برای کانديدا شدن و اينکه «شما از شناخته شده ترين چهره های سياسی ايران معاصر هستيد و.... هيچ فرد منصفی نميتواند خدمات شما را در سال های تصدی مسئوليت های دشوار به فراموشی بسپارد. جايگاه مهم شما در اداره ی کشور در دوران جنگ تحميلی و پايان آن جنگ، شجاعت شما برای اتخاذ تصميمات دشوار و دردناک اما ضروری .... به سادگی از ذهن مردم دور نخواهد شد »(2) و سرانجام سخنان رضا عليجانی در برنامه ی افق تلويزيون صدای آمريکا.(3) عليجانی گفت که جريان ملی مذهبی سالها منتقد عملکرد و سياست های رفسنجانی بوده است و به همين دليل «چوب خورده» وی و دولت او هستند اما آنها (ملی مذهبی ها) در شرايط فعلی معتقدند «سياست تنش زدايی مورد نظر هاشمی به نفع رفاه مردم ايران و به نفع جنبش دمکراسی خواهی در داخل کشور است». اما عليجانی به اين بسنده نکرد و در بلندترين قسمت صحبت هايش گفت: «آقای هاشمی يک سپر داشته است و خدا اين فرصت را به همه نميدهد که بتوانند بخشی از گذشته شان را جبران کنند و قضاوت تاريخ را روی خود تحت تأثير قرار دهند...» به اين ترتيب عليجانی و ايضا جريان ملی مذهبی ذکر مزايای «تنش زدايی و ميانه روی و توسعه اقتصادی» رفسنجانی را برای تحميق مردم کافی نمی دانند و لازم است به تطهير ماوراءالطبيعه و خرافی چهره ی کريه و عملکرد ننگين و جنايتکارانه ی وی نيز بپردازند و اين ديگر نه حماقت انتخاباتی و فراخوان مردم به تاکتيک مبتذل و بارها شکست خورده «انتخاب بين بد و بدتر» بلکه يک مداحی و دروغپردازی وقيحانه از سوی يک جريان ورشکسته ی بورژوا است که منافع طبقاتی اش را در لفافه ی «صلاح سياسی» و خرافه پردازی بيان می کند. اين فصل ديگری از خوش خدمتی های جريان ملی مذهبی به رژيم سرمايه داران اسلام گرای فاشيست است. ملی مذهبی ها در تمام سی و چند سالِ پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی همواره در مقابل مبارزات و خواست های عادلانه ی توده های مردم و مبارزات انقلابی و راديکال احزاب و سازمان های کمونيست و چپ، جانب جمهوری اسلامی را گرفته اند. آنها در سناريوی بين المللی انتقال خمينی از عراق به فرانسه و سپس تهران و جهانی کردن «امام» نقش مهمی ايفا کردند، در دولت موقت مهدی بازرگان به تثبيت رژيم و سرکوب جنبش های کردستان و ترکمن صحرا ياری رساندند، در سال های خونبار دهه ی 60 آنقدر بيخطر بودند که از داغ و درفش خط امام دور بمانند و پس از خرداد 76 همواره نقش بخش ظاهرا غير خودی اردوی اصلاحات را بازی کرده و اصلاح جمهوری اسلامی از طريق قانون اساسی و جامعه ی مدنی را تئوريزه کرده و در ميان مردم به توهم آن دامن زدند. اگرچه ملی مذهبی ها به جز هنگامی که خمينی و دارودسته اش برای تثبيت رژيم فاشيستی خود به آنان نياز داشتند هيچگاه از سوی برادران مسلمان شان در هيئت حاکمه ی جمهوری اسلامی به بازی گرفته نشده و اصطلاحا غير خودی قلمداد شدند اما نقش اصلی ايشان در تمامی سی و پنج سال پس از روی کار آمدن رژيم اسلامی تلاش برای حفظ وضع موجود و بقای جمهوری اسلامی به ويژه در مقابل گزينه های انقلاب و کمونيسم بوده است. آنها بر ای چنين هدفی همواره دست به دامان يکی از جناح های حاکميت بودهاند و امروز چنين مساله ای را در ائتلاف حول هاشمی رفسنجانی جستجو ميکنند.

 

اما داستان برادرِ پاسدار اکبر گنجی نيز فکاهی و طنز منحصر به خود را دارد. او که پس از خرداد 76 و باز شدن دکان اصلاحات به يکی از واعظان آن تبديل شد و با حمايت روزنامه ها و ناشران ثروتمند و رانت خوار جناح اصلاح طلب قلمفرسايی های سريالی عليه هاشمی رفسنجانی و وزارت اطلاعات دولت وی ميکرد و با کتاب هايی در تيراژ چند ده هزاری در نقد و افشای «اسرار تاريک خانه» و رمز گشايی از چهره و هويت «عاليجنابان» سرخ و خاکستری و زرد و صورتی و...ميکوشيد و حتی در همين رابطه به زندان هم افتاد، امروز با طيب خاطر و با سرهم بندی تمام تئوری های معوج و ناقصی که از پوپر و رورتی و هايک آموخته است، کوشيد تا کسانی را که برای حرفهايش هنوز تره خرد ميکنند به ضرورت «برخورد عقلانی» با انتخابات فرا بخواند.(4) سفسطه های گنجی سه محور اصلی داشت: نخست اينکه ايران در آستانه ی حمله ی نظامی خارجی و خطر جنگ داخلی و «سوريه ای» شدن قرار دارد و مواضع بين المللی رفسنجانی ميتواند مانع از آن شود، دوم هدف انسانهای دمکرات بايد تبديل افراد غير دمکرات و ديکتاتورها به دمکرات باشد و نه طرد و منزوی کردن آنها و لذا مخالفين جمهوری اسلامی بايد بکوشند هاشمی رفسنجانی و حتی خامنهای را به سمت خود کشيده و به انسانهای دمکراتی تبديل کنند و سوم اينکه انتخابات يک فضای تنفس برای مردم ايجاد ميکند تا کنش سياسی مشخصی انجام دهند و لذا بايد در جريان انتخابات کوشيد مردم و جامعه را عليه ديکتاتوری خامنه ای بسيج کرد و حول دو قطب خامنه ای و ضد خامنه ای که به تعبير گنجی همان دو قطبی ديکتاتوری و دمکراسی است جهت دهی کرد و رفسنجانی فردی بود که ميشد حول کانديداتوری او قطب دموکراسی را ساخت. به اين ترتيب فرصت طلبی وقيحانه «برادر اکبر» که يک سر در نيويورک و نحله های پراگماتيستی انگلو-آمريکن دارد و يک سر در نجف و قم و اپورتونيسم فقه شيعه به راحتی در کنار يکی از سران اصلی «تاريک خانه اشباح» و عالی جنابان ميايستد تا «قطب دموکراسی» برای مردم ايران ايجاد کند.

 

مواضع جرياناتی مانند ملی مذهبی ها و شخصيت هايی چون گنجی در سفسطه بافی های مزورانه و فراخوان های خائنانه برای بسيج کردن مردم حول چهره ی شناخته شده ای چون هاشمی رفسنجانی و برنامه و دولت مورد نظر وی را از دو زاويه ميتوان بررسی کرد و روی آن انگشت گذاشت.

نخست اينکه آيا تصويری که اين قماش مبلغين جمهوری اسلامی از صحنه ی عينی تحولات سياسی داخلی و بين المللی رژيم و جامعه ی ايران ارائه ميدهند با واقعيت نسبتی دارد و بيانگر واقعيت هست يا خير؟ آيا واقعا ماهيت قدرت سياسی در جمهوری اسلامی به شکلی است که هاشمی رفسنجانی يا هر فرد ديگری به عنوان رئيس جمهور و رئيس قوه ی مجريه بتواند در مقابل اراده ی ولی فقيه و باندهای قدرتمند مالی و نظامی حامی وی ايستاده و به قول گنجی ها و علی جانی ها با خامنه ای مچ بياندازند؟ آيا سران جناح اصلاحطلب رژيم مانند خاتمی و رفسنجانی و موسوی به راستی اين انگيزه و اين توان را دارند که برخلاف تمايل خامنه ای و جناح های حامی وی با آمريکا و غرب مذاکرات تعيين کننده ای را پيش ببرند و باز به قول آقايان موعظه کننده «تنش زدايی» کنند؟ آيا اساسا چنين ارتباطی با آمريکا و غرب دربردارنده ی منافع وسيع ترين اقشار و طبقات توده های مردم ايران است؟ آيا ماهيت تضاد هسته ای جمهوری اسلامی که البته فقط جنبه ی تبليغاتی مناسبات رژيم و امپرياليست های غربی است در دوران خاتمی و حسن روحانی مسيری به جز امروز را می پيمود و يا تماماً در انطباق با اراده ی خامنه ای و خواسته های کانون های اصلی قدرت در رژيم نبود، با اين تفاوت که در مراحل اوليه ی اين پروسه قرار داشت و هنوز تضاد آن با غرب به مرحله ی کنونی نرسيده بود؟ نيازی به تشريح پاسخ اين سوالات نيست و بر آب بودن پايه ی تمام سفسطه ها و توجيهات اين چنينی روشن است.

 

مساله ی دوم اين است که بايد در چرايی چنين ائتلاف هايی از يک چشم انداز وسيع و همه جانبه تر نگريست. حاد شدن مبارزه ی طبقاتی در ايران، بحران در بالای قدرت رژيم و جناح های گوناگون آن و تصفيه های مداوم، پيچيده شدن شرايط منطقه و امکان حاد شدن تضاد بين المللی جمهوری اسلامی با غرب و اسرائيل و مهمتر از همه نارضايتی وسيع اجتماعی و فقر و فلاکت اقتصادی همه و همه مواردی است که نه تنها دولت جمهوری اسلامی را ميتواند متزلزل کند بلکه در صورت عميقتر شدن و تبديل شدن به يک بحران و وضعيت انقلابی پتانسيل بر باد دادن تماميّت مناسبات سرمايه داری و بورژوايی در ايران را خواهد داشت. و اين دقيقا همان هراس عظيمی است که تمامی جناح ها و سخن گويان و حاميان رنگارنگ بورژوازی و سرمايه در ايران را دچار وحشت کرده و برای اجتناب از آن چنگ انداختن به ريسمان و عبای هر جنايتکار و مرتجعی را مجاز و عقلانی دانسته و آن را تبليغ و توصيه ميکنند. البته واضح است که اين هراس بورژايی را بايد پشت «منافع مردم ايران» يا «تماميت ارضی وطن» يا «جنبش دموکراسی خواهی در داخل کشور» پنهان کرد. ائتلاف به دور «آقای هاشمی» و «وزن و تجربه»ی ايشان و بعد از آن روحانی و موج بنفش يکی از آخرين نمونه های دخيل بستن به جناح های درونی حکومت برای جلوگيری از «به هم ريختن همه چيز» بود.

 

بگذاريد اين بحث را با قسمتی از يکی از مقالات ملی مذهبيها در مقطع اعلام کانديداتوری رفسنجانی و در ضرورت دفاع از وی به پايان ببريم که خود زبان گويای دغدغه های اين قشر از بورژوازی ايران است: «فراموش نکنيم فعالان مدنی و هاشمی در يک کشتی قرار گرفته اند. شايد در حال حاضر ميان هاشمی و فعالان مدنی همگرايی در منافع ايجاد شده است. با تداوم وضعيت فعلی اين کشتی ميتواند غرق شود پس بهتر است کشتيبان را برای تغيير جهت و نجات از اين طوفان سهمگين ياری دهيم»(5)

 

دو قطبی های جعلی

 

موعظه گران جناحهای گوناگون حامی و حافظ وضع موجود (ازجمله گنجی و ملی مذهبی ها) در جريان تبليغات برای هاشمی رفسنجانی مدام بر يک مساله تأکيد ميکردند که جامعه را بايد دو قطبی کرد يا دو قطب شکل گرفته و حول آن بايد مردم را بسيج کرد و غيره. دو قطبی مورد نظر عبارت بود از «خامنه ای – رفسنجانی» و بعد «خامنه ای و ضد خامنه ای» که بنا به گفته ايشان همان دو قطبی «آزادی و ضد آزادی» يا «دمکراسی و ديکتاتوری» است. بايد گفت اين که آخرين ورژن و آخرين مدل دو قطبی های جعلی و قلابی است که البته هيچ ربطی با واقعيت عينی بيرون از ذهن حضرات ندارد. سالها است که چنين دو قطبی های جعلی ای در فضای سياسی جامعه ايران تعريف و بهتر است بگوييم از سوی مبلغين و موعظه گران حامی وضع موجود يا برخی جريانات به اصطلاح چپ و در واقع رويزيونيست و رفرميست جعل ميشوند. اين دو قطبی ها بنا به رويدادهای روز و البته از يک موضع مشخص طبقاتی طرح و تبليغ ميشوند و کارکرد اصلی و واقعی آن هم ايجاد شبهه و آشفتگی ذهنی در افکار عمومی و منحرف کردن اذهان سياسی مردم ايران از واقعيت موجود و صحنه ی اصلی مبارزه ی طبقاتی است. دو قطبی های کذايی بنا به رويدادها و تحولات روز تغيير ميکنند و معروفترين آنها طی سالهای اخير عبارت بوده اند از: اصلاح طلب و اصولگرا، سنت و مدرنيته، پلوراليست و انحصارطلب، ضد تحريم و تحريمی، ضد جنگ و جنگ طلب، احمدی نژاد و جنبش سبز، آزادی و استبداد و الی آخر. چنانکه که گفته شد هيچکدام از اين دو قطبی های کاذب بيانگر کليّت واقعيت موجود نيستند. دو قطبی يعنی دو سر يک تضاد مشخص که ماهيت جامعه را در آن مرحله ی مشخص تعريف ميکند، که از مناسبات عينی و کلان مبارزه ی طبقاتی بر می آيد و از ماهيت واقعی پديده ها نشأت ميگيرد. هيچکدام از دو قطبی های فوق بيانگر واقعيت مبارزه و تضاد عمده ی جامعه ی ايران نيستند.

 

دو قطبی واقعی در ايران تضاد ميان جبهه ی خلق شامل طبقات و اقشار تحت ستم و سرکوب و استثمار مانند طبقه ی کارگر، دهقانان، زنان، ملل تحت ستم، جوانان و حاشيه نشينان است با دو قطب پوسيده و ارتجاعی يعنی جمهوری اسلامی به علاوه ی امپرياليسم جهانی [نه فقط ايالات متحده ی آمريکا و اروپا بلکه به معنای بسيط آن که شامل روسيه و چين هم ميشود]. آنچه که ميتواند منافع بلند مدت وسيعترين اقشار و طبقات خلق را تأمين کرده و در عين حال بيانگر واقعيت به قصد تغيير آن هم باشد همانا سرنگون کردن تماميت سيستم و مناسبات موجود است که امروز در دولت جمهوری اسلامی فشرده شده است. سرنگونی اين دولت يعنی سرنگونی کليه ی مناسبات سياسی و ايدئولوژيک، اقتصادی و اجتماعی آن و  ساختن دولت و جامعه ی نوين به واقع انقلابی که همانا جامعه ی سوسياليستی و در مسير کمونيسم است. طرح هرگونه دو گانه و دو قطبی ديگری، آدرس غلط دادن به توده های مردم و در نهايت حفظ نظام موجود است.

 

افيون انتخابات و سياست جنايت بار «انتخاب از ميان بد و بدتر»

 

نزديک به بيست سال است که دعواهای درون هيئت حاکمه که بيانگر تضاد منافع جناح های گوناگون بورژوازی و ارتجاع اسلامی است به صورت يک مساله ی هيجان انگيز و يک دو قطبی واقعی نمايانده ميشود که گويی به ايجاد شکاف درون حاکميت منجر شده و اين شکاف و تضاد به خودی خود حاوی فرصت های مطلوب و منافع مشخص و ملموسی برای مردم است. جريانهای سياسی راست و محافظه کار مانند ملی- مذهبی ها و اکثريتی- تودهای ها همواره چشم به اين دعواهای حيدر نعمتی داشته و مردم را به سود جستن از اين شکاف ها خصوصا در عرصه ی انتخابات ها دعوت ميکنند. اين توجيه گران وضع موجود و مشاطه گران بی مزد و مواجب جمهوری اسلامی با به کار بردن انواع سفسطه ها و دروغهای فرصت طلبانه و با دست يازيدن به تئوری بی پايه و مفلوک «انتخاب بين بد و بدتر» چنين فرموله ميکنند که انتخابات در جمهوری اسلامی اگر «واقع بينانه و سياسی» فهميده شود ميتواند محل تجلی رأی و اراده ی مردم باشد، تأثيرات مهمی بر زندگی مردم بگذارد، توازن قوای داخلی را به نفع مردم تغيير بدهد، فضای باز فرهنگی و رونق اقتصادی ايجاد کند و غيره و غيره. اين مساله از زبان هر فرد و جريانی با هر نيت و انگيزهای بيرون بيايد البته مورد استقبال رهبران جمهوری اسلامی قرار ميگيرد. از دوم خرداد 76 اين صنعت منحط و اين شعبده تهوع برانگيز البته سخنگويان و مبلغين رنگارنگی از چپ و راست و ميانه تا ملی-مذهبی و لائيک و سوسيال دموکرات و.... يافته است و بازار آن در آستانه ی هر انتخاباتی گرم شده و به سهم خود بر تنور انتخاباتی رژيم ولايت ميدمد. کافی است تصور کنيم چه تأثير مخرب و چه افسون فلج کننده ای خواهد داشت هنگامی که هر 4 سال يک بار بخش هايی از مردم، متأثر از اين بازی ها و دروغ ها به متجاوزين و آدمکشان و قاتلين و جنايت کاران جمهوری اسلامی رأی داده و يکی را بر ديگران ترجيح دهند، چشم بر ماهيت واقعی و پيشينه و عملکرد اين سلاخان ببندند و خام خيالانه و ساده لوحانه فرصت دوباره ای برای چپاول و دزدی و جنايت و ستم بر مردم را به ايشان بسپارند. مگر نه اين بود که محمد خاتمی 8 سال سوار بر آرای مردم به تثبيت جمهوری اسلامی خدمت کرد و به ترميم آن پرداخت و در پايان گرد يأس و سرخوردگی و رخوت را در ميان مردم گستراند؟ مگر نبود که مير حسين موسوی با تکيه بر همين آرای مردم ردای خودخوانده ی خيزش 88 را پوشيد و آن را به بن بست و شکست کشانيد؟

 

شعبده های انتخاباتی هم از منظر کسب مشروعيت جهانی و داخلی و هم از زاويه ی تحميق و منحرف کردن مردم (دست کم برای دورهای 4 ساله) حاوی خدمات و برکات بسياری برای جمهوری اسلامی است. سران اين رژيم، دستگاه ايدئولوژيک دولت آن و مبلغين و نظريه پردازان خودی و غير خودی اش خوب ميدانند که اگر اذهان بخش هايی از مردم حول اين قبيل بازی ها و دو قطبی های کاذب و فرصت های انتخاباتی دروغين و پوشالی جهت دهی و تئوريزه نشود البته جا برای ديدن، درک و شناخت هر چه روشنتر واقعيت موجود، دو قطبی راستين، تضاد عمده و آلترناتيوها و نيروهای انقلابی باز ميشود.

ماهيت و کارکرد اين رمّالی ها و دلالی ها برای نظام را بايد افشا کرد و از به رخ کشيدن دستآوردهای آن برای رژيم خسته نشد. و توده های مردم را به چالش کشيد که حقيقت عينی مبارزه و راه واقعی سرنگونی جمهوری اسلامی و بنای يک جامعه ی نوين و انقلابی را از دهان ما بشنوند و درک کنند.

 

پی نوشت ها:

 

1 - http://melimazhabi.com/?p=33102

2 - http://melimazhabi.com/?p=43693

3- لينک برنامه ی افق و صحبت های علی جاني

 http://ir.voanews.com/media/video/1664751.html

4- لينک صحبت های گنجی

http://www.youtube.com/watch?v=0i31KH4hRrQ&feature=youtu.be

5 - urlm.in/rxmo

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در