Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 63  چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۱۳ نوامبر ۲۰۱۹       
اتوپیای چاوز و رهایی کمونیستی

اتوپیای چاوز و رهایی کمونیستی

 

پس از مرگ هوگو چاوز مقالات و مطالب بسیاری در دفاع یا رد تجربه ­ی ونزوئلا نگاشته شد. مرگ تمثیل­ گر انقلاب بولیواری (۱) فرصتی را فراهم کرد تا بعد از مدت­ ها جنبش کمونیستی ایران و به ویژه جوانان چپ و کمونیست به پرسش­ هایی بنیادین بیاندیشند. هدف این مقاله پرداختن به استدلالات مدافعین "اقدامات سوسیالیستیِ" چاوز است اما مباحث طرح شده خود ویژگی ­های مشخصی را با خود به همراه دارد. این خود ویژگی­ ها بیان گر وضعیت کلی چپ و کمونیست ­ها  در جامعه­ ی کنونی ایران است. اول؛ تحت فشار هژمونیک سرمایه ­ی جهانی و فریاد هَل مِن مبارزِ ایدئولوگ­ های پایان تاریخ،"افق انقلاب کمونیستی" به فراموشی سپرده شده و کمونیزم غایب بزرگ این مجادلات است. دوم؛ شماری از جوانان متمایل به کمونیسم علی ­رغم اصراری که بر واقعی و علمی بودن تحلیل­ ها دارند، پراتیک را پراگماتیستی و تئوری را ایده­ آلیستی تفسیر می­ کنند و سوم؛ سطح آگاهی کمونیستی به معنای آگاهیای که در پیوند با تجارب پیشین بوده و به مدد این پیوند خواهان فراروی از آن می ­شود بسیار پایین است. می ­کوشیم هم زمان با پاسخگویی به استدلالات مدافعین چاوز، این خود ویژگی­ ها را نیز بیش­ تر شرح دهیم.

مدافعین چه می­ گویند؟

مدافعین بحث خود را بر این مبنا مستدل می ­کنند، «چون هجمه ­ی عظیمی از سوی بورژوازی وجود دارد که می ­خواهد تئوری و عملکرد چاوز را بکوبد و بر دستاوردهای دولت او خاک بپاشد پس باید به عنوان یک انقلابی، این دستاورد­ها را اول ببینیم و بعد به احترام آن کلاه از سر برداریم»، گذاره ­ی سه وجهیِ فوق در دل خود این نتایج را می ­پروراند؛ اول، مخالفت با هر آن ­چیزی که دشمن طبقاتی پیش می ­گذارد به خودی خود امری انقلابی است. دوم، تجربه­ ی چاوز، مدلی از انقلابی ­گری در جهان بعد از «شکست» ایده­ ی کمونیزم است و دستاوردهای مهمی دارد و سوم، وظیفه ­ی انقلابیون دفاع از این "دستاوردها" و مدل قرار دادن چنین اقداماتی است. در باب گذاره­ ی نخست باید نکته مهمی را متذکر شد. ماهیت حقیقت، به واسطه ی این ­که آن حقیقت از سوی کدام طبقه و کدام قشر اعلام شده تعیین نمی ­شود. حقیقت امری فرا طبقاتی است و تنها از مسیر به کار بست دقیق ماتریالیزم دیالکتیک حاصل می ­شود. اینکه بورژوازی سعی دارد خاک بر "دستاوردهای" دولت چاوز بپاشد (۲)، موجب نمی ­شود که انقلابیون وظیفه اصلی سنتز وضعیت حاضر در پرتو تجارب و دستاوردهای مبارزات پرولتری را به فراموشی بسپارند. و یا بدتر از آن ماهیت غیر سوسیالیستی و غیر انقلابی دولت و مدل چاوز را نقد نکنند. علاوه بر این باید پرسید چگونه است که در مورد مشخص چاوز، دفاع از آنچه که بخشی از بورژوازی سعی در نفی آن دارد  وظیفه ­ای مهم تلقی می­ شود اما تحت فشار هژمونیک سرمایه ­داری کمتر کمونیستی به خود اجازه اندیشیدن در باب دو انقلاب بزرگ پرولتری (شوروی ۱۹۱۷-۱۹۵۴ و چین ۱۹۴۹-۱۹۷۶) و دستاوردهای پراتیکی و تئوریکی این مبارزات می ­دهد.  کمتر کمونیستی به آنچه رخ داد با دیدی علمی (غرض تغییر است و نه تفسیر) می­ نگرد. نگاه نادرست به علم و نگاه غیر علمی به تاریخ موجب می­ شود تا به پدیده­ ها به صورت اموری در خود و ایستا بنگریم و پیوند و مبارزه ­ی درونی تکامل دهنده ­ی میان ­شان را نادیده بگیریم. نکته دوم که از استدلال مدافعین استنتاج می­ شود گرایشی است که به راحتی می­ تواند"مدل انقلابات پیشین" را هم ارز "مدل ­های دیگر" قرار دهد و تفاوت اساسی میان آن­ ها را از نظر دور دارد. سنتز علمی مارکس و انگلس در کشف قانون مندی­ های جامعه­ ی بورژوایی ومبارزه ی طبقاتی و "دیکتاتوری پرولتاریا"(۳) به عنوان ماهیت جامعه ­ای که باید در گذار به سوی کمونیزم ساخته شود و دستاوردهای تئوریک و پراتیک لنین و مائو در مسیر تحقق چنین جامعه ­ای و کشف پیچیده­ گی ­های دیکتاتوری پرولتاریا، تنها با یک جمله نفی می ­شود: " قالب های پیشین ناکارآمدی خود را نشان دادند". با چنین گرایشی چاره ­ای جز این نیست که همیشه از صفر شروع کنیم. گویی قانون ارزش، انقلاب قهرآمیز پرولتری، اعمال همه ­جانبه ­ی دیکتاتوری پرولتاریا، حرکت در مسیر محو چهار کلیت و تعمیق و گسترش انقلاب در سوسیالیزم، تنها قالبی برای مصرف یک دوره­ ی خاص بود که البته در آن دوره نیز امتحان خود را به صورت فاجعه­ آمیز پس داده است. الهامات تاریخ مصرف ­داری که دوره ­شان به آخر رسیده و به زباله ­دانی پرتاب شده­ اند. پس باید واقع  گرا بود و همین دستاوردهای "امکان پذیر" دم ­دست را ارج نهاد.  تئوری­ های قدیمی در عمل نشان دادند چندان هم بدون نقص نیستند، بنابر این  چرا خود را باید با آن ­ها مشغول کنیم؟ چرا باید به خود زحمت بیرون کشیدن زوایای مختلف این تجارب از زیر آوار تبلیغات بورژوازی را بدهیم؟ مگر استالین و مائو راه ­بران به سمت فاجعه نبودند؟ چرا نباید به جای غرق شدن در تئوری­ های امتحان پس داده به واقعیت موجود و روزنه ­های حداقلی ولی مطمئن! تاثیرگذاری بر اقتصاد سرمایه ­داری بپردازیم؟ این­ ها سوالات مهمی است که باید برایشان پاسخ­ های دقیق داد. اما در قدم نخست باید بگوییم، هیچ پراتیک و تئوری مطلق و بدون نقص نیست. درون هر پروسه و پدیده ­ای مبارزه جریان دارد و تکامل این مبارزه خطی و یک طرفه نیست. درست است که انقلابات پیشین شکست خوردند اما این شکست عمدتا به دلیل مواجه شدن با توازن قوای نامساعد در مقابل بورژوازی بود.این نیز واقعیتی است که در هر دو جامعه٬ در مسیر ساختمان سوسیالیزم اشتباهات بعضا جبران ناپذیری رخ داد. اما آن چیزی که نباید از یاد برد این است که تکامل مبارزه­ ی طبقاتی مارپیچی است. مبارزه کماکان ادامه دارد و ما در دوره ­ای از این مبارزه زندگی می ­کنیم که بورژوازی توانست موج اول انقلابات پرولتری را شکست دهد. چیره شدن بر این شکست با مچاله کردن آن تجارب ممکن نیست. شاید بد نباشد از خود بپرسیم، «دستاوردهای یک انقلاب همه­ جانبه چه می­ تواند باشد؟»، «ماهیت انقلاب پرولتری چیست٬ چگونه رخ می ­دهد و چه هدفی دارد؟»٬ «چه چیزی جهت یک انقلاب را تعیین می ­کند؟»، «آیا شکست یک تجربه به معنای نادرست بودن خط سنتز شده و تئوری رهبری کننده ­ی آن تجربه است؟»، «آیا اساسا می­ توان در مسیر تاریخی مبارزات طبقاتی از صفر شروع کرد؟»٬ «پیوند مدل چاوز با تجارب انقلابات پیشین در چیست؟ و تفاوت آن در کجاست و چرا متفاوت است؟» و در نهایت وظیفه ­ی انقلابی نه دفاع صرف از هیچ تجربه و پراتیکی بلکه برخورد علمی و انقلابی با تئوری­ و پراتیک  تاریخ مبارزات پرولتری است و این امر ممکن نخواهد بود مگر اینکه ما بیاموزیم سلاح ماتریالیزم دیالکتیک را دقیق به کار ببندیم. تکامل تاریخی  جهانی مبارزات را بررسی کنیم و دستاوردهای مثبت (هر آن­ چیزی که قدمی به سوی تحول انقلابی جامعه است) را محکم در دست بگیریم و اشتباهات، درک­ ها و متدهای غلطی که به آن اشتباهات پا می­ داد یا آنها را تقویت می­ کرد را شناخته و از آن اجتناب کرد و با بررسی دقیق وضعیت کنونی طبقات و مبارزه ی طبقاتی نقشه مسیرهای آینده را درست ترسیم کنیم.

اما هدف این مقاله پرداختن به آمار و ارقام مطولی که در دفاع از چاوز ارائه می ­شود، نیست. در همین ابتدا باید بگوییم علی ­رغم کشف مدافعین چاوز، گرایشی که سوسیالیزم را به رشد و توسعه­ی اقتصادی تقلیل می ­دهد، قدمتی به اندازه تاریخ مبارزات جنبش کمونیستی دارد. سوسیالیزم رشد محور(۴) البته دو گونه ­ی ماهیتا متفاوت را در طول تاریخ به نمایش گذاشت. نماینده ی گرایش انقلابی آن، شوروی بود که رشد نیروهای مولده را سوسیالیزم تعبیر می­ کرد.(۵) با همه انتقاداتی که به این گرایش وارد است باید اذعان نمود، کماکان قدمی کیفی از "سوسیالیست­ های" رشد محوری که ضرورت استقرار قدرت سیاسی پرولتاریا را در سرنگونی روابط استثماری و استقرار روابط سوسیالیستی نمی­ بینند و بین جامعه­ ی سرمایه­ داری و کمونیزم فرقی نمی ­گذارند و معتقدند بدون دیکتاتوری پرولتاریا می ­توان به واسطه­ ی "عقلانیت" و "برنامه ریزی" جامعه را متحول کرد پیشتر است.

چه نوع رشدی و برای چه هدفی؟

استناد به آمار و ارقام رشد و توسعه، کاهش فاصله ­ی طبقاتی و توزیع عادلانه ­تر ثروت در جهت اثبات «جهت گیری سوسیالیستی چاوز» این معنا را در خود دارد که سوسیالیزم همین رشد و توسعه و عدد و رقم است. پایین بودن افق انقلابی در دل همین گذاره خود را به وضوح آشکار می­ کند. اولا، سوسیالیزم را عدالت در توزیع معرفی می­ کند و دوما عدالت را تنها در توزیع محصولات مصرفی بازمی ­شناسد. و در نهایت مهم تر از همه آن ­که همه این اقدامات را در چهارچوب جامعه ­ی بورژوایی و بدون این ­که پرولتاریا ماشین دولتی بورژوازی را در هم شکسته باشد، ممکن ارزیابی می ­کند. (رفرمیزم) سوال مهم این است: آیا سوسیالیزم یعنی رشد و توسعه­ ی اقتصادی صرف؟ آیا رشد و توسعه­ی اقتصادی با جهت گیری سوسیالیستی بدون انقلاب و بدون به دست­ گیری قدرت توسط پرولتاریا ممکن است؟ به­مثابه ­ی آن­ چه در ونزوئلا بود، چه تفاوت ماهوی بین سرمایه ­داری دولتی (سوسیال دموکراتیک) قبل از انقلاب پرولتری و سرمایه­ داری دولتی تحت دیکتاتوری پرولتاریا وجود دارد؟ حتی اگر تمامی اعداد و ارقام مدافعین چاوز را درست تلقی کنیم باز هرگز نمی ­توان نتیجه گرفت که این اقدامات «جهت  گیری سوسیالیستی» است. اولا؛ توزیع محصولات مصرفی نسبت به مالکیت ابزار تولید و جایگاه هر کس در تولید عاملی تبعی در روابط تولید اجتماعی (۶) است. مسئله ی عمده در سوسیالیزم این نیست که توزیع محصولات مصرفی را عادلانه کنیم یا رشد اقتصادی داشته باشیم، هم­چنین مسئله این نیست که چه اندازه اضافه تولید داشته باشیم، «بلکه این است که آیا این اضافه به طریقی و تحت هدایت سیاسی ای تولید خواهد شد و به طریقی مورد استفاده قرار خواهد گرفت که در هر مقطع بلندترین گام ممکن به سوی دگرگونی انقلابی جامعه و مهم ­تر از آن در جهان بردارد یا نه؟»(۷) کشف و توضیح این خطا در تعریف سوسیالیزم حتی نیاز به پراتیک عظیم انقلابی چندانی نداشت؛ خط رفرمیزم سال ها قبل به صورت علمی به واسطه ی مارکس مورد نقد قرار گرفته بود، «سوسیالیزم مبتذل و همین­ طور بخشی از پیروان دموکراسی به سیاق اقتصاددانان بورژوایی شیوه ­ی توزیع را مستقل از شیوه ­ی تولید مورد بررسی قرار می ­دهند و در نتیجه شیوه ­ی توزیع را محور اصلی سوسیالیزم قلم داد می ­کنند ولی چرا باید بعد از این ­که مدت­ ها از روشن شدن رابطه ­ی واقعی (بین شیوه توزیع و تولید) می ­گذرد گامی به عقب برداریم؟»(۸) دوما باید گفت هیچ جنبه از توسعه ­ی اقتصادی، هیچ شکل از سازمان اقتصادی و هیچ شکل از سازمان ­یابی فرآیند کار موجود نیست که در چهارچوب روابط تولیدی و طبقاتی معین وجود نداشته باشد٬ پایه­ ای­ ترین موضوعات توسعه­ ی اقتصادی را تنها با زبان طبقه می توان فهمید٬ اقتصاد "عُقَلایی" معنی ندارد مگر در چهارچوب روابط طبقاتی معین(۹) و این روابط تولیدی طبقاتی را به صورت عمده روابط مالکیت تعیین می­ کند. باید پرسید ابزار تولید متعلق به کدام طبقه است و دولت منافع کدام طبقه و سیاست ­های کدام طبقه را پی­گیری می کند و چگونه این کار را انجام می ­دهد؟ امر مهم نهایی این که فرماندهی سیاسی کدام طبقه بر تمامی روابط تولیدی حکم­ فرما است؟ و چگونه آن را اعمال می­ کند؟ از آن­ جا که مدافعین چاوز اقدامات دولتی ای را که نه به تمامی در اختیار پرولتاریا است و نه به واسطه ­ی یک انقلاب سیاسی و درهم شکستن ماشین دولتی بورژوایی ساخته شده و نه توسعه­ ی متکی به خود را از زاویه ی گسستن از اقتصاد جهانی امپریالیستی پیش می­ برد «جهت گیری سوسیالیستی» می­ نامند٬ ناچارا تنها می ­توان نتیجه گرفت که در نگاه این دوستان "رفرمیزم" تنها راهِ فرآوری از وضعیت موجود است. با تعدیلاتی درون همین روابط و ساختار می ­توان خود به خود به جامعه ­ای نوین رسید. آنچه تاکید بر آن همواره مهم است این است که سوسیالیزم یک مرحله ­ی مشخص از تکامل جامعه است٬ مرحله ­ای که عمدتا توسط دیکتاتوری پرولتاریا و با قوانین مربوط به خودش مشخص می­ شود. استقرار سوسیالیزم، حاکمیت پرولتاریا و بر این مبنا نابودی استثمارگریِ سرمایه ­داری به عنوان نخستین گام در تحول مناسبات تولیدی، یک پیشرفت مشخص و یک جهش کیفی نسبت به سرمایه ­داری است، برای این پیش ­روی کسب انقلابیِ قدرت سیاسی توسط طبقه ­ی کارگر و برقراری دیکتاتوری پرولتری کلیدی است و این تغییر در روبنا انجام می ­گیرد. این امری نیست که بخواهیم بر واقعیت تحمیل کنیم بلکه برعکس نتیجه­ ی بررسی واقعیت و کشف قوانین تکامل آن است. مبارزه برای سوسیالیزم، مبارزه­ برای کنترل آگاهانه­ ی جامعه از سوی طبقه ­ی کارگر است. سوسیالیزم هرگز نمی ­تواند به صورت خود به ­خودی از درون روابط سرمایه­ داری رشد کند. پرولتاریا اگر می­ خواهد جامعه ­ی طبقاتی و خود را به عنوان آخرین طبقه­ ی تاریخ منحل کند باید دست به تغییری رادیکال بزند. تنها با اعتقاد عمیق به قابلیت توده ­ها و انقلاب قهرآمیز پرولتری و به دست­ گیری قدرت سیاسی می­ توان روابط تولیدی را به صورت همه­ جانبه تغییر داد و ساختمان سوسیالیزم را آغاز کرد. اما حتی بعد از کسب قدرت سیاسی توسط پرولتاریا نیز مسئله تمام شده نیست. باید از دوستان مدافع چاوز پرسید چگونه در شرایطی که  گرایش و درکِ رشدمحور، درون چهارچوب جامعه ­­ی بعد از انقلاب پرولتری و تحت حاکمیت دیکتاتوری پرولتاریا به احیای روابط سرمایه داری و قدرت ­گیری بورژوازی منجر شد، اکنون می­ تواند در چهارچوب جامعه ­ی بورژوایی و تحت حاکمیت قوانین اقتصادی آن جهت گیریِ سوسیالیستی قلمداد شود؟ «ما هرگز نباید این تجربه ­ی تاریخی را نادیده انگاریم که در تجارب پیشین بعضا ماهواره­ ها به فضا پرتاب شد اما پرچم سرخ بر زمین افکنده شد.»(۱۰) خاک سوسیالیزم هم­ زمان مستعد دو امر متضاد است، بازگشت به عقب و پیش­ روی به سمت کمونیزم. مبارزه­ ی طبقاتی در سوسیالیزم بین آنان که خواهان فرماندهی قانون ارزش بر اقتصاد هستند که به­ ناچار به آنارشی تولید و حاکمیت نیروی کور بازار برای تنظیم تولید منجر می ­شود و آنان که می ­خواهند تولید را تحت سلطه­ ی آگاهانه ­ی طبقاتی پرولتاریا درآورند و  آن را بر مبنای محو ستم و استثمار و در خدمت به استقرار کمونیزم در سراسر جهان قرار دهند، ادامه دارد. هرگونه کم­ بها دادن به ماهیت و جهت این مبارزه در تئوری و پراتیک کفه ­ی ترازو را به نفع جریان خود به خودی و رهروان سرمایه­ داری سنگین می ­کند.

سرمایه داری روابط تولیدی استثمارگرانه ­ای است که آنارشی تولید(۱۱) بر مبنای قانون ارزش(۱۲) آن را به پیش می­ راند و سوسیالیزم جامعه ای است که تولید در آن با هدف رفع نیاز انسان ­ها و به واسطه­ ی لغو مالکیت خصوصی و کنترل آنارشی تولید در جهت محو چهار کلیت (۱۳) به سوی کمونیزم سازمان می­ یابد. در دوره ی گذار سوسیالیستی همان ­گونه که مارکس و انگلس و لنین و به ویژه مائو تئوریزه نمودند خطر بازگشتِ بورژوازی از طریق روزنه ­هایی که قانون ارزش قادر به تنفس در آن است وجود دارد. از این رو است که باید در تمامی زمینه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به مقابله ی همه ­جانبه با بورژوازی پرداخت. تعمیق و گسترش انقلاب و جهت گیری کمونیستی آن تنها در گرو محدود کردن حق بورژوایی و بستن این روزنه ­های نفوذ است. این روزنه ­ها در اقتصاد، سیاست و فرهنگ تزریقات ارتجاعی خود را دارد و به ویژه در درون حزب و در میان رهبران پرولتاریا نمایندگان خود را پیدا می ­کند. همه این دستاوردها به صورت دقیق طی ۱۶۰ سال مبارزه­ ی طبقاتی جهانی انباشت و سنتز شده است. محروم کردن خود از درس­ های آن می­ تواند به تکرار تجارب شکست خورده بیانجامد. تئوری ای که سوسیالیزم را به رشد و توزیع بهتر تقلیل می ­دهد، نمی­ بیند و نمی­ خواهد ببیند که هر شیوه­ ی تولیدی٬ منطقِ کارکردیِ منبطق با خود را در اتاق فرماندهی می­ نشاند، منافع طبقاتی آشتی ناپذیرند و شراکت در قدرت هرگز ممکن نخواهد بود. ناچار یکی از طبقات باید دولت را در دست بگیرد. اینان درد زایمان پر پیچ و خم و طولانی مدت جامعه ­ی نو را تاب ندارند و از وحشت هزینه­های هنگفت دست به دامان «واقعیات» و «ممکن ­ها» می ­شوند. این٬ واقعیتِ سوسیالیزم بولیواری است که بر پایه ­­ی نفت بنا شده است. مدافعین اصلاحات رادیکالِ! چاوز استدلال می ­کنند که «باید واقع­بین بود. در شرایط فعلی و به ویژه در کشور­هایی مانند ونزوئلا بدون پول نفت نمی­  توان نیروهای مولده را رشد داد و به حد قابل قبولی رساند تا بتواند در آینده روی پای خود بایستد. علاوه بر این در تجربه­ ی شوروی و چین نیز این ­گونه نبود که این دو اقتصاد هیچ پیوندی با اقتصاد جهانی نداشته باشند». باید گفت: رهایی واقعی نیروهای مولده تنها به واسطه ­ی انقلاب سیاسی و سوسیالیستی کردن روابط تولیدی و عمدتا در گام اول مالکیت بر ابزار تولید ممکن است و در چهارچوب و بستر اجتماعی کردن مالکیت٬ روابط توزیع و تقسیم­ کار نیز باید دستخوش دگرگونی­ های سوسیالیستی شود. وقتی این انقلاب رخ دهد انرژی و امکانات بی­ نهایتی که منطق سود و حرکت آنارشیک سرمایه ­داری مانع از رشد و تنفس آزادانه ­اش می­ شد، رها می ­شوند و جامعه را به جلو می ­رانند. تا زمانی که شاهرگ اقتصاد کشور سوسیالیستی زیر تیغِ قوانین اقتصاد سرمایه داریِ جهانی باشد٬ تلاش­ های درونی برای کنترل منطق سود و آنارشی و عقب راندن تاثیرات منفی آن در نهایت به شکست خواهد انجامید. در هر دو تجربه ­ی چین و شوروی نیز اتفاقا بازگشت به عقب و احیای سرمایه­ داری نتیجه ی عملی سیاست ­هایی بود که «سود را در فرماندهی»(۱۴) قرار دادند و رشد توسعه ­ی صرف را سوسیالیزم معنی کردند. ریموند لوتا در مقاله ­ی «میراث چاوز و سوسیالیزم بولیواری»(۱۵) سعی در تشریح تضادها و وضعیتی دارد که نفت به عنوان محور اصلی اقتصاد ونزوئلا در پیوند با اقتصاد جهانی برای کل جامعه ­ی ونزوئلا فراهم آورده است. نفت روزنه­ ای اساسی و مهم است که به واسطه­ ی آن قوانین اقتصاد جهانی ملزومات و جهت گیری خود را بر اقتصاد ونزوئلا تحمیل می­ کند.  نقشه ­ی ساختمان جامعه­ ی جدید به روابط نفتی و ضرورت­ های آن محدود است. پول نفت، چوب جادویی ای است که قبل از انجام وظیفه ، در حوض «اقتصاد عُقلاییِ»چاوز تطهیر می­ شود. پولی که ناف خود را از ضروریات بازار جهانی و آنارشی حاکم بر آن بریده و خون تطهیر شده ­اش (سود به دست آمده در بازارهای جهانی) را در رگِ نوزادی می ریزد که قرار است به مدد حساب کتاب و آمار و رقم، رشدِ آزمایشگاهی ­اش، موزون و به دور از لگدها و ضربات بازار جهانی پیش رود. باید گفت، اگر دفاع از دستاوردهای عینی انقلابات پرولتری پیشین «تصویر سازی اوتوپیک» از مدل ­های شکست خورده است، معرفی کردن "نوزاد دفرمه­ ی" چاوز به عنوان مدل انقلاب و رادیکالیسم در عصر حاضر تفسیری اتوپیک از رفرمیزم و شکست طلبی است. راه مقاومت در برابر هژمونی بورژوایی در جهان امپریالیستی، برخورد پراگماتیستی با واقعیت و تاریخ و امر رهایی بشر نیست، کمونیست­ها چاره ­­ای جز این ندارند که سلاح شان را با قوتی بیش ­تر از پیش در دست گیرند.

سوسیالیزم چیست؟

جمع­ بندی از پراتیک مبارزاتی پرولتاریای جهانی و تئوری­ های سنتز شده پیشین سوسیالیزم را جامعه ­ی گذاری بین سرمایه­ داری و کمونیزم تعریف می­ کند. پرولتاریا به واسطه انقلاب قهرآمیز قدرت سیاسی را در اختیار می ­گیرد و ماشین دولتی بورژوایی را درهم می­ شکند و دیکتاتوری همه­ جانبه خود را اعمال می­ کند. دیکتاتوری پرولتاریا ماهیت دولت در فاز اول کمونیزم است. این دولت هنوز نمی ­تواند بر کلیت حق بورژوایی فائق آید؛ تفاوت در ثروت (برخورداری از امکانات و دست­ مزدها) باقی خواهد ماند و این تفاوتی غیرعادلانه است ولی استثمار فرد از فرد غیر ممکن می­ گردد چرا که نمی ­توان وسایل تولید یعنی کارخانه، ماشین، زمین و غیره را به مالکیت خصوصی در آورد. اما این دولت قادر نیست توزیع ناعادلانه ­ی محصولات مصرفی را که هنوز بر اساس کار هر کس انجام می ­شود(۱۶) را پایان دهد.(۱۷) از این رو سوسیالیزم جامعه­ ای برگشت ناپذیر بدون تضاد و مبارزه نیست. بورژوازی زخم خورده، بورژوازی نوین و نیروی عادت(۱۸) و بورژوازی جهانی (امپریالیزم) همگی سعی در فروکشیدن این پایه ­های جهان نوین دارند. همچنین مبارزه ی طبقاتی و تعمیق انقلاب امری تک خطی و همواره رو به جلو نیست و مراحل تحکیم و گسترش، تکامل آن را مارپیچی خواهد کرد. دیکتاتوری پرولتاریا، سیاست پرولتری است که به صورت همه جانبه و آگاهانه به واسطه ­ی رهبری حزب کمونیستی که بیان سازمانی پرولتاریا است، ساختمان سوسیالیزم را در جهت نابودی چهارکلیتِ مدنظر مارکس رهبری می­ کند. اما در جهان بعد مغلوب شدن انقلاب های پرولتری و تحت هژمونی بورژوازی به میان کشیدن سوالات اساسی و پاسخ گویی به  آنها جسارتی صد چندان می ­طلبد. چرا نباید به جای حمایت از پروژه ی بورژواییِ «سوسیالیسم بولیواری» از دستاوردهای انقلاب های واقعا سوسیالیستی قرن بیستم دفاع کنیم و با جمع بندی از کاستی های آن ها از خود بپرسیم موج جدید انقلاب های پرولتری چگونه فرا می ­رسد و چطور می­ توان برای آن آماده شد؟ چرا نباید از خود بپرسیم تحت هژمونی رسانه ­ای سرمایه داری که از گهواره تا گور بر طبل رسوایی کمونیزم می ­کوبد چطور می­ توان حقیقت را بازیافت؟ چه کسی می­ خواهد رهایی را ناممکن و کمونیزم را رویا تصویر کنیم؟ و منافع پرولتاریا را چه سیاستی نمایندگی می ­کند؟ چرا نباید به علم انقلاب، تجربه پراتیک انقلابی میلیون­ ها انسان که می­ خواستند به صورت آگاهانه جامعه ­ای نو بنا کنند، رجوع کرد؟ چرا شکست خوردیم؟ آیا چون به اندازه ی کافی دمکرات نبودیم؟ آیا چون به اندازه کافی رشد اقتصادی نداشتیم؟ و چگونه باید انقلابات سوسیالیستی آتی را به پیش برد؟ دشواره­ ی کمونیست­ها پرداختن به چنین پرسش­ هایی است. بدون سنتز تجارب پیشین سال ­ها چپ و راست خواهیم زد. هزاران بار اشتباهات پیش پا افتاده را تکرار خواهیم نمود. در دل موفقیت­ های عظیمی که طبقه ی کارگر، هنگامی که قدرت را در دست داشت کسب کرد؛ و در شناختی که از بطن مبارزه برای آفریدن یک جامعه ­ی نوین ( از جمله اشتباهات و کمبودهای این مبارزه) کسب شده است، شالوده و قدرت هنگفتی نهفته است که با اتکا به آن باید پیش­ روی کرد. کمونیست­ های انقلابی بیش از هر زمان دیگری نیاز به بلند کردن پرچم انقلاب و کمونیزم دارند و در این مسیر اتکا به جمع ­بندی علمی و انتقادی از تجارب پیشین یک وظیفه ­ی عاجل و ضروری است. بررسی بدیل ­های دروغین مانند "سوسیالیزم بولیواری" فرصت مناسبی برای طرح افق سوسیالیستی و انقلابی راستین است.

پاورقی

(۱) جریان سیاسی در ونزوئلا به رهبری هوگو چاوز است. این قشر در پی ساختن یک جنبش توده­ ایِ حامی بولیواریسم است که این طور تعریف می­ شود: دموکراسی مردمی، استقلال اقتصادی، توزیع عادلانه ­ی  درآمدها و پایان دادن به فساد سیاسی در ونزوئلا.

 

(۲) همه ­ی بورژوازی به چاوز و مدل سوسیالیزم بولیواری او حمله نمی ­کند. بخشی از بورژوازی داخلی ونزوئلا حامی این مدل است چرا که تحت حمایت­ های آن رشد یافته است (مانند سرمایه ­داران ببرهای آناتولی در ترکیه) امپریالیزم چین و روسیه نیز مخالف آن نیستند، عمدتا بورژوازی آمریکا است که به آن حمله می ­کند.

 

(۳) مناسب ترین جمع بندی در این مورد را می ­توان در بخشی از نامه ­ای که مارکس در ۱۸۵۲ به «واید مایر» می­ نویسد، یافت. مارکس چنین می ­نویسد: «آنچه که به شخص من مربوط می ­شود این است که نه کشف وجود طبقات در جامعه ­ی مدرن و نه کشف مبارزه ­ی میان آن ­ها از خدمات من نیست. مدت ­ها قبل از من مورخین بورژوازی تکامل تاریخی این مبارزه­ ی طبقاتی و اقتصاد دانان بوژوازی تشریح اقتصادی طبقات را بیان داشته بودند. آنچه که من انجام دادم و جدید است، عبارت است از اثبات؛۱- این امر که وجود طبقات فقط وابسته به مرحل تاریخی مشخصی درتکامل تولید است؛ ۲- این­ که مبارزه ی طبقاتی ضرورتا به دیکتاتوری پرولتاریا منجر می­ شود؛ ۳- این که خود این دیکتاتوری فقط عبارت است از یک مرحله­ ی گذار به انحلال همه­ ی طبقات و رسیدن به یک جامعه ­ی بی­ طبقه. در این فرمول ­بندی پروسه­ ی ظهور و تکامل و اضمحلال دیکتاتوری پرولتاریا را مارکس توضیح داده است.

(۴)تئوری نیروهای مولده٬ نظریهای است که سوسیالیسم را مترادف با رشد نیروهای مولده قرار میدهد. در شوروی٬ خروشچف نمایندهی چنین خطی بود. اقتصاد سیاسی مائوئیستی با نقد تجربهی شوروی وجوه عمدهتر و عمیقتری از واقعیت سوسیالیسم را  فرومل بندی کرد.

.

(۵) لنین نیز چنین گرایشی را از خود بروز داد وقتی گفت: «سوسیالیزم مساوی است با شوراها به علاوه ­ی الکتریفیکاسیون!» در دوره­ ی استالین تمرکز عمده روی رشد صنعت گذاشته شد. مائو نقد بُرایی از این رویکرد به سوسیالیزم کرد. برای مطالعه ­ی بیشتر می­ توان به نقد اقتصاد سوسیالیستی شوروی به­ قلم مائو مراجعه کرد همچنین آثاری مانند کتاب اقتصاد سیاسی شانگهای که پایه ­های ساختمان اقتصاد سیاسی سوسیالیستی را بررسی می­ کند.

(۶) روابطی که انسان­ ها در تولید و بازتولید حیات مادی خویش با یکدیگر برقرار می ­کنند، روابط تولید اجتماعی خوانده می­شود. روابط تولیدی زیربنای اقتصادی جامعه را تشکیل می­دهد. این روابط در طول تاریخ شکل­ های مختلف به خود گرفته است؛ کمونی، برده ­داری، فئودالی و سرمایه­ داری. جامعه ­ی بشر به نقطه ­ای رسیده است که می­ تواند روابط تولیدی کمونیستی به ­وجود آورد که در آن از تمایزات طبقاتی، روابط تولیدی استثمار و ستم اجتماعی و فرهنگ برخاسته از آن روابط اجتماعی پاک است.

(۷)اقتصاد مائوئيستي و مسير انقلابي به سوي کمونيسم بصورت مخفف ا«قتصاد سیاسی شانگهای»، این کتاب تصویری زنده و واقعی از سوسیالیسم رهایی بخش ارائه می دهد:. آیا می ­توان جامعه را بر مبنایی غیر از استثمار و رقابت و نفع شخصی سازمان داد؟ آیا توسعه ­ی اقتصادی ناچارا به ازخود بیگانگی و از هم­ گسیختگی اجتماعی و سلطه بورکراسی می­ انجامد؟ این کتاب که در سال ۱۹۷۵ نوشته شده بازتاب پیش ­رفته­ ترین تجربه­ ی اقتصاد سوسیالیستی است که دنیا تا کنون به خود دیده است. مائوئیزم تاکید دارد که رشد اقتصادی به خودی خود، نه برای رسیدن به سوسیالیزم کافی است و نه جوهر سوسیالیزم است. رشد اقتصادی باید به اهداف سیاسی، اجتماعی گسترده­ تر خدمت کند و توسط آن اهداف هدایت شود اساس این اهداف عبارت است از تلاش برای پیروزی پرولتاریا و زحمت­ کشان در کل جامعه و نهایتا محو طبقات در مقیاس جهانی. تغییرات اقتصادی و تولید ثروت اجتماعی باید با تغییر در تمامی عرصه­ های جامعه همراه باشد من ­جمله تغییر در دیدگاه و تفکر مردم. «مردم تعیین کننده اند نه اشیا»(مائو). اقتصاد سیاسی سوسیالیستی که توسط مائو فرمولبندی شد با نقد تجربه ­ی شوروی توانست جوانب پیچیده ­ای از مبارزه طبقاتی و ماهیت دیکتاتوری پرولتاریا و ساختمان سوسیالیزم را تصویر کند. کتاب آموزشی شانگهای کامل­ ترین کتابی است که انقلابیون چین برای ارائه ­ی دیدگاه­ های خود از ماهیت و عمل­ کرد بدیل سوسیالیزم در برابر سرمایه ­داری منتشر کردند. این اثر در جامعه­ ی عصر ما از آن رو اهمیت دو چندان دارد که می­ خواهند باور کنیم بدیلی برای سرمایه ­داری وجود ندارد و سوسیالیزم محکوم به شکست است.(از مقدمه ­ی ریموند لوتا بر کتاب اقتصاد سیاسی شانگهای)

http://www.cpimlm.com/hezb/shanghai2(1).pdf

(۸) مارکس، نقد برنامه گوتا انتشارات کارگری سوسیالیستی، ص ۲۴

(۹) اقتصاد سیاسی شانگهای، ۲۵۸، انتشارات حزب کمونیست ایران(م ل م )

(۱۰) مقاله­ ی «درباره ­ی دیکتاتوری همه جانبه بر بورژوازی» نویسنده: چان چون چیائو، از جهانی برای فتح ۱۴، ۱۳۶۹. مطالعه­ ی این مقاله از جهت روشنی در فرمول ­بندی­هایی که ارائه می ­دهد برای بررسی تضادهای ساختمان جامعه ی نو در سوسیالیزم مفید خواهد بود.

http://www.sarbedaran.org/rim/ns/chanNS.htm

(۱۱) آنارشی تولید، مکانیزم و منطق حرکتی نظام سرمایه­ داری است که طی آن نوع، میزان و کیفیت تولید نه بر اساس نیازمندی­ های واقعی جامعه ­ی انسانی بلکه بر اساس ضرورت­ های کور برآمده از بازار و رقابت میان سرمایه ­های متعدد بر سر افزایش سود است. در جامعه­ ی سوسیالیسیتی به واسطه ­ی برنامه ­ریزی متمرکز این مکانیزم محدود و در نهایت مهار می ­شود و هدف تولید پاسخ به نیازمندی ­های انسانی جامعه و اهداف کلی جامعه­ ی سوسیالیستی است.

(۱۲) مضمون قانون ارزش عبارت است از «۱- ارزش کالاها توسط زمان کار اجتماعا لازم که در آن به­ کار رفته تعیین می ­شود. ۲- مبادله کالایی باید برپایه اصل مبادله ارزش­ های برابر صورت گیرد.» قانون ارزش دربرگیرنده ­ی حق بورژوایی است. این قانون در چهارچوبه­ ی آنارشی تولید به ­صورت نیروی بیگانه از مردم عمل می ­کند و تنظیم کننده ­ی کلی تولید است.اما در سوسیالیزم قانون ارزش، در چهارچوب برنامه آگاهانه ­ی اقتصادی در خدمت ساختمان سوسیالیزم عمل می­ کند و تاثیرات آن به شدت محدود می ­شود.

(۱۳) مارکس در اثر خود به نام «مبارزه ­ی طبقاتی در فرانسه ۱۸۴۸ – ۱۸۵۰»  دیکتاتوری طبقاتی پرولتاریا را به مثابه ­ی دولتِ دوران گذاری ضروری می­ داند که به سوی امحای کلیه ­ی تضادهای طبقاتی، امحای کلیه­ ی روابط تولیدی که این تضادها بر روی آن ­ها بنا شده­ اند، امحای کلیه­ ی مناسبات اجتماعی که این مناسبات با آن ­ها در تطابقند و ایجاد تحول بنیادین در کلیه ­ی ایده ­هایی که ناشی از این روابطند، پیش­ روی کند.(چهار کلیت)

(۱۴) «سود در فرماندهی» در چین سوسیالیستی گرایشی بود که توسط رهروان راه سرمایه ­داری در درون حزب کمونیست نمایندگی و تبلیغ می­ شد. لیوشائوچی و دن ­زیائوپنگ معروف­ ترین نمایندگان این گرایش بودند. در شوروی با روی کار آمدن خروشچف این گرایش به قدرت رسید.

(۱۵)  نام اصلی «هوگوچاوز یک استراتژی نفتی دارد. اما این استراتژی می­تواند به رهایی بیانجامد؟» مندرج در هفته ­ی نامه­ ی انقلاب،RCP، ارگان حزب کمونیست انقلابی آمریکا

http://www.cpimlm.com/showfile.php?cId=1066&tb=economy&Id=35&pgn=1

(۱۶) اصل مبادله بر اساس مقادیر مساوی را حق  بورژوایی می­ نامند. «به هر کس به اندازه کارش» این اصل بر تولید اجتماعی دوران سوسیالیزم حاکم است و نشانه ­ی آن است که قانون ارزش کماکان در اقتصاد سوسیالیستی عمل ­کرد دارد. تاثیرات منفی آن رشد تمایزات است. مثلا میان کارگر و مهندس، میان شهر و روستا، میان و زن و مرد و غیره. وظیفه ­ی برنامه­ ریزی آگاهانه اقتصادی در سوسیالیزم فقط تضمین «به هر کس به اندازه ­ی کارش» نیست بلکه محدود کردن عمل­ کرد این اصل نیز هست.

(۱۷) لنین، دولت و انقلاب، بخش فاز نهایی کمونیزم

(۱۸) اصطلاحی که لنین در کتاب دولت و انقلاب خود از آن به عنوان نیروی مقاومت کننده در برابر تغییر و یا نیروی تثبیت کننده ی تغییرهای تاریخی - اجتماعی یاد می ­کند. هر شیوه­ ی تولیدی، روبنای فرهنگی خود را می ­سازد. قرن­ ها زندگی کردن در جامعه ­ی طبقاتی عادات و افکار عقب مانده­ ای برای انسان ­ها ساخته است. تغییر دادن این عادات و تبدیل کردن روند خود به ­خودی به  روندی آگاهانه­ امری است که در ساختمان سوسیالیزم انرژی و توجه بسیاری می ­طلبد. این تنها بورژوازی قدیمی نیست که برای بازپس گرفتن تاج و تخت به تاراج رفته خود از طریق جاسوسان­ و مزدوران ­اش دست به خراب ­کاری می­ زند. خاک جامعه ­ی نو پر تنش و تضاد خواهد بود. عادات و افکار کهنه و ارتجاعی به صورت خود به خودی جامعه را به عقب می ­کشند. افراد را خود محور، تنگ نظر، خودخواه، منفعت طلب و غیر سیاسی بار می ­آورند. افراد کشش به این دارند که مسئولیت ­های بزرگ را از دوش خود رها کرده٬ به دیگران واگذار کنند. دوست دارند خیلی زود به نتیجه برسند و حوصله ی مبارزه و زحمت کشیدن را ندارند. نیروی عادت٬ مردم را مطیع، حرف گوش کن و دنباله رو می ­کند. مبارزه با این نیرو به اندازه ی عقب راندن نیروهای امپریالیزم در جنگی تن به تن اهمیت دارد. وقتی سال ها و قرن ها با منطق "برخورد آگاهانه" ساختمان سوسیالیزم را به سمت کمونیزم پیش بریم، منطقی بنیادن متفاوت از جامعه ­ی کهنه رواج خواهد یافت و نیروی این منطق کمونیزم را جامعه ای خواهد کرد که در آن افکار و خلاقیت ها و پیش روی در بستری بدون تضاد آنتاگونیستی پیش خواهد رفت. دیگر طبقات و منافع طبقاتی ، دولت و ماشین دولتی، همه بی­ معنی خواهد بود. حتی برابری معنایی دیگر گون خواهد یافت.

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در