Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 63  پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ نوامبر ۲۰۱۹       
محتشم امپریال-امپراتوری

 

 

محتشم امپریال-امپراتوری*

 

پروژه ی "صلح و دموکراسی در ترکیه نوین" یا  پروژه ی تبدیل جنبش کردستان به ذخیره ی نقشه های امپریالیستی در خاورمیانه

 

چکیده

مقاله ی زیر نشان می دهد که:

- "صلح" دولت ترکیه با پ.ک.ک بخشی از پروژه ی بزرگ تری است برای تبدیل ترکیه به یک قدرت اقتصادی و نظامی منطقه ای که به نیابت از سوی امپریالیست های آمریکایی به دخالت گری های سیاسی و نظامی در نقاط مختلفِ منطقه ی خاورمیانه خواهد پرداخت.

-  سوخت اقتصادیِ این پروژه با تبدیل ترکیه به کشور ترانزیت نفتی تامین خواهد شد. این "ترانزیت نفتی" به تدریج یک حوزه ی اقتصادیِ درهم تنیده را به وجود آورده و به اروپا متصل خواهد کرد که اضلاع آن در یک طرف آذربایجان و قزاقستان است و در طرفی دیگر اقلیم کردستان و سوریه واسراییل.

-  اسلامی بودن حزب حاکم در دولت ترکیه قرار است نقش ژاندارمی ترکیه را در نگاه مردم خاورمیانه "مقبول" و "مطلوب" کند و تصویب یک قانون اساسی جدید تحت نظارت اتحادیه ی اروپا راه را برای ورود ترکیه به اتحادیه ی اروپا بگشاید.

 -  در گذشته طبقات بورژوا کمپرادور وابسته به امپریالیسم در ترکیه از ایدئولوژی کمالیستی (عظمت طلبی ترک) برای تامین "انسجامِ اجتماعی" (بخوانید: کنترل شهروندان خود از راه تخدیر ایدئولوژیک) سود می جستند، امروز دمیدن به عظمت طلبی "عثمانی" و "هویت اسلامی" را جایگزین آن کرده اند.

 -  پایان گرفتنِ جنبش مسلحانه ای که به مدت ۳۰ سال تحت رهبریِ پ.ک.ک جریان داشت، پیامدهای مهمی برای صحنه ی سیاسیِ کردستان، نه فقط در ترکیه بلکه در ایران نیز خواهد داشت. این واقعه بار دیگر نشان داد که افق ها و برنامه های ناسیونالیستی از ایجاد هر گونه تغییر جدی در ساختارهای ستم و استثمار حاکم- که ستم گری ملی جزئی از آن است - عاجز بوده و محکوم به شکست هستند.

-  رویداد صلح میان پ.ک.ک و دولت ترکیه بر واقعیت دیگری نیز پرتو افکند: جنبش کمونیستی در ترکیه همچون جنبش کمونیستی در ایران نتوانست انرژی و اشتیاق کارگران، دهقانان، زنان و روشنفکران کرد به تغییر بنیادین را به یک انقلاب واقعی پیوند بزند. جنبش کمونیستی در این کشور نیز مانند سایر نقاط خاورمیانه و جهان بیش از آن که پیشاهنگ آینده و طلایه دار یک انقلاب و جامعه نوین باشد در بهترین حالت  جزئی از بقایای گذشته ی جنبش کمونیستی است و نیازمند یک نوسازی  تمام عیار می باشد.

-  جمعبندی از این رویداد باید راهگشای تولد یک جنبش کمونیستی نوین در کردستان هر چهار کشوری که آن را تقسیم کرده اند شود تا بتواند در منطقه ی پرآشوب خاورمیانه، کردستان را تبدیل به پایگاه گسترشِ کمونیسم انقلابی و انقلاب پرولتری بکند.

 

 

پیام نوروزی اوجالان و عقب نشینی چریک های پ.ک.ک

 

پنجشنبه ۲۱ مارس ۲۰۱۳ (اول فروردین ۱۳۹۲) شهر آمِد (دیاربکر) واقع در جنوب شرقیِ ترکیه شاهد مراسم جشن نوروزی استثنایی بود. این گردهمایی توسط شهرداری شهر برگزار شد و صدها هزار نفر (و به تخمین برخی آمارهای دیگر، یک میلیون نفر) از مردم این شهر و سایر شهرهای کردستان ترکیه در آن شرکت کردند؛ با حضور نمایندگانی از احزاب کردی ایران، سوریه، عراق و نیز میهمانانی از سایر کشورهای منطقه. نمایندگان پارلمانیِ "حزب صلح و دموکراسی" (BDP) که هوادار پ.ک.ک می باشد و شهردار شهر آمِد به زبان کردی در مورد پروژهی "صلح و دموکراسی در ترکیه نوین" سخن راندند. اما مهمترین فراز این مراسم پیام کتبی عبدالله اوجالان رهبر پ.ک.ک از زندان اِمرالی خطاب به کردهای ترکیه و به ویژه چریک های مسلح این حزب در کوهستان قندیل بود که در آن خواهان عملی کردن آتش بس نظامی شده بود. این پیام با استقبال دولت های اروپایی و ایالات متحده آمریکا روبرو شد و نوروز از سوی دولت ترکیه نیز به رسمیت شناخته شد. رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه در این رابطه گفت: «با تحقق این پیام، فضای سیاسی هم در ترکیه و هم در کل منطقه تغییر خواهد کرد». (۱)

بسیاری از تحلیلگران، مقامات سیاسی و صاحب نظران در عرصه مسائل خاورمیانه بر این باورند که اگر این پروسه به نتیجه قطعی رسیده و جنگ سی ساله میان کردهای این کشور و دولت متوقف شود، پیامدهای آن نه تنها بر آینده سیاسی و اقتصادی ترکیه بلکه بر کل منطقه خاورمیانه تأثیرات عمده ای خواهد گذاشت. اوجالان نیز در پیام نوروزی خود از چشم گشودنشان بر یک ترکیه و یک خاورمیانه جدید سخن گفت و تاکید کرد که «اینک در نقطه ای هستیم که باید اسلحه ها خاموش شده و ایده ها و سیاست حرف بزنند» او کردها و ترک ها را "دو قدرت استراتژیک" در خاورمیانه خواند که باید با هم متحد شده و یک جامعه دموکراتیک «به سود فرهنگ و تمدن بنا کنند». (۲)

این پروسه ی "صلح" در واقع بخشی از یک پروژه ی عظیم سیاسی- اقتصادی- نظامیِ امپریالیستی در منطقه ی خاورمیانه می باشد و در داخل ترکیه نیز بخشی از یک نقشه ی بزرگتر برای تثبیت و تقویت دولت ترکیه است تا بتواند به نیابت از سوی امپریالیسم آمریکا، نقشی بزرگتر در خاورمیانه ایفا کند.این حقیقت با نگاه به برخی تحولات خاورمیانه و نقش ترکیه به عنوان "ژاندارم" امپریالیسم آمریکا در منطقه قابل رویت است.  پس از رخداد "بهار عربی" امپریالیست های غربی بیش از پیش وابسته به ایفای نقش سیاسی و ایدئولوژیک ترکیه در منطقه شده اند.

 

عذر خواهی اسرائیل و همکاری استراتژیک میان آنکارا و تل آویو

 

هم زمان با اعلام آتش بس و مذاکرات صلح میان پ.ک.ک و دولت ترکیه، رویداد دیگریِ ترکیه را به مرکز توجه رسانه های سیاسی جهان تبدیل کرد. روز ۲۳ مارس ۲۰۱۳ دولت اسرائیل زیر فشار رئیس جمهور آمریکا از ترکیه به دلیل حمله ی مرگبار کماندوهای اسرائیلی به کشتی "ماوی مرمره" درسال ۲۰۱۰ که موجب کشته شدن ۹ تبعه ی ترکیه شد عذر خواهی کرد. (این کشتی حامل کمک های بشردوستانه به مردم نوار غزه بود) نخست وزیر اسرائیل (نتانیاهو) در مکالمه ای تلفنی با اردوغان این عذرخواهی را به اطلاع دولت ترکیه رساند. اردوغان در جواب به نتانیاهو گفت که روابط بین دو کشور برای  «صلح و ثبات در منطقه جایگاهی استراتژیک دارد».

 در شهرها و روستاهای ترکیه بیل بوردهای بزرگی حامل تصویر پر نخوت نخست وزیر ترکیه  (اردوغان) و تصویر سر به زیر افتاده ی نتانیاهو نصب شد. فضاسازی عوام فریبانه برای "مستقل"  و "قدرتمند"  نشان دادن یکی از وفادارترین سرسپردگانِ امپریالیسم آمریکا. اما خارج از فضاسازیِ دروغین در میان توده های مردم، بحث های جدی در محافل حکومتی و "اتاق های فکر"  ترکیه در موردِ نقشِ ترکیه در منطقه ی خاورمیانه در جریان است. ایالات متحده ی آمریکا و اتحادیه اروپا از دو کشور ترکیه و اسرائیل انتظار دارند که وارد همکاری استراتژیک با یکدیگر برای "برقراری صلح و ثبات" در خاورمیانه شوند. تحلیل گر روزنامه ی انگلیسی زبان دیلی نیوز (وابسته به روزنامه ی "حُریت" ) نوشت: «بهار عربی دینامیک های غیر منتظره ای را در منطقه به راه انداخته است که هر دو کشور ترکیه و اسرائیل را نگران کرده است... با این عذر خواهی، ترکیه دیگر از حق وتوی خود در ناتو برای ممانعت از همکاری ناتو و اسرائیل استفاده نخواهد کرد و این همکاری را تسهیل خواهد کرد... حماس نیز از این نزدیکی خوشحال است. اما ایران و قبرسِ یونانی به دلایل واضح از این نزدیکی به هیچ وجه خوشحال نیستند...» (۳)

یکی از دلایلِ عادی سازی روابط ترکیه و اسرائیل، تعجیل آمریکا، اسرائیل، ترکیه و کشورهای خلیج در حل مسئله ی سوریه و تسهیلِ سرنگونی بشار اسد است. طیب اردوغان پس از قبول عذر خواهی اسرائیل گفت: «اکنون حل مسئله سوریه و عراق روی میز است» (۴)

از نظر دولت اوباما، تحکیم روابط استراتژیک میان ترکیه و اسرائیل به عنوان بازیگران اصلی تحولاتِ آتی در سوریه ضروری است. تحلیل گران آمریکائی و ترک می گویند سرنگونی بشار اسد به معنای تغییرات بزرگ جغرافیائی- سیاسی در خاورمیانه است و تغییر کامل ساختار قدرت طبقات حاکمه در سوریه و به احتمال بسیار زیاد تغییر مرزهای این کشور را به دنبال خواهد داشت.(۵)

"عادی سازی" روابط میان آمریکا و ایران (فارغ از این که از چه راهی به دست آید) از الزامات نقشه ی بزرگتری است که دولت اوباما برای ایجاد ثبات در خاورمیانه در دست دارد.  تحلیل گران نزدیک به حزب حاکم در ترکیه معتقدند در این طرحِ جامع به حاشیه راندن و محاصره ی سیاسی و نظامی ایران بخشی از "حل مسئله سوریه" است و تاکید می کنند که در شرایطِ تنگ تر شدن حلقه ی محاصره ی اقتصادی، تنها شانس جمهوری اسلامی قبولِ یک سازش تاریخی با غرب است و اگر ایران دست به جنگ های فرسایشی در سوریه و لبنان و عراق بزند، آمریکا و متحدین منطقه ای اش (ترکیه، کشورهای خلیج و اسرائیل) مصمم در  سرنگونی جمهوری اسلامی خواهند شد .(۶)

فارغ از این که این "نقشه ی جامع" عملی خواهد شد یا این که در مواجهه با تضادهای حادِ منطقه خاورمیانه بر زمین خواهد خورد و موجب راه افتادن روندهای غیرمنتظره خواهد شد، دولت ترکیه به عنوان ژاندارم "مسلمان" امپریالیسم آمریکا نقش کلیدی در آن بر عهده خواهد داشت. «عذر خواهی اسراییل از ترکیه» مقدمه ای بود برای دعوت رسمی آمریکا از ترکیه به شرکت در «مذاکرات صلح میان اسرائیل و فلسطین». قرار است ایفای نقش میانجی گری در اختلافات میان «اعراب و اسرائیل» موقعیت ژاندارمی ترکیه را در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا تقویت کند. ترکیه برنامه هائی برای رفاه اقتصادی مردم غزه در دست دارد. امپریالیست ها از ترکیه انتظار دارند که: در پروسه صلح اسرائیل-فلسطین شرکت کند، سدی باشد در مقابل گسترش نفوذ روسیه و چین در جمهوری های آسیای مرکزی، به پر شدن جای خالی ارتش آمریکا پس از خروج  از افغانستان کمک کند و در نهایت الگوئی باشد برای کشورهای عربی و آفریقای شمالی.

رژیم ترکیه مایل است ایفای نقش ژاندارمی به نیابت از سوی امپریالیسم آمریکا را در این منطقه «بازگشت به روش های امپراتوری عثمانی» بخواند. در این راستا، عوام فریبی ایدئولوژیک بزرگی در مورد "قدرت و عظمت ترکیه" و مجبور شدن آمریکا و اسرائیل در به رسمیت شناختن نقش محوری ترکیه در امور خاورمیانه و شمال آفریقا به راه افتاده است. عبدالله گول در هفته ی اول آوریل ۲۰۱۳ هنگام دیدار از کشور لتویا Latvia  در مورد "حل مسئله کرد" صحبت کرد و در این چارچوب از امپراتوری عثمانی به عنوان مدلی مطلوب برای اداره ی ترکیه یاد کرد. (۷)

وزیر امور خارجه ی ترکیه، داوود اوغلو نیز معتقد است که ما بدون جنگ بار دیگر سارایوو را به دمشق و بن غازی را به ارضروم و باطوم وصل خواهیم کرد. و اضافه کرد: «واضح است که ترک ها اساس ارتش و طبقه ی حاکمه ی عثمانی را تشکیل می دادند اما نمی توان برای هر آن چه در امپراتوری عثمانی اتفاق افتاد نام ترک و ترکی گذاشت، زیرا اکثریت اتباع عثمانی ترک نبودند...» (۸)

 

جایگاه صلح با پ.ک.ک در این نقشه ی استراتژیک

 

هدف دولت ترکیه از "صلح" با پ.ک.ک، به طور عام ایجاد ثباتِ سیاسی در داخل ترکیه و به طور خاص؛ تکیه بر پ.ک.ک و حکومت اقلیم کردستان در عراق برای اهداف منطقه ای اش می باشد. معاون سابق میت (سرویس اطلاعات ترکیه) در اظهار نظری گفت مذاکرات ایمرالی (مذاکره دولت ترکیه با اوجالان) اهمیت زیادی دارد و لازمه ی«خیز بلند ترکیه به سوی اهداف سیاسی و اقتصادی منطقه ای و جهانی» است. (۹) به گفته سینان اولگن رئیس موسسه ی تحقیقاتیِ ادام Edam در ترکیه: «اگر ترکیه اختلافاتش را با کردهای خود حل کند، طبیعتا در موقعیتی خواهد بود که با کردهای منطقه در سوریه یا عراق وارد ائتلاف بشود. می توان گفت که ترکیه در حال تبدیل شدن به یک بازیگر مدعی، با نفوذ و مطمئن در منطقه است.» (۱۰)

ترکیه مصمم است تا دسامبر سال ۲۰۱۳ "مسئله کرد" را در داخل مرزهای خود حل کند. برای رسیدن به این مقصود به دنبال تحقق چند سیاست است: یکم؛ عقب نشینی نیروهای مسلح پ.ک.ک به قندیل (در کردستان عراق)، دوم؛ آغاز پروسه انتقال ۲۰۰۰ چریکِ پ.ک.ک به سوی کردستان عراق در اواسط ماه مه. (۱۱) سوم؛ تصویب قانون اساسی جدید ترکیه که راه را برای ادغام بورژوازی کرد در ساختار سیاسی دولت ترکیه می گشاید.

علاوه بر این ترکیه آرزوهای دیگری مانند تکیه بر پ.ک.ک و حکومت اقلیم کردستان برای ادغام اداری و اقتصادیِ کردستان سوریه در حوزه ی زیر نفوذ آنکارا در سر دارد. به گفته ی تحلیل گران، به این ترتیب ترکیه "مسئله کرد" را از داخل مرزهای خود به بیرون آن منتقل کرده و تلاش خواهد کرد که آن را از نقطه ضعف به نقطه قوت منطقه ای خود تبدیل کند.

فشار آوردن بر اتحادیه ی اروپا برای قبول عضویت ترکیه محور دیگری از پروژه است.  «صلح» با پ.ک.ک قرار است نقطه قوت ترکیه در ورود به اتحادیه اروپا باشد. اتحادیه اروپا بعد از صلح دولت ترکیه با پ.ک.ک و تصویب قانون اساسی جدید هیچ عذری برای نپذیرفتن ترکیه ندارد.(قانون اساسی فعلی می گوید «دولت جمهوری ترکیه بر مبنای خلق ترک بنا شده است» و یکی از موارد مورد نظر کردها تغییر این بند و بندهای مشابهی است که بر حق حاکمیت انحصاری ملت ترک تأکید کرده و موجودیت سایر ملل در جمهوری ترکیه را به رسمیت نمی شناسند).

نوریل روبینی Nouriel Roubini اقتصاددان ترک در اجلاس اقتصادی اولوداغ گفت: اگر صلح میان دولت و پ.ک.ک برقرار شود «ترکیه وارد جهان موفقیت عظیم اقتصادی خواهد شد.» در همان اجلاس محرم ایلماز، رئیس اتحادیه ی صنعت گران و تجار ترکیه (توسیاد) که می توان وی را صدای بورژوازی بزرگ ترکیه دانست گفت: «اگر صلح برقرار شود و یک قانون اساسیِ فراگیر تصویب شود ترکیه تبدیل به قدرتی می شود که هیچ چیز نمی تواند متوقفش کند.» و روزنامه ی دیلی نیوز خبر دارد که در راستای تغییرات اداری در ساختار دولت ترکیه در ژانویه ی ۲۰۱۳ در پارلمان ترکیه تصویب شد که هرکس حق دارد به زبان مادری خود در دادگاه ها شهادت دهد یا محاکمه شود. در اجرای این قانون، نظام قضائی ترکیه بیش از هفت هزار نفر مترجم و متخصص از جمله مترجمین کرد را استخدام کرده است . (۱۲)

 

بازی بزرگ نفتی و امپراتوری عثمانی

روزنامه ی فاینانشال تایمز در مورد خطرات "صلح با پ.ک.ک" نوشت: اگر سیاستِ دولت ترکیه آن است که با آوردن کردهای عراق و سوریه به زیر منطقه ی نفوذ ترکیه، در ترکیه حداقل امتیازات را به کردها بدهد، پروژه ی "صلح" با پ.ک.ک خطری برای ثبات دولت ترکیه نخواهد داشت. این روزنامه نوشت: «در چارچوب یک "حوزه ی ترکی" (۱۳) تمایلات پان- کردی برای دست یافتن به دولتی مستقل کمرنگ خواهد شد.» نویسنده ی فاینانشال تایمز توضیح می دهد که منظور از "حوزه ترکی" وجود دو ملت در چارچوب دولتی واحد است که سوختش توسط ادغام اقتصادی (و مقداری نفت و گاز عراق) تامین می شود و سنی های ترک و کرد شانه به شانه ی یکدیگر در مقابل قدرت های شیعه ی تهران، بغداد و دمشق صف آرائی کنند! (۱۴)

"بازی بزرگ" نفتی بخشی لاینفک از این تحولات است. ترکیه پیشاپیش رشته های پیوند اقتصادی قدرتمندی را با حکومت اقلیم کردستان بافته است و معاملات عظیم میان کردستان عراق و ترکیه از طریق خط لوله های نفت و گاز میان کردستان عراق و ترکیه، نفت و گاز اقلیم کردستان را به بازار جهانی روانه خواهد کرد و به این ترتیب تبعیت اقلیم کردستان از دولت ترکیه را (البته به سبک دوران "عثمانی") تضمین می کند. سایت "صدای آمریکا" می گوید: صلح با پ.ک.ک برای موفقیت این معامله ی نفتی حیاتی است و این ائتلاف یک مشکل اقتصادی و دیپلماتیک بزرگ آنکارا را حل خواهد کرد. و هشدار می دهد: «اگر پروسه ی صلح به نتیجه نرسد این خط لوله ها تبدیل به آماج راحتی برای حملات نظامی پ.ک.ک خواهند شد.» (۱۵)

رژیم طیب اردوغان که پایه ی انتخاباتی مهمی در منطقه کردستان ترکیه برای خود دست و پا کرده است مدعی است که "پدر همه ی کردها است"؛ گفتمانی که بخشی از عمل کردن به مثابه "امپراتوری عثمانی" و کشیدن کردستان عراق و سوریه به درون "حوزه ی ترکی" است. اما طبقات حاکمه ی "اقلیم کردستان" رابطه ی متضادی با این روند دارند. از یکسو بدون ورود به اتحاد با ترکیه از موضعی زیردست٬ قادر به ساختن دولت "مستقل" خود و بهره برداری از منابع نفتی خود نخواهند بود، از سوی دیگر از وابستگی به دولت ناتوان و تضعیف شده ی عراق درآمده ولی به زیر سلطه ی دولت قدرتمند ترک خواهند رفت! دورنمایی که رضایت چندانی از آن ندارند زیرا افق شان این بود که رابطه ی تحت سلطگی مستقیم با قدرت های امپریالیستی داشته باشند و نه با واسطه ی یک دولت تحت سلطه ی دیگر. هیوا عثمان روزنامه نگار کرد عراق و نویسنده در رووداو rudaw می گوید: اگر این پروسه با موفقیت پیش برود «ترکیه به طور اتوماتیک تبدیل به برادر بزرگ کردها می شود ... ترکیه بدون کردها نمی تواند خاورمیانه ی جدید را رهبری کند. برای این کار هم به پای کرد نیاز دارد و هم به پای ترک... شهر اربیل پر از کمپانی های ترکیه است و ترکیه مدلی برای کردهای عراق است... اما ترکیه مانند خورشیدی است که نزدیکی زیاد به آن می سوزاند ... ما می توانیم تبدیل به جماهیر موزِ ترکیه شویم. بنابراین باید در نزدیکی به ترکیه حد نگهداریم

یک پایه ی دیگر سیاست ترکیه در "صلح" با پ.ک.ک٬ بازی های امنیتی برای به زانو در آوردن این حزب در تمامی زمینه ها است. پروژه "صلح" با پ.ک.ک دادنِ حداقل امتیازات به کردهای ترکیه و هم زمان تقویت روابط دولت ترکیه با اقلیم کردستان عراق است که به عنوان یک شبه دولت عمل می کند. دولت طیب اردوغان از یک سو به اوجالان وعده می دهد و از سوی دیگر برنامه های امنیتی برای دامن زدن به انشعاب در پ.ک.ک و ایجاد انشقاق میان پ.ک.ک و متحدینش در جریان است.

علاوه بر این سازمان امنیت ترکیه در حال تقویت جریان های اسلامی علیه پ.ک.ک است. در هفته ی اول آوریل ۲۰۱۳ به مدت چند روز در دانشگاه دجله در شهر آمد (دیار بکر) میان دانشجویان هوادار پ.ک.ک و دانشجویان اسلامی که طبق گزارش روزنامه های ترک «حزب الله» هستند درگیری های خونین رخ داد.

از سوی دیگر، سرمایه های کلانی به قصد سرمایه گذاری های بزرگ به سوی دیار بکر سرازیر شده است. قرار است این شهر تبدیل به قطب اقتصادی دینامیک منطقه کردستان شود. روشن است که چنین پروژه هایی خود بخشی از رشوه دادن به بورژوازی بزرگ کرد است.

 

اوجالان چگونه پایه هایش را قانع می کند

 

پ.ک.ک فقط یک نیروی نظامی چند هزار نفره نیست، بلکه در میان مردم کردستانِ ترکیه و حتا کردستان ایران، سوریه و عراق نفوذی گسترده دارد. طی سالیان دراز توده های مردم کرد نه فقط به صفوف گریلاهای (رزمندگان مسلح)پ.ک.ک پیوسته اند و به دلیل حمایتشان از پ.ک.ک سرکوب شده اند بلکه در شهر و روستا، در مجامع کوچک و بزرگ برنامه ی سیاسی و اجتماعی پ.ک.ک را خوانده، بحث کرده و با آن به حرکت در آمده اند. مردم روستاهای آمد در پاسخ به این که «چه می خواهید» قادرند فرمول های اوجالان در مورد جامعه ی آینده را تکرار کنند که «جامعه ی کنفدرال دموکراتیک و اکولوژیک و ژِنولوژیک و ...» (۱۶)

بنابراین، تبدیل پ.ک.ک از سازمانی که با وعده ی آزاد کردن کردها از اسارت ستم ملی و حتا ایجاد جامعه ای متفاوت می جنگید، به جریانی در اتحاد با دولت ترکیه که حیاتش با سرکوب کردها رقم خورده است و تاریخ معاصر آن، تاریخ قتل عام ارمنی ها، کردها، علوی ها و ... بوده است صحنه ی سیاسی ترکیه و کردستان (در هر چهار کشور) را دستخوش تغییرات بسیاری خواهد کرد.

این سازش را نمی توان خیانتی به طبقه ی بورژوازی کرد به حساب آورد. زیرا هدف این طبقه ی اجتماعی در کردستان گرفتن سهمی از قدرت سیاسی و اقتصادی بوده است و با این سازش تا حدی آن را به کف خواهد آورد. این بورژوازی همواره منافع طبقاتی خود را مساوی با منافع توده های کارگر و دهقان کرد قلمداد کرده است و امروز نیز اوجلان در مقام سخنگوی منافع این طبقه تلاش می کند مردمی را که سال ها چشم امید به وعده های پ.ک.ک بسته بودند بباوراند که این سازش به نفع آنان است. فارغ از این که رهبریِ پ.ک.ک چقدر بتواند با خیال بافی های سیاسی توده های طرفدار خود را قانع کند، این پروژه در جوهر خود چیزی نیست جز خیانت به امید و فداکاری های آنان. هر زمان که مبارزه ای در میانه ی راه سقط شود نتیجه ی آن یاس و سرخوردگی بوده، اغلب به رشد عرفان، دین و خرافه منتهی می شود و حتا موجب قهقرا و عقب گرد در روابطِ اجتماعی میان خودِ توده های مردمی می شود که طی سالیان دراز مبارزه رشته های همبستگی و اتحاد با یکدیگر بافته بودند.

اوجالان در پیام نوروزی خود از چشم گشودنشان بر یک ترکیه و یک خاورمیانه جدید سخن گفت و اینکه در نقطه ای هستند که باید سلاح ها خاموش شده و ایده ها و سیاست حرف بزنند. او کردها و ترک ها را «دو قدرت استراتژیک» در خاورمیانه خواند که باید با هم متحد شده و یک جامعه دموکراتیک «به سود فرهنگ و تمدن بنا کنند». (۱۷)

این ادبیات و این رویکرد رهبر پ.ک.ک پدیده جدیدی نیست و در واقع مرحله نهایی جهت گیری ایدئولوژیک و سیاسی است که از مدتها پیش آغاز شده بود و مرکز آن به رهن گذاشتن بیش از سی سال مبارزات مردم کردستان علیه ستم گری ملی و دست یافتن به جایی در قدرتِ سیاسیِ حاکم و یافتن راه حلی رفرمیستی و تسلیم طلبانه برای مساله کرد در ترکیه است. عبدالله اوجالان اندکی پس از دستگیری اش در سال ۱۹۹۹ و در جریان محاکمات قضایی و سپس نامه نگاری در سطح بین المللی، چارچوبه نظری این سازش و چرخش را شخصا تئوریزه کرد و پیرامون آن چندین جلد کتاب به رشته تحریر در آورد و مدعی شد راه حل عملی برای حل مساله کرد در ترکیه و ستم ملی دراین کشور و در کل خاورمیانه را سنتز کرده است. راه کارهای اوجالان و «کنفدرالیسم دمکراتیکِ» مدنظرش در واقع معجونی است آشفته و ناهمگون که با به عاریت گرفتن نظریه های پست مدرنیستی و شبه آنارشیستی و ایده آلیستی پیرامون مسائل کلیدی و مهمی چون دولت، طبقات، ستم ملی، رهایی زنان به وجود آمده است. به عنوان نمونه او در مورد ماهیت اقتصادی جامعه مورد نظرش می نویسد که این مدل و این جامعه: «...در برابر عناصر مدرنیته کاپیتالیستی که محیط زیست را تخریب می کنند و بیش از حد سود گرایند، از جامعه و محیط زیست محافظت خواهد کرد. این اقدام را نیز از راه کمون های اقتصادی و اکولوژیک که سود را مبنا قرار نمی دهند، نیازهای اساسی جامعه را برآورده می سازند و از محیط زیست صیانت به عمل می آورند عملی خواهد ساخت. مانع از احتکار انحصارگران بر بازار خواهد شد. عناصر کاپیتالیستی از میان برداشته نخواهد شد اما به میزان زیادی با محدودیت مواجه خواهند گشت و ....» (۱۸)

حفظ محیط زیست آن هم در چارچوب سرمایه داری؟ مقابله با سود گرایی آن هم با حفظ عناصر کاپیتالیستی؟ این ها در بهترین حالت، خود و دیگران را گول زدن است. "پروسه ی صلح و دموکراسی" که اوجالان در پیام نوروزی اش به توده های کرد وعده داد چیزی نیست جز ادغام هرچه بیشتر کردستانِ ترکیه و اقلیم کردستان در یک نظام فرماندهیِ سود که عملکردش مانند باقیِ نقاط جهان چیزی نخواهد بود جز قربانی کردن حیات مردم و محیط زیست در محراب سرمایه. زیرا بر خلاف ایده آلیسم «آپوئیستی» سرمایه داری و نظام سرمایه ماهیت و قانون مندی هایی دارد که با ادعا و موعظه نمی توان آن را انکار کرد و تضادهای بنیادین و ضد انسانی این سیستم را جزء از طریق یک راه حل کمونیستی و انقلابی به نفع یک جامعه بنیادین نوین نمی توان حل کرد. اوجالان، مانند هر بورژوا دموکراتِ دیگری می خواهد رفع ستم ملی، جلوگیری از تخریب محیط زیست و ممانعت از انحصار بر بازار را بدون سرنگونی بورژوازی و طبقات حاکمه، بدون دولت سوسیالیستی و بدون برداشته شدن عناصر کاپیتالیستی به دست آورد و مانند هر رهبر بورژوای تسلیم شده ای آن را از طریق همزیستی مسالمت آمیز با بورژوازی و دولت حامی آن میسر می داند.

همان طور که گفتیم پروژه ی "صلح" با پ.ک.ک در واقع بخشی از از یک پروژه وسیع امپریالیستی است که در مرکز آن ژاندارمی ترکیه در خاورمیانه و تحرکات توسعه طلبانه و ارتجاعی دولت و ارتش ترکیه به نیابت از امپریالیسم آمریکا و ناتو در منطقه قرار دارد. ترکیه و ارتش آن بازوی محلی امپریالیسم در این پروژه ها هستند؛ ژاندارمی که خود با معضل بزرگی به نام مساله کرد روبرو است و اگر این معضل از طریق "صلح" مورد نظر اردوغان حل شود تثبیت جایگاه ترکیه را برای اجرای هر چه بهتر این نقش در پی خواهد داشت.

امپریالیست ها بیش از صد سال است که در منطقه خاورمیانه و در بازی های کثیف سیاسی شان با کارت کردی و با واسطه و کمک رهبران فاسد و فئودال ها و بورژوازی کرد بازی می کنند، اما در تمام این مدت همواره یک قطب انقلابی و مردمی حول جنبش کردستان و مساله رهایی ملی در این منطقه وجود داشت. چیزی که در دوره اخیر، به ویژه با تبدیل جنبش ملی در کردستان عراق به ذخیره ی سلطه ی امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه به شدت تضعیف شده است. مساله ملی و جنبش رهایی بخش خلق کرد که همواره به عنوان فرصت و امکانی برای نیروهای انقلابی و کمونیست جهت پیشبرد خط مشی کمونیستی عمل می کرد  امروزه در حال تبدیل شدن به فرصت و عاملی جهت تثبیت امپریالیست ها و برنامه های ایشان در منطقه می شود و داستان تلخ تسلیم پ.ک.ک نیز چیزی جز این تراژدی دردناک نیست.

در پس زمینه این پروژه دو احتمال برای پ.ک.ک و کردهای ترکیه وجود دارد؛ یکی اینکه از طریق خلع سلاح گریلاها و راندن آنان به کردستان عراق که قرار است تا دسامبر ۲۰۱۳ کامل شود زمینه را برای سرکوب پ.ک.ک و شاخه نظامی آن فراهم کنند و دیگر اینکه رزمندگان آن را با واسطه بورژوازی کرد در ماجراجویی های نظامی ترکیه ادغام و آن ها را به سربازان توسعه طلبی های دولت ترکیه و امپریالیست ها در منطقه تبدیل کنند. چیزی که در کردستان عراق تا حد زیادی اتفاق افتاده است و قوای پیشمرگه و احزاب کردی آن عملا به عوامل امپریالیسم آمریکا در عراق تبدیل شده اند. یک نکته قابل تأمل این است که خود رهبر پ.ک.ک نیز این مساله را تأیید کرده است که امپریالیسم به دنبال تبدیل کردن کردها و از جمله کردهای ترکیه به ذخیره ارتجاعی خود در منطقه است و حتی می خواهد کردستان را به اسرائیل دوم تبدیل کنند و از آنان نیروی قابل اتکایی بسازند. با این وجود اوجالان مدعی است که "کنفدرالیسم دموکراتیک" مغایر با این روند است و بذرهای رهایی کل منطقه را در خود حمل می کند و پیشنهاد "صلح" مد نظرش را نیز در راستای خنثی کردن این پروژه امپریالیستی می داند. اوجالان معتقد است از سال ۲۰۰۰ و به ویژه پس از سقوط صدام حسین در عراق ایده یک ملت- دولت کردی در شمال عراق و در کل منطقه بسیار تقویت شده است و از نظر آمریکایی ها و اسرائیل «به طور عام برای امنیت سیستمشان و احتیاج به نفت و به شکل خاص برای امنیت اسرائیل و هژمونی و بقای آن در منطقه، هستی یک ملت- دولت کرد غیر قابل چشم پوشی شده است و برای به قدرت رسیدن آن هر آنچه را که ضروری باشد انجام خواهند داد» (۱۹)

به باور اوجالان هسته ی ملت- دولت کردی مورد نظر امپریالیست ها بر اساس "مدرنیته کاپیتالیستی" تعریف شده است حال آنکه مدل پیشنهادی او از "مدرنیته دموکراتیک" ریشه می گیرد و اگر قرار است پروژه دولت- ملت کردی با مشکلات و بحران های تجارب سابق روبرو نشود لاجرم باید یک قدرت دو پایه ای باشد که بخشی از آن را بورژوازی کرد در شمال عراق (او برای این بخش از اصطلاح "کرد سفید" استفاده می کند.) (۲۰) و بخش دیگر را پ.ک.ک تشکیل بدهد. درواقع پیام اوجالان به امپریالیست ها این است که پ.ک.ک و فرم جدید آن یعنی اتحادیه جوامع کردستان (KCK) را فراموش نکنند و این پتانسیل را برای مدل مورد نظرش قائل است که با پروژه های امپریالیستی تلفیق شده و همزیستی کند. روند سازش ترکیه- پ.ک.ک و مهمتر از آن ماهیت طبقاتیِ این سازش اساسا در خدمت اهداف و برنامه های امپریالیست ها است. اما اوجالان سخت در تلاش است تا با "نظریه پردازی" مغشوش ماهیت این پروژه را "موجه" جلوه دهد. او در شرایطی که مدعی است تئوری اش یک بدیل مثبت به نام "ملت- دولتِ دموکراتیک" را جایگزین پدیده "ملت- دولت کاپیتالیستی" به عنوان علت عمده تمام فجایع و مشکلات بشر و از جمله خلق های خاورمیانه کرده است اما در واقع با تبدیل شدن کردستان و پتانسیل های اقتصادی و نظامی آن به محور جدیدی در حیات اقتصادی و نظامی دولت ترکیه، عملا به تثبیت و بقا و تحکیم هر چه بیشتر این دولت خدمت می کند. چیزی که اوجالان نیز عملا و رسما چه در پیام نوروزی اش و چه پیش از آن در کتابی به نام "نقشه راه" نیز خواهان آن شده بود؛ یعنی وحدت نیروهای سیاسی کرد با دولت ترکیه برای ایجاد "عثمانی قرن بیست و یکم" در منطقه و جهان و این دقیقا تز حزب عدالت و توسعه (AKP) و ایدئولوگ های دولت اردوغان است. تصور دور از ذهنی نیست که کردستان سوریه و کردستان عراق ضمن اینکه به ظاهر جزئی از این دو کشور هستند عملا از دولت های نیم بند این کشورها جدا شوند و با ادعای فدرالیسم و مدیریت بومی و خودگردان به بخشی از چرخه اقتصادی و حیات سیاسی ترکیه تبدیل شوند و در این صورت چه توجیهی بهتر از "کنفدرالیسم دموکراتیک". این احتمال به ویژه در سایه حوزه های نفتی بالفعل و بالقوه کردستان عراق از کرکوک و موصل تا حوزه های در حال اکتشاف در دهوک و شمال این کشور پر رنگ تر می شود (۲۱) در این صورت ترکیه می تواند در طرح های نظامی احتمالی آمریکا علیه سوریه و ایران نقش مهمی بازی کند و حتی این دخالت گری ها را با شعار "رهایی کردها" در این دو کشور به پیش ببرد. چیزی که در صورت وقوع شرایطی بس دشوار و پیچیده را پیش روی جنبش کمونیستی در  هر چهارپارچه کردستان و از جمله کردستان ایران قرار خواهد داد که پاسخ دهی به آن و اتخاذ موضع درست در قبال آن هرگز امر آسانی نیست.

اوجالان این سمت گیری با طبقات حاکمه در ترکیه و دولت فعلی آن و ایدئولوژی ارتجاعی حزب عدالت و توسعه را در فرازهای اسلامی پیام نوروزی اش بار دیگر اثبات کرده است. او نوشت: «خلق ترک... باید زندگی مشترک خود با کردها را زیر پرچم اسلام مبتنی بر اصول دوستی و همبستگی به رسمیت بشناسد... حقیقت پیام های موسی، عیسی و محمد امروز با نویدهای نوین در زندگی ما عملی می شوند». این یعنی کنفدرالیسم دموکراتیک و "کمونالیسم اکولوژیک" اوجالان تضادی با دین ندارد و حتی با اسلامگرایی و عظمت طلبی اسلامی-عثمانی آ.ک.پ نیز قابل ترکیب است. او بارها و بارها در آثار ده سال اخیر خود بر ضرورت وحدت اسلامی دو ملت کرد و ترک تأکید کرده است و خطاب به بورژوازی ترک خاطرنشان کرده که شکل گیری جمهوری ترکیه محصول این وحدت استراتژیک بوده است. در همین رابطه روزنامه دیلی نیوز چاپ ترکیه به تاریخ ۵ آوریل ۲۰۱۳ فاش کرد که پیام نوروزی اوجالان پس از مشورت با مشاوران مورد اعتماد اردوغان نوشته شده است.

 

سخن آخر:

در عصرِ کنونی که عصر حاکمیتِ نظام سرمایه داری امپریالیستی بر جهان است، افق ها و برنامه های ناسیونالیستی حتا در زمینه حل مسئله ملی محکوم به شکست اند و فقط در چارچوب انقلاب پرولتری می توان ستم گری ملی را پایان بخشید. زیرا ستم ملی در کشورهای تحت سلطه جزء لاینفک کارکردهای نظام ستم و استثمار حاکم در هر کشور است و همچنین نقش کلیدی در تامین سلطه ی قدرت های امپریالیستی باز می کند و در زمره گسل های اجتماعی است که برای انباشت سودآور سرمایه ضروری است. عصرِ مترقی بودن ملت- دولت سازی چند قرن است که پایان یافته است. افق ها و برنامه های ناسیونالیستی حتا در زمینه حل مسئله ملی محکوم به شکست اند. زیرا در عصر امپریالیسم هر راه حل دیگری جز انقلاب پرولتری لاجرم به بازسازی همان ساختارهای ستم و استثمار سرمایه داری امپریالیستی، گیرم در شکل هائی جدید منتهی می شود.

اما این گسل ها در عین حال که برای عمل کرد سرمایه داری ضروری بوده است، همواره منبع بی ثباتی سیاسی نیز بوده اند؛ چیزی که تعجب آور نیست. اقدامات نظام سرمایه داری برای رفع موانع و حصرهای مقابلِ حرکت سرمایه در نهایت تبدیل به موانع و تضادهای بحران زا در برابر آن می شوند. این امر ذاتیِ حرکت سرمایه است. بنابراین، ستم ملی، از یکسو ساخته و ضرورتِ کارکردِ این نظام است و از سوی دیگر سرچشمه ی بحران ها و بی ثباتی های سیاسی برای نظام ستم و استثمار حاکم می باشد. در نتیجه، از یک طرف ساختارهای ستم ملی را فقط در چارچوب نابود کردن ساختارهای سیاسی حاکم یعنی دولت های موجود و استقرار دولت پرولتری و نظام سوسیالیستی که محو تمایزات طبقاتی و اجتماعی ضرورت ذاتی اش است می توان از بین برد، از سوی دیگر ملل تحت ستم همواره منبع سربلند کردن شورش های توده ای علیه نظام حاکم اند و دارای ظرفیت عظیمی برای تبدیل شدن به یک جنبش انقلابی الهام بخش می باشند. اما برای تبدیل این ظرفیتِ انقلابی به فعلیتِ انقلابی نیاز به یک خط انترناسیونالیستی، ایجاد بزرگترین اتحاد ستمدیدگان و استثمار شوندگان از هر ملتی برای نابود کردن دولت های کهنه و استقرار دولت های سوسیالیستی نوین است. انواع ستم گری های اجتماعی و تبعیض در این چارچوب جواب خواهد گرفت. دستاوردهای انقلاب روسیه که زندان ملل را تبدیل به اتحاد انترناسیونالیستی آن ها کرد باید تبدیل به آگاهی عمومی شود. دستاوردهای آن الگو را باید حفظ کرد و اشکالاتش را نقد کرد و الگوی نوینی از سوسیالیسم ارائه داد که صدها بار از آن الگوهای پیشین رهائی بخش تر است. اما نباید فراموش کرد که برای اولین بار در تاریخ بشر ستم گری ملی بدون این که ملتی را تحت سلطه ی ملت دیگری قرار دهد در چارچوب انقلاب سوسیالیستی جواب گرفت و چشم های جهانیان را خیره کرد.

 

* ادبیات رسمی امپراتوی عثمانی دولت خود را «محتشم» به معنای بزرگوار و عظیم خطاب میکردند و امروز ایدئولوژی رسمی آ.ک.پ سودای احیای آن استثمار و توسعه طلبی را دارد منتهی با چاشنی امپریالیسم و به نیابت از امپریالیستها.

 

 

پی نوشت ها

 

۱(

http://www.tinyurl.com/bl86z96

 

۲(

http://www.edalat.org/sys/content/view/8072

 

۳(

Turkish –Israeli ties take a surprising turn. By Semih Idiz. Daily News 26.03.2013

 

۴(

  Apology and Middle East Politics. Abdullah Bozkurt. Today’s Zaman. 2013-03-26

۵- با فروپاشی امپراتوری عثمانی در سال ۱۹۲۲، امپریالیست های بریتانیائی و فرانسوی قلمروی امپراتوری عثمانی را به کشورهای گوناگون مانند سوریه، لبنان، اردن، عراق و غیره تقسیم کردند.

 

۶)

Apology and Middle East Politics. Abdullah Bozkurt. Today’s Zaman. 2013-03-26

این تحلیل گر ترک می گوید، در واکنش به سرنگونی بشار اسد که یک متحد استراتژیک برای جمهوری اسلامی است، جمهوری اسلامی می تواند با تکیه بر گروه های شیعه در سوریه، لبنان و حتا عراق به جنگ های فرسایشی دامن زند تا هزینه ی این طرح استراتژیک را برای امپریالیسم آمریکا و ترکیه و اسرائیل بالا ببرد. برای بستن راه های جمهوری اسلامی، ترکیه و آمریکا بر دولت مرکزی عراق فشار گذاشته اند تا پیوندهایش را با جمهوری اسلامی قطع کند زیرا رژیم جمهوری اسلامی برای خرابکاری در استقرار دولتِ حامی آمریکا و ترکیه و اسرائیل در سوریه از طریق عراق به دولت سوریه اسلحه ارسال می کند. ترکیه در مقابل قطع رابطه با ایران به دولت مرکزی عراق قول داده است که حوزه های نفتی بصره را نیز به خط لوله ی باکو- جیهان وصل کند. هم زمان سازمان سیا در اردن مشغول تعلیم نیروهای نظامیِ سوری است که از ارتش بشار اسد فرار کرده و به اردن پناهنده شده اند و عمدتا سنی و سکولار هستند. سازمان سیا این نیروها را برای مقابله با نفوذ القاعده در «ارتش آزاد سوریه» تعلیم می دهد. «ارتش آزاد سوریه» عمدتا زیر قیمومیت سازمان امنیت و ارتش ترکیه هستند. آتش بسِ پ.ک.ک و آغاز فرآیند صلح میان دولت ترکیه و پ.ک.ک نه تنها جمهوری اسلامی را از یکی دیگر از «کارت» های بازی خود در مقابل رقبای منطقه ای اش محروم کرده است بلکه منطقه ی کردستانِ ایران را نیز در معرضِ گسترشِ نفوذِ نیروهای کردِ ترکیه که اکنون به دولت آکپ نزدیک شده اند قرار داده است.

۷- دیلی نیوز ترکیه. ۹ آوریل. ص ۵- VERDA OZER

۸- آیا عثمانی های دیروز ترک بودند و آیا ترک های امروز عثمانی هستند؟ نوشته ی هجرالدین سونمون سفیر سابق بوسنی و هرزه گوین در ترکیه. زمان امروز به انگلیسی ۹ آوریل

۹- کردپرس. تاريخ: ۱۳۹۱/۱۱/۲ کد مطلب: ۳۸۶۶۵    جواد اُنش معاون سابق سرویس اطلاعاتی میت که در عین حال از کارشناسان صاحب نظر در حوزه کردشناسی و رفتارشناسی پ.ک.ک است، در گفتگو با روزنامه ینی شفق، مذاکرات ایمره آلی را یک مقطع سیاسی حساس دانسته و در این خصوص گفته است:" سال ۲۰۱۳ برای ترکیه و کردها یک سال سرنوشت ساز است. ما در سال های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ دو انتخابات بزرگ و مهم در پیش رو داریم و در صورتی که بتوانیم در سال جاری به موضوع ترور پایان داده و با کردها به توافق برسیم، در مقاطع بعدی خواهیم توانست خیز بلندی به سوی اهداف سیاسی و اقتصادی منطقه ای و جهانی خود برداریم. من پس از بازنشسته شدن، با سران و فعالان سیاسی کُرد گفتگوهای فراوانی داشته و در اغلب کنفرانس ها و نشست های مهم آنان حضور دارم و به این نتیجه رسیده ام که کردها نیز خواهان برقراری آرامش و صلح بوده و برای پذیرش چنین فضایی آمادگی دارند

۱۰- صدای آمریکا به زبان انگلیسی- اول آوریل ۲۰۱۳

۱۱- تاکنون مسعود بارزانی رئیس حریم اقلیمی کردستان عراق و سرکرده حزب دموکرات کردستان عراق، نقش مهمی در مذاکرات صلح میان پ.ک.ک و دولت ترکیه بازی کرده است و قرار است نقش مهمتری در نظارت بر خلع سلاح پ.ک.ک ایفا کند. دیلی نیوز ترکیه. ۹ آوریل. ص ۵- VERDA OZER

۱۲- روزنامه ی دیلی نیوز دوم آوریل ۲۰۱۳

۱۳- Turkosphere

۱۴- آنکارا با طناب کردیِ خاورمیانه بازی می کند. سوم آوریل ۲۰۱۳. روزنامه ی فاینانشال تایمز نوشته ی دیوید گاردنر

Ankara pulls at Mideast’s Kurdish thread-By David Gardner

۱۵- صدای آمریکا به زبان انگلیسی- اول آوریل ۲۰۱۳ باز هم لینک مطلب

۱۶- ژنولوژیک، واژه ای بر گرفته از ژِن در زبان کردی به معنای زن.

 ۱۷)

http://www.edalat.org/sys/content/view/8072

 

۱۷) اوجالان، عبدالله – نقشه راه – ترجمه باران ر. بریتان – مرکز نشر آثار و اندیشه های عبدالله اوجالان – ۱۳۹۱/ ژوئن ۲۰۱۲ – صفحه ۱۱۴

۱۸- در مورد تاریخچه جنبش انقلابی خلق کرد بنگرید به: سیاووش، نجیمه - کردستان و دورنمای قدرت سیاسی سرخ – نشریه جهانی برای فتح، ارگان جنبش انقلابی انترناسیونالیستی – شماره ۵ – ۱۳۶۵

۱۹)

http://tinyurl.com/cc7antz

 

 

۲۰(به احتمال اوجالان این واژه را از واژه ی "ترک سفید" گرفته است که به ترک های فاشیست اتلاق می شود که خود را برتر از ترک های دیگر دانسته و بر این اساس خواهان عضویت در اتحادیه ی اروپا هستند.

۲۱ ( در مورد حوزه های نفتی کردستان عراق و چشم اندازهای دولت کردی در این منطقه رجوع کنید به: گسترش جنگ داخلی در سوریه، خطر گسترش آن به کشورهای همسایه و دورنمای تشکیل کشور کردستان – نشریه حقیقت شماره ۶۰

 

 

 

ضمیمه

راه حل امپریالیستی برای «مسئله ی کرد»

 

به یقین دور جدیدی از "بازی با کارت کردی" آغاز شده است. "بازی با کارت کرد" از قدیم در سیاست های خاورمیانه نقش بسیار مهمی داشته است اما امپریالیست های آمریکایی آن را به عنوان یک سیاست فرموله کردند. بعد از جنگ جهانی دوم، امپریالیست های آمریکایی همواره آن را برای بازی های سیاسی- استراتژیک خود در منطقه به کار برده اند و در مقاطع مختلف سعی کرده اند ستم دیدگی ملت کرد و انرژی آن را برای رهایی از این ستم، تبدیل به ذخیره ای برای طرح های منطقه ای خود کنند. استفاده از "کارت کرد" تبدیل به اهرمی در رقابت ها و معاملات میان دولت های طبقات حاکم در چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و سوریه  نیز شده است. به طور مثال، در سال های اخیر جمهوری اسلامی که به فاصله ی کوتاهی پس از تاسیس، سرکوب نظامی کردستان را آغاز کرد از پ. ک. ک. به عنوان اهرم فشاری بر ترکیه استفاده کرده است. در تابستان سال ۱۳۹۱ رژیم بشار اسد برای فشار گذاشتن بر دولت ترکیه نیروهای نظامی و امنیتی خود را از منطقه ی کردستانِ سوریه به عقب کشید و آن جا را در اختیار نیروهای طرفدار پ.ک.ک گذاشت. این واقعه تحرک زیادی را در میان مردم کردستان ترکیه به وجود آورد. دولت ترکیه ابتدا کارزار نظامی اش علیه پ.ک.ک را شدت بخشید و سپس تصمیم گرفت خودش از "کارت کرد" استفاده کند. طیب اردوغان و رئیس امنیت ترکیه مستقیما وارد مذاکرات صلح با عبدالله اوجالان در زندان ایمرالی شدند.  امروز نیز تلاش می کنند تا کارت کرد را تبدیل به کارت برنده ای در دست خود برای حل بحران های چندگانه و عظیم در این منطقه کنند و به ثباتی نسبی در آن دست یابند.

تئوری اوجالان برای ایجاد «مرزهای کنفدرالی» در چهار کشوری که کردستان میانشان تقسیم شده است کاملا می تواند منطبق بر آرزوهای ماجراجویانه ی بورژوا کمپرادورهای ترک مبنی بر احیای مرزهای امپراتوری عثمانی (البته در فضای قرن بیست و یکمی) باشد. این برنامه کاملا می تواند در مسیر خواست امپریالیست ها برای باز تعریف مرزها باشد. راه امپریالیستی برای "حل مسئله کرد" همواره نیروهای جنبش کردستان را تبدیل به برگ برنده ای در دست امپریالیست ها در بازی های سیاسی استراتژیک در این منطقه و سلطه گری شان کرده است. امروز نیز معامله گری دیگری را در وجود عبدالله اوجالان یافته اند تا با کمک وی ترکیه را تبدیل به صحنه ی با ثباتی برای عملیات سیاسی و اقتصادی و نظامیِ منطقه ایِ خود کنند

 

استفاده از تضادهای میان دولت های مرتجع منطقه و میان قدرت های سلطه گر امپریالیستی

 

بسیاری از روشنفکران کردِ ترکیه (و ایران) با تحسین و هیجان به سیاست های پ.ک.ک می نگرند و آن را اوجِ هشیاری و زیرکیِ سیاسیِ پ.ک.ک و رهبرش اوجالان در استفاده از «فرصت ها» می دانند و از این که دولت های مرتجع و امپریالیستی و سرویس های امنیتیِ آن ها به پ.ک.ک به عنوان یک طرف معامله ی سیاسی در منطقه می نگرند، به آنان احساس "غرور ملی" دست می دهد. ده سال پیش از این، هنگام حمله ی آمریکا به عراق و تبدیل شدن جنبش کردستان در عراق به ذخیره ی ارتش آمریکا نیز چنین نگرشِ تحسین آمیزی نسبت به جلال طالبانی و مسعود بارزانی موجود بود. اما این سیاست های به اصطلاح "زیرکانه" همواره به تثبیت و تقویت همان نظام اجتماعی- اقتصادی حاکم منجر شده است. کافی است به وضعیت اقلیم کردستان بنگریم که از زمان کسب "استقلال ملی" از نوع طالبانی- بارزانی، فساد اداری و مالی، اسلام گرایی و قتل های ناموسی به سرعت در حال گسترش است.

رهبرانِ ناسیونالیستِ جنبش های ملی در کردستان همواره تحت عنوان در پیش گرفتن سیاست های "واقع بینانه" یا "استفاده از تضادهای میان دولت های منطقه" به اتحاد با همان ستم گران بومی و بین المللی رسیده اند و به وعده ها و پیمان هایی که سال ها برای بسیج انرژی و فداکاری توده های مردم کردستان داده اند پشت کرده اند. از افق و جهان بینی تنگ ناسیونالیستیِ آنان جز این بر نمی آید. صفحات تاریخِ کردستان و فلسطین و دیگر ملل ستمدیده مملو است از در نیمه ی راه ایستادن رهبرانِ بورژوا و فئودال جنبش های ملی و یا خیانت های آشکار که تحت لوای "استفاده از موقعیت" و "واقع بینی" انجام شده است. این رهبران با استفاده از واژه هایی چون "در سیاست باید تاکتیک داشت" سیاست های تسلیم طلبانه ی خود را موجه جلوه داده اند. اما این "تاکتیک"ها در انتها به نفع دولت های حاکم تمام شده است و دست آنان را در خلع سلاح، مایوس کردن و بالاخره سرکوب مبارزات انقلابی بازتر کرده است. هر جنبشی که به زیر نفوذ جریانات ناسیونالیست در آمده در نهایت به طور جدی توان و انرژی توده های مردم را در مبارزه برای جامعه ای بنیادا متفاوت که ستم گری ملی را همراه با انواع ستم های دیگر به چالش کشیده شده و سرنگون کند، به هرز برده اند.

رهبران ناسیونالیست به دلیل بینش پراگماتیستی خود قادر به آموختن از تاریخ نیستند. هر زمان که قدرت های امپریالیستی قصد آن را داشته اند که دولت های وابسته به خود را وادار به اصلاحاتی کنند که بنیه ی دولت قوی تر شود، از نیروهای جنبش کردستان برای این امر استفاده کرده اند. هر زمان که دولت های حاکم در موقعیت دشواری قرار گرفته اند، پیشنهاد "خودمختاری فرهنگی و ملی" را داده اند تا در جنبش کردستان شکاف انداخته و آن را کنترل کنند. امروز نیز دولت ترکیه برای ایفای نقش قدرت منطقه ای باید در "خانه" ثبات سیاسی برقرار کند و به اتحاد با بورژوازی کرد نیازی مبرم دارد. بورژوازی کرد نیز می خواهد از این فرصت برای انجام یک معامله ی سیاسی بزرگ استفاده کند: البته با به رهن گذاشتن مبارزه ی مسلحانه ی کردها علیه ستم ملی که در سی سال گذشته عمدتا در چارچوب پ.ک.ک جریان یافته است. برای ناسیونالیست ها در پیش گرفتن راه تسلیم طلبی و به سازش رسیدن با بورژوازی ملت ستم گر همواره "عملی"ترین و "واقع بینانه ترین" راه بوده است؛ حتا در زمانی که مبارزه علیه ستم ملی به مرحله ی جنگی همه جانبه رسیده است. ناسیونالیسم حتا در شکل انقلابی اش به ناچار به پراگماتیسم روی می آورد و ورود به معامله با قدرت های ستم گر را عملی تر می پندارد. بورژوازی ملت های تحت ستم مدام از شعارهای رهایی بخش ملی برای فریب کارگران و دهقانان استفاده می کنند. از مبارزه ی مردم و حتا مبارزه مسلحانه به عنوان اهرم فشاری برای رسیدن به توافقات ارتجاعی با بورژوازی ملت مسلط سود می جویند. در صحنه ی بین المللی همواره به دنبال آن هستند که در رقابت و تضاد میان قدرت های امپریالیستی با یکی از آن ها متحد شوند، به پروژه های غارت گرانه آنان علیه مردم کشورهای دیگر کمک کنند تا از این رهگذر به جایی بر سر میز غارت گران دست یابند و یا با حمایت آنان یک دولتِ کردیِ استثمارگر، واپس گرا، زن ستیز و وابسته به امپریالیسم را در خاورمیانه به وجود آورند و به این ترتیب به صف طولانیِ دولِ مشابه بپیوندند.

 

مبارزه علیه ستم ملی فقط هنگامی که تحت رهبری کمونیست ها است و بخشی از یک برنامه ی انقلاب پرولتری است می تواند با تکیه بر توده های مردم، با برنامه ی سرنگون کردن دولت ستم گر و محو ستم گری ملی پیش برود. در عصر جهانی شدن نظام سرمایه داری و تبدیل آن به سرمایه داریِ امپریالیستی، مسئله ی ملی دیگر مسئله ی داخلی کشورهای مختلف نیست. بلکه تابعی از مسئله ی انقلاب پرولتری جهانی است. چنان چه این "مسئله" از بالا و در چارچوب منافع امپریالیست ها حل شود نه تنها هیچ تغییری در خصلت طبقاتی- اجتماعیِ جامعه ی کرد به نفع اکثریتِ مردم این خطه به وجود نخواهد آمد بلکه تمام مبارزات و فداکاری های انقلابی خلق تحت ستم این خطه در طول بیش از نیم قرن تبدیل به ذخیره ی طبقات ارتجاعیِ کردستان و قدرت های امپریالیستی شده و همان نظام ستم و استثمار را، این بار به شکل دیگر برقرار کرده و آن را با رنگ و لعاب "کردی" توجیه کرده و نیروهای انقلابیِ کمونیست این خطه را که قصد ایجاد جامعه ای بنیادا متفاوت از نظام ستم و استثمار را بکنند با چماقِ "ملت گرایی کرد" درهم خواهند کوبید.

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در