Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 61  پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ نوامبر ۲۰۱۹       
برژنسکی: آمريکا و بحران قدرتِ جهانی

برژنسکی: آمريکا و بحران قدرتِ جهانی

 

برای،دانستن طرز تفکر استراتژيک سياست پردازان امپرياليسم آمريکا بايد کتاب جديد برژنسکی،تحت عنوان «نگرشی،استراتژيک: آمريکا و بحران قدرتِ جهانی» را خواند.

Strategic Vision: America and the Crisis of Global Power- Basic Books 2012

 

برژنسکی،اوضاع کنونی،جهان را بررسی،کرده و بزرگترين بحران آن را «بحران قدرتِ جهانی» ميداند. به اين معنا که در پايان جنگ جهانی،دوم، با افول قدرت جهانی،بريتانيا، ايالات متحده آمريکا آماده بود که جای،آن را در ادارهی،جهان بر عهده بگيرد٬ اما امروز در شرايط افول قدرت اقتصادی،و سياسی،آمريکا هيچ قدرتی،قادر به پر کردن جای،ايالات متحده به عنوان قدرت جهانی،نيست. برژنسکی،ميگويد، پس از فروپاشی،شوروی، برای،اولين بار يک ابرقدرت واقعی،به وجود آمد. اما خيلی،زود «قدرت در سطح جهانی،پراکنده شد» به اين معنا که اتحاديه اروپا، چين، روسيه، ژاپن و هند همه برای،تثبيت مواضع قدرت خود مانور ميدهند. او ميگويد مرکز ثقل جهان از «غرب به شرق» منتقل شده است که نتيجهی،عوامل گوناگون است: مشکلات اقتصادی،و سياسی،آمريکا (از جمله قروض غيرقابل تامينِ آمريکا، سقوط سطح آموزش و پرورش آن، قطبی،شدن فزاينده و قفل شدن فرآيند سياسی،در هيئت حاکمه آمريکا)، سياست خارجی،غلط مانند دست زدن به جنگ «غير ضروری» و پر هزينه در عراق و دست يابی،رقبای،بالقوهی،آمريکا به «مدرنيتهی،قرن 21» و ميگويد که اين بحران با «ظهور يک پديدهی،بسيار متلاطم يعنی،بيداری،سياسی،جمعيتهائی،که تا همين اواخر از نظر سياسی،سرکوب شده يا منفعل بودند برجستهتر ميشود». وی،اضافه ميکند، « ... اين بيداری،محصول ترکيب دو چيز است: جهانی،که از طريق ارتباطات بصری،در لحظه بسيار درهم تنيده و متاثر از هم شده است و باد کردن جمعيت جوان در کشورهای،کمتر توسعه يافته که تشکيل شده است از دانشجويانی،که راحت بسيج ميشوند و به لحاظ سياسی،نا آرام هستند و بيکارانِ محروم از رفاه اجتماعی.»

برژنسکی،نتيجه ميگيرد که اگر در اين جهان بی،ثبات، آمريکا به عنوان قدرتی،فعال با ذهنی،استراتژيک بر صحنهی،ظاهر نشود جهان به مغاک وضعيت دلخراشی،سقوط خواهد کرد. پس، باز هم قرعه به نام ايالات متحده آمريکا ميافتد که در شرايط از بين رفتن هژمونی،بيچون و چرايش جهان را اداره کند. اما برای،ادارهی،جهان لازم نيست نقش «پليس» را ايفا کند. راه کاری،که به آمريکا برای،ادارهی،جهان ارائه ميدهد عبارتند از: ايجاد غربی،بزرگتر از طريق وارد کردن ترکيه و روسيه به جرگهی،آن؛ بر عهده گرفتن نقش «موازنهگر و ميانجی» در آسيا ميان چين و ژاپن، چين و هند، چين و روسيه و غيره. برژنسکی،ميگويد آمريکا نبايد بگذارد افغانستان تبديل به بهشت اسلامگرايان طالبانی،و القاعده شود. و اگر قدرت آمريکا در پاکستان و کمکهای،مالياش به آن افت کند خطر آن است که پاکستان تبديل به نوعی،«جنگ سالار هستهای» شود.[جالب اينجاست که در اوايل دههی،1980 هنگامی،که ايالات متحدهی،آمريکا شروع به حمايت از بنيادگرايان اسلامی،در جنگ با شوروی،کرد خود برژنسکی،سلاح و پول ميان جنگجويان اسلامگرا توزيع ميکرد.  عکس معروفی،از او در درّه خيبر در مرز پاکستان و افغانستان در آن سالها در روزنامهها منتشر شد که اسلحهای،را رو به افغانستانِ تحت اشغال شوروی،نشانه گرفته بود و اين نشانهی،مداخله علنی،دولت آمريکا در آن جنگ بود]. برژنسکی،ميگويد اگر کشورهائی،مانند کره جنوبی، ترکيه، ژاپن و اسرائيل در مورد «چتر هستهای» آمريکا دچار شک و ترديد شوند در جائی،ديگر به دنبال اين چتر حمايتی،خواهند بود – مثلا در چين، روسيه و هند. وی،به قدرتهای،بزرگ جهان هشدار ميدهد که: پی،آمدهای،بيقدرت و بيمايهشدن ايالات متحده برای،همهی،آنها وخيم خواهد بود و به احتمال زياد نتيجهاش مثلا عروج قدرتی،مثل چين نخواهد بود بلکه شاهد «يک مرحلهی،طولانی،از يارگيريهای،پر هرج و مرج ميان قدرتهای،جهانی،و منطقهای،خواهيم بود که هيچ قدرتی،از آن پيروز بيرون نخواهد آمد و در عوض شمار بازندگان زيادتر خواهد شد.»

تصويری،که برژنسکی،از وضعيت نظام امپرياليستی،حاکم بر جهان و بحران آن ارائه ميدهد بسيار واقعی،است. او از منظر حل بحران نظام امپرياليستی،و نجات آن راه حلی،ارائه می،دهد. اما با توجه به پويشهای،درونی،نظام سرمايه داری،بايد گفت که «راه حل» وی،کاملا خيال بافانه است. برژنسکی،فرض را بر آن می،گذارد که با بافتن يک صفآرائی،جديد استراتژيک ميان قدرت های،جهانی،و منطقه ای،و ايفای،نقش «داور» (و نه «غول») توسط ايالات متحده، امپرياليستها ميتوانند معضل بحران قدرتِ جهانی،را حل کنند. اما قبول قدرتی،به عنوان «داور» از سوی،ديگر قدرتهای،سرمايهداری،همواره منوط به اثبات برتری،قدرت سياسی،و اقتصادی،آن داور بوده است و آمريکا با افت و خيز در حال سراشيب واقعی،است. هرچند ايالات متحده آمريکا با استفاده از قدرت برتر نظامی،و تکنولوژيک و ساختارهای،مالی،عميقا جا افتاده در نظام جهانی، هنوز ميتواند به عنوان خزانهی،جهانی،و توزيع کنندهی،ارزش اضافهی،انباشت شده از کار و زحمت ميلياردها بردهی،روی،زمين عمل کند اما اين موقعيت، با وجود خيزهای،پس از افت در مجموع رو به سراشيب است. اصليترين پويش سرمايه، پويش «يا گسترش بياب، يا بمير» است؛ حيات قدرتهای،سرمايهداری،جهان در گروی،رقابت خرد کننده برای،انباشت هرچه سودآورتر است که مستلزم رقابت بر سر کسب مناطق نفوذ در جهان برای،کنترل منابع و جمعيتهای،تحت استثمار است. قدرت آمريکا در حال افول و همراه با آن ساختارهای،اقتصادی،و سياسی،که بعد از جنگ جهانی،دوم بر مبنای،توازن قدرت ميان قدرتهای،پيروز و شکست خورده بنا شد در حال از هم گسيختن است. به بحران افتادن ابرقدرت جهان يعنی،فرصت برای،قدرتهای،امپرياليست ديگر. بنابراين، کشش فوق العادهای،بر آن قدرتها اعمال ميکند که از ضعف آمريکا برای،صعود خود استفاده کنند حتا اگر در درازمدت ممکن است به ضد کليت نظام سرمايهداری،جهانی،تمام شود. اين واقعيت با ايجاد «صفآرائيهای،استراتژيک واقع بينانهتر» که برژنسکی،پيشنهاد ميکند ناپديد نميشود. در واقع با تشديد تضاد اساسی،سرمايه داری،(تضاد ميان هرچه اجتماعيتر شدن توليد و هر چه خصوصيتر شدن تصاحب و کنترل آن) بحران ساختارهای،سياسی،نظام سرمايه داری،جهانی،نيز حادتر ميشود.

از ورای،تحليل برژنسکی،از «بحران در قدرت جهانی» ميتوان ديد که راه حل واقعی،بشريت و کرهی،زمين در واقع چيزی،نيست جز از بين بردن نظام سرمايه داری،امپرياليستی،که اکثريت مردم جهان را محکوم به حياتی،نکبت بار و حقارتانگيز کرده و کرهی،زمين را با سرعت به نقطهی،انهدام ميراند. تودههای،مردم در تمام دورههای،سرمايهداری،(چه دوران رونق و ثبات آن يا در دورههای،ازهم گسيختگی،و بحران اقتصادی،و سياسی) قربانی،آن هستند. اما هنگامی،که دورهی،از هم گسيختگی،قدرتهای،امپرياليستی،و ضعف آنان در ادارهی،جهان فرا ميرسد دريچههای،فرصت برای،انقلاب کردن بيش از هميشه باز ميشود. در چنين دورههائی،ميتوان و ضروری،است که بخشهای،مهمی،از جهان از چنگال آنها بيرون کشيده شود زيرا در غير اين صورت فجايعی،را شاهد خواهيم بود که امروز غيرقابل تصور است. انقلابهای،سوسياليستی،بزرگ قرن بيستم از دل چنين هرج و مرجهائی،بيرون آمدند: انقلاب سوسياليستی،روسيه از دل جنگ جهانی،اول و انقلاب سوسياليستی،چين از دل جنگ جهانی،دوم.

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در