Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 61  چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۱۳ نوامبر ۲۰۱۹       
نگاهی به پروژههای آلترناتيوسازی برای آيندهی ايران

نگاهی به پروژههای آلترناتيوسازی برای آيندهی ايران

 

در فاصلهی آبان تا آذر 1391 (نوامبر 2012) چهار کنفرانسِ آلترناتيوسازی و سياستپردازی برای «آيندهی ايران» در پايتختهای اروپا و آمريکا برگزار شد:

کنفرانس واشنگتن دی سی تحت عنوان «ايران 2013: تحقق ديپلماسی» از طرف «شورای ملی ايرانيان و آمريکائيان» (1)

کنفرانس پاريس با عنوان «چشم انداز تغيير در ايران 2013» از طرف مجاهدين خلق به رياست سناتور آمريکائی، توريچلی (2)

کنفرانس پراگ از سوی ائتلاف «اتحاد برای پيشبرد دموکراسی» (3)

کنفرانس لندن به نام «پروژهی آيندهی ايران» در لندن از سوی موسسهی سرمايهگذاری لگاتوم (4)

 

شتابگيری فرآيند سياستپردازی و آلترناتيوسازی برای «آيندهی ايران» از سوی امپرياليستها و گروهبنديهای سياسی ايرانی نزديک به آنان نشان ميدهد که سال 2013 ميتواند سال تعيين تکليفی برای روابط ميان جمهوری اسلامی و قدرتهای امپرياليستی آمريکا و اروپا باشد.

 قدرتهای جهانی (در راس آنها ايالات متحده آمريکا) ادامهی روابط گذشته با جمهوری اسلامی را قابل دوام نميدانند و در پی «راه حلی» قطعی هستند. از منظر منافع آنان، استقرار ثبات نسبی در خاورميانه در گرو تغيير روابط با ايران است و اين تغيير عاجلتر از هر زمان ديگر شده است. ظهور «بهار عربی» و متزلزلشدن ساختارهای حاکميت سياسی در خاورميانه و شمال آفريقا مهمترين دليل اين حس اضطرار است.

آيا تلاش برای حل قطعی و اضطراری اين رابطه شکلی از تسليم جمهوری اسلامی را به همراه خواهد آورد يا موجب فروپاشی آن تحت فشارهای فزاينده (از جمله ضربات نظامی) خواهد شد، برای خودِ کاخ سفيد نيز محرز نيست. در هيئت حاکمهی آمريکا ميان دو رويکردِ «جنگ» با جمهوری اسلامی يا «به زانو در آوردن» آن از طرق غير جنگی رقابت شديدی موجود است و هر دو سياست به دنبال متحد و متشکل کردن نيروهائی از «اپوزيسيون» ايران به عنوان بازوهای «بومی» خود هستند. رقابت آنان ناشی از اختلاف منافع ميانشان نيست. زيرا هر دو جناح از منظر حفظ سلطهی آمريکا بر خاورميانه و جهان به قضيه مينگرند.

اما «حل مسئلهی ايران» به دلايل داخلی و تاريخی بسيار پيچيدهتر از کشورهای ديگر خاورميانه است که قربانی طرحهای «نظم نوين جهانی» شدهاند. مضافا، «مسئلهی ايران» به ويژه در اوضاع کنونی جهان به رقابتهای ميان قدرتهای بزرگ سرمايهداری (آمريکا و اروپا با روسيه و چين) گره خورده است. مصادف شدن حدتگيری رقابت ميان اين قدرتها با بحران فراگير در کليت نظام اقتصادی سرمايهداری امپرياليستی و سربلند کردن خيزشهای ضد سرمايهداری در اروپا و آمريکا٬ محدوديت امپرياليستهای آمريکائی و اروپائی را در «حل مسئلهی ايران» بيشتر کرده است.

اوضاع نشان ميدهد که برای امپرياليستها هميشه «خواستن توانستن» نيست. آنان از يکسو، با تعقيب منافع و طرحهای بزرگشان به آشوبهای بزرگتری در خاورميانه دامن خواهند زد و از سوی ديگر، به دليل تضعيف تصاعدی سلطهی سياسی و اقتصادی آمريکا (که نظم جهان امپرياليستی بر هژمونی سياسی و اقتصادی آن استوار است) به سادگی نخواهند توانست نظم جديدی را جايگزين نظم در حال فروپاشی کنند – از جمله در ايران.

همين تناقضات٬ آلترناتيوسازی را برای «اپوزيسيون» راست ايرانی و همچنين جناحهای درون و بيرون قدرت در جمهوری اسلامی را اگر نه غيرممکن اما بسيار پر دردسر و تناقض کرده است. زيرا از يک طرف بايد خود را با طرحها و منافع سرپرستان و قيم های خود منطبق کنند و از سوی ديگر خودِ اين «سرپرستان» قادر به ترسيم راهی شسته و رفته نيستند. اوضاع آشفتهی ليبی، مصر و تونس نشان ميدهد که برای امپرياليستها به صف کردن نخبگان جديدی برای جايگزينی حکومتهای قبلی چندان آسان نيست: هم به دليل مقاومت تودهها و هم به دليل رقابت ميان قدرتهای مختلف در سطح جهان و منطقه.

دوران، دوران آشوبها و طغيانها است. جنبش کمونيستی و چپ ايران بايد از دل همين وضعيت راهی ديگر، راهی بنيادا متفاوت را ترسيم کرده و در پيش بگيرد و بر اين مبنا وظيفهی عاجل خود را در آگاه و متشکل کردن تودههای مردم در مبارزه برای ساختن جامعهای بنيادا متفاوت انجام دهد. 

در بررسی کنفرانسهای آلترناتيوسازی و سياستريزی برای «آيندهی ايران» به جاست ابتدا به «ايران 2013: تحقق ديپلماسی» نگاه کنيم. زيرا سخنران کليدی اين جلسهی برژنسکی بود که از متفکرين و سياستپردازان با نفوذ امپرياليسم آمريکا و از «خط» دهندگان اصلی به دولت باراک اوباما است.

 

برژنسکی: بهترين گزينهی آمريکا خودِ جمهوری اسلامی است!

  کنفرانس «ايران 2013: تحقق ديپلماسی» توسط «شورای ملی ايرانيان آمريکائيان» (ايناک) و «اتحاديهی کنترل گسترش سلاح»، با کمک مالی «صندوق برادران راکفلر» و «صندوق پلاوشرز» در 26 نوامبر در شهر واشنگتندی سی تشکيل شد. (5) سخنران اصلی اين جلسه برژنسکی بود که از نظريهپردازان با نفوذِ امپرياليسم آمريکا ميباشد. وی در دوران «جنگ سرد» از طراحان سياست مقابلهی «پيشگيرانه» با شوروی بود که در نهايت به فروپاشی اتحاد شوروی و اقمار آن انجاميد.

تريتا پارسی، رئيس ايناک، دانش آموختهی مکتب سياست خارجی برژنسکی و از لابيگران عادی سازی روابط ميان ايالات متحده و جمهوری اسلامی است. گروه آقای تريتا پارسی که عليه سياست جنگ با جمهوری اسلامی لابی ميکند بازوی ايرانی يکی از اتاقهای فکر سياست خارجی آمريکا است و طی ساليان دراز به طور مستمر تبليغ کرده است که منافع ملی آمريکا از طريق سازش با جمهوری اسلامی و برقراری رابطه با آن تأمين ميشود. در اين جلسه نيز برژنسکی به اين رابطه اشاره کرده و با تشکر ويژه از پارسی و سازمان او گفت: «خوشحالم در ارتباط با سازمانی اينجا هستم که تريتا درست کرده و خدمات بسيار مهمی به گفتگوهای ما در بارهی روابط ايران و آمريکا کرده است.»

برژنسکی و باقی سخنرانان که افکاری کمابيش مشابه داشتند، گشايش در روابط آمريکا با جمهوری اسلامی را بهترين و مفيدترين تحول به حال آمريکا و امنيت منطقه و جهان توصيف کردند. هر يک از سخنرانان به نوبهی خود پيشنهادهائی برای پيشبرد موفقيت آميز ديپلماسی در گشودن درهای ايران به روی آمريکا ارائه کردند. آنان به تحريمهای کمرشکن انتقاد کرده و گفتند تحريمها طبقهی ميانی ايران را فقير و به «جنبش دموکراسی» ضربه زده است و آمريکا بايد به کلی سخن از «تغيير رژيم» در ايران را کنار بگذارد. برژنسکی تاکيد کرد که آمريکا بايد گزينهی جنگ را از روی ميز بردارد و گسترش تکنولوژی هستهای را حق ايران بداند. حتا يکی از سخنرانان به نام Daryl G. Kimball ارتش جمهوری اسلامی را يکی از ضامنهای امنيت منطقه پس از بيرون کشيدن آمريکا از افغانستان در سال 2014 دانست و استفاده از نفوذ گستردهی ايران در عراق را برای «امن» کردن آن کشور غيرقابل اجتناب دانست.

برژنسکی گفت اگر مذاکرات آينده به هر دليلی (از جمله اقدامی عمدی از سوی يکی از طرفين برای خفه کردن روند مذاکرات) شکست بخورد ايالات متحده فقط «گزينههای بد» در مقابل خود دارد که برخی از آنها بدتر از بقيه هستند. وی گفت، بدترين گزينه، حملهی آمريکا يا اسرائيل يا حملهی مشترک آنان به ايران است و با قاطعيت گفت آمريکا بايد اين گزينه را کنار بگذارد. زيرا به اعتقاد وی، اين حمله آمريکا را درگير جنگی طولانی با رژيم ايران و شايد مردم ايران کرده و کل منطقه و جهان را در بحرانی درازمدت فرو خواهد برد که پی آمدهای آن برای اقتصاد جهانی و ساختار امنيتی حاکم بر جهان غيرقابل پيش بينی است.

ناگفته نگذاريم که رويکرد برژنسکی در رابطه با ايران متاثر از تصوير کليتری است که وی از اوضاع جهان و بحران در ساختار سياسی آن و افول قدرت آمريکا دارد. وی اين نظريه را به تفصيل در کتاب جديد خود تحت عنوان «نگرشی استراتژيک: آمريکا و بحران قدرت جهانی» توضيح داده است. (نگاه کنيد به ضميمهی برژنسکی: آمريکا و بحران قدرتِ جهانی).

برژنسکی دومين گزينهی آمريکا را عمليات خرابکارانهی مخفی عليه ايران ميداند؛ مانند ترورها، جنگ سايبری و غيره. وی اين را نيز گزينهی نامطلوبی دانسته و معتقد است با وجود آن که اين عمليات ضربات فوری و شديد به ايران خواهد زد اما «با فرض اين که آمريکا اساسا در پی حفظ وضع موجود است آنگاه بايد گفت اين گزينه موجب شروع حرکاتی ميشود که در بطن خود انحطاط سيستم بينالمللی و انحطاط قوانين بازی بينالمللی را حمل ميکند که در درازمدت ميتواند به ضرر منافع ملی آمريکا تمام شود.»

برژنسکی سومين گزينه را نيز چندان مطلوب نمييابد: «ادامهی تحريمهای سخت عليه ايران» که نه تنها دردآور بلکه مهلک هستند. وی ميگويد، هدف از تحريمها بايد روشن باشد. «آيا ميخواهيم رفتار رژيم را تغيير دهيم؟ يا اينکه رژيم را تغيير دهيم؟»

برژنسکی در ميان گزينه های بد، مورد چهارم را ترجيح داده و به دولت اوباما پيشنهاد ميکند و ميگويد آمريکا ميتواند طبق مدلی که موجب فروپاشی شوروی شد رفتار کند. به اين معنا که تحريمهای دردآور (و نه مهلک) را ادامه دهد و هم زمان با صراحت و فعالانه امنيت دولتهای خاورميانه که روابط دوستانه با آمريکا دارند را تضمين کند. وی ميگويد اين روش در مورد شوروی که قدرت هستهای واقعی بود و کرهی شمالی که دارندهی سلاح هسته ای است موفق بود و ميتواند در مورد ايران هم موفق باشد.

از تحليلها و رويکردهای پيشنهادی برژنسکی ميتوان نتيجه گرفت که جناحی از هيئت حاکمهی آمريکا که نفوذ قابل ملاحظهای در کابينهی اوباما دارد بهترين گزينهی خود را در «تغيير رفتار» رژيم جمهوری اسلامی ميداند و منتظر است تا مراکز قدرت نظامی و سياسی در ايران زير فشارهای اقتصادی و سياسی وادار/ترغيب به عادی کردن روابط و در نهايت اتحاد استراتژيک با آمريکا شوند.

اما در هيئت حاکمهی آمريکا گزينهی «تغيير رژيم» و ضربهی نظامی به ايران نيز طرفداران قدرتمندی دارد. صدای آنان در کنفرانسِ حمايت از سازمان مجاهدين خلق شنيده ميشد و مجاهدين يکی از بازوهای «بومی» اين سياست است.

 

پاريس: چشم انداز تغيير رژيم در ايران 2013

ده سال پيش گذاشتن نام سازمان مجاهدين خلق در ليست «ترور» از سوی ايالات متحده آمريکا و کشورهای اروپائی بخشی از سياست «مذاکره و معامله» آنان با جمهوری اسلامی بود و برداشتن آن سازمان از ليست مذکور در اکتبر 2012 بخشی از اِعمال فشارهای همه جانبهی اقتصادی و سياسی بر جمهوری اسلامی است. جهش در تحريمهای اقتصادی کمرشکن، استقرار موشکهای پاتريوت در مرز سوريه و ترکيه که هدفش به روشنی ايران است و نه سوريه، استقرار موشکهای پاتريوت در قطر، عقد قراردادهای گازی ميان روسيه و ترکيه و ... همه و همه بازتاب رويکرد جديد قدرتهای امپرياليستی و اعلام قطعی آن است که فشار بر جمهوری اسلامی تا فروپاشی آن ادامه خواهد يافت و ثبات و پابرجائی اين رژيم جائی در چشم اندازشان ندارد. گسترش اين فشارها در عين حال٬ دادنِ امتياز به آن جناح از هيئت حاکمهی آمريکا است که بر طبل جنگ فوری با ايران می کوبد و حامی عمليات مخفی در ايران است.

اعضای با نفوذ هيئت حاکمهی آمريکا چون رودلف جوليانی، جان بولتون، تامريچ، پاتريک کندی و چند ژنرال و سرهنگ آمريکائی در «کنفرانس پاريس: چشم انداز ايران در 2013» که با رياست سناتور توريچلی (از حزب دموکرات) و مريم رجوی تشکيل شده بود ديدگاههای خود را در رابطه با «آيندهی ايران» و انتظارات خود را از سازمان مجاهدين خلق تشريح کردند.

رودولف جوليانی (6) و جان بولتون (7) تاکيد کردند که هدف از برداشتن مجاهدين از ليست «ترور» پيش برد سياست «تغيير رژيم» در ايران است. اينان افراد موثری در هيئت حاکمهی آمريکا هستند و در سخنان خود پنهان نکردند که سازمان مجاهدين خلق را اهرم خود برای تاثيرگذاری بر سياستهای دولت اوباما در رابطه با ايران می دانند. آنان در سخنانشان مرتبا تاکيد کردند که «ما» بايد چنين و چنان کنيم.

جان بولتن سفير جورج دبليو بوش در سازمان ملل متحد ( 2005-2006) و از فاشيستترين عناصر جريان نومحافظه کار در حزب جمهوری خواهانِ آمريکا گفت: «... سوال واقعی اين است: گام بعدی چيست؟ وقت تنگ است و بايد فشار آن را احساس کرده و دست به عمل بزنيم. سراسر خاورميانه لحظه حساسی را از سر ميگذراند. .... ضرورت داشتن يک اپوزيسيون موثر بر عهدهی ماست. زمان زيادی طول کشيد تا ليستگذاری را از ميان برداريم. ممکن است زمان کمی برای تاثيرگذاری بر سياست تغيير رژيم در اختيارمان باشد. ... بيائيد خودمان را گول نزنيم. هرچند خانم کلينتون شجاعت به خرج داد و جلوی بوروکراسی خود ايستاد و نام مجاهدين را از ليست خارج کرد اما اين بوروکراسی هنوز معتقد است که مجاهدين بايد در ليست ميماند و رژيم تهران هنوز دارای مشروعيت کافی است و ميتوان با آن وارد معامله شد. ...»

سخنران ديگر، رودولف جوليانی شهردار سابق نيويورک بود. جوليانی خطاب به مجاهدين و مريم رجوی گفت: «از طرف خودم و همه همکارانم ميگويم که قدردانی و تحسين ما نسبت به شما خانم رجوی بی نهايت است... نبايد فراموش کنيم که هدف واقعی چيست و از اول چه بود و علت حضور ما آن هدف است: ما به دنبال ايران مسالمتجو، آزاد، دموکراتيک و غير هستهای هستيم ...» جوليانی گفت دست يافتن به اين هدف امکان پذير است زيرا در ايران «آلترناتيو بسيار روشنی، مانند آن چه در لهستان با جنبش ساليداريتی بود، وجود دارد. آلترناتيو همين جا جلوی چشم من است. ... اصول اين آلترناتيو خيلی روشن است ... 1- دموکراسی 2- حاکميت قانون 3- احترام به حقوق بشر، حقوق زنان 4- احترام به مالکيت 5- آزادی بيان 6- آزادی مذهب 7- حکومت سکولار 8- ايران غير اتمی».

جوليانی به قاتل جوانان سياه نيويورک معروف است. هرکس کارنامهی فاشيستی جوليانی در استقرار «حاکميت قانون» در شهر نيويورک را بداند معنای احترام وی به «حقوق بشر» و «آزادی بيان» را بهتر درک خواهد کرد. (رجوع کنيد به رودولف جوليانی، سخنران کنفرانس چشم انداز تغيير در ايران در سال 2013، کيست؟)

جوليانی گفت برای ايالات متحده آمريکا سه گزينه در قبال جمهوری اسلامی موجود است: «ادامهی سياست گذشته و مذاکره با آيت الله. اين شکست خورده است ... ولی باز ميخوانيم که آمريکا اميدوار است به زودی بتواند مذاکره کند. گزينهی دوم که بايد آخرين باشد ضربهی نظامی برای از بين بردن پتانسيل اتمی شدن ايران است. ... و گزينهی سوم گزينهای است که مد نظر قرار نگرفته ولی بايد قرار بگيرد. اين گزينهای است که به اعتقاد من نتيجه خواهد داد. و سپس به مريم رجوی و مجاهدين گفت: «شما بهترين اميد برای ايران آزاد و دموکراتيک هستيد!»

منظور جوليانی البته آن است که «شما بهترين اهرم ما در تاثيرگذاری بر سياستهای کاخ سفيد در قبال رژيم جمهوری اسلامی هستيد.» برای امثال وی هدف از حذف نام مجاهدين از ليست «ترور» برای استفاده از نيروی مجاهدين در پيش برد سياستهای آمريکا در ايران است.

منظور اين سياستمداران پر نخوتِ آمريکائی البته آن نيست که سازمان مجاهدين آلترناتيو آمريکا در مقابل جمهوری اسلامی است. اگر رفتار امپرياليستهای آمريکائی و اروپائی با نوکر وفادارشان محمدرضا شاه (هنگامی که تاريخ مصرفش به سر آمد) آينهی عبرت نيست بهتر است رفتار آنان با «اپوزيسيون» های افغانی و عراقی در جريان حمله به افغانستان و عراق آينهی عبرت باشد: با احمدشاه مسعودها و چلبيها شروع کردند و دست آخر قرعه به نام کرزای و نوری المالکی افتاد.

طبق گفتهی يکی از سخنرانان (جان بولتون) اکثريت کابينهی اوباما کماکان بر اين باورند که آمريکا نبايد نام مجاهدين را از ليست «ترور» پاک ميکرد زيرا هنوز جمهوری اسلامی مشروعيت دارد و دولت آمريکا بايد با آن وارد تعامل شود.

با اين وجود، دولت اوباما به حذف نام مجاهدين از ليست «ترور» رضايت داد زيرا اين اقدام را در رديف اقدامات ديگر برای به تسليم درآوردن جمهوری اسلامی ميداند. اين اقدام نه در تضاد بلکه تقويتکنندهی رويکرد کنونی کابينهی اوباما است: فشار گذاشتن بر جمهوری اسلامی برای اين که سران آن «جام زهر» آشتی با آمريکا و خواستهای آن را سر بکشند.

حتا مخالفين سياست اوباما (امثال جوليانی و بولتون) سازمان مجاهدين را آلترناتيو جمهوری اسلامی نميدانند. آلترناتيو آنان نيز حفظ ستونهای نظامي/امنيتی جمهوری اسلامی و تغيير سياستهای خارجی آن است. منظور آنان از «تغيير رژيم» حداکثر در حدی است که در ترکيه انجام شد: ارتش به پشت صحنه رفت و حزب عدالت و توسعه (آ.ک.پ ) به رهبری اردوغان که سالها توسط دولت آمريکا تعليم يافته بود، سخنگوی نظام حاکم شد. برای همهی جناحهای هيئت حاکمهی آمريکا روشن است حکومتی را در ايران ميخواهند که علاوه بر دوستی با آمريکا بتواند جمعيت 80 ميليونی آن را سرکوب و آمادهی بردگی برای نظام جهانی سرمايهداری کند. آمريکائيها خوب ميدانند که برای اين کار کماندوهای مجاهدين که در صحرای نوادا توسط «فرماندهی مشترک عمليات ويژه» ارتش آمريکا تعليم ديدهاند، کافی نيستند. (8)

 

کنفرانس پراگ 

ايالات متحده آمريکا و دولتهای اروپائی همراه با تنگتر کردن حلقهی محاصرهی اقتصادی و سياسی به دور جمهوری اسلامی، جريانهای معينی از «اپوزيسيون» را نيز «تشويق و حمايت» ميکنند که «متحد شوند» و به فراخور حالشان در کارزار اين قدرتها برای «تغيير رفتار رژيم» يا «تغيير رژيم» سهم بگيرند. ائتلاف «پيشبرد اتحاد برای دموکراسی» سومين نشست خود را در در روزهای 17 و 18 نوامبر 2012 در شهر پراگ برگزار کرد. اولين نشست اين گروهبندی با واسطهی «بنياد اولاف پالمه» در تاريخ 4 و 5 فوريه 2012 در شهر استکهلم برگزار شد. ليست مدعوين کنفرانس را سه تن از گردانندگان اصلی اين ائتلاف (محسن سازگارا، شهريار آهی، رضا طالبی از همکاران بنياد اولاف پالمه) انتخاب کردند. نشست دوم اين گروهبندی در روزهای 7 و 8 ژوئن در شهر بروکسل برگزار شد. با نگاهی به ترکيب شرکت کنندگان در اين سه کنفرانس ميتوان گفت که عمدتا متشکل از چند گرايش از اپوزيسيون راست جمهوری اسلامی ميباشند: طيفی از وابستگان و طرفداران رژيم شاه و شاپور بختيار، طيفی از «جنبش سبز» و اصلاح طلبان جمهوری اسلامی، سازمان فدائيان اکثريت، حزب دموکرات کردستان ايران و حزب کومله و سازمان زنان کرد (9) و افرادی از کارکنان سازمانهای وابسته به احزاب حکومتی در آمريکا و اروپا. [به طور مثال، محسن سازگارا از کارکنان موسسهی امريکن اينترپرايز وابسته به جناح نئوکانهای حزب جمهوری خواهان آمريکا]

جهت گيری اين ائتلاف در همان نشست اول توسط سخنرانان خارجی تعيين شد. (10)

بيانيهی پايانی کنفرانس پراگ هيچ سخنی از مقاصد اين ائتلاف نگفته و آن را در پس جملاتی درباره «ماندگاری تاريخی ملت ايران» پنهان کرده است. اين بيانيه حتا نامی از جمهوری اسلامی نبرده و صرفا «نظام حاکم» و «ماجراجوييهای خطرناک بينالمللی و ظلم، فساد مالی و سوء مديريت» آن را محکوم کرده است. در اين کنفرانس احزاب کردستان برنامهی استقرار حکومت فدرالی در ايران را طرح کردند، محسن سازگارا ضرورت جذب بخشی از سپاه پاسداران را پيش گذاشت، يکی ديگر از سخنرانان بر ضرورت دفاع از موسوی و کروبی تاکيد کرد اما هيچ يک از اينها در بيانيهی پايانی کنفرانس بازتاب نيافت.(11) در کنفرانس بروکسل با اضافه شدن اصل جدائی نهاد دين از دولت به متن اوليه مخالفت شد. اما در گزارشها هيچ اثری از اين مباحث نيست. زيرا هدف اين نشستها حل هيچ يک از اين مسائل در جامعهی ايران نيست. هدف آنان بهوجود آوردن تجمعی از نيروهای «اپوزيسيون» برای توجيه و آماده کردن افکار عمومی دربارهی سياستها و پروژهی ايالات متحده آمريکا و قدرت های اروپائی است. اگر سياست قدرتهای امپرياليستی آمريکا و اروپا فشار بر جمهوری اسلامی برای مذاکره باشد اينها از آن تبعيت ميکنند. اگر اِعمال تحريمهای مهلک برای به زانو درآوردن جمهوری اسلامی باشد، اينها ساز تبليغاتی خود را با آن کوک ميکنند و از تحريمهای اقتصادی حمايت ميکنند؛ تحريمهايی که اکثريت مردم را به زير خط فقر رانده و ثروت طبقات ميانی را به جيب سران سپاه و ديگر سرمايهداران بزرگ منتقل ميکند تا آنان در موقعيت بهتری برای نقش آفرينی اقتصادی در فردای «تغيير رژيم» يا «تغيير رفتار رژيم» قرار گيرند. اگر گزينهی امپرياليستها تنبيه نظامی جمهوری اسلامی باشد اينها موعظههای ضد خشونت را کنار گذاشته و طالب اِعمال خشونت ميشوند. راهکارهای پيشنهادی در سه کنفرانسِ اين ائتلاف عمدتا حول چگونگی به انجام رساندن اين وظيفه است. برای انجام اين وظايف برخی از شرکتکنندگان پيشنهاد راهاندازی رسانهای قوی چون کانال تلويزيونی «الجزيره» را دادند، برخی ديگر تشکيل يک تيم بينالمللی برای تماس با دولتها و «لابی»، شماری ديگر خواهان کارزار بينالمللی برای آزادی کروبی و موسوی و يارانشان شدند (شايد با الهام از لابيگری مجاهدين برای آزادی کمپ اشرف در عراق).

هنگامی که در کنفرانس پراگ محسن سازگارا نظر داد که بايد حداقل «بخشی» از سپاه پاسداران را متحد کرد هيچ يک از شرکتکنندگان به آن اعتراضی نکردند؛ امری که بيانگر اين واقعيت است که خودِ شرکتکنندگان در اين ائتلاف نيز ميدانند گزينهی آمريکا برای تغيير رژيم در درجه اول جناحهايی از درون خود رژيم است. به ويژه از ميان نظاميان سپاه پاسداران و يا ارتش جمهوری اسلامی. رسالت اينان آن است که خامنهای را بر سر عقل بياورند يا «اصلاح طلبان» حکومتی را با خود متحد کنند. در نتيجه نميتوانند حرفی از جدايی دين و دولت و سخنی از تغيير قانون اساسی جمهوری اسلامی يا حقوق ملل تحت ستم ايران بزنند. (12)

سياست حاکم بر اين ائتلاف را بيشتر در مصاحبهی جواد خادم با يورونيوز ميتوان دريافت. وی ميگويد: 

«ما بارها گفتيم که يک شرايط و خلا سياسی ممکن است در ايران به خاطر فروپاشی اقتصادی و سياسی و اجتماعی به وجود بيايد و بنابراين اپوزيسيون در خارج از کشور بايد آمادهی چنين خلا سياسی باشد. البته موضوع ديگری هم هست که شايد حکومت برسر عقل بيايد و متوجه شود که هشتاد ميليون نفر را تا ابد نميشود در زندان نگاه داشت و بايد درها را باز کرده و مسير را برای دمکراسی هموار کند. اگر آقای خامنهای در شرايطی به اين نتيجه رسيدند و قبول کنند که برای آيندهی ايران مسئله دمکراسی بر اساس و شرايط بينالمللی خوب است، اپوزيسيون هم بايد آمادگی اين را داشته باشد که از يک موضع قوی با ايشان وارد مذاکره شود ... فراموش نکنيم که اپوزيسيون تنها انحلالگراها نيستند. اپوزيسيون تنها آنهايی نيستند که ميخواهند آلترناتيوی بسازند و جايگزين اين جمهوری کنند. بسياری از مردم ايران بر اين باورند که اصلاحات راه بهتری است برای تغيير رژيم در ايران.» (13)

شکلگيری و حرکت ائتلاف مذکور را راهکارِ فعلی امپرياليستهای آمريکايی و اروپايی تعيين ميکند. اين راهکار در حال حاضر عبارت است از: تضعيف حداکثری رژيم از طريق تحريمهای اقتصادی بينالمللی و تهديد نظامی و انتظار ظهور  شکافی جدی در درون رژيم به ويژه در نيروهای نظامی و امنيتی آن را کشيدن.

 

پروژهی آيندهی ايران در موسسهی لگاتوم

روز دوشنبه 12 نوامبر، کارگاهی در لندن برگزار شد که در آن موضوع آموزش و آيندهی آموزش در ايران بررسی شد. اين نشست بخشی از برنامهی «پروژهی آيندهی ايران» است که بخش مطالعاتی موسسهی لگاتوم برای «آيندهی ايران» طراحی کرده است. اين موسسه پيشتر نيز نشستهايی در زمينهی اقتصاد و نظام قضايی برگزار کرده بود. لگاتوم يک گروه سرمايهگذاری است که پس از فروپاشی شوروی شروع به سرمايهگذاری در بخشهای مختلف اقتصادی کرد و در فاصلهی ده سال به بزرگترين سرمايهگذار خارجی روسيه تبديل شد. «موسسه مطالعاتی لگاتوم» بازوی روشنفکری اين گروه است. خانوم آن اپلباوم رئيس اين موسسهی مطالعاتی است که پروژهی «آيندهی ايران» را طراحی کرده است و عدهای از متخصصين، محققين و روشنفکران ايرانی در کارگاههای اين پروژهها شرکت و فعاليت کردهاند.(4) تخصص خانم اپلباوم کمک به پروژههای «دموکراتيزه کردن» کشورهای اروپای شرقی و جمهوريهای شوروی سابق است.

اين پروژه نسخهای کوچک و «اروپايی» از «پروژهی آيندهی عراق» است و کارکرد و سرنوشتی بهتر از همتای آمريکايی خود نخواهد داشت. (14) «پروژهی آيندهی عراق» در سال 2001 تحت نظارت وزارت امور خارجهی آمريکا برای دوران بعد از صدام حسين و با همکاری 200 تن از مهندسين، وکلا، سرمايهداران، دکترها و ديگر متخصصين عراقی در 13 جلد طراحی شد. هيچ يک از طرحهای آن در زمينههايی چون بهداشت، آموزش، مطبوعات آزاد، مبارزه با فساد، دموکراسی و جامعهی مدنی و عدالتگستری اجرا نشد و در زمينهی «آب و کشاورزی» نيز عراق چيزی نديد جز نابودی زيربنای کشاورزی و منابع آبی. در صحنهی سياست آن چه نصيب عراق شد حاکميت فرقههای گوناگون مذهبی و عشيرتی بود که بر سر حراج منابع زيرزمينی عراق و حال و آيندهی مردم آن با يکديگر ميجنگند. اين پروژهی فريبنده و خوش آهنگ در عين حال عرصهی رقابت مراکز اقتصادی قدرتمند در آمريکا بود برای فرو کردن چنگالهای خود بر عراقِ نابود شده و پارو کردن سودهای کلان از اين رهگذر. کار روشنفکران و متخصصين عراقی فارغ از نياتشان پردهی ساتری شد برای پوشاندن سلطهی خونين و مرگبار امپرياليستها و تحميق عدهای ديگر از روشنفکران آن کشور.

 

آينده را چه کسانی خواهند نوشت؟

وقتی فردی چون جوليانی اصول سازمان مجاهدين را خوانده و با تکرار بند «حاکميت قانون» شيههی شادی ميکشد و آن سوتر لبخند بر لبان مريم رجوی مينشيند٫ مو بر تن انسان راست ميشود که چه کسانی چه خوابهائی برای ما ديدهاند. اتحاد و دوستی ميان مجاهدين خلق و بخشی از هيئت حاکمهی آمريکا يک اتحاد و دوستی طبقاتی است که دو واقعيت را عريان ميکند: يکم، محتوا و معنای واقعی وعدههايی چون «برقراری حاکميت قانون» و «دموکراسی» و «حکومت سکولار» از سوی اينان را نشان ميدهد تا چشمان بينا و کسانی که نميخواهند خود و ديگران را فريب دهند آن را ببينند. دوم، نشان ميدهد که حس نزديکی و دوستی ميان مجاهدين خلق و سناتورهای آمريکايی در واقع حس نزديکی و دوستی ميان نمايندگان سياسی يک بخش از طبقهی بورژوازی در ايران و نمايندگان سياسی يک بخش از طبقهی بورژوازی در ايالات متحده آمريکا است. اين اتحاد نشانهی آن است که طرفين به اشتراک منافع طبقاتی و سياسی خود آگاهند، در عين حال که ميدانند در اين شراکت چه کسی ارباب است.

اين امر در مورد جريانهای ايرانی ديگر نيز که در اتحاد با جناحی از هئيت حاکمهی ايالات متحده يا قدرتهای اروپايی ميخواهند بر تحولات سياسی ايران تاثير بگذارند صادق است. همهی شرکتکنندگان در ائتلاف «اتحاد برای پيش برد دموکراسی» خود را جزو اليت حکومتی آينده و در انتظار پر کردن کرسيهای قدرت ميدانند و از هم اکنون بر سر درجهی استفاده از دين در رژيم آينده، چگونگی اتحاد با ستونهای فعلی قدرت در ايران و حتا تقسيمبنديهای جغرافيايی آينده چک و چانه ميزنند. برای اينان «دموکراسی» به معنای رعايت «سهم» هر جناح از بورژوازی اسلامی، سلطنتی، ليبرال، و بورژوازی چند مليتی ايران در قدرت اقتصادی و سياسی آينده است. اختلافات ميان احزاب کردی با ملت پرستان شوونيست بر سر «دولت متمرکز يا فدرال» و «قوميت يا مليت» دارای همين ماهيت است. تصويری که احزاب کردی اين ائتلاف از «دموکراسی برای ايران» دارند فراتر از نظام اقتصادی، سياسی و اجتماعی حاکم در «اقليم کردستان» در عراق نميرود.

چشمانداز و برنامهی اين «آلترناتيوها» فارغ از گذشته، تاريخچه، نزديکی يا دوری کليت يا اعضايشان به جمهوری اسلامی يا قدرتهای امپرياليستی، جملگی ضد منافع اکثريت مردم ايران و جهان است زيرا چشم انداز و برنامهی آنها هيچ ربطی به حق تعيين سرنوشت سياسی آحاد مردم ايران وحق هر فرد از هشتاد ميليون نفر مردم ايران به نان و مسکن و آموزش و بهداشت و شغل و آزادی و شأن و منزلت انسانی ندارد. هيچ ربطی به آزادی زنان و برابری آنان با مردان و به رفع ستم ملی از ملل تحت ستم ايران ندارد. اين «آلترناتيو»ها يا موسساتی که برای آيندهی ايران برنامه ريزی ميکنند ذرهای اعتقاد به (يا نفعی در) رها شدن ايران از يوغ اقتصادی سرمايهداران بزرگ و مالکان اراضی شهری و روستايی و بالاخره نظام سرمايهداری جهانی ندارند و پروژههايشان در چارچوب تحکيم همان ساختارهای ستم و استثمار و بحران زدايی از آن ساختارهاست. طرحهای «پروژهی آيندهی ايران» برای «اصلاحات آموزشی» هيچ ربطی به گسترش دانش و علم و فرهنگ عاری از افکار کهنه و پوسيده و ستم گرانه ندارد. طرحهای قضايی آن هيچ نزديکی به استقرار يک نظام قضايی عادلانه که نه در خدمت نخبگان و ممتازان بلکه در خدمت اين مردم باشد، ندارد.

ائتلاف «اتحاد برای دموکراسی» حتا قادر نيست «جدايی دين از دولت» را تلفظ کند در حالی که اين اصل شرط اوليه و حداقلی هر گونه تغييری در ايران به نفع مردم به ويژه زنان است. هرچند مجاهدين خلق آن را تلفظ ميکنند اما روشن است که چنين وعدهای هيچ پايهی مادی در نظام فکری آنان ندارد. ايدئولوژی و برنامه ی مجاهدين خلق برای «آزادی زن» فراتر از ايدئولوژی و برنامهی اخوانالمسلمين در مصر (و حزب حاکم به رهبری مُرسی) نميرود. همهی اين «آلترناتيوها» از جمله مجاهدين «احترام به مالکيت» را از اصول مقدس خود ميدانند. در حالی که احترام به مالکيت به معنای احترام به قطبهای قدرت به ويژه سپاه پاسداران در ايران است. تحقق «جدايی دين از دولت» در ايران امروز کاملا وابسته است به درهم شکستن قدرت سياسی و اقتصادی نيروهای حاکم. به طور مثال، جدايی دين از دولت در تعارض عميق و همه جانبه با اصل «احترام به مالکيت» آستان قدس رضوی و حوزهها و هزاران بنياد و مدرسهی دينی است. «احترام به حقوق زنان» و مخالفت با «تبعيض» بدون جا به جايی عظيم ثروت از دست اقليتی که کار اکثريت را در شهر و روستا کنترل ميکنند ممکن نيست. بدون رهايی از يوغ اقتصاد نفتی که ماشين مکندهی ثروتهای توليد شده توسط کارگران و دهقانان ايران است امکان ندارد. در واقع سلطهی اقتصاد جهانی بر حيات مردم خاورميانه است که سرچشمهی بازتوليد و محرک و تقويتکنندهی اقشار پوسيده و منسوخ بنيادگرايان اسلامی است. کافی است نگاهی به «اقليم کردستان» در عراق بياندازيم که چگونه احزاب «سکولار» حاکم، آن را تبديل به زمين حاصلخيز رشد بدترين نوع بنيادگرائی اسلامی کردهاند و زير سايهی فعاليت ان.جی.اوهای زنان که از سوی ان.جی.اوهای وابسته به دولت آمريکا  تغذيه و حمايت و دست آموخته ميشدند شمار قتلهای ناموسی به چندين برابر دوران قبل از استقرار حکومت اقليم کردستان رسيده است.

وقايع ده سال گذشته در خاورميانه به اندازهی کافی گويای اين واقعيت است که آمريکا به دنبال استقرار رژيمهای سکولار يا «دموکراسی» از نوع غربی در خاورميانه نيست. جمهوری اسلامی در عراق و افغانستان توسط آمريکا بنا شد. ترکيب حکومتی ارتش به علاوهی اخوانالمسلمين در مصر با واسطهی امپرياليسم آمريکا شکل گرفت. سرمايهداری در طول تاريخ خود، جز در مقطع کوتاهی از مبارزهاش عليه فئوداليسم، همواره از مذهب برای توجيه نظام استثمارگرانهی خود و برای خواب کردن تودههای تحت ستم و استثمار و تبديل کردن آنان به بردههای تابع و ساکت استفاده کرده است. حمايت از نيروهای بنيادگرای اسلامی از سوی آمريکا و چاق و چله کردن آنها توسط سازمانهای جاسوسی انگليس و آمريکا شهرهی عام و خاص است. محافظهکاران دولت آمريکا از دهه 1970 معتقد بودند که برای ادارهی جهان، بر پايه يک استراتژی سياسی حساب شده بايد به جنبشهای مذهبی محافظهکارانه بدمند.

نتيجه گيری کنيم که: جناحهای مختلف بورژوازی ناراضی و در «اپوزيسيون»، فعالانه در حال روشن کردن افق و برنامههای خود و يارگيری هستند. در مقابل اين «آلترناتيو»سازيها جنبش کمونيستی و چپ بايد چشمانداز و برنامهی رهايی واقعی اکثريت کارگران و دهقانان و زنان و ملل ستم ديدهی ايران را در قالب يک پلاتفرم سياسی و اجتماعی تدوين کند و با فعاليت خستگيناپذير آن را تبديل به افق و هدف مبارزهی سياسی و انقلابی ميليونها تن از مردم ايران کند. آينده فقط توسط مردمی ساخته ميشود که از صحنه سياست و اهدافی که ميتواند آينده را نصيب آنان کند درک درستی داشته باشند. پس، ميليونها نفر از اقشار مختلف تحت ستم و استثمار بايد از پائين و با حداکثر آگاهی سياسی ممکن در  مورد اين که چه نوع جامعهای ميخواهيم و چگونه آن را به کف خواهيم آورد درگير سرنگونی جمهوری اسلامی شوند. تعيين سرنوشت جامعه از طريق حرکت ميليونها تن از مردم ستمديده زير پرچم طبقاتی خودشان (و نه زير پرچم طبقات استثمارگر جامعه) تبديل به يک ضرورت عاجل تاريخی شده است. هرگونه ابهام در بارهی اين مسئله فقط به يک فرجام خواهد رسيد: قدرتهای بزرگ سرمايهداری جهانی با تکيه بر نيروهای سياسی متحد و همجنس خود يک بار ديگر، مانند 34 سال پيش برايمان تعيين خواهند کرد که جانشينان رژيم جمهوری اسلامی چه کسانی بايد باشند و شالودههای نظام طبقاتی گذشته چگونه بايد حفظ شده و توجيه شود.

ساختن فضای ايدئولوژيک برای به راه انداختن چنين جنبشی حياتی است. فعالين کمونيست، روشنفکران انقلابی و مترقی نبايد اجازه دهند که ميدانِ خلقِافکار در انحصار کسانی باشد که مردم را فريب داده و دشمنان و ستمگران آنان را زيبا و مقبول جلوه ميدهند. بايد پردههای عوام فريبی را بيمصلحتجويی پاره کنيم؛ متحدانه و با سخت کوشی راه جديد زندگی مبارزهجويانه را به مردم نشان دهيم. با صدای بلند، با تاکيد و به طور مستمر به مردم بگوييم که تغيير واقعی فقط از طريق درهم شکستن کليت ساختارهای سياسی حاکم و استقرار يک دولت طبقاتی جديد ممکن است.

بايد افقهای سياسی و ايدئولوژيک مردم را گسترش داد و آنان را درگير جنبشی کرد که اعلام کند: ما ميخواهيم از اسارت دينی رها شويم، ما ميخواهيم جامعه را از يوغ ننگينِ فرودستی زنان آزاد کنيم، ما ميخواهيم و ميتوانيم دولتی برقرار کنيم که زنجيرهای وابستگی به بازار جهانی سرمايهداری را پاره کرده و اقتصاد نوينی را شالودهريزی کند که در خدمت به نيازهای مردم و از بين بردن فقر و شکافهای طبقاتی باشد و نه ثروتاندوزی طرفداران حکومت داخلی و خارجی، ما ميخواهيم و ميتوانيم جامعهای بسازيم که در آن ستم سرمايهدار بر کارگر، ملاک بر دهقان، مرد بر زن، ملت بزرگ بر ملت کوچک برچيده شود، فرهنگ تبعيت جای خود را به فرهنگ آزادی بيان و شورش عليه بيعدالتی دهد و بينش علمی و جستجوی حقيقت جايگزين خرافه شود. ما بايد بيوقفه اين و فقط اين افق را در ميان مردم اشاعه دهيم.

وضعيت اسفناک امروز که جنبشهای مردم به منجلاب بنيادگرائی اسلامی، ناسيوناليسم ارتجاعی و پروژههای امپرياليستی کشيده ميشوند مستقيما به ضعف مفرط جنبش کمونيستی مربوط است. بايد خلافِ جريانِ ضد کمونيستی و ضد رهبری حزبی که در جهان غالب است حرکت کنيم زيرا اگر قرار است انقلابی شود، نياز به حزبی انقلابی، با برنامه و استراتژی انقلابی است. پرولتاريا و ديگر اقشار تحت ستم و استثمار بدون داشتن مرکز سياسی خود، بدون داشتن رهبری سياسی حزبی نميتوانند راه پر خطر انقلاب را پيروزمندانه طی کنند. تجربهی تاريخی مکرر نشان داده است در هر آن جا که رهبری حقيقتا انقلابی کمونيستی موجود نيست، طبقهی کارگر و اکثريت مردم بازنده ميشوند، به کسانی که به شديدترين وجه زير ستم و استثمارند و بيش از هر قشری نيازمند تغييرات اساسی در ساختار اقتصادی و اجتماعی و سياسی جامعهاند٬ خيانت ميشود و کنار گذاشته ميشوند. بنا بر اين، طرح افق کمونيستی و راه کمونيستی و برنامهی کمونيستی و ايدئولوژی کمونيستی در ميان مردم مسئلهای مربوط به آينده نيست. بلکه برای باز کردن راهی متفاوت از «راه»هائی است که با طی يک قوس دايره، باز هم اکثريت مردم را به همان نقطهی آغاز باز ميگرداند: بردگی و بندگی در چنگال نظام سياسي/طبقاتی سرمايهداران و ملاکان بومی در چارچوب سلطهی نظام سرمايهداری جهانی. •

 

 

پانويس ها:

1- برژنسکی

http://www.c-span.org/Events/Diplomats-and-Experts-Discuss-Way-Forward-With-Iran/10737436017/

2- جوليانی

http://www.mojahedin.org/pages/linksdetails.aspx?downloadfile=../links/other/910901_joliyani.flv*7427

3- کنفرانس پراگ

http://entekhabehazad.com/

همانجا در لينک گزارش يورونيوز از کنفرانس پراگ

http://entekhabehazad.com/

4-  پروژهی آيندهی ايران از موسسه لگاتوم

http://www.li.com/programmes/the-future-of-iran

http://www.radiofarda.com/content/b12-legatum-educationreform-anneapplebaum-sharantabari/24768664.html

خانم اپلبام به راديو فردا ميگويد: « من ميخواهم که ايرانيان بيشتر به موضوع روند عدالت انتقالی در آفريقای جنوبی، يا تجربهی وکلای شيلی در دوران ديکتاتوری که برای اصلاح دستگاه قضايی تحقيق ميکردند، يا اقتصاددانان لهستانی و مجار، تمرکز کنند.» «اما نظام معمول آموزشی تنها موضوع مورد بحث در کارگاه «آيندهی ايران» در لگاتوم نيست. بخش دوم اين کارگاه به موضوع آموزش مدنی و راههای جايگزين برای اين نوع از آموزش ميپردازد، مثل دانشگاه آنلاينی که گروهی از جوانان با نام «ايران آکادميا» راه اندازی کردهاند ... يا حرکت گروه « توانا» که با راهاندازی وبسايتی تجربههای کشورهای ديگر و موضوعات مرتبط با آموزش مدنی را در اختيار عموم قرار ميدهد.»  (از گزارش هانا کاويانی)

برخی از متخصصين و روشنفکران ايرانی از نقاط مختلف دنيا که در کارگاههای اصلاحات آموزشی، اصلاحات قضايی و عدالت انتقالی اين پروژه شرکت کردهاند عبارتند از: گلی رضايی، سعيد پيوندی، کريم لاهيجی، پيام اخوان، مهرانگيز کار، رامين جهانبيگلو و ...

5- Ploughshares Fund -  Rockefeller Brothers Fund

هر دو از بنيادهای نزديک به حزب دموکرات در هيئت حاکمهی آمريکا هستند و اهداف اعلام شدهی «پلاشرز» جلوگيری از -گسترش سلاحهای هستهای. و بنياد برادران راکفلر «گسترش دموکراسی، توسعه پايدار و صلح و امنيت» است.

6- سخنرانی رودولف جوليانی و  جان بولتون

http://www.mojahedin.org/pages/linksdetails.aspx?downloadfile=../links/other/910901_joliyani.flv*7427

http://www.mojahedin.org/pages/linksdetails.aspx?downloadfile=../links/other/910909_bolton.flv*7444

7- جان بولتون سفير آمريکا در سازمان ملل در دورهی رياست جمهوری جورج دبليو بوش در سال 2005 و عضو اتاق فکر جمهوريخواهان به نام آمريکن اينترپرايز که محسن سازگارا هم جزو مستخدمين آن است.

8- سيمور هرش: مردان ما در ايران، نيويورکر- 6 آوريل 2012

سيمور هرش روزنامه نگار investigative journalist معروف و برندهی جايزهی پوليتزر و گزارشگر مجلهی نيويورکر در امور نظامی و امنيتی است. در سال 1969 قتل عام می لای در ويتنام را افشا کرد و در سال 2004 شکنجههای زندانيان ابوقريب توسط ارتش آمريکا را برملا نمود. سيمور هرش اطلاعات خود را از مقامات درون دستگاه دولتی آمريکا کسب ميکند. او در گزارش 6 آوريل 2012 خود ميگويد:  «فرماندهی مشترک نيروهای عمليات ويژه» در مجتمع آموزش ضد جاسوسی در صحرای نوادا از سال 2005 به مدت حداقل دو سال مشغول تعليم نيروهای مجاهدين خلق بودهاند. هرش ميگويد از افراد درگير در اين پروژه شنيده است که حضور افراد وابسته به مجاهدين را در برنامههای آموزشی بايد اکيدا مخفی ميکردند زيرا مجاهدين در ليست «ترور» وزارت امور خارجه بودند و اگر پروژه آشکار ميشد گندش در ميآمد. رابرت بائر، مامور بازنشستهی سيا به سيمور هرش گفته است زبان عربی را خوب صحبت ميکند و به عنوان مامور مخفی مدت ها در کردستان و سراسر خاورميانه به سر برده است و اولين بار در سال 2004 يک کمپانی خصوصی آمريکايی از طرف دولت بوش به او پيشنهاد بازگشت به عراق را ميدهد تا به اعضای مجاهدين در جمعآوری اطلاعات در مورد برنامهی هستهای رژيم کمک کند. ميگويد: «آنها فکر ميکردند من فارسی بلد هستم و وقتی فهميدند که اينطور نيست موضوع استخدام من منتفی شد.»

http://www.newyorker.com/online/blogs/newsdesk/2012/04/mek.html

9- حزب دموکرات کردستان ايران (به نمايندگی حسن شرفی)، حزب کومله (به نمايندگی عبدالله مهتدی)، سازمان زنان کرد (به نمايندگی ناهيد بهمنی). سازمان فدائيان اکثريت (به نمايندگی فريدون احمدی).

طيف جنبش سبز عبارت بودند از: نزديکان و مشاورين مهدی کروبی و موسوی، محمد جواد اکبرين بنيان گذار طلاب خط امام، نوشابه اميری و غيره. مجتبی واحدی، سخنگوی مهدی کروبی.

افرادی چون محسن سازگارا از کارکنان موسسه ی امريکن اينترپرايز وابسته به جناح نئوکانهای حزب جمهوری خواهان آمريکا. نوری زاده از مرتبطين دولت بريتانيا و شيخهای خليج، و ...

10- سخنرانان خارجی در نشست اول «اتحادی برای پيشبرد دموکراسی» در استکهلم عبارت بودند از: هلنا والن، وزير سابق و رئيس هيات مديرهی مرکز اولاف پالمه حمدی حسن مشاور سياسی «انستيتو برای کمک به دموکراسی و انتخابات، ژنويف عبدو خبرنگار خارجی در سازمان ملل و تحليلگر امور ايران و خاورميانه در واشنگتنديسی و يوهان گراند، رئيس شورای حکومتی بانک مرکزی سوئد و رئيس انستيوی داوری اتاق بازرگانی سوئد. آنان در مورد روش شکل دادن به يک «شورای اپوزيسيون» سخن گفته و تاکيد کردند که اين اپوزيسيون برای «مطرح» شدن بايد گروهای لابی تشکيل داده و با وزرای خارجهی ايالات متحده و کشورهای اروپايی ملاقات کند و بر «سياست بينالمللی» تاثير بگذارد و روسيه و چين را هم در اين کار ناديده نگيرد. جالب توجه اينجا است که رئيس بنياد اولاف پالمه ضرورت اقدام جامعه بينالمللی عليه مواضع نظامی اسرائيل و آمريکا را يادآوری کرد و رئيس شورای حکومتی بانک مرکزی سوئد بر جدی گرفتن تحريمهای اقتصادی عليه ايران تاکيد گذاشت.

11- نادر عصاره : نگاهی به «کنفرانس» در استکهلم

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=43603

12- اين مسئله برخی از نيروهای درون اين ائتلاف همچون حزب کومله و حزب دموکرات کردستان را آشفته کرده است. حسن شرفی در مصاحبه با راديو کردانه ميگويد: شعار حزب دموکرات کردستان سرنگونی جمهوری اسلامی است. ... ما متن پايانی را قبول نداريم و کسی آن را نديده بود ... ما با آنها فقط در مورد «دموکراسی» اشتراک نظر داشتيم.

عبدالله مهتدی ميگويد: «راه حل ما ايجاد نظامی سياسی، دموکراتيک، سکولار و در عين حال نا متمرکز است.»

13- گزارش يورونيوز از کنفرانس پراگ

14- پروژهی آيندهی عراق در زمينههای زير «راهکار» تدوين کرد: «آموزش و نيازهای انسانی، شفافيت و مبارزه با فساد، نفت و انرژی، سياست و نهادهای دفاعی، عدالت انتقالی، اصول و پرسدورهای دموکراتيک، حکومت محلی، ظرفيت ساختن جامعهی مدنی، آموزش، مطبوعات آزاد، آب، کشاورزی و محيط زيست و اقتصاد و زيرسازی» کرد. (به نقل ازسايت آرشيوهای امنيت ملی آمريکا)

 http://www.gwu.edu/~nsarchiv/NSAEBB/NSAEBB198/index.htm

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در