Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 54  چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ نوامبر ۲۰۱۹       
پاسخ به خوانندگان

 

پاسخ به خوانندگان

 


اين ستون، در حد امكان اختصاص دارد به درج نظرات و پرسشهای خوانندگان نشريه «حقيقت» در مورد مباحث مربوط به سنتز نوين و پاسخگويی بدانها. برخی نامه ها خلاصه شده اند و برخی ديگر به شكل طرح نكات و پرسش اصلی و جواب می آيد. به برخی پرسشها نميتوانيم پاسخ دهيم زيرا فكر سنتز شدهی ما در مورد انها به حدی نرسيده است كه بتوانيم پاسخگو باشيم و جواب برخی پرسشهای ديگر مفصلتر از آن است كه در اين ستون بگنجد. اميد آنكه بتوانيم در اين ستون، ديالوگ زنده ای در مورد سنتز نوين ايجاد كنيم.


رفيق رضا يادداشتهای خود را در مورد مقاله «بازبينی انتقادی برنامه حزب كمونيست ايران (م ل م) – بخش اول» (حقيقت 51) همراه با طرح پرسشهايی برای ما ارسال كرده است. با تشکر از توجه اين رفيق.

رفيق رضا در يادداشتهای خود چند موضوع را پيش کشيده و موضع گيری می کند.

يكم : معتقد است که انقلاب فرهنگی چين بيش تر بورژوازی را پروراند تا پرولتاريا را زيرا در همين جريان بورژوازی قوی شد و قدرت را گرفت نه پرولتاريا.

دوم: اجازه ابراز مخالفت به دگر انديشان در سوسياليسم را  رزا لوگزامبورگ قبلا طرح كرده، شما دير متوجه شده ايد.

سوم: كمونيسم ايدئولوژی نيست بيش تر يك فلسفه است. ايدئولوژی يک تفکر بسته است. در حالی که کمونيسم يک سيستم تفکر باز است. بهتر است گفته شود حزب دارای ديد علمی كمونيستی است.

چهارم: در مورد ارايه مختصات جامعه آينده فقط می توان طرح عام داد و نه خاص. ارائه الگوی خاص برای جامعه ای كه تضادهايش را نمی توانيم بشناسيم چيزی جز متافيزيك و ذهنيگری نيست. آيا برنامه ای در حالا می تواند اين مسئله را كه مربوط به اوضاع مشخص هر كشوری در آينده است كه ويژگی فاكتورهای آن مشخص نيست تعيين سازد؟

پرسشهای ايشان نيز از اين قرارند:

1 - آيا شما هنوز از واژه‌‌ی مائوئيسم برای شناساييتان استفاده ميکنيد؟ اگر شرايط مساعدی برای وحدت شما و بخشهايی از جنبش کمونيستی ايران پيش آيد، مائوئيسم را يکی از معيارها قرار ميدهيد؟ اگر نه، چرا آن را برای خودتان به کار ميبريد. شما در نقد بر برنامهی خودتان، در مورد مائوئيسم دو پهلو برخورد کردهايد. چرا موضع روشن و صاف نميگيريد؟

2-  معيارهای شما برای وحدت جنبش کمونيستی چيست؟ آيا انترناسيونال شما فعاليتی برای نزديکی با ايکور (ICOR)  سازمان داده است؟

3- شما مرتباً از «رفتن به ورای»  تجارب گذشته و معيارهای کنونی جنبش کمونيستی و تئوريهای مارکس و مائو صحبت ميکنيد. ولی چرا دربارهی ساختار اجتماعی جامعهی ايران ... نميتوانيد موضع روشن اتخاذ کنيد.

 در نوشته‌‌ای در نشريه حقيقت، دربارهی يارانه ها - ارسال شده توسط جمعی از فعالين کارگری - آمده است: « ...  نظام سرمايهداری حاکم بر ايران ...» ...  آيا شما با اين موضع موافقيد؟ چرا شما در نقد برنامه خودتان، صحبتی در مورد موضعتان در مورد ساختار جامعهايران، مرحلهی انقلاب، نيروهای انقلاب، دولت بلاواسطهی آينده، نکردهايد. ... جامعهی بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی سوسياليستی است يا دمکراتيک؟ آيا دولت جامعه‌‌ای که بايد بلافاصله بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی برپا گردد ديکتاتوری پرولتارياست و يا دولت جمهوری دمکراتيک خلق؟ شما مردم را برای راه محاصره ...  و جنگ خلق بسيج ميکنيد يا قيام شهري؟ اگر در موارد فوق، در برنامهتان تغييری داده شده، اين تغييرات از کِی بوده؟

 4 - آيا شما هنوز بر شعارهای زير برای جامعهی امروز ايران صحه ميگذاريد؟

-  برافراشته باد پرچم پيروزمند جنگ خلق! برقرار باد جمهوری دمكراتيك نوين! مرگ بر جمهوری اسلامی و اربابان امپرياليستش! به تدارك جنگ خلق ياری رسانيد! زمين برای دهقان!

5 - در نشريه حقيقت آمده است که: «در جزوه "زنده باد جنگ خلق" که هر چند نويسنده اش مائو نيست اما در دوران مائو منتشر شد. در اين جزوه نيز نظريه ی  "روند اجتناب ناپذير تاريخ"  تاکيد شده و گفته شده است که امپرياليسم به ناگزير به سمت سرازيری می رود و سوسياليسم به سمت سربالائی. يا حتی در اثر درخشان چان چون چيائو به نام "درباره اعمال همه جانبه ديكتاتوری پرولتاريا" اين تفکر مشهود است

 آيا امپرياليسم يک سيستم ماندگار در تاريخ جهان است يا مثل هر پديدهی تاريخی  -ديالکتيکی و تاريخی - ماترياليستی، محکوم به زوال و نابودی است. (هر پديدهای که اول دارد، مطلقاً آخر هم دارد) تکامل نيروهای مترقی در نظام امپرياليستی چه بديلی در مورد آينده دارند؟ آيا سوسياليسم نيست؟ اين درست است که در مقابل بشريت دو راه وجود دارد. اگر امپرياليسم نتواند با توحش و وحشی گری بشريت را به نابودی بکشاند، آينده به طور حتم و مطلقاً سوسياليسم خواهد بود. پس در مقابل بشريت دو راه بيشتر موجود نيست.  اين را نيروهای درون نظام امپرياليستی ميگويند.

تلاش می كنيم به برخی از نكات و سئوالات فوق در اين شماره تا حدی كه دانش جمعی مان اجازه می دهد پاسخ دهيم و برخی ديگر را در شماره بعد.

1- در مورد نقد مباحث مربوط به ساختار و راه انقلاب، بزودی بخش دوم بازبينی انتقادی از برنامه حزب منتشر خواهد شد. بحث بيشتر در اين زمينه را به بعد از انتشار آن محول می كنيم.

2- در زمينه رابطه علم و ايدئولوژی می توانيد به مقاله «علم، ايدئولوژی، تفاوتها!» در همين شماره و همچنين بحثی كه در شماره 52 حقيقت در همين ستون طرح شد، رجوع كنيد. بحث در اين زمينه باز است و ما باانتشار مقالات ديگر تلاش خواهيم كرد درك عميقتر، صحيحتر و همه جانبه تری از رابطه ميان علم و ايدئولوژی ارائه دهيم. ما نيز همچون شما در مقابل ايدئولوژی دانستن كمونيسم بر علمی بودن آن تاكيد می كنيم و می گوييم به كمونيسم نيز مانند هر علمی بايد رويكرد علمی داشت. در عين حال كمونيسم يك ايدئولوژی نيز بوده، يعنی جانبدار هم هست، اما  علم بودنش جنبه عمده آن را تشكيل می دهد. اساسا به خاطر علمی بودنش است كه جانبدار نيز هست. به علاوه بهتر است گفته شود «علم كمونيسم» تا «كمونيسم علمی». كمونيسم با تلاشهای ماركس و انگلس به علم بدل شد. ديگر صحبت از «كمونيسم علمی» يا «كمونيسم يا سوسياليسم غير علمی» موضوعيت ندارد. همانطور كه امروزه نمی توانيم بگوييم فيزيك علمی يا شيمی علمی. هر چند از نظر ما جنبه اصلی محتوايی است كه از اين علم،‌ آموزه هايش و تكاملاتش ارائه می شود.

3- در پاسخ به پرسش اول شما يعنی رويکرد ما به مائوئيسم: نام گذاری يك علم – بهويژه علم اجتماعی – موضوعی پيچيده است و مرتب با مبارزه طبقاتی تداخل می يابد. اينكه در جنبش كمونيستی چگونه واژه ماركسيسم يا لنينيسم يا مائوئيسم فرموله و تدوين شد، جدا از مبارزه طبقاتی حادی كه اين جنبش با آن روبرو بوده، نيست. اين امر در درجه اول حاصل مبارزه برای برسميت شناختن دستاوردها، و پيشرفتهای اين علم در مسير تكاملی خود و ترسيم تمايز ميان صحيح و ناصحيح بود. اينكه بعدها اين واژهبندی به چه گرايشاتی - مثلا دگماتيستی - پا داد، امر ديگری است كه در همان نوشتار «بازبينی انتقادی برنامه ....» بدان اشاره شد.

هر رشته علمی به شكلی با اين معضل و كلا نامگذاری حول دستاوردهای جديد خود روبرو است. بويژه آنكه اين نام گذاری با نام اشخاصی كه كاشف حقيقتی مهم بوده يا هستند، ‌گره می خورد. نمی توان از تئوری نسبيت در فيزيك حرف زد اما نامی از انيشتن نبرد.

واژهی «مائوئيسم» در درجه اول بيان برسميت شناختن خدمات كيفی و تعيين كنندهی مائو تسه دون در ارتباط با علم كمونيسم است. در مركز اين خدمات كشف قوانين مبارزه طبقاتی تحت سوسياليسم و دلايل احيای سرمايه داری در كشورهای سوسياليستی قرار دارد. هنوز هم اكثريت نيروهای چپ دنيا نتوانسته اند حقيقت تئوريهای مائوتسه دون را تشخيص داده و آنرا به رسميت شناسند. انقلاب چين برای چپهای اروپايی به دليل اروسنتريسم شان علی السويه است. از نظر آنها مركز توليد فكر و دانش و مبارزه طبقاتی اروپا و امريكاست.

اغلب نيروهای چپ كشورهای تحت سلطه نيز يا تحت تاثير روند انحلال طلبی، كلا مائو را كنار گذاشتند يا درك نازل و ابتدايی و ناسيوناليستی از خدمات مائو داشته و حداكثر نسبت به خدمات مائو در زمينه انجام انقلاب دمكراتيك نوين و جنگ خلق، حساسيت نشان می دهند. حساسيتهای منفی نسبت به نام مائو و مائوئيسم نشانه عدم درك و قبول خدمات تعيين كننده وی منجمله گسست از باورهای به ارث رسيده از دوران استالين در جنبش بين المللی كمونيستی است. اين امر نشان دهنده آن است كه هنوز مبارزه زيادی لازم است تا تئوريهای مائو در زمينه ادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا برسيمت شناخته شود. برای شما واژهی لنينيسم - قبول يا عدم قبول آن - نشانه ای از «دو پهلو برخورد كردن» يا پرهيز از «موضع صاف و روشن گرفتن» نيست. در حاليكه منطق بحث شما در مورد مائوئيسم قابل تعميم به لنينيسم نيز هست.

می توان واژه ها را كنار گذاشت يا عوض كرد اما نمی توان از كنار حقايق و واقعيات عينی گذشت. به همين دليل فكر می كنيم كماكان تاكيد بر خدمات مائو يكی از معيارهای مهم برای سر و سامان بخشيدن به جنبش كمونيستی است هر چند كه كافی نيست. زيرا خود مائوئيسم نيز در فرآيند تکامل مبارزه طبقاتی به دو تقسيم شده است. رويزيونيسم حزب كمونيست نپال (مائوئيست) و دنباله روان آن در جنبش انقلابی انترناسيوناليستی يكی از نشانه های بارز اين تقسيم به دو شدن می باشد. همانطور كه در بيانيه «كمونيسم بر سر دو راهی ...» (حقيقت شماره 49)  تاكيد كرديم:

«تقسيم به دو شدن مائوئيستها امری اتفاقی و ناگهانی نيست. در مائوئيسم نيز مانند هر پديده ای از ابتدا تضاد موجود بود.  بين جنبه اصلی و كاملا درست آن با اشکالات درجه دوم و فرعی آن تضاد بود. مضاف بر اين از همان ابتدا در جنبش کمونيستی و حتا در ميان آنان که بر خدمات مائو به تکامل مارکسيسم تاکيد می گذاشتند درك از اين خدمات ناموزون و متفاوت بود. بطور مسلم همه به يكسان اهميت تحليل، رويكرد و متد غنی مائوتسه دون در تكامل تئوری های كمونيستی - بويژه در زمينه ادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا -را در نيافتند و بخشا درك ها از خدمات وی بسيار نازل بوده است.

اين درك نازل زمانی كه با برخی اشكالات غلط (هر چند درجه دوم)‌ موجود در خود مائوئيسم تركيب می شود، نقش فلج كننده ای ايفا می كند و موجب ناتوانی كمونيست ها در تغيير واقعيات می شود. مائوئيسم به برخی گرايشات ناسيوناليستی  (جدا كردن پروسه تكامل انقلاب در يك كشور از انقلاب جهانی)،  نگرش منفی به نقش و جايگاه روشنفکران در فرآيند انقلاب، تاکيد بر منشا طبقاتی برای كشف درستی يا نادرستی حقايق در تجربه انقلاب فرهنگی و ارائه درك محدود از رابطه تئوری و پراتيك در برخی از زمينه ها، آغشته بود.  در رابطه با تدارك انقلاب در كشورهای امپرياليستی نيز خطی كه مائو جلو گذاشت به پارلمانتاريسم و اكونوميسم آغشته بود. باب آواكيان با جمعبندی از جوانب غلطی كه  در كل بدنه علم كمونيسم موجود بود، تاكيد كرد كه مائوئيسم بدون لنينيسم، ناسيوناليسم جهان سومی است و ماركسيسم بدون لنينيسم سوسيال دمكراسی اروپا محور گرا است

اينكه علم كمونيسم از اين پس چگونه با معضل فرموله كردن تكاملات خود روبرو شود در درجه اول نيازمند آن است كه كمونيستها نگاهی دوباره به تاريخچه و درك خود در اين زمينه اندازند، گرايشات نادرستی كه  در اين نوع فرموله كردنها - كه از نظ ما عمدتا اجتناب ناپذير بود - را شناسايی و رويكرد علمی در اين زمينه اتخاذ كنند. به اين معنا  كه علم را به يكسری علائم اختصاری و فرمولهای خشك و خالی  تقليل ندهند و جنبه انتقادی آنرا مدام در نظرگيرند. آن رويكردی علمی است كه مدام تلاش كند واقعيات عينی را صحيح تر دريابد، منظومه حقايق كشف شده را در پرتو حقايق جديد کامل تر و صحيح تر ارائه دهد.

مسئله اصلی در جهان امروز نه فرم و فرمولبندی بلكه محتوی علم كمونيسم است كه بايد مورد بحث و جدل جدی قرار گيرد. همانطور كه در نوشته «بازبينی انتقادی برنامه ...» گفته شد. «پسوند "ايسم" گرايش به نهايی ديدن يك فرايند تكاملی را باز توليد می كند و به اين معنا خصلت عميقا پوينده علم كمونيسم را بازتاب نمی دهد.» اين نقد بيان «موضعی صاف و روشن» است و هيچ نشانی از «دو پهلو برخورد كردن» در آن نيست.

تفاوت ديدگاه ميان ما و شما ناشی از عدم برسميت شناختن تكاملات قبلی علم كمونيسم و ضرورت ارائه سنتز نوينی از آن در اين مقطع تاريخی است.

4 - در همين رابطه برگرديم به نظر شما مبنی بر اينكه « انقلاب فرهنگی چين بيش تر بورژوازی را پروراند تا پرولتاريا را، زيرا در همين جريان بورژوازی قوی شد و قدرت را گرفت نه پرولتاريا.»  اين نظر كاملا خلاف واقع، وارونه و اشتباه است. اين نظر بيشتر بيان رويکردی ايدئولوژيك است به يك واقعيت عينی كه به دلايلی خوشايند شما نيست.

خوشبختانه تاريخ انقلاب فرهنگی در چين، مكتوب و قابل دسترس و  پروسه آن نيز روشن و شفاف است. (٭) آن انقلاب بيان مبارزه ای حاد ميان پرولتاريا وبورژوازی در چين بود - كه در سطح رهبری حزب كمونيست چين فشرده می شد. بطور عينی دو صف بندی در مقابل هم شكل گرفت. دو خط با دو برنامه، دو سياست و دو روش كاملا متفاوت در برابر هم صف آرايی كرد. 

بورژوازی درون حزب و جامعه می خواست جامعه را به سمتی ببرد كه دهسال بعد در چين اتفاق افتاد: احيای سرمايه داری. برنامه امثال ليوشائوچی و دنسيائوپين همان بود كه امروز در چين شاهدش هستيم. احيا سرمايه داری، تكيه به امپرياليستها و تبديل چين به مشقت خانه بزرگ جهان. در مقابل، پرولتاريای چين تحت رهبری مائو در برابر اين برنامه مقاومت كرد، تودهها را بر انگيخت و با اتکاء به توده ها بورژوازی درون حزب و دولت را سرنگون کرد و مانع از احيای سرمايه داری در آن مقطع شد و توانست به مدت دهسال بر عمر ديكتاتوری پرولتاريا بيفزايد.

بورژوازی به خاطر انقلاب فرهنگی در چين قوی نشد. قبل از آن قوی بود و در همه جا حضور قدرتمندی يافته بود. انقلاب فرهنگی بورژوازی را بزير كشيد.  اين واقعيتی است كه در سال 67 – 1966 در چين رخ داد. اگر انقلاب فرهنگی صورت نمی گرفت كارگران چينی دهسال زودتر با شرايطی مواجه می شدند كه امروز با آن روبرو هستند. و پرولتاريا و خلقهای جهان رشد روند ضد-انقلاب در جهان را زودتر تجربه می کردند. آيا تداوم ديكتاتوری پرولتاريا و ممانعت از احيا سرمايه داری برای شما علی السويه است؟ اينكه انقلاب فرهنگی چگونه بوروژازی را در حيطه های اقتصادی، سياسی ، اجتماعی فرهنگی پروراند و موجب قدرت يابی آن شد را شما بايد به شكل علمی مستند و ثابت كنيد. كجا و چگونه و به چه طريقی اين كار صورت گرفت؟

بسياری از كمونيستهای جهان زمانی كه با شكست چين روبرو شدند، دچار سردرگمی و گيجی شدند. بخشی از آنها دنباله رو رويزيونيستهای به قدرت رسيده در چين شدند. اينان به سياق بورژوازی چين به محکوم کردن «گروه چهار نفر» كه رهبران «انقلاب کبير فرهنگی پرولتاريائی» بودند پرداختند. بعدها  كه ماهيت چين سرمايه داری و «حزب کمونيست» آن بطور غيرقابل انکاری آشکار شد، اينان شرمسار تاريخ شدند ولی باز هم به جای ديدن حقيقت، زبان به انتقاد از انقلاب کبير فرهنگی پرولتاريائی چين گشوده و آن را «چپ روی» خواندند. صحبت از اشتباهات گروه چهار نفر زبانزد آنان شد.

ما نمی گوئيم در جريان انقلاب فرهنگی اشتباهاتی صورت نگرفت واين اشتباهات به شكل درجه دوم شرايط را برای شكست فراهم نياورد. اما علت عمده شكست چين را در آن جستجو كردن كاملا خطاست. انقلاب فرهنگی بطوری جدی موجب تضعيف بورژوازی و راندن آن از قدرت شد. انقلاب فرهنگی نه تنها يك پيروزی بزرگ  برای مردم چين بود بلكه برای مردم جهان - بخصوص برای جنبش كمونيستی بين المللی نيز دستاورد بزرگی بود. با اين انقلاب بود كه شادابی و طراوت به جنبش كمونيستی بين المللی بازگشت و بحرانی كه بواسطه احيا سرمايه داری در شوروی گريبان گير جنبش کمونيستی بين المللی شده بود حل شد.  

اينكه دهسال بعد اين انقلاب در شرايط ملی و بين المللی کاملا متفاوت با شكست روبرو شد، نشانهی اين نيست که انقلاب فرهنگی پرولتاريائی عامل شکست بود. با اين متد می توان همه انقلابات را عامل شكست خود دانست. مسئله فهم عميقتر از خصلت متضاد جامعه سوسياليستی است كه در ان هنوز خاك سرمايه داری (به عبارت ديگر «حق بورژوايی») موجود است و مدام بورژوازی از اين خاك سر بلند می كند و برای احيا سرمايه داری تلاش می کند. به همين دليل مبارزه طبقاتی در جامعه سوسياليستی خود را به شكل فرآيند«احيا و ضد احيا» نشان می دهد. مبارزه ای كه در تداخل با روندهای بين المللی اشكال پيچيده ای به خود می گيرد.

اين واقعيتی است كه بسياری تحت تاثير پراگماتيسم – يعنی ارزيابی بر مبنای نتيجه - به قضاوت در مورد انقلاب فرهنگی پرولتاريائی چين نشستند. استدلال رايج اين است كه «اگر درست بود كه شكست نمی خورد.» اين تفكر و متد غير علمی فلج كننده است. مسئله اساسی كشف قانونمنديهای يک پروسه تاريخي- جهانی پيچيده است كه به ناگزير با شكستها و پيروزيهای مختلف رقم می خورد.

 قضاوت بر مبنای شكست مقطعی، زير سئوال بردن دستاوردها بر مبنای ناكامی ها، ارجح شمردن نتيجه بر حقيقت، موجب تضعيف روش و ديدگاه علمی می شود. اين روش تا كنون موجب خُسران بيشمار در جنبش كمونيستی شده است زيرا موجب ناديده انگاشتن درسهای يكی از مهمترين تجاب انقلابی بشر در زمينه چگونگی تغيير جامعهی بشری شد و سر درگمی و گيجی بسياری در مورد تشخيص درست از نادرست ببار آورد. ما نمی گوئيم كه رهبران انقلاب فرهنگی – منجمله مائو – دچار اشتباهاتی نشدند و نبايد در مورد آن اشتباهات حرف زد. اتفاقا يكی از وجوه مهم سنتز نوين، تحليل از اين اشتباهات و نقد دركهای غلطی است كه به اين اشتباهات پا داد. بايد كاه را از گندم جدا كرد اما بايد هُشيار باشيم که گندم را دور نريزيم.

بقيه در شماره آينده ...

 

توضيحات :

 

٭در اين زمينه مطالعه فصلی از كتاب خدمات فناناپذير مائوتسه دون به نام «ادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا»، كتاب « و مائو پنجمی بود» - اثر ريموند لوتا كه جمعبندی و روايت دست اولی از مبارزه دو خط در حزب كمونيست چين می باشد و همچنين كتاب انقلاب و ضد انقلاب در چين (بزبان انگليسی)  از انتشارات حزب كمونيست انقلابی آمريكا را توصيه می كنيم. دو منبع اول در سايت سربداران به زبان فارسی قابل دسترس است.

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در