Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 54  چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۱۳ نوامبر ۲۰۱۹       
تجسم دوباره‏ی انقلاب و کمونيسم

تجسم دوباره‏ی انقلاب و کمونيسم

 


سنتز نوين باب آواکيان چيست؟

 

متنی که ملاحظه می کنيد در بهار سال 2008 از سوی تنی چند از کمونيست های برجسته (از رهبران حزب کمونيست انقلابی آمريکا) به صورت سخنرانی در نقاط مختلف آن کشور ارائه شد. ترجمهي اين متن به فارسی با هدف آشنا کردن خوانندگان حقيقت با خدمات باب آواکيان به نوسازی و علميتر کردن تئوريهای کمونيستی صورت می گيرد.

 سنتز نوين  باب آواکيان بر دفاع از شالودههای مارکسيسم و جمعبندی درس های مثبت و منفی دو انقلاب سوسياليستی شوروی و چين در قرن بيستم، متکی است. بدون شک اين فقط يک معرفی است اما شرح موجزی از سنتز نوين می باشد. به دليل طولانی بودن مطلب، آن را در چند قسمت و در شماره های مختلف حقيقت منتشر می کنيم.

فصل اول اين متن تحت عنوان « بشريت نياز به انقلاب و کمونيسم دارد» در حقيقت شمارهی 49؛ فصل دوم تحت عنوان «نقش و قدرت بالقوهی آگاهی» در حقيقت شماره ی 50 و فصل سوم و چهارم تحت عناوين: «سنتز نوين: مفاهيم سياسی – ابعاد بين المللی» و «سنتز نوين: ديکتاتوری و دموکراسی در گذار به کمونيسم» در حقيقت شماره 51 و در حقيقت شماره ی 52 تحت عنوان «هسته ی مستحکم با کشامدی (الاستيسيته) بسيار» منتشر شدند.

در زير قسمت پايانی فصل چهارم و همچنين قسمتی از فصل پنجم را می خوانيد:

 


يکبار ديگر در مورد سنتز نوين

 

تا اينجا موارد زيادی از مفاهيم سياسی سنتز نوين را بخصوص در رابطه با سوسياليسم بحث کرديم. اما قبل از اين که وارد بحث استراتژی انقلاب شويم، بر پايهی آنچه تا کنون گفته ام، از شما می خواهم به تشريح سنتز نوين توسط باب آواکيان که در بخش اول مقالهی «انقلاب کردن و رهائی بشريت» آمده است گوش کنيد و ببينيد چقدر عميق است:

«سنتز نوين، ترکيب بندی و قالب بندی دوبارهی جوانبِ مثبتِ تجاربِ جنبش کمونيستی و جوامع سوسياليستی و يادگيری از جنبه های منفی اين تجربه، در ابعاد فلسفی و ايدئولوژيک و سياسی است. هدف، دست يابی به جهت گيری، متد و رويکردی بسيار علميتر در مورد انقلاب کردن و کسب قدرت و نيز در مورد جوانب مختلفِ جامعهی سوسياليستی آينده است: تامين نيازهای مادی بسط يابندهی جامعه و مردم؛ غلبه بر زخمهای گذشته و تداوم بخشيدن به دگرگونی انقلابی جامعه و حمايت از مبارزات انقلابی جهان و عمل کردن بر اين پايه که عرصه ی جهانی و مبارزه ی جهانی اساسی ترين و مهمترين عرصه است. همراه با اين، ايجاد فضائی کيفيتا بيشتر برای نيازهای فکری و فرهنگی مردم و به راه انداختن پروسه های متنوع و غنی اکتشاف و تجربه کردن در عرصه های علم، هنر و فرهنگ و بطور کلی حيات فکری جامعه؛ و ايجاد فضای گسترش يابنده برای رقابت ايده ها و مکاتب فکری گوناگون و برای ابتکار عمل و خلاقيت فردی و حمايت از حقوق فردی منجمله تامين فضا برای اينکه افراد بتوانند در «جامعه ی مدنی»، مستقل از دولت، با هم کُنش داشته باشند - و انجام همهی اين ها در چارچوبهی تعاون و کلکتيو. در همان حال، از قدرت دولتی محافظت خواهد شد و به مثابه يک قدرت دولتی انقلابی در خدمت منافع انقلاب پرولتری در اين کشور و در سراسر جهان تکامل خواهد يافت. و دولت، عنصر رهبری کننده و مرکزی در اقتصاد و در جهتگيری کلی جامعه خواهد بود. اما خودِ دولت نيز مداوما تحول يافته و بطور فزاينده تبديل به دولتی کاملا متفاوت از همهی دولت هائی که بشر تا کنون به خود ديده خواهد شد. و اين، بخش مهمی از حرکت به سوی محو دولت خواهد بود که با استقرار کمونيسم در مقياس جهانی ممکن خواهد شد.» (16)

می خواهم اينطور جمعبندی کنم: فصل اولِ جنبش ما تاريخ ساز و حماسی بود. بررسی هر چه عميقتر آن ضروری است. اين فصل از جنبش ما شايستهی آن است که هرچه عميق تر بررسی شود، و مورد تائيد و حمايت قرار گيرد. اما بايد گفت که حتا بهترين نسخهی آن درک به تنهائی، نمی تواند بشريت را به کمونيسم برساند. با سنتز نوين، چشم انداز کمونيسم بار ديگر باز شده است. همانطور که يکی از رفقا گفته است، سنتز نوين مانند شاخهای جديد در بُتهی تکاملی است.

 

بخش 5: مفاهيم استراتژيک – انقلاب کردن

 

اين تصويری فوق العاده الهام بخش از يک جامعهی سوسياليستی است؛ جامعه ای که اکثريت مردم جهان حقيقتا مشتاق زندگی در آن خواهند بود.

اما چگونه می توانيم به اين جامعه ی نوين دست يابيم؟ در اينجا به بخش پايانی سخنرانی يعنی بحث در مورد استراتژی انقلاب – بخصوص در کشورهای امپرياليستی – می رسيم. در اينجا نيز فقط می توانم به برخی مفاهيم کليدی اشاره کنم و سخنانم حتا فشرده تر از بخش های پيشين خواهد بود.

پيش از هر سخنی بايد تاکيد کنيم که انقلاب امری است بسيار جدی. در کشوری مانند آمريکا، انقلاب فقط زمانی می تواند رخ دهد که کل جامعه در چنگال يک بحران عميق که اساسا از ماهيت و کارکرد خود نظام سرچشمه می گيرد گرفتار آيد. و همراه با آن، ميليون ها تن از مردم که نسبت به ضرورت انقلاب آگاهند و مصمماند که برايش بجنگند، سربلند کنند و به اين ترتيب مردمی انقلابی پا به صحنه بگذارد. هر کاری که پيشاهنگ می کند بايد مربوط به رسيدن به آن وضعيت باشد. و هر کاری می کند بايد مربوط به انقلاب باشد. هر چيزی کمتر از اين به تسليم طلبی خواهد کشيد.

 

عينی، ذهنی ... و تسريع در عين انتظار

 

باز هم سوال پيش می آيد که چگونه می توانيم به آن وضعيت برسيم؟ مفهوم مهمی در اينجا مطرح است که بطور علمی «رابطهی ميان فاکتور عينی و ذهنی» خوانده می شود. فاکتور عينی شامل موارد زير است: شرايط مادی جامعه و ديناميکها (پويشهای) اساسی آن؛ جريانهای سياسی و ايدئولوژيکِ کلانِ مرتبط با آن (ولی به جهاتی خودمختار از آن) که در ميداناند؛ جهتهای متضادِ حرکت و تغيير همهی اين ها؛ مود و احساسات و افکار بخش های مختلف مردم؛ و غيره. و فاکتور ذهنی اشاره دارد به کسانی که تلاش دارند اين وضعيت را تغيير دهند – اغلب منظورمان حزب است اما برخی اوقات می توان اين واژه را در اشاره به جنبش کليتر نيز به کار برد. بستگی دارد به اين که در چه بستری داريم بحث می کنيم.

رابطهی ميان فاکتور عينی و ذهنی يک رابطهی ديالکتيکی است. اين دو متفاوتند اما متقابلا درهم تداخل کرده و يکديگر را تغيير می دهند. فاکتورِ عينی مانند زمينی است که حزب در آن بازی می کند و رويهمرفته شرايط و بستر بازی را تعيين می کند. اما بستر، ثابت و مُقدّر نيست. ابعاد زمين بازی مرتبا تغيير می کند. و فاکتور عينی می تواند تحت تاثير فاکتور ذهنی قرار بگيرد. برخی اوقات خود حزب يک بخش بزرگ از وضعيت عينی است؛ می تواند يک مبارزه ی بزرگ را رهبری کند يا مرکز يک حمله باشد يا با يک ابتکار ايدئولوژيک تاثير بزرگی بگذارد. بهمين دليل مردم در مورد آن حرف می زنند. به اين ترتيب فاکتور ذهنی بخشی از فاکتور عينی است. و در همان زمان، فاکتور عينی وارد فاکتور ذهنی می شود: حزب به طرق گوناگون تحت تاثير مودها و افکار تودهها و کسانی که به حزب نزديک می شوند و با آن می پيوندند قرار می گيرد.

اما در جنبش ما طرز تفکر غالب اين بوده است که ديوار مفهومی ميان اين دو کشيده ميشد و رفتار منفعلانهای نسبت به فاکتور عينی در پيش گرفته می شد؛ فعاليت کمونيستی تقليل داده ميشد به ابتکار عملهائی که آينهی آنچيزی است که توده ها انجام می دهند يا آماده اند که انجام دهند و سپس کمونيستها وارد می شوند و آن را «سازمان ميدهند». اين نوع تفکر ما را به لحاظ ايدئولوژيک به چالش نمی کشد جز آنکه فراخوان دهد که «وارد» مبارزهی جاری شويم. به قول باب آواکيان، ريشهی اين تفکر «رئاليسم دترمينيستی» است. در اين تفکر، پارامترهای (فراسنجه های) فعاليت انقلابی به گونه ای تنگاتنگ توسط آنچه پيشاپيش موجود است تعيين می شود و فرض بر آن است که اين وضعيت تا زمان نامعلومی در همان جهت ادامه خواهد يافت؛هيچ گسست و تغيير راديکال در آن رخ نمی دهد؛ هيچ روند ديگری با آن تماس ندارد، و ظهور پديدههای نوينِ غير منتظره از درون تضادهای موجود، محتمل نيست. در حاليکه واقعيت آبستان تضاد است. تاريخ، همچون طبيعت، مملو از جهشهای ناگهانی است. از همينرو، ابتکار عملهای جسورانهی فاکتور ذهنی (تا زمانی که متکی بر پويش های واقعی و واقعيت مادی باشند) می تواند تاثير دگرگونساز و تکاندهنده ای داشته باشند. با استفاده از عبارتی که بيش از اندازه مورد استفاده قرار می گيرد اما بهر حال رَسا است می توان گفت که، عملکرد پيشاهنگ می تواند «مختصات بازی را تغيير دهد».

مسلم است که انقلاب را بر پايهی ارادهی محض نمی توان به راه انداخت. اتخاذ اين روش پيشاهنگ و توده ها را در وضعيت بسيار بدی قرار می دهد. اما در کشورهای امپرياليستی گرايش عمده عبارت بوده است از نااميد شدن از انقلاب، فقط حرف آن را زدن و درک نکردن پويائی بالقوه بزرگِ فاکتور ذهنی يا آگاهی. بر اساس يک درک صحيح و عميق از اين تضاد، باب آواکيان يکی از مفاهيم مائوتسه دون را به کار می برد: به سير تکاملی انقلاب سرعت بخشيم در عين حال که انتظار تحولات بزرگ در اوضاع عينی را می کشيم. منظور از تحولات بزرگ در اوضاع عينی، سررسيد اوضاعی است که همه چيز بهم می ريزد. اما به اين امر نيز بايد ديالکتيکی نگريست و نه مکانيکي: انتظار و درک ما از فعاليت هايمان فقط اين نيست که برای زمانی که تغييرات بزرگ در اوضاع عينی رخ می دهد آماده باشيم. بلکه همچنين اين فعاليت را بخشی از بوجود آوردن آن تغييرات و تاثير حداکثری بر روند آن وقتی که از راه می رسد، می بينيم. فعاليت بايد بر محدوده ها و چارچوبه های موجود فشار بياورد. و کل اين فعاليت بايد همراه با اين هشياری باشد که تضادهای حاد سيستم می تواند در اشکال بسيار متنوع و غير منتظره بروز يابد. نقل قول ديگری از «انقلاب کردن و رهائی بشريت» می آورم:  

«تغيير اوضاع عينی تماما و حتا عمدتا نتيجهی فعاليت ما بر روی شرايط عينی (به معنای مستقيم و يک به يک) نخواهد بود. با اين وصف، کار ما بر روی آن می تواند در چارچوب اوضاع عينی تغييراتی را بوجود آورد و تبديل به بخشی از مخلوط عوامل بسيار و گوناگون (منجمله عملکرد نيروهای ديگر بر روی اوضاع عينی طبق ديدگاه های خودشان) شود -- تحت شرايط معينی می تواند بخشی از گردهم آمدن فاکتورهای گوناگون باشد که منتج به يک تغيير کيفی در اوضاع  ميشود.  بايد تاکيد کرد که هيچ کس از قبل نمی تواند چگونگی آن را پيش بينی کند.» (17)

بنابراين در پيش گرفتن جهت گيری «تسريع در حين انتظار» صرفا يک مسئله ی  اخلاقی نيست. بلکه، کاملا مرتبط است با اينکه آيا يک وضعيت انقلابی به ظهور خواهد رسيد و رک بگويم، آيا قادر به تشخيص پتانسيل ظهور چنين وضعيتی خواهيم بود؟

در اين پرتو و در پرتوی آنچه تا کنون گفته ايم نقل قول بسيار مهم ديگری از همان مقاله ی باب آواکيان می آورم. در اينجا او از واژه های علمی زيادی استفاده می کند که بسياری از آن ها را در بخش های اول سخنرانی معرفی کردم. اما برای ورود به آن لازم است بدانيم که واژه ی فلسفی ضرورت اشاره دارد به واقعيت عينی در هر مقطع زمانی مشخص – جهت های متضاد حرکت و توسعهی امور؛ محدوديت هائی که برای حرکت و توسعهی آن هست و جاده های محتملی که در مقابلش باز است. واژهی روبنا اشاره دارد به نهادهای سياسی، فرهنگی، ايده ها و غيره در جامعه و از روابط توليدی متمايز است. حالا نقل قول از باب آواکيان:

«اما اساسا ... آزادی در تشخيص ضرورت و تغيير آن است. نکته در آن است که اين تشخيص و توان عملی کردنِ تغيير، از "مجاری” بسيار متفاوتی گذر می کند و به سبکی پوزيتويستی يا تقليل گرايانه يا يک بُعدی وابسته به اينکه تضادهای اجتماعی اصلی در هر مقطع زمانی مشخص چگونه بروز می يابند نيست. اگر چنين بود – يا اگر رويکردمان چنين بود – نقش هنر و بطور کلی بخش بزرگی از روبنا منحل می شد. چرا ما در عرصهی اخلاق مبارزه راه می اندازيم؟ زيرا روبنا دارای حرکت و خودمختاری نسبی (نسبت به زير بنای روابط توليدی جامعه – م) است. اين واقعيت هر چه صحيح تر منعکس شود، بهتر است: هم بر حسب نوع جامعه ای که در هر مقطع زمانی داريم و هم بر حسب توان ما در تشخيص ضرورت و پيش بُرد مبارزه برای تغيير آن.» (18)

 

خط «چه بايد کردی» غنی شده

 

اين موضوعی مرکزی است در مفهوم «خط چه بايد کردی غنی شده». اين مفهوم کاملا در تضاد است با سنتی در جنبش کمونيستی که «اکونوميسم» خوانده می شود. اکونوميسم در اصل به معنای محدود کردن توجه کارگران به مبارزه حول دستمزد، شرايط کار، اتحاديه ها، و ديگر بود. اما معنای آن گسترده تر شده و هر نوع استراتژی را که تمرکز خود را بر روی بسيج توده ها بحول مبارزه برای «خواست های ملموس» می گذارد نيز در بر می گيرد. هيچ اکونوميستی البته علنا «اعتراف نمی کند» که خواهان کمونيسم نيست. آنها می گويند: فعلا وقتش نيست و «مبارزه حول خواست های فوری بهترين راه تدارک برای قرار گرفتن در موقعيت مبارزه برای کمونيسم است ... بعدا». نزديک به صد سال پيش لنين در کتاب معروف خود به نام «چه بايد کرد؟» با اين بينش مبارزه کرد. او خاطرنشان کرد که کمونيسم يک علم است که در بيرون پرولتاريا به ظهور رسيد و بايد از بيرون به درون پرولتاريا برده شود. او گفت که کمونيست ها بايد تريبون مردم باشند و از هر واقعه ای برای جلو گذاشتن اعتقادات کمونيستی خود استفاده کنند. آنان نبايد «منشی ترديونيون» باشند که مبارزه به حول نيازهای فوری اعضايشان را هدايت می کنند. او گفت انجام اين کار و پيش برد وظايف بسيار ديگر در يک انقلاب، نيازمند يک حزب پيشاهنگ متشکل از پرولترها و کسانی از اقشار ديگر جامعه باشد که بينش کمونيستی را اتخاذ کرده اند و خود را وقف آرمان کمونيسم کرده اند. امروز، کماکان اين مفاهيم لنين مورد مناقشه ی بسيار است. و امروز نيز موضوع درگير در اين مبارزه اين سوال است که آيا توده ها رهبری خواهند شد که تبديل به رها کنندگان آگاه بشريت شوند. يا اينکه با آنان صرفا به مثابه سربازانی رفتار خواهد شد که بايد حرف های ساده ای به خوردشان داد و توسط کسانی که در عرصه ی کار با ايده ها تعليم يافته اند فرماندهی شان کرد. من قبلا در اشاره به ديکتاتوری پرولتاريا در اين مورد صحبت کردم اما موضوع در اينجا برجستگی بيشتری پيدا می کند.

توجه کنيد: رها کنندگان بشريت شدن يک گسست عظيم است و بدون داشتن رهبری نمی توان آن را عملی کرد. بازهم توجه کنيد: مردم اگر ندانند که جهان چگونه کار می کند نميتوانند دست به ابتکار عمل آگاهانه برای تغيير آن بزنند؛ برای درک آن نياز به علم است؛ و آنان علم را بايد از کسانی که فرصت دست يافتن به آن را داشتند فرا گيرند. بدون اين، بدون پيشاهنگی که شايستهی نام پيشاهنگ است، هرگز يک انقلاب کمونيستی رخ نمی دهد. و به نام توده ها حرف های ساده تحويل توده ها دادن نه تنها تحقير توده هاست (آنهم در حاليکه به قول يکی از رفقا « خودت در معبد دانش سِرّی نشسته ای»)  بلکه خطرناک و مُهلک است.    

چرا از عبارت «چه بايد کرد غنی شده» استفاده می کنيم؟ چون آواکيان علاوه بر اينکه اصول مهمِ «چه بايد کرد؟» لنين را نجات داده و دوباره زنده کرده است، اهميتِ عظيمِ درگير شدن توده ها در همه ی عرصه های جامعه از زاويه شناخت جهان و تغيير کل آن را نشان می دهد و می گويد بايد توده ها را در اين کار توانا کرد و تا آنجا که ممکن است سدها و موانع اين درگير شدن را «درهم شکست». افزون بر آن مصرانه تاکيد می کند که بايد خودِ کمونيسم را جسورانه تبليغ کرد و مسائل بزرگ انقلاب را در مقابل توده ها گذاشت – مسائلی که امروز در موردش در اينجا صحبت کرديم.

چه بايد کرد غنی شده يک مجموعه است و نمی توان آن را به يک شکلِ فعاليت تقليل داد. برای اينکه آن را بهتر بفهميم پيشنهاد می کنم بخش 2 از مقاله‏ی «انقلاب کردن و رهائی بشريت» را بخوانيد. بطور خلاصه، اين مفهوم برخاسته از جهت گيری «تسريع ... انتظار» (تسريع اوضاع و هم زمان منتظرِ رسيدن اوضاع انقلابی بودن) است و همچنين شامل نقش محوری روزنامه‏ی انقلابي؛ ضرورت اشاعه ی جسورانهی کمونيسم در هر کاری که انجام می دهيم؛ اهميت تبليغ آثار باب آواکيان؛ نياز به سازمان دادن توده ها به حول «برای انقلاب، عليه قدرت بجنگيد و مردم را متحول کنيد»؛ عضوگيری از ميان توده ها برای حزب؛ و ابتکار عمل های سياسی حول آن «گُسل های» جامعه که در اين يا آن مقطع زمانی تبديل به بيان فشرده ی تضادهای اجتماعی کليدی می شوند – بطور مثال ابتکار حزب حول مبارزه برای بيرون راندنِ رژيمِ بوش.

جهت گيری استراتژيکِ جبهه‏ی متحد تحت رهبری پرولتاريا نيز بسيار مهم است. اين، يک جهت گيری و نيز يک متد (روش)  است: رويکردی استراتژيک است برای ايجاد چنان چينشی از نيروهای طبقاتی متفاوت که هدف انقلاب و بينش کمونيسم انقلابی که امروز مورد بحث ما بود به صحنه بيايد و در جايگاه رهبری قرار گيرد. اين امر از طريق پروسه‏ای پيچيده صورت می گيرد که ما آن را پروسه‏ی وحدت- مبارزه- وحدت مي‏خوانيم: يعنی، ايجاد اتحاد با کسانی که در مورد مسائل اجتماعی کليدی (هم «گسل»‏های مهم سيستم و هم طيف وسيع تری از مسائل) دارای زمينهها و بينش‏های متنوع‏اند؛ در اين اتحاد دامن زدن به مبارزه بر سر اينکه جهان را به لحاظ سياسی و ايدئولوژيک چگونه بايد ديد؛ و از طريق پروسه‏ی جَدَل جدی رساندن اتحاد اوليه به سطحی بالاتر و عميق تر. هدفِ اين پروسه ايجاد قطب بندی جديدی در وضعيت سياسی است: فائق آمدن بر جدائي‏ها و عدم اتحادها و بی اعتمادي‏ها. رهبری جبهه‏ی متحد نه تنها برای انقلاب کردن ضروری است بلکه برای پيش برد راه تا رسيدن به جامعه‏ی کمونيستی ضروری خواهد بود.

در پرتو تمام اين ها می خواهم توجه شما را به کتاب «خدايان را دور افکنيم! زنجيرهای ذهن را پاره کنيم و جهان را بطور راديکال تغيير دهيم» جلب کنم. اين کتاب که بزودی منتشر خواهد شد، چالش قدرتمندی است به دين و طرق گوناگونی که باورهای دينی، توده ها را به اسارت می کشد. اين کتاب را بايد جسورانه تبليغ کرد و توده ها را به چالش کشيد که از اين برده‏گی ذهنی گسست کنند و تبديل به رها کنندگان بشريت شوند.

ادامه دارد ...

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در