Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 54  سه-شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۱۲ نوامبر ۲۰۱۹       
خطاب به كارگران ايران

خطاب به كارگران ايران

به مناسبت اول ماه مه روز جهانی كارگر

 

" صورت مسئله با چنين درجه­ای از سنگدلی و بيرحمی در برابر ما قرار دارد: يا جدالِ بی امان يا مرگ، يا جنگ خونين يا عدم و نيستی."

(جورج ساند نقل شده در كتاب فقر فلسفه اثر كارل ماركس)

 

زنان و مردان كارگر!

 

ما در جامعهای زندگی ميكنيم كه ستم و استثمار و شكافِ طبقاتی، نابرابری جنسيتی و مليتی بيداد ميكند.

جامعهای كه در آن، اقليتی انگل و مفتخور در قالبِ نهادها و بنيادهای دولتی و مذهبی و شخصی تمامی منابع و ثروت كشور را در انحصار خود قرار داده  و قدرت كنترل كار همهگان را در دست گرفته اند.

جامعهای كه 20 درصد اقشارِ مرفه آن، بيش از 80 درصدِ ثروتِ كشور را در اختيار دارند. و در آمد 10 درصدِ  فوقانی 17 برابرِ 10 درصدِ فقير جامعه است.

جامعهای كه حكومتش غرق در فساد است. دزدی های سرانِ مملكت زبانزد خاص و عام است. طبق گفتهی مقامات كشور: «حجم پروندههای فساد مالی، برابر با نصف بودجه كل كشور است.»

جامعهای كه در آن آپارتمانِ مُجلل يکی از آقازاده ها در شمال شهر تهران 20 ميليارد تومان يعنی تقريبا برابر با حقوق ماهيانه 50 هزار كارگر خريد و فروش می شود. 

جامعهای  كه نزديك به 40 درصد جوانان آن بيكارند و از هيچ آيندهای برخوردارنيستند و ميليونها تن از آنان به اعتياد آلوده اند. 

جامعهای  كه زن در آن بَرده است. يكی از افتخارات حكومت اسلامی آن است كه توانسته فحشا را عموميت بخشد، 600 هزار زن تن فروش توليد كند و بخشی از آنان را به كشورهای حاشيه خليج صادر كند.

جامعهای با حکومتی بيمار که سِقطِ جنين را غيرقانونی کرده و سالانه دهها هزار زن را به سوی

 


سقط جنين مخفی بدون امکانات بهداشتی و درمانی و در نتيجه مرگ و مير ميراند.

جامعهای كه در آن اقليتهای ملی و مذهبی از هيچ حقی برخودار نيستند. فرزندان بهاييها از حق تحصيل در دانشگاه محرومند. افغانيها حق اقامت ندارند و فرزندانشان از شناسنامه و حق تحصيل محرومند. عربها از زمينهايشان رانده ميشوند ، آذريها از حق تحصيل به زبان مادری خويش برخوردار نيستند و كُردها همانند ديگر ملل تحت ستم  حق تعيين سرنوشت ندارند.

جامعهای كه در آن سالانه 8 ميليون پرونده قضايی تشكيل می شود و بطور رسمی روزانه 2 نفر توسط نظام قضايی اعدام می شوند و تعداد بيشتری مخفيانه اعدام می شوند. 

جامعهای كه صنعتاش در حال نابودی و روستاهايش در حال ويرانی است. هر ساله چند صد هزار تن آواره شهرها می شوند.

جامعهای كه حتی طبيعت در آن به فغان آمده است. مزارع، جنگلها، رودخانهها و درياچهها در حال فنا هستند. و روزانه چند هزار نفر در اثر بيماريهای ناشی از آلودگي هوا در شهرهای بزرك از بين می روند. 

جامعهای كه مردم از هيچگونه حق دمكراتيك و آزادی سياسی و تشكل برخوردار نيستند. راديو تلويزيون و رسانه هايش مروج ارتجاعيترين افکار است.

جامعهای كه مظهر عقبماندگی و خرافه مذهبی در منطقه و جهان است.

آيا زندگی در چنين جامعهای  شايستهی ماست؟

اگر نميخواهيد بيش از اين زيربارِ چرخهای ستم و استثمار لِه شويد!

اگر نميخواهيد به قول ماركس به موجوداتی كِرِخ، بيحس، ناتوان، مفلوك، فرسوده، افسردهحال، كُند ذهن و عليل همچون ابزار توليدی در آييد!اگر نميخواهيد هر روز با كار خود حلقههای زنجير خود را ببافيد و سرمايه را تحكيم كنيد!

اگر نميخواهيد بيش از اين تحقير شويد و حِقارتِ روابط احتماعی خفقان آور ميان آخوند با جامعه، كارفرما با  كارگر، مرد با زن، پدر با  فرزند، ايرانی با افغانی و فارس با كرد و تركمن، آذری و بلوچ و عرب را پذيرا شويد.

اگر نميخواهيد بيش از اين در اشك و خون غرقه شويد! پس  بپاخيزيد!

 اگر فكر می كنيد، با صبر بيشتر شايد دلِ حاكمان به رَحم آيد!

اگر فكر ميكنيد توانگران دخلِ مِسكينانند، و اگر فرصتی به آنان دهيد بحران اقتصادی كه سراپای جامعه را فراگرفته از سر می گذرد، سخت در اشتباهيد! آنان تصميم خود را گرفته اند، آنان  پشيزی برای زندگی ما ارزش قايل نيستند. منطق آنان سود است و روش شان برای گذر از بحران تخريب. هم اكنون با اجرای طرح هدفمند كردن يارانه ها يك چهارم بر قيمت نان افزودهاند، قيمت گاز را هشت برابر كرده اند، نزديك به 50 درصد بر قيمت مسكن افزودهاند. بيجهت نيست كه خامنهای اعلانِ جهادِ اقتصادی كرده است. او آشكارا عليه زندگی ما فرمان جهاد داده است.

اگر فكر ميكنيد، با سفت كردن كمر بندهای خود و تحمل گرسنگی و سختی و باهزار قرض و قوله مخارج تحصيل يكی دو تن از فرزندان خود را ميتوانيد تامين كنيد تا آنان به جايی برسند و شما را از اين دايره فلاكت رها كنند، در اشتباهيد. ديگر برای تحصيلكردگان هم شغلی در كار نيست. به زندگی عزير ابو زيد تحصيلكردهی دانشگاهی در تونس نگاه كنيد كه حتی حق دستفروشی هم نداشت و مجبور شد خود را به آتش كشد. به ميليونها دختر و پسر تحصيلكرده بيكار در ايران و مصر نگاه كنيد كه از هيچ شانسی برخوردار نيستند.

اگر فكر ميكنيد فرياد رِسی از ميان حكومتگران پيدا خواهد شد و فرمان شُل كردنِ بندهای بَردهگی را خواهد داد، اسير توهميد!

اگر فكر ميكنيد امثال موسوی و كروبی به نجات شما خواهند آمد، خود را فريب می دهيد!

 

توهمات را بدور افكنيد، به فكر انقلاب باشيد!

 

باری ديگر انقلاب ضرورت خود را از گلوی انسان های درد و رنج كشيده فرياد زده است. مردم کشورهای عربی با جسارت و جانبازی فصل جديدی را در عرصه مبارزات رهائی بخش گشوده اند. آنان با مبارزه قهرمانانه خود بر افسانه «پايان تاريخ» و «جنگ تمدنها» مهر باطل زدند؛ عصری را که قرار بود با «جدال ميان دو توحش» (توحش  امپرياليستی و توحش بنيادگرايی اسلامی) رقم خورد، به مصاف طلبيدند. «با دست خود گيريم آزادی در پيكارهای بی امان» اين است پيام مردم بپاخاسته جهان عرب!

هر چند مبارزات آنان به ثمر نرسيده و راه دراز و پر پيچ و خمی پيشرو  است  اما از روحيه و عزم شان بايد آموخت. اين وظيفه كارگران و مردم ايران است كه با سرنگونی جمهوری اسلامی به ياری شان شتابند. جمهوری اسلامی مهمترين منبع الهام بنياد گرايان اسلامی در منطقه بوده است و سرنگونی آن وظيفه ی انترناسيوناليستی پرولتاريای ايران است. ناكامی ما در به ثمر رساندن انقلاب 57، نقش مهمی در غلبه ضد انقلاب دينی بر جنبشهای رهاييبخش منطقه داشته است. سرنگونی حكومت اسلامی در ايران ادای وظيفه ی ما نسبت به انقلاب جهانی است.

تنها كسی سزاوار آزادی است كه بداند چگونه آنرا به كف آورد!

 

انقلاب واقعی امری آگاهانه است. مهمترين وجه انقلاب آن است كه بدانيم چه ميخواهيم و چگونه بايد آنرا بدست آوريم. انقلاب واقعی به قدرت رساندنِ دار و دستهی ستمِگرِ جديد به جای قبلی نيست. آنگونه كه در سال 1357 اتفاق افتاد. انقلاب يعنی زير و رو كردن جامعه؛ بزير كشيدن دولت ارتجاعی و تغيير همهی روابط توليدی استثمار گرانه، همهی روابطِ اجتماعی ستمگرانه و همهی افکار سنتی ارتجاعی محافظ اين روابط. برای تغيير اين نظم اجتماعی ارتجاعی نياز است كه ستمديدهگان و استثمار شدهگانِ جامعه صاحب قدرت سياسی شوند. فقط با اعمال قدرت انقلابی است كه می توان قدرت ارتجاعی را بزير كشيد و جامعه را در جهتی كيفيتاً نوين سازمان داد؛ در جهت نفی بهره كشی انسان از انسان. «بدون كسب قدرت سياسی همه چيز توهم است.» اين حكمی است كه پرولتاريای روسيه تحت رهبری لنين در سال 1917  به اجرا گذاشت و توانست تغييرات اساسی در آن کشور و کل جهان بوجود آورد.

هيچ ستمگری حاضر نيست به زبان خوش از قدرت دست بشويد. ارتشهای ارتجاعی برای ممانعت از قدرتگيری مردم ساخته و پرداخته شده اند. بی جهت نيست كه در اوج خيزش مردم در مصر و تونس، تمام هَم و غَمِ مرتجعين و قدرتهای امپرياليستی حفط ارتش اين کشورها و خريد آبرو برايشان بود.  «قدرت سياسی از لوله تفنگ بيرون می آيد»، اين هم آموزه ای است كه پرولتاريا و ستمديدگان کشور چين تحت رهبری مائوتسه دون بدان عمل كردند و قدرت نوينی را بنا نهادند و بندهگی و بردگی را در پُرجمعيت ترين كشور دنيا برانداختند. طبقه كارگر و مردم بدون داشتن ارتشی از آنِ خود، غير ممكن است كه به اهداف خود دست يابند. آزادی را جز در پرتو آتش قهر انقلابی و يورش دليرانه به كاخ بيداد و ستم نمی توان بكف آورد.

 

انقلاب نيازمند رهبری و افق و آرمان كمونيستی است!

 

انقلاب نيازمند نيروی رهبری كنندهای است تا سياستها را تعيين، عزم و اراده ها را واحد و نيروها را هماهنگ كند. انقلابی كه متكی بر بينش، تئوری و سياست انقلابيترين طبقهی دوران نباشد قادر به كسب پيروزی نيست. تنها طبقه ماست كه خواهان از بين رفتن خود و همهی طبقات ديگر بوده و رهايياش در گرو رهايی بشريت است. اين طبقه بدون تكيه به آرمان و دورنمای رهاييبخشِ كمونيسم قادر به رهبری انقلاب نيست. همهی تلاش طبقات استثمارگر دنيا آن است كه طبقه كارگر را از اين آرمان و دورنما محروم كنند. اگر امپرياليستها تبليغات منظم سياسی و ايدئولوژيك و فرهنگی عليه كمونيسم به راه می اندازند و «مرگ كمونيسم» را اعلام می كنند، اگر جمهوری اسلامی با چماق دين و مذهب بر سر جامعه می كوبد تا ستمدهيدگان را مَنگ و مرعوب كند، به خاطر ترسی است که از کمونيسم دارند.

امپرياليستها و جمهوری اسلامی و باقی مرتجعين جهان، خوب می دانند كه طبقه كارگر بدون دورنمای روشن و آرمان انقلابی و رهايی بخش، اعتماد به نفس لازم برای مبارزهی پيروزمند را به دست نخواهد آورد.

جمهوری اسلامی از زمان به قدرت  رسيدن با استفاده از دين، تفرقه و انشعابی جدی در ميان طبقه ما بوجود آورد. در مقابلِ اين سياست تبهکارانه بايد تفکر دينی را بطور جدی نقد کرد و شرايط بهتری را برای اتحاد وسيع عليه جمهوری اسلامی فراهم کرد. رنگ و لعاب مذهبی زدن به مبارزات كارگری و صلوات فرستادنها و كوتاه آمدنهای سياسی به اتحاد كارگران خدمت نميكند بلکه تاثيرات فلج كننده بر آنان دارد. مسكوت گذاشتن كمونيسم و سانسور كمونيستها در محافل مبارزاتی كارگری همان چيزی است كه دشمنان بومی و خارجی طبقه كارگر می خواهند. هيچ مبارزهای را نمی توان بدون وحدت توده ها و متشكل كردن آنان به پيروزی رساند. اين را شما طی سالها مبارزهی حق طلبانه با پوست و گوشت خود احساس كردهايد. زمانی كه با هم متحد ميشويد، نقشه ميريزيد و نقشه هايتان را ماهرانه به اجرا ميگذاريد و به پيروزيهای حتی كوچك دست مييابيد، سرشار از اميد و جسارت برای ادامه و گسترش مبارزه ميشويد. هر جا دشمن را وادار به عقب نشينی كرده، ترفند و حيله اش را دَرهَم شكستهايد و به بخشی از مطالبات خود دست يافتهايد، بيش از پيش اهميت سازماندهی و تشكل مستقل را دريافتهايد. اما زمانی كه صحبت از برانداختن رژيم و مقابله با توطئهها و مداخلات و تجاوزات امپرياليستی، و تحقق جامعهای عاری از ستم و استثمار نياز به وحدت و تشکيلاتی کيفيتاً متفاوت است. نياز به برنامه و استراتژی و تاكتيكهای مبارزاتی درازمدتتر است. نياز به تعيين و تشخيص راهها و شيوههای مبارزاتی و تقسيم كارهايی است كه امكانِ عبور از مسيرِ پيچيدهی انقلاب را فراهم كند. نياز به يك مركزِ رهبری كنندهی سياسی، تشكيلاتی به نام حزب كمونيست است كه بر شناختِ علمی از مسائل ريز و درشتِ انقلاب و  تجزيه و تحليل مراحل مبارزاتی متكی باشد.

هم اكنون چنين مركزی در قالب حزب ما موجود است. هر چند اين حزب، كوچك است اما مُصمَم است كه با تكيه به مردم، وظايف بزرگ بردوش گيرد و تلاش كند مُشکلِ رهبری انقلاب را حل كند. حزبِ ما نه تنها متكی بر دستآوردهای موجِ اولِ انقلابهای پرولتری جهان است بلكه تلاش دارد با جمعبندی نقادانه از دو تجربهی بزرگِ انقلاب سوسياليستی در چين و شوروی و شكست آنها و جمعبَستِ علمی از تجارب انقلابی در ايران، قفل انقلاب ايران را بگشايد و راه را برای شكلگيری رهبری همه جانبه و قدرتمند كمونيستی باز كند.

همانطور كه تجربه خيزشهای اخير در كشورهای عربی نشان ميدهد سئوال اين است كه آيا يک بار ديگر، مردمی که برای تغيير جامعه جان بر کف به پا خاسته اند، گوشت دم توپ و سرباز پيادهی جناح های مختلف طبقهی حاکم و مرتجعينِ شناختهشده و قدرتهای بزرگ خواهند شد يا برای منافعِ بنيادين خود خواهند جنگيد؟ پاسخ ما اينست: همه چيز وابسته به آن است که در راس مبارزات مردم چه طبقهای، چه برنامهی سياسی و کدام نيروی پيشاهنگ قرار ميگيرد و آن را هدايت می کند. از اين رو تقويت اين حزب و گسترش نفوذ آن در جامعه وظيفه همه كسانی است كه دل درگرو  پيروزی طبقه كارگر در ايران دارند.

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در