Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 گزيده مقالات   سه-شنبه ۴ تير ۱۳۹۸ برابر با ۲۵ ژوئن ۲۰۱۹                    
 
در دفاع از کمونیسم نوین و معمار آن، باب آواکیان

در دفاع از کمونیسم نوین و  معمار آن، باب آواکیان

از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران  (م.ل.م)

 نشریه حقیقت 78- بهمن 1395

در بهار سال 2016 شش مصوبه از سوی کمیته مرکزی حزب کمونیست انقلابی آمریکا در دفاع از سنتز نوین کمونیسم و باب آواکیان بهعنوان رهبر جنبش کمونیستی بینالمللی تصویب شد. این شش مصوبه (به ویژه شماره های یک و شش) با محتوایی عمیق روشن می‏کنند که چرا امروزه سنتز نوین کمونیسم خط تمایز میان مارکسیسم و رویزیونیسم را نمایندگی میکند و امروزه کمونیست بودن به معنای درک این سنتز نوین، دفاع از آن و به کاربست آن و پیروی از آواکیان بهعنوان تکامل دهندهی تئوری کمونیسم است. در واقع، امروزه به طور عینی، سنتز نوین همان جایگاهی را یافته است که مائوئیسم در دههی 70 پیدا کرد و در جنبش کمونیستی مبارزه بزرگی برای تثبیت آن به راه افتاد. در آن زمان نیز کسانی بودند که از هراس «انشعاب در جنبش کمونیستی» این واقعیت عینی را نپذیرفتند و همین امر آنان را به دام شکلی از رویزیونیسم (خط بورژوایی با نقاب کمونیستی) کشاند. هرچند که امروز پشت سنتز نوین کمونیسم همان نیروی مادی که در پشت مائوئیسم قرار داشت (چین سوسیالیستی و پیروان مائوئیسم و احزاب جنبش نوین کمونیستی در سراسر جهان) وجود ندارد، اما واقعیت، واقعیت است و چیزی از آن کم نمیشود که امروزه، سنتز نوین کمونیسم به طور عینی خط تمایز میان مارکسیسم و رویزیونیسم را نمایندگی میکند. مسیر شکلگیری این تکامل، طولانی و پرپیچ و خم بود. در مصوبه اول یک نکته کلیدی و تعیین کننده در مورد محتوای سنتز نوین کمونیسم و کار باب آواکیان است. این مصوبه میگوید، سنتز نوین کمونیسم معرف و تجسم پاسخی کیفی به یک تضاد جدی است که درون کمونیسم از ابتدای تکاملش تاکنون موجود بوده است: تضاد رویکرد و متد بنیادا علمی آن با جنبههایی که با چنین رویکرد و متدی مغایرت داشته است.

به این ترتیب، امروز کمونیسم میتواند به طور علمیتر و با وضوح بیشتر جهان پیچیده را تشریح کرده و راه تغییر انقلابی آن را ترسیم کند. سنتز نوین کمونیسم حاصل 40 سال کار انقلابی باب آواکیان و یک پیشرفت کیفی در رویکرد علمی به انقلاب و رهایی بشریت است.

اهمیت پاسخگویی کیفی به این تضاد را بیانیه حزبمان با عنوان «یک جهان بنیادا متفاوت ممکن است، اگر سنتز نوین کمونیسم را در دست بگیریم» (اول ماه مه 2016)، به خوبی تشریح میکند:

«در هر گوشهی دنیا علیه انواع و اقسام مظالمی که سرمایهداری علیه مردم مرتکب میشود مقاومت و مبارزه هست. بله مردم میجنگند اما در حالی میجنگند که توهمات تولید شده توسط همین سیستم بر ذهنشان حاکم است، با آنها تعلیم یافتهاند و قطب نمای حرکتشان است. بسیاری باور کردهاند با توهمات دینی و بازگشت به گذشته میتوان نیروهای افسارگسیختهی سرمایهداری را مهار کرد و عدهای دیگر بر این باورند که گویا میتوان سرمایهداری را اصلاح کرد ... اسفناکترین جنبهی وضعیت حاضر آن است که کمونیسم انقلابی، یعنی تنها افق و برنامه و جنبشِ واقعاً رهاییبخش در صحنه نیست؛ اثری از تاریخ و تجربهی رهاییبخش آن در میان نیست و این، فاجعهبار است. زیرا زمانی که این تاریخ را ندانیم و ابزارهای تولید شده در این تجربه را در دست نداشته باشیم مانند آن است که همین دیروز به دنیا آمدهایم: کودکی شیرخواره در مقابل دشمنی درنده و مجرب! اما در این وضعیت بد، تغییری شگفت و قدرتمند رخ داده است. جهشی نوین در علم کمونیسم، نه تنها این تاریخ را حفظ بلکه آن را غنیتر و روشنتر کرده است. با این جهش در علم کمونیسم اکنون میتوان کارکردهای سیستم سرمایهداری و طریقِ نابود کردن آن از طریق انقلاب را بهتر درک کرد. این جهش در علم کمونیسم ساده به کف نیامده است. در طول چهل سال کار سخت و خستگیناپذیر علمی، لایه به لایهی تجربه موج اول انقلاب کمونیستی بررسی شده و درسهای آن تجربه عظیم با دقت و وسواس سنتز شده است تا بتوانیم موج دوم را آغاز کنیم. بسیاری از اشتباهات مرحله اول شناسایی و نقد شدهاند. اشتباهات موجود در بدنهی عمدتاً صحیح علم کمونیسم (که توسط مارکس بنیانگذاری و توسط لنین و مائو تکامل یافته است) کنار گذاشته شده و بدنهی اصلی و درست آن در سطحی عالیتر سنتز شده است. بدین ترتیب، سطح بالاتری از علم انقلاب تولید شده است که میتواند جهانِ پیچیده را صحیحتر و بیابهامتر تشریح کند و راه پرپیچ و خمِ تغییرِ انقلابی آن را با دقت و وضوح بیشتری ترسیم کند. جهش نوین در علم کمونیسم سنتز نوین کمونیسم نام دارد و محصول کار سخت و خستگیناپذیر بزرگترین انقلابی زمان ما، باب آواکیان است. بیتردید، این تولیدِ علمی رهاییبخش همردیف کار بزرگ مارکس است و چارچوبی در اختیار ما میگذارد تا مرحله دوم انقلاب کمونیستی را آغاز کنیم؛ سلاحی به دست ما میدهد تا در مقابل چالشِ خلاص شدن از شر سرمایهداری در سراسر جهان که عاجلترین نیاز پرولتاریا و کل بشریت است، سربلند کنیم. هستهی مرکزی پیام و فراخوان اضطراری اول ماه مه ما در همین جاست. قلب ما از رنج میلیاردها انسان چهارگوشهی دنیا خون و وجودمان از انواع تبهکاریها و جنایتهایی که سرمایهداری تولید میکند مملو از انزجار است. اما صرفاً با تکیه بر این احساسات نمیتوانیم دشمن را سرنگون کنیم. همان طور که انقلابیون دهه 60 آثار مارکس، لنین و مائوتسه دون را زیرورو میکردند تا راه انقلاب را باز کنند امروز باید عمیقاً آثار رفیق آواکیان را بخوانیم و علم کمونیسم را بیاموزیم. باید آگاه باشیم که سطح قبلی علم کمونیسم تقسیم به دو شده است و از دل آن یک درک صحیحتر و بنابراین، انقلابیتر بیرون آمده است. ... ما از طریق این پیام کلیهی کسانی که آرزو و عزم انجام یک انقلاب واقعی و تغییر بنیادین جهان در جهتی بهتر را در سر میپرورانند خطاب قرار داده و صمیمانه آنان را فرا میخوانیم که به طور عاجل درگیر در این آثار علمی و نقشه راه موج نوین انقلاب کمونیستی شوند...»

مصوبه شماره یک کمیته مرکزی حزب کمونیست انقلابی آمریکا میگوید:

 هر جا ستم است، مبارزه هست. تودههای مردم مرتباً علیه شرایط ستمگرانه زندگیشان و علیه تحمیل کنندگان این ستم به پا میخیزند. ولی بدون تئوری علمی و رهبری لازم، مبارزات ستم دیدگان در نظامی که سرچشمه ستم است محصور میشود و محدود میماند و خوف و خفتی که بر تودهها سایه افکنده پایان نمیگیرد. سنتز نوین و رهبری باب آواکیان، رویکرد و درک علمی را که تودههای تحت ستم برای انجام انقلاب به آن نیاز دارند تجسم میبخشد و نمایندگی میکند انقلابی که تودههای تحت ستم توسط آن، خود و نهایتاً کل بشریت را رها میکنند. انقلابی که هدف نهاییاش جهان کمونیستی است. ... بنیادیترین و حیاتیترین جنبة سنتز نوین، تکامل و سنتز بیشتر کمونیسم به مثابه یک رویکرد و متد علمی است و به کار گیری استوارتر این متد و رویکرد علمی به واقعیت به طور عام و به مبارزه انقلابی برای سرنگونی و ریشه کن کردن همه نظامها و روابط استثمار و ستم و پیشروی به جهان کمونیستی. تمام عناصر مرکزی و اجزاء حیاتی این سنتز نوین بر بستر این رویکرد و متد قرار میگیرند و به آن اتکا دارند.

 

هدف مصوبات، تحکیم و شرح موجز و دقیق این محتوا است. علاوه بر این، دامن زدن به قطببندی حول سنتز نوین کمونیسم در جنبش بینالمللی است. قطببندی بر مبنای درک صحیح و به کار بستن صحیح سنتز نوین کمونیسم و نه غیر از آن.

 پیش از این مصوبات، اسناد مختلفی منتشر شدهاند که در آنها بنیادهای فکری انشعاب در جنبش کمونیستی بینالمللی (مشخصاً در «جنبش انقلابی انترناسیونالیستی»- ریم) تشریح شده است. به طور مثال، کتاب «آژیت، تصویری از پسماندة گذشته» که جواب به حملات یکی از رهبران جنبش مائوئیستی هند به سنتز نوین کمونیسم و باب آواکیان است. این حمله و جوابیه به آن نمونهای است که نشان می‏دهد آن بخش از جنبش مائوئیستی که بحران احیای سرمایهداری در چین را پشت سر گذارده بود، اکنون تقسیم به دو شده است و در سرچشمهی این انشعاب، تقسیم به دو شدن خودِ بدنهی علمی مارکسیسم که به شکل مارکسیسم – لنینیسم – مائوئیسم تکامل یافته بود قرار دارد. یعنی هستهی عمدتاً علمی آن از جنبههای فرعی غیرعلمی و اشتباه آن جدا شده است. اما هر یک از این دو بخش «به همان صورت» باقی نماندهاند بلکه دیالکتیک درونیشان این دو را در مسیرهای تکاملی متفاوت انداخته است. درستی هستهی علمی آن یک بار دیگر توسط باب آواکیان ثابت شده و به مرحلهای عالیتر تکامل یافته و جنبهی فرعی غیرعلمی آن نیز به یک خط رویزیونیستی تکامل یافته است. این یک واقعیت عینی است که رخ داده است.

شش مصوبه از سوی حزب کمونیست انقلابی در آمریکا صادر شده است اما خدمتی است به هدف بسیار مهم این دوره کمونیستها در سراسر جهان: بسیج نیروهای جنبش کمونیستی حول قبول و درک صحیح سنتز نوین کمونیسم و استفاده از این درک برای تغییر جهان و جذب فعالین برای شروع مرحله نوین انقلاب پرولتری.

درک سنتز نوین کمونیسم موج وار پیش خواهد رفت. حتی در میان پیروان کنونی سنتز نوین، ناموزونی بسیاری موجود است. مانند کل تاریخ مارکسیسم، در این مورد نیز شاهد آن خواهیم بود که برخی آن را دفرمه کرده و بر دیدگاه سیاسی خود منطبق کنند و به جای سنتز نوین استدلالها و درکهای دیگری بدهند و سنتز نوین کمونیسم را از فیلتر درکهای کهنه رد کنند. همین امر به نوبهی خود یک منبع به وجود آمدن ناموزونی است. تئوری سنتز نوین تئوری دخالت گری در اوضاع و تغییر انقلابی آن به سمتِ جامعهی کمونیستی است و اگر انقلابیون این تئوری را نداشته باشند و اگر این جهش در علم را تشخیص ندهند نمیتوانند پراتیک انقلابی کنند. بنابراین درکهای رایج در مورد پراتیک انقلابی نیز باید تغییر کند. به این معنی که باید بتوانیم تشخیص دهیم نداشتن تئوری صحیح کمونیستی، داشتن افکار غلط، تا چه اندازه پراتیک و انرژی انقلابیون را به هدر داده و میدهد و میتواند منجر به خطِ رویزیونیستی شود. اگر به روش علمی مجهز نباشیم هرگز نمیتوانیم بفهمیم امروز، ضرورتِ مقابل جامعه و جهان چیست و با در پیش گرفتن کدام راه میتوانیم این ضرورت را به آزادی تبدیل کنیم. اگر چنین نکنیم مطمئناً مانند بسیاری از کمونیستهای سابق محتوم به سرگردانی یا رفتن به اردوی رویزیونیسم و رفرمیسم خواهیم بود. دیدن این خطر، امری سهل و ساده نیست. باید در بلندای سنتز نوین کمونیسم ایستاد تا آن را دید.

بنابراین این مصوبهها ناظر بر یک مسئله عمومی هستند و تلاش میکنند به انجام یک جهش کیفی در درک پیروان سنتز نوین از محتوای سنتز نوین خدمت کنند. زیرا حتی در میان پیروان سنتز نوین کماکان دو گرایش غلط که مانند دو روی یک سکهاند، جان سختی میکنند. از یک طرف، یک درک سوسیال دموکراتیک از سنتز نوین کمونیسم پیدا میشود که گویا سنتز نوین، ما کمونیستها را از «سکتاریسم» و «دگماتیسم» رها کرده و دیگر لازم نیست مرتباً و در هر جنبشی بر این حقیقت حیاتی پافشاری کنیم که فقط تئوری کمونیستی قادر به نشان دادن ریشه کلیهی ستمها و مصائب امروز و راه حل آن است. از طرف دیگر، این درک نیز رایج است که گویا با سنتز نوین صرفاً آجری به آجرهای قبلی مارکسیسم اضافه شده است و نیازی به انقلاب فکری نداریم و فقط یک تبصرهی «سنتز نوینی» به فکر قدیم اضافه میکنیم و همزمان همان شیوه تفکر مکانیکی و ایدئالیستی و غیرعلمی را ادامه میدهیم. به طور مثال همان درکهای جسمیت بخشیدن به پرولتاریا (که گویا در وجود طبقه کارگر یک نیروی جاودانی هست که جامعه را به طرف کمونیسم خواهد برد)، ضدیت با روشنفکران، نفی اهمیت آگاهی علمی و تئوری و غیره را ادامه میدهیم.

این ناموزونی مستلزم دامن زدن به یک مبارزه فکری است و مصوبهها به این امر خدمت کردهاند. البته هرگز درک ناب از علم موجود نخواهد بود و تلاش برای درک صحیح علم کمونیسم و تکامل آن همیشه خواهد بود اما بدون مبارزه فکری همواره خطر آن است که علم کمونیسم (امروزه مشخصاً سنتز نوین کمونیسم) توسط چیز دیگری جایگزین شود. باب آواکیان در آخرین اثر خود به این معضل پرداخته و میگوید، «انقلاب فرهنگی» در حزب کمونیست انقلابی آمریکا (که وی رهبر آن است) کماکان جریان دارد زیرا هنوز میان این مارکسیسم تکامل یافته و ظرفیتهای حزب در زمینه ی دفاع و به کار بست آن فاصلهی زیادی هست. مسئله اینجا است که حل این معضل فقط مختص به این حزب نیست، صرفاً یک پروسهی آموزش تدریجی نیست. بلکه لازم است که درکمان را کیفیتا عمیقتر کنیم و انسجام بیشتری پیدا کنیم. وضعیت امروز جهان این امر را بیشتر از هر زمان تبدیل به اضطراریترین مسئله مقابل پای کمونیستها کرده است. این وضعیت را نمیتوان به حال خودش گذاشت و مصوبهها اعلام این مسئله است.

با انتشار این مصوبهها، ترتسکیستها و آنارشیستها و انواع سوسیال دموکراتهایی که هنوز نقاب مارکسیسم بر چهره دارند حملات جدیدی را به سنتز نوین کمونیسم و باب آواکیان شروع کرده و مدعیاند این مصوبهها نشانهی دیگری از ساختن «کیش شخصیت» حول آواکیان است. اینها هرگز محتوای سنتز نوین را مورد بررسی و کنکاش و نقد قرار ندادهاند و صرفاً با استفاده از یکسری مفاهیمِ ساخته شده توسط ایدئولوگهای بورژوازی در کارزارهای ضد کمونیستی، به مخالفت با سنتز نوین میپردازند. اما در صفوف پیروان سنتز نوین هم درکهایی وجود دارد که گویا این مصوبهها نشانهی بزرگ کردن بیدلیل و پایهی یک فرد و مترادف با «کیش رهبری» است. این انتقاد صرفاً مشتقی از مسئله اصلی بوده و از موضوع بزرگتری سرچشمه میگیرد. در واقع برای روشن شدن مسئله باید به خودِ این مسئله بزرگتر پرداخت. یعنی به عدم درک این واقعیت که جهشی در علم کمونیسم رخ داده است و این جهش معماری دارد. باید عمیقاً درک کرد مارکسیسم، علم است و نه «آئین»؛ و بر اساس این درک پرسید و پاسخ داد: آیا جهشی در علم مارکسیسم رخ داده است و این جهش برای انقلاب تعیین کننده است؟ اگر جهش تعیین کننده، تشخیص داده و درست درک شود آنگاه صحت مصوبهای که میگوید، آواکیان «بزرگتر» از حزبی است که رهبر آن است، درک خواهد شد.

همانطور که لنین در «چه باید کرد؟» تأکید کرده است یکی از وظایف کلیدی کمونیستها عبارت از آن است که اعتقادات راسخ و اهداف کمونیستیشان را در مقابل دید همهگان بگذارند؛ و این به معنای آن است که باید پیشرفتهترین بیان آن اعتقادات و اهداف را در مقابل دید همهگان بگذارند. در علم کمونیسم هم مانند هر رشتهی علمی دیگر مانند فیزیک و بیولوژی و غیره این پیشرفتها معمولاً با یک فرد خاص مشخص میشود و به عبارتی صحبت از پیشرفتهترین درک در هر زمان معین بدون ارجاع به آن فرد غیرممکن است و هر گونه تلاش برای پرهیز از این کار فوقالعاده مصنوعی و غلط است. در مورد نقش رهبران کمونیست همیشه باید پرسید محتوای این نقش چیست و به ویژه محتوای آثار، روش و رویکردشان چیست و بود و نبود آنچه تأثیری در رابطه با انقلاب کمونیستی خواهد داشت؟ آواکیان در مورد اینکه انقلاب و کمونیسم در مورد چه چیزی است و چگونه باید به سمت هدف انقلاب و کمونیسم حرکت کرد، درک پیشرفتهتری را به وجود آورده است. او روشی را برای دیدن و حل تضادهایی که به طور اجتنابناپذیر در پروسه پیشبرد انقلاب به سوی هدف نهایی کمونیسم سربلند میکنند تکامل داده است.

ما به هیچوجه رفیق آواکیان را رهبر «خطا ناپذیر» نمیدانیم. همانطور که از مارکس تا مائو را چنین نمیپنداریم و باب آواکیان این نگرش و روش را به ما آموخته است که ما کمونیستها نه یک فرقه بلکه دانشمندانی هستیم که باید مرتباً صفوفمان را گسترش دهیم و تمرکز کارمان تلاش بیوقفه برای درک علمی از وضعیت اجتماعی بشر و بر این پایه مبارزه مستمر برای دگرگونی انقلابی این وضع و حل مسائل عظیم مقابلِ جامعهی بشری است. وی به ما میآموزد که ما در این راه مرتباً اشتباه میکنیم، اما از این اشتباهات و از دیگران از جمله کسانی که جهانبینی ما را ندارند، منظم و با روشی علمی میآموزیم تا هدفمان را به بهترین وجه ممکن و با حداقل اشتباهات پیش ببریم. در واقع کمونیسم نوین محصولِ به کاربست این روش و رویکرد به تجارب عظیم جنبش کمونیستی از کمون پاریس و تجربهی جوامع سوسیالیستی شوروی و چین تحت رهبری کمونیستها، اهداف و بینش و روشِ آن رهبران و بسیاری تجارب دیگر از آن زمان تا به کنون بوده است.

 تأکید و پافشاری ما بر واقعیت سنتز نوین کمونیسم و نقش آواکیان در معماری آن، برخلاف آنچه اکثریت نیروهای چپ فکر میکنند، تکرار آئین وار «یک باور» نیست. بلکه فراخوانی است دربارهی یک تفکر رهاییبخش علمی، در مورد واقعیات جامعه بشری و تئوری و راه کمونیستی در مسیر رهایی بشریت. درک این واقعیت که نظام سرمایهداری اصلاح نشدنی است و تغییر رادیکال آن، نیازمند علم و یک رویکرد علمی، یک دیدگاه ماتریالیست دیالکتیکی و علم کمونیسم است. ضرورت و امکان و استراتژی یک انقلاب کمونیستی از یک رویکرد عمیقاً علمی، ماتریالیستِ دیالکتیکی نسبت به واقعیت اجتماعی برمی‏خیزد. تعیین واقعیت عینی نیازمندِ علم و داشتن رویکرد علمی به واقعیت است؛ واقعیت نه به آن شکل که خود را در سطح نشان می‏دهد بلکه تعیین واقعیت از طریق شناسایی قوای محرکه و عللِ درونی‏اش با تکیه بر شواهد و چالش پذیر بودن در مقابل اثبات غلط بودنش. اهمیت سنتز نوین کمونیسم و آواکیان فقط در همین است و بس. همان طور که اهمیت مارکسیسم و مارکس و لنین و مائو.

سنتز نوین کمونیسم، افکاری جدا از واقعیت عینی نیست. بلکه تجریدها و تراکم‏هایی از واقعیت و دستیابی به آن از طریق اتخاذ و به کاربست متد و رویکرد علمی است. بنابراین در عین حال که باید دست به نبرد بزرگی در عرصه‏ی افکار و اندیشه‏ی مردم، در عرصه‏ی اپیستمولوژی بزنیم اما باید بدانیم که اینها صرفاً افکار «ما» در مقابلِ افکار «دیگران» نیستند. بلکه مسئله این است که چه چیزی حقیقت و به لحاظ علمی صحیح بوده و واقعیت عینی (مشخصاً، واقعیت عینی جامعه بشری) را برحسب علل درونی، قوای محرکه، جاده‏های تغییرِ وضع کنونی بازتاب می‏دهد. در مقابلِ آن، افکار دیگر به همین علل که قدرت درک و تشریح واقعیت و نتیجتاً نشان دادن راهِ تغییرِ واقعاً انقلابی را ندارند، افکار صحیحی نیستند و انقلابیون نباید از آنها پیروی کنند بلکه باید از سنتز نوین کمونیسم و آواکیان پیروی کنند. این امر برای رهایی چند میلیارد انسان در سراسر کره‏ی زمین، از دهها میلیون نفری که زیر حاکمیت جمهوری اسلامی فقر و فلاکت، تاریک اندیشی دینی و خفقان سیاسی و زنستیزی را تجربه میکنند تا تودهها در زاغه‏های ریو در برزیل و میدان تحریر در قاهره، از آنانی که در کارخانه‏های نساجی بنگلادش زیر آوار می‏مانند و دهها میلیونی که در آمریکا به خاطر رنگ پوستشان همواره آماج شلیک پلیس و حبس هستند، یک ضرورت عاجل است.

امسال، یک صد سال است که از تحلیل لنین در مورد تکامل سرمایهداری به مرحله سرمایهداری امپریالیستی میگذرد. سال آینده صدمین سالگرد انقلاب اکتبر و استقرار اولین کشور سوسیالیستی در تاریخ است. در زمان لنین نسبت به اوضاع جهنمی که سیستم سرمایهداری امپریالیستی تولید کرده بود، رویکردهای متفاوتی وجود داشت. رویکرد لنین در انطباق با واقعیت عینی و برای تغییر رادیکال جهان از طریق انقلاب کمونیستی بود. رویکرد اکثریت احزاب انترناسیونال دوم، حفظ وضع موجود بود. لنین راه حلِ علمی و واقعی برون رفت از دهشتهای سرمایهداری را کشف کرد، افق پرولتاریای جهان و دیگر تودههای تحت ستم را تا حد جامعه و جهان بنیادا متفاوت از سرمایهداری و ممکن بودن آن گسترش داد و در عمل نیز (به علت داشتن تحلیل علمی از واقعیت و راه تغییر آن) توانست انقلاب کمونیستی در روسیه را رهبری کند و اولین کشور سوسیالیستی تاریخ را بنا گذارد. امروز هم باب آواکیان را داریم که تحلیل لنین از سرمایهداری و الزامات سرنگون کردن آن را تکامل داده و هدف کمونیسم را واضحتر و علمیتر از هر زمانی مشخص کرده است و کلیات نقشه راه رسیدن به آن را در اوضاع کنونی که بسیار متفاوت از دوران لنین است ترسیم کرده است.

اگر قرار است بشریت علیه دهشتهای این نظام سرمایهداری امپریالیستی تا به آخر بجنگد، خیلی ساده نیاز به کمونیسم نوین دارد و رهبری باب آواکیان به این دلیلِ ساده اهمیت فوقالعاده دارد. شش مصوبه در واقع بهطور موجز و فشرده این پیام را در بر دارد.

کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م)

نوامبر 2016

آبان 1395

یک جهان بنیادا متفاوت ممکن است؛ اگر سنتزنوین کمونیسم را در دست بگیریم!

 

اطلاعیه ی مهم زیر در اول ماه مه تحت عنوان «فراخوان اضطراری اول ماه مه! وقت تنگ است!» به زبان های انگلیسی و آلمانی و فرانسه در نقاط مختلفی که فعالین حزب کمونیست ایران (م.ل.م) فعال هستند پخش شد.

 

زندگی در دنیای امروز خفقان آور و تحمل ناپذیر است. کافی است نگاه کنیم به پناهندگانی که از جنگ های ویرانگر و فقر فلاکت بار فرار می کنند تا در آب های مدیترانه غرق شوند - در مدیترانه ای که کشتی های عظیم در چند قدمی نظاره گر غرق شدن آن ها هستند و تلخی و طنز ماجرا در آن است که این کشتی های عظیم و امکانات پیشرفته ی آن توسط کار و زحمت همین مردم، توسط کار جمعی ما در سراسر جهان تولید شده اند. آنان که غرق نمی شوند، در ادامه ی راه با سیم های خاردار، قوانین جنایت کارانه و مامورین ارتجاعی دولت های سرمایه داری امپریالیستی مواجه می شوند. آیا همین یک فقره جنایت کافی نیست تا بخواهیم نظام سرمایه داری امپریالیستی، دولت ها و قوانین و مجریان شان را برای ابد دفن کنیم؟

 تولید مواد غذایی در دنیای امروز بیش از نیازهای هفت میلیارد مردم کره ی زمین است. با این وصف، میلیون ها نفر در اثر گرسنگی و سوء تغذیه می میرند. ما علمی را تولید کرده ایم که امکان بازگرداندن عقربه های زمان به بیش از یک میلیارد سال پیش را می دهد تا کهکشان خود را بهتر بشناسیم. اما کودکان در سه قاره ی آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین از امراض قابل علاج می میرند و دستگاه آموزش و تبلیغات سرمایه داری در چارگوشه ی دنیا جهل و نادانی را در مغز توده های مردم تزریق می کند و نژادپرستان، واعظین و تاریک اندیشان دین و خرافه ی خود را به عنوان «رهبران نجات بخش» به مردم تحت ستم و محروم تحمیل می کنند. نظام حاکم به حیات خود ادامه می دهد و بی وقفه روش های بدیعی را در تولید دهشت علیه بشریت اختراع می کند. بی تردید باید این دنیا را عوض کرد. اما چگونه؟ این مهمترین مساله ای است که امروز در مقابل بشریت قرار دارد.

 سرچشمه ی معضلات جهان ما، نظام سرمایه داری امپریالیستی است که بر دنیا سلطه دارد و انواع و اقسام دولت های ارتجاعی را رهبری کرده و به صف می کند: از جمله دولت هایی مانند جمهوری اسلامی ایران، جمهوری ترکیه، عربستان سعودی و غیره. قدرت های امپریالیستی بزرگ مانند ایالات متحده ی آمریکا، دولت های اروپایی، چین و روسیه در راس این تبه کاری جلوس کرده اند. باید این سیستم را سرنگون و جهان بنیادا متفاوتی را جایگزین آن کرد. اما چگونه و به چه طریقی؟

 سیستم جهانی سرمایه داری قدرت مطلق نیست، رازی نیست که نتوان آن را شناخت، نتوان فهمید به چه شکل عمل می کند. راز این سیستم را بیش از 150 سال پیش، کارل مارکس در کتاب «سرمایه» گشود و راه از بین بردن آن از طریق یک نوع انقلاب جدید که انقلاب کمونیستی نام دارد را نشان داد. از زمان مارکس تا کنون، ما کمونیست های انقلابی همراه با میلیون ها نفر پرولترها و توده های تحت ستم جهان تلاش کرده ایم تا این راه را باز کنیم و پیشروی کنیم. در نتیجه، چهره ی تاریخ بشر را برای همیشه دگرگون کرده ایم اما شکست های تلخی نیز خورده ایم.

 کمون پاریس در سال 1871 اولین تلاش ما در راستای ایجاد جهان کمونیستی بود. اما کمون عمری کوتاه داشت و در کمتر از سه ماه به خون کشیده شد. مارکس و همرزم همیشگی اش انگلس در پی این شکست، تصویری کلی از دیکتاتوری پرولتاریا را در جمع بندی از این تجربة مهم ارایه دادند. بر اساس تئوری و رویکرد انقلابی و علمی، تلاش های انقلابی برای تغییر جهان آغاز شد. قرن بیستم شاهد دو انقلاب سوسیالیستی عظیم بود که دستاوردها و تجارب بزرگی برای بشریت در حرکتش به سوی رهایی داشتند. نخست، انقلاب اکتبر 1917 روسیه تحت رهبری لنین و سپس یک انقلاب اکتبر دیگر در چین تحت رهبری مائو که در سال 1949 به ثمر رسید. لنین و مائو، در نتیجه ی راهگشایی ها و پیشرفت هایی که در علم مارکسیسم کردند توانستند کشتی مبارزه ی طبقاتی را در مسیری ناشناخته و از میان آب های خطرناک و متلاطم رهبری کرده و به پیروزی برسانند و سپس فرآیند پر پیچ و خم ریشه کن کردن زیربنای اقتصادی و روبنای سیاسی و فرهنگی کهنه و استقرار جامعه ای نوین، با اقتصاد و سیاست و فرهنگ نوین را آغاز کنند. این ها گام های اولیه در راهی طولانی بودند که به قول مارکس با گسست از روابط سنتی مالکیت و ایده های سنتی منطبق بر آن رقم می خورد.

هرچند دو انقلاب روسیه و چین عمری به مراتب طولانی تر از کمون پاریس داشتند اما آن ها نیز بیش از چند دهه دوام نیاوردند. انقلاب در شوروی سابق در اواسط دهه ی 1950 شکست خورد. سرمایه داری احیاء شد و یک بورژوازی نوین که در درون دولت سوسیالیستی و حزب کمونیست نشو و نما کرده بود قدرت را گرفت. انقلاب سوسیالیستی در چین تا سال 1976 تداوم یافت. مائو از طریق حل این مساله که چرا در سوسیالیسم احیای سرمایه داری رخ می دهد و راه مقابله با آن چیست، علم مارکسیسم را تکامل داد. برای ممانعت از احیاء سرمایه داری انقلاب دومی در درون کشور سوسیالیستی چین برپا شد: «انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریایی». اما این نیز نتوانست جلوی احیای سرمایه داری را بگیرد. در پی مرگ مائوتسه دون در سال 1976، رهروان سرمایه داری دست به کودتایی زده و قدرت را در دست گرفتند. آنان با کمک امپریالیست ها، چین را تبدیل به بزرگترین کارگاه عرق ریزان تولیدی جهان کردند. به این ترتیب، اولین موج انقلاب کمونیستی در تاریخ بشر خاتمه یافت.

دوران ضد انقلاب در سراسر جهان آغاز شد. به جای جنبش های انقلابی کمونیستی و رهایی بخش، جنبش های سیاسی ارتجاعی در میان توده های محروم و مستاصل پایه گرفتند. برای مثال، وقتی بنیادگرایان اسلامی در ایران قدرت گرفتند، انقلاب 1357 تبدیل به یک ضد انقلاب شد.

به فاصله ی کوتاهی پس از این وقایع، سوسیال امپریالیسمِ شوروی که در رقابت با بلوک امپریالیستی غرب (به سرکردگی ایالات متحده) جهان را به آستانه ی یک جنگ هسته ای کشیده بودند، با بحران درونی روبه رو شد و فروپاشید. بورژوازی بین المللی از فروپاشی شوروی یک اهرم تبلیغاتی برای خود ساخت تا علیه کمونیسم بتازد و ادعا کند که «کمونیسم مرده است». اما اتحاد جماهیر شوروی صرفا یک دولت سرمایه داری امپریالیستی بود که حتا پس از احیای سرمایه داری در شوروی سابقا سوسیالیستی، به دلایلی ماسک «سوسیالیسم» را حفظ کرده بود. پس از فروپاشی شوروی، دورانی آغاز شد که به آن «گلوبالیزاسیون» سرمایه داری می گویند. آغاز این دوره به ابعاد جدیدی بر حرص و آز سرمایه داری، جنگ های تجاوزکارانه، نژادپرستی، تجاوز به زنان و ژنوسید ... افزود. امروز به روشنی می توان مشاهده کرد که اگر موج دوم انقلاب کمونیستی آغاز نشود، کابوس سرمایه داری به حیات ویران گر خود ادامه خواهد داد. اما چه باید بکنیم تا این موج جدید را آغاز کنیم و از کجا آغاز کنیم؟

در هر گوشه ی دنیا علیه انواع و اقسام مظالمی که سرمایه داری علیه مردم مرتکب می شود مقاومت و مبارزه هست. بله مردم می جنگند اما در حالی می جنگند که توهمات تولید شده توسط همین سیستم بر ذهنشان حاکم است، با آن ها تعلیم یافته اند و قطب نمای حرکتشان است. بسیاری باور کرده اند که با توهمات دینی و بازگشت به گذشته می توان نیروهای افسارگسیخته ی سرمایه داری را مهار کرد و عده ای دیگر بر این باورند که گویا می توان سرمایه داری را اصلاح کرد -- جنبش های سریزا (در یونان) و پودموس (در اسپانیا) تجسم سازمان یافته ی این توهم هستند. اسفناک ترین جنبه ی وضعیت حاضر آن است که کمونیسم انقلابی، یعنی تنها افق و برنامه و جنبشِ واقعا رهایی بخش در صحنه نیست؛ اثری از این تاریخ و تجربه ی رهایی بخش آن در میان نیست و این، فاجعه بار است! زیرا زمانی که این تاریخ را ندانیم و ابزارهای تولید شده در این تجربه را در دست نداشته باشیم مانند آن است که همین دیروز به دنیا آمده ایم: کودکی شیرخواره در مقابل دشمنی درنده و مجرب!

اما در این وضعیت بد، تغییری شگفت و قدرتمند رخ داده است. جهشی نوین در علم کمونیسم، نه تنها این تاریخ را حفظ بلکه آن را غنی تر و روشن تر کرده است. با این جهش در علم کمونیسم اکنون می توان کارکردهای سیستم سرمایه داری و طریقِ نابود کردن آن از طریق انقلاب را بهتر درک کرد. این جهش در علم کمونیسم ساده به کف نیامده است. در طول چهل سال کار سخت و خستگی ناپذیر علمی، لایه به لایه ی تجربه ی موج اول انقلاب کمونیستی بررسی شده است و درس های آن تجربه ی عظیم با دقت و وسواس سنتز شده است تا بتوانیم موج دوم را آغاز کنیم. بسیاری از اشتباهات مرحله ی اول شناسایی و نقد شده اند. اشتباهات موجود در بدنه ی علم کمونیسم (که توسط مارکس بنیان گذاری و توسط لنین و مائو تکامل یافته است) کنار گذاشته شده اند و بدنه ی اصلی و درست آن در سطحی عالی تر سنتز شده است. بدین ترتیب، سطح بالاتری از علم انقلاب تولید شده است که می تواند جهانِ پیچیده را صحیح تر و بی ابهام تر تشریح کند و راه پر پیچ و خمِ تغییرِ انقلابی آن را با دقت و وضوح بیشتری ترسیم کند.

جهش نوین در علم کمونیسم سنتزنوین کمونیسم نام دارد و محصول کار سخت و خستگی ناپذیرِ بزرگترین انقلابی زمان ما، باب آواکیان است. بی تردید، این تولیدِ علمی رهایی بخش هم ردیفِ کار بزرگ مارکس است و چارچوبی در اختیار ما می گذارد تا مرحله ی دوم انقلاب کمونیستی را آغاز کنیم؛ سلاحی به دست ما می دهد تا در مقابل چالشِ خلاص شدن از شر سرمایه داری در سراسر جهان که عاجل ترین نیاز پرولتاریا و کل بشریت است، سربلند کنیم. هسته ی مرکزی پیام و فراخوان اضطراری اول ماه مه ما در همین جا است.

دل ما از رنج میلیاردها انسانِ چارگوشه ی دنیا خون و وجودمان از انواع تبه کاری ها و جنایت هایی که سرمایه داری تولید می کند مملو از انزجار است. اما صرفا با تکیه بر این احساسات نمی توانیم دشمن را سرنگون کنیم. همان طور که انقلابیون دهه ی 1960 آثار مارکس، لنین و مائوتسه دون را زیر و رو می کردند تا راه انقلاب را باز کنند امروز باید عمیقا آثار رفیق آواکیان را بخوانیم و علم کمونیسم را بیاموزیم. باید آگاه باشیم که سطح قبلی علم کمونیسم تقسیم به دو شده است و از دل آن یک درک صحیح تر و بنابراین، انقلابی تر بیرون آمده است.

در این پیام کوتاه، معرفی کلیت این علم و نقشه ی راه انقلاب کمونیستی ممکن نیست. اما از طریق این پیام کلیه ی کسانی را که آرزو و عزم انجام یک انقلاب واقعی و تغییر بنیادین جهان در جهتی بهتر را در سر می پرورانند خطاب قرار داده و آنان را صمیمانه فرا می خوانیم که به طور عاجل درگیر در این آثار علمی و نقشه ی راه موج نوین انقلاب کمونیستی شوند. سنتزنوین کمونیسم، تلسکوپ و میکروسکوپ انجام یک انقلاب واقعی (و نه دروغین) است. محو کامل سرمایه داری و جامعه ی طبقاتی در سراسر جهان وظیفه ای به غایت سخت است و بدون داشتن این قطب راهنما، حتا یک قدم نمی توانیم در جهت درست برداریم و تلاش ها و فداکاری های عظیم ما در سراسر جهان به جای دیگری منحرف شده و توسط نیروهای قدرتمند سیستم به هرز خواهند رفت. رفقا: وقت تنگ است! این است پیام ما برای اول ماه مه سرخ

 

حزب کمونیست ایران (مارکسیست - لنینیست - مائوئیست)

یک مه 2016

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 در دفاع از کمونیسم نوین و معمار آن، باب آواکیان
 در تاريخ
 2018-12-12
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در