Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 گزيده مقالات   شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸ برابر با ۰۷ دسامبر ۲۰۱۹                    
 
مارکسیسم و ستم بر زن

 

مارکسیسم و ستم بر زن

انقلاب کمونیستی و رهایی زنان

 

تدارک انقلاب کمونیستی بدون مبارزه علیه ستم بر زن ناممکن است!

رهایی زن بدون دست یابی به جامعه کمونیستی غیرممکن است!

 

 

متن زیر گزیده ی یکی از اسناد تئوریک حزب کمونیست ایران (م.ل.م) است که برای اولین بار در نشریه حقیقت شماره 39 (اسفند 1386) تحت عنوان «تدارک انقلاب کمونیستی بدون مبارزه علیه ستم بر زن ناممکن است! رهایی زن بدون دست یابی به جامعه کمونیستی غیر ممکن است!» منتشر شد. متن کامل را می توانید در کتاب «کمونیسم و مساله زنان، جهت گیری های نوین» در بخش کتابخانه سایت حزب بخوانید.

http://cpimlm.com/hezb/zan-net-fin2.pdf

 

 

 

تفاوت مارکسیسم با تمام تئوری های اجتماعی ماقبل آن در این است که برای اولین بار، تاریخ جامعه را بطور ماتریالیستی یعنی بر پایه شالوده های تولید مادی آن تبیین کرد. مارکس تحلیل کرد که انسان ها (بر خلاف حیوانات) برای بقاء و تولید زندگی مادی خویش، مجبورند وارد همکاری و مراوده ی تولیدی شوند. او این همکاری را تقسیم کار اجتماعی و این روابط را که اساس ساختار اجتماعی بشر را تشکیل می دهند، روابط تولیدی خواند. مارکس ثابت کرد که تمام تمایزات طبقاتی، تمایزات اجتماعی، و تمام روبنای سیاسی و فرهنگی، برخاسته از شالوده های اقتصادی جامعه اند. او نشان داد که کلید فهم ساختار اجتماعی ما در فهم شالوده های اقتصادی جامعه است. اما منظور او از "اقتصاد" نه تولید اقتصادی به معنای متداول بلکه به معنای خصلت روابطی است که انسان ها در تولید و بازتولید نیازهای مادی خود، با یکدیگر برقرار می کنند: به معنای " تقسیم کار اجتماعی". بهمین دلیل او نه از اقتصاد بلکه از "اقتصاد سیاسی" صحبت می کند. مالکیت، توزیع ثروت، جایگاه هر کس در انجام کار، بیان مشخص تر مقوله "تقسیم کار اجتماعی" می باشند.

 

 در جامعه ی طبقاتی، طبقاتِ دارا با تملک "شرایط کار" (ابزار تولید مانند زمین و آب و کارخانه و غیره) محصول کار دیگران را تصاحب می کنند و توزیع محصول کار نیز بر حسب این موقعیت ها انجام می گیرد. 

 طبقه ی استثمارگر با استفاده از اهرم مالکیت خصوصی بر ابزار تولید، کار دیگران را در اختیار خود گرفته و محصول کار آنان را نیز تصاحب می کند. در اینجا تقسیم کاری میان تولید کننده مستقیم و صاحبان ابزار تولید می بینیم که تقسیم کاری اجتماعی اما خصمانه است. طبقه ی تحت استثمار طبقه ی تحت ستم هم هست؛ یعنی بی قدرت است. طبقه ی تحت استثمار و ستم، زیر سلطه ی فرهنگ طبقه قدرتمند نیز هست. و فرهنگ "مشروع"، "قانونی"، "اخلاقی" همان فرهنگ قدرتمندان است. زیر بنای مادی فرهنگ و قدرت را همین روابط اقتصادی (مالکیت، توزیع، تقسیم کار در تولید) تعیین می کند.

از این مقدمه به این سوال می رسیم: مارکس در مورد شالوده های اقتصادیِ (تقسیم کار اجتماعی) موقعیت فرودست زن نسبت به مرد، چه گفت؟ اقتصاد سیاسیِ ستم بر زن را چگونه باید تحلیل کرد؟ زیر بنای مادی  بی قدرتی زن در سلسله مراتب قدرت، و بی ارجی وی در فرهنگ جامعه چیست؟

 

ستم بر زن، بازتاب یک رابطه تولیدی استثمارگرانه در جامعه بشری است که نقشی بسیار مرکزی در تجدید حیات جامعه و در شکل دادن به ساختار طبقاتی و سلسله مراتب امتیازات در آن دارد. اما به نسبت اهمیت و جایگاهش، مارکسیسم به آن نپرداخته است. مارکس و انگلس سنگ بنای تحلیل مارکسیستی در باره این موضوع را در اثر بی نظیر خود به نام "ایدئولوژی آلمانی" که در زمره اولین آثار آنان در تبیین شالوده های مادی جامعه بشری است، گذاشتند اما جای تشریح این موضوع در اثر درخشان مارکس، "کاپیتال"، خالی است. در 150 سال گذشته نیز جنبش کمونیستی این کمبود را جبران نکرده است.

 

 مارکس، در تبیین ماتریالیستی  تاریخ جامعه بشری، رابطه ی میان زن و مرد را اولین تقسیم کار اجتماعی میان انسان ها دانست و گفت همین تقسیم کار، نطفه ی برده شدن زن را در خود داشت و با ظهور نظام طبقاتی زن را برده و رابطه ی میان زن و مرد را خصمانه کرد. این رابطه که با واسطه ی مرد تحقق می یابد، در همه جوامع طبقاتی، در خدمت به تصاحب تولید اجتماعی توسط اقلیتی از طبقات دارا، تولید و بازتولید شده است و امروز نیز یکی از ستون های اصلی تولید و بازتولید جامعه سرمایه داری است.

انگلس در کتاب "منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت" که بررسی تاریخی پیدایش دولت و خانواده و نشان دادن ارتباط لاینفک هر دو با "مالکیت خصوصی" است، می نویسد: «اولین تقسیم کار بین مرد و زن برای تولید مثل است.» و در همان کتاب می گوید: در نهاد خانواده «مرد بورژواست و زن پرولتر».

 

 مارکس و انگلس در کتاب "ایدئولوژی آلمانی" روابط عمده یا جوانب اساسی فعالیت اجتماعی را اینطور نام می برند: تولید ابزار معیشت، تولید نیازهای جدید، تولید انسان (خانواده). آنها در ادمه می گویند: «این سه جنبه از فعالیت اجتماعی را البته نباید به صورت سه مرحله جدا از هم در نظر گرفت، بلکه آنها سه جنبه ... سه "لحظه" هستند که از زمان پیدایش تاریخ و اولین انسان، وجود داشته اند و هنوز در تاریخ امروز خود را تحمیل می کنند.» (4)

 

مارکس و انگلس، توضیح می دهند تقسیم کار اجتماعی میان انسان ها که در ابتدا صرفا مبتنی است بر تقسیم کار جنسی میان زن و مرد و تقسیم کار برحسب قدرت بدنی، نیازها، تصادف و غیره؛ با رشد نیروهای تولیدی پیچیده تر شد و بالاخره تقسیم کار میان کار یدی و فکری ظهور کرد. در پی آمد تقسیم کار اجتماعی، انسان ها نیز تقسیم شدند: یک عده کار مادی و دیگران کار فکری می کنند؛ یک عده کار می کنند و دیگران از آن لذت می برند؛ یک عده تولید می کنند و دیگرانی که مصرف می کنند. در ادامه توضیح می دهند، «تقسیم کار؛ که تمام این تضادها در آن نهفته است و به نوبه ی خود بر اساس تقسیم کار طبیعی در خانواده و تقسیم جامعه به خانواده های ضد هم قرار دارد، همزمان به معنای توزیع است؛ در واقع توزیع نابرابر (کیفی و کمی) کار و محصولات آن و نتیجتا مالکیت که اولین شکل آن، هسته ی آن، در خانواده است؛ جائی که همسر و فرزندان برده های شوهرند. بردگی  نهفته در خانواده، که هنوز در شکل خام است، اولین شکل مالکیت است؛ اما حتا در همین مرحله، کاملا منطبق است برتعریف اقتصاد دانان مدرن که مالکیت را قدرت بکار گیری  نیروی کار دیگری می خوانند. در واقع، تقسیم کار و مالکیت خصوصی واژه های مشابه هستند: هر دو به یک چیز اشاره دارند؛ یکی با رجوع به خود فعالیت و دیگری با رجوع به محصول آن فعالیت.» (همانجا- ص 52)

 

 این تحلیل درخشان ماتریالیستی مارکسیستی، پایه های تئوریک فهم از موقعیت فرودستی زن در جوامع طبقاتی است. شالوده ی مادی فرودستی زن، تقسیم کار اجتماعی است که در ابتدا "بطور طبیعی" و "خودبخودی" به او تحمیل شد و نطفه بردگی او را تا به امروز حمل می کند.(3) زن، هم ابزار تولید است (برای تولید انسان کارکن) و هم نیروی کار است. در جامعه ی طبقاتی زن به "شرایط تولید" (مانند زمین) فروکاسته شده است که باید تصاحب و بهره کشی شود. اما این ابزار کار بر خلاف زمین و کارخانه، هوشمند است! اینجاست نطفه تخاصم انفجاری میان زن و کل روابط تولیدی حاکم و همچنین میان زن و مرد.

 

بردگی در خانواده، اولین فرم مالکیت و تصاحب و اداره نیروی کار دیگری بود. تثبیت خانواده تک همسری شرایطی بود برای اینکه مرد بر نیروی کار زن و فرزندانش سلطه داشته باشد. در تاریخ، این اولین عمل به انقیاد کشیدن کاردیگری برای انباشت ثروت بود. خانواده پدرسالار در سر فصل جامعه طبقاتی قرار دارد. خانواده پدرسالار در بطن تغییرات انقلابی جامعه از برده داری به فئودالیسم و سپس سرمایه داری تغییرات زیادی را از سر گذرانده است اما در اساس آن تغییر حاصل نشده است. تولید مثل توسط زن سرچشمه ی اصلی تامین نیروی کارکن برای جهان سرمایه داری است و کار زن بعنوان مادر و همسر هنوز منبع اصلی تامین خدمات برای نگه داری نیروی کارکن است.

 

تحلیل های متداول ولی نادرست یا ناقص

 

جنبش چپ ایران و جهان در تحلیل از ریشه های ستم بر زن معمولا فراتر از فروکاستن آن به یکی از آثار جانبی رابطه ی استثماری میان کارگر و سرمایه دار نمی رود. آن را معضلی می بینند که با از میان رفتن استثمار کار مزدی از بین خواهد رفت. این واقعیت بزرگ اجتماعی تفریبا جائی در تحلیل های "طبقاتی" چپ ندارد. هنگامی که می خواهند زن را تحلیل طبقاتی کنند او را به "زن کارگر" و "زن دهقان" و "زن بورژوا" تفکیک می کنند. البته زنان به طبقات اقتصادی مختلف تفکیک می شوند اما علاوه بر این، یک رابطه تولیدی و رابطه ی قدرت دیگر هم در جامعه است به نام رابطه ی جنسیتی که نقش تعیین کننده ای در تولید و بازتولید طبقات دارد و مبارزه علیه این روابط جنسیتی استثمارگرانه و ستمگرانه بخش مهمی از مبارزه برای برانداختن جامعه طبقاتی است. مبارزه علیه ستم بر زن یکی از جبهه های مهم نبرد طبقاتی است! در تحلیل چپ از ساخت اقتصادی-اجتماعی نیز "مساله زن" بندرت جائی داشته است. (در جنبش کمونیستی ایران یک استثناء حزب ماست).

 

یکی از پی آمدهای ضعف جنبش کمونیستی در زمینه تحلیل از روابط جنسیتی و جایگاه آن در ساختار نظام سرمایه داری آن است که تحلیل ماتریالیست تاریخی مارکس و انگلس جای خود را به تحلیل های جامعه شناسانه داده است. در این میان، برخی از پژوهش گران فمینیست مارکسیست به پژوهش های فمینیستی در حوزه فرهنگ و قدرت (که به سهم خود بسیار مهم اند) اکتفا نکرده و تحقیقات و تحلیل های مهمی در مورد رابطه ی فرودستی زن با مالکیت و تولید ثروت در جامعه سرمایه داری تولید کرده اند که باید بدقت مطالعه شده و نقادانه در بدنه ی دانش کمونیستی مان ادغام شوند. جنبش کمونیستی باید درک های خود را در این زمینه تصحیح کرده و تکامل دهد. ما در درجه اول باید به تحلیل های ماتریالیست تاریخی مارکس و انگلس از ریشه های ستم بر زن اتکاء کنیم و نه به تحلیل های جامعه شناسانه و افزون بر آن، تئوری های مارکس و انگلس را نیز تکامل دهیم.

 

در میان بسیاری از کمونیستهای ایران (و جهان) این درک غالب است که چون "زن" بعنوان "زن" رابطه ای با تولید ندارد بنابراین ستم بر او را نیز نمی توان در حوزه طبقاتی بررسی کرد؛ زن استثمار نمی شود بلکه به او فقط ستم می شود! اما کند و کاو در واقعیات جهان امروز نشان می دهد که زن تولید می کند، دارای مالکیت نیست و این تولید در چارچوب روابط استثمارگرانه انجام می شود (6) تولید مثل زن و کار وی در خانه برای تامین خانواده، کار است. این کار، استثمارگرانه و در خدمت انباشت ثروت در جامعه سرمایه داری است اما اینکه آیا این استثمار در چارچوب روابط تولیدی سرمایه داری صورت می گیرد یا ماقبل سرمایه داری، موضوع بحث و پژوهش های بیشتر است.

 

این واقعیت که زنانِ طبقه بورژوا نیز دارای مالکیت بر ابزار تولید هستند و خود استثمارگر می باشند، تغییری در جایگاه نهاد ستم بر زن در انباشت سرمایه و تولید کل نظام اقتصادی-اجتماعی سرمایه داری نمی دهد. در واقع استثنائی است که قاعده را تحکیم می کند. این زنان نیز منافع طبقاتی خود را در تحکیم روابط جنسیتی مردسالاری می بینند. تا آنجا که به خود این زنان استثمارگر باز می گردد آنان کیفیتا کمتر از زنان زیر بار روابط جنسیتی زن- مرد هستند.

 

تولید سرمایه داری، تولید کالائی گسترده است. سرمایه داری، بخش بزرگی از تولیدات اجتماعی را به مدار تولید کالائی کشیده است مگر تولید مثل و کار زن در خانه را! این تولید، تولید برای مصرف مستقیم است و مابه ازای "ساعت کار اجتماعا لازم" که ارزش پولی را تعیین می کند، ندارد. در جامعه ای که پول تعیین کننده ی ارزش است، کار زن ارزش ندارد زیرا برای مصرف است و نه مبادله. در جامعه سرمایه داری کسی که کار بی ارزش می کند (یعنی کاری که قابل تبدیل به ارزش مبادله نیست) ارزش ندارد. این است رابطه میان کار زن و فرودستی اجتماعی او. زنان بالغ 52 درصد جمعیت جهان را تشکیل می دهند اما 75 درصد کار مربوط به تامین خدماتی کل جمعیت جهان را انجام می دهند. (5)

 

اینکه تولید مثل و کار زن در خانه ( بزرگ کردن کودک، تعلیم و تربیت کودک، پخت و پز و بهداشت، تنظیم اقتصاد خانواده، حل بحران های خانوادگی، تنظیم روابط درون خانواده و صدها خرده ریز دیگر) خصلت کالائی ندارد و بخشی از تولید کالائی جامعه سرمایه داری نیست به معنای آن نیست که ربطی به انباشت سرمایه داری ندارد. بالعکس، جایگاه بسیار مهمی در انباشت سرمایه داری در مقیاس جهانی دارد. وقت نامحدود و کار پرداخت نشده ی زنان یکی از داده های مهم در تنظیم سیاست های کلان اقتصادی توسط مراکز اقتصادی بین المللی است. مشخصا، در سیاست های "نئولیبرالی" از بین بردن خدمات اجتماعی کاملا با فرض وقت نامحدود (24 ساعته) و کار زن در خانه پیش برده می شود. همان سیاست ریزان "نئولیبرال" بر روی استفاده از کار ارزان زن در بیرون از خانه نیز برنامه ریزی می کنند. سرمایه داری گرایش به آن دارد که زنان را به بازار کار (کار پرداخت شده) نیز بکشد و آنان را سه شغله کند (تولید مثل، کار خانه، کار بیرون). سرمایه از یک طرف برای "بالا بردن کارآئی بازار" به تشدید کار زن در خانه روی می آورد و از سوی دیگر، او را بدرون بازار کار نیز می کشد. این موقعیت، زن را تبدیل به نوع مخصوصی از کارگر کرده است که تحت استثمار چندلایه و چند گونه است. هر چند سرمایه داری گرایش به مدرنیزه کردن روابط خانوادگی دارد اما همزمان باید تولید مثل زن و کار پرداخت نشده ی او را کنترل کند. در زمینه روبنای فرهنگی نیز مراکز قدرت آگاهانه به تحکیم روابط مردسالاری می پردازند و گسترش مذهب بخشی از این "جهاد" علیه زن است. انباشت سرمایه داری در سطح جهان نه فقط بر روی استثمار کارگر بلکه روی کار پرداخت نشده (بیگاری) استوار است. آمار اخیر نشان می دهد که سالانه قریب به ده تریلیون دلار ارزش از طریق کار پرداخت نشده ایجاد می شود. سرمایه داری و استفاده از روابط تولیدی ماقبل سرمایه داری مانع الجمع نیستند. برخی از پژوهش گران فمینیست –مارکسیست نقش کار پرداخت نشده ی زن در انباشت سرمایه را به "انباشت اولیه" سرمایه داری تشبیه می کنند؛ نوع انباشتی که قرار بود مختص طلوع سرمایه داری باشد اما تا کنون به قوت خود باقی است. (7)

 

ناگفته پیداست بسیاری از کارهای خدماتی خانگی از طریق لوله کشی آب و برق رسانی، گسترش رستوران ها، غذاهای آماده، خدمات بهداشتی و آموزشی وارد مدار تولید کالائی شده اند. اما حتا در کشورهای صنعتی پیشرفته، این حد از کالائی شدن بخش کوچکی از کار خانگی را در بر میگرد. در بخش های بزرگی از کشورهای جهان سوم هنوز حمل روزانه آب و جمع آوری هیزم بر دوش زنان است. عده ای نیز معتقدند، با مبارزه برای دستمزد برای کار خانگی، بار استثمار زن کاهش می یابد. اما باید گفت، یکم، گرایش به مافوق استثمار در سرمایه داری گرایش بسیار قدرتمندی است که مانع از کالائی شدن کار خانگی و نیروی کار زن در تولیدات خانگی می شود. دوم، مزد برای کار خانگی اولین بار در شکل مطالبه ی "مزد خانوادگی" از سوی کارگران مرد در قرن 19 طرح شد تا زنان خانه نشین شده و به پرورش نسل جدید کارگران مشغول شوند. این خواست از سوی سرمایه داری پذیرفته شد و بنوبه ی خود روابط مردسالارانه را در خانواده ی کارگر تحکیم کرد. سوم، کالائی شدن کار خانگی از طریق روندی دیگری انجام می شود که هم اکنون نیز جریان دارد: بیرون آمدن زن از خانه و درگیر شدنش در مشاغلی که این خدمات را ارائه می دهند (آشپزخانه های عمومی، مهد کودک ها، بیمارستان ها و غیره). نیاز به توضیح و افشاگری نیست که این روند نیز مشکل بیگاری زنان را حل نکرده و صرفا موجب دو شغله شدن زنان شده است. چهارم، حتا اگر سرمایه داری ارزش خدمات خانگی را محاسبه کرده و به زن پرداخت کند، تولید مثل را چگونه کالائی خواهد کرد؟ اگر تولید مثل نیز مانند پوشاک قابل کالائی کردن بود، سرمایه داری تا کنون اینکار را کرده بود. بدن زن تنها "ابزار تولیدی" است که قابل مکانیزه کردن و تولید انبوه نیست! همین مسئله به خشونت و بیرحمی و حساب گری بی حد و اندازه سرمایه داری در مورد کنترل باروری زن پا داده است. پژوهش گران فمینیست تاریخ 4 قرن سرمایه داری را در این زمینه تا حد زیادی مستند کرده اند ؛ از "شکار جادوگران" در قرن 16 بجرم "بی ناموسی" (که در واقع شکار زنان ماما و پزشک بود) تا قوانین ضد سقط جنین در قرن 21، همه با هدف کنترل بدن زن و کار تولید مثل او بوده است. خشونتی که علیه این تولید کننده اعمال می شود بیرحمانه و فراگیر است زیرا طبقه استثمارگر ابزار تولید این تولید کننده را نمی تواند از کار او جدا کند و باید یکجا ابزار تولید و کار را تصاحب و بهره کشی کند. اما این ابزار تولید، ابزار تولید هوشمند است و نه یک قطعه ماشین. عمق خصمانه بودن این روابط اجتماعی را از همین جا می توان درک کرد.

 

سرمایه داری از بدو ظهور، طبقه کارگر را به لایه های گوناگون تفکیک کرده و با قرار دادن منافع هر لایه در مقابله لایه ای دیگر، روند استثمار را پیش برده است. بسیاری این واقعیت را تا آنجا که مربوط به کارگران درون رشته های تولیدی یا کارخانه است می بینند اما بزرگترین لایه بندی و انشعاب در طبقه کارکن را که شکاف و انشعاب میان زن و مرد است نمی بینند. این کور جنسی در میان چپ ایران بخصوص چپی که خود را "کارگری" می خواند بیماری مهمی است. نظام سرمایه داری مرد را در موقعیت ممتاز نسبت به زن قرار می دهد. علاوه بر "سرمایه" در کل، مردان کارکن (اعم از کارگر و خرده بورژوا و دهقان) نیز از کار رایگان زن بهره می برند. بدون برسمیت شناختن این حقیقت نمی توان زحمتکشان جامعه و جهان را متحد کرده و علیه این نظام که چنین ساختار اجتماعی بیمارگونه ای بر پا کرده است پیروزمندانه و با قدرت تاخت.

 

اینکه، زنان نیز به طبقات مختلف مانند بورژوازی و کارگر و دهقان تقسیم می شوند، در کلیت این مسئله که اکثر زنان جهان به این طرز چند لایه و چند گونه تحت استثمار و ستم قرار می گیرند، تغییری نمی دهد. واضح است که زنان طبقه بورژوا کار خانگی نمی کنند یا مسئولیت بزرگی در آن ندارند. بلکه زنان و مردان دیگر را برای انجام تولیدات خانگی بهره کشی می کنند. اما مسئله مهمتر آنست که آنان به مثابه طبقه بورژوا از ستم بر زن و فرودستی زن حمایت می کنند. حمایت آگاهانه زنان طبقه حاکمه جمهوری اسلامی از قوانین مردسالارانه ی اسلام یک حرکت و موضع گیری طبقاتی است.

 

زن در بازار کار

 

گسترش سرمایه داری، مرتبا اقشار بیشتری از تولید کنندگان جهان را از سیطره تولید ماقبل سرمایه داری بیرون کشیده و در درون مدارهای تولیدی خود ادغام می کند. با هر چرخش آن میلیون ها دهقان از روستاها کنده شده و به شهرها سرازیر می شوند. این شامل زنان نیز می شود. از دهه 1980 میلادی به اینطرف در کشورهای جهان سوم ده ها میلیون زن دهقان تبدیل به پرولترهای کارگاه های تولیدی شده اند. اما این شغل سوم آنان است. برخی از تحلیل گران مارکسیست- فمنیست معتقدند شغل های اول و دوم این زنان (تولید مثل و کار خانگی) هنوز در چارچوب همان روابط ماقبل سرمایه داری جریان دارد. این زنان در شرایطی وارد بازار کار سرمایه داری می شوند که ساختارهای اقتصادی نسبت به آنان بشدت تبعیض آمیزند. و فرهنگ حاکم بر جوامع بشدت زن ستیز است. آزار و اذیت جنسی زنان در محیط کار فراگیر است. شرایط کاملا آماده است تا به هر درجه از استثمار تن دهند. زنان خاورمیانه و آفریقای شمالی بطور متوسط 28 درصد مردان حقوق می گیرند (گزارش 2007 یونیسف). علت تمایز فاحش در دستمزدها آنست که دستمزدی بمراتب پائین تر از حداقل حقوق دریافت می کنند و اغلب در مشاغل سطح پائین استخدام می شوند. اکثر ساعات زندگی زنان را کار خانه (بیگاری) پر می کند؛ در نتیجه زمان کمتری برای کار خارج از خانه دارند. حتا زمانی که خارج از خانه کار می کنند کنترل کمی بر درآمد خود دارند. همه این عوامل باعث می شود که زنان شاغل نتوانند سرمایه لازم را برای بیرون آمدن از فقر و یا مالکیت انباشت کنند. بعلاوه تبعیض های قانونی در زمینه مالکیت و وراثت نیز موقعیت "بی چیز" زنان را تضمین می کند. زنان 75 تا 90 درصد دانه های خوراکی جهان و نیمی از کل مواد غذائی را کشت می کنند اما فقیرترین اقشار می باشند. "فقر زنانه شده است". (1)

 

می بینیم که زن، یک دسته بندی خاص و بسیار مهم از پرولتاریاست که چند لایه و چند گونه استثمار می شود.

 

نوسازی جنبش کمونیستی

 

حزب ما دو سال است (توضیح: تاریخ انتشار این سند اسفند 1386 است) بر ضرورت نوسازی جنبش کمونیستی ایران و جهان تاکید کرده و گفته است بخش مهمی از این نوسازی باید نوسازی تفکر خود در مورد مسئله ستم بر زن و نوسازی پراتیک خود در این زمینه باشد. از زمان نگارش مانیفست کمونیست تا کنون 160 سال می گذرد. به جرات می توان گفت درک کمونیستها از این موضوع به ورای آنچه مارکس و انگلس در کتاب ایدئولوژی آلمانی و کتاب " منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت" گفته اند نرفته و حتا در آن حد هم تبدیل به آگاهی رهبران و اعضای احزاب و سازمان های کمونیست نشده است. ما در دوره ای قرار داریم که شورش و طغیان زنان علیه ستم،جهانی و عمیق تر می شود و از سطوح نازل "تظلم خواهی" به سطح انقلابی و جسارت در پیشقراولی تغییرات اجتماعی بزرگ می رسد. روشن است که بخش اعظم قدرت انفجاری موج نوین انقلابات سوسیالیستی را طغیان های زنان علیه ستم تامین خواهد کرد. دانش و شعورمان را باید تکامل دهیم و همزمان از آن برای راه انداختن یک جنبش انقلابی انترناسیونالیستی زنان در جهان بهره گیریم. این یکی ازعرصه های کلیدی مبارزه طبقاتی است که جنبش کمونیستی هم می تواند فکر خود را نوسازی کند و هم عمل خود را. و هم می تواند ایدئولوژی و برنامه کمونیستی را تبدیل به یک نیروی مادی قدرتمند کند.

 

شعار مارکس، "پرولتاریا چیزی برای از دست دادن ندارد جز زنجیرهایش اما جهانی برای فتح دارد" در مورد این بخش از پرولتاریای جهان به گونه ای ژرف مصداق دارد. در جامعه طبقاتی همواره کسانی قدرت دارند که صاحب ابزار تولیدند و شرایط تولید را کنترل می کنند. زن خودش بخشی از "شرایط تولید" است؛ زن هم بعنوان نیروی کار استثمار می شود و هم شبیه برده ی جامعه برده داری بعنوان ابزار تولید. این بخش از پرولتاریا، بزرگترین نیروی کار جهان است که بطور چند لایه و چندگانه استثمار می شود و به نسبت این استثمار بر او ستم چند لایه وارد می شود. او بی قدرت ترین و بی حقوق ترین بخش پرولتاریاست و بیش از هر قشر دیگر پرولتاریا بیرون رانده از حوزه جامعه است-- حتا از احزاب چپ و اتحادیه های کارگری! بنابراین، بی دلیل نیست که تئوری کمونیستی باید با شکافتن عمیق ترین و درونی ترین لایه های چرائی وضعیت زن، خود عمیق تر و نوتر شده و شایسته هدایت انقلابی شود که واقعا شیوه سازمان اجتماعی گذشته را بطور رادیکال عوض می کند و نه اینکه آن را در سطحی دیگر بازسازی می کند.

 

تحلیل ماتریالیستی- طبقاتی از ستم بر زن، مفاهیم مهمی برای گسترش و تکامل مبارزه طبقاتی برای سرنگونی نظام سرمایه داری در جهان بطور کلی و تک تک کشورهای جهان دارد. تعمیق و تکامل درک مارکسیستی از این مسئله مطمئنا درکهای مسلط در جنبش کمونیستی در مورد مبارزه طبقاتی، طبقه، سازماندهی نیروهای انقلاب و جنبش های اجتماعی را دگرگون خواهد کرد. همچنین، تاثیرات مهمی بر روی درک از شرایط رهائی زنان و در پی آن بر روی جنبش های زنان خواهد داشت. جنبش زنانی که در مورد ریشه کن کردن ستم بر زن پیگیر باشد به یقین در خواهد یافت که شرط رهائی زنان سرنگونی کلیت نظام سرمایه داری و جایگزینی آن با جامعه ی کمونیستی است؛ جامعه ای که در آن تقسیم کار و مبادله کار میان انسان ها چه در شکل کالائی-مزدی و چه در شکل غیر کالائی و "غیر مزدی" آن رخت بر بسته و انسان ها بطور داوطلبانه وارد تعاون برای بازتولید زندگی مادی شان می شوند. و دانش بشر آنچنان رشد کرده که دیگر بدن زن ابزاری برای تولید نسل های دیگر نیست. بله، تولید مثل از این طریق همراه با روابط اجتماعی ستمگرانه به موزه تاریخ سپرده خواهد شد. ¾

 

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 مارکسیسم و ستم بر زن انقلاب کمونیستی و رهایی زنان
 نوشته
 حزب کمونیست ایران (مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست)
 در تاريخ
 2014-03-05
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در