Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 گزيده مقالات   شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸ برابر با ۰۷ دسامبر ۲۰۱۹                    
 
دولت آنها، دولت ما! پیش به سوی یک انقلاب واقعی!

دولت آنها، دولت ما! پیش به سوی یک انقلاب واقعی!

 

گزیده زیر از سندی است که کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م.ل.م) در آذر 1388 حول خیزش آن سال منتشر کرد. در مقدمه می خوانیم: «جنبش مردم به كدام سو خواهد رفت و آینده آن چه خواهد بود؟ آیا قدرت دولتی در دست مرتجعین باقی خواهد ماند یا توده های مردم به قدرتی نوین كه برخاسته از اراده خود است، دست خواهند یافت؟ آیا در مقابل دولت جمهوری اسلامی می توان دولت طبقات تحت ستم و استثمار را بنا کرد؟ قدرت نوین مردمی چیست، چرا نوین است و چگونه می توان به آن دست یافت؟»

این گزیده برای انتشار مجدد اندکی ویرایش شده است.

 

دولت جمهوری اسلامی چه نوع دولتی است؟

 

 شکل گیری قشر اسلام گرا از طبقه سرمایه داران بزرگ وابسته به امپریالیسم

خمینی به مردم وعده داد که دولت جمهوری اسلامی مانند دولت سلطنتی شاه نخواهد بود. دست رنج کارگران و دهقانان و دیگر کارکنان جامعه و ثروت کشور به جیب خانواده های حکومتی و اعوان و انصارشان سرازیر نخواهد شد. اما حامیان خمینی و مقامات جمهوری اسلامی به سرعت تبدیل به «هزار فامیل» جدید شدند. زیر بیرق حکومت اسلام یک قشر جدید از سرمایه داران و ملاکان «مکتبی» بوجود آمد که با تشکیل بنیادها و گروه های مالی، صنعتی، تجاری و کشاورزی و از طریق بانک ها و وزارت خانه ها، عمده ترین ابزار تولید و ثروت های جامعه را در چنگ خود گرفتند و به بهره کشی از نیروی کارگر و کار کن جامعه پرداختند. و گفتند با سرمایه داران و ملاکان خون آشام زمان شاه فرق دارند زیرا اسلامی اند! 

این دارودسته  سرمایه داران و ملاکان جدید با حرص و ولع به پر کردن جیب های بی انتهای خود پرداختند. از هر واقعه ای که برای اکثر مردم فاجعه به بار آورد – مانند جنگ هشت ساله ایران و عراق و تحریم های اقتصادی – ثروتمندتر شدند.

فرق رژیم خمینی با رژیم شاه این بود که با ادغام هر چه بیشتر نهاد دین ودولت، بیرحمی و شقاوت دولت و روابط بهره کشی اقتصادی و ستم گری های سیاسی و اجتماعی را هر چه بیشتر کرد و برای تبه کاری های این دولت توجیهات دینی تراشید. به جای شاه غیر مومن، آدم های مومن در راس همان دولت قرار گرفتند و این ماشین ستم واستثمار سرمایه داری را به هیولائی درنده تر که «مقدس» و «شرعی» است تبدیل کردند. 

خمینی «قسم» خورد که اقتصاد ایران دیگر برده اقتصاد جهانی امپریالیستی نخواهد بود. اما در پاریس (1357) در مذاکره با سران امپریالیست های غربی جریان یابی نفت و گاز به درون اقتصاد جهانی سرمایه داری و دست نخورده ماندن جایگاه تحت سلطه اقتصاد ایران در نظام جهانی سرمایه داری را تضمین کرد.

جمهوری اسلامی از زمان خمینی تا کنون ادعای استقلال از امپریالیسم و حتی مخالفت با آن را کرده  است. اما در واقعیت، با مردم و کشور مانند یک قدرت «بیگانه» رفتار کرده است.  جمهوری اسلامی در واقع مانند یک کمپانی سرمایه داری بزرگ در شراکت با نهادها و مراکز گوناگون سرمایه داری جهانی، از مردم و منابع طبیعی ایران با حرص و ولع بهره کشی کرده و ایران را بیش از همیشه در نظام سرمایه داری امپریالیستی ادغام کرده است.

 خمینی وعده داد که جمهوری اسلامی «مردم» را در راس امور قرار خواهد داد. منظورش از «مردم» همان مومنین و حزب اللهی ها و آیت الله ها و نواده های دستار سیاه به سر پیغمبر اسلام و جان بر کفان «مهدی موعود» و ریزه خواران آن ها هستند که امروز در راس وزارت خانه ها، سپاه پاسداران، بنیادها، شبکه های اوقاف، بانک ها، چاه های نفت، هیئت مدیره های بازرگانی و تجاری و کارخانه ها و بانک ها نشسته اند و خون کارگر، دهقان و معلم و کارمند و دیگر زحمت کشان جامعه را می نوشند. در این میان، عده ی قلیلی از  قشرهای پائین جامعه را نیز با دلارهای نفتی خریدند و مجهز به بینش منحط  «حالا نوبت ماست که بزنیم و بخوریم» کردند و عده ای دیگر را با تزریق خرافه مذهب و افسون و تجویز فرهنگ عقده حقارت و انتقام جوئی بیمار کردند و از این مجموعه نیروی ضربتی به نام حزب الله و بسیج و ثارالله و غیره برای سرکوب مردم (مردم واقعی) ایجاد کردند.

خمینی وعده داد که با دشمنان مردم بیرحمانه و با مردم مهربانانه رفتار خواهد کرد. اما در اولین روزهای حکومتش جلادانی مانند خلخالی را به اقصی نقاط کشور فرستاد تا کمونیست ها و دیگر آزادیخواهان را شکار کرده و درجا اعدام کنند. خمینی، ساواک شاه و شقاوت دستگاه سرکوبگرش را دلیل تبه کاری وی می دانست. اما خود آنچنان دستگاه عریض و طویل و بیرحم امنیتی را پایه گذاری کرد که مرتجع ترین دولت های جهان به آن غبطه می خورند.

 اولین اقدام خمینی و دارودسته اش برای قطعیت بخشیدن به قدرت سیاسی خود، خلع سلاح مردم و سازمان های سیاسی انقلابی بود. در انحصار گرفتن حق استفاده از قهر (نیروهای نظامی) مهمترین گام بازسازی دولت خمینی بود. اما این کار به سادگی انجام نشد زیرا سازمان های کمونیستی و دیگر نیروهای مترقی در برخی نقاط کشور به بسیج و سازماندهی و مسلح کردن کارگران و دهقانان و ملل تحت ستم اقدام کرده بودند. خمینی که به دروغ وعده ی آزادی بیان به همه آراء و عقاید را داده بود، بلافاصله  کارزار سرکوب احزاب و سازمان های کمونیست را تدارک دید. حمله ارازل و اوباش «کمیته های امام» و حزب الله به تجمعات کارگری و دانشجوئی و پر کردن دیوارها با شعارهای «اسلام پیروز است- کمونیسم نابود است» و تصویر سازی های دروغین در مورد «اکثریت بودن» حزب الله و «اقلیت بودن» به قول وی «گروهک های ملحد» را پشتوانه ی این سرکوب کرد.

 

صدور فرمان بردگی زنان، تشدید ستم گری ملی و حمله به جنبش های کارگری و دهقانی

 خمینی هنوز از راه نرسیده فرمان بردگی زنان را صادر کرد و حزب الله را تشویق به تادیب زنان کرد که آنان نیز با تیغ و اسید دست به کار شدند. اولین شعار خمینی برای زنان «یا روسری یا توسری» بود. سرکوب و تحقیر زنان یکی از راهکارهای مهم خمینی برای اسلامی کردن و اسلامی نگاه داشتن کشور بود. زن طبق باورهای اسلامی به عنوان موجودی ناقص العقل و پایگاه رخنه «شیطان» به جلد جامعه و، علاوه بر آن، راه نفوذ فرهنگ «غربی» قلمداد شد و قانون اساسی اسلامی رسما زن را شهروند درجه دوم و ملزم به تبعیت از مرد و محروم از حقوق برابر با مرد قرار داد.

 خمینی وعده «برابری» به مردم ایران داد. اما هنگامی که مردم کردستان ندای برابری ملی سر دادند با لشگر کشی ارتش و سپاه پاسداران به آنان پاسخ داد. بنای جمهوری اسلامی با ریختن خون جوانان عرب در خوزستان، دهقانان ترکمن صحرا و مردم کردستان گذاشته شد.

 خمینی اعلام کرد در جمهوری اسلامی کارگر ارج و قرب داشته و حقوقی خواهد داشت. اما تجمعات کارگران بیکار را «اغتشاش و فتنه» خواند و حمله به اجتماعات کارگری از فعالیت های روزمره لشگریان وی شد. سردسته حمله اوباش چماق دار و نیروهای مسلح خمینی، آخوندهائی بودند که کارخانه به کارخانه رفته و برای کارگران موعظه می کردند که: «مقام کار از عبادت هم بالاتر است و کارگران هر چه بیشتر کار کنند به خدا نزدیک تر می شوند. اگر در این دنیا زحمت بکشید آخرت از آن شما خواهد بود». کارگرانی که در دوران رژیم شاه با اعتصاب های سراسری آن رژیم را به زانو در آورده بودند از تازه به قدرت رسیده ها می شنیدند که: «اعتصاب شما برای خدا بوده و شما مزد کارتان را از خدا بخواهید.» با این سرکوب و ارعاب، یک قشر از عقب مانده ترین کارگران تبدیل به بازوی «کارگری» حزب الله و ریزه خوار قدرت شدند و در محیط کارخانه و کارگاه سی سال از کارگران زهر چشم گرفتند. همین قطب بندی در میان  کارکنان نهادهای آموزشی (معلمین و استادان)، کارکنان رسانه ها و مطبوعات، کارمندان و دانشجویان رخ داد. عملا صف آرائی یک جنگ داخلی شکل گرفت.

 دهقانان اقصی نقاط کشور که از زمستان 57 با مبارزات سازمان یافته دست به مصادره و ضبط زمین های بزرگ اربابی و واحدهای کشت و صنعت زده بودند خود را رودروی نیروهای مسلح مالکان آن دیدند که از سوی حزب الله حمایت می شدند. مبارزه دهقانان در ترکمن صحرا و مناطق روستائی کردستان که در تلفیق با مبارزه برای رفع ستم ملی جریان یافت، با نیروی سرکوبگر ارتش و سپاه پاسداران اسلامی روبرو شد. اوباش جمهوری اسلامی برای مقابله با رشد جنبش دهقانی که خواست کسب زمین، رفع تجاوزات مالکان و غارت گری بانک ها و سلف خران و رباخواران و تشکیل شوراهای نمایندگان دهقانان را داشت،  دست به تشکیل «شوراهای اسلامی» زدند که از عده ای حزب الله روستاها تشکیل شده بود. این شوراها در مقابل شوراهای دهقانی بر پا شد که با اتکاء به نیروی دهقانان فقیر و بی زمین و کارگران روستائی می خواستند اصول مالکیت اربابی و سرمایه داری بزرگ را برهم زده و زمین و آب را از چنگ غارت گران عمده روستائی و شهری به در آورند. شوراهای اسلامی برای سرکوب جنبش های کارگری و دهقانی، برای ممانعت از انتقال واحدهای صنعتی، تجاری و مقاطعه کاری بزرگ داخلی و خارجی به کارگران و کارکنان هر واحد و برای حفظ مالکیت آن ها و یا انتقال مالکیت ها به سرمایه داران نوکیسه جمهوری اسلامی تشکیل شدند.

 نیروهای اسلامی تحت فرمان خمینی در کردستان به همکاری با فئودال ها پرداختند و مشترکا کمیته های «امام خمینی» و تشکل های مذهبی مسلح دیگر درست کردند. آن ها به دهقانانی که برای آزادی از یوغ ستم فئودالی و ستم ملی به پا خاسته بودند حمله کردند.  زمین، خانه و ابزار کشت و کار آنان را گرفته و آواره شان کردند.

 

دانشگاه، دانشجو، علم و فرهنگ

 خمینی یکسال قبل از به قدرت رسیدن، رژیم شاه را به دلیل امنیتی کردن فضای  دانشگاه و سرکوب دانشجویان آزادیخواه و ممانعت از تدریس استادان با سواد و منتقد، شایسته سرنگونی دانست و یکسال و اندی پس از به قدرت رسیدن، همان دانشجویان و استادان را عوامل بیگانه و دانشگاه را منبع فساد در جامعه خواند و فرمان سرکوب دانشگاه را صادر کرد. زیر نعلین آخوندهای حوزه و سرنیزه پاسداران و امنیتی ها خفقان بر دانشگاه ها حاکم شد.  خمینی وعده دگرگون کردن نظام آموزشی را داد. نظام آموزشی ارتجاعی تر شد. جنبه های علمی این نظام کمتر و جنبه های خرافه ومذهب و زن ستیزی و تبلیغات تفرقه افکنانه آن بیشتر شد. نظام آموزشی را از آموزگاران و استادان متعهد به علم و ترقی تهی کردند و اسمش را «پاکسازی» گذاشتند و در عوض، افراد متحجر و عبد و عبید حوزه های تاریک اندیشی دینی را همه کاره کردند تا روحیه نقادی، پرسشگری و جستجوگری را به همان سرعتی که در جو انقلابی سال 57 در همه مدارس و دانشگاه ها گسترش یافته و در میان جوانان بیدار شده بود را ببندند و به جای نوآوری و پژوهش و کنجکاوی علمی، به حافظه سپردن دستورالعمل های دینی، تفکر بسته و انطباق گرا و بی پرسش از اتوریته را بنشانند.

 خمینی تحت عنوان «مبارزه با هجوم فرهنگی غرب» حکم جهاد علیه موسیقی و رقص و تئاتر و تفریحات و تمام تولیدات فرهنگی و هنری مدرن جامعه بشری را داد و حتا کف زدن در مجالس عمومی را قدغن کرد و به جای آن موسیقی اسلامی را که ندبه و زاری است رواج داد. برای مقابله با به اصطلاح «فرهنگ غرب» فرهنگ و هنر عصر صفویه تشویق شد. در آثار هنری به جای انسان قدرتمند و حاکم بر سرنوشت خویش، انسانی تصویر شد که تا ابد «گناهکار» و موجودی خوار و ذلیل است که راه و چاره ای ندارد بجز «انتظار» -- انتظار مهدی!  نظام آموزشی و فرهنگ حاکم به گونه ای معماری شد که به شکل گیری و تقویت یک نظام سیاسی و اجتماعی قرون وسطائی خدمت کند و با استفاده از آموزه های دینی، «ابدی» و «مقدس» بودن تمایزات طبقاتی و اجتماعی و بخصوص نابرابری زن و مرد را القا کند. این فرهنگ و دیدگاه سی سال از بلندگوهای تبلیغاتی و رسانه ای و آموزشی رژیم اسلامی به  ذهن مردم تزریق شد.

 اعوان و انصار متحجر خمینی، از نقش دانشجویان و جوانان و بطور کلی نقش دانشگاه ها به مثابه مراکز روشنفکری و سیاسی جامعه آگاه بودند. آنان می دانستند که پیشگامی دانشجویان و رواج افکار و اندیشه های دگرگون ساز در دانشگاه ها، همواره برای تحت ستم ترین اقشار جامعه نیز فضائی را برای دست یابی به افکار و آراء نوین گشوده است. آنان می دانستند که این خصیصه جوانان است که حصارهای خفقان آور سنت و فرهنگ مسلط را بر نمی تابند و سریعا به نقد وضع موجود رسیده و به فکر می افتند که جامعه می تواند کیفیتا بهتر از این ها باشد. آنان شاهد بودند که در جریان سرنگونی رژیم سلطنت جوانان عامل تعیین کننده در تغییر انقلابی بودند. تقریبا همه سازمان های چپ توسط روشنفکرانی شکل گرفته بودند که زندگی سیاسی انقلابی خود را از مدرسه و دانشگاه آغاز کردند. نقاط عطف مبارزات اجتماعی نیم قرن اخیر با نام دانشگاه و دانشجویان رقم خورده است.

در سال 56 و 57 دانشگاه به محل تجمع سیاسی همه قشرهای جامعه از جمله کارگران تبدیل شد. حتا دهقانان اطراف شهرهای بزرگ سری به مراکز دانشگاهی می زدند. کسانی که مشتاق ایده های تازه و بحث های  نو و دگرگون ساز در مورد آینده جامعه بودند سراغ دانشجو و دانشگاه را می گرفتند. دانشگاه به مردم قدرت می بخشید. دانشجویان کمونیست و انقلابی به مردم می گفتند چگونه می توان حاکم بر سرنوشت خود شد و راه دگرگونی اجتماعی و ترقی را به روی کشور باز کرد. پس از به قدرت رسیدن خمینی و دارودسته اش دانشگاه و دانشجو به ایفای این نقش ادامه دادند. دانشگاه ها تبدیل به مرکز خبر رسانی در باره مبارزات کارگری و دهقانی و مبارزات مردم تحت ستم کردستان و دهقانان ترکمن صحرا و حمایت از آنان شدند.

 به این دلایل، خمینی و دارودسته اش سرکوب سهمگینی را برای جنبش دانشجوئی و دانشگاه تدارک دیدند. در سال 1359 ، دستگاه امنیتی و پلیسی خمینی تحت عنوان «انقلاب فرهنگی»،  سازمان های دانشجوئی را که در جریان مبارزه علیه رژیم شاه و  خمینی تاسیس شده بودند درهم شکستند و دانشجویان فعال را دستگیر و اعدام کردند. دانشگاه ها بسته شدند و هنگام بازگشائی، اسلامی شده بودند و سدها و موانع «ایدئولوژیک» و «امنیتی» به سد کنکور اضافه شده بود. نه دانش علمی بلکه اطلاعات در مورد پوسیده ترین زوایای دین تبدیل به محک شایستگی دانش آموزان برای ورود به دانشگاه شد. نه توان، علاقه و  انگیزه علم جوئی دانشجو بلکه نظر کمیته های جاسوسی مسجد و بسیجی های محل در مورد عقاید سیاسی و دینی و رفتار اخلاقی فرد شاخص قبولی در دانشگاه شد.

 

تدوین قانون اساسی اسلامی برای یک دولت نئو-تئوکراتیک

 خمینی قانون نیز تعیین کرد و «خبرگان» تاریک اندیشی را مسئول تدوین آن کرد. این قانون هیچ ربطی به آمال و آرزوهائی که در جریان انقلاب ضد سلطنتی توسط شرکت کنندگان اصلی این انقلاب – اقشار گوناگون مردم و گرایشات سیاسی مختلف – بیان شده بود، نداشت و در واقع ضد آمال و آرزوهای رهائی بخش آنان بود. چارچوب این قانون پیشاپیش توسط خمینی در کتابش به نام «حکومت اسلامی» تنظیم شده بود. خمینی صحبت از برابری مردم کرد اما بدترین و خشن ترین نوع تبعیض میان شهروندان در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصویب شد. شهروندان به دلیل جنسیت، ملیت و دینشان تفکیک شده و عده ای از حقوق برابر با عده ی دیگر محروم شدند. روحانیت شیعه از امتیازات ویژه برخوردار شد. جمهوری اسلامی نه تنها قوانین سرکوبگرانه نظام قضائی شاه را حفظ کرد بلکه قوانین جزائی اسلامی را که متعلق به جامعه برده دار 1400 پیش بوده بدان اضافه کرد. دین  و دولت را دوباره همچون عهد سلطنت شیعی صفویه در هم آمیخت. جمهوری اسلامی به یک دولت نئو- تئوکراتیک (نو-دین سالار) تبدیل شد که در سرکوب و کنترل جامعه راه های جدید و منحصر به فردی را به زرادخانه حکومت های ارتجاعی جهان اضافه کرده است. طبق قانونی که خمینی  تعیین کرد، دولت به آن حد از حقوق فردی که حتا رژیم سلطنتی شاه جرات تعرض نکرده بود، یورش برد و برای دین و ایمان مردم نیز نگهبان دولتی و نظامی گماشت. در این قانون سرنوشت مردم در دست یک آخوند شیعه است که توسط آخوندهای شیعه دیگر برگزیده می شود. این قانون، مالکیت خصوصی و شکاف ها و تمایزات طبقاتی ناشی از آن را به رسمیت شناخت و علاوه بر آن، شهروندان را بر حسب جنسیت و باورهای دینی شان درجه بندی کرد. در حقیقت جمهوری اسلامی علاوه بر یک نظام طبقاتی یک نظام سلسله مراتب کاستی نیز بر جامعه تحمیل کرد که در آن کاست روحانیت شیعه برترین جایگاه و امتیازات را داراست.

 

دولتی که چنین شکل گرفت نیاز به یک خرافه و توهم بزرگ داشت تا این پلیدی ها و تبه کاری ها را در ذهن مردم توجیه پذیر کند. این خرافه و توهم بزرگ، دین بود. جمهوری اسلامی آمد تا به مردم ایران تلقین کند که اگر دولت اسلامی باشد هرگونه عملکرد آن توجیه پذیر است زیرا این دولت نماینده «خدا» بر روی زمین است. جمهوری اسلامی برای قبولاندن سیمای کریه نظام اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود، از ایدئولوژی اسلامی و اسطوره های دینی کمک گرفت تا با مقدس جلوه دادن خود مردم را از رویاروئی با آن بترساند.

جمهوری اسلامی نماینده روابط تولیدی واجتماعی بهره کشی سرمایه داری و پیشا سرمایه داری، سودپرستی و شکاف و تمایز طبقاتی است.این دولت نماینده بی حقوقی زنان و عظمت طلبی کریه ملت «فارس» علیه دیگر ملل ایران است. این دولت از آگاهی علمی مردم به حقایق امور می ترسد و به این جهت برای اشاعه ی افسارگسیخته ی خرافه و جهل در میان مردم، هزینه های عظیم صرف می کند. این دولت بدون سرکوب امنیتی و شکنجه و زندان قادر به حکومت نیست. ضدیت این دولت با «امپریالیسم» ضدیتی ارتجاعی است و از ایدئولوژی و باورهای قرون وسطائی این قشر بر می خیزد و ذره ای نکته مثبت و ترقی خواهانه در آن وجود ندارد. در همان حال، بندناف اقتصادی این دولت به نظام سرمایه داری جهانی بخصوص به سرمایه داری غرب بسته است و ایران را شدیدتر از زمان شاه وابسته به نظام جهانی سرمایه داری امپریالیستی کرده است.

 

سرکوب انقلاب و پیروزی ضد انقلاب

 

بر خلاف تصور رایج، جمهوری اسلامی نه زاده ی انقلاب بلکه حاصل پیروزی ضد انقلاب بود. جمهوری اسلامی با سرکوب انقلابی که با سرنگونی نظام سلطنتی تازه جوانه زده بود، به پیروزی رسید. جمهوری اسلامی پیروزی یک قشر ضد انقلابی بود که با رژیم شاه از منظری عقب گرا مخالفت می کرد و در جبهه مخالفت قرار گرفته بود. پیروزی جمهوری اسلامی بدون حمایت قدرت های امپریالیستی مشکل بود. هنگامی که قدرت های امپریالیستی غرب از نجات رژیم شاه مایوس شدند، به صحنه مبارزه سیاسی در ایران نگریستند و مصمم شدند تا با حمایت از یک قشر ارتجاعی مذهبی به رهبری خمینی، مانع از پیروزی انقلاب واقعی شوند. آنان طبق پیمانی که با این دارودسته بستند، راه را برای خروج شاه و ورود خمینی باز کردند. 

در جریان مبارزه علیه رژیم شاه، در هر جا و به هر درجه که سازمان ها، محافل و عناصر آگاه کمونیست دخالت گری کرده بودند، عوامل تشکیل دهنده یک نظام  دموکراتیک نوین، در اشکال نطفه ای، از پائین شکل گرفته بود. کارگران اعتصابی در مراکز عمده ی تولید، تشکلات خود را بوجود آورده بودند و صحبت از بدست گرفتن تولید می کردند. اتحادیه های دهقانان فقیر و بی زمین با کمک مبارزین کمونیست و انقلابی تشکیل شده و فئودال ها را از زمین هائی که خود کشت می کردند اما ارباب محصول آن را می برد بیرون کرده بودند. اجتماعات دهقانی در برخی مناطق روستائی با صراحت خواست از بین بردن روابط خان خانی، واگذاری زمین به دهقانان و تشکیل گروه های مسلح دهقانی برای دفاع از خود را طرح می کردند. علاوه بر این در بسیاری از روستاها شوراهای اجتماعی و اتحادیه های دهقانی تشکیل شد و دهقانان بوسیله این تشکیلات ها امور مربوط به روستاها را بدست خویش اداره می کردند. در بسیاری از مراکز آموزشی تشکلات دانشجویان و استادان اداره امور دانشگاه ها و تشکلات معلمان و دانش آموزان اداره امور دبیرستان ها را در دست خود گرفته بودند. استادان سکولار و ضد رژیم شاه تشکیلات سراسری خود را ایجاد کرده و طرح جامعی برای اداره دانشگاه ها و خودمختاری نظام آموزشی ارائه داده بودند. جنبش کمونیستی ایران که در گروه ها و سازمان ها و محافل مختلف پراکنده بود، علیرغم ناروشنی ها و سردرگمی های  مختص آن دوره تاریخی، خواست حداقلی استقرار یک دولت دموکراتیک نوین و مختصات آن را تدوین کرده و به میان مردم برده بودند. این خواست ها از جمله عبارت بودند از:  ملغی کردن رژیم سلطنتی و جایگزینی آن با یک جمهوری دموکراتیک خلق بر اساس آزادی بیان، آزادی اجتماعات، آزادی مطبوعات، آزادی ایجاد انجمن ها و سازمان های  صنفی و سیاسی، آزادی احزاب، آزادی زنان و تساوی کامل حقوق زن و مرد، آزادی وجدان (اعتقاد به ادیان مختلف و یا بی خدائی)، رفع ستم های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی از زندگی ملتهای مختلف ایران و به رسمیت شناختن حق خلق های مختلف ایران در تعیین سرنوشت خویش، بر چیدن و انحلال کامل کلیه نیروهای نظامی و امنیتی رژیم سلطنت، رسیدگی به جنایات روسا و کارکنان آن ها در دادگاه های علنی خلق، مصادره و ملی کردن کلیه بانک ها و سرمایه های خارجی و سرمایه های بزرگ و وابسته به امپریالیسم، تدوین قانون کار توسط کمیته ها و اتحادیه های کارگری و آزادی ایجاد سندیکا و دیگر سازمان های کارگری بدون دخالت دولت یا عوامل وابسته به دولت. به رسمیت شناختن حق اعتصاب و اعتراض به دولت، مصادره کلیه زمین های مالکان بزرگ به نفع دهقانان و تحت نظر مستقیم شوراها و انجمن های دهقانی، لغو کلیه دیون و اقساط دهقانان، و تضمین زمین، آب و وسائل کشاورزی برای آنان و حمایت از محصولات دهقانی در بازار داخلی، اداره دانشگاه ها بر مبنای طرح سازمان سراسری استادان و دانشجویان، اداره بیمارستان ها و مدارس و دیگر نهادهای عمومی توسط شوراهائی که با شرکت آزاد و برابر همه اعضای آن نهادها شکل گرفته بودند. 

این خواست ها پیش از استقرار جمهوری اسلامی در اوراق تبلیغی و ترویجی و در مجامع کارگری و روستائی و آموزشی و در میان معلمان و کارمندان اعتصابی اعلام می شد و توده های مردم به حول آن بسیج می شدند.بنابراین، یک انقلاب دموکراتیک واقعی از پائین به شکل جنبش های انقلابی توده های کارگر و دهقان و معلم و دانشجو و ملل تحت ستم با یک جهت گیری کاملا متفاوت از «جمهوری اسلامی» در حد جنینی شکل گرفته بود. آنچه که به دلیل اشکالات سیاسی و ایدئولوژیک جدی جنبش کمونیستی نتوانست شکل بگیرد مرکزی از کمونیست ها بود که بتواند جویبارهای مبارزه را به یکدیگر وصل کرده و یک جبهه گسترده ایجاد کند و مهمتر از آن در روستاها و شهرها اقدام به مسلح کردن تشکلات کارگری و روستائی کرده و جنگ مسلحانه توده ای را برای مقابله با ضد انقلاب و رساندن انقلاب به فرجام پیروزمند آغاز کند. در مقابل، اما، نیروهای ارتجاعی اپوزیسیون زیر رهبری خمینی و با حمایت قدرت های امپریالیستی به سرعت خود را متشکل کردند، جبهه متحدی میان گرایشات مختلف بنیادگرایان اسلامی و ملی مذهبی ها و ارتش و ساواک شاه زیر رهبری محفل بنیادگرایانی که به حول رهبری خمینی گردآمده بودند شکل گرفت و فورا یک ستون فقرات نظامی به نام سپاه پاسداران تشکیل شد و با سازمان دادن عناصر باج گیر محلات و کنترل «کمیته ها» به سرعت مردم را خلع سلاح و بعد از مدتی موج دستگیری و اعدام های صحرائی را شروع کردند. آنان با همکاری ارگان های ساواک لیست بالا بلندی از همه مبارزین زمان شاه و گرایشات سیاسی آن ها تهیه کردند.

 جمهوری اسلامی محصول یک ضد انقلاب بود که با درهم شکستن انقلاب پا به عرصه وجود گذاشت. خمینی بدون گرفتن قدرت سیاسی هرگز نمی توانست جامعه ایران را بر مبنای بنیادگرائی اسلامی با قوانین الهام گرفته از 1400 سال  پیش بازسازی کند. 100 سال قبل از خمینی، شیخ فضل الله نوری همین هدف را داشت اما مردمی که برای ترقی و پیشرفت دست به انقلاب مشروطه زده بودند او را محاکمه کردند، به دار کشیدند و نگذاشتند رویاهای ارتجاعی این شیخ مشروعه خواه تبدیل به کابوس مردم شود. اما خمینی با سرکوب خونین و بیرحمانه انقلاب و تحت شرایط خاص ملی و بین المللی توانست  با تکیه به ارتجاعی ترین بخش جامعه این کابوس را به جامعه تحمیل کند.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 دولت آنها، دولت ما! پیش به سوی یک انقلاب واقعی!
 نوشته
 حزب کمونیست ایران (مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست)
 در تاريخ
 2014-02-12
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در