Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 مسئله ی ملی   دوشنبه ۱۱ فروردين ۱۳۹۹ برابر با ۳۰ مارس ۲۰۲۰                    
 
ماهیت طبقاتی دولت خودمختار آذربایجان

ماهیت طبقاتی دولت خودمختار آذربایجان

از سلسله گفتارهای رادیویی "صدای سربداران"  (1370-1368)

 

درگفتار قبلی ما به سیر تاریخی رویدادها از تشكیل تا شكست دردناك جنبش ملی در آذربایجان بلافاصله بعد از جنگ جهانی دوم پرداختیم.

گفتیم كه فرقه دمكرات آذربایجان در یك شرایط مساعد ملی و بین المللی ـ زمانیكه شوروی سوسیالیستی در اوج قدرت بود و ارتش سرخ قسمت های شمالی ایران را زیر تسلط خود داشت ـ تشكیل شد و توانست با سرعت مناطق وسیعی را در دست بگیرد. اما دولت مركزی طی یك سال قادر شد این حكومت مترقی را كه طی همین مدت كوتاه اصلاحات بسیاری در وضع توده مردم بوجود آورده بود ـ سركوب كند.

سركوبی جنبش آذربایجان نه در جریان جنگ های خونین و تا پای جان، بلكه اساساً با مانورهای هیئت حاكمه تهران از یكطرف و سازشكاری و امید بستن سران جنبش به وعده های طبقات حاكمه و دولت آنها امكان پذیر شد. همان وضعیت بین المللی كه باعث شد فرقه دمكرات به آسانی ـ با بسیج سیاسی و بدون جنگ و قیام ـ قدرت سیاسی را بدست آورد باعث گشت كه این جبهه تحت رهبری طبقات معینی قرار گیرد و سرانجام هم قدرت سیاسی را به ارتجاع حاكم تحویل دهد.

همانطور كه در گفتار قبلی نیز اشاره كردیم، شكست جمهوری خودمختار آذربایجان در درجه اول مربوط به ضعف های درونی تشكیلات رهبری كننده اش، عناصر تشكیل دهنده و گرایش طبقاتی آن بود. سیاست اشتباه آمیز شوروی سوسیالیستی آن زمان بعنوان یك فاكتور بسیار مهم و خالق فضای عمومی رشد و سپس شكست این جنبش عمل كرد. اما نقش درجه اول شكست را باید درون خود جنبش و چگونگی پیوند آن با موقعیت بین المللی جستجو نمود. چنانكه دیدیم، همانموقع، در چین و در همان فضای بین المللی، جنبش كمونیستی توانست به پیروزی عظیمی دست یابد.

بنابراین ما در بررسی خود ابتدا به خط سیاسی فرقه دمكرات آذربایجان (كه از این به بعد برای اختصار فرقه می نامیم) و زمینه های رشد و پرورش آن خواهیم پرداخت، سپس مسئله خط و مشی جنبش بین الماای كمونیستی و تداخل این خط در پرورش رهبران فرقه و نیز در مقطع شكست را بررسی خواهیم كرد.

فرقه دمكرات آذربایجان با اینكه رهبر اصلی فرقه دمكرات یعنی پیشه وری از اعضاء قدیمی حزب كمونیست ایران، مدعی نمایندگی كمونیسم و بطور جدی طرفدار شوروی سوسیالیستی آن زمان بود، اما فرقه برمبنای خط، ایدئولوژی، برنامه و سازماندهی كمونیستی بنا نشد و رشد و پرورش نیافت.

در آن روزگار كمونیسم یك جنبش بسیار قدرتمند در سطح جهانی محسوب می شد. شوروی سوسیالیستی از درون جنگ جهانی دوم قدرتمندتر بیرون آمده و یك اردوگاه سوسیالیستی تشكیل شده بود. تحت این شرایط گرایش توده ای وسیع به چپ، نه فقط در بین زحمتكشان بلكه در بین روشنفكران بورژوا و خرده بورژوا كه از اوضاع كشور خود ناراضی بودند، عادی بود. بنابراین وقتی رهبران فرقه دمكرات كه با گرایش كمونیسم شناخته می شدند، تشكیل فرقه را اعلام كردند، توجه بسیاری را بخود جلب نمود. درست همانطوریكه حزب توده توجه روشنفكران ترقیخواه را جلب می كرد. صفوف فرقه از روشنفكران طبقات میانی پر شد. كسانیكه اكثراً به شوروی گرایش داشتند و بعضی هم خود را كمونیست می دانستند. در هر صورت این خود نسبت دادن به كمونیسم، آنها را كمونیست نمی كرد و تمایلات طبقاتی آنان را تغییر نمیداد. زیرا تغییر این تمایلات تنها در كوره مبارزه حاد طبقاتی و بدست آوردن آگاهی در این مبارزه می تواند واقعاً حاصل شود. روشنفكران در جریان مبارزه تولیدی و مبارزه طبقاتی می توانند خود را تغییر دهند. اما رشد فرقه از جریان چنین مبارزاتی نگذشت، بلكه ابتدا به ساكن با اتكاء به اعتبار جنبش بین المللی كمونیستی بوجود آمد و بسرعت در عرض یكی دو ماه رشد كمی چشمگیری یافت.

در اینجا باید ذكر كرد كه نه رشد سریع فرقه معیار اصلی تعیین ماهیت طبقاتی فرقه بود و نه پایه طبقاتی بدنه آن. زیرا یك خط درست كمونیستی می تواند پایه های خود را تعلیم داده و آنها را در تغییر جهانبینی خود رهبری نماید؛ و یا آنهائیكه غیرقابل اصلاح هستند را از صفوف خود بیرون گذارد. اشكال اصلی فرقه نیز در خط سیاسی حاكم بر آن بود.

در درجه اول فرقه در مبارزه طبقاتی یك خط رفرمیستی را نمایندگی میكرد ـ خطی كه قصد انقلاب قهرآمیز و سرنگونی قهرآمیز ارتجاع حاكم را نداشت. چنانكه در بخش قبلی در سیر حوادث آن سالها دیدیم، فرقه بجای پیش نهادن و تبلیغ نابودی ارتجاع، سیاست فشار آوردن به مرتجعین برای بدست آوردن امتیاز خودمختاری آذربایجان را قرار می داد ـ كه آنرا هم نه از طریق انقلاب قهرآمیز در خود آذربایجان بلكه بتوسط دو اهرم می خواست بدست بیاورد: یكم، فشار بین المللی كه از نظر رهبران رفرمیست آن زمان، فشار از جانب شوروی را معنی میداد. و دوم، فشار توده ای در آذربایجان و بقیه نقاط كشور.

رهبران فرقه با دید ناسیونالیسم تنگ نظرانه خود فكر میكردند كه می توانند در آذربایجان حكومتی مترقی ایجاد كنند، درعین حال ارتجاع هم در تهران پابرجا باشد و جنگی خونین را به آنها تحمیل نكند. اساس خط بورژوا ـ رفرمیستی سران فرقه این بود كه آنها تحولات را بدون نابودی ارتجاع حاكم می خواستند.

خط و مشی فرقه درباره مسئله ارضی ـ دهقانی، كاملا با خط و مشی بورژوا ـ رفرمیستی عمومیش انطباق داشت. مسئله ارضی ـ دهقانی بخشی مركزی از برنامه انقلاب دمراتیك نوین است. خط و مشی پرولتاریا درباره مسئله دهقانان بوضوح عبارت بود از مصادره و تقسیم زمین بین دهقانان. حتی حزب كمونیست ایران به رهبری حیدرخان عمواوغلو، 25 سال قبل از تشكیل فرقه چنین برنامه ای را به تصویب رسانده بود.

لازم است یادآوری كنیم كه سال 1324 مرحله اوج مبارزات و شورش های دهقانی بویژه در آذربایجان به حساب می آمد. در آنسال دهقانان از پرداخت هر نوع بهره مالكانه به مالكین خودداری میكردند، بیگاری نمی دادند و حتی با مالكین به زدوخورد می پرداختند.

تحت چنان شرایطی روزنامه آذربایجان ارگان فرقه در مورده اختلاف بین مالكین و دهقانان نوشت:

"رسیدگی به شكایات نشان میدهد كه در میان هر دو طرف خاطی و گناهكار وجود دارد... مالكین هرچه اجحاف و تعدی بوده سر دهقانان بیچاره آورده اند... پاره ای از دهقانان هم بنوبه خود... از دادن حقوق مالكانه شانه خالی كرده اند."

نتیجه این برخورد بورژوامآبانه هیچ نبود مگر تعدیل ستم بجای رفع قطعی آن، و به یك كلام ریختن آب سرد روی آتش مبارزه دهقانان محروم. این خط بالاخره در برنامه حكومت خودمختار آذربایجان چنین منعكس شد:

"بمنظور رفع اختلافات موجود بین دهقانان و اربابان لایحه جدی قانونی با مراعات رضایت طرفین تنظیم و از این طریق حل و تسویه می شود."

طبیعی است كه در مسئله مالكیت زمین ها مراعات رضایت طرفین عبارت است از نشاندن رفرم بجای انقلاب و حل نكردن مسئله دهقانی. جالب اینست كه بهانه فرقه برای این سیاست تعدیلی و عدم تقسیم انقلابی زمین بین دهقانان، حفظ اتحاد ملی در برابر حكومت مركزی بود. در حالیكه در برنامه گذشته دیدیم مبارزه فرقه با دولت مركزی هم به پایه های موجودیت این حكومت ارتجاعی كاری نداشت.

درواقع خط رهبران فرقه در ماهیت خود خط طبقات میانی یعنی بورژوازی متوسط و خرده بورژوازی مرفه شهری بود و بهمین جهت از چارچوبی ناسیونالیستی و اصلاح طلبانه فراتر نمیرفت. همین خط و مشی طبقاتی بود كه نهایتاً زمینه شكست جنبش را فراهم نمود.

خط فرقه دمكرات و كمینترن (انترناسیونال كمونیستی) جعفر پیشه وری بهنگام تشكیل فرقه در روزنامه آذربایجان نوشت: "فرقه ما، فرقه ایست ملی و لذا بدون در نظر گرفتن طبقات، عموم جماعت را بزیر پرچم خود می خواند" و چند روز بعد، از این هم جلوتر رفت و نوشت:

"راه ما كاملا درست و روشن است، ما در فكر مبارزه طبقاتی نیستیم، فرقه ما بتمام معنا فرقه ایست ملی".

اما چرا یكی از اعضاء قدیمی حزب كمونیست ایران، نویسنده سرمقاله های نشریه "حقیقت" ارگان آن حزب، و كسی كه خود را كمونیست و طرفدار شوروی سوسیالیستی می دانست، بجای كوشش در راه تشكیل حزب كمونیست و یا احیای آن دست به تشكیل یك فرقه ملی میزند و با چنین صراحتی اعلام میدارد كه هدفش مبارزه طبقاتی نیست؟ ریشه این خط و مشی را باید در خط و مشی جنبش كمونیستی بین المللی در آن زمان یعنی در كمینتری (یا انترناسیونال سوم) و حزب كمونیست اتحاد شوروی آن دوره جستجو كرد. جالب توجه است كه بعنوان یك واقعیت تاریخی، درست بهنگام تشكیل فرقه دمكرات و كمی زودتر از آن، در بسیاری از كشورها كمینتری به احزاب كمونیست رهنمود داد كه برای یك دوره هدف استقرار دیكتاتوری پرولتاریا را كنار بگذارند، و حتی جای خود را به جبهه های ضدفاشیستی بدهند. مثلا در اسپانیا حزب كمونیست به دست برداشتن از دیكتاتوری پرولتاریا تشویق شد و با حذف رهبری پرولتاریا به ایجاد جبهه با سوسیالیستها تن در داد. در چین نیز حزب كمونیست به قبول رهبری حزب بورژوازی و دست برداشتن از جنگ با كمپرادور ـ فئودال ها تشویق شد. بویژه بعد از شروع جنگ جهانی، كمونیست های كشورهای مختلف به تشكیل جبهه های ضدفاشیسم و پس از جنگ، به ایجاد جبهه های صلح سوق داده شدند. در كشورهائی كه احزاب كمونیست موجود بودند خط این احزاب در اثر این جبهه ها و ائتلافات با بورژوازی چنان رقیق شد كه عملا با خود جبهه تفاوتی نمی كرد. هدف های نهائی در مقابل هدف های فوری بشدت كمرنگ شده بود. در سال 1943، در بحبوحه جنگ جهانی دوم انترناسیونال سوم یا كمینترن برای اطمینان بخشیدن به دول متفق شوروی در جنگ، منحل اعلام گردید و در قطعنامه هیئت رئیسه خود، هم به مسئله جنگ اشاره كرد و هم به صورت تلویحی و با رجوع به تجربه انحلال انترناسیونال اول، به لزوم جانشین ساختن احزاب توده ای بجای احزاب پرولتری. در اینجا، این قسمت از قطعنامه انحلال كمینترن را برایتان نقل می كنیم:"كمونیست ها... هرگز طرفدار حفظ اشكال تشكیلاتی كهنه نبوده اند. آنان پیوسته اشكال تشكیلاتی جنبش كارگری و سبك كار این سازمانها را تابعی از منافع اساسی سیاسی كلیه جنبش كارگری و از ویژگیهای اوضاع مشخص و حاضر تاریخی و وظایفی كه مستقیماً از اوضاع سرچشمه میگیرند، نموده اند. آنان نمونه ماركس كبیر را به یاد می آورند كه كارگران مترقی را در صفوف اتحادیه بین المللی كارگران متحد نمود  و بعد از انجام وظیفه تاریخی اولین انترناسیونال، یعنی ایجاد پایه های تكامل احزاب كارگری در كشورهای اروپا و آمریكا، در نتیجه پیدایش لزوم ایجاد احزاب توده ای ملی به انحلال انترناسیونال اول اقدام نمود. زیرا این شكل تشكیلاتی دیگر مناسب با الزامات آن نبود."

اینگونه رهنمودها كه مدتی قبل از انحلال كمینترن نیز صادر شده و عملی میشد، در ایران شاید بخاطر حضور و نزدیك بودن منافع شوروی با متفقین جنبه برجسته تری یافت. بنیانگزاران حزب توده كه مدعی كمونیسم بودند بجای احیای حزب كمونیست، به تاسیس حزب توده دست زدند كه خود را حزب همه طبقات یا همان حزب "توده ای ملی" معرفی كرده و میخواست در چارچوب قانون اساسی مشروطه سلطنتی فعالیت نماید.

فرقه دمكرات كه درست بعد از انحلال كمینترن بوجود آمد نیز منطبق با همین خط و مشی تشكیل شد. كمونیست های پیرو كمینترن و شوروی سوسیالیستی آنزمان نه فقط توصیه احزاب برادر را به اجراء میگذاشتند، بلكه خود پرورش یافته این طرز فكر بودند و درواقع مشی خود را نیز اعمال می كردند. اما در عمل و در زندگی واقعی این خط نماینده یك خط بورژوادمكراتیك و رفرمیستی و منطبق بر خط طبقات دیگر شد و جنبش كمونیستی در ایران را بسوی انحطاط و رویزیونیسم سوق داد. كمونیست ها حتی یك تشكیلات مستقل كمونیستی كه درباره مسائل مربوط به حیطه فعالیت خود تصمیمی بگیرد، نبودند. همه چیز از طریق فرقه یا حزب توده تعیین میشد و اعضاء آنها هم بنا به جهانبینی خود، دنباله رو حزب بزرگتر ـ یعنی حزب كمونیست شوروی سوسیالیستی آنروز ـ بودند.

باین ترتیب نفوذ خط اشتباه آمیز بین المللی شوروی و كمینترن كه انقلاب در كشورهای دیگر را بشكل تابعی از منافع بلافاصله شوروی ملاحظه میكرد، نسلی از كمونیستها را با این نگرش در ایران پرورش داد. افرادی كه نمیتوانستند مرز قاطعی بین خود و بورژوادمكراتها ترسیم كنند. اینان تشكیلاتی ایجاد كردند كه هیچ مرزبندی با یك تشكیلات بورژوایی نداشت. زمانی كه شرایط بسیار مساعد بود و برای پیروزی تنها می بایست عزم راسخ و خط و برنامه روشن برای دفاع از منافع طبقه كارگر و تشكیلات كمونیستی متكی به خود داشت، آنها نه خط لازم را داشتند و نه تشكیلات مناسب را. آنها هم در واقع به عده ای بورژوادمكرات تبدیل شده بودند.

 

اقدامات دیگر فرقه و تفكر حاكم بر فرقه

یكی از مهمترین اقدامات فرقه دمكرات ایجاد نیروی مسلح انقلابی آن بود كه با درس گیری از انقلابات دیگر بعنوان حافظ حكومت ملی تاسیس شد.

غالباً تصور می كنند كه حكومت ملی آذربایجان بعد از بیرون رفتن ارتش سرخ، بیدفاع ماند و سرنگون شد. در حالیكه ارتش سرخ 7 ماه یا بیشتر قبل از ورود ارتش دولتی از آذربایجان خارج شده بود و همانطور كه نشان دادیم فرقه قبل از ورود ارتش، از لحاظ سیاسی شكست را قبول كرده و هیچگونه مقاومتی ننمود. هرجا هم كه بطور پراكنده یا خلاف دستور فرقه مقاومتی شد، ارتش آذربایجان پیروز از میدان بدر آمد. در عرض 7 ماه چندین تعرض دولت مركزی از قسمت های شمال با شكست مواجه شد و حتی در روز 19 آذر 1325، قوای فدائی آذربایجان، نیروهای دولت را از میانه تا زنجان عقب راندند.

علل شكست ارتش ضدانقلابی كاملا روشن است؛ سربازان و افسران ارتش انگیزه محكمی برای جنگ با ارتش آذربایجان نداشتند، در حالیكه پیروزی ارتش آذربایجان بعلت روحیه انقلابی جنگجویان آن بود كه برای هدفی برحق می جنگیدند. عامل اصلی نگهدارنده حكومت ملی در عرض این 7 ماه نیز همین قدرت نظامی آن بود و نه چیز دیگر.

اما این ارتش نه تحت رهبری پرولتاریا با برنامه ای انقلابی، بلكه تحت رهبری حزبی بورژوا ـ دمكراتیك و اصلاح طلب قرار داشت كه خود را دنباله رو شوروی میدانست و از اتخاذ تصمیم در موقع سختی عاجز بود.

افكار غالب بر فرقه و تبلیغات آن كاملا با روح بورژواناسیونالیستی آمیخته بود.

انتقاد شعبه تبلیغات فرقه نسبت به حزب توده در یكی از جزوات تبلیغیش بنام 12 شهریور كه بمناسبت سالگرد تشكیل فرقه منتشر شد این بود كه: "چون حزب توده ایران زیر شعارهای طبقاتی مبارزه می كند، نتوانسته تمام اهالی را دور خود جمع كند". اما واقعیت جز این بود. سران فرقه حزب توده را صرفاً بخاطر آنكه به تشكل كارگران و دهقانان و روشنفكران وابسته بدین طبقات میپرداخت، در تبلیغاتش به بورژواها و طبقات بالاتر جامعه نق میزد، زیاده از حد چپ تصویر میكردند و در مقابل، تكیه خود را بر احساسات ناسیونالیستی و شعارهای صد در صد ملی و شكوه آذربایجان می گذاشتند. فریدون ابراهیمی، دادستان كل آذربایجان خودمختار طی مقاله ای بنام "از تاریخ قدیم آذربایجان" در پی اثبات این نكته برآمد كه تمدن مادها از پارسها غنی تر بوده و به این معنی آذربایجان برتر از سایرین است. فرقه های مدعی كمونیسم، بجای تبلیغ انترناسیونالیسم و فرهنگ انترناسیونالیستی و گسترش مبارزه علیه قدرت سیاسی ارتجاع، ناسیونالیسم را بهانه قرار داده به حاكمیت آسان بدست آمده خویش چسبیدند. و در واقع از نظر تفكر و فرهنگ، توده ها را به تفكر و فرهنگ بورژوازی تسلیم كردند. روشنفكران بورژوا تمام تبلیغات فرقه را در دست داشتند و حتی یك نشریه كمونیستی و آگاهگری كمونیستی از طرف فرقه منتشر نشد. برای تحكیم ناسیونالیسم، فرقه انجمنی از شاعران تشكیل داد كه بطور سازمان یافته این ایده را تبلیغ میكرد.

خلاصه كرده باشیم، با اینكه رهبر اصلی فرقه یعنی پیشه وری مدعی كمونیسم و از اعضاء قدیمی حزب كمونیست ایران به رهبری حیدرخان عمواوغلو بود و فعالیت فرقه در ارتباط تنگاتنگ و نزدیك با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی آن زمان قرار داشت و حتی از سیاست بین المللی كشور سوسیالیستی تبعیت مینمود، اما از لحاظ طبقاتی نماینده بورژوازی ناسیونالیست آذربایجان بود. اصلاحات مهم و چشمگیری كه طی یكسال حكومت فرقه در آذربایجان انجام شد و تاثیرات خود را تا سالها بعد بجا گذاشت، اصلاحاتی بود كه تحت تاثیر جهتگیری بین المللی این طبقه انجام شد و جنبه ای مترقی داشت ـ اما بدون شك با تحول انقلابی پرولتاریائی فاصله فراوان داشت. این اصلاحات برپایه تحول ریشه ای مناسبات مالكیت و در ارتباط مستقیم با مسئله قدرت سیاسی پرولتری انجام نمی شد، بلكه بمثابه وسیله ترقی ملت و شكوه آذربایجان صورت میگرفت و جنبه طبقاتی آن از چشم ها دور نگهداشته میشد. تبلیغات فرهنگی و ادبی فرقه نیز در خدمت این هدف طبقاتی قرار میگرفت.

اصلاحات فرقه در زمینه مسئله ارضی بیان گرایشی بورژوائی بود كه بجای حل ریشه ای مسئله ارضی و تقسیم بلاعوض زمین بین دهقانان، به تعدیل رابطه بین مالك و دهقان اقدام كرد. در واقع فرقه برای نابودی مالكیت اربابی قدمی برنداشت و آنرا ابقاء نمود.

خطاهای موجود در خط و مشی جنبش كمونیستی بین المللی آن زمان و بویژه اتحاد شوروی زمینه ساز رشد یك گرایش بورژوائی و غلبه آن بر مشی فرقه گردید و عاقبت در شكست فرقه نقش مهمی بازی كرد. اما در تحلیل نهائی شكست فرقه دمكرات مربوط به خط و مشی تسلیم طلبانه سران آن بود كه خواست های ملی و دمكراتیك خلق و ملت آذربایجان را برخلاف ادعاهای خود حل نشده باقی گذاشت. 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ماهیت طبقاتی دولت خودمختار آذربایجان
 نوشته
 گقتار رادیویی ـ صدای سربداران
 در تاريخ
 1990-06-24
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در