Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 آتش   سه-شنبه ۳ مهر ۱۳۹۷ برابر با ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۸                    
 
رضا شاه و تشکیل دولت متمرکز نیمه مستعمراتی در ایران

رضا شاه و تشکیل دولت متمرکز نیمه مستعمراتی در ایران

بخش اول:   از رضا پالانی تا رضا شاه

 

چند سالی است افسانه‌های عجیب و غریبی در مورد عملکرد و نقش تاریخی رضا شاه در میان بخش‌هایی از جامعه ایران و خصوصا در بعضی کانال‌های ماهواره‌ای و فضای مجازی منتشر و تبلیغ می‌شود. این‌که چرا بخش‌هایی از جامعه بعد از 021 سال مبارزه و جنبش و انقلاب برای دست یافتن به رهایی، به تقدیس شخصیتی مانند رضا شاه می‌پردازند موضوعی است قابل تأمل و البته قابل تأسف. علل مختلفی باعث چنین رویکردی به رضاخان و تأثیرش در تاریخ ایران شده است؛ از شکست انقلاب 7531 و وضعیت فلاکت‌بار اقتصادی و سیاسی که جمهوری  اسلامی در این چهل سال برای اکثریت مردم به وجود آورده تا تبلیغات دروغین فیلم‌های سفارشی مانند مستند رضا شاه از شبکة من و تو، از احساسات کور ناسیونالیستی و حس تحقیرشدگی ملی در منطقه و جهان تا ناآگاهی تاریخی و رواج یاوه‌های عوام‌فریبانه و همه‌پسند در فضای مجازی. ما در مورد رضا شاه نیز مانند کورش هخامنشی و علی بن ابی‌طالب با یک تصویر غیر تاریخی، اغراق‌آمیز و تحریف‌شده روبه‌رو هستیم که بدون در نظر گرفتن واقعیت‌های اوضاع جهان، منطقه و ایران در آن مقطع تاریخی و بدون توجه به پیامدهای بلندمدت و تاریخی سیاست‌ها و اقدامات رضاخان به افسانه‌بافی در مورد سیمای «با شکوه رضا شاه کبیر» مشغول است.

در این سلسله مقالات سعی می‌کنیم با استناد به منابع دسته اول و مأخذ و پژوهش‌های تاریخی و با به کار بردن روش علمی مطالعة تاریخ جامعه (ماتریالیسم تاریخی) به تحلیل و تشریح اوضاع و احوال بین‌المللی و داخلی که به برآمدن و قدرت گرفتن رضا شاه منجر شد و به تحلیل ماهیت تاریخی دولت او و عملکردش بپردازیم.

کارل مارکس دربارة لوئی ناپلئون بناپارت (ناپلئون سوم 8081-4781) که پس از انقلاب فرانسه ابتدا رئیس جمهور و بعد امپراتوری شد، نوشت: «نشان می‌دهم که مبارزة طبقاتی در فرانسه چگونه اوضاع و احوال و وضعیتی به وجود آورد که در نتیجة آن، آدم کم‌مایة دلقک‌مأبی توانست قیافة قهرمان به خود بگیرد»(1). چنین تعبیری در مورد عروج رضاخان و روندی که منجر به قدرت گرفتن او شد را نیز می‌توانیم به‌کار ببریم.

رضا خان میرپنج بر ویرانه‌های شکست انقلاب مشروطه و سرخوردگی اجتماعی ناشی از آن به قدرت رسید. انقلاب ضد استبدادی و ضد استعماری مشروطه، توسط ائتلاف ارتجاعی روحانیون و فئودال‌های داخلی و امپریالیسم روسیه تزاری سرکوب شد و به بن‌بست کشانده شد. آرزوهای مردم برای آزادی، حکومت قانون و برابری اجتماعی با کشتار، خلع سلاح و نا امید کردن جناح انقلابی مشروطه‌خواهان و بازگشت مجدد فئودال‌ها و سرمایه‌داران فرصت‌طلب به مجلس و به قدرت، به ناامیدی تبدیل شد. جنگ جهانی اول (8191-4191 / 4921-7921 ش) به ایران نیز کشیده شد و دو قدرت امپریالیستی انگلستان و روسیه تزاری کشور را به مناطق تحت نفوذ خود تبدیل کردند. حاصل این وضعیت، فروپاشی اقتصادی جامعه و ناامنی وسیع و قحطی گسترده‌ای بود که به مرگ تعداد زیادی از مردم (بنا به روایاتی یک چهارم جمعیت) منجر شد. جمعی از مشروطه‌خواهان و مبارزان به‌صورت خودجوش در کرمانشاه، تبریز، گیلان و خراسان به این وضعیت واکنش نشان داده و دست به مقاومت‌های سیاسی و نظامی علیه انگلستان و روسیه و مجریان داخلی آن‌ها زدند که معروف‌ترین آن‌ها قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز (فروردین تا شهریور 9921) و جنبش میرزا کوچک خان در گیلان (0031- 9921) بود. در سال 7191 در روسیه امپراتوری تزار طی دو انقلاب فوریه و اکتبر سرنگون شد. سقوط امپریالیسم روس و روی کار آمدن یک دولت انقلابی سوسیالیستی در روسیه، بر سیاست و جامعه ایران تأثیرات عمیقی گذاشت. دولت تازه تأسیس شوروی، کلیة معاهدات استعماری میان روسیه تزاری و ایران را لغو کرد و پیروزی انقلاب بلشویکی باعث خیزش جنبش‌های انقلابی و سوسیالیستی در نقاط مختلف جهان از جمله ایران شد. میرزا کوچک خان که جنبشش تا پیش از این ماهیتی ضد استعماری، رفرمیستی و مشروطه‌خواهانه داشت با انقلابیون چپگرای ایران متحد شد و به یک جنبش انقلابی، ضد امپریالیستی و سوسیالیستی تبدیل شد. اتحاد جنگلی‌ها و کمونیست‌های ایرانی در خرداد 9921 با حمایت و کمک‌های مستقیم دولت تازه تأسیس شوروی، جمهوری شورایی سوسیالیستی ایران را اعلام کردند.

تا پیش از انقلاب اکتبر، توازن قوا میان روس و انگلیس ساختار قدرت در ایران را شکل می‌داد و با از بین رفتن روسیه تزاری، این موازنه به‌طور کامل به‌نفع بریتانیا تغییر کرد. لندن تصمیم گرفت با قرارداد 9191 (8921) رسما ایران را به مستعمرة خود تبدیل کند. اما این قرارداد با مخالفت شدید اکثریت مردم ایران، دولت تازه تأسیس شوروی و حتی قدرت امپریالیستی در حال عروج یعنی ایالات متحده آمریکا روبه‌رو شد و انگلستان ناچار شد راه دیگری پیدا کند. در سوم اسفند 9921 با طراحی ژنرال انگلیسی ادموند آیرونساید، چهار هزار نیروی مسلح قزاق به فرماندهی سرهنگ گمنام رضاخان وارد تهران شدند و ضمن انجام یک کودتا، سید ضیاءالدین طباطبایی را به نخست وزیری نشاندند. رضا خان به مقام وزارت جنگ کابینة سید ضیاء رسید. در قسمت بعدی این سلسله مقالات بیشتر به ماهیت رابطة رضاخان و انگلستان طی این سال‌ها تا تشکیل سلسله پهلوی خواهیم پرداخت اما فعلا به ذکر این بسنده می‌کنیم که امپریالیسم انگلیس از این مقطع به بعد به‌تدریج به این نتیجه رسید که رضاخان و تشکیل یک دولت متمرکز نیمه‌مستعمراتی، بهترین حافظ منافع آن‌ها در ایران هستند. مهم‌ترین وظیفة دولت کودتا و شخص رضاخان، سرکوب جنبش‌های ضد انگلیسی مانند جنبش جنگل و قیام کلنل محمد تقی خان پسیان در خراسان (0031) و شورش تحت رهبری ابوالقاسم لاهوتی در تبریز (0031)، جلوگیری از قدرت گرفتن جنبش‌های کمونیستی و انقلابی در سایر نقاط و حفظ ساختار دولت و نظام فئودالی در ایران بود. او با این هدف، دو نیروی نظامی قزاق و ژاندارمری را با یکدیگر ترکیب کرد و یک ارتش واحد ساخت و بعدها با رسیدن به مقام فرماندهی کل قوا نفوذ معنوی و سیاسی خود را در آن تثبیت کرد. رضا خان که در اسفند 6521 در آلاشت سوادکوه و در ایل پالانی به دنیا آمده بود، در جوانی به فوج قزاق پیوست و به مرور به مراتب بالای نظامی رسید و توانست نظر مساعد آیرونساید برای فرماندهی نظامی کودتای 9921 را جلب کند. اوضاع ویژة سیاسی و مبارزه طبقاتی در ایران ما بین سال‌های 3921 تا 4031 و سه عامل ارتش، امپریالیسم انگلیس و مجلس شورای ملی شرایط را برای صعود او از نرده‌بان قدرت و تثبیت موقعیتش فراهم کردند.

مبارزه طبقاتی در ایران و جدال قدرت پس از شروع جنگ جهانی اول، در دو سطح جریان داشت: نخست جدال میان دو قطب انقلابی و ارتجاعی که در چندین نقطه و مشخصا در جنگ میان جنبش جنگل و جمهوری شوروی ایران با حکومت مرکزی تبارز داشت و دوم رقابت میان شخصیت‌ها و جناح‌های طبقات حاکمه یعنی فئودال‌های با نفوذ پیشین و بزرگ مالکان و سرمایه‌داران جدید و وابسته به نظام جهانی سرمایه‌داری که به دنبال کسب موقعیت بیشتر در اقتصاد و ساختار قدرت بودند. توازن قوای جهانی و داخلی به شکلی بود که هیچکدام از این قدرت‌ها قادر به حذف طرف مقابل و برتری کامل بر دیگران نبودند. نه انگلستان توانست با قرارداد 9191 ایران را مستعمرة خود کرده و به این جدال قدرت خاتمه دهد و نه اتحاد شوروی به علت درگیری در جنگ داخلی (3291-8191) و محاصرة اقتصادی و سیاسی امپریالیست‌ها قادر بود انقلاب جنگل در ایران را تا فتح تهران و سپس حفظ آن یاری کند. جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران به علت چندین رشته از اشتباهات و کمبودهای سیاسی و تشکیلاتی (و بیش از همه فقدان یک خط سیاسی انقلابی روشن و استراتژی و رهبری واحد) قادر به گسترش انقلاب، فتح تهران و متحد کردن سایر جنبش‌های ضد انگلیسی مانند قیام خیابانی و کلنل پسیان نشد و نهایتا با بروز جدایی در دو جناح راست (به رهبری میرزا کوچک) و چپ (به رهبری کمونیست‌های ایرانی) و قطع حمایت شوروی، تضعیف شد و در آتش گلوله‌های قزاقان رضا خان و امپریالیسم انگلیس در خون غرق شد.(2) شکست جنبش جنگل، نقطة عطف چرخش توازن قوا به ضرر قطب انقلابی و مردمی جامعه و به نفع سران قدیم و جدید طبقات حاکمه بود. بدون حمایت انگلستان، رضا خان قادر به شکست نظامی جنبش جنگل نبود.(3) شکست جمهوری سوسیالیستی ایران و وقایع بعدی که به شکل‌گیری دیکتاتوری استبدادی رضا خان منجر شد بیانگر آن است که اگر کمونیست‌ها قادر به انجام وظایف تاریخی خود برای سازماندهی مردم و رهبری انقلاب و کسب قدرت نباشند، نیروهای مرتجع و وابسته به امپریالیسم از دل فرصت‌ها و تضادهای اجتماعی برخواهند آمد و یک فقرة دیگر فاجعه و وحشت را به مردم و جامعه تحمیل می‌کنند. همچنین به مدافعین امروزی رضا خان که مدعی‌اند برآمدن او «بهترین رویداد ممکن» در آن مقطع تاریخی بود، باید یادآوری کرد که هرگونه مقایسه میان عملکرد و قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی ایران با آن‌چه که رضا شاه طی سال‌های سلطنتش بر سر مردم آورد، نشان می‌دهد که ظرفیت‌های سیاسی و اجتماعی جامعة ایران در همان مقطع و برای بنای یک جامعة بهتر بسا بیشتر از استبداد رضا خانی و دولت نظامی و نیمه مستعمراتی او بود.

این بن‌بست سیاسی در جدال قدرت به همراه تضعیف اقتصادی و سیاسی دولت مرکزی باعث عروج و قدرت گرفتن خان‌ها و شورشیان محلی مانند شیخ خزعل (5131-2421) متحد انگلستان و حاکم محلی مُحَمَره (خرمشهر امروزی) و اسماعیل آقا سمکو (9031-6621) رئیس ایل کُرد شکاک در مناطق شمال کردستان شد. رضا خان با کمک انگلیسی‌ها توانست شورش شیخ خزعل در 3031 را خاموش کند. مقابله با راهزنان در معدود جاده‌های برخی شهرهای ایران و خروج از وضعیت بحران مطلق، به شهرت و محبوبیت نسبی رضا خان در میان جامعه منجر شد. فروپاشی اقتصادی و سیاسی و ناکارآمدی دربار احمد شاه قاجار و نخست‌وزیران مختلف، مردم را نسبت به هر فرد یا جریانی که می‌توانست قدرت را در دست گرفته و نظم و ثبات اجتماعی و اقتصادی ایجاد کند، خوشبین و همدل می‌کرد. رضا خان با حمایت ارتش، تبلیغات احزاب روزنامه‌های طرفدارش (مانند حزب تجدد) توانست این خوشبینی را هم در میان جامعه و هم رجال جناح‌های مختلف سیاسی آن وقت ایجاد کند. تا آن‌جا که از سید حسن مدرسِ محافظه‌کار و محمد مصدقِ لیبرال تا سلیمان میرزا اسکندری سوسیال دمکرات و بسیاری دیگر از روشنفکران وقت قائل به نقش خدمات او در دادن نظم و امنیت به کشور بودند. احساس یأس و سرخوردگی پس از شکست انقلاب مشروطه و جنبش جنگل و ناامنی و فروپاشی اجتماعی، شرایطی را ایجاد کرده بود که گویی این شعر مهدی اخوان ثالث که «کاوه‌ای پیدا نخواهد شد امید/ کاشکی اسکندری پیدا شود» شرح حال بسیاری از افکار و نظرات در جامعه ایران بود و آن‌ها در چکمه‌های رضاخان، سیمای یک رهبر مقتدر که قادر به خاتمه دادن به هرج و مرج است را می‌دیدند.

رضا خان در آبان 2031 با حکم احمد شاه به مقام نخست وزیری رسید و با سفر شاه به اروپا، هر چه بیشتر بر نفوذش افزود. یک گرایش جمهوری‌خواهانة قوی نیز در این مقطع در میان نخبگان سیاسی و روشنفکران ایران وجود داشت که بسیار متأثر از تغییر رژیم سلطنت عثمانی به جمهوری ترکیه (3291/2031) بود.(4) رضاخان و احزاب و روزنامه‌های طرفدارش برای مقطعی طرفدار این گرایش بودند و بحث ریاست جمهوری مادام‌العمر او مطرح بود. مسالة جمهوری‌خواهی حتی باعث خوشبینی مقامات سفارت و دولت اتحاد شوروی نسبت به نقش و ماهیت او شد. دربارة این‌که رضا خان به واقع خواهان جمهوری بود یا فرصت‌طلبانه برای متحد کردن روشنفکران جمهوری‌خواه به همسویی با آن تظاهر کرد، هنوز میان مورخین و محققین اختلاف نظر وجود دارد. اما هر چه بود روحانیون شیعه و در رأس آن‌ها سید حسن مدرس و حتی برخی روشنفکران مانند میرزاده عشقی و ملک‌الشعرای بهار به ضدیت با جمهوری‌خواهی پرداختند و توانستند در تهران تظاهرات بر علیه جمهوری و در دفاع از سلطنت به راه بیاندازند. از این مقطع به بعد رضا خان به مخالفت با جمهوری‌خواهی پرداخت و خواهان متوقف کردن تبلیغات جمهوری‌خواهانه از سوی هوادارانش شد و در عوض با سفر به قم و دیدار با مراجع شیعه، از تعهد خود به دیانت و اسلام سخن گفت. به این ترتیب رضا خان که توانسته بود در میان ستیزهای محافظه‌کاران و رادیکال‌های مجلس چهارم طرفدارانی از هر دو جناح پیدا کند، با ضدیت با جمهوری خواهی و وفاداری به اسلام و مرجعیت توانست روحانیون شیعه را نیز با خود متحد کند.

آخرین خیز سردار سپه برای قبضة کامل قدرت با یک استعفای تاکتیکی و نمایشی در فروردین 3031 صورت گرفت. فرماندهان ارتش که در دوران ریاست و وزارت او به نان و مکانی رسیده بودند با ارسال تلگرام‌های تهدیدآمیز مجلس را در فشار گذاشتند.(5) رضا خان که از چندی پیش مقدمات رسیدنش به سلطنت را با تهدید و ترور برخی مخالفان مانند میرزاده عشقی و تهدید ولیعهد قاجار فراهم کرده بود، نهایتا با تصویب نمایندگان مجلس پنجم در 9 آبان 4031 و بعد از انقراض سلسلة قاجار توسط مجلس به سلطنت رسید. به این ترتیب دیکتاتوری مستبدانة رضا خان نه با تعطیلی پارلمان بلکه با تلفیقی از تهدید و سرکوب مخالفین، عوام‌فریبی و متحد کردن نمایندگان مجلس و جلب توافق امپریالیسم انگلیس تثبیت شده و به سلطنت او منجر شد.

سیامک صبوری

پانوشت‌ها:

1) هجدهم برومر لوئی بناپارت. کارل مارکس. ترجمه باقر پرهام. تهران. نشر مرکز. چاپ دوم 8731. ص 4

2) در مورد فراز و فرود جنبش جنگل و جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران نگاه کنید به: میلاد زخم. خسرو شاکری. ترجمه شهریار خواجیان. تهران. نشر اختران 6831

3) تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران (جلد اول). ملک‌الشعرا بهار. تهران. نشر امیرکبیر. 7231. ص 321

4) در مورد جنبش جمهوری‌خواهی نگاه کنید به: چالش جمهوری و سلطنت در ایران. داریوش رحمانیان. تهران. نشر مرکز 9731

5) تاریخ بیست ساله ایران (جلد سوم). حسین مکی. تهران. انتشارات امیرکبیر. 7531. ص 625

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 رضا شاه و تشکیل دولت متمرکز نیمه مستعمراتی در ایران
 در تاريخ
 2018-05-22
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در