Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 باب آواکیان و آر سی پی   يكشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۱۷ نوامبر ۲۰۱۹                    
 
واقعا چگونه می توانیم انقلاب کنیم - قسمت اول از بخش دوم سخنرانی باب آواکیان

واقعا چگونه می توانیم انقلاب کنیم

قسمت اول از بخش دوم سخنرانی باب آواکیان

ترجمه و انتشار از حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینیست مائوئیست)

 

بسیاری از مردم، از جمله کسانی که می گویند خواهان یک  تغییر بنیادین در جامعه هستند، اصرار می کنند که امکان انقلاب کردن موجود نیست زیرا:«آنان» بیش از اندازه قدرتمند هستند و «توده های مردم هم بیش از اندازه قاطی هستند». خب، این واقعیتی است که توده های مردم در هر بخشی از جامعه، تحت تاثیر این نظام شکل می گیرند و به این علت، در درکِ واقعیتِ اوضاع و این که چرا  اوضاع اینگونه است و در این مورد چه می توان کرد و در واقع چه باید کرد، هِر را از بِر تشخیص نمی دهند و سرشان در ماتحت شان است. اما این واقعیت، در تضاد با یک حقیقت مهم دیگر قرار دارد و آنهم این است که توده های مردم در شمار میلیونی، از یکی یا تمامی جنایت های این سیستم که در «پنج توقف» فشرده شده است، در تب و تاب و التهاب اند و برایشان مهم است. این تضادیست که ما باید رویش کار کنیم تا خیل عظیم مردم را در مسیر انقلابی حرکت دهیم که برای خاتمه دادنِ قطعی و نهایی به ستم های فشرده شده در «پنج توقف» و شرایط اسفناکی که جامعه بشری در معرض دائمی آن قرار دارد، لازم است.

و این هم حقیقت دیگری است که قدرت های حاکم در این سیستم، با ماشین ویرانگر و نابود کننده شان که برای تقویت این نظام به کار می گیرند، در واقع بسیار قوی هستند. اما چرا مردم در تصور این که ما در عمل می توانیم آنها را شکست دهیم ناتوان هستند؟ این ناتوانی به مقدار زیادی مربوط به آن است که قادر نیستند وضعیتی را تصور کنند که کارکرد «عادی» نظام به طور اساسی متلاشی می شود و «مهارِ» طبقۀ حاکمه بر روی مردم ازهم گسیخته شده و به شدت تضعیف می شود و طبقۀ حاکمه به مقدار زیادی، توانِ کنترل، بازی دادن و مرعوب کردن بخش عظیمی از جامعه را از کف می دهد. علت اساسیِ این که مردم نمی توانند امکان شکل گیری چنین وضعیتی را تصور کنند آن است که رویکردشان به اوضاع مبتنی بر یک نگرش و روش علمی نیست. همانطور که سند «چگونه می توانیم پیرز شویم» می گوید: «برای انقلاب کردن لازم است جدی و علمی باشیم». خب، عده ای از مردم، به ویژه عده ای از مردمی که شدیدا تحت ستم هستند، نسبت به علم مشکوک اند چون که به نام علم فجایع فراوانی صورت گرفته است. آردی اسکای بریک که دانشمندی با تعلیمات تخصصی و از مدافعان کمونیسم نوین است، در کتاب علم و انقلاب: در باره اهمیت علم و کاربستن آن در رابطه با جامعه، سنتز نوین کمونیسم و رهبریِ باب آواکیان می گوید، «یکی از علل رویگردانی مردم از علم، به علت وجود علم بد است». او مثال می زند که چگونه، «درطول تاریخ، مواقعی بوده است که از علم برای جا انداختن عقاید برتری یک نژاد بر نژادهای دیگر، استفاده شده است.» اما در ادامه تاکید می کند که، «این علم نیست بلکه آشغال-علم است. در واقع، می توانید با استفاده از روش های علمیِ دقیق ثابت کنید که همۀ اینها علم بد بودند. اینها صرفا از زاویۀ اخلاقی نیست که بد هستند. مسلما از زاویۀ اخلاقی بد هستند اما از نظر علمی هم بد هستند. کاملا دروغ بوده و می توانید با استفاده از علم خوب، دروغ بودن آن ها را اثبات کنید

اگر می خواهیم جهان را به طور ریشه ای عوض کرده و ستم و استثمار را ریشه کن کنیم باید پیگیرانه از «علم خوب» استفاده کنیم. یعنی، از روش و رویکرد علمی که نقطۀ شروعش تکیه بر مدارک و شواهد در باره واقعیت است و می خواهد بفهمد واقعیت بواقع چیست، چرا واقعیت این گونه هست که هست، چگونه تغییر می کند و چگونه می توان آن را بیش از اینها تغییر داد. برای درک معنای به کار بست پیگیرانۀ «علم خوب» و این که اینکار را چطور باید انجام داد، بیایید با جمله ای از سند «چگونه می توانیم پیروز شویم» شروع کنیم که می گوید، آماج تمام فعالیت های امروز ما «یک چیز بسیار مشخص یعنی یک وضعیت انقلابی است. یعنی، زمانی که این سیستم و قدرت های حاکم بر آن درگیر بحرانی جدی می شوند» و «میلیون ها نفر از مردم دیگر حاضر نیستند که مانند گذشته بر آنها حکومت شود و حاضر و مصمم هستند که جان بر کف این نظام را سرنگون کرده و یک جامعه نوین و حکومتی که متکی بر قانون اساسی برای جمهوری سوسیالیستی نوین در آمریکای شمالی باشد را متولد کنند. آن زمان، باید با تمام قوا برای پیروزی حرکت کرد. برای رسیدن به آن وضعیت است که باید از هم اکنون، فعالانه کار کرده و آماده شد. علامت ها و مولفه های کلیدی بحران انقلابی آن است که، «بخش های عمده ای از جامعه ماهیت واقعی خشونت بکار گرفته شده برای تقویت این نظام را ببینند و آن را جنایتکارانه و غیرموجه بدانند» و این که «دعواهای درون هیئت حاکمه واقعا عمیق و حاد شده باشد و پاسخ توده های مردم به این واقعه، دنباله روی این یا آن جناح از حاکمان ستمگر نباشد، بلکه بهره گیری از این وضعیت برای انباشت نیرو  برای انقلاب، باشد. این نکته، تاکیدی است بر اهمیت عظیم فعالیت ادامه دار و مبارزۀ سخت و مجاب کنندۀ ما برای درهم شکستن «بختک» عُمالِ سیاسی و بلندگوهای مطبوعاتیِ این نظام بر روی مردم و بیرون کشیدن آنها از زیر نفوذشان.

بعدا درباره اینکه چگونه می بایست از همین حالا فعالانه برای انقلاب آماده شد، بحث خواهم کرد. اما برای درک کامل این موضوع، اول باید ببینیم الزامات آینده چه خواهد بود و از آن جا به عقب برگردیم. یعنی، اول ببینیم در آن اوضاع مشخص در آینده، برای دست زدن به جنگ تمام و کمالی که ضروری خواهد بود، برای اینکه شانس واقعی برای شکست دادن نیروهای قدرتمند نظامیِ سیستم داشته باشیم، چه چیزهایی لازم خواهیم داشت. دوباره باید تکرار کنم، داشتن رویکرد علمی و جدی به این مساله اهمیت حیاتی دارد. این کاری است که در سند «در باره امکان انقلاب»[1] انجام شده است. همانطور که در سند «چگونه می توانیم پیروز شویم» هم به آن اشاره شده است، سند فوق الذکر، شالوده ها -- مفهوم و آموزۀ استراتژیکِ – آن نوع جنگی را گذاشته است که در صورتِ به وجود آوردنِ شرایطِ ضروری، «در آن شانس واقعی پیروز شدن وجود دارد». سند «در باره امکان انقلاب»[2] سند مهمی است که نیازمند مطالعۀ جدی است. در اینجا برخی از نکات کلیدی آنرا بررسی می کنیم که در خودِ سند به طور عمیق تر بحث شده و به گونه ای فشرده تر در سند «چگونه می توانیم پیروز شویم» جمعبندی شده است.

یکی از مشکلاتِ انقلاب مساله ای است که می توان «محاصره و سرکوب» اقشار تحتانیِ جامعه نامید که در این نظام دائما در معرض سرکوب و تحقیر و توهین هستند و همیشه آرزوی پایان دادن به این وضعیت دیوانه وار را دارند اما به یک معنا، در سطح جامعه در «محاصرۀ» بخش هایی از مردم قرار دارند که مستقیما به همان شکل در معرض تهاجمات روزانۀ این نظام نیستند. ساده بگویم، در این کشور، شمار عظیمی از مردم فقیر و به شدت تحت ستم هستند اما همچنین یک طبقۀ متوسط بزرگ وجود دارد. اگر چه وضعیت اقتصادیِ این طبقه متوسط بهتر از گذشته نیست، با این وجود شکاف بزرگی میان طبقه متوسط و مردم تحتانی جامعه وجود دارد و این فاصله یا دره بزرگ یکی از علت های عمده است که چرا مردم و حتا همان کسانی که می گویند خواهان انقلاب اند اما صرفا به سطح مساله نگاه می کنند و اوضاع را به طور علمی تحلیل نمی کنند، می گویند انقلاب ممکن نیست. این مسئله ای است که طبقه حاکم و نهادهای سرکوب و کنترل آن، در تلاش هایشان برای ایزوله کردن و کنترل بیرحمانۀ مردمی که به شکل شنیعی مورد ستم قرار می دهند و می دانند که به طور بالقوه خطرناک ترین تهدید برای  کلیت نظامشان هستند، نهایت بهره را گرفته و استفاده می کنند. قدرت های حاکمه بخصوص زمانی که با یک مبارزه سازماندهی شده انقلابی که هدفش براندازی کامل این نظام است روبرو شوند، تلاش خواهند کرد با شدت و خشونت بیشتر و به طور سیستماتیک تر این کار را بکنند. این، یکی از موانع عمده ای است که نیروهای انقلابی می بایست بر آن قائق بیایند تا فرصت و یا شانس واقعی برای پیروزی داشته باشند. زمانی که مبارزۀ تمام عیار به جریان می افتد، نیرونهای انقلابی برای حل این تضاد مهم، لازم است علاوه بر داشتن رویکرد استراتژیک و اصول عملیاتیِ پایه ای، اقدامات تاکتیکی خاصی را تکامل داده و به کار گیرند -- از جمله تمرکز نیروها برای اینکه مکررا محاصرۀ فیزیکی مناطق قدرت انقلابی توسط نیروهای دشمن را درهم بشکنند. اما مواجهه با چنین مشکلی را نمی توان به زمانیکه مبارزه تمام عیار به جریان می افتد، موکول کرد. این مطلبی است که من بطور ساده و پوست کنده در کمونیسم نوین تاکید کرده ام که ما باید، «اوضاع را طوری تغییر دهیم که وقتی زمان مبارزۀ تمام عیار فرا می رسد، نیروهای طبقۀ حاکمه دیگر به سادگی نتوانند این انقلاب را محدود به آن بخش هایی از مردم کنند که در هرحال در محو کردنشان تردیدی به خود راه نمی دهند». و، همانطور که در سند «درباره امکان انقلاب» تاکید شد، در تمام دورۀ قبل از ظهور شرایط ضروری و آغاز مبارزۀ تمام عیار، «لازم است که با در نظر داشتن این تضاد، کار سیاسی و ایدئولوژیک پیش برده شود». هرچه بیشتر از امروز تا آن زمان چنین فعالیتی پیش برده شود، نیروهای انقلابی بیشتر خواهند توانست با «محاصره و سرکوبِ نظامیِ» مراکز قدرت انقلابی، مقابله کنند.

همانطور که در کمونیسم نوین گفتم، یکی از تضادهای شاخص در چنین جنگ تمام عیاری، این واقعیت است که طرف مقابل در آغاز، «هرچند که به لحاظ سیاسی ضعیف و در بحران خواهد بود اما محتملا به لحاظ نظامی بسیار قوی خواهد بود» و طرف انقلابی، «هرچند در آغاز، به لحاظ نظامی ضعیف خواهد بود اما از لحاظ سیاسی  قوی و در حال رشد بوده و به لحاظ سیاسی ابتکار عمل فراوان خواهد داشت که باید آن را تبدیل به ا بتکار عمل نظامی کند.» در بخش اول از سند «چگونه می توانیم پیروز شویم» که به طور مشخص در مورد این که «چگونه می توانیم آنها را شکست دهیم» صحبت می کند، اصول عملیاتی و استراتژی هایی را بحث می کند که به کاربست های خاص در رابطه با حل این تضاد هستند.

یک اصل کلی از این تضاد سرچشمه می گیرد: وقتی جنگ تمام عیار به راه افتد، این جنگ باید هم درازمدت باشد و هم اینکه باید دارای فرجام مشخصی باشد. «درازمدت» به این معنا است که باید کش داده شود. ماحصل مبارزه اگر قرار است به نفع انقلاب باشد در بازۀ زمانی کم و به سرعت روشن نخواهد شد. چنین وضعیتی نخواهد بود. «فرجام مشخص» به معنای آن است که  کش دادن جنگ باید محدودیت داشته باشد و بی انتها نباشد. با توجه به این واقعیت که در ابتدا، توازن قوا به لحاظ سازمان نظامی و تجربۀ نظامی و همچنین تسلیحات، مطمئنا به طرز برجسته ای به نفع نیروهای ضد انقلاب (یعنی، نیروهای طبقه حاکمه و دیگر نیروهایی که همراه آن با انقلاب می جنگند) خواهد بود، نیروهای انقلابی الزاما باید این جنگ را برای مدت مشخصی کش دهند (درازمدت)  تا بتوانند اوضاع را تغییر داده و به وضعیتی دست یابند که بتوانند بر ضعف های استراتژیک خود غلبه کنند. در عین حال، از آنجا که این جنگ تمام عیار می بایست فقط در شرایطی توسط نیروهای انقلابی شروع شود که مشخصه اش بحران انقلابی شدید و عمیق و در میدان بودن توده ای انقلابی است که شمار آن سر به میلیون ها می زند، اگر جنگ  بیش از اندازه طولانی شود بدون آن که انقلاب در یک بازۀ زمانی نسبتا محدود پیشروی کرده و به اوضاعی برسد که دست بالا را پیداکند، آنگاه امتیازاتِ وضعیت انقلابی کم کم از دست خواهد رفت و ابتکار عمل کلی به دست نیروهای ضد انقلاب باز خواهد گشت و جانبداری قشرهای مهم جامعه از جمله طبقات متوسط که طبقه حاکمه آن را از دست داده بود به اندازه ای از کف خواهد رفت که ناقوس شکست انقلاب را به صدا در آورد. این مسئله بر یک جهت گیری استراتژیک بسیار مهم تاکید می کند: وقتی جنگ شروع شود، آنچه در صحنه نبرد می گذرد تعیین کنندۀ نتیجۀ مبارزه خواهد بود اما یکی از اهدافِ کلیدی نیروهای انقلابی باید این باشد که صفوفِ طرفِ مقابل را -- که هم شامل نیروهای جنگی شان است و هم صفوف گسترده تر «حامیان غیرنظامی» آنان -- دلسرد و از هم گسیخته کند تا موجب ریزش نیروهای وفادار به ضد انقلاب شده و ابتکار عمل را از او برباید. درجۀ حصول موفقیت در این امر، یک عنصر کلیدی در جا به جا شدن توازن قوا به نفع انقلاب خواهد بود. جنگ تمام عیار فقط به معنی جنگیدن با نیروهای رسمی طبقه حاکمه کهنه نبوده بلکه دربرگیرندۀ «یک جنگ داخلی مابین دو بخش از مردم» هم خواهد بود. این امر، ضرورت آن را به وجود می آورد که انقلاب در عین حال که  نیروهای نظامیِ ضد انقلاب را شکست داده و منهزم می کند، بخش هایی از نیروهای نظامی در میان مردم را که ابتدا در طرف ضد انقلاب بودند را به سمت خود بکشد.

روپرت اسمیت[3]، افسر ارتش بریتانیا و استراتژیست نظامی می گوید: «نیروی شورشگری که  ’پارامترهای جنگ را تعیین می کند’» ... «عملا، یک قدرت و نیروی بدیل را به صحنه درآورده است». این به معنای آن است که اگر یک نیروی انقلابی به درجات زیاد خصلت جنگ را تعیین کند، نه به عنوان یک مشت «قانون شکن» بلکه به عنوان یک نیروی موجه که به مقابله با نظم کهنه برخاسته شناخته خواهد شد. برای همین اهمیت بسیار دارد که عملیات مقدماتیِ نیروهای نظامی انقلابی،همراه با بیانیۀ قدرتمندی به جهان باشد و«روشن کند که یک نیروی سازمان یافتۀ مصمم به صحنه آمده تا نیروهای نظم کهنه را مغلوب کرده و یک نظام نوین و انقلابی را به وجود آورد.» این عمل نقش بسیار مهمی در داغان کردن «بهت خرافه گونۀ» مردم نسبت به نظام موجود داشته و باور مذهب گونۀ آنان را به این که نظام حاضر بهترین نظام ممکن است یا جز این امکان دیگری نیست و نمی توان قدرت این نظام را به چالش کشید درهم شکسته و «مشروعیت» و «آتوریتۀ» نظم کهنه و طبقۀ حاکمۀ آن و وفاداری بخش های بزرگی از اهالی به آن را هرچه بیشتر تضعیف کرده و پایۀ قوی تری برای کشیدن نیروهایی از بخش های مختلف، از جمله، بخشی از نیروهای نظامی طرف مقابل به سمت نیروهای انقلابی را به وجود می آورد.

در شروع لازم است «نیروهای ستون فقراتی» -- بخصوص جوانانی که قویا متعهد به انقلاب بوده و عملا در آن درگیر هستند – تبدیل به «نیروهای جنگندۀ سازمان یافته در مناطق کلیدی استراتژیک» شوند و تجهیزات و تمرین های لازم را کسب کنند. انجام این کار منوط به تشخیص آن است که اوضاع انقلابی به روشنی در حال ظهور است. از یک سو دست زدن به این کار قبل از نزدیک شدنِ یک وضعیت انقلابی، تقریبا مطمئنا منجر به آن می شود که این عمل به سرعت شناسایی شده و درهم شکسته شود. اما از سوی دیگر، زمانی که ظهور وضعیت انقلابی نزدیک باشد، فروپاشی «شرایط عادی» و «کارکرد عادی» نظام که بخشی از تکوین چنین اوضاعی است، امکان سازماندهی، تعلیم و تجهیز نیروی نظامی را فراهم می کند – البته این طور نیست که اوضاع امکان انجامِ  ساده و بی دردسر این امر را فراهم می کند. در واقع، پایۀ انجام این کار را باید از دلِ کورۀ داغ اوضاع بیرون کشید. نکته اینجاست که این مهم را باید بدون نابود شدن انجام داد و تحقق این امر، فرآیندی پر از مبارزه حاد است؛ اما اوضاع نوینِ شگفت انگیز، امکان آغاز این مبارزه، توسعه و فرجام پیروزمند آن را فراهم خواهد کرد.

مهیا کردن نیازهای لجستیکیِ ابتداییِ این نیروی انقلابی جنگنده، برای اینکه بتواند جنگ تمام عیار را آغاز کند بدون آن که فورا درهم شکسته شود و سپس به سرعت تجدید آرایش کرده و ابتکار عمل را بازیافته و آهنگ اوضاع کلی را کنترل کند، بدون آنکه اجازه دهد در جای خود «میخکوب» شده و نابود شود، جملگی مبارزه ای حاد خواهد برد که شامل اینها خواهد بود: درهم شکستن محاصره ها و حملات دشمن و دفع تلاش های وی در نفوذ به درون مناطقی که پایگاه های قدرت انقلاب هستند و به قصد شناسایی، مکان یابی و نابود کردن نیروهای رزمنده انقلاب و منابع لجستیکی آنها انجام می شوند. این کارها، دست زدن به عملیات «فریب دادن» و غافلگیرانه را الزام آور خواهد کرد. و انجام این ها، علاوه بر نیروهایی که ستون فقرات جنگ هستند، وابسته به میلیون ها نفر دیگر خواهد بود که بطور مشخص به عنوان نیروهای «ذخیره» و شبکه های کمک رسانی و تامینات برای نیروهای جنگندۀ اصلی سازمان خواهند یافت و وابسته به آن خواهد بود که این نیروهای «ذخیره» حاضر باشند و توانایی آن را داشته باشند که نیروهای جنگنده و تجهیزات و تامینات لجستیکی آنها را «جذب» و محافظت کنند تا آنها بتوانند تجدید قوا و سازماندهی کرده و ابتکار عمل را در دست گیرند. این نیز نیازمند آن خواهد بود که در هر مقطع زمانی، اندازۀ واحدهای رزمی و عملیات آن ها مرتبا «بازسنجی» شود تا پس از خاتمۀ هر عملیات امکان آن فراهم شود که این واحدهای رزمی در درون نیروهای انقلابیِ «ذخیره» که وسیع تر هستند «آب شوند» و هم زمان شرایط فعال ماندن آنها، تعلیمات بیشتر و آغاز عملیات دیگر علیه دشمن، آفریده شود.

هر نیروی انقلابی که با دشمنی وارد جنگ می شود که در ابتدا دارای برتریِ کامل در قدرت نابود کنندگی است و تا مدتی نیز توانایی بسیار بیشتری خواهد داشت، باید رویکردِ ربودن تجهیزات از دست دشمن را داشته باشد. داشتن چنین رویکردی بسیار مهم است. اما «چگونه می توانیم پیروز شویم» همچنین تاکید می کند که استفاده از تجهیزاتی که از دشمن گرفته اید می بایست با روش هایی که «مناسب استراتژی جنگی انقلاب باشد». همۀ انواع تجهیزاتی که از دشمن می گیرید برای انقلابیون قابل استفاده نخواهد بود. سعی در استفاده از برخی تجهیزات ربوده شده می تواند الزاماتی را بر ظرفیت لجستیکیِ انقلاب تحمیل کند که بیش از توانش بوده و قادر به تداومش نباشد و/یا این که نیروهای انقلابی را وادار به نوعی از جنگیدن کند که مغایر با استراتژی مورد نیاز انقلاب باشد و/یا در تخطی از اصول و اهداف پایه ای باشد که انقلاب برایش می جنگد. یعنی، مساله کاملا مرتبط با این است که اصلا انقلاب برای چیست و آیا شانس واقعی برای پیروزی دارد یا خیر. برای همین «چگونه می توانیم پیروز شویم» تاکید می کند که نیروهای جنگنده انقلابی می بایست، «همیشه عملیات را به گونه ای انجام داده و عمل کنند که منطبق بر بینش رهایی بخش و اهداف انقلاب باشند». معهذا، علاوه بر تکامل طرق و وسایلی برای جذب و بسیج توده های مردم در اختراع و ساختن تجهیزاتی که برای استفادۀ نیروهای انقلاب مناسب باشند می توان راه هایی پیدا کرد که بتوان از اکثر تجهیزاتی که از دشمن گرفته شده بر مبنا و همخوان با جهت گیری استراتژیک، روش های جنگیدن و اهداف انقلاب، استفاده کرد. کلیۀ این رویکردها، برای پیشبرد و در نهایت پیروزی انقلاب حیاتی هستند.

«چگونه می توانیم پیروز شویم» متذکر می شود که نیروهای انقلابی می بایست فقط در میدان مساعد بجنگند و تا زمانی که «توازن قوا» کاملا به نفع انقلاب نچرخیده باشد، فعالانه از رویارویی قطعی که نتیجه کل پروسه را تعیین خواهد کرد پرهیز کنند. این اصل از وضعیتی که در بالا بحث کردیم ناشی می شود. یعنی از این که، در ابتدای شروع جنگ انقلابی، ضد انقلاب از برتری کامل در نیروی تخریب و کشتار برخوردار است. باید تاکید کنم که این، صرفا مساله ای مربوط به جهت گیری و نیاتِ نیروهای انقلابی نیست. دشمن، با توجه به این که در ابتدا و تا مدتی، دارای نیروی ویرانگر کاملا برتر خواهد بود، دقیقا به طور مستمر به دنبال آن خواهد بود که نیروهای انقلابی را وادار به درگیر شدن در نبردهای سرنوشت ساز کند. اگر دشمن در این کار موفق شود، نیروهای انقلاب حتما شکست خورده یا آشکارا تسلیم خواهند شد که در نهایت منجر به شکست کامل انقلاب شده یا انقلاب را در مسیری خواهد انداخت که محتوم به شکست است. نکته اینجاست که برای قرار گرفتن در موقعیتی که نیروی انقلابی قادر باشد از رویاروییِ تعیین کنندۀ فاجعه بار با نیروهای نظامی دشمن پرهیز کند، خودش نیازمند یک مبارزۀ شدید خواهد بود. از جمله، نیروهای انقلابی می توانند اغلب خود را در شرایطی بیابند که صرفا برای پرهیز از افتادن به تلۀ وضعیتی که مجبور شوند وارد این نوع نبرد تعیین کننده شده یا تسلیم گردند، باید دست به مبارزه ای مصممانه بزنند. به همین علت سند «چگونه می توانیم پیروز شویم» می گوید، باید فعالانه از رویارویی های تعیین کنندۀ نامساعد پرهیز کرد و همواره در شرایط مساعد جنگید. به همین خاطر همچنین تاکید می کند که حتا زمانی که «توازن قوا» به سمت انقلاب چرخیده است، کماکان لازم است عملیات هایی راکه با هدف پیروزی نهایی انجام می شوند «بازسنجی» کرد و «هنوز باید از رویارویی های تعیین کننده پرهیز کرد تا اینکه نیروهای نظم کهنه کاملا به لبۀ شکست کامل رانده شوند» و در این موقع، زمانش خواهد بود که «بالاخره، کاملا بازمانده نیروهای دشمن را تارومار کرده و از بین ببرید.»

به خاطر همین نوع نگرانی هاست که «چگونه می توانیم پیروز شویم» در عین اینکه صحبت از اهمیت ساختن پایگاه های سیاسی و لجیستیکی برای انقلاب می کند، اما تاکید می کند که نیروهای انقلابی نباید «تا زمانیکه توازن قوای مساعد ضروری» به دست نیامده است، «نباید آشکارا قلمرویی را تحت کنترل و حاکمیت خود درآورند». اگر این کار به طور زودرس انجام شود، این قلمرو و مردمی که در آن زندگی می کنند و نیروهای انقلابی که از آن دفاع کرده و در آنجا حکومت می کنند، در موقعیت شکننده در مقابل حملات دشمنی که هنوز دارای قدرت ویرانگر بالایی است، قرار خواهند گرفت. علاوه بر این، انقلابیون در موقعیتی قرار خواهند گرفت که باید مسئولیت تامین ضروریات اولیۀ یک جامعۀ در حال کارکرد و مردم جامعه را بر دوش بگیرند-- که تحت چنان شرایطی می تواند باری سنگین و غیرقابل حمل باشد. هدف این است که جنگ تا شکست و تارو مار شدن نیروهای نظم کهنه پیش برود و بر این مبنا یک دولت نوین و انقلابی برقرار شود که بتواند راه تغییر کامل جامعه را با هدف نهاییِ محو کلیۀ روابط استثمار و ستم، در سراسر جهان را در پیش بگیرد.

به خاطر این هدف نهایی و جهت گیری انترناسیونالیستی انقلاب است که سند«چگونه می توانیم پیروز شویم» در مورد الزام نیروهای انقلابی در این کشور، در حل صحیح رابطۀ میان آغاز جنگ تمام عیار، وقتی که زمان آن فرارسیده باشد، و اوضاع در کشورهای جنوب (و شمال) صحبت می کند که از جمله، شامل خصلت و سطح مبارزۀ انقلابی در آن کشورهاست. همانطور که می دانید و پیشتر هم در موردش حرف زدم، این کشور قلمروی خود را از طریق فتوحات نظامی، بَرده کردن و دیگر شکل های استثمار فوق العاده شدید، گسترش داده و بازوهای امپراتوریش را به هر نقطه جهان رسانده است. در پیشبرد جنگ برای سرنگونی حاکمیت خشونت بار این سیستم، نباید خود را مقید به مرزها و دیوارهایی کنیم که از طریق قتل و قلدریِ حاکمان سرمایه داری امپریالیستی این کشور به وجود آمده و بنا شده اند. این یک رویکرد حیاتی است – هم به عنوان یک اصل و هم یک جهت گیری و هم برای تقویت پایه های دست یافتن به موفقیت. به جای مقید بودن به این مرزها و دیوارها باید فعالانه با مردمی که در کشورهای جنوبی و شمالی زندگی می کنند، در مبارزه علیه این هیولای سرمایه داری-امپریالیسم و پیشبرد انقلاب در کلیت خود در این بخش جهان و در کل جهان به طور کل، متحد شویم.

درست بر عکس نیروهای انقلابی، نیروهای نظم کهنه، بخصوص زمانیکه با احتمال سرنگونی و نابودی سیستم خود مواجهه می شوند، به هر بربریت و وحشیگری برای بقای نظام خویش دست می اندازند. سند «در باره امکان انقلاب» متذکر می شود:

«... با توجه به ماهیت ارتجاعی شان، امپریالیست ها هرگز در استفاده از قهر ویرانگر علیه انقلابیون و توده های حامی آنان کوتاهی نخواهند کرد و باید این واقعیت را به رسمیت شناخت. اما سوال حیاتی و تعیین کننده این است که: آیا امپریالیست ها از این طریق خواهند توانست نیروهای متشکل انقلاب را ایزوله و در نهایت نابود کنند یا اینکه، برعکس، این اعمال وحشیانۀ امپریالیست ها نفرت شمار روز افزونی از مردم را نسبت به امپریالیست ها عمیق تر کرده، عزم نیروهایی را که پیشاپیش طرفدار جبهۀ انقلاب هستند را محکمتر کرده و تعداد بیشتری از مردم را به سمت طرفداری و همکاری و یاری رسانی به انقلاب سوق خواهد داد.»

روپرت اسمیت بر نکتۀ دیگری هم تاکید می کند که مهم است: بیشتر از مقدار مطلقِ قدرت، «استفاده از قدرت» است که اهمیت دارد. یعنی، این که یک دولت یا هر نیروی نظامی، چه اندازه تسلیحات در زرادخانه اش ممکن است داشته باشد چندان اهمیت ندارد که به واقع چقدر قادر است در یک جنگ از آن ها به نفع خود استفاده کند. یکی از اصول عملیاتیِ کلیدی از سوی نیروهای انقلابی باید این باشد که جنگ خود را به گونه ای پیش ببرند که نگذارند دشمن بتواند از مهیب ترین و مخرب ترین سلاحهایش استفاده کرده و از آن امتیاز نظامی و سیاسی نصیبش شود. در همان حال، در مواجهه با عملیات وحشیانه ای که نیروهای حاکمیت کهنه کماکان پیش خواهند برد، بسیار حیاتی خواهد بود که نیروهای انقلابی عملیات وحشیانۀ دشمن را به ضد خود او برگردانند. یعنی نیروهای بیشتری را به سمت انقلاب جذب کنند. از جمله از میان کسانی که از صف دشمن به این سمت می آیند.

یکی از اهداف اصلی ضد انقلاب این خواهد بود که «سر را از تن جدا کند». یعنی، رهبری انقلاب  را از بین ببرد یا اینکه طریقه های هماهنگی و رهبری کلی نیروهای انقلابی را فلج کند. «چگونه می توانیم پیروز شویم» به درستی بر اهمیت «تکیه بر حمایت توده ای، برای کسب اطلاعات برای انقلاب و ممانعت از دست یابی دشمن به اطلاعات، مقابله با تلاش های دشمن در پیدا کردن، میخکوب و نابود کردن رهبری انقلابی و واحدهای کلیدی رزمندگان» تاکید می گذارد و می گوید، باید «رهبری و هماهنگی استراتژیک کلیت جنگ را با عملیات غیرمتمرکز و ابتکار عمل واحدها و رهبران محلی» ترکیب کرد و بر اهمیت آن تاکید بسیار می گذارد. در اینجا، بار دیگر، اهمیت و برجستگی فعالیت هایی که از همین امروز، در ساختن انقلاب در میان توده های مردم در بخش های مختلف جامعه باید بکنیم را می بینیم. اما هرگز نباید از یاد برد که زمان شروع جنگ، حتا با وجود حمایت توده ای گسترده و عمیق، حفظ رهبری، به ویژه هستۀ رهبری کنندۀ بالای انقلاب، حفظ ادامه کاری کلی رهبری و تامین هماهنگی استراتژیک، و داشتن توانایی جایگزینی سریع رهبران و نیروهایی که از دست می روند، یک چالش بسیار جدی خواهد بود. برای این نیز باید از همین امروز، فعالانه تدارک دید و برایش مبارزه کرد-- از جمله از طریق به وجود آوردن صف گسترش یابنده ای از رهبران انقلابی از همین حالا؛ کسانی که بر بستر ترکیبی از درگیری فعال در ساختن انقلاب و هرچه عمیق تر ریشه دواندن در بینش و روش های علمی کمونیسم بر پایۀ سطح تکامل یافتۀ آن در کمونیسم نوین، تعلیم یافته و آبدیده شوند. 

این ما را به نکته تعیین کننده در اینکه، وقتی زمان آغاز جنگ رسید،چگونه می توانیم دشمن را شکست دهیم، باز می گرداند: این امر «وابسته به جلب میلیون ها نفر به سمت انقلاب در دورۀ قبل از پخته شدن یک وضعیت انقلابی است».

پس بیایید عمیق تر به آنچه که می بایست امروز انجام دهیم، بپردازیم. ...

 

بیاییم به آن نکته حیاتی یعنی جدی و علمی برگردیم. یک برخورد و متد علمی این درک را به ما می دهد که اساس و پایه انقلاب ، نه آنچه اکثرینت مردم امروز و یا هر وقت دیگر چه فکر می کنند است بلکه بر مبنی تضادهای عمیق و مسخص این نظام است. مطلبی که در 5 توقف درج شده است اینکه این سیستم زجرها و مشقت هایی را که به میلیونها و میلیاردها انسان تحمیل می کند در تحت این نظام به هیچ وجه قابل حل نیست. تحت این نظام نمی توان آنها را کاملا از بین برد اما این انقلاب بر مبنای یک معجزه ، و یا اینکه حدت زجر مردم چقدر است ، بوجود نخواهد آمد.ایم انقلاب را می بایست آگاهانه و بطور سیستماتیک بنا کرد . آنهم از همین حالا و به سمت جلو بطور روزافزا باشروع هزارها و در نهایت میلیونها را در رده سازمانداده انقلاب بسیج کرده که فعالانه برساختار این انقلاب بپردازند. "چگونه می توانیم چیروز شویم" برنامه و چگونگی دست زدن به این مهم را بطور واقعی مشخص می کند :"اول درک یک مطلب بسیار مهم است و اگر چه نکته دیگری نیز حقیقتی است (همانطور که در کمونیسم نوین گفته ام) که: انقلاب  را نمی توان "فقط با تبلیغ ایده انقلاب و انتظار جواب مثبت گرفتن از مردم"  بجلوراند اگر چه واقعیت دیگری هم هست که تبلیغ کردن برای انقلاب به خودی خود می تواند نقش مهم انقلابی و یک بخش مهم ساختن یک جنبش برای انقلاب باشد. واقعیت این است که در میان آنانیکه می بایست این را بدانند ، از جمله آنانیکه عمیقا به این انقلاب نیاز دارند ، تعداد اقلیتی حتی درباره این انقلاب چیزی نشنیده اند و با این باور زندگی می کنند که این جهان همینطوری که هست ، تنها جهان ممکن بوده و برای اکثریت این مردم علرغم اینکه بطور مداوم متحمل خشونت ، تحقیقرو عذاب می شوند ، در زیر آوار ناامیدی در حال خفه شدن می باشند. بالا بردن سطح دید مردم برای امکان یک جهان از ریشه متفاوت نه تنها برمبنای علمی امید بخش است بلکه می تواند یک پتانسیل نیروی مقتدری را برای انقلاب بیدار کرده که می تواند این امید را به واقعیت برساند . به خاطر همین موضوع "ما می بایست ماموریت رساندن این خبر به طور گسترده به میان مردم ببریم که ما دارای رهبریت ، دانش ، استراتژی و برنامه و پایه سازمان دادن مردم برای یک انقلاب واقعی و رهایی بخش هستیم". به همین خاطر اینجا دوباره می بایست بر نکته ای که قبلا تاکید کردم اهمیت داد که ما هم قدرت فراوانی داریم و همچنان خیل توده مردم "چه آنانیکه این سیستم برایشان هر روزه جهنمی است و یا آنانیکه از جنایت های بی پایان این سیستم خشمگین می باشند". اینان می بایست موج وار جذب شده و گام بهپیش گذاشته و به انقلابیون آگاه و رهبران انقلاب تبدیل شوند. تبلیغ این انقلاب بخصوص اگر با همکاری و همیاری دیگران با برنامه و به شکل سیستماتیک انجام شود ، می تواند نقش مهمی برای جذب صفوف سازمانداده شده انقلاب شده و نقش خود را در ساختن جنبشی برای انقلاب ایفا نماید. قدم حیاتی بعدی در واقعیت بخشیدن به این انقلاب اینستکه "لازم است که هم اکنون هزاران نفر در صفوف انقلاب سازماندهی شوند و میلیونها نفر نیز بنفع انقلاب تحت تاثیر قرار بگیرند. سازمانیافتن در صفوف انقلاب به معنی آنست که همراه با دیگران و متحدانه به عنوان یک جمع سازمان یافته ، تحت رهنمود از استراتژی ، برنامه و رهبری انقلاب به ساختن انقلاب در صفوف وسیعتر در اقشار مختلف مردم پرداخته و در عین حال درک خود را از اصول ، شیوه و متد و هدف این انقلاب همانطور که اساس آن در "نکات مورد توجه انقلاب" "مرمنامه انقلاب" به شکل متمرکز آورده است  (6 نکته ای کلوب های انقلاب بر مبنای آن زندگی کرده ، مبارزه می کنند و می خواهند که مردم برمبنای آن صراحت و صداقت این کلوب ها را ارزیابی کنند) "می بایست در زیر صفحه به آن اشاره شود ، قبلا ترجمعه شده است"

یکی از اشکال اصلی و کلیدی سازمانیافته، کلوب های انقلاب می باشند چه برمبنای-در چهارچوب –"نکات مورد توجه برای انقلاب "- "مرامنامه انقلاب" زندگی کرده و مبلغ و مبارز برای آن می باشند . هسته کلوب های انقلاب آنانی هستند که عمیقا متعهد به دانسته و نزدیک رهبری حزب کمونیست انقلابی را که برمبنی کمونیسم نوین برای رهبری کلی انقلاب دنبال کرده - می باشند- و در عین حال کلوب انقلاب وسیله ایست یا جائیست که می بایست به درون جامعه رفته و تعداد بیشتری از مردم را که انقلاب مسئله جدیدی برایشان است به فعالیت گرفت و در فرایند یادگیری بیشتر از انقلاب بطور فعال و متشکل به تبلیغ انقلاب پرداخته و آنها را سازماندهی کنند و هر چه وسیعتر این شبکه ها را در نقاط مختلف کشور که هنوز حزب و کلوب های انقلاب سازمان داده نشده اند و یا در مناطقی از کشور که هنوز مردم به ارتباط مستقیم با اشکال سازمانداده شده این انقلاب تماس پیدا نکرده اند اما متوجه نکات اصولی و هدف انقلاب شده اند می بایست با رهبریت مرکزی انقلاب برای کمک و رهنمود سازماندهی کلوب انقلاب تماس گرفته و در عین حال می بایست با دیگران تماس حاصل کرد و آنان را حول "نکات اصولی انقلاب" ، "مرامنامه انقلاب" که در "چگونه می توانیم پیروز شویم" و همچنین در سایت reycom.us آمده است _ سازماندهی کنند.  یک "شبکه تماس" بسیار مهم برای تمام اینها و به سایت حزب می باشد که صراحتا جنایات این نظام را افشا و بطور کلی و علمی تجزیه و تحلیل کرده و عنوان می کند که چرا این سیستم اصلاح پذیر- رفرم پذیر نیست انضباط و نزاکت  و به مردم رهنمود و جهت گیری می دهد که چگونه متشکل و متحد برای انقلاب دست بکار شوند. "نکات مورد ملاحظه برای انقلاب"  "نکات مرامنامه برای انقلاب"  "انضباط و نزاکت". در هر کاری که انجام می دهیم می بایست ملکه ذهن ما باشد و آنرا صراحتا به مردم برسانیم که هر کجای این کشور که هستیم علی رغم وسعت و تعداد تشکل مان در هر مقطع زمانی تمام سعی و کوشش ما جزئی از یک جنبش سرارلیت همراه دیگر مردم در نقاط دیگر کشور با هدف تاثیر گذاری برروی تمام جامعه و در حال ساختن انقلاب برای سرنگونی تمامیت این سیستم و با افق کامل از تمام جهان هستیم (با درک از آزادی جهان...). یکی از اصول مهم و متد سازماندهی مردم در انقلاب ، درک این مطلب است که اگر چه انقلاب تعهد می طلبد ، اما درجه تعهد مردم در هر مقطع زمانی کیفیتا- نهایتا همطراز برمبنی درجه بیداری – هوشیاری -دانشی است که در آنان زنده شده باشد (اشتیاق) که حتی در برخی موارد این درک از درون پروسه یک مبارزه حادی برای درک بیشتر از چه چیزی مورد نیاز و در نتیجه به انقلاب خدمت می رساند – کسب می شود. مردم می توانند با مسئولیت های پایه ای -ساده -که به سادگی می توانند آنها را انجام دهند و احساس اطمینان کنند که این کارها به انقلاب خدمت می کنند و در این فرایند بیاموزند که می توانند مسئولیت های بیشتری تقبل کرده و با کسب تجربه بیشتر و درک عمیقتر همراه دیگران بخشی از این فرایند – پروسه ساختار انقلاب باشند. این اصول و روش ها- متدها همواره و در تمام مراحل شرکت مردم در انقلاب می بایست به روشنی ملکه ذهن ما بوده و بکار گرفته شده تا بتواند هر چه بیشتر به درک و تعهد هر چه بیشتر آنان ادامه دهد .کمک کند. در این مقطع که تعداد و گستردگی نیروهای انقلاب بسیار محدود است و از آنجاییکه مسئله مقطعی – آنی – ما سازماندهی هزاران نفر به انقلاب در عین تاثیرگذاری برروی میلیونها می باشد- اهمیت بسیار است برای بوجود آوردن "توده تاثیرگذار" critical mass  نیروهایی متشکل انقلابی در مناطق مختلف کشور "در میان آناییکه تحت این نظام هر روزشان جهنمی است" و همچنین در قبال اقشار وسیع جامعه – بخصوص جوانان و دانش آموزان. "توده تاثیرگذار" "....." به معنای نیرویی است ، اگر چه کوچک در ابتدا، اما دارای تعدادی کافی و مصمم برای جنگیدن بر علیه موانع سر راه – تا بتوانند تاثیرات عمیقی بر روی  " زمینه سیاسی " بگذارند . این مرتبط می شود با فرایندی که من در کمونیسم نوین درباره آن بحث کرده ام . انباشت نیروهای متشکل – برای انقلاب . منظور از انباشت نیروهای متشکل صرفا جمع کردن چند نفر اینجا و آنجا نیست . می توان مسئله را اینطوری مطرح کرد : انباشت ، تاثیرگذاری ، انباشت بیشتر تاثیرگذاری بیشتر.... این نکته در یک چهارچوب گسترده تر یعنی در صحنه جهانی نیز مطرح است.... منظورم از گفتن این که انباشت ، اثر می گذارد چیست؟ منظور این است که وقتی نیروهای سازمانیافته ای دارید می توانید تاثیر بیشتری بر اوضاع سیاسی و بطور کل بر روی صحنه سیاسی بگذارید. (مانند تظاهرات و مقاومت ) شما با داشتن نیروهای سازمان یافته که حول یک خط انقلابی متحد شده باشند ، است که می توانید تاثیر گذار باشید- چنین حرکت هایی به گوش دنیا می رسد ، بخصوص الان که در عصر اینترنت بسر می بریم و مردم می خواهند بدانند نیروهایی که چنین کاری را که کردند چه کسانی بودند ؟ .....وقتی که شما نیروهای متشکل را این طور به حرکت در بیآورید- آن وقت نیروهای بیشتری را به سمت خود جلب می کنید – منظورم این نیست که همه یک مرتبه می آیند و به شما می پیوندند ، یا اینکه شما باید همین الان حتی قبل از اینکه فرصت کنند بفهمند انقلاب اصلا یعنی چه ، همه این ها را به طور کامل در صفوف انقلاب متشکل می کنید . برای انجام همه اینها ، نیاز به تلاش و مبارزه است . اما شما با افزایش نیروهای خود می توانید بیش از پیش روی اوضاع تاثیر بگذارید و در جریان گسترش مبارزات- دوباره می گویم مبارزات خیلی زیاد ، تاثیرگذاری شما هم بیشتر می شود ، این قوه محرکه ای است که باید به جریان بیندازیم – تکرار می کنم افق دیدمان را نباید صرفا به این قوه محرکه محدود کنیم . بلکه دنیا را مد نظر داشته باشیم و ببینیم چطور می شود با جهت گیری انقلاب ، روی کل دنیا تاثیر بگذاریم... این پایه درستی است ، درک درستی از هزاران نفر و ارتباطشان با میلیونها نفر- منظورمان آن هزاران نفری نیست که برای ایده انقلاب کف می زنند و حتی نسبت به انقلاب بسیار شور و هیجان دارند ، اگر بفکر رهبری کردن میلیونها نفر هستید باید بدانید که به یک نیروی متشکل هزاران نفره نیاز دارید . بر هزاران نفری که روز به روز تعدادشان بیشتر شود ، جهت داشته باشند ، سازمانیافته باشند ، تربیت شده باشند و رهبری شده باشند – تا به یک نیروی انقلابی واقعی ، به یک قطب جاذبه انقلابی تبدیل شوند . بگذارید این نکته را دوباره تاکید کنم – در این مقطع حتی یک " توده تاثیرگذار "- "مجتمع .." حتی کوچک ولی مصمم بخصوص در برخی مناطق حساس یا کلیدی کشور – با این جهتگیری و رویکرد با فعالیت هایی به عنوان نمایندگی یک جنبش سراسری ، می تواند نه تنها بر روی مردم آن منطقه مشخص – بلکه بر روی مردم کل جامعه دینامیسمی را به جریان بگذارد که می تواند منجر به وضعیتی شود که " هزاران نفر که جهت گیری داشته باشند ، سازمان یافته باشند ، تربیت شده باشند ، رهبری شده باشند تا به یک نیروی انقلابی ، به یک قطب جاذبه انقلابی واقعی تبدیل شوند – و تاثیر بر میلیونها نفر بگذارند و در این جهت کمک کنند تا پایه های سازماندهی میلیونها را زمانی که شرایط برای این کار فرا رسیده باشد – را بوجود آورند. این جزئی از کلیت برخورد استراتژیک " تسریع در عین انتظار " که فرا رسیدن شرایطی است برای رفتن تا به آخر – جنگ تمام عیار برای سرنگونی واقعی این نظام . از آنجایکه می بایست مسئله را هم جدی و هم بطور علمی برخورد کنیم – چگونگی انتظار ما را – بجای این که همین الان " بپریم " و جنگ خصمانه را آغاز کنیم – رقم می زند – دوباره رجوع کنیم به " چگونه می توانیم پیروز شویم" اکنون هنوز زمان دست زدن به چنین نبردی نیست و اگر امروز دست به آن بزینم – به شکستی مهلک منجر خواهد شد اگر چه همانطور که در کمونیسم نوین آمده است "   ص 245  این فرق می کند با زمانی که توده های مردم به طور خودبخودی علیه ستمگران شورش کنند و یا در شرایط معینی از خود دفاع کنند . هر کس جهت گیری درستی داشته باشد می فهمد که این خیزش و دفاع ( از خود دفاع کردن ) عادلانه است " و در موقعیت کنونی ، قبل از فرا رسیدن یا ظهور شرایط امکان یک جنگ تا به آخر ، ما نمی توانیم و نباید فقط در حال " انتظار "به طور بی عمل و پاسیو به این امید بنشینیم که شرایط انقلابی بخودی خود فرا می رسد . ما می بایست فعالانه ، با شوق و شعف ، و بطور خستگی ناپذیر به مهیا کردن تسریع شرایطی بهتر – دلپذیرتر برای انقلاب دست بزنیم . این موضوع در فرمولبندی " سه آمادگی " عنوان شده است . " آماده کردن زمینه (مبارزه ) ، آماده کردن مردم ، و آماده کردن پیشاهنگ انقلاب برای زمانی که می توان میلیونها نفر را در مبارزه ای تا به آخر و با شانس واقعی پیروزی ، رهبری کرد " در اینجا کمک می کند که نظری به تشابهات و تفاوتهای مابین فرایند انقلابی در کشوری مثل اینجا و کشورهای جهان سوم – جائیکه به انقلابیون اجازه می دهد که بتوانند از اوایل پروسه انقلابی به مبارزه مسلحانه – در شروع به نبردهایی بر علیه نیروهای کوچکتر دشن دست زده و بتوانند این نبرد را به مدت طولانی ادامه داده و در این پروسه نیروهای دشمن را تضعیف و نیروهای خود را تقویت کرده و با هدف رسیدن به نقطه ای که " توازن قواه " بنفع آنان تغییر کرده  تا بتوانند به نیروهائی به مقیاس بزرگتری برای نهایتا – در هم شکستن نیروهای نظم کهن – اقدام ورزند . در اینجا نکات مشترکی – با چگونگی دست زدن به یک جنگ تا به آخر در کشوری مانند این – زمانیکه شرایط برای آن مهیا شده است (موجود می باشد) ، اما در اینجا تفاوتهای بسیار مهمی نیز موجود است . در کشوری مانند این ، مبارزه مسلحانه نمی تواند و نباید تا زمان فرا رسیدن اوضاع و شرایط انقلابی در کل جامعه آغاز شود ، و این نبرد اگر چه برخی از علائم یک جنگ طولانی مدت را در کشورهای جهان سوم به اجرا گذاشته شده است را در خود دارد ، اما در عین حال بسیار کوتاهترو ( بسیار مشخص ) { با نکته پایانی مشخص}  تر در مقایسه با کشورهای جهان سوم می باشد . در کشوری مانند این – احتیاج به یک پروسه فعالیت های سیاسی ، ایدئولوژیک و سازماندهی برای پیشبرد " سه آمادگی " برای تسریع فرا رسیدن شرایط انقلابی موجود می باشد ، تا زمانیکه امکان جنگ – مبارزه تا به آخر با داشتن شانسی برای پیروزی تا حدی یک پروسه طولانی مدت و در عین حال مشخص می باشد . {دارای یک نکته پایانی}

برای یک جمعبندی کوتاه ، جنگ های انقلابی جهان سوم – جنگ مسلحانه از ابتدای عمل برای زمانی طولانی مدت ، برای آماده کردن زمینه برای جنگ تعیین کننده – سرنوشت ساز و نهایی در کشوری مثل این – یک پروسه فعالیت سیاسی ، ایدئولوژیک  و سازماندهی برای تسریع و آمادگی شرایط انقلابی – برای زمانیکه بتوان جنگ تا به آخر را – با مرحله ای حدودا طولانی و در عین حال مشخص – آغاز کرد . در هر دو نوع شرایط و اوضاع متفاوت – هم انتظار و در عین حال تسریع در کار است – حتی زمانیکه انقلابیون در جهان سوم قادر به شروع جنگ از ابتدای مبارزه بوده اند ، در عین جنگ – در عمل مجبور به انتظار شرایطی بوده اند که بتوانند با موفقیت به جنگ های گسترده تر و تعیین کننده تری دست زنند و در برخی موارد این پروسه آنقدرطولانی تر شده است که در خود غرق شده – در باتلاق طولانی تر – بدون شانس پیروزی فرو رفته است. در هر دو نوع شرایط هر آنچه انقلابیون انجام می دهند ، می بایست بر راستای رسیدن به هدف برگزاری یک جنگ تا به آخر ( تمام عیار ) برای تارو مار و در هم شکستن نیروهای خشونت نظامی ستمگرانه نظام کهنه  بروند اما بخاطر شرایط متفاوت با راه ها و پروسه های متفاوتی درگیر هستند . مهم این است که هر کاری را که ما در تمام مدت انجام می دهیم جزئی از ساختار و انجام انقلاب است – بطور فعالانه و بر مبنای برنامه و برخورد استراتژیک ، اوضاع را هر چه سریعتر بسوی زمانیکه امکان میلیونها برای جنگ تا به آخر و شانس پیروزی در حد امکان خوب ، با این درک و جهتگیری ، چگونه می توان به تسریع در حال انتظار بپردازیم . ابزار و چگونگی این امر در فرمولبندی زیر متمرکز شده است " با قدرت ها بجنگیم و مردم را برای انقلاب تعلیم دهیم " بیائیم با هدف تمام نکات – بخش ها یعنی انقلاب شروع کنیم . در کتاب پایه ها قسمت 3 بخش 1 ، اینگونه عنوان می شود " بیاییم به                     ما به انقلاب احتیاج داریم هر چیز دیگر در تحلیل نهایی    است " این هم یک حقیقت ساده و پایه ای است . ما می بایست به میان مردم برویم نه در بین یکی و دوتا ، نه در فقط بخش کوچکی از مردم بلکه میان توده های مردم ، در تمام گوشه های کشور، در میان هر قشری از اجتماع و انهم خیلی رک .و پوست کنده با انقلاب . بجای اینکه درک مردم محتوای بحث ما را تعیین کند و بجای اینکه سعی کنیم طوری مسئله انقلاب را به دم چهارچوب محدود آنها ببندیم . همانگونه که کتاب پایه ها قسمت 3 بخش 1 ادامه می دهد ما می بایست با مردم در هر مبارزه ای حتی کمتر و محدود تر از سطح انقلاب ، باید متحد شویم اما حقیقتا و صادقانه بسیار بی معنی است که فکر کنیم چیزی کمتر از انقلاب قادر به حل مشکلات و مصیبت های عظیم که مردم هر روز تحت این نظام با آن درگیر هستند ، تصور کرد . بر مبنای انقلاب و صراحتا باید در میان مردم  رفته و از آن جایگاه با مردمی که علیه بی عدالتی ها و ستم ها می جنگند متحد شده و در این پروسه و با مبارزه هر چه بیشتر تعداد روزافزونی از مردم را به درک از نیاز و امکان انقلاب جلب کرد. ما می بایست " برعلیه بی عدالتی ها و ستم و شقاوت این نظام مقاومت کرده و مردم را بر علیه این سیستم متروک و افکار حاکم تهیج و سازمان دهیم ". مردم را ترغیب کنیم که استراتژی و برنامه انقلاب ، جهانبینی و ارزش های نوین را اتخاذ کرده و نیروهای آنها را برای این انقلاب آماده کنیم  . ما می بایست حرکات قدرت حاکمه برای نابود کردن نیروهای انقلاب و رهبری آن را خنثی کنیم (شکست دهیم) همانگونه ....ما شاهد پتانسیل عظیمی در تظاهرات و مبارزات مردم علیه خشونت و آدمکشی توسط پلیس و اشکال دیگری که تعداد بسیاری از مردم بر علیه مقامات دولتی نشان داده اند ، هستیم و چگونه بر این نکته تاکید کرده و ادامه می دهد که " اگر چه این تظاهرات ها و مقاومت ها بسیار مهم هستند این می بایست تغییر کند و تبدیل به یک درک مصمم بودن و تداوم و سازماندهی تغییر کند . این تغییر توسط مبارزه بوجود می آید . این برمی گردد به آن تضادی که میلیونها و میلیونها نفر از مردم درباره یکی یا همه آنها مسئله دارند و به تمام آن پنج توقف اهمیت می دهند . اما وقتی به مسئله چرائی و سرچشمه این تضادها و مشقات می رسد و اینکه چه روش و چیزی لازم است که واقعا نقطه توقف همه آنها باشد ، هیچ نمی دانند و سر در ماتحت خود دارند ( از آنجائیکه افکار آنها توسط این سیستم و مطبوعات آن خراطی شده است ) خوب وقتی در پروسه با آنها متحد شدی و با تهیج هر چه بیشتر آنها برای شرکت در مبارزه و مقاومت کردن بر علیه جنایات این سیستم ، می بایست مبارزه حاد و تند و تیزی را برای تهیج آنان با واقعیات روبرو شده و نهایتا درک کنند که این سیستم سرچشمه تمام این مصیبتها بوده و اصلاح و رفرم پذیر نبوده و می بایست برانداخته شود. این کار انقلاب است که می بایست مداوما توسط تعداد روزافزونی از مردم که در رده های انقلاب سازماندهی شده و با هم در راستای یک برنامه و رویکرد استراتژیک مشترک به فعالیت بپردازند . می بایست آنها دائما و مصمما حتی در زمانهای " نرمال " و بخصوص بسیار پر اهمیتتر در زمان تکان ها در جامعه . هر بحران ، هر ظلم و جنایتی بر جامعه زمانیکه بسیاری از مردم آنچه را که معمولا تحمل می کردند و بر علیه آن مقاومت می کنند بسیاری از ما این تکانها را اخیرا مشاهده کرده ایم از جمله با انتخاب ترامپ / پنس و ظلم ها و بیدادگریشان بعد از به قدرت رسیدن. بسیار مهم است که انقلابیون و دیگران از این فرصت و از تمام این تکانهای اجتماعی برای رهبری و تربیت مردم برای شرکت در یک جنبش عمومی ، بی خشونت اما با  سازماندهی  متدوام برای بیرون راندن این رژیم بهره بگیرند. اما فرای آن – انقلابیون می بایست تمام این فعالیت ها را در راستای " پیشبرد انقلاب و سازماندهی نیروهایش " برای هدف نهائی یعنی سرنگونی تمامی این نظام انجام برساند. چگونه پیروز می شویم تاکید می کند که " نیروی سازمان یافته و رهبری این انقلاب می بایست به یک آلترناتیو که اکثریت مردم به آن چشم دوخته و از آن پیروی می کنند ، تبدیل شود نه به سیاستمداران و مطبوعات دغلکار نظام شوند نه آنها که با دفاع از سردمداران حاکم مردم را به سازش با سیستم و کنار آمدن با آن ترغیب می کنند – نه آنهائیکه مردم را به جان یکدیگر می اندازند آنهم زمانی که مردم بیشتر از هر موقع دیگری علیه یکدیگرند و احتیاج به متحد شدن برای انقلاب دارند. " آنچه که تا کنون درباره این سیاستمداران و مطبوعات به نمایش گذاشته شده است ، مشخص می کند که چرا الزام یک مبارزه اغنائی برای افشای نقش واقعی آنان – و تهیج و جذب مردم برای مقابله ، طرد و مخالفت با آنچه آنها نمایندگی می کنند ، کرد.  قبلا من در این باره صحبت کرده ام که چگونه آنها فاشیست هستند و قسمت " معمولی و روزانه " " بخش های سرمایه داری – امپریالیست  "  این طبقه حاکم ، در تحلیل نهائی حتی با تفاوتهای بسیار جدی با هم ، تماما آنها یک سیستم سرمایه داری امپریالیستی را نمایندگی می کنند – یک سیستم استثمار ، ستم ، غضب و خانه خرابی . و این جوهر اصلی و دلیل اصلی بر آنکه چرا " آتوریته آنها " می بایست توسط توده ها نفی ، طرد و کنار زده شود . اما  درباره آنانکه در لباس مذهب و نقاب های مختلف ( لباس های مختلف )  به جای اینکه درباره " کنار آمدن " با این سیستم به موعظه پرداخته و خود را نماینده مردم جا می زنند   - این را من در شعر " تمام اینها بر ملا شده است یا حنایتان دیگر رنگی ندارد " انواع رنگارنگشان را به باد انتقاد گرفته ام .

جناب کشیشان و بقیه

نه آنها که واقعا در کنار مردم می ایستند ، بلکه آنها که می خرامند و موعظه می کنند

که مردم را به سجود بر روی زانوهایشان دعوت می کنند

که از بی حرمتی و رنج می میرند

و آنها را که رنج می برند ، سرزنش می کنند.

خودنمایان و از خود مغروران

که درباره مردم چیزی به جز تحقیر ندارند

نادانان که بی شرمانه در مقابل قدرتها به سجده می افتند

اصرار می ورزند که اوضاع در همین چهارچوب ها یخ نزنند

و با بورژوازی – سرمایه داری چک و چانه می زنند

مردم باید بدانند که تمام اینها برملا شده است " حنایتان دیگر رنگی ندارد ".

بسیار مهم و لازم است که با کشیشان و همه آنهائی که برعلیه ستم و بی عدالتی مبارزه می کنند و آنائیکه به انقلاب علاقمند شده اند اما همچنان به اعتقاد مذهبی خود وفادارند ، می توان متحد شد – می بایست خوشامد گفت و درگیرشان کرد ، و در عین حال می بایست مبارزه برای جذب مردم- برای یک برخورد کاملا علمی که نشان می دهد که خدائی در کار نیست – و سعی بر تکیه بر خدای خیالی به عنوان حلال مشکلات بشریت ستمدیده ، تنها به کجراه رفتن از راه حل اصلی و در نهایت مردم را به پناه به رحم این سیستم بی رحم می سپارد. بسیاری از مردم مذهبی می گویند که نتیجه گیری علم را قبول دارند ( یا قسمتی از آن را ) اما همچنان اصرار می ورزند که علم محدودیت های خودش را دارد – و یک چیزی بزرگتر و مهمتر از علم موجود است و آن ایمان و اعتقاد است . اما اعتقاد و ایمان باور به چیزهایی است که نه بخاطر اینکه توسط آزمایش و مدرک و شواهد چیزهائی که درباره واقعیات نشان می دهد و بوسیله آن به یک نتیجه گیری رسیده باشد و آن گفته ها را در عمل در دنیای مادی به بوته آزمایش گذارده باشد ، نشان داده شده است که حقیقت اند بلکه باور به آنها مسکن است – تسکین آور است و بخاطر اینکه مردم تعلیم یافته اند توسط آئین ها ، روسوم و نهادهای قدرتمند مذهبی – که کتابه ای مقدس آنان توسط انسان هائی نوشته شده است ، که بسیار عمیق در خرافات و جهل و نادانی غرق شده بودند . و به همین خاطر چیزهائی را نمایندگی کردند – دفاع کردن که امروز همه می بایست تشخیص دهند که چیزی به جز   به بربریت و شرارت از جمله تجاوز ، غارت و کشتار (در تمام خدایان برکنار )  من مثال های بسیاری را عنوان کردم و مردم می توانند آنها را در انجیل و از جمله قرآن ببینند ، البته با برداشتن چشم بند . و همانطور که در کتاب  پایه ها   بخش چهار شماره یک گفته ام " مردم ستمدیده که نمی خواهند و یا قادر نیستند که با واقعیات همانطوری که هست ، روبرو شده ، محکوم به برده بودن و مورد ستم قرار گرفتن خواهند بود " و در مقابل آن یک متد و رویکرد علمی به ما را به درک و امکان نقطه پایان گذاشتن به هر نوع از برده داری و ستم راهنمائی خواهد کرد. این مطلب به پیش گذاشته شده است در چگونه پیروز می شویم ، جائیکه می گوید که آتوریته ای که مردم چشم به آن می دوزند " نمی بایست آنهایی باشند که مردم را بر علیه یکدیگر تحریک می کنند – درست زمانی که ما به متحد شدن نیازمندیم " منظورش از جمله درباره گنگ ها و گروهک ها نیز هست . خوب برای انجام این انقلاب ما از گروهک ها و گنگ ها برای خود دشمن تراشی نمی کنیم و ما سعی و کوشش  می کنیم که مردم را بسمت انقلاب جذب کنیم و نیروهائی را برای این انقلاب بسازیم و همطراز – همراه با مترادف با " نکات مورد توجه برای انقلاب " نکته پایانی بر تمام مواردی که مردم را عمیقتر به بردگی می کشد – بگذاریم- از جمله اوضاعی که وضعیتی که در وحله اول مردم را به ساختار گنگ ها کشانده است و اوضاعی که بسیاری از جوانانمان با هم می جنگند و همدیگر را می کشند ، خاتمه دهیم و در این راستا بگذاریم که مردم انتخاب کنند که در کجای جهان ایستاده اند کجای این معادله در رابطه با انقلاب قرار می گیرند ، انقلابی که ما برای آن در کاریم . اما ما احتیاج داریم که به سختی و بر علیه  طرز فکری که می گوید همه برای خود کار می کنند و یا اینکه هر کاری که از دستت برمی آید برای هر کس برای خود برای اینکه بالاتر از همه باشی و پول هنگفتی به کف بزنی و مال و منال ، از جمله زنان را به مال و کالا تبدیل کردن ، مبارزه کنیم چرا که تمام اینها تقلیدی است ، کپیه برداریست از عکس برگردان جهانبینی ستمگران است و بس و این خود جز بسیار مهمی از گیر انداختن مردم از ...و مورد تحقیر قرار دادن توده های مردم برای مدتهای طولانی است . یکبار دیگر در حنایت دیگر رنگی ندارد بر علیه این کثافات می رود : " افکارم ، مغزم به پول هایم توجه دارد و به جز پول به چیزی توجه ندارم

این دیوانه بازار مانند فکر اسکار فیس بودن

عمل بودن ذره ای انسانیت

تجاوز و غارت بدون هیچ غمی

بکشی و بمیری بدون هیچ دلیل

رها کن این ، این حنا دیگر رنگی ندارد "

با فکر به آنهائیکه از بدو جوانی بدام این نوع " زندگی " غلتیده اند – بیاد قطعه های از آهنگ – آوازی از گذشته توسط یک گروه ریتم و بلوز- بنام .......بچه ها می افتد که این آواز را می خواند – بنظر می رسد که همواره می بایست کارهای غلط پشت غلط بکنم – تا آنها متوجه من شوند – من می گویم گور بابای آنها – لعنت بر آنها – به  invoke   -  بنا به گفته ای از فردیک دوگلاس از زمان روزهای برده داری واقعیت امروز را اینگونه بیان می کند – " آنها " گناهکار جنایاتی هستند که ملت وحشیان را انگشت به دهان می گذارد

که از قوم وحشیان سبقت می گیرد

از حدت بربریت و شدت بی شرمی و بی آبرویی

آمریکا سرکرده تمام آنها بدون هیچ رئیسی نیست.

تمام اینها ارتباط دارد با آنچه در کتاب پایه ها بخش سه قسمت شش عنوان کرده ام به آنهایی که این نظام بدور انداخته است

افق دید خود را بالاتر از تحقیر و دیوانه بازار فراگیر- بالاتر از جنگ نه تنها به جنگ رفتن آنهم فقط برای زنده ماندن موقت شخصی باشی آنهم به حساب امپریالیستی ها – بزرگتر از گناهکاران – وحشیان جنایتکار ، بزرگتر از آنچه افسانه سرایان سرائیده اند یا زندان ها در خود حبس کرده اند – بیا و جزئی از انسانهای نجات دهنده بشریت شو – و جزئی از قبرکنان  سیستم و بوجود آورندگان – زایندگان جامعه کمونیست آینده باش .

درست برخلاف آنهائیکه مردم را به گمراهی می کشند ، آتوریته انقلاب و رهبری آن با روشن سازی توسط تحلیل های علمی از آنچه واقعا در وقایع مهم جهان و جامعه می گذرد و با نشان دادن اینکه منافع اساسی توده بشریت در حقیقت نهفته است و با هماهنگ کردن کارزارها و سازمان دادن روزافزون مردم در راه جنگیدن برای آن منافع اساسی و پایه ایی قویتر و گسترده تر گردد. اما ساختار و تقویت چنین آتوریته ائی " خودبخودی " بوجود نخواهد آمد . می بایست بطور مداوم برای آن و بر روی آن کار کرد و خستگی ناپذیرانه جنگید . به عنوان یک هدف و قسمت مهمی از به اجرا گذاشتن " سه آمادگی "

این راهنمائی اساسی در چگونه می توانیم پیروز شویم عنوان گردیده است " ما باید به هر چیز ، هرگونه ارزیابی از هر برنامه سیاسی ، هر نیروی سازمان داده شده در اجتماع هر فرهنگ ، ارزش ها رفتار و کردار هر کس بر مبنای انسانی باشد که چگونه برای انقلابی که برای پایان بخشیدن به تمام ستم هاست و ما به انقلابی که به آن احتیاج داریم – خدمت کند.

انقلاب برای چه – برای پایان بخشیدن تمام ستم ها . اینجا دوباره می بایست به " نکات مورد توجه انقلاب " و هر چه بیشتر مردم را در این راه – مسیر  و ارزشها و جنگیدن برای آنها برای انقلابی که برای پایان دادن تمام این ستم ها احتیاج داریم ، تهیج و بسیج کنیم. ما باید مجموعه ایی از کلافی باشیم از اصول مستحکم و با .....بدون لرزش بر اهدف استراتژیک انقلاب با افکاری باز و از خودگذشتگی روانی.  ما می بایست با بسیاری از مردم متفاوت در ساختار این مقاومت و مبارزه برعلیه جنایات این نظام همکاری کرده – دست بکار شویم . همزمان که می بایست چشم های خود را به افق پیروزی – انقلاب و مبارزه دوخته ایم به شکل عالی آن – برای بسیج و تهیج مردم ، از تمام اقشار جامعه در کار فعالانه در .......و یا اقلا " دوستی بی طرفانه" در رابطه با انقلاب داشته باشند . جگونه می توانیم پیروز شویم این مطلب را به این سادگی عنوان می کند که " ما هر جا که می توانیم باید با مردم متحد شده و هر جا که لازم است می باید با آنها مبارزه کنیم ، برای پیشبرد انقلاب . و این می بایست تنها با ....گستردگی فراگیر مردمی باشد که در راه انقلاب همراه می شوند . " مردم هم در مراکز شهرها – در زندان ها – دانش آموزان ، محققان ،هنرمندان ، وکلا و دیگر متخصصان ، جوانان خارج از محدوده شهرها . در مجموع همه مردم و در تمام اقشار جامعه ، می بایست با تمام این مسائل آشنا شده و آنرا به طور جدی در دست بگیرند و از خود بدانند و به آن بپیوندند". باز تکرار می کنم – که جوانان و دانش آموزان هم در میان ستمدیده ترین ها و همچنین طبقات متوسط ، اهمیت بسزائی دارند چرا که علیرغم تمام سعی و کوششی که این نظام انجام می دهد که این جوانان را به این دام های کثیف بکشاند ، این جوانان کمتر در این نوع زندگی حساب باز کرده و بسیار کمتر انرژیشان در قبول اینکه این بهترین نوع زندگی است ، به هرز رفته است . یکی دیگر از اقشار جامعه که هم بسیج کردن آنها و همچنین گرایش آنان به انقلاب هم ممکن و هم حیاتی است ، نخبه های تکنولوژیک هستند یا " نخبه های دی جی تال ". این از همه بسیار پر اهمیت بود و در مسیر مبارزه تنگاتنگ و تدارک اینکه آنها را چگونه شکست دهیم این خواست بسیار مهمتر خواهد بود . رویکرد برای کشیدن مردم – بسیج مردم به شکل گسترده ( از تمام اقشار) در رابطه تنگاتنگ با هم ، ماهیت این انقلاب است. اینکه این انقلاب برای چیست و همچنین چگونه و چه وقت امکان و شانس پیروزی را خواهد یافت – این بطور تنگاتنگ به رابطه مسئله " محاصره و سرکوب " ربط دارد که درباره آن سخن رفت . چگونه می توانیم پیروز شویم می گوید " ما باید با تلاش های قدرت حاکمه برای ایزوله و منفرد کردن و محاصره و سرکوب و زندانی کردن گروهی از مردم ، بخصوص آنهائی که سخت ترین شرایط زندگی را تحت این سیستم دارند و برای انقلاب بیشتر از همه احتیاج دارند مبارزه کنیم – و آن را خنثی سازیم- ما می بایست بوسیله بسیج موج وار نیروهای مردم بپا خواسته و مصمم، با نیروهای مردم بر علیه این نظام آنها را محاصره کنیم

برگردیم به یک نکته مهم که قبلا به آن اشاره کردیم . درباره اینکه چه تفاوت هائی بابین این انقلاب و انقلابات در کشورهای جهان سوم موجود است. ما نمی بایست از همین حال به یک جنگ در کنه نظامی بر علیه این قدرتهای حاکمه دست بزنیم بلکه می بایست از همین حالا به یک " جنگ سیاسی " مصمم بر علیه آنها دست زنیم که در حقیقت بتواند آنها را ایزوله و محاصره کند.  " مشخصا با به وجود آوردن بسیج موج وار مردم که با مخالفت مصمم بر علیه این نظام بر پا می ایستند -برپا خاسته اند " و با افشای ماهیت واقعی این نظام و نتایج و تاثیر حکومت آنها در پروسه هر چه بیشتر سازماندهی مردم ، که بتوانند به این تنیجه برسند که آتوریته و حاکمیت آنها بر این جامعه غیر عادلانه و غیر مشروع بوده و می بایست با آن مقابله کرد و آن را طرد نمود . این نیز همچون یک هدف روشن و مشخص ، شناخته شده و بطور سیستماتیک به عنوان بخش مهمی و حیاتی از تسریع در حال انتظار در دست گرفته و " سه آمادگی " را تقویت کند . و این نبرد سیاسی نیز می بایست بسیار عمیق و شاخص مخالفت بر علیه " پایه هایی " که نظام فاشیسم در حال سازماندهی و حرکت دهندگی آنست ، انجام گیرد. این مسئله  هم بسیار حائز اهمیت است و در عین حال قسمتی از تدارک و آمادگی برای زمانی است " که جنگ داخلی و بین دو بخش مهمی از جامعه " در زمانیکه کاملا برای یک جنگ تا به آخر فرا رسیده باشد . یکی از بخش های بسیار مهم و تعیین کننده آن قسمت که ما می بایست برعلیه حرکت های قدرتهای حاکمه برای حمله ونابودی این جنبش برای انقلاب و بخصوص رهبری آن ، باقطعیت روبرو شده و آنرا شکست دهیم . و با تعیین این حرکت برای پیشروی های بیشتر برای انقلاب بطوریکه وقاهت و زشتی ماهیت دیکتاتوری حکومتشان افشا شود و سرکوبی را که اعمال می کنند برعلیه خودشان تبدیل شود و با هر چه بیشتر افشا کردن آنها توده های بیشتری از مردم بتوانند توهمات خویش از ماهیت این نظام و طبقه حاکمه آن را بدور انداخته و آنها رابسوی مقاومت و مبارزه بر علیه سیستم و سرکوب این نظام پرتاب کند .

برگردیم به مهمترین نکته و اساسی این " تمام اینها هدفی بسیار مشخص دارند " " یک اوضاع انقلابی " کاری که ما انجام می دهیم انجام انقلاب است . اینها تماما بخشی از یک برخورد و برنامه  استراتژیکی با سعی و کوشش برای رسیدن به نکته ای – بزنگاهی که میلیونها را می توان برای یک جنگ تا به آخر به میدان آورد برای براندازی این نظام و شانس پیروزی قطعی به میدان آورد . یک چالش آتی که تاثیر عمیقی در آینده این انقلاب دارد ، مسئله ایست که توسط ترامپ/ پنس بروی صحنه ظاهر شده است – عریان شده است

در سخنرانی دیگری ترامپ/ پنس باید بروند – بنام بشریت ما فاشیسم در آمریکا را قبول نخواهیم کرد – یک دنیای بهتری امکان دارد .

 

(ادامه دارد ...)

ترجمه و تکثیر از: حزب کمونیست ایران (م.ل.م)

 



[1] On the Possibility of Revolution

[2] Revcom.us

[3] Rupert Smith

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 واقعا چگونه می توانیم انقلاب کنیم
 نوشته
 باب آواکیان
 در تاريخ
 2018-11-27
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در