Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 اطلاعیه ها   جمعه ۲۹ شهريور ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹                    
 
چه کسانی طناب دار را بر گردن جمهوری اسلامی خواهند انداخت؟

به مناسبت روز جهانی زن، هشت مارس 1392-2014

 

چه کسانی طناب دار را بر گردن جمهوری اسلامی خواهند انداخت؟

 

رواج دین‌‌‌‌‌گرایی و تقویت زنجیرهای بردگی زنان

 

35 سال پیش استقرار رژیمِ دینی (تئوکراتیک) جمهوری اسلامی در ایران به سرکردگی خمینی در واقع ناقوس شیوع دوباره‌‌‌‌‌ی دین‌‌‌‌‌گرایی در حیات سیاسی و ایدئولوژیک جوامع خاورمیانه و حتا جهان بود.

 

نیروهای بنیادگرای اسلامی که به دور خمینی حلقه زده بودند، پروژه ی اسلامی کردن روابط اجتماعی میان مردم (به ویژه میان زن و مرد) و تقویت افکار دینی در جامعه را تبدیل به پرچم سیاسی خود برای به قدرت رسیدن کردند؛ جنبش انقلابی سیاسی مردم علیه رژیم شاه را به حرکتی ضد انقلابی و ارتجاعی تبدیل کردند و در انتها ضمن سازش با امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست‌‌‌‌‌های غربی به قدرت رسیدند و جمهوری اسلامی را بنا کردند.

 

در دولت اسلامی، دین‌‌‌‌‌گرایی تبدیل به یکی از شاخص‌‌‌‌‌های برجسته‌‌‌‌‌ی حیات سیاسی و ایدئولوژیک جامعه شد و به طور عمده با تشدید پدرسالاری و مردسالاری، تحمیل افکار و اخلاقیاتِ سنتی کهنه در مورد زن و جایگاه زن در جامعه، معنا شد.

 

پیروزی ضد انقلاب اسلام‌‌‌‌‌گرا در ایران، راهگشای توسعه‌‌‌‌‌ی ضد انقلاب فکری و اجتماعی در تمام خاورمیانه گشت و دین‌‌‌‌‌گرایی در سراسر این منطقه جهش‌‌‌‌‌وار رشد کرد. پس از آن در جنبش‌‌‌‌‌های اجتماعی گوناگون، چپ‌‌‌‌‌ها و سکولارها یک به یک سنگرها را در مقابل اسلام‌‌‌‌‌گرایان خالی کردند. مهمترین وجه برنامه‌‌‌‌‌ی اجتماعی این جریان و برجسته‌‌‌‌‌ترین نماد اسلام‌‌‌‌‌گرایی‌‌‌‌‌شان تحمیل اخلاقیات سنتی و دینی و حجاب و برقع و مطیع کردن زنان بود.

 

جمهوری اسلامی اولین رژیم در جهان بود که رسما و در قالبی شرعی، اعلام جنگ علیه زنان کرد. اسلام‌‌‌‌‌گرایان همراه با سرکوب نظامی و امنیتی با سلاح «ایدئولوژی» به سراغ توده‌‌‌‌‌های مردم رفتند تا با به اسارت گرفتن ذهن‌‌‌‌‌ها جامعه را به انفعال بکشانند. جنبش ارتجاعی اسلامِ سیاسی اتحاد و انسجام خود را حول «ایدئولوژی» بافت و خط تمایز خود با تمام نیروهای سیاسی دیگر به ویژه کمونیست‌‌‌‌‌ها را بر پایه‌‌‌‌‌ی «ایدئولوژی» کشید و جامعه و روشنفکران را بر این پایه قطب‌‌‌‌‌بندی کرد. مناقشه بر سر دین و به طور کلی بر سر «ایدئولوژی» نقشی بی‌‌‌‌‌سابقه در حیات سیاسی جامعه یافت. نبرد بر سر دین و دین‌‌‌‌‌گرایی به طور عینی تبدیل به بخش مهمی از مبارزه‌‌‌‌‌ی طبقاتی شد.

 

خطای مرگ‌‌‌‌‌بار جنبش کمونیستی در اجتناب از مبارزه‌‌‌‌‌ی ایدئولوژیک با اسلام‌‌‌‌‌گرایی

 

اما جنبش کمونیستی ایران و همچنین کل خاورمیانه واقعیت اجتماعی گسترش اسلام‌‌‌‌‌گرایی و ماهیت طبقاتی و ایدئولوژیک آن را ندید و به شدت از نبرد با ایدئولوژی اسلامی و دین پرهیز کرد و در نتیجه نتوانست در مقابل چالش ایدئولوژیک این حکومت دینی قد علم کند و مانع از آن شود که چنین سایه‌‌‌‌‌ی تاریکی بر ذهن و روح توده‌‌‌‌‌های تحت ستم بیفتد. جمهوری اسلامی با خیالی آسوده، جهلی سازمان‌‌‌‌‌یافته را در میان توده‌‌‌‌‌های مردم به پیش برد. 

 

در فقدان چالش‌‌‌‌‌گری نیروهای کمونیست و سکولار، نیروهای بنیادگرای دینی تاثیرات مهمی بر افکار مردم و شیوه‌‌‌‌‌ی اندیشیدن آنان گذاشتند. این روندی بود که ضربه‌‌‌‌‌ی شدیدی به نیروهای کمونیست و زمینه‌‌‌‌‌های یک انقلاب کمونیستی زد٬ زیرا انقلاب امری آگاهانه و نیازمند آگاهی انقلابی است. چنان‌‌‌‌‌که مارکس گفت؛ نظم موجود قبل از آن که در عمل فرو بریزد، در اذهان فرو می‌‌‌‌‌ریزد. رواج تفکر دینی که روابط میان توده‌‌‌‌‌های مردم را نیز تحت تاثیر قرار داده و خصلت ارتجاعی‌‌‌‌‌تری به آن می‌‌‌‌‌دهد، ستون‌‌‌‌‌های وضع موجود را محکم‌‌‌‌‌تر می‌‌‌‌‌کرد.

 

 در مقابل این هجوم ضد انقلابی به ذهن و روح توده‌‌‌‌‌های تحت ستم و استثمار، جنبش کمونیستی پیشاپیش در نتیجه‌‌‌‌‌ی آلودگی به تفکرات اکونومیستی و کم‌‌‌‌‌بهایی به عنصر آگاهی خلع سلاح بود. آن‌‌‌‌‌چنان که در عمل و مبارزه‌‌‌‌‌ی جنبش کمونیستی اثری از «دو گسست رادیکال» که در مانیفست کمونیست به عنوان شاخص‌‌‌‌‌های حرکت به سمت کمونیسم بیان شده است٬ یافت نمی‌‌‌‌‌شد. از آن دو گسست (گسست از تمام روابط تولیدی سنتی و گسست از کلیه‌‌‌‌‌ی افکار سنتی) گسست دوم به کلی از دستور کار بسیاری از کمونیست‌‌‌‌‌ها حذف شده بود و گسست اول نیز به شکل عامیانه‌‌‌‌‌ی رفاه اقتصادی و مطالبات اقتصادی کارگران و دیگر محرومین جامعه تعریف می‌‌‌‌‌شد.

 

چنین حذفی در شرایطی که یک حکومت دینی به قدرت رسیده و ایدئولوژی را دیرکِ «مشروعیت» خود در نگاه توده‌‌‌‌‌های تحت ستم و استثمار کرده بود، یک عقب‌‌‌‌‌نشینی بزرگ در مقابل جمهوری اسلامی و قرار دادن جنبش کمونیستی و کلیه‌‌‌‌‌ی جنبش‌‌‌‌‌های اجتماعی مترقی در موضعی دفاعی بود. اگر جنبش کمونیستی ایران و سایر کشورهای منطقه، با جسارت و شجاعت و آگاهی در مقابل پروژه‌‌‌‌‌ی رواج دین‌‌‌‌‌گرایی در کنار توده‌‌‌‌‌های مردم می‌‌‌‌‌ایستاد و آن را به شکست می‌‌‌‌‌کشاند٬ اوضاع جامعه و به ویژه وضعیت زنان به گونه‌‌‌‌‌ای دیگر رقم می‌‌‌‌‌خورد.

 

تحمیل رژیم تئوکراتیک اسلامی بر کل جامعه، با حمله به حقوق زنان و تحمیل احکام خفقان‌‌‌‌‌آور شرعی بر آنان آغاز شد و بر این راستا ادامه یافت. اما در مقابل این تهاجم، جامعه شاهد رخدادِ تاریخی و شگفت‌‌‌‌‌انگیزِ شورشِ زنان بود که بلافاصله پس از فرمان حجاب اجباری خمینی در خیابان‌‌‌‌‌ها به نمایش قدرت پرداختند و به کل جامعه هشدار دادند که «ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم». شورش 5 روزه‌‌‌‌‌ی (اسفند 1357) زنان مهمترین جنبش توده‌‌‌‌‌ای بود که بلافاصله پس از استقرار رژیمِ جمهوری اسلامی که رژیمِ جدید طبقات سرمایه‌‌‌‌‌داران بزرگِ وابسته به امپریالیسم در ایران بود، به پا خاست. این شورش قشری را به جامعه معرفی کرد با پتانسیل و ظرفیتی عظیم برای تبدیل شدن به پایگاهِ اجتماعی تداوم انقلاب و طلایه‌‌‌‌‌دار مقابله با شیوع تاریک‌‌‌‌‌اندیشی دینی. اما جنبش کمونیستی و چپ در آن زمان در حالی که اسیر تئوری‌‌‌‌‌های «متعارف» خود بود نتوانست این واقعیت را ببیند و درک کند که نیروی اجتماعی دیگری جز کارگران، با هشیاری رژیم جمهوری اسلامی را به چالش طلبیده است. جنبش کمونیستی می‌‌‌‌‌بایست در می‌‌‌‌‌یافت که رژیم جدید، دین‌‌‌‌‌گرایی و تشدید ستم بر زنان را تبدیل به موتور بازسازی و تحکیم همان نظام ستم و استثمار سابق که از رژیم شاه تحویل گرفته بود، کرده است. جنبش کمونیستی می‌‌‌‌‌بایست با تمام قوا به تقویت و گسترش جنبش زنان برای انقلاب می‌‌‌‌‌پرداخت؛ به ضدیت با دین‌‌‌‌‌گرایی بر می‌‌‌‌‌خاست و خلافِ جریانِ ایدئولوژیکِ مسلط حرکت کرده و آته‌‌‌‌‌ئیسم را در میان قشرهای تحت ستم و استثمار، به ویژه در میان کارگران ترویج می کرد. این‌‌‌‌‌ها ضرورت‌‌‌‌‌های عاجل زمانه برای گشودن راه پیشروی انقلاب اجتماعی بودند ــ ضرورت‌‌‌‌‌هایی که هنوز خودنمایی میکنند و پاسخ می‌‌‌‌‌طلبند.

 

مقابله با دین‌‌‌‌‌گرایی و پدرسالاری دو مولفه‌‌‌‌‌ی سیاسی و ایدئولوژیک

 

در زمانه‌‌‌‌‌ای که دین یکی از اهرم‌‌‌‌‌های اصلی تحکیم و تقویت بردگی زنان است، یک جنبش واقعی زنان نمی‌‌‌‌‌تواند نسبت به مبارزه علیه آن بی‌‌‌‌‌اعتنا باشد یا از آن پرهیز کند. باید این واقعیت پذیرفته شود که خصلت یک جنبش واقعی زنان در ایران و خاورمیانه و سراسر جهان دربرگیرنده‌‌‌‌‌ی موضع آن علیه کلیه‌‌‌‌‌ی ادیان است٬ زیرا تمام ادیان رایج در جهان بر اساس پدرسالاری و مردسالاری بنا شده‌‌‌‌‌اند. سربلند کردن و گسترش یک جنبش زنانِ واقعا رهایی‌‌‌‌‌بخش در ایران زمانی میسر است که شمار فزاینده‌‌‌‌‌ای از زنان و کلیه‌‌‌‌‌ی ستم‌‌‌‌‌دیدگان و استثمار‌‌‌‌‌شوندگان جامعه نسبت به ماهیت زن‌‌‌‌‌ستیز ادیان (و در ایران به ویژه اسلام) و ماهیت زن ستیز دولت دینی آگاه شوند و به دیدگاهی علمی در مورد دلایل اقتصادی-اجتماعی ظهور دین در جامعه‌‌‌‌‌ی بشری و تداوم سلطه‌‌‌‌‌ی آن در جهان امروز دست یابند.

 

بخشی از این مبارزه، مقابله با جریان‌‌‌‌‌هایی است که تحت عنوان حمایت از حقوق زنان با مذهب مماشات می‏کنند و برای حفظ دین به روایت‌‌‌‌‌ها و خوانش‌‌‌‌‌های به اصطلاح معتدل از شریعت و اسلام تمسک می‌‌‌‌‌جویند. اینان، در عمل علیه زنان و رواج آگاهی رهایی‌‌‌‌‌بخش در میان زنان فعالیت می‏کنند و عملا به ورطه‌‌‌‌‌ی هم‌‌‌‌‌دستی با دولت‌‌‌‌‌ها و جریان‌‌‌‌‌های اسلام‌‌‌‌‌گرا افتاده‌‌‌‌‌اند. مهمترین نمونه‌‌‌‌‌ی این قبیل جریانات در ایران، ائتلافی از زنان حکومتی و غیر حکومتی است که «کمپین یک میلیون امضاء» را به وجود آوردند. این تفکر و این جریان  هرگز تحمیل روابط پدرسالاری دینی بر زنان و نهادینه کردن قوانین شریعت را زیر سوال نبرد و حداکثر تلاش خود را برای ایجاد سازگاری میان وضعیتِ تحتِ انقیادِ زنان ایران با مذهب و قوانین پدرسالارانه‌‌‌‌‌ی آن انجام داد. عملکردِ پیوسته‌‌‌‌‌ی این جریانات، پایین کشیدنِ افقِ انتظاراتِ زنان تا حدِ «اصلاحات» ناچیز در چارچوب نظامِ حاکم بوده است ــ «اصلاحاتی» که حتا با وجودِ ناچیز و حقیر بودن هرگز عملی نشدند. در مقابل این خطوط که می‌‌‌‌‌کوشند آشتی و سازش میان ستم‌‌‌‌‌گر و ستم‌‌‌‌‌کش را نهادینه و تئوریزه کنند باید با صراحت و جسورانه راه انقلابی را در میان زنان تبلیغ و ترویج و حول آن سازماندهی کرد.

 

کدام سیاست و راه کار؟

 

در مقابل جهل سازمان‌‌‌‌‌یافته‌‌‌‌‌ی دینی و ترویج ضد انقلاب فکری، تنها یک راه‌‌‌‌‌کار موجود است: نشان دادن واقعیت دین به مردم، به چالش گرفتن افکاری که از طریق ترویج دین به توده‌‌‌‌‌های مردم در مورد «طبیعت زن» و «جایگاه طبیعی زن و مرد در جامعه» آموزش داده شده است. به جرأت می‌‌‌‌‌توان گفت که این یکی از مهمترین مولفه‌‌‌‌‌های انقلاب فکری است که توده‌‌‌‌‌های تحت ستم و استثمار بدان نیاز دارند تا نسبت به واقعیات جامعه و سرچشمه‌‌‌‌‌های مادی شرایط پر ادبارشان آگاه شوند، امکان تغییر این شرایط، امکان انقلاب کمونیستی در سازمان اجتماعی بشر و از جمله در روابط میان زن و مرد را ببینند و منافع خود را در این راه جستجو کنند و برای آن علیه تمامیت ستم و استثمار بجنگند.

 

همان‌‌‌‌‌طور که افکار سنتی دینی آموزش داده می‌‌‌‌‌شود، افکار مترقی، علمی و کمونیستی نیز باید به توده‌‌‌‌‌های مردم آموزش داده شود. در مقابل روند پر قدرت آموزش و ترویج افکار دینی و ارزش‌‌‌‌‌های سنتی و خرافی باید توده‌‌‌‌‌های مردم را حول شناخت علمی، اندیشه‌‌‌‌‌ها و اخلاقیات مترقی و کمونیستی آموزش و چشم‌‌‌‌‌اندازشان را گسترش داد. تنها٬ شناخت حقیقت به روش علمی است که امکان تغییر جهان آن‌‌‌‌‌چنان که به رهایی بشریت منجر بشود را فراهم خواهد کرد.

 

این انقلاب فکری باید با مبارزه‌‌‌‌‌ی ستم‌‌‌‌‌دیدگان علیه شرایط ستم‌‌‌‌‌دیدگی‌‌‌‌‌شان همراه باشد. آن چه امروز در ایران این ستم‌‌‌‌‌دیدگی را در خود فشرده میکند حاکمیت دولت جمهوری اسلامی است که روابط ستم‌‌‌‌‌گرانه‌‌‌‌‌ی میان زن و مرد و سلطه‌‌‌‌‌ی افکار و رفتارهای ضد زن در جامعه را نگهبانی و تقویت میکند. این دولت با تمام روبنای فرهنگی و اخلاقی‌‌‌‌‌اش باید آماج یک جنبش زنانِ آگاه، متشکل و هدف‌‌‌‌‌مند باشد. در قلب چنین جنبشی گردان‌‌‌‌‌هایی از زنان کمونیست باید حضور داشته باشند که با صراحت و جسارت تبلیغ و ترویج و آگاه‌‌‌‌‌گری کنند که رهایی زنان فقط با استقرار یک جامعه‌‌‌‌‌ی کمونیستی تحقق می‌‌‌‌‌یابد و این‌‌‌‌‌که زنان باید زنجیرهای ستم خود را دریده و به رزمندگان و پیشاهنگانِ رهایی کل بشریت تبدیل شوند. این جنگی خونین و تمام عیار است که نیازمند ستون فقراتی از زنان آگاه با اراده‌‌‌‌‌ای انقلابی و آشتی‌‌‌‌‌ناپذیر است.

 

نقد همه‌‌‌‌‌جانبه‌‌‌‌‌ی نظام اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی باید راهنمایی باشد برای این‌‌‌‌‌که بدانیم بر خاکسترِ این نظام چه نوع جامعه‌‌‌‌‌ای باید بنا کنیم. در جامعه‌‌‌‌‌ی نوین آینده روابط میان انسان‌‌‌‌‌ها به طور کلی، به ویژه میان زن و مرد چگونه خواهد بود؟ بر پایه‌‌‌‌‌ی تعاون و همبستگی آزادانه، مملو از احترام متقابل و نگاه به یکدیگر به عنوان انسان‌‌‌‌‌هایی کامل٬ یا مانند جمهوری اسلامی و کلیه‌‌‌‌‌ی جوامع طبقاتی کنونی در جهان رابطه‌‌‌‌‌ای استثمارگرانه، مملو از حس تحقیر و فرودستی و ستم؟! اخلاق ما، نظام ارزشی و فرهنگی ما چه باید باشد و انسجام اجتماعی و امنیت اجتماعی کل جامعه و آحاد آن با استقرارِ چه نوع روابطِ اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی تامین خواهد شد؟ معنای همه‌‌‌‌‌ی این‌‌‌‌‌ها برای مبارزاتِ امروزِ ما و ایجادِ همبستگی و اتحاد برای سرنگونی جمهوری اسلامی چیست؟

 

در سراسر جهان و در میان تمام مذاهب و ادیان که ستون‌‌‌‌‌های وضع موجود و حاکمیت نظام سرمایه‌‌‌‌‌داری در جهان و کلیه‌‌‌‌‌ی کشورها هستند، بر سرِ بدن و استقلال زن جنگ است. در هر گوشه‌‌‌‌‌ای از جهان بدن زن به این یا آن شکل به تملک در آمده، تبدیل به کالا شده و سرکوب می‌‌‌‌‌شود. ستم بر زن و مبارزه برای رهایی زنان به طور عینی تبدیل به یکی از مهمترین مسائل روز جهان شده است و هر روز بر حدت و گستردگی آن افزوده می‌‌‌‌‌شود.

 

چنان‌‌‌‌‌چه جنبشی انقلابی حول این مساله به راه نیافتد، بی‌‌‌‌‌شک دولت‌‌‌‌‌ها و طبقات مرتجع راه حلی ارتجاعی برای خاموش کردن زنان خواهند یافت. شرایط سال‌‌‌‌‌های اخیر و پس از خیزش‌‌‌‌‌های شکست‌‌‌‌‌خورده‌‌‌‌‌ی جهان عرب نشان داد که در فقدان رهبری انقلابی و کمونیستی، طبقات و جریانات واپسگرا دیگر به راه‌‌‌‌‌حل‌‌‌‌‌های ارتجاعی متعارف بسنده نمی‌‌‌‌‌کنند بلکه افراطی‌‌‌‌‌ترین راه‌‌‌‌‌حل‌‌‌‌‌های ارتجاعی را اعمال خواهند کرد. اوضاع کنونی دو راه و دو آینده را نشان می‌‌‌‌‌دهد: یا تقویت زنجیرهای بردگی زنان به شکلی که دین‌‌‌‌‌گرایان حاکم در جمهوری اسلامی از 35 سال به این سو کرده‌‌‌‌‌اند و هرگز دست از آن برنخواهند داشت و یا درهم شکستن این زنجیرهای اسارت به انقلابی‌‌‌‌‌ترین وجه ممکن. اگر واقعیت ستم بر زن به صورت همه‌‌‌‌‌جانبه درک شود، پی بردن به این حقیقت دشوار نیست که محو ستم بر زن، جز از طریق رادیکال‌‌‌‌‌ترین راه حل یعنی انقلاب و آن هم انقلاب کمونیستی ممکن نیست. مقابله با رواج دین‌‌‌‌‌گرایی و تفکر دینی در میان مردم، راهگشای این راه حل انقلابی خواهد بود. بدون این که استثمارشوندگان و ستم‌‌‌‌‌دیدگان زنجیرهای اسارت ذهنی‌‌‌‌‌شان را در زمینه‌‌‌‌‌ی دین و پدرسالاری-مردسالاری پاره کنند، نخواهند توانست زنجیرهای طبقاتی را از پیکر خود و جامعه پاره کنند.

 

حزب کمونیست ایران (م.ل.م)

5 مارس 1392-2014

www.cpimlm.com

cpimlm@gmail.com

haghighat@sarbedaran.org

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 به مناسبت روز جهانی زن، هشت مارس 1392-2014. چه کسانی طناب دار را بر گردن جمهوری اسلامی خواهند انداخت؟
 نوشته
 حزب کمونیست ایران (م ل م)
 در تاريخ
 2014-03-05
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در