Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 اطلاعیه ها   سه-شنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۸ برابر با ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۹                    
 
مرتجعین فقط موش می زایند!

اطلاعیه شماره 10

 

مرتجعین فقط موش می زایند!

 

درباره ی بیانیه شماره 9 موسوی

 

«ماجرای ما، هرچقدر تلخ، یك اختلاف خانوادگی است» - موسوی

 

بیانیه ی شماره 9 موسوی در شرایطی منتشر می شود كه بخش هایی از همان مردم و جوانان كه مچ بند سبز می بستند، یا به روایتی موسوی را بهانه ای برای بروز اعتراض و خشم نسبت به نظام ارتجاعی جمهوری اسلامی تلقی می كردند، ایشان را پشت سر گذاشته و مطالباتی دیگر را فریاد می كنند. گویی نه همین دو هفته پیش، بلكه زمانی دور بود كه فریاد "موسوی موسوی" گوش فلك را كر كرده بود و تنها برای آگاه ترین بخش های جامعه روشن بود كه از این دیگ بخاری بر نخواهد خاست. این نظر بخاطر این نبود كه كسی خرده حساب شخصی با موسوی داشته، بلكه بخاطر مجهز بودن به بینش علمی و شناخت عمیق از این مساله بود كه مرتجعین، علیرغم هر اختلافی كه در چگونگی اداره كردن جامعه داشته باشند، همگی از یك جنس اند، از یكجا سر بلند كرده اند و یك  ایدئولوژی را نمایندگی می كنند. آنان همگی، اعضای یك طبقه ی ارتجاعی اند كه جمهوری اسلامی را شكل داده و با سوار شدن بر انقلاب مردم به قدرت رسیدند و طی سی سال با استفاده از ابزارهای مختلف سركوب (اعم از سلاح گرم تا سلاح سرد ایدئولوژی و خرافه ی مذهبی) جان و مال مردم را به یغما برده اند. همگی آنان دارای یك ایدئولوژی واحد عقب مانده بنام اسلام هستند كه بمثابه ی دستگاهی چند وجهی، استثمار و ستم و كشتار را توجیه می كند. به یك كلام همانطور كه موسوی در بیانیه ی اخیرش و در نصیحت به جناح حاكم یادآوری می كند: «ماجرای ما، هرچقدر تلخ، یك اختلاف خانوادگی است.». (برگرفته از بیانیه شماره 9 موسوی – 10 تیر)

 

دعوای درون هیئت حاكمه كه در جریان انتخابات به حادترین شكل در طی این سالها فوران كرده، اختلافی است ما بین شركای یك كمپانی واحد در چگونه اداره كردن و سودآور كردن بیشتر كمپانی. هر زمان منافع كلی این "انجمن اخوت دزدان" به خطر بیفتد آنگاه سرسخت ترین رقبا نیز به یكدیگر هشدار می دهند كه آن روز نیاید، تا "بیگانگان" از فرصت استفاده كرده و مهار و كنترل از دست برود و جامعه سمت دیگری اختیار كند. این هشدار، روح بیانیه ی جدید موسوی است.

 

چند موضوع كلیدی در این بیانیه وجود دارد:

جناح موسوی كه قادر نشد همه ی مردم را در "ضیافت سكوت" با خویش همراه كند، كمابیش همانند عناصری از جناح حاكم، به "ساختار شكن ها" (یعنی بخش بزرگی از مردم كه خواهان از بین رفتن نظام ارتجاعی جمهوری اسلامی اند) حمله برده و حساب آنان را جدا می داند. در واقع او به سركوب گران كنونی پیام میدهد كه مردم دو دسته اند. یك دسته آنانی كه اهل بیت اند و اسلام ناب محمدی و قانون اساسی جمهوری اسلامی و فضل الهی را باور دارند و نهایت خواسته شان اجرای واقعی همین چیزهاست؛ و دسته ی دیگر آنانی كه ساختار شكن اند و بدیل دیگری برابر نظام جمهوری اسلامی می گذارند و باید قاطعانه با آنان مخالفت كرد. موسوی به نهادهای ر‍ژیم توصیه می كند كه راه برای اصلاح اشتباهات شان باز بگذارند چرا كه در غیر اینصورت ساختار شكنی بعنوان تنها بدیل طرح خواهد شد «و این بدیلی است كه همه ی ما هزینه ی سنگین آن را میدانیم و قاطعانه با آن مخالفیم» (همانجا).

 

اما ساختار شكن ها (یا بیگانگان) كیانند؟ اینها همان مردمی اند كه در دو هفته ی گذشته خواب را بر كل دولت جمهوری اسلامی حرام كرده و در مبارزه ای از جان مایه گذاشته اعلام كرده اند كه جمهوری اسلامی را نمی خواهند. دختران و پسرانی كه از شعارهای توخالی موسوی فراتر رفته و در چند روز مبارزه ای نفس گیر، مطالباتی دیگر مانند "مرگ بر خامنه ای"، "مرگ بر جمهوری اسلامی" را بیان كردند و در عمل نشان دادند كه خواهان جامعه دیگری هستند. ساختار شكن ها، جوانانی هستند كه سریعا فهمیدند از امامزاده موسوی خیری به آنان نمی رسد و در میانه ی نبرد به این جمعبندی رسیدند كه «همه شان باید بروند». رژیم اسلامی می اندیشید كه با سركوب و كشتار كمونیست ها، ساختار شكنی را از بین برده و تیشه بر ریشه ای زده كه دیگر هرگز سر بلند نخواهد كرد. اما این بار موج و هیبت ساختار شكن ها ابعادی هزار هزار داشت. توده های جان به لب رسیده به محض اینكه شكافی در بین بالایی ها مشاهده كردند كه نشان از ناتوانی و ضعف عمیق آنان در حكومت كردن داشت، در ابعادی بی سابقه به میدان آمده و قوای خود را برای از بین بردن این نظام ستمگر و استثمارگر به آزمایش گذاشتند. یك چنین وضعیتی كلیت نظام را به لرزه در آورد و جناحی كه امروز موسوی نماینده ی مقبول او معرفی شده، حیرت زده و آشفته بدنبال راهی برای برون رفت می گردد. "ضیافت سكوت" موسوی، نیروی بخشی از مردم را موقتا تحلیل برد اما در مقابل نیروی آن بخش از مردم كه آگاه تر و هشیارترند را قوی تر ساخته است. این ستون فقرات همان نیروی تهدید كننده ای است كه موسوی به درستی ساختار شكن می نامد.

 

موسوی در نقد جناح رقیب می گوید: «‍[این نظام] به مدت سی سال به اعتماد مردم متكی بود.» این از آن دروغ های شاخداری است كه موسوی خود می داند كه دروغ است اما می گوید. چون امروز از آن سود می برد. آنجایی كه پای منفعت نظام در میان باشد همه ی موعظه ها بر سر اخلاق و راستگویی به كنار می رود. این را موسوی صراحتا اعتراف می كند. او در همین بیانیه اش می گوید: «اگر انكار واقعیت سودی برساند، ما نیز با منكران آن هم صدا می شویم.» یعنی دیدن یا ندیدن واقعیت امری عینی و واقعی نیست بلكه بسته به آنست كه آیا این واقعیت سودی برای ایشان دارد یا ندارد. در طی كارزار انتخاباتی جریان موسوی جریان مقابل را به همین امر متهم می كرد و دار و دسته ی احمدی نژاد را بخاطر داشتن این فلسفه "ماكیاولیست" می نامید. امروز می بینیم كه فلسفه همه شان یكی است. دروغ تا جایی كه به منفعت حفظ كل نظام باشد، خدایی است و اشكالی ندارد. قبل از انتخابات مردم در برابر دروغگویی های بزرگ احمدی نژاد كه مدعی بود ما آزادترین كشور هستیم، فقر و بیكاری را از بین برده ایم و این قبیل خزعبلات، گفته ی گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر مبنی بر اینكه "دروغ هرچه بزرگتر باورش آسان تر" را به یكدیگر می گفتند. امروز در برابر گفته های موسوی نیز باید همین را گفت، گرچه نه دروغ های احمدی نژاد و نه دروغ های موسوی اصلا باورش آسان نیست. موسوی چندی قبل به جناح رقیب یادآوری كرده بود كه همه شان در فراموشخانه تاریخ بودند و این مردم بودند كه آنان را از این فراموشخانه بیرون آوردند. اما  وقتی از اعتماد سی ساله مردم به نظام جمهوری اسلامی سخن می راند، گویی خود هنوز در فراموشخانه تاریخ بسر می برد.

 

اكثریت مردم هیچگاه در طی این سی سال جمهوری اسلامی را باور نداشتند و آنرا همانند بختكی نحس بر حیات و ممات خود تلقی می كردند. زندگی های زیادی بخاطر این عدم باور و مبارزه برای جامعه ای كه دست مفت خوران و جنایت كارهای اسلامی از آن كوتاه باشد، از بین رفت یا پاشیده شد. مردم ما از همان فردای انقلاب 57 كه با فرمان های خمینی، بنیان گذار متحجر و ارتجاعی این نظام، روبرو شدند آگاهانه دست به مقاومت و مبارزه برای باز پس گرفتن انقلاب خود زدند. جامعه ی ما شاهد مبارزه ی زنان این كشور علیه حجاب اجباری، مبارزه ی خونین مردم كردستان، ایجاد شوراهای كارگری و دهقانی، جنبش دانشجویی و دهها عرصه ی مبارزاتی دیگر بوده است. جامعه ی ما شاهد این بوده كه در سالهای تیره ی دهه 60 آگاهترین فرزندان این كشور به خاك فرو رفتند و خاورانها آفریده شد. جامعه ما شاهد این بوده که هزاران نوجوان این كشور در جنگی ارتجاعی و برای حفظ منافع طبقه ای كه امثال موسوی و احمدی نژاد نمایندگان آن بودند به روی مین فرستاده شدند. جامعه ی ما شاهد خیزش توده های ستمدیده در اسلامشهر و مشهد و سراوان و كرمانشاه و ....بوده، مردمی که بخاطر بهره مند شدن از ابتدایی ترین حقوق انسانی بپا خاستند و حركت عادلانه شان به خون كشیده شد. جامعه ی ما شاهد اسید پاشی بر صورت زنان و سنگسار و اعدام زنانی بوده كه قوانین قرون وسطایی این رژیم را زیر پا گذاشتند، شاهد شلاق زدن و تحقیر جوانانی بوده كه جرمشان این بوده كه كسی را دوست می داشته اند. مردم ما شاهد قتل های زنجیره ای و به مسلخ بردن دگراندیشان بوده و شاهد اینكه در این كشور "مزد گور كن از بهای آزادی آدمی افزون است".

 

همه ی اینها یعنی رابطه ی سیاست و عملكرد دولت جمهوری اسلامی با مردم این كشور. یعنی رابطه نظامی كه موسوی با چنگ و دندان برای ممانعت از فروپاشی آن به میدان آمده است، با اكثریتی كه به این نظام نه باوری دارند و نه اعتمادی. این عدم اعتماد حتی اگر مبتنی بر یك شناخت علمی و انقلابی از ماهیت دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی نبود و برای بسیاری از مردم تئوریزه نشده بود، اما در زندگی واقعی وجود داشت و اینرا بخش های مختلف مردم به هر شكلی كه می توانستند نشان داده اند.

 

موسوی در بیانیه اش به رقبای حكومتی خود پیام میدهد كه: «هنوز دیر نشده است. هنوز می توان اطمینان آسیب دیده ی مردم را بازسازی كرد. مردم چگونه می توانند به حكومتی اعتماد كنند كه دوستان و همكاران و فرزندانشان را ....به بند میكند؟»

 

مسلم است كه این حكومت فاسد حق به بند كشیدن هیچ كس را ندارد. بنابراین امروز كه شمار زیادی از مردم اسیر شده، شكنجه و یا مخفیانه سر به نیست می شوند باید یك جنبش همگانی برای افشای عملكرد كنونی رژیم و آزادی بی قید و شرط همه ی دستگیر شدگان براه انداخت. این جنبش میتواند امواج جدیدی از مبارزه و مقاومت در كل كشور براه بیندازد. اما در گفته ی موسوی دوگانگی حیرت انگیزی وجود دارد. آیا این بار اول است كه نظام اسلامی دست به دستگیری و كشتار گسترده زده است؟ حكومت اسلامی تنها كاری كه كرد آباد كردن گورستان ها بود. تاریخ این حكومت تماما تاریخ كشتار و دستگیری و اعدام بوده است؛ و در مقاطعی از این تاریخ موسوی خود در رده بالاترین مناصب حكومتی قرار داشته است. آیا مردمی كه قربانی سی سال حاكمیتی شدند كه امروز موسوی "وسوسه" از بین بردن آنرا هم بر نمی تابد، فرزند و همكار و دوست نداشته اند؟ یا اینكه از نظر موسوی این مردم تا جایی كه حركتشان نفعی به جناح ایشان برساند قابل ستایشند در غیر اینصورت چیزی جز مشتی "خس و خاشاك" نیستند.

 

راهكار موسوی در توصیه به نظام اسلامی از این قرارست: «باید به اسلام بازگردیم، اسلام ناب محمدی....» (برگرفته از بیانیه ی شماره 9 موسوی).

این دقیقا چیزی است كه مردم ما نمی خواهند به آن بازگردند، بلكه میخواهند از شرش خلاص شوند. یک بار خمینی برای مردم اسلام ناب محمدی را به ارمغان آورد، جامعه  را به قهقرا برد. دیگر بس است! اسلام، ناب و غیر ناب ندارد. هر شکلش ناباب است. اسلام  همواره ابزاری بوده برای تحمیق مردم تحت ستم. " امر به معروف و نهی از منکر"آن  چیزی نبوده جز رواج اخلاق منحط و شهوانی مذهبی. این اخلاقیات و ایدئولوژی کارشان فقط پنهان کردن تضادهای واقعی جامعه و چگونگی کارکرد آن بوده است. فراخوان موسوی مبنی بر بازگشت مجدد به این ایدئولوژی در شکل نابش به معنای آن است که او  هنوز به این چشم بند نیاز دارد، چرا که نمی خواهد مردم واقعیات را آنگونه که هست ببینند.

 

موسوی به مردم وعده می دهد: «گروهی از نخبگان بر سر آنند كه گرد هم آیند و با تشكیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارك و .....و نیز رجوع به محاكم قضایی پیگیری كنند و نتایج آنرا مستمرا به اطلاع عموم برسانند......»  این هم یعنی سرکار گذاشتن مردم؛ آب سرد پاشیدن بر خشم مردم؛ چشم انتظار نگهداشتن آنان به مراحم کسانی که شمشیر از رو بسته اند.  مراحم کسانی روزمره از پیکر مردم ما خون می ریزند.. موسوی از مردم می خواهد که چشم امید به "محاکمی" بندند که  هم اکنون دسته دسته فرزندان مردم را روانه  زندانها و شکنجه گاههای مخفی و علنی می کنند و تا کنون دهها نفر را زیر شکنجه به قتل رسانده اند.

 

موسوی در بیانیه اش "بازگشت كشور به فضای طبیعی سیاسی" را جزو مطالباتش قرار داده است. مردم ما سی سال است که طعم "فضای طبیعی سیاسی" این کشور را چشیده اند. فضایی که مشخصه اش سرکوب و تحقیر مدام مردم بود. مردم به خیابان آمدند تا این "فضای طبیعی سیاسی" را بر هم زنند. معنای این مطالبه موسوی چیزی نیست جز تلاش برای بازگرداندن مردم به خانه های خود.  اینجاست که معنای واقعی سکوت سبز روشن تر می شود. هدف او و یارانش بازگشت به شرایطی است که بتوانند همانند گذشته در کنار کودتاچیان بنشیند، و  بر سر سهم شان چانه زنی کنند. از این روست که موسوی حتی از شعار ابطال انتخابات عقب نشسته و فقط می خواهد با تشکیل کمیته ای از آرایی  صیانت کند که روانه زباله دانی شورای نگهبان و وزارت کشور شده است. این است سقف مطالبات امروزین آقای موسوی. سقفی که به احتمال زیاد در  جریان مذاکرات رفسنجانی با دیگر مراجع و بده بستانهای پشت پرده میان جناحها تعیین شده است.

طی این روزها مردم تجارب گرانبهایی کسب کرده اند. آنان در دو هفته ای كه چندین سال را در خود فشرده كرد چیزهای زیادی آموختند. آنان نه تنها شناخت بیشتری از دشمن و شیوه های سرکوبش کسب کردند بلکه آگاهی شان نسبت به ماهیت نیروهای سیاسی حاضر در صحنه نیز افزایش یافته است. جنبه مثبت هر بحران سیاسی در این است که نه تنها تمامی چرک و کثافت نظام حاکم را آشکار می کند بلکه همه نیروهای سیاسی را مجبور می کند که ماهیت واقعی خود را به مردم نشان دهند. بیانیه شماره 9 موسوی یک بار دیگر به مردم نشان داد که دغدغه ها و مطالباتش ربطی به دغدغه ها و مطالبات مردم ندارد. در این زمینه نباید هیچ توهمی مردم به خود راه دهند.

 

 حزب كمونيست ايران (مارکسیست- لنینیست- مائوئیست)

 12 تیر 1388  

 

WWW.SARBEDARAN.ORG

 

در پخش گسترده اطلاعیه های حزب ما را یاری دهید!

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 اطلاعیه شماره 10. مرتجعین فقط موش می زایند! درباره ی بیانیه شماره 9 موسوی
 نوشته
 حزب کمونیست ایران (م ل م)
 در تاريخ
 2009-07-03
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در