Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 اطلاعیه ها   دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ اکتبر ۲۰۱۹                    
 
سياستهای فاشيستی و شوونيستی جمهوری اسلامی عليه مهاجران افغانستانی را محكوم كنيم

سياستهای فاشيستی و شوونيستی جمهوری اسلامی عليه مهاجران افغانستانی را محكوم كنيم!

 


در چند ماه اخير خبرهايی حاكی از اعدام مهاجران افغانستانی در ايران توسط حاكمين مرتجع جمهوری اسلامی گزارش شده است. اين مسئله خشم مردم و بخصوص مردم زحمتكش افغانستان را برانگيخته است. آنان به اشكال مختلف به اعتراض پرداخته  و مسئولين جنايتكار رژيم جمهوری اسلامی ايران را محكوم كرده  اند. گويی كه كشتار و اعدام دهها هزار نفر از خلقهای كرد و عرب و بلوچ و فارس...در ايران‏‏ حاكمين مرتجع و تشنه به خون جمهوری اسلامی را سيراب نكرده است كه اينك بسراغ  اعدام و كشتار مهاجران افغان شتافته اند.

 

خبر از آنجا آغاز شد كه بدنبال ديدار هيئتی از نمايندگان مجلس افغانستان از ايران در اسفند ماه گذشته يكی از اعضای هيئت اعلام كرد كه  6000 تبعه افغانستان در ايران زندانی هستند كه 3000 نفر از آنها به اعدام محكوم شده اند و در انتظار اجرای حكم بسر می برند. هر چند كه اين رقم را مقامات جمهوری اسلامی تكذيب كرده اند‏، اما در همان حال با سابقه ای كه جمهوری اسلامی در كشتار جمعی زندانيان دارد باور كردن آن بسيار دشوار نبود. بخصوص اينكه اين زندانيان بسختی قادر اند صدای خود را به جايی رسانند. جمهوری اسلامی از اعلام تعداد دقيق زندانيان و محكومين به اعدام و يا كسانی كه اعدام شده اند تا بحال خود داری كرده است. در يكی دو موردی كه  برخی مقامات تعداد زندانيان افغانستانی را اعلام كرده اند، ارقام آنها ضد و نقيص بوده كه باز هم نشان از واقعی نبودن اين ارقام و پنهان كردن تعداد واقعی زندانيان دارد. برخی از خبرگزاری ها اعلام كرده اند كه تا بحال بيش از 40 نفر از اتباع افغانستان در ايران اعدام شده اند در حاليكه برخی معتقدند تعداد، بيش از اينهاست. رژيم ايران تنها اعدام 3 نفر از تابعين افغانستان را تاييد كرده است اما طبق گزارشها جسد 6 نفر از اعداميان در مقابل  مبلغ گزافی به خانواده هايشان تحويل داده شده است.

 

تا بحال اعتراضاتی در چندين نقطه از افغانستان از جمله دو تظاهرات در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در كابل و يك تظاهرات در جلال آباد واقع در ايالت شرقی ننگرهار و همچنين تظاهراتی در هرات برگزار شده است. مردم در اعتراضات خود عليه سران جمهوری اسلامی شعار دادند. در تظاهرات جلال آباد، مردم علاوه بر اينكه رژيم جمهوری اسلامی ايران را به خاطر اذيت و آزار و اعدام افغانهای مقيم ايران محكوم كردند از مباررزات مردم ايران نيز پشتيبانی كردند و اعدام زندانيان سياسی ايران را نيز محكوم كردند.

 

بسياری از شرکت کنندگان در اين اعتراضات كسانی بودند كه يك و يا چند تن از اعضای خانواده شان در ايران كار می كنند و يا در ايران زندانی اند. يكی  از تظاهر كنندگان كه سه تن از اعضای خانواده اش زندانی اند به خبرنگار بی بی سی گفت كه « يعنی ما هم در پاكستان سركوب شده ايم هم در افغانستان سركوب شده ايم و هم در ايران سركوب می شويم. »

 

اما رژيم جمهوری اسلامی كه اعمال هر جنايتی را حق خود می داند، در مقابل اعتراضات مردم خشمگين شده به دولت دست نشانده افغانستان متوسل شد تا جلوی ادامه اين اعتراضات را بگيرد. دولت افغانستان كه دشمن مردم است در اين زمينه به همكاری با جمهوری اسلامی پرداخت.

 

رژيم جمهوری اسلامی از يك طرف اين اعتراضات را مشكوك اعلام كرد و از قول مقامات افغانستان آنرا « فشارهايی برای مخدوش کردن روابط خوب تهران و كابل» دانست. از طرف ديگر آنرا به جندالله منتسب كرد. اما آنچه مسلم است هدف دولت ايران از كشاندن كار به احضار سفير، جلوگيری از ادامه اعتراضات به اعدام ها و عليه جمهوری اسلامی بود. شكی نيست كه دو دولت ايران و افغانستان منافع مشتركی در سركوب توده های ايران و افغانستان دارند. و در اين رابطه با هم مراوده و بده بستان دارند. مثلا هنگامی كه مردم ايران بصورت ميليونی عليه كودتای دارودسته خامنه ای و احمدی نژاد به خيابانها ريختند، كرزای اولين رئيس يك دولت خارجی بود كه به احمدی نژاد تبريك گفت و حكومت كودتا را تاييد كرد. جمهوری اسلامی متقابلا، عليرغم شعارهای تو خاليش نه تنها در كل از اشغال افغانستان و ادامه اشغال آن توسط ارتش های غربی به اشكال مختلف حمايت كرده است بلكه تلاش می كند كه در اين ميان جای پای  محكمی در افغانستان پيدا كند و در اين راه همواره  از دستگاه فاسد دولتی كرزای حمايت كرده و همكاريهای پنهان و آشكار با آن دارد.

 

رژيم جمهوری اسلامی ايران در مورد اعدامها ادعا كرده است كه اينان مجرمينی هستند كه در ارتباط  با  مواد مخدر دستگير و محاكمه شده اند. كمتر كسی اين دروغپردازيهای جمهوری اسلامی را باور می كند. اما فرض كنيم كه اين مجرمين و قاچاقچيان مواد مخدر بودند كه اعدام شده و يا در انتظار اجرای حكم اعدام هستند.

 

 آيا براستی اعدام هزاران نفر معتاد و قاچاقچی خرد مواد مخدر در ايران توانست به از بين بردن و يا حتی كمتر كردن مصرف مواد مخدر در ايران كمك كند كه مسئولين جمهوری اسلامی اين چنين با باد انداختن به غبغب هر گونه اعدام در رابطه با مواد مخدر را موجه می دانند؟ آمارها اين سئوال را به بهترين نحوی پاسخ می گويند. مگر نه اين است كه ايران ركورد مصرف مواد مخدر در منطقه را داراست؟ در ايران، سالانه بيش از هزار تن (يک ميليون کيلو) مواد مخدر مصرف می شود و آمار مربوط به شمار معتادين لرزه بر اندام می اندازد. مگر نه اين است كه بعد از سی و يك سال حكومت زندان و اعدام جمهوری اسلامی تعداد معتادين در ايران چندين برابر شده است و مصرف مواد مخدر هروئين و ترياك به حد سرسام آوری رسيده است و به هر جا و مكانی راه يافته، كمتر خانواده فقيری است كه يكی دوتا از جوان قربانی مواد مخدر نداشته باشد. بنابراين اگر ادعای رژيم درست هم باشد كه اعدام و دستگيری مهاجران افغانستانی به جرم مواد مخدر است، هم مردم و هم رژيم می دانند كه اين اعدام ها در فرايند افزايش مصرف مواد مخدر در چارچوب جمهوری اسلامی هيچگونه نقشی را بازی نكرده و نخواهد كرد و اوضاع بدتر هم خواهد شد.

 

اما از طرف ديگر همه می دانند كه ايران يكی از مسيرهای مهم عبور هزاران تن مواد مخدری است كه به بازارهای اروپا و خاور ميانه سرازير می شود. همه می دانند كه  اين مقدار مواد مخدر كه از طريق ايران گذر می كند و هزار تنی كه در ايران مصرف می شود، به هيچوجه قابل جاسازی در جيب ها و يا بقچه های مهاجران افغان نيست. اين ها را در كاميون ها و هواپيماها جا سازی کرده و با اسكورت های نظامی از مسيرهای مخصوص حمل و نقل می کنند. با توجه به چنين وضعی آيا قابل تصور است كه چنين حجمی از مواد مخدر از مسير ايران عبور كند و باندهای مافيايی وابسته به جمهوری اسلامی و يا سپاه پاسداران از اين تجارت پر سود كه ميليون ها جوان در ايران و منطقه را به خاك سياه می نشاند غافل بماند؟ آيا قابل تصور است كه سپاه پاسدارن از چنين تجارت پر حجم و پر سودی كه در مقياس عظيم به جبهه های جنگ، زندان ها، مدارس، و هر محفلی راه يافته است، دوری كند و حداقل در صدد باج گيری از سوداگران آن برنيايند؟

 

سوال اينجاست كه رژيم جمهوری اسلامی كه به سركوب مهاجران افغانستانی می پردازد و آنها را زندانی و اعدام می كند با كدام بخش از جامعه افغانستان از در دوستی و همكاری بر می آيد؟ مگر نه اين است كه با بخش مرتجعی كه انحصار مواد مخدر را دو قبضه در دست دارد نزديكترين دوستی ها را دارد؟ بر كسی پوشيده نيست كه مواد مخدر نقش مهم و حياتی را در اقتصاد افغانستان بازی می كند. رسوايی نزديكان حامد كرزای از جمله برادر وی يعنی احمد ولی كرزای كه امپراطوری مواد مخدر در جنوب افغانستان و بخصوص قندهار را در دست دارد و در تلاش است آنرا به سرتا سر افغانستان بگستراند و همچنين بقيه جنگ سالارانی چون قصيم فهيم معاون كرزای و بسياری ديگر از مقامات ، فرماندهان و فرمانداران افغانستان مشهور عام و خاص است و از چشم كمتر كسی دور مانده است. اينك سئوالی كه مطرح می شود اينست كه آيا بخش مهمی از مناسبات دوستانه بين سران جمهوری اسلامی و دولت کرزای که وابسته به اشغالگران آمريکائی است، بازتاب مستقيم و يا غير مستقيم مراودات و همكاری در اين رشته نيست؟ واقعيت هر چه باشد اينها سئوالاتی است كه برای اكثريت عظيمی از توده های مردم دوكشور مطرح است. و كسی برای ژست های «قاطعيت درمبارزه با مواد مخدر‏» تره خورد نمی كند.

 

عليرغم اين كه ماهيت عملكرد سران و وابستگان جمهوری اسلامی در مورد موارد مخدر زير علامت سئوال است، سخنگويان جمهوری اسلامی و رسانه های وابسته به آن به روی نا مبارك خود نياورده و همچنان به تبليغات ديوانه وار شونيستی عليه مهاجران افغانستانی مقيم ايران می پردازند تا آنها را مسبب اشاعه مواد مخدر، جنايات، مشكلات اقتصادی، كمبود و يا خارج كردن ارز، عامل بيكاری و‏ مصرف «امكانات رفاهي‏‏» و غيره معرفی كنند. تا با اين شيوه فريبكارانه و در عين حال احمقانه مسئوليت بسياری از نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی را به گردن اين بخش ستمديده بنهند و زمينه های استثمار وحشيانه و سوء استفاده های كلان از زحمات و نيروی كار زحمتكشان افغانستانی را فراهم كنند و هر چه بيشتر بر آن بيافزايند. تنها به چند نمونه از اين تلاشهای مذبوحانه در چند ماه گذشته نظری می اندازيم.

 

در بهمن ماه ۱۳۸۸تقی قائمی مسئول اتباع و مهاجرين خارجی وزارت كشور جمهوری اسلامی، اعلام كرد كه افغانها به اندازه بودجه سالانه خودشان ( منظور افغانستان است كه به گفته او بودجه سال قبلش دو ميليارد و ششصد ميليون دلار بوده است) از ايران ارز خارج می كنند. او می گويد  اگر يك ميليون افغان «غير مجاز» حاضر در ايران حدود ۲۵۰هزار تومان پس انداز کرده و از ايران خارج کنند، سالانه دو ميليارد و پانصد ميليون دلار ارز بدينطريق خارج می شود. اما  مسئول اتباع خارجی جمهوری اسلامی اشاره نمی كند كه اين مهاجران چند برابر ارزی كه بگفته او خارج می كنند ارزش اضافی توليد می كنند كه حجم عمده ی آن توسط باندهای اقتصادی وابسته به رژيم و سپاه پاسداران غصب می شود. او نيز اشاره ای به اين نكته نمی كند كه در بسياری موارد همان ارزی كه قرار است پس اندازه شده باشد توسط كارفرمايان اصلا پرداخت نمی شود تا پس انداز شود. قائمی اصلا اشاره نمی كند، چندر غازی که کارگران افغان با هزار مشکل پس انداز می كنند، در مسير سفر به کشور خود و بر سر مرزها توسط پاسداران و نيروهای مرزی ايران به سرقت می رود.

 

در ادامه همين سياست های شونيستی و سركوبگرانه عليه مهاجران افغان در ايران به گفته «اداره عودت مهاجرين افغانستان» مسئولان جمهوری اسلامی در فاصله ماه فروردين و ارديبهشت ماه امسال بيش از  هشتاد هزار پناهجوی افغان  را كه نيمی از آنان را زنان تشكيل می دادند از ايران اخراج كرده اند. بيش از پنجاه هزار نفر از اين پناهجويان از مرز نيمروز و حدود سی هزار نفر ديگر نيز از مرز اسلام قلعه در هرات، به افغانستان بازگردانده شده اند و اين روند همچنان ادامه دارد. شيوه اخراج همچون هميشه به فاشيستی ترين و وحشيانه ترين صورت و ناگهانی به پيش برده می شود‏، بطوريکه در اغلب موارد خانواده ها از سرنوشت عزيزان خود بی خبر می مانند.

 

در كنار همه فشارها و ضرب و شتم های دولتی، رسانه های وابسته به جمهوری اسلامی در همصدايی با دولت به تبليغ و ترويج همان سياست ها می پردازند و تخم شونيسم و تفرقه را در ميان مردم ايران و افغانستان می پاشند. بجاست كه تنها به يكی از اين مقالات كه در يكی از رسانه های طرفدار دولت پخش می شود بپردازيم. مقاله ای به امضا اسماعيل سلطنت پور در سايت «عصر ايران» (14 ارديبهشت 89 )، اعتراض افغانی ها  به ضرب و شتم، زندانی و اعدام هموطنانشان را «نمك نشناسی به سبك افاغنه‘» می نامد و با وقاحت هر چه تمامتر در مقاله اش لب کلام سياست فريبكارانه و در عين حال فاشيستی جمهوری اسلامی در مورد مهاجران افغان را يكبار ديگر ارائه می دهد : « ميليونها افغانی در دوره های مختلف جنگ داخلی افغانستان به ايران آمده اند و در شهرهای مختلف ايران سکنی گزيده اند و مثل مردم ايران از همه امکانات داخلی اعم از يارانه ها، خدمات آموزشی، درمانی و ... استفاده کرده اند و بخشی از بازار اشتغال را نيز به خود اختصاص داده اند و اکنون به خاطر اخبار مغرضانه برخی رسانه ها، برخی از آنها مقابل سفارت ايران در کابل قشون کشی کرده اند که چرا ده قاتل و قاچاقچی مواد مخدر افغانی در ايران زندانی شده اند! »

 

اين ها ادعاهائی بيشرمانه بيش نيست. جمهوری اسلامی با غير قانونی كردن كارگران افغانستانی زمينه های استثمار وحشيانه آنان را فراهم می كند، آنان را از هر گونه امكان خدماتی مثل تحصيل و درمان نيز محروم كرده است. فرزندان و خانواده مهاجران در ايران در اكثر موارد يا از تحصيل  و خدمات درمانی محروم بوده اند.

 

وی در ادامه می نويسد: «شورشيان افغانستان که در مقابل سفارت ايران اغتشاش به راه انداخته اند بايد بدانند اگر توليد مواد مخدر در افغانستان شغل است، در ايران جرم است و اگر برخی جوانان افغان توليد و حمل و فروش مواد مخدر را «کار» ميدانند جوانان ايرانی آن را «عار» ميدانند و اگر کسی به اين جرايم بازداشت شود زندان و اعدام در انتظارش است خواه افغانی باشد يا کس ديگر؛ همان طور که تا کنون بسياری از اتباع ايرانی هم به دليل قاچاق مواد مخدر اعدام شده اند.» اين هجويات در زمانی گفته می شود كه هنوز مسئله چگونگی انتقال مواد مخدر از ايران و تجارت آن در ايران و روی آوردن ميليون  ها نفر به مصرف آن از رازهای سر به مهر اين نظام است و بسياری انگشت اتهام را بسوی خود رژيم و باندهای وابسته به آن دراز می كنند. اين هجويات در زمانی گفته می شود که ايران ركورد دار مصرف مواد مخدر در منطقه است. به نوشته مجله سرمايه  28آبان 1387 ، ايران بزرگترين مصرف كننده مواد مخدر در منطقه است. يك مقام نظامی ايران به نام  سرگرد محمد شيری فرای، رئيس آموزش همگانی نيروهای انتظامی در آذربايجان شرقی از اين هم فراتر رفته و می گويد، ايران به نسبت جمعيت بزرگترين مصرف كننده مواد مخدر در جهان است. ( وب سايت خبری دويچه وله – 21 مه 2010)

 

 و مقاله اينگونه پايان می يابد: « در پايان از وزارت کشور و وزارت خارجه در خواست ميشود هرچه سريعتر نسبت به جمع آوری و اخراج مهاجران غيرقانونی افغان در ايران اقدام کنند تا بلکه اعتراضات برادران افغان نسبت به برخورد ايران با قاچاقچيان مواد مخدر خاتمه يابد. »

 

اگر جمهوری اسلامی تلاش می كند با توسل به اسلام و ژست های ضد غربی جای پايی در ميان مردم منطقه بازی كند بايد گفت که ديگر حنايش رنگی ندارد. جمهوری اسلامی در ابتدای انقلاب تلاش كرد كه از مهاجران افغان برای تبليغات ضد كمونيستی استفاده كند و سپس از آنها برای نفوذ سياسی در افغانستان و پاكستان استفاده كند. اينك كه جمهوری اسلامی برای بقای عمر ننگين خود دست وپا می زند و ديوانه وار هر جنايتی را مرتكب می شود به اعدام و كشتار و شكنجه و تجاوز جوانان و توده های مردم متوسل شده است و در اين ميان مهاجران افغانستانی كه جزو ستمديده ترين بخش جامعه ايران هستند نه تنها مستثنی نيستند بلكه حلقه ضعيفی را تشكيل می دهند كه جمهوری اسلامی می خواهد با سركوب آنها بر دامنه رعب و وحشت در کشور بيفزايد.

 

بدون شك اين سياست های شونيستی و ستمگرانه می تواند تاثيرات منفی بر مناسبات و روابط ميان مردم دو كشور بگذارد. به همين دليل هشياری مردم و نيروی های انقلابی دو كشور برای خنثی كردن اين سياست های ضد مردمی از اهميت فراوانی برخوردار است.

 

بسياری از مردم افغانستان در عين حال که به اعتراض و تظاهرات عليه اين سياست های ضد مردمی پرداختند، هشيارانه حساب مردم  ايران را از جمهوری اسلامی جدا کردند و با مبارزات مردم ايران عليه جمهوری اسلامی همبستگی کردند. بطور مثال مردم در تظاهرات جلال آباد عكس هايی از جانباختگان راه آزادی چون فرزاد كمانگر، ندا آقا سلطان‏ و شيرين علم هولی، و بقيه جانباختگان را با خود حمل می كردند و اعدام آنها را محكوم كردند.  يكی از تظاهر كنندگان زن در مورد اعدام 5 زندانی سياسی در ايران به خبر نگار بی بی سی گفت كه« اينها كسانی بودند كه برای آزادی مملكتشان و يا برای آزادی همه جهان مبارزه می كردند. اينها كسانی نبودند كه جزو جواسيس و مافيا باشند. ما با اعدام شدگان در ايران كه برای آزادی در ايران و سراسر جهان مبارزه می كردند ابراز همدردی می كنيم».

 

در خيزش های سال گذشته تهران و ديگر شهرهای ايران، مهاجران افغانستانی نيز دلاورانه شركت كردند و ده نفر از آنها به جرم شركت در اين مبارزات دستگير شدند و از سرنوشت آنها هيچگونه خبری در دست نيست. و احتمال آن هست که برخی از آنان در ميان اعدام شدگان و يا محكوم شدگان به اعدام توسط جمهوری اسلامی باشند. مردم و نيروهای انقلابی بايد بر پايه منافع مشترك توده های ستم ديده دو كشور  و همبستگی انترناسيوناليستی متحد شده و در مقابل دشمنان مشترك خود يعنی رژيم مرتجع جمهوری اسلامی  و دولت کرزای که وابسته به اشغالگران امپرياليست است، صف واحدی را تشكيل دهند و جنايتهای جمهوری اسلامی عليه مهاجران افغانستانی بشدت محكوم كرده و متحدانه مقابل آن ايستادگی کنند.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 سياست های فاشيستی و شوونيستی جمهوری اسلامی عليه مهاجران افغانستانی را محكوم كنيم!
 نوشته
 حزب کمونیست ایران (م ل م)
 در تاريخ
 2010-06-22
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در