Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 اطلاعیه ها   پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۹                    
 

جوانان بايد شناخت تاريخی کسب کنند

تجربه کودتای بيست و هشت مرداد

 

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( مارکسيست- لنينيست - مائوئيست ) شماره 12 آبان 1382، 

بررسي كودتاي بيست و هشت مرداد براي فهم تحولات و واقعيات امروز و نقش بازيگران صحنه سياسي امروز ايران بسيار مهم است. هر چند پنجاه سال از كودتاي بيست و هشت مرداد 1332 مي گذرد، اما بررسي اين بخش از تاريخ سياسي ايران براي جوانان مبارز امروز مطلقا ضروري است. اين يكي از آن وقايع تاريخي است كه بطور فشرده و در زمينه هاي مهم، جهان بيني، اهداف و خط مشي سياسي همه طبقات ايران معاصر را بازتاب مي دهد. تاريخچه جريانات سياسي امروز از سلطنت طلبان، اسلامي هاي حكومت، ملي مذهبي ها تا چپ ايران را بدست مي دهد. و  تداخل نزديك ميان كشمكشهاي طبقاتي در داخل ايران با روندهاي بين المللي را بروشني نشان مي دهد.                                                                                                                                 

كودتا را چه كساني كردند

 روز بعد از كودتا، محمدرضا پهلوي از گريزگاه خود در ايتاليا به تهران بازگشت و به كرميت روزولت مامور آمريكائي كه كودتا را رهبري كرده بود  گفت: «من تاج و تخت خود را به خداوند، به مردمم، به ارتشم و به شما مديون هستم.»  از «خداوند» كه وجود خارجي ندارد بگذريم، بقيه اش را راست مي گفت. منظور شاه از «مردمم» همان طبقات بورژوا ملاك، ژنرالهاي ارتش، وكلاي مجلس، آيت الله هاي عظما، و اوباش اجير شده بود. بواقع آمريكا و ارتش در اين كودتا نقش تعيين كننده را داشتند. 

دستور كودتا، چند ماه قبل از كودتا، در واشنگتن صادر شد. آيزنهاور رئيس جمهور وقت آمريكا به سازمان سيا دستور داد كه با همكاري انگلستان، دكتر مصدق را سرنگون كرده و فرد ديگري را بجايش بنشانند. طبق اسناد دولت آمريكا (1) سازمان سيا و سرويس اطلاعات مخفي انگلستان فورا در مورد جانشين مصدق به توافق رسيده و  فضل الله زاهدي را كه يك ژنرال بازنشسته ارتش ايران و از همكاران نزديك انگلستان بود بعنوان نخست وزير شاه انتخاب كردند. طرح كودتا شش مرحله اصلي داشت. تبليغات و توطئه هاي سياسي براي تضعيف مصدق بخشي از اين طرح بود. ميليونها دلار پول براي خريدن وكلاي مجلس خرج شد. قرار بود وكلاي مجلس مصدق را از نخست وزيري خلع كنند و يا اينكه رهبران مذهبي جوي بوجود آورند كه وي مجبور به استعفا شود و اگر اين اقدامات «قانوني» شكست خورد، ارتش وارد كار شود. قرار بود شبكه نظامي زاهدي با كمك سيا در تهران قدرت را بدست گيرد و در صورت شكست عمليات كودتا در تهران، واحدهاي ارتش ازکرمانشاه و اصفهان به طرف تهران حركت كنند. (2) طرح اول كودتا در 26 مرداد شكست مي خورد. رئيس عمليات كه كرميت روزولت است تصميم مي گيرد به ابتكار تازه اي دست بزند. آنان يك سلسله «عمليات سياه» سازمان مي دهند تا رهبران مذهبي را عليه مصدق تحريك كنند. اين عمليات عبارت بودند از دست زدن به تهديد و ارعاب و بمب گذاري به نام حزب توده. همزمان، هندرسن، سفير آمريكا در ايران، به ملاقات مصدق مي شتابد و نسبت به هرج و مرج در تهران و فعاليتهاي «كمونيستها» (حزب توده) به وي هشدار مي دهد. مصدق براي اينكه به وي آرامش خيال دهد، بلافاصله و جلوي چشم وي به رئيس شهرباني زنگ زده و دستور حكومت نظامي مي دهد. مردم به خانه هايشان فرستاده مي شوند و صحنه براي ورود ارتش تحت رهبري سرلشگر زاهدي و اوباش و اراذل بسيج شده سيا، خالي مي شود. ارتش با طيب خاطر اقدام به تصرف نقاط حساس تهران و راديو و تلويزيون و نخست وزيري مي كند. مصدق دستگير و به جرم «خيانت» محاكمه مي شود. و  شاه و عمالش به يك قتل عام و سركوب بزرگ دست زده، سياهچالها را از كارگران، روشنفكران مبارز، آزاديخواهان از هر قشري پر كرده و سگهاي هار امنيتي و نظامي را به جان مردم مي اندازند. شاه  قانون ملی شدن نفت را ملغی كرده، و منابع ايران را يكسر به دست كنسرسيوم امپرياليستها مي سپارد.  كودتاي بيست و هشت مرداد، ماهيت امپرياليسم آمريكا را براي خلقهاي ايران لخت و عريان كرد. تا قبل از آن توهم گسترده اي وجود داشت كه گويا امپرياليسم آمريكا بر خلاف امپرياليسم انگليس، دموكرات منش بوده و خواهان حق تعيين سرنوشت ملتها و برقراري دموكراسي. كودتاي بيست و هشت مرداد پيوند ناگسستني و ارگانيك طبقات ارتجاعي داخلي و قدرتهاي امپرياليستي را نشان داد. و ثابت كرد كه مبارزه براي آزادي و عدالت اجتماعي با مبارزه عليه امپرياليستها، پيوند ناگسستني دارد و در واقع يك روند واحد و يك بدنه واحدند و تلاش براي جدا كردن آنها منتهي به شكستهاي دردناك و تلخ مي شود.

 ارتش

برخلاف روايتهاي عاميانه، پيروزي كودتاي آمريكا در 28 مرداد نه امري تصادفي بود و نه اينكه مربوط به اعمال يك عده اوباش خريداري شده.                      

آمريكا بدون ارتش نمي توانست كودتا كند. نه بدون ارتش ارتجاعي مي شد كودتا كرد و نه اينكه بدون ارتش خلق مي شد كودتا را سركوب كرد.

آمريكا از سال 1320 بطور متمركز براي نفوذ و محكم كردن پايه هاي خود در ايران و تبديل آن به نومستعمره خود كار كرد. اين كار در تمام وجوه اقتصادي و سياسي و نظامي و حتا فرهنگي پيش رفت.

  اولين مستشاران نظامي آمريكا كه به ايران آمدند مستشاران ژاندامري تحت رياست «كلنل شوارتسكف» بودند. آنها يك واحد متمركز براي عمليات نظامي و سركوب در داخل كشور ايجاد كردند تا به كمك آن جنبشهاي ملي و دهقاني را سركوب كنند. قراردادهاي نظامي ايران با آمريكا شامل تقويت و تعليم ارتش و ژاندامري براي ايران و خريد اسلحه از آمريكا بود. ارتش و ژاندامري، در جريان سركوب قيامهاي متعدد در سراسر ايران، سركوب تظاهرات و اعتصابات كارگري دست آموز شده و انسجام مي يافت. مشخصا در سركوب قيام آذربايجان در سال 1325 مستشاران آمريكائي عملكرد ارتش را زير نظر داشتند تا به برطرف كردن ضعفهاي آن بپردازند. قبل از كودتاي خونين 28 مرداد، كارنامه ارتش و ژاندامري به اندازه كافي جنايتكارانه بود. و فقط در جريان سركوب قيام خلقهاي آذربايجان و كردستان حداقل 20 هزار كشته بجاي گذاشت. پروسه ساختن و تحكيم ارتش و ژاندامري زير دماغ نيروهاي ملي برهبري مصدق و حزب توده كه درخواب نوشين «شراكت در قدرت از طريق انتخابات» بود، جريان داشت. در اين زمان نيروهاي ملي و رهبرشان مصدق (كه نماينده سياسي بورژوازي متوسط يا بورژوازي ملي بود) به آمريكا با خوش بيني و استقبال نگاه مي كردند و تبليغ مي كردند كه آمريكا بر خلاف انگليس، حامي ايران است و تحركات و فعاليتهاي نظامي آمريكا را تحت عنوان «ضرورت تقويت دفاع ملي» با سكوت برگزار كرده يا از آن پشتيباني مي كردند. يكي از مهمترين قراردادهاي نظامي آمريكا با ايران در زمينه تعليم ارتش ايران در دوران صدارت مصدق امضا شد. استدلال مليون اين بود كه اين فعاليتها در خدمت مبارزه عليه كمونيسم (اين را راست مي گفتند) و حفظ استقلال و آزادي ايران (كه دروغ بود) مي باشد. مصدق، حتا تا بدانجا پيش رفت كه از سركوب قيام آذربايجان توسط ارتش شاه حمايت كرد.(3) به اين ترتيب، در آستانه كودتاي 28 مرداد آمريكا از نفوذ ويژه اي در درون سيستم نظامي ايران برخوردار بود. آمريكائي ها ارتش داشتند. ولي مردم ايران فاقد ارتش خود بودند. آمريكا مرتجعترين و شرورترين اقشار جامعه را سازمان داده بود برايشان تشكيلات و ارتش و ايدئولوژي و همه چيز تدارك ديده بود. و مردم، با وجود آنكه مبارزه مي كردند، سنديكا و تشكلات صنفي و سياسي ديگر داشتند، چاپخانه و جريده داشتند، اما در واقع هيچ چيز نداشتند چون ارتش خلق نداشتند.

 

روحانيت و بيست و هشت مرداد

كودتاي بيست و هشت مرداد حقايق زيادي را در سطوح مختلف آشكار كرد.

يك سطح از مسائل مربوط به آشكار شدن صف دوستان و دشمنان اكثريت مردم ايران بود. تمام جريانات سياسي كه در تاريخ پنجاه ساله گذشته ايران دستشان را به خون آزاديخواهان آلوده كرده اند، پايه اي ترين حقوق سياسي و مدني اكثريت مردم را لگد مال كرده اند، در مقام استثمارگران و چپاولگران، اكثريت مردم را به مغاك فقر رانده و شبانه روز ايدئولوژي جهل و بندگي را بر گوششان خوانده اند، در اين كودتا دست داشتند: از نيروهاي موسوم به سلطنت طلبان و مشروطه خواهان كه در سال 57 سرنگون شدند تا نيروهاي اسلامي كه امروز در مسند قدرت نشسته اند. و امپرياليسم آمريكا كه امروز داعيه نجات مردم ايران از دست حكام اسلامي را دارد، سردسته اين جنايتكاران در كودتاي خونين 28 مرداد بود. هيچ رويداد ارتجاعي ديگري اينطور دشمنان رنگارنگ مردم را زير يك پرچم گرد نياورده است.

  يكي از فاكتهاي تاريخی آنست كه قبل از كودتاي بيست و هشت مرداد، با اوجگيري جنبشهاي توده اي در سراسر ايران، سران روحانيت شيعه در تماس با اينتلجنت سرويس انگلستان اصرار ورزيدند كه بايد كار مصدق را يكسره كرد. همدستي آيت الله كاشاني در كودتا يكي از واضحات تاريخ كودتاست. اتحاد و همكاري نزديك روحانيت با كودتاي 28 مرداد، تبلور اين واقعيت است كه طبقات ارتجاعي ايران تاريخا در دو آشيانه لانه كرده اند: دربار، و روحانيت. اينان هميشه دو ديرك ارتجاع ايران بوده اند. دو محوري بودند كه طبقات ملاك و سرمايه داران بزرگ ايران به دور آنان حلقه مي زدند. و اين دو در واقع ستادهاي ايدئولوژيك و سياسي اين طبقات بوده اند. در مقاطع مختلف تاريخ دو قرن اخير ايران (يعني از زمان نفوذ استعمار و امپرياليسم به ايران) بنابر سياستهاي استعمار و امپرياليسم و بنابر توازن قواي ميان اين دو جناح از مرتجعين ايران، يكي از آنها در راس دستگاه دولت قرار گرفته و ديگري يا كاملا بيرون از قدرت و يا در موضعي تبعي شريك در قدرت بوده است. مشخصا، در دوران رضاشاه روحانيت شريك در قدرت بود. در دوران محمد رضاشاه تا قبل از سال 41 يا «انقلاب سفيد شاه» روحانيت شريك در قدرت بود. پس از آن، دست روحانيت از حكومت تقريبا بطور كامل بريده شد هر چند نفوذ سياسي گسترده اي به آنها داده شد و گستردن دامنه نفوذ آنان در دهه 1350 جزو سياستهاي ساواك بود.(4) با وقوع انقلاب 57، امپرياليستهاي غرب صلاح در آن ديدند كه جاي اين دو ستون مرتجعين ايران را در زمينه بهره وري از قدرت عوض كنند زيرا شاه و دستگاه وي ديگر قادر به سركوب انقلاب و نجات دولت نبودند. بهمين جهت راه را براي قدرت گيري روحانيت هموار كردند تا آنها اينكار را بكنند.                                                                                                     

 

چرا كودتا كردند

  كودتا در ايران دلايل جهاني و داخلي بسيار مهم داشت. كودتا، در واقع يك جزء از تعرض بين المللي آمريكا براي مقابله با اردوگاه سوسياليسم و ممانعت از رشد آن به مناطق جديد بود. انقلاب سوسياليستي چين به تازگي پيروز شده و با پيوستن به شوروي سوسياليستي، توازن قواي بين المللي را بشدت به نفع اردوگاه سوسياليسم بهم زده بود. هنوز شوروي، تبديل به يك كشور سرمايه داري نشده بود. وجود اردوگاه سوسياليسم برهبري شوروي و چين تاثيرات غيرقابل انكاري بر رشد  انقلابات رهائي بخش در تمامي كشورهاي جهان مي گذاشت. و ايران نيز از آن مستثني نبود. آيزنهاور در 24 مرداد 1332 طي يك سخنراني گفت: «لازم است دولت آمريكا براي جلوگيري از توسعه نفوذ كمونيسم در كشورهاي آسيا منجمله ايران اقدام كند. هم اكنون تصميماتي اتخاذ شده است. دير يا زود بايد راه توسعه كمونيسم در آسيا را ببنديم و ما مصميم كه چنين كنيم.» آمريكا، يكسال پس از پيروزي انقلاب چين، در سال 1950 جنگ كره را براه انداخت. هدف از جنگ كره درست كردن پايگاه نظامي آمريكا در جوار چين سوسياليستي و تهديد چين بود. اما در سال 1953 پس از تحمل يك شكست حقارت بار از ارتش سرخ چين و خلق كره، از آنجا بيرون كشيد. آمريكا تجاوزهاي خود را تحت نام «دفاع از آزادي» در مقابل «خطر كمونيسم» انجام مي داد و براي دست زدن به اين تجاوزات  به ارتجاعي ترين گروه ها و نيروها در درون كشورهاي تحت سلطه تكيه مي كرد. پول و مستشار نظامي به اين كشورها سرازير كرده و طبقات حاكمه هر كشور را به ارتشهاي ارتجاعي و سيستم هاي سركوب و شكنجه مجهز مي كرد. اين مراحم آمريكائي شامل ايران نيز مي شد.

  به لحاظ داخلي، اين كودتا واكنشي بود ارتجاعي در مقابل رشد نهضت ضد امپرياليستي ضد ارتجاعي خلقهاي ايران. محمد رضا پهلوي به علت جنايات پدرش و بالا بودن آگاهی سياسي مردم و همچنين رخدادهاي جهاني (شكست هيتلر و محبوبيت بين المللي شوروي سوسياليستي) در ابتداي سلطنتش (سال 13320) سعي كرد به اصطلاح «دموكرات» بنظر آيد و در مقابل مبارزات مردم عقب نشست. تا اينكه در خرداد 1324 بيقرارانه تعرض وسيعی را بر عليه سازمانهای كارگرى و توده ای و بر عليه حزب توده ايران آغاز كرد. حزب توده در آنزمان با وجود داشتن رهبری رفرميستي و فرصت طلب، هنوز مظهر مبارزه دموكراتيك و ضد فاشيستی بوده و اغلب انقلابيون و كمونيستهاي صديق و وفادار در آن متشكل بودند. حملات فاشيستی دربار پهلوی در سال 1324 از پشت پرده توسط امپرياليستهای آمريكائی و انگليسی هدايت ميشد. اين حملات كاري نشد و مردم آذربايجان دست به تشكيل حكومت ملی و دموكراتيك زدند. در اين حكومت  برای اولين بار زنان از حق انتخاب شدن و انتخاب كردن برخوردار شدند ، دهقانان مسلح شدند و زمينهای خالصه ی دولت و مالكان فراری بين دهقانان تقسيم شد. زبان آذری بعنوان زبان رسمی در دانشگاه و مدارس و ادارات رواج يافت و متعاقبآذربايجان، كردستان به پا خاست و به اين ترتيب قسمت بزرگی از غرب ايران از وجود اشرار پهلوی و ارتش دست آموز امپرياليسم انگليس و آمريكا پاك شد. يكسال بعد ارتش شاه با نظارت و همكاري مستشاران آمريكائي قيام آذربايجان و كردستان را بخون كشيد. اما مبارزه در نقاط گوناگون ادامه داشت. بعد از شكست قيام آذربايجان، کارگران جنوب در تير 1325 بزرگترين اعتصاب خود را كه مشتمل بر بيش از 100 هزار نفر ميشد براه انداختند و خواهان اخراج جاسوسان انگليسی كه تحت نام كميته سياسی اجتماع كرده بودند، شدند. با حمله نيروهاي نظامي شاه و اوباش مسلحي كه توسط كمپاني نفت انگليس در خوزستان سازمان يافته بودند، پنجاه تن از كارگران كشته شدند. همزمان كارگران نفت بصره دست به اعتصاب زدند انگليسي ها براي تهديد كارگران خوزستان ناوگان جنگي خود را در آبادان به نمايش گذاشتند و به بصره پياده نظام فرستادند. دهقانان كه اكثريت مردم توليد كننده و استثمار شونده و نيروي عمده انقلاب را تشكيل مي دادند، بيدار شده و براي نبرد عليه مالكان و ژاندارمها آماده بودند. بسياري از آنها تحت تعليمات حزب توده، فرقه دموكرات آذربايجان و حزب دموكرات كردستان سياسي شده بودند و نه فقط نسبت به شرايط زندگي خود بلكه بوضع عمومي كشور نيز آگاهي و حساسيت يافته بودند. دهقانان گيلان نيز مستثني نبودند و عليرغم سياستهاي سازشكارانه حزب توده از دادن حق مالكيت فئودالها سرباز مي زدند. كارگران با وجود آنكه هنوز طبقه اي جوان و كم جمعيت را تشكيل مي دادند، اما در مبارزات و تشكل يابي صنفي و سياسي با تجربه شده بودند. تشكلات توده اي زنان و جوانان و نشر روزنامه ها در سراسر كشور به آگاهي سياسي عمومي مردم دامن مي زند. اوضاع كاملا آماده بود كه انقلاب مسلح تمام عياري براه افتاده و نظام نيمه فئودالي نيمه مستعمره را ريشه كن كند، و انقلاب دموكراتيك نوين و سوسياليستي را در ايران، همانند چين، به ثمر برسد. در كودتاي بيست و هشت مرداد قدرتهاي امپرياليستي به ياري طبقات ارتجاعي وابسته به خود شتافتند تا روند نا آرام و شتابان انقلاب را كه از گوشه و كنار ايران مي جوشيد و سرمي كشيد، سركوب كنند.

 

مصدق و مليون

در آن زمان دو حزب رهبري سياسي مردم را در مقابله با ارتجاع و امپرياليسم در دست داشتند: جبهه ملي به رهبري مصدق و حزب توده. هر يك از اينان بدلايلي خاص در مقابل كودتا عاجز و بيچاره از آب درآمدند.

  ملي شدن نفت توسط حكومت دكتر مصدق بخودي خود گام راديكالي در جهت قطع وابستگي به امپرياليسم نبود، اما همين حركت آگاهي ضد استعماري مردم را بالا برد و محرك اوج گيري مبارزات ضد امپرياليستي ضد ارتجاعي خلقهاي ايران شد. و اين مبارزات وارد مرحله مهمي شد. (5) اما مليون و ملي مذهبي ها كه در جبهه ملي متشكل بودند، ارتش شاه را ارتش ملي مي خواندند. آمريكا را دوست خود محسوب مي كردند كه از دست انگليس و شوروي مي توانند به آن پناه برند. اينان بدليل آنكه خود متعلق به طبقه بورژوازي بوده و هستند، مخالف سرنگوني كامل حاكميت و مخالف سرسخت تغييرات بنيادين در ساختار اقتصادي و اجتماعي ايران بودند. چون نفعي در اين نداشتند كه ساختار سياسي، اقتصادي و فرهنگي ايران به نفع اكثريت زحمتكشان تغيير كند، مقابله خصمانه با شاه و بزرگ مالكان و سرمايه داران وابسته به امپرياليسم را لازم نمي ديدند. به اين دليل، به هر نوع خواست عدالت جويانه و آزاديخواهانه بنيادين به ديده عداوت نگريسته و آن را «زياده روي» و «تحريكات و اغتشاش» تلقي مي كردند. اينان، حق ارتش شاه مي دانستند كه در سراسر ايران عليه زحمتكشان و خلقهاي معترض تاخت و تاز كند و قهر اعمال كند. اما هر نوع مبارزه مسلحانه توده هاي دهقان عليه فئودالها و خلقهاي تحت ستم عليه رژيم شاه را مساوي با «تهديد حاكميت ملي» خوانده و حتا حاضر بودند دست در دست شاه آنرا سركوب كنند (بطور مثال تشويق شاه و ارتش در جريان سركوب آذربايجان و كردستان و كارگران اصفهان و جنوب). جريان مليون ايران صرفا خواهان دست زدن به برخي بهبودها در زمينه آزادي هاي سياسي (تا بدانجا كه شامل حال خودشان مي شد) و برخي تغييرات در روابط با كشورهاي امپرياليستي بودند و زياد هم عجله نداشتند كه همين حد از اصلاحات هم انجام شود. بلكه آن را يك پروسه تدريجي و طولاني مدت مي ديدند و در صورتيكه خودشان سهمي در قدرت داشته باشند حاضر بودند در سركوب خواسته كارگران و دهقانان سركش نيز دستي بر آتش داشته باشند يا حداقل سكوت پيشه كنند.

مصدق هيچ برنامه اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي براي دست زدن به تغييرات بنيادين در جامعه نيمه فئودالي ايران ارائه نداد بجز آنكه زير فشار جنبش هاي دهقاني 15 درصد از بهره مالكانه فئودالي را كاهش داد. پيوندهاي بورژوازي ملي با فئوداليسم و نظام سرمايه داري جهاني، به وي اجازه نمي داد كه دست به تركيب بنيادهاي مالكيت بر زمين و سرمايه هاي بزرگ بزند. همانطور كه تاريخ ثابت كرد ملي كردن نفت نيز در حد يك نهضت سياسي عليه استعمار انگليس بود و تغييري در ساختار اقتصادي وابسته و تحت سلطه ايران نداد به لحاظ خارجي مليون برهبري مصدق، براي سرشاخ نشدن با امپرياليستها سياست خارجي «موازنه منفي» اتخاذ كرده بودند، كه فكر مي كردند بسيار داهيانه است. سياست موازنه منفي در واقع بسيار ارتجاعي و عقب مانده بود. اين سياست دو جنبه داشت: دوستي با آمريكا و ضديت همزمان با استعمار انگليس و شوروي سوسياليستي. حمايت آمريكا از ملي كردن نفت توسط مصدق، دليل و برهاني شده بود براي وي كه آمريكا را دوست «ملت ايران» معرفي كند. و نتيجه اش را خود ديد و خيلي دير جمعبندي كرد. با وجود محبوبيت عظيم شوروي سوسياليستي در ميان توده هاي مردم در ايران، دولت مصدق و مليون با آن دشمني و ضديت مي كردند. و اين ضديت عمدتا مربوط به آن بود كه شوروي سوسياليستي يك نظام اقتصادي اجتماعي ضد سرمايه داري را نمايندگي مي كرد، قداست مالكيت خصوصي در آنجا زير پاي زحمتكشان شهر و ده لگدمال شده بود. دست فئودال و سرمايه دار گردن كلفت از سر كارگر و دهقان كوتاه شده بود و به صرف داشتن مالكيت كسي نمي توانست از كس ديگر بهره كشي اقتصادي كند.

خلاصه مطلب آنكه، جريان مليون و مشي مصالحه و روياي اصلاحات تدريجي شان باعث شد كه به جاده صاف كن دشمنان داخلي و خارجي مردم بدل شوند و خود نيز قرباني آن شوند. آنان بازهم همين طريق و روش را ادامه خواهند داد زيرا خاستگاه طبقاتي اين جريان به آن اجازه فراتر رفتن از اين محدوده را نمي دهد. در جريان كودتاي بيست و هشت مرداد اين حقيقت بي برو برگرد ثابت شد كه اينها با وجود آنكه داعيه رهبري مبارزات آزاديخواهانه و استقلال طلبانه مردم را دارند اما نيروهائي هستند متزلزل و معامله گر كه هميشه مردم را به آرامش و مماشات با مرتجعين دعوت مي كنند. دوران نخست وزيري مصدق محك خوبي است براي اينكه اينان هنگامي كه بر مسند قدرت مي نشينند چقدر حاضرند حقوق پايه اي سياسي و اقتصادي اكثريت مردم ايران را به آنان بازگردانند. كارنامه اين جريان دوران قبل از كودتا چنين بود و در سال 57 تا 60 كه توسط طبقات ارتجاعي دوباره به شراكت در قدرت فراخوانده شد نيز همين بود.

 

قدرت سياسي از مجلس در مي آيد يا از لوله تفنگ

عجز و بيچارگي حزب توده در مقابل كودتا نيز نشانگر شكست تاريخي مشي رفرميستي بود. 12 سال طبقات ارتجاعي ايران و امپرياليستها بطور منظم تدارك سياسي و نظامي مي ديدند و پايه هاي دولت ارتجاعي را تقويت مي كردند. در مقابل حزب توده كه بزرگترين حزب سياسي كشور و در بر گيرنده كارگران و دهقانان و زنان و جوانان آزاديخواه بود، يك خط مشي رفرميستي سنديكاليستي محتوم به شكست را دنبال مي كرد. «در اين دوره استراتژي حزب توده به تسخير كرسي هاي مجلس خلاصه مي شود و در باره كارگران فعاليتش به تشكل صنفي و سياسي و تبليغ مرامنامه اصلاح طلبانه اش محدود مي گردد. حزب توده به ميدان دادن و راهنمائي كردن عمليات تعرضي (حتا تعرضات دفاعي) به ابتكار توده ها، مطلقا معتقد نبود و با اين انديشه فعالانه و متعصبانه مبارزه مي كرد. اين بود كه كليه ي تعرضاتي كه از ناحيه ارتجاع به تشكيلات حزب توده و كلوپ هاي كارگران مي شد، بدون مجازات مي ماند.» (به نقل از كتاب «دموكراسي ناقص» دفتر اول) (6) حزب توده از شور و شوق انقلابي توده ها براي هر چه عريض و طويل تر كردن تشكلات توده اي كه تحت رهبريش بودند، استفاده مي كرد و انرژي آنان را در پاي صندوق هاي راي و از اين انتخابات به آن انتخابات به هدر مي داد و وقت تلف مي كرد. دوران پس از شهريور 1320 «دوره تدارك پردامنه براي وارد شدن طبقه كارگر ايران به ميدان مبارزه قهرآميز جهت بدست گرفتن قدرت سياسي بود؛ ولي از ديدگاه رهبري حزب توده در دوره مذكور مي بايستي «دموكراسي ناقص» (7) از طريق شركت هرچه وسيعتر زحمتكشان در مبارزات انتخاباتي توسعه يابد. حزب توده اين موضع خود را چنين توجيه مي كرد كه با شكست آلمان هيتلري بهار دموكراسي در سراسر جهان فرا خواهد رسيد و استبداد و فاشيسم در سراسر جهان يكباره نابود خواهد گشت؛ كه براي رسيدن به مقصود بايد هر چه بيشتر سطح آگاهي توده ها را نسبت به ارزش دموكراسي بالا برد تا بيدار و متشكل و متحد گشته و مراقب رفتار هيئت حاكمه باشند. حزب توده (از اين حرفها)…مقاومت و اعتراضات مسالمت آميز را منظور داشت.» (به نقل از كتاب «دموكراسي ناقص» دفتر اول)  رهبران حزب توده معتقد بودند كه قدرت سياسي از مشاركت در قدرت و صندوقهاي راي بيرون مي آيد و نه از لوله تفنگ. كودتا بر اين توهم بيرحمانه ضربه اي وارد آورد. و دروغين بودن مبارزه مسالمت آميز و پارلماني را نشان داد. اين واقعه نشان داد كه حزب گل و گشادي مانند حزب توده فقط بدرد سازمان دادن مبارزه براي انتخابات مي خورد ولي براي انقلاب كردن ضروري است كه كمونيستهاي انقلابي در يك حزب پيشاهنگ مخفي كه داراي برنامه سياسي انقلابي است و با يك كار انقلابي مبارزه مي كند، متحد شوند.( 8)                                                                                                                                       

طرفداران شاه ادعا مي كنند كه توده مردم در مقابل كودتا به دفاع از مصدق برنخاست. در اين ادعا درصدي از واقعيت وجود دارد و تا آنجا كه به آن درصد مربوط مي شود اين مساله سه علت داشت: يكم، مصدق با دست خود مردم را به خانه هايشان رانده بود. زندانيان سياسي را آزاد نكرده بود. و براي منفعل كردن مردم حتا در روزهاي قبل از كودتا، به شهرباني تهران دستور حكومت نظامي داده بود. دوم، بجز نهضت ملي كردن نفت، مصدق با تمام خواستهاي بنيادين كارگران و دهقانان از در خصومت درآمده بود و مردم اين را مي دانستند. سوم، حزب توده عليه كودتا مقاومتي را سازمان نداد نه بخاطر آنكه غفلت كرد يا «بي لياقت» بود. سازمان دادن مقاومت عليه كودتا مترادف بود با آغاز يك جنگ انقلابي (ابتدا از يك نقطه مساعد) عليه رژيم كودتا و امپرياليستها. حزب توده اصولا بر پايه يك چنين استراتژي سياسي ساخته نشده بود.حزبي بود اصلاح طلب و نه آماده براي جنگ طبقاتي. و هنگاميكه برخوردهاي سياسي جامعه به سطح چكاچك شمشيرها رسيد، كاملا خلع سلاح و فلج شد. در چنين نقاط عطف است كه توده هاي انقلابي به بي ثمري مشي اصلاح طلبانه، و به خيانت احزاب اصلاح طلب پي مي برند. (رجوع كنيد به ضميمه اين مقاله در همين شماره به نام «مقاومت يا پيروزي…)

  كودتاي خونين بيست و هشت مرداد 1332 درسهاي بزرگي به پرولتاريا و خلقهاي ايران داد، درسهايي که هرچند تلخ، اما ماندگارند. اول از همه ماهيت خونخوار، آزادي كش و سلطه گر امپرياليسم آمريكا را روي لوح سنگي تاريخ ايران حك كرد. وحدت بنيادين طبقات سرمايه دار و ملاك ايران را با قدرتهاي امپرياليستي نشان داد. كودتا، چهره دوست و دشمن را مثل آئينه بازتابيد. علاوه بر اينها، ورشكستگي استراتژي مبارزه اصلاح طلبانه و در چارچوب قانون را نشان داد و ثابت كرد كه خلق بدون داشتن ارتش خلق هميشه و بدون استثنا در مقابل دشمني كه صاحب ارتش است، خلع سلاح و قرباني است. اين رويداد با نمايش ضعف تاريخي طبقه بورژوازي ملي ايران و احزاب سياسي شان ثابت كرد كه آنان هرگز نمي توانند انقلاب دموكراتيك ايران را  به ثمر برسانند و اين كار هم وظيفه پرولتاريا و حزب كمونيست است. اين تجربه دردناك، خط سنديكاليستي و رفرميستي حزب توده را رفوزه اعلام كرد و براي هيچ پرولتري جاي شك باقي نگذاشت كه تعيين كننده ترين تشكيلات طبقه كارگر نه سنديكا و تشكلات توده اي و روزنامه هايش بلكه حزب كمونيست است كه مانند يك ستاد رهبري جنگي سازمان يابد و با يك خط انقلابي، مبارزه براي سرنگوني قهرآميز طبقات ارتجاعي و دولت آنان را بدون تزلزل و با ورزيدگي از ميان پيچيدگيها عبور دهد.

 

پانويسها

1- اسناد سازمان سيا كه در آوريل 2000 توسط روزنامه نيويورك تايمزعلني شدند. اين مجموعه شامل اسناد زير مي باشند: يادداشت يك تاريخ نگار، شرح مفصل كودتا توسط يكي از مامورين درگير در آن به نام دونالد ويلبر كه يكسال پس از كودتا نوشته شده است، و پنج ضميمه شامل نقشه هاي كودتا.    

2- خاطرات اردشير زاهدي- مجله تلاش شماره 14 مرداد 82

«روز قبل قسمتي از وقت من صرف تماس گرفتن با عده اي از افسران بازنشسته و چند نفر از نمايندگان مجلس شد. همه آنها آماده خدمت و همكاري هستند…سرهنگ فرزانگان از كرمانشاه مراجعت كرد…بطوريكه فرزانگان مي گويد سرهنگ بختيار (سرلشگر فعلي) آمادگي خود را از هر جهت براي همكاري با ما اعلام داشته و گفته است: من با تمام قوائيكه تحت فرماندهي دارم در اختيار شما هستم. اسلحه و مهمات و آذوقه به مقدار كافي در كرمانشاه موجود است و حتا ما مي توانيم خودمان را براي حمله به تهران آماده كنيم.

«من به اصفهان رفته بودم و حرارت و اشتياق سرهنگ ضرغام را ديده بودم. اصرار مي كردم كه براي انجام منظور خودمان و تشكيل «ايران آزاد» به اصفهان برويم….انتخاب كرمانشاه براي مسافرت به آن استان و تشكيل ايران آزاد قطعي شد. قرار بود هنگام عزيمت از تهران در چند نقطه دست به تخريب بزنيم. تصميم گرفته شد روز پنجشنبه 29 يا روز جمعه 30 مرداد ساعت 4 و نيم صبح پس از اجراي نقشه تخريب، عازم كرمانشاه شويم»

3- در روز 20 دي 1325 پس از سركوب نهضت آذربايجان توسط ارتش شاه، مصدق در ميتينگي در مسجد شاه (بازار) كه در اعتراض به «سودجويان» انتخابات دربار و قوام السلطنه تشكيل شده بود گفت: «ما بسيار خوشوقتيم كه دولت، آذربايجان را به حيطه تصرف درآورده و ارتش شاهنشاهي در آنجا مستقر شده است…» (در سالنامه پارس سال 1326 صفحه 150) لوي هندرسن در تيرماه 1330 بسمت سفير كبير آمريكا در تهران منصوب شد. نشريه باختر امروز كه درين هنگام سخنگوي دولت دكتر مصدق نيز بود، در اين باره چنين نوشت: «هندرسون دوست ايران است…مشاراليه قبل از شغل فعلي يعني سفير كبيري هندوستان، رياست اداره خاورميانه را در وزارت امور خارجه بعهده داشته است و در قضيه آذربايجان فعاليت مساعدي به نفع ايران بعمل آورده است.» (نشريه باختر امروز 18 تير 1330)

4- اين سياست ساواك از سياست بين المللي امپرياليسم آمريكا سرچشمه مي گرفت. امپرياليسم آمريكا (و ديگر امپرياليستهاي غربي) در دهه 1970 در اوج رقابتهايشان با امپرياليسم شوروي تصميم گرفتند نهضتهاي بنيادگراي اسلامي در كشورهاي همسايه شوروي را تقويت كنند و بدين ترتيب بقول خودشان يك «كمربندسبز» بدور شوروي بكشند. بدستور آمريكا، رژيمهاي سركوبگر خاورميانه سركوب اين نوع از مخالفين خود را كم كرده و راهگشاي تقويت و پايه گيري نهضتهاي بنيادگراي اسلامي شدند. مشخصا در ايران دربار شاه و ساواك به طرق مختلف راه را براي نفوذ يابي اسلام سياسي در ميان جوانان تحصيلكرده باز مي كردند در حاليكه جريانات كمونيستي انقلابي و جريانات چپ وابسته به شوروي سركوب مي شدند. اين واقعيت به طور روشن در خاطرات سياسي كارگزاران رژيم شاه مستند شده است. همچنين به اسناد ساواك در مورد بازداشتهاي علي شريعتي رجوع كنيد.

5- ملي كردن نفت يك جنبش ضد استعماري بسيار مهم بود كه ضربات قابل ملاحظه اي بر امپرياليسم انگلستان كه مالك چاه هاي نفت ايران بود، وارد آورد. اين جنبش تاثيرات مهمي بر مبارزات ضد استعماري در سراسر جهان گذاشت. افشاگري هاي مصدق در دادگاه بين المللي لاهه كه به دعوي نفتي ميان ايران و انگليس رسيدگي مي كرد و بالاخره به نفع ايران راي داد، پژواك بين المللي وسيعي يافت. مصدق در دادگاه لاهه گفت: «در ايران با 1600000 كيلومتر مربع وسعت،  18 مليون مردم محروم از حوائج اوليه زندگي مي كنند. در طول 40 سال شركت نفت 315 ميليون ليره بما رسيده است. در حاليكه تنها در سال 1948 طبق ترازنامه درآمد شركت نفت 62 ميليون ليره بود كه فقط 9 ميليون ليره آن بما رسيد، در صورتيكه تنها بابت ماليات بر درآمد دولت انگلستان از نفت ايران در همان سال 28 ميليون ليره بود.» (به نقل از زندگينامه و مبارزات سياسي دكتر مصدق. بر گرفته از نشريه توفان شماره 43 اكتبر 2003 )

با ملي شدن نفت در ايران دولت انگلستان ماليات جديدي وضع كرد كه «ماليات آبادان» نام گرفت. علت اين نام گذاري آن بود كه دولت انگلستان از ماليات بر درآمد كمپانيهاي انگليسي از نفت آبادان محروم شده بود و اين ماليات را براي جبران اين محروميت وضع كرده بود.

6- كتاب «دموكراسي ناقص» نوشته م.ا. جاويد از انتشارات اتحاديه كمونيستهاي ايران در سال 1356 مي باشد. اين كتاب جزء نادر كتب بررسي هاي تاريخي است كه با ديدگاه ماترياليست تاريخي و با بررسي بسيار گسترده مطبوعات دوران مورد بحث نگاشته شده است. هم اكنون نسخه هاي قديمي اين كتاب بجا مانده است. انتشار مجدد اين كتاب ارزشمند بدون كمك خوانندگان در زمينه تايپ كامپيوتري كتاب و تقبل هزينه هاي چاپ امكان ناپذير است. براي دريافت نسخه اي از كتاب جهت تايپ مجدد با ما تماس بگيريد.

7- كودتاي 28 مرداد به يك دوران 12 ساله «دموكراسي ناقص» پايان داد. اين دوره با شكست آلمان هيتلري در جنگ دوم، و سقوط رضاشاه در شهريور 1320 و ورود نيروهاي آمريكا و انگليس از جنوب و شوروي سوسياليستي از شمال، شروع شده بود. دموكراسي نيم بند بر اثر تضعيف رژيم ارتجاعي حاكم كه نتيجه اجتناب ناپذير سقوط رضاشاه و اوضاع بين المللي بود، آغاز شد. و از همان آغاز، امپرياليسم انگليس و آمريكا در صدد بودند كه در اولين فرصت (پس از تدارك كافي و يافتن فرصت بين المللي) آنرا خاتمه دهند. يك دوران طولاني «دموكراسي ناقص» بسر آمد، بدون آنكه كمونيستها از اين وضعيت براي ساختن يك حزب منسجم و براه انداختن جنگ انقلابي براي سرنگوني دولت ارتجاعي بورژوا ملاكان وابسته به امپرياليسم، سود جويند. در عوض، ارتجاع و امپرياليسم براي خود وقت خريدند تا اينكه با انسجام بخشيدن به صفوف خود و تقويت ارگانهاي حاكميتشان (عمدتا ارتش) از شر اين «دموكراسي ناقص» نيز خلاص شوند.

8- سياست هاي رفرميستي حزب توده كه مهمتر از هر چيز در عدم تداركش براي سرنگوني كل نظام و بيرون كردن امپرياليستها متجلي مي شد، فقط مربوط به خود حزب توده نبود. بلكه بشدت متاثر از ديدگاه هاي شوروي سوسياليستي بود كه در حين جنگ جهاني دوم، كمونيستهاي كشورهاي مختلف را به ايجاد جبهه متحد با طبقات ارتجاعي داخلي تشويق مي كرد. حتا پس از پايان جنگ دوم، آنان را به تبعيت از قراردادهاي شوروي با قدرتهاي غرب متعهد مي ساخت. مجموعه اين قراردادها شوروي را متعهد مي كرد كه از انقلاب پشتيباني نكند. پس از مرگ استالين سياستهاي آشكارا محكوم كردن هر نوع مبارزه انقلابي و تشويق همزيستي مسالمت آميز با رژيمهاي مرتجع وابسته به امپرياليسم غرب بود.

 

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 جوانان بايد شناخت تاريخی کسب کنند تجربه کودتای بيست و هشت مرداد
 نوشته
 حزب کمونیست ایران م ل م
 در تاريخ
 2003-07-19
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در