Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 اطلاعیه ها   پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۹                    
 
فلسطين در سوگ ياسر عرفات

فلسطين در سوگ ياسر عرفات

 

 

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 19 آذر 1383

 

 

برگرفته از سرويس خبري جهاني براي فتح. 15 نوامبر 2004

 

روز 12 نوامبر دهها هزار تن از مردم فلسطين روي ديوارهاي مکاني که قرار بود ياسر عرفات به خاک سپرده شود جمع شدند. جمعيت، صف پليس را در هم شکست و مراسم خاکسپاري او را تبديل به پايکوبي براي ابو عمار و آرمان فلسطين کرد. ابو عمار نامي است که عرفات جوان وقتي چريک جنگجوئي بود، براي خود گزيده بود.

     فلسطيني ها از هر سن و سال از نقاط مختلف کرانه غربي رود اردن ساعتها راه پيمائي کرده بودند تا با پرهيز از راهبندانهاي ارتش اسرائيل خود را به مراسم برسانند. آنها بي وقفه گريه مي کردند. به احترام ابوعمار و به نشانه تعهد به ادامه مبارزه، گلوله هائي به آسمان شليک مي کردند. صحنه اي بود گداخته و مملو از احساسات عميق و در تقابل خيره کننده با مراسم سرد و ساکتي که صبح همان روز در قاهره  برگزار شد. مراسم قاهره درحضور عاليجناباني که از مرگ عرفات خوشحال بودند (شاهان عرب، رئيس جمهورهاي مادام العمر و مقامات درجه سوم کشورهاي غربي که از پشت پرده به اين شاهان و روساي جمهوري مي گويند چه بايد بکنند) برگزار شد. سوگواري شورشگرانه مردم نوار غزه نيز جلب توجه مي کرد. اسرائيل اشغالگر مردم نوار غزه را حبس کرد وحتا  حاضر نشد براي حضور در مراسم به خاکسپاري عرفات به آنان اجازه سفر به کرانه غربي بدهد.

     پيکر عرفات در صحن محل اقامتش دفن شد؛ جائي که اسرائيل وي را به مدت دو سال و نيم زنده دفن کرده بود. مزارش را با خاک اورشليم پر کردند زيرا او هرگز حاضر نشد اشغال پايتخت فلسطين توسط اسرائيل را برسميت بشناسد. اسرائيل حتا از مرده عرفات انتقام گرفت و اجازه دفن وي را در شهر اورشليم نداد.

     عرفاتي که افتخار فلسطيني هاست کيست؟ کسي است که اولين مقاومت مسلحانه آنان را عليه اسرائيل رهبري کرد؛ کسي است که شعار "انقلاب تا پيروزي" را بلند کرد؛ او سمبل خلقي است که گفته مي شد وجود ندارند؛ سمبل مبارزه خلق براي کسب حقوقش است؛ سمبل مبارزه اي که شعله هايش هرگز خاموش نشد.

     خيلي ها او را بخاطر ضديت  پيگيرانه اش با اسرائيل پدر ناسيوناليسم فلسطيني محسوب مي کنند. هر چند در اواخر عمرش دچار تزلزل شد و دست از ضديت پيگيرانه اش کشيد اما صهيونيستها و امپرياليستها از او متنفر بودند زيرا حاضر نشد به اندازه اي که آنان مي خواستند در مقابلشان خم شود. دو نخست وزير اخير اسرائيل علنا  تهديد کردند که او را ترور مي کنند و وقتي که در جواب به اين تهديدات، سازمان ملل متحد قطعنامه اي تصويب کرد که او نبايد به قتل برسد، آمريکا قطعنامه را وتو کرد. (آمريکا و 4 کشور ديگر شوراي امنيت سازمان ملل حق دارند هر قطعنامه را  وتو يعني غيرقابل تصويب کنند - ح)

     ياسر،  نامي است که در کوچکي روي محمد عرفات نهادند. يکي از اولين خاطراتش اين استکه وقتي در اروشليم با عمويش زندگي مي کرد سربازان انگليسي در خانه را شکستند و شروع به زدن عمويش کردند. وقتي 16-17 ساله بود در قاچاق اسلحه به درون فلسطين فعال شد. سازمان ملل متحد، قبل از خروج ارتش انگليس از فلسطين، بخشهائي از سرزمين فلسطين را به تشکيل يک دولت فلسطيني اختصاص داد. وقتي که ارتش انگليس در سال 1948 بيرون کشيد، صهيونيستها به تمام قلمروئي که سازمان ملل به دولت فلسطين اختصاص داده بود حمله کردند و اکثريت فلسطيني ها را از سرزمينشان بيرون رانده و دولت جديد اسرائيل را تاسيس کردند. فلسطيني ها اين واقعه را "نقبه" يا فاجعه مي نامند.  عرفات در سن 19 سالگي در آن جنگ، جنگيد. او بياد مي آورد که وقتي ارتش هاي عرب وارد غزه شدند تا با اسرائيلي هاي مهاجم روبرو شوند يک افسر مصري به ميان گروه او آمد و از آنها خواست که سلاحهايشان را تحويل دهند. عرفات مي گويد: ما اعتراض کرديم اما موثر واقع نشد؛ فهميدم که اين رژيمها به ما خيانت کرده اند!

     در آن زمان فلسطيني ها داراي سازمان سياسي و نظامي مستقل خودشان نبودند. در سال 1958 عرفات همراه با عده اي ديگر، سازمان الفتح (پيروزي) را بنياد گذارد. فتح يک سازمان زيرزميني بود که براي آزادي فلسطين مبارزه مي کرد. بعدها عرفات رهبر سازمان آزاديبخش فلسطين (پي ال او) نيز شد. تا قبل از اين، سازمان آزاديبخش فلسطين  سازماني بود تحت سلطه حکومتهاي عرب. اين حکومتها از طريق سازمان آزاديبخش، فلسطيني ها را کنترل مي کردند.

     در سال 1967 اسرائيل در جنگ موسوم به "جنگ شش روزه" شکست سختي به اين حکومتها وارد آورد و بقيه سرزمين هاي فلسطين در کرانه غربي و نوار غزه و همچنين بلندي هاي جولان در سوريه را اشغال کرد. اسرائيل از  اين جنگ "پيشگيرانه"  دو هدف داشت: يکم، بقيه سرزمين هاي فلسطين را بدزدد و دوم، به فلسطيني ها و عربها تفهيم کند که ضديت با صهيونيسم بيفايده است. در چنين اوضاع مايوسانه اي، عرفات اعلام کرد که بجاي اتکا به ارتش هاي دول ديگر، فلسطيني ها بايد آزادي را بدست خودشان و از طريق مبارزه مسلحانه خودشان به کف آورند. او زير پوشش هاي مختلف مانند چوپان يا زني که بچه اي در بغل دارد، وارد مناطقي که تحت اشغال اسرائيل بود مي شد و مبارزه را سازمان مي داد.

     نبرد کرامه بخش مهمي از تاريخ مقاومت فلسطين است. تانکهاي ترسناک اسرائيل به واحد "فتح" در شهر کرامه در اردن حمله کردند. اما واحد چريکي " الفتح" با وجود آنکه کم بود و سلاحهاي ضعيفي داشت ارتش اسرائيل را مجبور به عقب نشيني کرد. اين اولين پيروزي نظامي عربها عليه اسرائيل بود. يعني تا آن زمان حتا دولتهاي عرب نتوانسته بودند اينطور ارتش اسرائيل را مغلوب کنند. در آن زمان عرفات اعلام کرد، مبارزه مسلحانه تا آزادي فلسطين ادامه خواهد يافت. برنامه عرفات نابود کردن دولت صهيونيستي و برقراري يک دولت چند مليتي و غير مذهبي بود؛ دولتي که هيچ خلقي بر خلق ديگر ستم گري نکند (دولت اسرائيل دولتي تک ملتي و مذهبي است- ح). بخش بزرگي از مردم جهان از اين برنامه عادلانه پشتيباني کردند.

     سال 1973 سالي بود که جنگها و خيزش هاي انقلابي اقصي نقاط جهان را مي لرزاند. در همين سال سازمان ملل متحد قطعنامه اي عليه صهيونيسم تصويب کرده  و در آن صهيونيسم را مساوي با نژادپرستي خواند. اين قطعنامه  از حق ملت فلسطين به تعيين سرنوشت خويش پشتيباني کرد. عرفات در حالي که قاب طپانچه اي بخود بسته شاخه زيتوني در دست داشت در مقابل مجمع عمومي سازمان ملل حضور يافت. او هشدار داد که، "نگذاريد شاخه زيتون از دست من بيفتد"!

     اما در آن لحظه قاب طپانچه خالي بود و چيزي که در آن دوران داشت از دستش مي افتاد اسلحه بود و نه شاخه زيتون. گفته مي شود که پس از 1973 عرفات در نگرشهاي خود تجديد نظر کرد. در جنگ سال 1973 ارتش هاي دول عرب قسما به صحنه بازگشتند و آمريکا روند مذاکرات صلح را ميان اين دول و اسرائيل آغاز کرد. عرفات معتقد بود که با کمک اتحاد جماهير شوروي و برخي دول عرب مي توان اسرائيل را مجبور کرد که وجود يک دولت فلسطيني را در کنار اسرائيل بپذيرد. او گفت "چنين دستاوردي يک مرحله از مبارزه طولاني براي آزادي فلسطين است." اما عرفات به دو دليل اشتباه مي کرد. اولا، شوروي (که در آن زمان در اسم سوسياليست بود ولي نظام اجتماعي اش امپرياليستي بود) و دول عرب بدنبال منافع خودشان بودند و به فلسطيني ها خيانت کردند؛ ثانيا، اسرائيل حاضر به قبول يک "دولت کوچک" فلسطيني نبود.

     در سال 1970 ملک حسين شاه اردن، صدها هزار فلسطيني را بيرون کرد و اينها به ديگر پناهندگان فلسطيني ساکن در لبنان پيوستند. در آن زمان مقر سازمان آزاديبخش فلسطين در لبنان بود. در سال 1982 اسرائيل به لبنان حمله کرد و فلسطيني ها را در اردوگاه هاي پناهندگي قتل عام کرد. اين قتل عام بيش از هر جا در دو اردوگاه پناهندگي صبرا و شتيلا صورت گرفت. لبنان بين اسرائيل و سوريه (که وابسته به شوروي بود) تقسيم شد و سازمان آزاديبخش فلسطين به بيرون (به کشور تونس) رانده شد.

     به اين ترتيب جنبش فلسطين يکبار ديگر وارد فاز سختي شد. اما دوباره زنده شد! در سال 1987 "انتفاضه" سربلند کرد. جوانان فلسطيني که حاضر به قبول شکست نبودند، در کرانه غربي و نوار غزه، سنگ در دست عليه قواي اشغالگر شورش کردند. جواب اسرائيلي ها به اين خيزش، شکستن دست و پاي دستگير شدگان  و شليک به بقيه بود.

     در چارچوب چنين اوضاعي، عرفات يکبار ديگر در سال 1988 در سازمان ملل حضور يافت اما اين بار پيامي متفاوت داشت. اين بار او  وجود اسرائيل را برسميت شناخت و مبارزه مسلحانه عليه صهيونيستها را محکوم کرد. او فکر مي کرد انتفاضه و  فشار آمريکا مي تواند اسرائيل را وادار به مذاکره با وي کند. اما اين مذاکرات هرگز ممکن نشد مگر زماني که بلوک شوروي فروپاشيد. تنها در آن زمان بود که آمريکا مسئله مذاکرات را بطور جدي مد نظر قرار داد. پشتوانه نظامي و مالي آمريکا شريان حيات دولت اسرائيل است. آمريکا 15 سال با تشکيل "دولت کوچک فلسطيني" مخالفت کرد زيرا مي ترسيد مورد استفاده رقيبش (شوروي) قرار  بگيرد. در سال 1993 آمريکا در ظاهر مخالفت را کنار گذارد و واسطه مذاکرات ميان دولت اسرائيل و سازمان آزاديبخش فلسطين شد. اين مانور خيلي ها را گول زد.

     در سالهاي 1993 تا 2000 که به "پروسه صلح اسلو" معروف شده است، حکومت خودمختار فلسطين تحت نام "حفاظت از پروسه صلح" از نزديک با سازمان سيا و شين بت اسرائيل همکاري کرد و مقاومت فلسطين را در کرانه غربي و نوار غزه  سرکوب کرد.  اسرائيل با استفاده از پولهاي آمريکائي حدود يک ميليون مهاجر از روسيه وارد کرد و گفت اينها همه يهودي اند. در تمام اين مدت بولدوزرهاي اسرائيلي خانه هاي فلسطيني و گاه تمامي يک روستا را  در کرانه غربي و نوار غزه خراب مي کردند تا براي درست کردن دهکده هاي يهودي نشين تا بدندان مسلح جا باز کنند. فلسطيني ها را هر چه بيشتر از همان اندک زميني که برايشان مانده بودند بيرون راندند و در بقيه زمين ها درختان زيتون صد ساله را خرد کرده و منابع آبهاي زيرزميني شان را دزديدند. شهر اورشليم هر چه بيشتر يک شهر يهودي شد در حاليکه در "پروسه صلح اسلو" گفته شده بود که موقعيت اورشليم در مذاکرات ميان اسرائيل و دولت خودمختار فلسطين تعيين خواهد شد.

     در سال 2000، آمريکا و اسرائيل به اين نتيجه رسيدند که فلسطيني ها را آنقدر ضعيف کرده اند که اکنون مي توانند "پيروزي کامل" را بر آنان تحميل کنند. آنها از عرفات تقاضاهاي ديگر کردند. منجمله اينکه: فلسطيني ها نبايد تقاضاي استرداد زمين هائي را که اسرائيل با تخطي از قرارداد اسلو، در کرانه غربي و نوار غزه دزديده است، بکنند؛ فلسطيني هاي پناهنده در لبنان و اردن و ديگر کشورهاي جهان بايد از حق بازگشت به خانه و کاشانه خود در فلسطين چشم پوشي کنند؛  و بالاخره اينکه فلسطيني ها کاملا از اورشليم دست بکشند. در صورتيکه عرفات اين تقاضاهاي اسرائيل را برآورده کند، اسرائيل با تشکيل يک دولت فلسطين در باقي سرزمين ها که 22 درصد سرزمين فلسطين است موافقت مي کند! شايد!

     گفته مي شود عرفات بعنوان يک شخصيت تراژيک زندگي را بدرود گفت؛ مردي که جنگجوي محبوب قلوب خلق خود بود و بر خلاف بسياري از مردان چريک هم نسل خود به دولتمردي نرسيد. اما عرفات فرق زيادي با آناني که به دولتي رسيدند نداشت. مثلا با امثال ماندلا.

      زماني که سازمان آزاديبخش فلسطين سربلند کرد، جبهات گوناگوني در نقاط مختلف جهان درست شده بود که مبارزه مسلحانه مي کردند اما هدفشان انجام يک انقلاب اجتماعي تمام عيار نبود بلکه مي خواستند از مبارزه مسلحانه بعنوان اهرم فشار استفاده کنند و با جلب پشتيباني يکي از قدرتهاي امپرياليستي در مقابله با امپرياليست ديگر (که معمولا جلب نظر شوروي در ضديت با آمريکا بود) به قدرت برسند.  پس از فروپاشي بلوک شوروي، برخي از اين جبهات مسلح خود را با آمريکا منطبق کردند (مشخصا جبهات مسلح در آمريکاي مرکزي و" کنگره ملي آفريقا" در آفريقاي جنوبي). آمريکا و امپرياليستهاي غرب، دست به تجديد ساختار تناسب قوا در آفريقاي جنوبي زدند. ساختار آپارتايد را کنار گذاشتند و در کنار بورژوازي استعمارگر سفيد پوست، به بورژوازي سياه سهمي از استثمار توده هاي سياه را پيشنهاد کردند. کنگره ملي آفريقا تبديل به حزب حاکم و ماندلا رئيس جمهور آفريقاي جنوبي شد. اما مشابه اين طرح را در رابطه با فلسطين و بورژوازي فلسطين و ساختار دولت صهيونيستي  پيش نبردند زيرا  فلسطين ويژگي هاي مهمي دارد. آمريکا به خاورميانه بعنوان سکوي پرشي براي سلطه بر جهان نگاه مي کند و در سلطه بر خاورميانه و ايستادن در مقابل صدها ميليون توده هاي عرب و غير عرب و همچنين در مقابل رقباي اروپائي آمريکا، دولت صهيونيستي اسرائيل براي آمريکا  يک مهره استراتژيک است و به مثابه بازوي نظامي آن عمل مي کند. بنابراين، پيش برد طرحي مشابه آفريقاي جنوبي در فلسطين براي آمريکا مطرح نبود. در نتيجه طرحي تحت عنوان "نقشه راه" به فلسطيني ها قالب کردند که شبيه طرح بانتوستان ها بود که رژيم آپارتايد آفريقاي جنوبي سالها پيش در آفريقاي جنوبي به عمل گذاشته بود. بانتوستان هاي آفريقاي جنوبي يکسري "دولتهاي کوچک" بي قدرت سياسي و اقتصادي بودند که توسط نوکران رژيم آپارتايد اداره مي شند و اهرمي براي کنترل مردم سياه بودند.

      "نقشه راه" و قرارداد صلح اسلو، طرحي ظالمانه، حقارت بار و پر نيرنگ و هدفش از بين بردن مقاومت فلسطين بود. عملکرد اين طرح را در سالهاي گذشته ديده ايم: کشتار مردم فلسطين، دزديده شدن هر چه بيشتر سرزمين و منابع آبي فلسطين، از بين بردن سيستماتيک ثروت مردم فلسطين و آثار تاريخي و درختان زيتونشان، تبديل مناطق فلسطيني به زندان بزرگ، تحقير مردم فلسطين، و.......

     اي کاش همراه با عرفات، اين توهم بزرگ که گويا مردم از طريق همکاري و  شراکت با ستمگران خود مي توانند برخي از حقوق خود را به کف آورند، دفن مي شد. اما اين توهم هميشه توليد و بازتوليد مي شود زيرا هميشه نيروهاي طبقاتي معيني هستند که حاضرند با دشمن وارد معامله و شراکت در قدرت شوند. نمونه اش گروه هاي اسلامي فلسطين است. اين گروه ها را در اصل آمريکا و اسرائيل براي تضعيف سازمان آزاديبخش فلسطين که يک سازمان سکولار بود، ساختند (در اين زمينه دارودسته خميني از نزديک با اسرائيل و آمريکا همکاري کردند – توضيح از حقيقت). نيروهاي طبقاتي بورژوا و فئودال هميشه در ميان مردم به اين توهم دامن مي زنند که گويا مي توان از طريق همکاري با ستمگران به سهمي از حق خود رسيد. اما اگر کساني باشند که به توده هاي مردم آگاهي دهند و بگويند که چنين نيست و راههائي موجود است که رسيدن به اهداف عاليتر را ممکن مي کند و کساني باشند که در عمل اين راه ها را بگشايند و در عمل نيز آن را به توده هاي مردم نشان دهند، آنگاه اين توهمات رنگ مي بازند. اگر نقطه عزيمت انقلابيون اين باشد که در دنياي کنوني امکان ندارد که مردم فلسطين بتوانند دولت اسرائيل را به لحاظ نظامي شکست دهند، آنگاه تسليم شدن "واقعي تر" بنظر خواهد آمد. اما ميليون ها فلسطيني حاضر به قبول اين منطق نيستند و مرگ را به زندگي حقارت بار و غير انساني که اسرائيل برايشان بوجود آورده ترجيح مي دهند. به مردم فلسطين بايد بر بستر انبار باروت خاورميانه نگريست؛ مردم فلسطين هميشه مشعل فروزان و الهام بخش همه خلقهاي اين منطقه بوده اند. اگر به مسئله اينگونه بنگريم آنگاه چشمان ما فقط سختي ها را نمي بيند بلکه در کنار سختي هاي واقعي، امکانات واقعي و رهائي بخش را نيز مي بيند.

     امروزه مقاومت عراق بزرگترين مانع در مقابل نقشه هاي آمريکا در منطقه و جهان است. مقاومت عراق به درجه زيادي از مبارزه فلسطيني ها الهام مي گيرد و با آن رشته هاي پيوند زيادي دارد. صدها ميليون نفر از مردم  کشورهاي خاورميانه که تحت حاکميت شاهان و مستبدين مرتجع وابسته به آمريکا مي باشند نيز به مردم فلسطين اينگونه مي نگرند. غم و تاسفي را که  مردم خاورميانه از بابت مرگ عرفات نشان دادند، براي دولتمردان خاورميانه حتا در خواب قابل تصور نيست زيرا همه شان مورد نفرت مردمند.

     مردم فلسطين نمي توانند روي کمک هاي آمريکا حساب کنند. اين را خودشان خوب مي دانند. اما مي توانند روي آمريکا حساب کنند که ازهم گسيختگي بي نظيري در نظم خاورميانه و جهان (نظمي که بيش از نيم قرن است مردم فلسطين را در آن زنده زنده دفن کرده)  بوجود آورد. از درون اين بي نظمي بزرگ چه نظمي بيرون خواهد آمد؟ اين بخش از تاريخ هنوز نوشته نشده است.

 

 

www.sarbedaran.org

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 فلسطين در سوگ ياسر عرفات
 نوشته
 سرويس خبري جهاني براي فتح
 در تاريخ
 2004-11-21
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در