Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 مسائل کلان   جمعه ۲۹ شهريور ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹                    
 
حال حمله خوجه را به نظر مائو در مورد وجود دو خط و وجود بورژوازي درون حزب بررسي كنيم:

 

 

 

مائوئیستها و مبارزه دو خط

 

كشف قوانین مبارزه دو خط در احزاب كمونیست یكی از خدمات مهم مائوتسه دون است. مائو با توجه به تجربه شكست سوسیالیسم در شوروی و در جریان پیشبرد انقلاب فرهنگی توانست این قوانین را كشف كند. انقلاب فرهنگی چشم كمونیستهای جهان را بر یك حقیقت بزرگ عینی گشود كه مبارزه علیه بورژوازی در جامعه سوسیالیستی اساسا با مبارزه علیه بورژوازی درون حزب گره خورده است. یعنی كسانی كه رهرو راه سرمایه داری می گردند. بر خلاف آنچه كه استالین تحلیل كرده بود، خطر عمده در درون حزب است نه بیرون از آن. این امر به خاطر نقش كیفیتا متفاوت حزب  نسبت به قبل از كسب قدرت سیاسی در جامعه است. حزب كنترل دولت، اقتصاد، سیاست و  فرهنگ جامعه را در دست دارد و اینكه چه خطی اتخاذ می كند می تواند كاملا منطبق  بر حفظ منافع و امتیازات طبقاتی موجود در جامعه باشد یا برعكس محدود كننده آن.

تئوری مبارزه دو خط مائو نشان می دهد كه هرازچندگاهی به ناگزیر مبارزه برای حفظ ماهیت انقلابی حزب در می گیرد. اگر با ایده های غلط، گرایشات نادرست و خطوط رویزیونیستی مبارزه صورت نگیرد  حزب پرولتری می تواند قلب ماهیت دهد و به یك حزب بورژاوئی بدل شود. این مسئله برای یك حزب كمونیست چه در دوران قبل از كسب قدرت سیاسی و چه بعد از آن صدق می كند. هر چند نحوه و چگونگی برخورد و هم چنین پایه های مادی بروز مبارزه دو خط در دوره قبل از كسب قدرت با بعد از كسب قدرت كیفیتا متفاوت است. و نباید تفاوت میان ایندو كیفیت مختلف به  اشتباه یكی گرفته شود. در دوران بعد از كسب قدرت سیاسی با توجه به موقعیتی كه حزب از لحاظ عینی دارد مبارزه با بورژوازی كه درون رهبری حزب فشرده می شود عمده است.  حال آنكه در دوران قبل از كسب قدرت كه حزب در موقعیت رهبری كننده اقتصادی _ سیاسی جامعه قرار ندارد وضعیت متفاوت است و عموما مبارزه با بورژوازی بیرون حزب كه در راس قدرت سیاسی قرار دارد عمده است هر چند در مقاطع معینی می تواند تعیین تكلیف و مبارزه با رهبران رویزیونیست شده حزب عمده گردد. مبارزه ای كه اگر صورت نگیرد حزب پرولتری از هم می پاشد یا قلب ماهیت می دهد.

تئوری مبارزه دو خط مائو بارها توسط دگماتیستها و انواع و اقسام رویزیونیستها مورد مخالفت قرار گرفت. شاید بتوان گفت در این زمینه انور خوجه رهبر حزب كار آلبانی بیش از هر كسی تلاش كرد تئوری مبارزه دو خط مائو را بی اعتبار اعلان كند كه موفق نشد.

نوشته زیر كه گزیده فصلی از كتاب «حمله دگما رویزیونیستی علیه اندیشه مائو را در هم شكنیم» است به رد اتهامات و استدلالات انور خوجه می پردازد. این نوشته  كمكی است به خوانندگان كه همه جانبه تر به درك مائوئیستها از مبارزه دو خط پی ببرند. كتاب مورد نظر  نخستین بار در سال 1979 توسط حزب كمونیست انقلابی آمریكا به چاپ رسید. و ترجمه فارسی آن در تارنمای حزب كمونیست ایران (ماركسیست _ لنینیست _ مائوئیست) قابل دسترس است. ما مطالعه این كتاب را به همگان توصیه می كنیم.

لازم به تذكر است كه آنزمان رفقای حزب كمونیست انقلابی آمریکا عبارت ماركسیسم _ لنینیسم . نه ماركسیسم _ لنینیسم _  مائوئیسم را بكار می بردند

 

*********

ماركسیست ـ لنینیستها همواره از این تز فلسفی كه “آزادی درك ضرورت است” دفاع نموده اند. توانایی انسان در تغییر جامعه یا طبیعت در درجه اول به ارادة او بستگی ندارد، بلكه بسته به درك صحیح او از جهان عینی است. چون تنها با عمل كردن بر حسب قوانین حاكم بر جامعه و طبیعت است كه او میتواند بر آنها تاثیری بگذارد. گفتن اینكه چون مائو ظهور خط بورژوایی و مقر فرماندهی بورژوایی در حزب را تایید نمود و چون او اولین نفر بود كه به طور همه جانبه و سیستماتیكی قوانین تعیین كننده در ظهور بورژوازی در حزب را تشخیص داد، پس مقصر است بدین میماند كه لوئی پاستور را متهم كنیم كه چرا وجود ویروس را تایید نمود!این قیاس را بخواهیم بیشتر ادامه دهیم، لوئی پاستور بدین دلیل قادر گشت اولین واكسن را تكامل دهد چون توانست وجود ویروس را كشف كند. و همینطور هم مائو بدین دلیل قادر گشت سیاستها و استراتژی و تاكتیكهای شكست دادن نه صرفا یكباره بلكه مكرر خط بورژوایی و مقرهای بورژوایی مختلف را تكامل دهد، چون توانست قوانین درون جامعه سوسیالیستی را كه به ظهور خط بورژوایی درون حزب پا میدهد كشف كند.

خوجه با مبتذل كردن “اصول لنیستی” در مورد حزب و استفاده از نقل قول استالین درباره “حزب مونولیتیك پرولتاریا”، تنها كاری كه میكند افشای جهانبینی ضد دیالكتیكی و متافیزیكی خودش است و نیز عدم درك خود را از تكامل واقعی هر حزب ماركسیستی برملا میسازد.

وجود خطوط و گرایشات رویزیونیستی درون حزب بدین شكل نیست كه كسی به آنها “اجازه” وجود داده باشد. آنها انعكاس گریزناپذیر نیروهای طبقاتی درون جامعه اند كه موجودیت آنها به “اجازه” ماركسیست ـ لنینیستها بستگی ندارد، بلكه وابسته به شرایط مادی و ایدئولوژیكی در جامعه و از جمله بقایای طبقه استثمارگر جامعه در زیربنا و روبنای جامعه سوسیالیستی میباشد.

یك جناح رویزیونیستی درون حزبی میتواند ضربه خورده نابود گردد، رهبران اصلی آن میتوانند از حزب اخراج شوند و غیره، اما این بدین معنی نیست و نمیتواند باشد كه گرایشات رویزیونیستی و خطوط رویزیونیستی دیگر در حزب موجودیت ندارند. آنها نه تنها درون حزب در كلیت خود خواهند بود، بلكه در تفكر افراد حزبی نیز موجودند!

تشخیص خطوط غلط درون حزب و فهمیدن پایه طبقاتی و ریشه های تاریخی آنهاست كه ماركسیست ـ لنینیستها را قادر میسازد علیه آنها مبارزه نموده و آنها را شكست دهند. موضوع “اجازه” اصلا در كار نیست.

آیا وجود مبارزه دو خط درون حزب با این امر كه خوجه مطرح نمود كه “حزب ماركسیست ـ لنینیستها حزب تنها یك طبقه و آن طبقه كارگر است” منافات دارد؟(1) تنها كسانی كه ناتوان از درك دیالكتیك هستند چنین نتیجه گیری میكنند.

حزب كمونیست حزب طبقه كارگر است چون به وسیله ماركسیسم ـ لنینیسم، ایدئولوژی طبقه كارگر هدایت میشود. چون طبقه كارگر تنها طبقه ای است كه منافعش در سرنگونی سرمایه داری و همه اشكال استثمار و ستم و در تحقق كمونیسم نهفته است. و چون اصول تشكیلاتی حزب یا “معیارهای لنینیستی” منعكس كنندة خصلت اجتماعی شدة تولید و خصوصا نقش پرولتاریا در تولید میباشد. بدین معنا و تنها با این نگرش صحیح است كه حزب كمونیست را به مثابه حزب طبقه كارگر دانست.

حزب، طبقه كارگر و ماركسیسم ـ لنینیسم در یك شكل “ناب” ظاهر نمیگردند. این امر مثلا در نگاه كردن به طبقه كارگر به وضوح دیده میشود. تنها درصد كوچكی از كارگران در جامعه سرمایه داری آگاه به نقش خود به مثابه گوركنان سرمایه داری هستند. وانگهی در میان صفوف پرولتاریا، انشقاق موجود است و همراه با آن خطوط سیاسی، ملی و اقتصادی نیز وجود دارد؛ اگرچه حتی تمام كارگران به طور عینی در منافع طبقاتی مشترك سهیم اند. بنابراین صحبت از پرولتاریای “ناب” كردن نهایت مزخرف گویی است و نیاز مبرم به وجود حزب كمونیست را نفی میكند. و به همان درجه هم صحبت از “ناب” بودن حزب و ماركسیسم ـ لنینیسم در بررسی وجود مشخص و واقعی هر حزبی یا خط هر حزب مزخرف میباشد. این كار نیاز به پیشبرد مبارزه درون حزب را نفی می کند. به همین خاطر است كه مائو درك “وحدت مونولیتیكی <یکدست >” حزب و جنبش بین المللی را به سخره میگیرد. (“بعضی ها فكر میكنند كه ... حزب را نباید تحلیل نمود و موضوع قابل تحلیل نیست، یعنی در واقع حزب مونولیتیك و اونیفورم ...”).(2)

برویم نقل قول استالین را بررسی كنیم كه خوجه امیدوار است به واسطه آن میتواند خواننده را از بررسی نقادانه این موضوع بترساند. و نیز با نقطه عزیمت دیالكتیكی به بررسی این نقل قول بپردازیم: “حزب كمونیست حزب مونولیتیك پرولتاریاست. حزب بلوكی از عناصر طبقات گوناگون نمیباشد.” نقل قول بالا از یك جنبه درست است و از جنبه دیگر نادرست. به مثابه یك انتزاع عملی به درجاتی این نقل قول موثر و مفید است، اما به مثابه یك تحلیل از هر حزب خاص، مضر و نادرست است. خط سیاسی و اصول تشكیلاتی حزب باید از یك انتزاع درست و علمی حركت نماید (همانگونه كه لنین طرح نمود، تا خصلت حزب را “عمیقتر، حقیقیتر و كاملتر” منعكس كند). بله، از این انتزاع باید حركت نماید كه حزب، حزب پرولتاریا و فقط پرولتاریاست. اما اعضای حزب كمونیست میتواند و باید شامل دقیقا “عناصر مختلف از طبقات مختلف” باشد. بله، آنها باید بر اساس اتخاذ جهانبینی و خط پرولتاریا به درون حزب پذیرفته گردند، اما آیا میتوان گفت كه در هیچ حزبی، بعنوان مثال روشنفكران با خود برخی جهانبینی، خطوط و عادات تشكیلاتی از بورژوازی و خرده بورژوازی را به درون حزب نمیاورند؟ آیا دهقانان با خود جنبه هایی از جهانبینی تولید كننده خرد را به درون حزب نمیاورند؟ آیا غلط است اگر از اعضای حزب تحلیل طبقاتی نموده و (به شیوه دیالكتیكی و نه مكانیكی) چنین تحلیل طبقاتی را در خدمت فهمیدن انحرافاتی كه سر بلند میكنند و طریق مقابله با آنها قرار دارد؟ مسلما تمام اعضای حزبی، از جمله كارگران، زمانی كه به حزب میپیوندند، با خود انواع گوناگون ایدئولوژی بورژوایی و اشتباهات سیاسی به همراه میاورند. و هشدار طنزآمیز مائو هم در این باره است: “به نظر چنین میاید هر كس كه در حزب است، صددرصد باید ماركسیست باشد.” (3) “ماركسیست صددرصد” نداریم.

آیا تشخیص اینكه حزب “مونولیتیك” نبوده و در واقع پر از تضاد و منعكس کننده مناسبات طبقاتی درون جامعه و آرایش طبقاتی خود حزب میباشد، نافی ضرورت مبارزه علیه فراكسیونیسم است یا این اصل را كه حزب تنها میتواند توسط یك خط واحد رهبری شود را نفی میكند؟ دوباره برای متافیزیسنها این سوالات مشكل ایجاد میكند ولی نه برای ماركسیست ـ لنینیستها.

تصدیق اینكه حزب در درون خود دو خط، و از یك جهت اساسی خطوط بورژوایی و پرولتری را در بر دارد، در عین حال قبول این امر است كه یكی از این خطوط باید مسلط و غالب باشد و به عبارت دیگر یكی از این خطوط عمده و تعیین كننده خصلت حزب است. و نیز تصدیق امكان تبدیل شدن دو جنبه تضاد به یكدیگر و رویزیونیست شدن حزب میباشد. تا آنجا كه خط رهبری كننده درون حزب ماركسیست ـ لنینیستی است ـ كه در واقع، خط جمعی حزب و رهبری چون در تئوریها، سیاستها و نشریات و غیره حزب منعكس میشود ـ صحیح است كه آن حزب را حزبی ماركسیست ـ لنینیست، حزب طبقه كارگر خطاب كنیم. برای چنین حزبی باقی ماندن حزب به مثابه یك حزب ماركسیست ـ لنینیست مستلزم به راه انداختن مبارزه شدید و بیرحمانه علیه تمام مظاهر خط غلط میباشد. تصدیق این ضرورت در عین حال تصدیق ضرورت جنگیدن و خرد كردن جناحهای بورژوایی كه در حزب ظهور میكنند است.

تاریخ جنبش بین المللی كمونیستی بر ضرورت پیشبرد مبارزه بدین شیوه، شكست دادن تلاشهای بورژوازی در گرفتن كنترل حزب و اعمال خط رویزیونیستی به وسیله گروهبندیهای رویزیونیستی سازمانیافته درون حزب صحه میگذارد. سلب قدرت از مقامات بلندپایه رهروان سرمایه داری و شكست دادن و خرد نمودن مقرهای فرماندهی رویزیونیستی شان، وظیفه اصلی انقلاب فرهنگی بود. با اینهمه مزخرفات خوجه را بنگریم كه سعی دارد از انقلاب فرهنگی “اثبات” كند كه مائو موجودیت مقر فرماندهی بورژوازی درون حزب را “مجاز دانست”.

در عین حال تصدیق وجود دو خط در حزب و وجود پایه طبقاتی برای شکل گیری دو خط، تصدیق این امر نیز هست كه شكل گیری جناحهای اپوزیسیون بورژوایی در درون حزب امری تصادفی یا یك پدیدة سر خودی نبوده بلكه بخش گریزناپذیری از مبارزه طبقاتی و تكامل حزب است. هر جا گرایشات نادرست موجود باشد، هر جا خط نادرست در هسته خود موجود باشد (و به طور اجتناب ناپذیری این امر به دلایلی كه برشمردیم رخ میدهد)، دیر یا زود افرادی قدم به جلو گذاشته و مدافع این گرایشات شده آنها را به یك خط و برنامه كامل و تكامل یافته فرموله میكنند و برای جایگزین كردن این خط نادرست با خط ماركسیست ـ لنینیستی حزب مبارزه نموده برای آن میجنگند. درك این مطلب حزب و تمام بدنه آن و اعضایش را از تشخیص فوری این پروسه بازنمیدارد و آنها را قادر میسازد فورأ این پروسه را از شروع (مكرر) تكامل خود بازشناخته و علیه آن اقدامات قاطعی اتخاذ نمایند.

فراكسیونیسم، خودش نمایانگر خط نادرست است. فراكسیونیسم خصلت انشعابگر، رقابت جو و قانون جنگلی سرمایه داری را منعكس مینماید. و در ضدیت با خصوصیات همبستگی و اشتراكی كارگران به مثابه یك طبقه است. بنابراین ماركسیست ـ لنینیستها باید با فراكسیونیسم مبارزه كنند. همانطور كه مائو در سه آری و سه نه مشهور خود به این پدیده اعلان جنگ داد:ماركسیسم را به كار بندیم نه رویزیونیسم را، وحدت كنیم، انشعاب نكنیم، رك و صریح باشیم، تفرقه گر و توطئه چین نباشیم. اما همانطور كه انقلابیون در چین بدان اشاره نموده اند، دو دستورالعمل آخر “سه آری و سه نه” به اعمال دستورالعمل اولی بستگی دارد.(4) (رجوع كنید به گزارش وان هون ون در مورد اساسنامه كنگره دهم حزب) ماركسیست ـ لنینیستها در جستجوی وحدت اند و به تفرقه و توطئه چینی نیازی ندارند. نیروی آنها در این امر نهفته است كه خط آنها به درستی منعكس كننده واقعیت عینی است و در خدمت منافع اكثریت عظیم  مردم بوده و به پیشرفت انقلاب منجر میشود. بنابراین هر چه بیشتر از اصول لنینیستی درست زندگی درون حزب حمایت گردد، در مجموع بیشتر به سود خط درست خواهد بود. واضح است آن كسانی كه از یك خط بورژوایی دفاع میكنند، به طرز گریزناپذیری در توطئه و دسیسه چینی و تفرقه افكنی آلوده خواهند گشت، چون در این عرصه است كه میتوانند جان بگیرند، و به همین دلیل است كه از مبارزه آشكار سیاسی میترسند و از زیرش در میروند. بنابراین موضوع “اجازه دادن” به فراكسیونیسم، توطئه چینی و تفرقه افكنی در حزب نمیباشد، بلكه مساله تصدیق مبارزه علیه این امر، بخشی از “كاربست ماركسیسم و نه رویزیونیسم” است. و اعضای حزبی و توده ها را به این حقیقت هشیار و گوش به زنگ مینماید كه آنانی كه از خط نادرست پیروی میكنند نمیتوانند بر روی اصول تشكیلاتی ماركسیست ـ لنینیستی پابرجا بمانند و نمیمانند. اصرار خوجه بر سر وجود “وحدت مونولیتیكی” در حزب انعكاس انكار او در تئوری و عمل در نقطه عزیمت و مبنا قرار دادن تقسیم یك بر دو در تحلیلهای اوست.

و بسیار مرتبط با این امر، اتخاذ خط “مكتب دبورین” در عرصه فلسفه است. (این مكتب به اسم فیلسوف روسی است كه در سالهای 1920 بخشاً از اهمیت برخوردار گشت، مخصوصاً در میان كسانی كه از میان همه چیزها، ستایشگر این امر بودند كه تضاد لزوماً در سراسر پروسه تكامل هر شیئی یا پدیده وجود ندارد، بلكه تنها در یك مرحله معینی از تكاملش ظهور میكند، مكتب دبورین در فلسفه بر آن بود كه درون “رتبه سوم اجتماع” هیچ تضادی وجود نداشته است، آن نیروهایی كه در دوره انقلاب فرانسه با اشرافیت و كلیسا ضدیت داشتند، در درون خودشان هیچ تضادی نداشتند، بلكه تضاد تنها بعدأ هنگامی كه تولید سرمایه داری بیشتر تكامل یافت، بین كارگران و سرمایه داران پدیدار شد.) مائو اهمیت زیادی به مبارزه علیه مكتب دبورین داد و در اثر مشهور خود درباره تضاد متذكر شد كه:ایده آلیسم دبورین در حزب كمونیست چین تاثیر بسیار زیانبخشی گذاشته است و نمیتوان ارتباط نظرات دگماتیستی درون حزب ما را با متدلوژی این مكتب نادیده گرفت.(5)

چگونه میتوان بدون بررسی تضاد داخلی درون حزب، تضاد بین دو خط، پدیده ظهور و قدرتگیری رویزیونیسم را در حزب توضیح داد؟ یا باید تضاد داخلی را من حیث المجموع حذف نمود و آنرا صرفاً به مثابه قبضه حزب توسط نیروهای خارجی تصویر نمود یا بحث كرد كه تضاد داخلی در حزب فقط در یك مرحله معینی از تكاملش و در نتیجه فشار خارجی بروز میكند، “اشتباه” انقلابیون و غیره. هر دو این توضیحها متافیزیكی هستند.

استالین تضاد و دو خط را درون حزب نفی كرد. و آن را “مجاز” ندانست، با اینهمه از سر بلند كردن رویزیونیسم خروشچفی جلوگیری ننمود. آیا در اتحاد شوروی توده ها برای فهمیدن اینكه چه اتفاقی افتاده است و چه باید كرد، به واسطه این اشتباهات استالین، بهتر مسلح بودند؟ مسلماً در مورد استالین میتوان گفت كه زندگی حزب تحت سوسیالیسم را به طور یكجانبه بیان نموده است. و این در دورانی است كه هیچ تجربه پیشینی از یك حزب كمونیست راستین كه با موفقیت انقلاب نموده و به ضد خود (یعنی به حزب بورژوایی) تبدیل شده و سرمایه داری را احیاء كرده باشد در میان نبود.  اما در مورد خوجه موضوع كاملا چیز دیگری است. او در تكرار این اشتباهات استالین و ارتقاء آنها تا سطح اصول اصرار میورزد و آنهم زمانی كه تجربه تاریخی، پایه محكمی برای تصحیح این اشتباهات به دست داده است، در زمانی كه در واقع این اشتباهات توسط ماركسیست ـ لنینیستها و ورای همه آنها رفیق مائوتسه دون جمعبندی گشته و تكامل داده شده است.

هنگامی كه اپورتونیسم در انترناسیونال دوم در دوران جنگ جهانی اول پیروز شد، لنین توانست با به كار بستن علم دیالكتیك پیشرفت تضادی را كه منجر به این خیانت شد، تعقیب نموده و ریشه های اجتماعی و تاریخی آن را نشان دهد. او نشان داد چگونه سوسیال دمكراسی به دو بخش انقلابی و اپورتونیست تقسیم گردید، چگونه پایه مادی این پدیده در رشد آریستوكراسی كار در كشورهای امپریالیستی نهفته است و چگونه یك دوره درازمدت كار مسالمت آمیز و قانونی از یك طرف احزاب سوسیال دمكرات را به احزاب توده ای كارگران در اروپا منتهی گردانید و از طرف دیگر از جانب اكثر رهبران این احزاب، یك كشش قوی به جانب اتخاذ عملكرد و جهانبینی پارلمانتاریستی و فیلیستین (بی فرهنگی) به وجود آمده بود. او نشان داد چگونه با شروع جنگ جهانی اول دیگ اپورتونیسم جوش آمد.

خوجه نمیتواند قدرتگیری رویزیونیسم خروشچفی را توضیح دهد، زیرا او از تصدیق این امر امتناع میورزد كه تضادهای درون جنبش بین المللی كمونیستی با كودتای خروشچف ظهور نكردند، بلكه این كودتا صرفاً آنها را به انفجار رساند. و بنابراین، “خدمات عظیم” خوجه در نفی پیشرفتهای واقعی است كه در بیست ساله اخیر در مبارزه علیه رویزیونیسم به دست آمده میباشد و او اصرار میورزد كه هر فرمولبندی غلط، هرگونه اشتباه و مبنای ایدئولوژیك چنین خطاهایی، مثل كتاب مقدس، حرمتش ارج گذاشته شود و هر كس كه بر این تقدس تعظیم نكند، مفسد فی الارض محسوب میشود.

 

 

منابع

1 ـ کتاب "امپریالیسم و انقلاب" انور خوجه

2 – "یك برخورد دیالكتیكی به وحدت درون حزبی"، منتخب آثار مائو (جلد 5)

3 ـ همانجا

4 ـ "اسناد دهمین كنگره سراسری حزب كمونیست چین"، باز تكثیر در "و مائو پنجمی بود"، ریموند لوتا

5 ـ "درباره تضاد"، منتخب آثار مائو (جلد اول)

 

 

 

حزب کمونیست ایران (مارکسیست – لنینیست – مائوئیست)

شهریور 1383

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 مائوئیستها و مبارزه دو خط  
 نوشته
 حزب کمونیست ایران (مارکسیست – لنینیست – مائوئیست) شهریور 1383
 در تاريخ
 2004-08-27
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در