Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 هنر و ادبیات   يكشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸ برابر با ۱۶ ژوئن ۲۰۱۹                    
 

گفتگوي صدر مائو با كارکنان موسيقي

 

از سلسله گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368) www.sarbedaran.org

 

متن سخنان مائوتسه دون بسال 1956 در جمع كادرهاي مسئول انجمن سراسري موسيقي دانان در چين كه بعد از انقلاب، كارگران موسيقي ناميده شدند. حاوي نكات بسيار مهمي است كه مي تواند رهنمود پايه اي براي هنرمندان پيشرو و انقلابي در هر كشوري بشمار آيد. رفيق مائو بخش اول صحبت هايش را به طرح بحث كلي در مورد هنر اختصاص داده و سپس به مورد مشخص موسيقي پرداخته است

لازم است در مورد شرايط و حال و هوايي كه در ميان محافل هنري و ادبي آن دوره چين وجود داشت، توضيحاتي بدهيم. در سالهاي بلافاصله بعد از انقلاب 1949، گرايش معيني در بين هنرمندان چيني به سمت آثار برجسته و قدرتمند هنر بورژوايي يا حتي فئودالي غرب مطرح بود. آثار كلاسيك غربي را بسياري بعنوان نقطه رجوع و الگو در نظر مي گرفتند و اين گرايش نه صرفاً بيان توجه به ويژگي هاي تكنيكي، بلكه نشانه همسويي ايدئولوژيك با آثار بورژوايي ـ فئودالي بحساب مي آمد. آثاري كه برپايه نظرات نادرستي چون اصالت انسان و فطرت بشر (يعني ناديده گرفتن نقش تعيين كننده مناسبات اجتماعي و تعلقات طبقاتي در اقدامات و سرنوشت هر فردي  استوار بود؛ آثاري كه در بهترين حالت به نقد زشتي ها و مصائب برجسته نظم كهن مي پرداخت اما خود از ارائه راه حل قطعي و انقلابي باز ميماند ـ لذا بدبيني و نااميدي را دامن مي زد، يا آنكه راه هاي تخيلي و فردي را به پيش مي نهاد؛ آثاري كه عموماً به تقديس اسارت زن در غالب مناسبات موجود مي پرداخت و نقشي تبعي را براي زن در زرورق لطافت و زيبائي و رئوفت ذاتي حول مسائل عمدتاً عاطفي تبليغ مي نمود. مائوتسه دون ضرورت دامن زدن به نبردي ايدئولوژيك عليه اين گرايشات غيرپرولتري را در محافل و مجامع ادبي ـ هنري يك جامعه سوسياليستي بدرستي فهميد و اينكار را تشويق كرد. پايه سخنان مائو در جلسه كارگران موسيقي بسال 1956، همان بحث هايي است كه در سخنراني وي در محفل ادبي ـ هنري ينان، چندين سال قبل از پيروزي انقلاب، مي توان يافت. ضمناً بايد اشاره كنيم كه بحث هاي مائوتسه دون نسبت به گرايش رايج آن دوره جنبش بين المللي كمونيستي ـ خصوصاً در اتحاد شوروي و كلا در اروپا ـ يك حركت خلاف جريان بحساب مي آيد؛ گرايشي كه به تقديس و دنباله روي مستقيم يا غيرمستقيم از الگوهاي كلاسيك بورژوائي ـ روسي يا اروپايي غربي ـ مي پرداخت.

 

گفتگوي صدر مائو با كارکنان موسيقي:

از كتاب: صدر مائو با خلق سخن مي گويد ـ جمع آوري شده توسط استوارت شرام 24 اوت 1956. (يعني زمانيكه شوروي كماكان يك كشور سوسياليستي در نظر گرفته مي شد).

هنر تمامي ملل جهان از حيث اصول اساسي شان شباهت دارند، اما از لحاظ فرم و سبك متفاوتند. هنر كشورهاي مختلف سوسياليستي از حيث محتوا، سوسياليسم را بيان ميكند اما هر يك مشخصه ملي خود را داراست. آنها هم نكات مشابه دارند و هم نكات افتراق؛ هم جوانب مشترك دارند و هم صفات مميزه. اين يك قانون طبيعي است. تمامي پديده ها چنين هستند؛ خواه در طبيعت باشند، خواه در جامعه، يا در قلمرو شعور. برگ هاي يك درخت را در نظر بگيريد: در نگاه اول آنها همه يكسان بنظر مي آيند، ولي وقتي از نزديك وراندازشان مي كنيد همه با هم تفاوت دارند؛ بطوريكه مطلقاً نمي توانيد دو برگ يكجور پيدا كنيد.

مبارزه طبقاتي، انقلاب اجتماعي و گذار از سرمايه داري به سوسياليسم در تمامي كشورها اصول اساسي يكساني دارند. اما وقتي پاي برخي اصول و تبارزات در اجزاء پيش مي آيد كه به اصول عمده مربوط ميشوند، آنوقت هر كشور با ديگري فرق ميكند. اين در مورد انقلاب اكتبر و انقلاب چين نيز صادق است. از حيث اصول اساسي، اين دو انقلاب مشابهند، اما از لحاظ شكلي كه اين اصول تبارز يافت، دو انقلاب با يكديگر تفاوت بسيار دارند. بطور مثال، در روسيه انقلاب از شهرها به روستاها گسترش يافت، حال آنكه در كشور ما از روستاها به شهرها گسترش پيدا كرد. اين يكي از بسيار تفاوت هاي ميان اين دو انقلاب است.

هنر ملل مختلف جهان هر يك فرم و سبك ويژه ملي خود را دارد. برخي افراد اين نكته را درك نمي كنند. آنها صفات مشخصه ملي خويش را رد كرده و كوركورانه به ستايش از غرب مي پردازند. بنظر آنها غرب در تمامي زمينه ها بهتر است. آنها تا آنجا پيش مي روند كه طالب غربي شدن كامل مي شوند. اين اشتباه است. غربي شدن كامل غيرعملي است. مردم عادي چين اينكار را نمي پذيرند. از اين لحاظ علوم طبيعي و هنر باهم تفاوت دارند. مثلا عمل آپانديس و آسپيرين خوردن هيچگونه شكل ملي ندارد. اما در مورد هنر اينطور نيست: مسئله شكل ملي بهنگام برخورد به هنر مطرح مي شود. علت اين امر چيست؟ زيرا هنر بيان زندگي، انديشه و احساسات مردم است و اين رابطه بسيار نزديكي با آداب و زبان ملت دارد. ميراث هنري بلحاظ تاريخي درون چارچوب ملت تكامل يافته است.

هنر چين، موسيقي چين، نقاشي، درام، ترانه و رقص، و ادبيات چين هر يك تكامل تاريخي خويش را دارند. افرادي كه در پي غربي كردن كامل هستند، آثار چيني را با اين استدلال رد مي كنند كه اين آثار قوانين خاص خود را ندارند. بدين ترتيب اين افراد راغب به بررسي آثار چيني و تكامل آنها نيستند؛ اين يعني در پيش گرفتن نيهيليسم ملي به هنر چين.

هر ملتي در جهان، تاريخ خود و نقاط قوت و ضعف خود را داراست. از ديرباز پديده هاي عالي و پديده هاي منحط بهم آميخته و طي مراحل طولاني بروي هم انبار شده اند. جدا كردن اينها از يكديگر و تميز دادن سره از ناسره وظيفه بسيار دشواريست، ليكن ما نبايد بر تاريخ بخاطر دشوار بودنش خط بطلان بكشيم. اين خوب نيست كه خود را از تاريخ جدا سازيم و ميراث خويش را ترك گوئيم. مردم معمولي اين كار را تاييد نخواهند كرد.

البته از اين بحث بهيچوجه نبايد نتيجه گرفت كه ما نياز به آموختن از كشورهاي خارجي نداريم. ما بايد از كشورهاي خارجي بسيار چيزها بياموزيم و بر آن چيره شويم. ما خصوصاً مي بايد تئوري پايه اي را دريابيم. برخي افراد مطرح مي كنند كه آموزش امور چيني را اساس قرار دهيم و آموزش امور غربي را براي كار عملي دنبال كنيم. اين عقيده درست است يا نه؟ اين اشتباه است. لغت آموزش در واقع به تئوري پايه اي مربوط مي شود. تئوري پايه اي مي بايد در چين و كشورهاي خارجي يكسان باشد. در اينمورد هيچ تمايزي ميان چين و كشورهاي خارجي نبايد قائل شد.

ماركسيسم يك تئوري پايه ايست كه در غرب توليد شده است. پس ما چگونه مي توانيم ميان ماركسيسم مرتبط با چين و ماركسيسم مرتبط با غرب تمايز قائل شويم؟ آيا بايد از قبول ماركسيسم سرباز زنيم؟ پراتيك انقلاب چين ثابت مي كند كه عدم قبول ماركسيسم براي ما بد تمام مي شود. عدم قبول ماركسيسم غيرمنطقي است. در گذشته انترناسيونال دوم كوشيد تئوري هاي پايه اي ماركسيسم را نفي نموده، در آنها تجديدنظر كند. انترناسيونال دوم در اينمورد مباحثي مطرح نمود، اما لنين تماميشان را كاملا طرد كرد. ماركسيسم حقيقي علم است كه كاربردي جهانشمول دارد. ما بايد آنرا بپذيريم. اما اين حقيقت عام مي بايد با پراتيك مشخص انقلاب هر ملت درآميزد. تنها بواسطه قبول ماركسيسم و آموزش آن با پراتيك انقلاب چين بود كه خلق چين توانست در انقلاب به پيروزي دست يابد.

ما از آثار خارجي مي آموزيم چرا كه مي خواهيم آثار چيني را مطالعه كرده، تكامل دهيم. در مورد علوم طبيعي و اجتماعي نيز چنين است. ما مي بايد بر تمامي آثار خوب كشورهاي خارجي چيره شويم و بكارشان بنديم؛ و در جريان كار تكاملشان دهيم. در عرصه علوم طبيعي ما بايد كار مستقل و خلاقه خويش را به پيش بريم و دانش و شيوه هاي علمي مدرن خارجي و نيز ميراث علمي چين را مورد استفاده قرار دهيم؛ تا بتوانيم زماني مكاتب فكري خويش را شكل دهيم. بطور مثال علم پزشكي غرب و ساير علوم مدرن مربوطه نظير روانشناسي، آسيب شناسي، بيو شيمي، باكتري شناسي و آناتومي را در نظر بگيريد. آيا ميتوان گفت كه ما در پي آموختن اين علوم نيستيم؟ ما بايد تمامي اين علوم مدرن را ياد بگيريم. اما برخي افراد كه پزشكي غرب را آموخته اند مي بايد پزشكي چيني را هم بياموزند و شناخت و شيوه علمي مدرن خود را براي سامان دادن به شيوه ها و مصالح درماني كهن چين و آموختنشان بكار گيرند. همچنين آنها مي بايد پزشكي و داروسازي غرب و چين را بهم بياميزند تا علوم پزشكي و داروسازي واحد چين را تدوين نمايند.

اگر اين در مورد علوم طبيعي و اجتماعي صدق كند، پس حتماً به حيطه هنر هم قابل تعميم است. ما مي بايد چيزهاي خوب كشورهاي خارجي را جذب كنيم و از آنها بياموزيم، اما بعد از آموختن مي بايد از آنها براي مطالعه و تكامل هنر خلق هاي گوناگون چين استفاده كنيم، والا كار ما بسود هيچكس نخواهد بود. هدف ما در آموختن از هنرهاي خارجي، فراگيري تئوري ها و تكنيك هاي اساسي آنهاست تا يك هنر نوين سوسياليسم را براي خلق هاي گوناگون چين بوجود آوريم تا آنها فرم ها و سبك هاي ملي جداگانه خويش را صاحب گردند.

ما بايد بدانيم كه در زمينه فرهنگ و استانداردهاي مدرن، غرب از ما جلوتر است. ما عقب مانده ايم. آيا در ارتباط با هنر نيز چنين است؟ در عرصه هنر نيز ما نقاط قوت و ضعف خود را داريم. ما بايد به خوبي چيزهاي خوب كشورهاي خارجي را جذب كنيم تا كمبودهايمان را برطرف سازيم. اگر ما به روش هاي كهن خويش بچسبيم و ادبيات خارجي را مطالعه نكنيم، اگر آنرا به عرصه چين وارد نكنيم، اگر ندانيم كه چگونه بايد به موسيقي خارجي گوش داد يا آنرا نواخت، خوب نيست. ما نبايد مثل ملكه دواگه ر تزوهسي (آخرين ملكه چين) (1) باشيم كه ناديده هر آنچه خارجي بود را رد مي كرد. رد كوركورانه آثار خارجي همانند ستايش كوركورانه آنهاست. هردوي اينها ناصحيح و زيانبارند.

در آموختن از كشورهاي خارجي ما بايد هم با محافظه كاري به ضديت برخيزيم هم با دگماتيسم. ما تا بحال به لحاظ سياسي از دگماتيسم لطمه ديده ايم. ما همه چيز را از خارج كپي مي كرديم و بدون انعطاف بكار مي بستيم. اينكار به شكستي بزرگ انجاميد. در جريان اين شكست، سازمان هاي حزبي در مناطق سفيد صد در صد توان خود را از كف دادند، و مناطق پايگاهي و ارتش سرخ نيز به ميزان 09درصد توانش ضربه خورد. بدين ترتيب انقلاب براي سالها از پيروزي فاصله گرفت. (2) علت آن بود كه برخي رفقا واقعيات را نقطه عزيمت خويش قرار نمي دادند، بلكه به دگماتيسم مي چسبيدند. آنها تئوري پايه اي ماركسيسم ـ لنينيسم را با پراتيك مشخص انقلاب چين در نياميختند. اگر ما اين نوع دگماتيسم را رد نكرده بوديم انقلاب چين به پيروزي كنوني خود دست نيافته بود.

در زمينه هنر نيز ما مي بايد اين درس را بياموزيم و مراقب باشيم كه به دگماتيسم راه ندهيم و اين بحال ما بهتر است. مطالعه آثار خارجي بمعناي وارد كردن همه چيز نيست. ما بايد اين آثار را با برخوردي نقادانه بپذيريم. ما از گذشتگان در خدمت منافع خلق امروز مي آموزيم و از خارجي ها در خدمت منافع خلق چين مي آموزيم. ما مي بايد چيزهاي خوب را از كشورهاي خارجي بياموزيم و از چيزهاي خوب چين هم بياموزيم. بطري هاي نصفه سركه چيز خوبي نيست: مي بايست دو بطري نصفه را به دو بطري پر تبديل نمود. (3) ما مي بايد بر آثار چيني و خارجي چيره شويم و آنها را در يك كل ارگانيك تركيب كنيم. لو شون (نويسنده انقلابي معاصر چين) همين كار را كرد. او هم در آثار چيني خبره بود و هم در آثار خارجي، اما درخشش كار وي در درجه اول به ترجمه هايش مربوط نمي شد، بلكه در آثار خلاقه خودش بود. آثار خلاقه لو شون نه به آثار خارجي شباهت داشت، نه به آثار سبك كهن چيني، با اين وجود كماكان چيني محسوب مي شد. ما مي بايد از روحيه لو شون بياموزيم؛ يعني بر آثار چيني و خارجي چيره شويم، نكات مثبت هنر چيني و خارجي را جذب كنيم، آنها را بهم بياميزيم و يك هنر نوين با مشخصه ملي در فرم و سبك، خلق كنيم.

بدون شك ايجاد يك تركيب موفق از آثار چيني و خارجي كار ساده اي نيست. اين روندي است كه وقت ميبرد. برخي چيزهاي چيني است كه مي توان چيزهاي خارجي را بدان آميخت. مثلا در داستان هاي كوتاه، زبان، علامات نگارشي و زمينه بايد چيني باشد. اما نيازي نيست كه آنها به فرم سريال چيني نوشته شوند. (4) ما ميتوانيم چيزهايي توليد كنيم كه نه چيني باشد، نه غربي. اگر آنچه زاده مي شود نه اسب باشد، نه الاغ، اما قاطر باشد اصلا بد نيست. وقتي دو چيز تركيب مي شوند، فرمشان تغيير مي كند. امكان ندارد كه كاملا تغيير نيافته باقي بمانند. آثار چيني تغيير خواهند كرد. چهره چين از لحاظ سياسي، اقتصادي و فرهنگي دستخوش تغييرات بزرگي شده است. اما پديده هاي چيني هرقدر هم كه تغيير يابند باز هم هميشه صفات مميزه خود را خواهند داشت. پديده هاي خارجي نيز تغيير مي يابند. بعد از انقلاب اكتبر چهره جهان دستخوش يك تغيير اساسي شد. بعد از جنگ دوم جهاني اين تغيير در يك جهت نوين صورت گرفت. ما بايد به قبول نقادانه پديده هاي خارجي، خصوصاً به وارد كردن آنها از جهان سوسياليستي و از خلق هاي ترقيخواه جهان سرمايه داري توجه كنيم.

خلاصه آنكه، هنر مي بايد كيفيات خلاقه مستقل داشته باشد؛ مي بايد آشكارا از خصلت دوران معاصر الهام بگيرد و در عين حال مشخصه ملي داشته باشد. هنر چين نبايد در گذشته غرق شود، در عين حال نبايد دچار غربزدگي مفرط گردد. هنر چين مي بايد بطور فزاينده صفات مشخصه دوره معاصر و ملت را منعكس كند. در تلاش براي دستيابي به اين امر ما نبايد از كسب تجربه و آزمون باز بمانيم. خصوصاً در كشوري نظير چين با تاريخ طولاني و جمعيت گسترده اش، پيشبرد چنين آزمون و تجربه اندوزي در خدمت نيازهاي مليت هاي گوناگون بس ضروري است. ما در پي همساني كامل نيستيم. همساني به نوشتن فرمول وار مي انجامد. (5) اين فرمول ها خواه خارجي باشند خواه بومي، بيروح خواهند بود و مورد استقبال مردم معمولي چين قرار نخواهند گرفت.

اينجا ما با مسئله برخورد روشنفكران بورژوا كه تربيت غربي دارند نيز مواجهيم. اگر به اين مسئله بطور صحيح برخورد نكنيم، اين امر تاثيري منفي نه فقط بر هنر كه بر كل جريان انقلاب خواهد داشت. بورژوازي ملي چين و روشنفكرانش شمارش به چند ميليون مي رسد. آنها هرچند كثيرالعده نيستند اما فرهنگ مدرن را در تملك دارند. ما مي بايد با آنها وحدت كنيم، آنها را آموزش دهيم و بازسازيشان نمائيم. طبقه كمپرادور فرهنگ خود را دارد كه فرهنگ بردگيست. طبقه مالكان ارضي نيز فرهنگ خود را دارد كه فرهنگ فئوداليست. كارگران و دهقانان چين بواسطه اينكه ديرزماني تحت ستم بوده اند، هنوز آنچنان شناخت فرهنگي ندارند. تا زمانيكه وظايف انقلابات فرهنگي و فني به انجام رسد روشنفكران بورژوا به نسبت از دانش و مهارت بيشتري برخوردار خواهند بود. تحت اين شرايط سياست ما صحيح است؛ ما آنها را آموزش مي دهيم، بازسازي شان مي كنيم و در خدمت به امر سوسياليسم بكارشان مي گيريم. ما توان آموزش دادن و بازسازي آنها را داريم؟ بله. خيلي از افراد، سابقاً روشنفكران بورژوا را نمايندگي مي كردند اما از بورژوازي به صف پرولتاريا پيوستند، بنابراين چه دليلي دارد كه اينها نتوانند؟ در واقع بسياريشان تا بحال اين كار را كرده اند. ما نبايد از وحدت با آنها، تربيت آنها و بازسازيشان بازبمانيم. فقط در اين صورت است كه آنها به خدمت امر انقلابي طبقه كارگر، انقلاب سوسياليستي و ساختمان سوسياليسم در مي آيند.

تمامي شما كه در اينجا حاضريد موسيقيدان هستيد. شما در مطالعه موسيقي غرب مسئوليت هاي مهم بسياري بر عهده داريد. سامان بخشيدن و تكامل موسيقي چيني مي بايد به شما كه موسيقي سبك غرب مطالعه مي كنيد وابسته باشد، همانطور كه تنظيم و تكامل پزشكي چين به پزشكاني وابسته است كه طب نوع غربي را فراگرفته اند. آثار غربي مورد مطالعه شما مفيدند، اما مي بايد بر آثار غربي و چيني ـ هر دو ـ چيره شويد و از غربي كردن كامل بپرهيزيد. مي بايد توجه خويش را به آثار چيني مبذول داريد و تمام سعي خود را در مطالعه و تكامل آنها با هدف خلق آثار چيني خودتان كه حاوي صفات مميزه ملي در فرم و سبك باشد، بكار بنديد. اگر شما اين سياست اساسي را درك كنيد آنوقت آينده بزرگي در انتظار آثارتان خواهد بود.

 

چند توضيح ضروري

1 ـ در سال 1898، ملكه دواگر تزوهسي (1908 ـ 1835) اداره دولت را از سر گرفت. او در سال 1889 قدرت را به برادرزاده اش امپراطور كوان هسيو واگذار كرد. ملكه كسي بود كه جنبش اصلاح طلبي را درهم شكست و بوكسرها را در حملاتشان به خارجيان مورد تشويق قرار داد.

2 ـ در اينجا منظور مائو پيش از هر چيز به شكست هايي است كه كمونيست هاي چيني طي سالهاي 1933 و 1934 متحمل شدند. در نتيجه آنها نهايتاً مجبور به ترك پايگاه هايشان در كيان سي و مناطق مجاور گشته و راهپيمايي طولاني را آغاز نمودند.

3 ـ اين يك ضرب المثل چيني است: نصف بطري سركه مي لرزد، يك بطري پر نه. در اينجا مائو بروشني اين تشبيه را براي نشان دادن اين موضوع بكار مي گيرد كه چين محتاج يك سنتز حقيقي از عناصر چيني و اروپاييست؛ يعني بحث مائو صرفاً وصله پينه كردن ايده ها و سبك هاي پراكنده نيست.

4 ـ داستان هاي كوتاه سنتي چيني نظير حاشيه آب، ماجراي سه پادشاهي يا روياي كابين قرمز از درون هنر نقالي زاده شد. بنابراين فصل هاي مختلف اين داستان برمبناي نقاط اوج در ماجرا از هم جدا مي گشت و هر فصل با جمله اي نظير اين به پايان مي رسيد: اگر مي خواهيد بدانيد كه قهرمان ما چگونه از اين مخمصه خلاصي مي يابد به قسمت بعد گوش فرا دهيد (يا آن را بخوانيد).

5 ـ از لحاظ ادبي به آن نگارش هشت ركني اطلاق مي شود. اين فرمي شديد، مصنوعي و يك بعدي بود كه شركت كنندگان در آزمون سلطنتي از قرن پانزدهم به بعد مجبور بودند انشاءهايشان را در آن چارچوب بنويسند. براي مشاهده برخورد همه جانبه مائو به اين روش ناجور رجوع كنيد به سخنراني وي در 8 فوريه 1942 تحت عنوان عليه سبك الگوسازي در حزب (جلد 3 منتخب آثار مائو). ضمناً روش فوق الذكر به تشبيهي عام براي جمود و فرماليسم تبديل شد.

www.sarbedaran.org

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 گفتگوي صدر مائو با كارکنان موسيقي
 نوشته
 از سلسله گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)
 در تاريخ
 1990-07-06
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در