Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 هنر و ادبیات   سه-شنبه ۴ تير ۱۳۹۸ برابر با ۲۵ ژوئن ۲۰۱۹                    
 

هنر و انقلاب

سينماي ايران در سالهاي اخير

 

از سلسله گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)، www.sarbedaran.org

 

چندي است كه شاهد تحرك زياد سينماگران ايران در محافل و فستيوال هاي گوناگون جهان هستيم. اين حركت كلا از سال 1366 به بعد آغاز شده و بقول دست اندركاران و مسئولان مربوطه در جمهوري اسلامي، حاصل يك برنامه ريزي 3 ساله از 1363 تا 1366 است.

اخبار مربوط به موفقيت چند فيلم ايراني در جشنواره هاي مختلف سينمائي، با آب و تاب در مطبوعات رژيم درج ميشود و از آن بعنوان موفقيت جمهوري اسلامي در عرصه هنر و فرهنگ ياد ميشود. خصوصاً در دوره بازسازي كه هيئت حاكمه نياز به جلب نظر روشنفكران و اقشار متخصص و تحصيلكرده را دارد، تبليغ برسر اينگونه مسائل، جزئي از طرح بسيج جامعه روشنفكري را تشكيل ميدهد. جذب كساني كه طبق معيارهاي مدرن فرهنگ بورژوائي پرورش يافته اند و به هنر و ادبيات نيز از چنين دريچه اي مينگرند. كساني كه دوست دارند ايران در عرصه هاي مختلف سري بين سرها دربياورد و در جهان امپرياليستي امروز براي خودش كسي بشود. براي اين دسته روشنفكران خرده بورژوا، تائيد شدن يك فيلم ايراني در يك جشنواره بين المللي، نشان افتخاري است در مقابل توسري خوردنها و نقش دوم بازي كردنهاي يك كشور تحت سلطه امپرياليسم نظير ايران در دنياي موجود. رژيم ارتجاعي نيز درست روي همين رگ خواب انگشت ميگذارد و به روشنفكران بورژوامسلك يادآوري ميكند كه: ما ميتوانيم باهم نقطه مشترك داشته باشيم. حكومت اسلامي كاري ميكند كه عقده هاي ديرينه ات لااقل در زمينه فعاليتهاي هنري و فرهنگي خارج از مرزها، در دايره هنر جشنواره اي گشوده شود.

سياست جشنواره اي جمهوري اسلامي، علاوه بر اين مصرف، بكار اثبات تجددگرائي اسلام هم ميآيد. از نظر سردمداران رژيم با اين كار ميتوان به جهانيان و نيز به مردم ايران نشان داد كه اسلام با زمان پيش ميرود و يك ايدئولوژي كهنه و مربوط به هزار و چند صد سال پيش نيست. البته همينجا بايد به يك نكته اشاره كنيم و آن تبليغاتي است كه عموماً از سوي سلطنت طلبان و بورژوامنشهاي شيفته غرب امپرياليستي، و همچنين از طرف رويزيونيستهاي طرفدار شوروي در سالهاي گذشته صورت گرفته است: تبليغاتي مبني براينكه جمهوري اسلامي ضد هر نوع فرهنگ و هنر و ادبيات هست. شك نيست كه اينها تبليغاتي بي پايه و اساس و قلابي است. جمهوري اسلامي بعنوان يك دستگاه حكومتي كمپرادوري، به فرهنگ، هنر و ادبيات مبتني برمنافع و مصالح طبقاتي خود نيازمند است و اينها را عوامل مهمي از سلطه ايدئولوژيكي خود بحساب ميآورد. با اين حساب، واضح است كه بدنبال اشاعه هنر و ادبيات و فرهنگ طبقاتي ارتجاعي خويش است. وقتي اينطور به قضيه نگاه شود، آنوقت ميفهميم كاري خارق العاده نيست كه يك خشكه مسلمان مرتجع مثل محسن مخملباف پشت دوربين فيلمبرداري برود و بر مبناي سناريوهاي ايده آليستي خودش فيلم بسازد؛ كار خارق العاده اي نيست كه سالانه دهها كارگردان و فيلمبردار و سناريست طرفدار رژيم بعنوان اشائه دهندگان هنر طبقات ارتجاعي از دانشكده ها و مدارس عالي مختلف پا بعرصه توليد گذارند. و بهمين ترتيب ديگر جاي تعجب نيست كه بنيادها و نهادهاي ذيربط هنرمندان و فيلمسازان غير مسلمان ـ اما آماده بكار تحت چارچوب حكومت ـ را بكار بگيرند؛ تا آنجا كه صرف ميكند حمايتشان كنند و آثارشان را به جامعه عرضه كنند: آثاري بي خطر براي جمهوري اسلامي، بيهوده است انتظار ارائه نقد كوبنده و انقلابي و صريح از نظم حاكم را بر اكران علني و قانوني داشتن. در هيچ كجاي دنياي امپرياليستي هم نمي توان چنين انتظاري را داشت. اگر فيلمسازي قصد اينكار را كند، يا در جريان توليد متوقفش خواهند ساخت و حبس و شكنجه و حتي اعدام نصيبش خواهند كرد؛ يا از طريق فشارهاي مالي، كارش را به تعطيل خواهند كشاند؛ و تازه اگر اين فيلمساز آنقدر زرنگ و هوشيار باشد كه بتواند فيلم دلخواهش را تحت چنين شرايطي توليد كند، اداره سانسوري وجود دارد كه همه رشته هايش را پنبه نمايد. بنابراين منظور ما از خطرناك بودن يك اثر هنري بحال نظام حاكم، تنها اين نوع فيلم ها نيست. اما بصراحت بگوئيم هرفيلمي كه ضربه زدن به جزء يا اجزائي از مجموعه ارزشهاي حاكم برجامعه را هدف قرار ندهد؛ به انحاء مختلف خرافه را بزير ضربه نكشد؛ قادر بودن انسان به تعيين سرنوشتش را تبليغ نكند؛ به فلسفه هاي مبتني برفطرت و ذاتي بودن اعمال و حركات افراد بشر حمله ور نشود؛ بدبيني و نوميدي را از توده هاي محروم دور نسازد؛ و تبليغ تلاش براي دستيابي به مناسباتي بهتر، متكاملتر و عادلانه تر را نكند، يك فيلم بي خطر بحال جمهوري اسلامي و مناسبات ارتجاعي موجود محسوب ميشود. مهم اين نيست كه در ذهن فيلمسازش چه ميگذشته؛ و از فلان نگاه، يا بهمان حرف، يا آن حركت دوربين در آخر فيلم چه هدفي داشته، مهم اين است كه چنين نياتي حتي اگر واقعاً هم موجود بوده، تبديل به ماديتي قابل لمس و احساس و فهم براي تماشاگر نشده است. يعني همانطور كه دستگاه سانسور آنرا نديده، توده ها نيز آنرا نمي بينند. اين است واقعيت غالب بر اكثريت قريب به اتفاق فيلم هائي كه طي چند سال گذشته در ايران به روي پرده رفته است.

حالا بيائيد از پشت دوربين و قسمت توليد به آنطرف يعني بميان تماشاگران ـ بين توده ها ـ برويم و فيلم ها را از زاويه منافع و مصالح ستمديدگان و نيز زاويه ديد آنها بررسي كنيم. مردم ـ منظورمان اكثريت توده هاست كه تحت ستم و استثمار قرار دارند ـ و سينما رفتن يكي از معدود تفريحاتشان در زندگي است ـ، از يك فيلم توقعات معيني دارند. برهمين مبناست كه فيلمي با استقبالشان روبرو ميشود و فيلمي را طرد ميكنند. اين توقعات از آسمان نازل نشده، بلكه برخاسته از شرايط زندگي آنها، و چارچوب تفكرشان تحت اين نظام استثماريست. بعلاوه، سياست سانسور شديد و محدوديت توده ها در دستيابي به آثار سينمائي مترقي و پيشرو ـ اعم از ايراني يا خارجي ـ باعث ميشود كه دايره توقعات تماشاگر ايراني به هر صورت محدود باشد. يعني معيارهاي عالي بودن، خوب بودن، متوسط بودن يا بد بودن، در مورد يك فيلم از سوي آنان الزاماً صحيح و دقيق نيست. اما يك نكته را نبايد فراموش كرد، اگر اثري واقعاً انقلابي و پيشرو ـ و قدرتمند از نظر ارزشهاي هنري ـ به جامعه عرضه شود، بدون شك استقبال بخش قابل توجهي از توده ها را شاهد خواهد بود. مردم عاصي و ناراضي از شرايط اقتصادي ـ اجتماعي حاكم و منزجر از حكومت اسلامي، گرايش دارند كه در هر گوشه اي از يك فيلم، رمز و كنايه اي بيابند. زمان شاه هم چنين بود. خيلي از نكات كه باعث بوجود آمدن تماشاگران وسيع و ارضاء تمايلاتشان ميشود، بيش از آنكه حاصل كار آگاهانه فيلم ساز باشد، نتيجه تفسير و معني كردن في البداهه توده هاي محرومي است كه از ستم و استثماري مشترك رنج ميبرند و مسائل و معضلات و نگرانيهايشان عموماً يكسان هست. آنها اگر چه براي تفريح به سينما ميروند ـ يعني براي انجام كاري جدا و قابل تفكيك از فعاليت روزمره شان ـ اما بطور خودبخودي در لحظه به لحظه فيلم، از دريچه مسائل جامعه به آن اثر سينمائي نگاه ميكنند. اين چنين است كه در چهره و رفتار قهرمان داستان، معمولا موقعيت و جايگاه خودشان را جستجو ميكنند و شخصيتهاي منفي و ستمگر در فيلم را نماينده دشمنانشان در محيط كار، در نهادها و ادارات، درون خانه و خانواده، و درابعادي كلي تر در سطح قدرت سياسي حاكم ميبينند. اما چنين تعابير و تفاسيري از جانب توده ها، براي محك زدن يك فيلم، يا يك جريان نسبتاً مداوم در سينما كافي نيست. هيچ فيلمساز و سينماگري نبايد به استقبالي كه مردم از يك اثرش نشان داده اند ـ و آن را اثري و مردمي بحساب آورده اند ـ دلخوش كند؛ بلكه اگر واقعاً افكار و اهداف و آرمان انقلابي را دنبال ميكند و ميخواهد هنر سينما را بقول يلماز گونه ي ـ فيلمساز فقيد كرد ـ بمثابه يك سلاح انقلابي در دست بگيرد، بايد بنيانهاي ايدئولوژيك ـ سياسي حاكم را تا حد امكان زير سئوال بكشد و بنيانهاي ايدئولوژيك ـ سياسي متضادي را تا حد امكان ـ حتي اگر شده در سطح سايه روشنها ـ ارائه دهد. اين حداقل معيار براي ارائه يك اثر مترقي است. همانطور كه در برنامه هاي گذشته هنر وانقلاب پيرامون آفرينش هنرانقلابي گفتيم، روي آوردن بشيوه هاي غير قانوني ارائه آثار هنري تحت رژيم ترور و خفقان اسلامي يك طريق پاسخگوئي به رسالت و تعهد انقلابي يك هنرمند مردمي است. اما در عين حال، نبايد در عرصه علني از امكاناتي كه ميتواند بدست آيد؛ و دستگاه سانسور را لااقل در مواردي محدود و موقت در بيخبري نگه دارد، غافل باشد. شرط موفقيت در اين كار، داشتن انگيزه انقلابي، برحذر بودن از فرصت طلبي و امتياز خواهي خرده بورژوائي، و جرئت كردن و بجان خريدن خطرات احتمالي است. در هر گوشه جهان ستم و استثمار و در هر رشته هنري، اگر گامي پيشرو و مترقي و انقلابي به پيش برداشته شده، اين شروط رعايت گشته است.

جمهوري اسلامي طعمه را در دام نهاده تا هنرمندان را بسوي خود جلب كند. سيستم گروه بندي فيلم ها، و امتيازاتي كه در زمينه قيمت بليط، دوره نمايش و محل نمايش فيلم، و تسهيلات در زمينه صدور يك فيلم به بازارهاي بين المللي به ميان كشيده شده، پيش از آنكه هدف بر سر زبان انداختن نام جمهوري اسلامي در مجامع و محافل هنري جهان را دنبال كند، در پي جذب دست اندركاران هنر ـ حتي مخالف خوانان ـ زير چتر رژيم است. بنابراين نه تائيد يك فيلم از جانب مقامات بايد خالقش را شادمان سازد و بكار خود اميدوار گرداند، و نه مردم بايد چنان تائيدي را نشانه خوب بودن و با ارزش بودن يك فيلم قرار دهند. معيار خوب بودن و با ارزش بودن هر اثر هنري، در درجه اول مضمون و محتواي طبقاتي آن است. اينكه در خدمت چه طبقه اي قرار دارد ـ طبقات مرتجع و استثمارگر حاكم، يا طبقات تحت ستم و استثمار ـ طبقات انقلابي ـ كارگران و دهقانان آثار هنري نوع نخست را بايد طرد كرد، حتي اگر مهر تائيد از محافل داخلي و بين المللي را بر خود داشته باشد؛ و آثار نوع دوم را بايد پذيرفت و تبليغ كرد و ارج نهاد؛ حتي اگر از هيچ پشتيباني رسمي هم برخوردار نباشد. مردم بايد بدانند كه دشمن ما ـ يعني رژيم جمهوري اسلامي ـ نيز معيارهاي طبقاتي خود را دارد و به آنها دقيقا عمل مي كند. مي خواهيد بدانيد اين معيارها چيست؟ پس ببيند اسفندياري نامي كه در مقام سرپرستي بخش فرهنگي بنياد سينمائي فارابي قرار داشته در اواخر سال 66 در گفتگو با مجله فيلم چه گفته: “يكي از معيارها، نزديك بودن موضوع فيلم به مركز جريانهاي فرهنگي جامعه است. و اين از ساير معيارها تعيين كننده تر است، مركز جريانهاي فرهنگي عبارتند از انقلاب اسلامي و ابتلائات آن، جنگ تحميلي و ارزش ها و مسائل ناشي از آن و ديگر مسائلي كه جامعه ما با آن درگير است.”

به يك كلام، تعيين كننده ترين معيار از ديد جمهوري اسلامي، اشاعه ديدگاه ايدئولوژيك رژيم ارتجاعي، اهداف و عملكرد ستمكارانه و استثمارگرانه اش در كل جامعه، و دفاع از جنايات عظيم و پليد هيئت حاكمه است. با چنين معياري، بايد براي هر فيلمسازي و نيز براي توده ها سوال باشد كه چرا فلان فيلم، امتياز بيشتري گرفته و بهمان فيلم كمتر.

و هنگاميكه قلم بمزدان روزنامه كيهان از آثاري تعريف و تمجيد ميكنند كه بقول آنها “بنا برماهيتشان چارچوبها و مرزها درنورديده و آنسوي مرزي بنام ايران، تامل، تفكر و تحسين را برانگيخته”، اين آثار چه خصوصيتي داشته كه مرتجعين حاكم به آنها اجازه نمايش و حضور در جشنواره هاي بين المللي را داده اند؟ يا از طرف ديگر، چه خصوصياتي را نداشته؟در پاسخ به اين سئولات است كه معيارهاي صحيح براي طالبان انقلاب ـ چه در مقام تماشاگر، چه در جايگاه سينماگر ـ دربرخورد به يك اثر و در توليد يك اثر ميتواند برجسته تر و روشنتر طرح شود و راهگشاي نبردشان در اين عرصه مشخص باشد.

 

www.sarbedaran.org

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 سينماي ايران در سال هاي اخير
 نوشته
 از سلسله گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)
 در تاريخ
 1991-01-10
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در