Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 هنر و ادبیات   يكشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸ برابر با ۱۶ ژوئن ۲۰۱۹                    
 

مروري بر ايده ها و آثار يلماز گونه ي، فيلمساز انقلابي كرد

از سلسله گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)

 

در برنامه اين هفته پا به عالم سينما مي گذاريم و به معرفي و بررسي ايده ها و آثار فيلمساز و هنرپيشه انقلابي كرد، يلماز گونه ي مي پردازيم.  يلماز گونه ي در ايران چندان ناشناخته نيست. البته تا دو سال پيش نامي از او در محافل هنري رسمي بگوش نمي رسيد. با وجود آنكه در يكي دو جشنواره سينمائي جمهوري اسلامي آثار محدودي از گونه ي عرضه شده اما كماكان توده هاي وسيع جز مورد فيلم "راه" از تماشاي فيلم هاي پيشرو و تكان دهنده وي محروم ماندند. بدون شك عرضه آثار گونه ي در جشنواره هاي رسمي ايران صرفا با هدف چهره سازي هاي باصطلاح دمكراتيك در بين قشر نازكي از روشنفكران ناراضي بومي جهت تبليغات برون مرزي صورت گرفته تا بخيال عبث بتوانند دستان رژيم كه بخون روشنفكران و هنرمندان انقلابي آلوده است را پاك كنند. توده هاي ستمديده ايران همانند ستمديدگان كرد و ترك  و ساير نقاط جهان اگر موفق به ديدن فيلمهاي گونه ي شوند با اين آثار احساس نزديكي و رفاقت مي كنند. ضديت با مناسبات و سنن ارتجاعي، ضديت با خرافه مذهبي وافيون دين زمينه هاي هميشگي فيلمهاي يلماز گونه ي هستند. سينماي گونه ي يك سينماي عميق و غني انقلابيست كه از ژست هاي دروغين ضد امپرياليستي كه ويژه تبليغات رژيم ارتجاعي جمهوري اسلامي طي سالهاي اخير بوده كاملا بدور است. هر عنصر آگاه كه حس قضاوت خود را بكار اندازد و به مقايسه آثار ارتجاعي و مملو از تبليغات اسلامي و حكومتي فيلمسازاني چون محسن مخملباف، سيف الله داد يا همپالگانشان با فيلمهاي شورشگر و غير قانوني گونه ي بپردازد بخوبي فاصله اين آثار كه در دو سوي سنگر نبرد طبقاتي قرار دارند را درك ميكنند. آثار گونه ي همچون رگبار مسلسلي است كه به روي حكومتهاي ارتجاعي كشور هاي تحت سلطه نظير جمهوري اسلامي و قدرتهاي امپرياليستي شليك مي شود. آثار گونه ي سلاح ستمديدگان در عرصه فرهنگ وهنر است. اينك به ارائه مطالب گوناگوني در مورد يلماز گونه ي و فيلمهايش بپردازيم كه عقايد ايدئولوژيك ـ سياسي و نگرش وي را به هنر مشخص مي كند.

1 ـ بخشي از مقاله "ما يلماز گونه ي را از دست داديم" نوشته يكي از اعضاي حزب كمونيست (ماركسيست ـ لنينيست)  مندرج در نشريه "جهاني براي فتح" شماره 1، در نهم سپتامبر 1984، يلماز گونه‑ي، هنرمند بزرگ، در پاريس جائي كه وي بعنوان پناهنده سياسي زندگي ميكرد، در اثر بيماري سرطان معده درگذشت. بعد از مراسم و احترامات انقلابي هزاران زحمتكش جسد وي در گورستان "پير لاشز" مدفن قهرمانان كمون پاريس بخاك سپرده شد. آخرين تقاضاي يلماز اين بود "سردم است، مرا با پتوي كموناردها بپوشانيد.

"مسلما مرگ يلماز گونه ي كه تا آخرين دم در كنار پرولتارياي بين المللي ايستاد مرگي معمولي نيست. اين مرگي است مغرور و با وقار. هم پرولتاريا و مردم تركيه و هم پرولتارياي بين المللي و خلقهاي تحت ستم در سراسر جهان، عهد كرده اند تا مصممانه ميراث انقلابي يلماز را پاس دارند. جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و بخش جدائي ناپذير آن، جنبش كمونيستي تركيه، بايد بداند كه چگونه درسهاي لازم را از اين مرگ شريف و پرافتخار بياموزد.

يلماز گونه ي بالاتر از هر چيز هنرمندي بزرگ، سناريست و كارگرداني توانا بود. او همچنين خود را بعنوان رمان نويسي فاضل و نويسنده داستانهاي كوتاه شناسانده بود. او مرديست كه درك عميقي از واقعيات مبارزه طبقاتي در تركيه و در جهان داشت، كسي كه بعنوان جنگ جوئي بيباك براي انقلاب، موضعي در كنار مردم و انقلاب بر عليه امپرياليسم و سوسيال امپرياليسم و همه ارتجاعيون داشت، كسي كه هنرش را تا آخرين لحظه بعنوان سلاح قدرتمندي براي طرف خود استفاده ميكرد. يلماز گونه ي بميزان قابل ملاحظه اي براي پيشبرد مبارزه ستمديدگان در تركيه جهت استقلال و دمكراسي خلق سهيم بوده است.

واضح است كه يلماز گونه ي خط كاملا پرولتاريايي انقلابي، در ايدئولوژي خود و در هنرش نداشت. آنچه هنر و خط اساسي مبارزه او را مشخص مي كند خط دمكراتيسم انقلابي خرده بورژوازي است. او يك ضد امپرياليست پيگير، ميهن پرست، دمكرات و انقلابي پيگير بود. با اين حال يك كمونيست پيگير نبود. اگرچه او مصممانه بر برخي از اصول ماركسسيم ـ لنينيسم استوار بود، نه حقيقت عام آنرا در مي يافت و نه آنرا به پراتيك مشخص انقلاب تركيه گسترش ميداد. در نتيجه او قادر نشد بر خط خرده بورژوايي دمكراتيسم انقلابي فائق آمده و با خط كمونيستي و جنبش كمونيستي در آميزد.

اما عليرغم همه اينها، جنبه مهم ديگر يلماز گونه ي بعنوان يك هنرمند بزرگ و استاد فيلم سازي اين بود كه او در پراتيك اجتماعي تا حد زيادي تحت تاثير كمونيسم قرار داشت. و با رشد فزاينده اي به سياست و ايدئولوژي كمونيسم نزديكتر مي شد. اگرچه از لحاظ سياسي، ايدئولوژيكي و تشكيلاتي به حزب كمونيست تركيه (ماركسيست ـ لنينيست)، يكي از بخشهاي تشكيل دهنده جنبش انقلابي انترناسيوناليستي نپيوست، اين نفوذ مواضع كمونيسم در او در اين واقعيت بنمايش در مي آيد كه او اذعان ميكرد كه ميراث حزب ماركسيست ـ لنينيستي است، در اينكه از قهر انقلابي دفاع مي كرد، كه سعي مي كرد از ميراث مائوتسه دون در مقابل حملات مختلف رويزيونيستي، بويژه حملات حزب كار آلباني دفاع بعمل آورد.

پس چرا يلماز گونه ي كه موضع ضدامپرياليستي، ميهن پرستانه، انقلابي و دمكراتيك خود را تا آخر عمر حفظ كرد، كسي كه ضد هر نوع منافع شخصي، موقعيت، راحتي و هرگونه تجمل بود، كسي كه هرگز به خلق و انقلاب خيانت نكرد، كسي كه هرگز در مقابل حملات متعدد عليه اش تسليم نشد، قادر نشد جهشي كيفي بسوي درآميختن با جنبش كمونيستي بنمايد؟ مطمئنا دلايل عيني و ذهني بيشماري وجود دارند. بهرحال يكي از مهمترين دلايل اين است كه جنبش كمونيستي تركيه، بخاطر اشتباهات و ضعفهاي مشخصي در صفوف خودش، آن وظيفه تاريخي كه مي بايست را ايفا نكرده است. اين فاكتور مهمي براي در نياميختن يلماز گونه ي با جنبش كمونيستي بود.

اين جنبه منفي در ارتباط با جنبش و ايدئولوژي پرولتري، بهرحال بر مبارزه و هنر انقلابي يلماز گونه ي كه بخش جدائي ناپذيري از هنر و مبارزه انقلابي خلق تركيه است، سايه نمي اندازد. بنابراين، اين وظيفه هر كسي كه در جانب خلق و انقلاب مي باشد است كه ميراث انقلابي وي را پاسداري كند. انقلابيون كمونيست بخصوص بايد استوار آن جنبه از كار و زندگي يلماز را كه بشدت از كمونيسم تاثير گرفته بود بزرگ داشته و هرگونه تحريف آنها را محكوم كنند.

بله يلماز گونه ي مرده است. ولي در واقع او اكنون در مبارزه خلق تركيه و مليتهاي مختلف، براي دمكراسي توده اي و استقلال، جاودانه است.

مرگ او از جانب حكومت فاشيست تركيه، كه خشمگينانه گونه ي را مورد فشار و حمله قرار داده، در موارد بسياري او را دستگير و سالها زنداني كرده و گونه ي در منفرد كردن و افشاي آن نقش بسيار مهمي داشته، با شادي فراوان استقبال شده است. از طرف ديگر، ميليونها توده رنجبر كه او را با تمام وجود دوست داشتند، قرين اندوه شدند.

2ـ بخشي از مقاله "او سمبل شورش بود..." بقلم نويسنده انقلابي تركيه نيهت بهرام مندرج در "جهاني براي فتح" شماره 1، يلماز گونه ي شخصيت مهمي براي مردم تركيه بود. خيلي ها عكس او را به ديوار اتاقشان مي چسبانند چون براي آنان نشانه اي از طغيان است. ما اهميت او را اكنون كه مرده است، بيشتر درك مي كنيم و آن خلائي را كه بوجود آورده بيشتر احساس مي كنيم.

فكر مي كنم چند نكته عمده را بايد در نظر داشت: او هنرمندي توده اي بود و به آنان كه مي خواستند هنر انقلابي بيافرينند جرات داد ـ جوي وجود داشت كه اينكار شدني نبود، در ميان نيروهاي مترقي يك نوع "هنر براي هنر" مطرح بود ـ او به آنان الهام داد. او از فرصتهايي كه داشت استفاده كرد ولي در راه هنر انقلابي. او چنانچه مي خواست مي توانست يك هنرمند بورژوا باشد. وقتي كه يك شخصيت يا هنرمند معروف هستي بايد اعلام موضع بكني. در تركيه چنانچه بگويي كمونيست هستي ياغي شناخته مي شوي ـ خودبخود هفت سال زندان ـ غالب اوقات اين هنرمندان هستند كه شامل اين قانون مي شود. يلماز گونه ي گفت: "وقتي چنين قانوني وجود دارد بايد بخود جرات داد و عليه آن كاري  كرد. يكبار او در مقاله اي نوشت: "من يك كمونيست هستم، يك ماركسيست ـ لنينيست" و هفت سال برايش بريدند. ولي او معتقد بود كه اين ضربه ايست بر قانون آنان. او با قانون "تبليغات كمونيستي" چندين بار، عملا هر دفعه سخنراني كرد، سيلي خورد. 10 ميليون كرد در تركيه هستند، ولي آنها هم غيرقانوني هستند، آنها نبايد بزبان خود بنويسند يا سخن بگويند، آوازهاي كردي مجاز نيستند ـ هر زبان ديگر دنيا در تركيه مجاز است بجز كردي. يلماز با غرور مي گفت كه كرد است، اين تقريبا بدتر از كمونيست بودن است چرا كه تجزيه طلب قلمداد ميشوي. خيلي از هنرمندان كرد اين واقعيت را پنهان مي كنند. يلماز اهميت اعلام اين مسئله را دريافت.

او پس از زندان بعنوان كارگر براي حمل حلقه هاي فيلم از يك سينما بديگري، وارد صنعت فيلم شد. او افراد زيادي را از اين طريق ملاقات كرد و بخشي از آنان شد، نه بعنوان يك بورژوا، بلكه يكي از مردم. اين، به قابليت او براي بروشني تصوير كردن مردم نقاط مختلف تركيه، آنچنان كه هستند، افزود. چرا كه آنان را خوب مي شناخت. در آنزمان شخصيتهاي شسته رفته و "زيبا" شبيه اروپائيان به صحنه هاي تركيه راه مي يافتند. گونه ي در چند فيلم رلهاي كوچكي داشت ولي بشكل خود توده ها بود. او صورتي معمولي داشت و بهمين دليل سريعا مشهور شد. در يك دوران 5 ساله در سالهاي 60 حدود 100 فيلم بزن بزن ساخت كه خودش در آنها رل عمده داشت. او وسيعا معروف شد.

در مرحله دوم از كار سينمائيش او هم رل اول را بازي كرد و هم سناريوها را كه در مورد مسائل اجتماعي بودند نوشت. اين پيشرفت عمده اي براي او بود و باعث شهرت اين فيلمها شد. آنچه كه ميشود به آن مرحله سوم گفت دوراني بود كه او سه فيلم "عروس زمين" يك داستان سنتي دردناك 1968، "گرگهاي گرسنه" 1969، و بالاخره "اميد" كه بيان آغاز رئاليسم اجتماعي در تركيه بودند را ساخت.

فكر مي كنم "اميد" مهمترين فيلم در تاريخ سينماي تركيه و بهترين كار يلماز گونه ي باشد. طريقي كه اين فيلم با مسئله خانواده، زمين، مبارزه مردم و روابط بين تحتاني ترين اقشار جامعه برخورد مي كند. و در اين زمينه فيلم بيان تفاوت ميان ايده آليسم و رئاليسم، با تاكيد بر رئاليسم است. اين يك داستان واقعي زندگي است نه يك چيز سمبليك و يا محصول تخيل. شخصيت اصلي فيلم بدنبال گنج است تا بتواند مشكلاتش را حل كند و وقتي آنرا نمي يابد، روابط خانوادگي و همه چيز خراب مي شود، او به نوميدي دچار شده و ديوانه مي شود. اين اولين فيلمي است كه بطور مثال در آن قهرمان گونه ي، كتك ميخورد ـ بجاي اينكه هميشه برنده و يك شخصيت قوي باشد. بنابراين ميتوانيد جنبه هاي اصلي از رئاليسم اجتماعي را در اين فيلم ببينيد. در اين فيلم وي تمام قدرت هنري خود را يكجا فرا ميخواند. وقتي الياكازان، براي اولين بار آنرا ديد گفت "ما با يك فيلمساز بسيار پرقدرت طرفيم". فيلم سريعا در تركيه بعنوان ضد مذهب و "تحريك كننده"، محرك فقرا عليه سيستم قدغن شد. "اميد" قاچاقي خارج شده و در فستيوال ونيز برنده جايزه مخصوص شد. گونه ي به جرم خارج كردن يك فيلم ممنوع از تركيه و نشان دادن يك دهقان تركي از جنبه منفي آن در ديگر كشورها، از جانب حكومت مورد تعقيب قرار گرفت. گونه ي كمپاني فيلم خود باسم گونه ي فيلم را تشكيل داد و توليد كننده، كارگردان و سناريست شد. 20 تا 30 سناريو نوشت كه بصورت كتاب هم منتشر شدند، و توده ها وسيعا آنها را بعنوان رمان خواندند. تا 1968 او هنرپيشه اي مشهور بود كه توده ها از طريق فيلمهايش مي شناختند. ولي نه آنچنان بعنوان يك فرد سياسي و بعنوان بخشي از جنبش.

ما تصميم گرفتيم كار فيلمسازيمان را استحكام بخشيم، نتيجه آن فيلمهاي "گله" و "دشمن" بودند. "گله" اولين فيلمي بود كه در خارج از زندان ساخته و از زندان كارگرداني شد. يلماز گونه ي سناريو را نوشت. اتحاد بين ما چنان بود كه من معتقد شدم بخشي از فرهنگ انقلابي، كار گروهي كردن است. من با توده ها مصاحبه كردم و براي وي مطلب بزندان بردم. او ايده ها را بهم متصل و جهات حركت فيلم را معين مينمود.

3 ـ بخشي از مصاحبه "جهاني براي فتح" با گوستاو گاوراساو نشان مي دهد كه با زنان چگونه رفتار مي شود. چطور بگويم، مثل اينكه آنها حيوان هستند. اين واژه خيلي سنگيني است، اما آنها مثل مايملك هستند، مايملك مرد، و بايد اطاعت بكنند، بايد يكجور بخصوصي باشند، و طور بخصوصي رفتار كنند و اگر نكنند، دست رد بسينه آنان ميخورد، بلافاصله كشته مي شوند، يا اينكه ديگر بعنوان يك انسان شناخته نخواهند شد. آنها ارزش زنده بودن را ندارند. از لحظه ايكه از برآورده كردن عقايد و خواستهاي مرد سرباز زنند دست رد بسينه آنها خورده، بكناري زده شده و ديگر لايق دوستي و عشق مرد نمي باشند. آنها فقط رد مي شوند. و فاصله اين موقعيت با بردگي فقط يك بند انگشت است. و سرانجام هم برده قلمداد مي شوند. من فكر نمي كنم اين فقط در تركيه اتفاق مي افتد، اين مشكل بسياري از كشورهاست. اين حتي در فرانسه هم بنوعي ديگر وجود دارد منتها با يك روش متفاوت، اما شما مي توانيد همان رفتار را نسبت به زنان در آنجا ببينيد.

4ـ بخشي از مقاله "زبان هنر" از زبان گونه ي مندرج در نشريه "جهاني براي فتح" شماره 1، آنچه ديگران از يك قهرمان مثبت مي فهمند كاملا از آنچه من بعنوان مثبت مي فهمم تفاوت دارد، بخاطر اينكه در فيلمهاي من جنبه هاي مثبت بسياري وجود دارند. اما من سعي مي كنم آنچه در يك قهرمان منفي، يا در يك موقعيت منفي وجود دارد را ببينم و نشان بدهم، چون چيزهاي متضاد هميشه با هم موجودند. اين همان چيزيست كه وحدت اضداد ميناميم. بگذاريد مثالي از فيلم بزنيم. سيت غجنذف مي گذارد زنش در برفها بميرد، اما در آخرين لحظه و از همان شروع كار در درون خود تضادي دارد. او به خودش مطمئن نيست. او در درون خودش دلواپسي دارد و در آخرين لحظه سعي مي كند زنش را نجات بدهد، و وقتي او ميمرد دچار اندوهي شديد، دردي عميق ميشود و بعدا پشيماني نابودش مي كند. دچار پشيماني بسيار شديدي مي شود. اين براي من خيلي مثبت است. يا محمت شادشجف شخصي كه بوسيله قوم و خويش زنش كشته شد. آن آدم اساس زندگيش را روي دروغ گذاشته بود. دروغ مي گفت. اما عوض مي شود، نه يكدفعه، بلكه به آهستگي تغيير مي كند، و جراتش را دارد كه حقيقت را بگويد، جگرش را دارد. جراتش را دارد بگويد من گناهكارم، بخاطر من، بخاطر اينكه من ترسو بودم برادر زنم مرد. او آنقدر جرات داشت كه اينرا به اقوام زنش بگويد و قبل از آن يك دروغگو بود. اين چيز مثبتي است. يا آن جوان كرد را در نظر بگيريم كه بستگانش در ده قاچاقچيها زندگي مي كنند. اين جوان جراتش را داشت كه بگويد نه بزندان بر نمي گردم، تمام خطراتش را هم مي پذيرم، ميزنم بكوه، مثل برادرم كه اينها او راكشتند. از اين جهت چيزي كه من بعنوان مثبت بودن درك مي كنم و چيزي كه دارم سعي مي كنم بعنوان مثبت بودن در زندگي نشان بدهم تغيير است، تبديل يافتن است، بهتر شدن است، روند است. من مثل برخي ديگر، يك تصوير ايستا از مثبت و منفي ندارم، من دارم سعي مي كنم جوانه و نطفه مثبت بودن را در آنچه منفي بودن بنظر مي آيد نشان بدهم. بنابراين چنين انتقادي را نمي پذيرم. در تمام چيزهايي كه منفي هستند شما اميد را داريد، آينده را داريد، نطفه آنچيزي كه براي فردا مثبت است را داريد....

نقطه حركت من مبارزه طبقاتي است. مبارزه طبقه كارگر براي تسخير قدرت سياسي، و اين مبارزه گذرگاههاي مختلفي دارد: يك مبارزه اقتصادي داريم، همينطور مبارزه فرهنگي و ايدئولوژيك هم داريم. از يك طرف فعاليت هنري و بويژه فعاليت سينمائي بنظر مي رسد كه فقط بخشي از سومين راه باشد، بنظر ميرسد كه فقط بخشي از مبارزه فرهنگي، ايدئولوژيكي باشد، اما در عين حال اين يك مبارزه سياسي هم هست براي اينكه از طريق سينما ميتوان روي احساسات و انگيزه هاي مردم و آگاهي آنها كار كرد. ميتوان اين احساسات را بطرف انقلاب سمت و سو داد، اما جنبش هنري، آثار هنري به تنهائي نمي تواند وانمود كند كه حاوي تمام فعاليتهاي مبارزه سياسي هست. اين بايد با يك مقداري كار سياسي تكميل بشود، بايد مقداري كار سياسي همراه آن باشد تا تاثيرش را كامل كند. درست نيست كه در هنر بدنبال همه وظايف، تمام كاربردهاي مبارزه سياسي بگرديم. كسي نبايد سعي كند تمام اين وظايف، تمام اين كاربردها را در هنر بگنجاند. فعاليت هنري فقط كار را براي جنبش سياسي آسانتر مي كند، اما كسي نبايد سعي كند كه تمامي نقش مبارزه سياسي را بر عهده فعاليت هنري بگذارد. آن بايد بوسيله فعاليتهاي دقيق سياسي، نوشته ها، توضيحات و تفاسير تكميل شود.

و در درجه دوم، ما فقط بايد شرايط موجود را مد نظر قرار بدهيم و از اين نقطه بدرستي محاسبه كنيم كه به چه تماشاگري بايد سعي كنيم كه پيام خود را بفرستيم بايد سعي مان اين باشد وسيعترين تماشاچي ممكن را داشته باشيم. ميشود فيلمي براي يك عده محدود ساخت ولي اين عده محدود كمابيش از كساني تشكيل شده كه همين حالا هم تا حد معيني آگاهي دارند، از كساني كه همين الان مقداري اطلاعات دارند. بنابراين من هميشه بيندگان وسيعي را مخاطب قرار مي دهم. هدف من آنجاست و من از اول كار، آنرا هدف قرار داده ام. از اين جهت بعضي از مردم، بعضي از رفقا از ديدي تنگ نظرانه به كار من انتقاد مي كنند. آنها درك نمي كنند كه من مي خواهم به توده هاي وسيعي دسترسي پيدا كنم. و آنها درك نمي كنند كه هنر محدوده مشخص خود را دارد و نمي توانيد انتظار داشته باشيد همه وظايف و كارهاي جنبش سياسي بر عهده هنر باشد. اما اين انتقادات براي من مهم نيستند. و از اين جهت موفقيتي كه يول (راه) داشت و هنوز هم دارد ـ توده هاي وسيعي به تماشاي يول (راه) ميروند ـ اتفاقي نيست. من عمدا اينطور ساختمش.

هنر بخودي خود انقلاب نمي كند، اما هنرمندي كه خط سياسي صحيحي دارد، آنكه ديدگاه سياسي صحيحي دارد، مي تواند ارتباط محكمي با مردم توده هاي وسيع از طريق كارش (كارهاي هنري) داشته باشد. و آن ارتباط آنوقت مي تواند خيلي سياسي باشد. در اين جهت هنر مي تواند براي تبليغ سياسي براي ترويج سياسي مفيد باشد، اما تبليغ و ترويج بمعني خشك آنرا در نظر ندارم ـ آنوقت اين هنر نيست. و از اين جهت وقتي يك هنر انقلابي داريد نه تنها بر توده ها، بلكه بر هنرمندان ديگر هم تاثير ميگذاريد. شما زمينه را براي آگاهي سياسي آماده كرده ايد. از اينرو هنر يك سلاح است، هنر اسلحه است. اما هنر زبان مخصوص خود را دارد. زباني كه فقط به هنر متعلق دارد. هر شخصي بايد كلا، مطلقا به آن احترام بگذارد. اگر شما به زبان هنر توجه نكنيد، آنوقت اين اسلحه شما را مي كشد. حالت تيري را دارد كه كمانه مي كند.

 

 

www.sarbedaran.org

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 مروري بر ايده ها و آثار يلماز گونه ي، فيلمساز انقلابي كرد
 نوشته
 از سلسله گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)
 در تاريخ
 1991-03-21
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در