Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 هنر و ادبیات   يكشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸ برابر با ۱۶ ژوئن ۲۰۱۹                    
 

درباره آثار پيترتاش

از سلسله گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)

 

چند ماه پيش، در برنامه هنر و انقلاب، با شما از موسيقي رگه صحبت كرده ايم: از موسيقي عصيانگر جامائيكا. جامائيكا جزيره گرمسيري كوچكي در درياي كارائيب است كه نقطه تلاقي دو فرهنگ قدرتمند آفريقا و آمريكاي شمالي بحساب ميآيد؛ و موسيقي رگه در دل اين جزيره، توسط مردمي كه با فشار سرمايه مالي امپرياليستي از تپه هاي سرسبز كنده شده و به زاغه هاي شهر كينگزتون روان گشته بودند، آفريده شد. در اين شهر، تعداد بيشماري از جوانان بيكار و بي آينده كه امكان مهاجرت از كشور را نداشتند، با فرهنگ و كالاهاي آمريكائي و اغواگريهاي انگليسي زبان بمباران ميشدند. درگيرودار همين تقابل و تداخل فرهنگها بود كه موسيقي رگه بمثابه انفجار خشم توده ها در مقابل چشمان امپرياليسم ظاهر شد. ستمديدگان جامائيكا، موسيقي هاي صادراتي آمريكائي را گرفتند و با استفاده از ضرب اين موسيقي، چيزي كاملا متفاوت را عرضه كردند: خشم و عصيان محرومان زاغه نشين.

پيترتاش يكي از پيشگامان و مشهورترين موسيقيدانان رگه در جامائيكا بود. موسيقي داني كه بواسطه راديكاليسم و آشتي ناپذيريش، خود و آثارش در برابر سلطه امپرياليسم و سگان زنجيريش، شايسته توجه كمونيستها و انقلابيون جهان است. پيترتاش از نسل هنرمندان دهه 60 ميلادي است؛ از همانها كه با جنبشهاي سياسي و ضد امپرياليستي آن دوره رو آمدند؛ و بعضي شان حتي به نقطه اوج اشتهار و محبوبيت جهاني رسيدند. اما از اين ميان تنها تعداد انگشت شماري هنوز در قيد حياتند ـ و آنهائي هم كه جان سالم بدر برده اند اغلب به عقايد و اهداف ترقيخواهانه و انقلابي آن روزشان پشت پا زده اند. پيترتاش جزء آن هنرمنداني بود كه تا اواسط دهه 1980 زيست و تا به آخر، با موسيقي عليه امپرياليسم و استثمارگران جنگيد.

او در مصاحبه اي بسال 1976 چنين گفت: "مي بينيد، زنجيرها را از دست و پايمان باز كرده اند و در عوض بدور مغزمان پيچيده اند. بنابراين خيلي چيزهاست كه بايد براي كسب رهائي بياموزيم.

"يكي از موسيقي دانان رگه كه سالها با پيترتاش همكاري داشته و نام مستعار مائو رابراي خود برگزيده، درباره وي ميگويد: "پيتر، مانند يك انفجار بود. ظاهر ميشد و ضربه ميزد. او يك شورشي رزمنده بود. خب، پيترتاش را نميتوان شاعر خيلي بزرگي دانست، اما او خوب ميدانست كه چگونه پيامش را به گوش مردم برساند؛ او به پيامش كاملا ايمان داشت. اين اعتقاد مسلم ترين چيزي است كه در مورد وي ميتوان گفت."

موسيقي رگه مانند هر فرم ديگر موسيقي، طي 20 سال اخير به شاخه هاي متفاوت و متضاد تقسيم شد. رگه شورشگر در مقابل رگه بي خطر و تجارتي قرارگرفت. اما بدون شك بهترين و موثرترين موسيقيدانان رگه متعلق به گروه نخست بوده اند؛ يعني همانها كه روح رزمنده رگه را عليه امپراتوري قدرتهاي جهاني حفظ كرده اند. كساني نظير پيترتاش.

سال 1978 بود كه خبرنگار يك مجله ويژه موسيقي از وي پرسيد: "در ترانه خفاش، منظورت از خفاش كيست؟"

تاش جواب داد: "خب، شما آنها را مي شناسيد. همانها كه خون مردم بيگناه را مي مكند. خفاشهاي نامرئي را ميگويم. آنها كه ديگر براي مكيدن خون ما بر سرمان نازل نميشوند و به گردنمان نمي چسبند، بلكه از تكنولوژي استفاده ميكنند. يعني بعضي وقتها هواپيمائي را سر نگون ميكنند يا نابودي عظيمي راه مي اندازند تا خوراكشان تامين شود. منظورم از خفاش، همينها است كه بايد ريشه كنشان كرد."

شايد يك تفاوت بارز پيترتاش با ساير هنرمندان مترقي رگه را بتوان، آگاهي خدشه ناپذير وي نسبت به دشمن دانست. او به تجربه، اين موضوع را فرا گرفته بود. سال 1975 بود كه افراد پليس جامائيكا به خانه وي هجوم آوردند و با قنداق تفنگ و لگد او را بباد كتك گرفتند. پيترتاش در اين حمله، ستون فقراتش بشدت آسيب ديد. و تا ساعتها پليس از اعزام او به بيمارستان خودداري كرد. بعد از اين واقعه بود كه او ترانه "مهر هيولا" را ساخت. در اين ترانه آمده است:

 

"من مهر هيولا را در چهره هاي كريه شان مي بينم

آنها را مي شناسم

اين خدايان شرير را مي شناسم."

 

سال 1976، مزدوران امپرياليسم بار ديگر نيش مار را به پيترتاش چشاندند. ماجرا درست قبل از كنسرت "جامائيكا لبخند بزن" اتفاق افتد. افراد حزب حاكم در جامائيكا به قصد ترساندن ـ و شايد هم قتل ـ بسوي وي و چند خواننده مشهور رگه آتش گشودن؛ تا بدين وسيله آنها را از انجام كنسرت باز دارند.

دو سال بعد، شهر كينگزتون شاهد كنسرتي تحت عنوان "صلح" بود. اين كنسرت را دو حزب رقيب ارتجاعي جامائيكا با همكاري برخي از هنرمندان رگه ترتيب داده بودند؛ تا با اعلام صلح و صفا بين خود، اينطور وانمود كنند كه دوره آرامش و خوشبختي در جامعه جامائيكا فرا رسيده است. در ميان هنرمندان حاضر در كنسرت، حتي چهره افراد مترقي هم بچشم مي خورد. كساني كه بخاطر توهمات و تزلزلات خرده بورژوائيشان به روي سن كشانده شده بودند. در اين كنسرت، پيترتاش هم بر صحنه ظاهر شد و ترانه اي خواند كه "قراردادصلح" نام داشت و چنين آغاز ميشد:

 

"وقتي قرار داد صلحشان را امضاء ميكردند،

به آنها اعلام كردم كه چاره ساز نخواهد بود

حالا، هم اينطرف قرار داد اسلحه بدست دارد

و هم آنطرف.

با اين وضع، صلح فقط ميتواند در قبرستان برقرارشود."

 

پيترتاش، براي آثارش، خصلتي جهاني قائل بود. او ميگفت: "موسيقي ما هيچگاه راجع به امور جزئي نبوده.... موسيقي من مربوط به همه كشورهاست. قدرتهاي جهاني در سراسر جهان، سالهاست كه قراردادهاي صلح امضاء ميكنند؛ و همه اينها مثل هم است." پيترتاش كمي بعد از اجراي ترانه قرارداد صلح، در خيابان توسط افراد پليس مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

بعد از اين ماجرا، او به خبرنگاران اعلام كرد كه قصد كشتنش را كرده اند. يك خبرنگار انگليسي از وي پرسيد: آيا واقعاً فكر ميكني ميخواهند ترا بكشند؟ تاش جواب داد: "وقتي 8 يا 10 نفر با چوب و آهن و ابزار و آلات تخريب براي يكساعت ترا كتك بزنند، نامش را چه ميگذاري؟ فكر ميكني نيتشان چيست؟ مگر من از چه ساخته شده ام؟ از چوب و آهن؟ من ميدانم كه آنها دستور داشتند. علتش حرفهائي بود كه در كنسرت زدم. مقامات دولتي از اين حرفها خوششان نمي آيد. براي همين پليس را سراغ كساني ميفرستند كه بنفع مردم فقير حرف ميزنند. مردمي كه توسط اين سيستم مورد توهين و تحقير قرار گرفته اند. خب، من عليه اين چيزها حرف ميزنم و اگر از گيتار و زبانم نتوانم استفاده كنم، از چيز ديگري استفاده خواهم كرد." در اينجا خبرنگار پرسيد: مثلا چه چيزي؟

و تاش جواب داد: هرچيز ديگر! از صاعقه، از تفنگي رعدآسا، از زلزله اي مهيب. از هر چيز ديگر.

يكي از شگردهاي پيترتاش در ترانه هايش، طراحي وساختن فرهنگ جديدي از لغات بود. او معمولا از ضرب المثل هاي عاميانه يا از اسامي و مثالهاي موجود درانجيل استفاده ميكرد، آنها را معوج و درهم ميساخت تا معني واقعي پديده ها را به محرومان نشان دهد. پيترتاش بود كه واژه هائي ابداعي از تركيب واژه هاي سيستم و كثافت؛ يا ستمگر و تحتاني ساخت. اين واژه ها در فرهنگ رگه جاودانه شده و توسط هنرمندان ديگر نيز بكار ميرود.

يازدهم اكتبر 1987، پيترتاش در خانه اش در جامائيكا، بضرب گلوله 3 مهاجم بقتل رسيد.

آنشب، تاش و همسرش همراه با 3 نفر از دوستانشان در خانه بودند. ساعت 8 بود كه پارس سگ ها، حضور غريبه اي را نزديك در ورودي اعلام كرد. ناگهان 3 مرد غريبه بروي پله ها ظاهر شدند و به پيترتاش گفتند ، پولهايش را بدهد. تاش مثل هميشه خنديد. سپس آنها بوي حمله بردند. اسلحه هايشان را بيرون كشيدند. همه افراد حاضر در اتاق را به شكم روي كف اتاق خواباندند و بشيوه اعدام از پشت سر به آنها شليك كردند. بعد از زدن تير به پيترتاش، يكي از قاتلين پرسيد: مطمئني كه او مرده؟ سپس خود گلوله اي به سر تاش شليك كرد. دو نفر از حاضرين كه فقط زخمي شده بودند از اين سوء قصد جان سالم بدر بردند. اين يك اعدام واقعي بود. اما روزنامه هاي رسمي جامائيكا كوشيدند ماجرا را يك دزدي مسلحانه جلوه دهند.

اما واضح است كه توده هاي ستمديده جامائيكا هيچگاه اين دروغ رذيلانه دولت قاتلان سر سپرده امپرياليسم آمريكا را باور نكردند. بدون شك، خاطره پيترتاش در آثارش زنده است. براي ميليونها نفر از مردم در كشورهاي تحت سلطه آمريكا در نيمكره غربي و در آفريقا، زندگي و آثار اين موسيقيدان انقلابي رگه معنا و مفهوم بسيار دارد. پرولتارياي آگاه نيز بايد به اين آثار ارج نهد، چرا كه به زدودن توهمات از ذهن توده هائي كه مي بايد بپاخيزند و رهائي خود را بكف آورند، ياري مي رساند. ترانه هاي حقوق برابر؛ از جنگ هسته اي جلوگيري ميكنيم؛ قراردادصلح؛ تيغ هاي خطرناك؛ سركوبگرتوده هاي تحتاني؛ و بيدارشو، بپاخيز مشهورترين اين آثارند.

مسلماً پيترتاش، بعنوان يك ناسيوناليست انقلابي خود اسير مواضع ايدئولوژيك ـ سياسي نادرست و توهمات خاص ايدئولوژي و نگرش غيرپرولتري خويش بود؛ اما اين باعث نميشود كه وي را تا لحظه اي كه بدست مزدوران امپرياليسم بقتل رسيد، بعنوان يك رزمنده راه رهائي ستمديدگان و يك هنرمند پيشرو بحساب نياوريم. اينك ترانه بيدارشو، بپاخيز و ترجمه آن بفارسي را به شما ارائه ميدهيم.

 

بيدار شويد! بيدار شويد!

براي حقتان

از نبرد باز نايستيد.

خيلي ها فكر ميكنند كه خداي بزرگي از آسمان خواهد آمد

و مشكلاتشان را رفع خواهد كرد

و به آنها خوشي و خرمي خواهد بخشيد

اما مگر نمي بينيد زندگيمان چگونه ميگذرد

پس حقمان را در همين دنيا بجوئيم

راه برايمان روشن شده

بيدار شويد! بيدارشويد

براي حقمان

از نبرد باز نايستيد.

واعظ بگوشم ميخواندكه بهشت در جهان ديگر است

بمن ميگويد: تو نمي داني معني واقعي زندگي چيست

ديگر از اين بازيها خسته شده ايم

حوصله مان سر رفته است.

ديگر ميدانيم و ميفهميم كه خداي قادر

همين موجود زميني است.

آي! واعظ با توام

ميتواني عده اي را براي مدتي فريب دهي

اما نميتواني همه را براي هميشه گول بزني

ديگر راه برايمان روشن شده

بيدار شويد، بپاخيزيد

براي حقمان

از نبرد باز نايستيد.                        

 

www.sarbedaran.org

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 درباره آثار پيترتاش
 نوشته
 از سلسله گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)
 در تاريخ
 1990-06-27
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در