Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 هنر و ادبیات   چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ اگوست ۲۰۱۹                    
 

هنر و انقلاب: نقد شعر سلطانپور

از سلسله گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)

 

اواخر دهه 1340، جنبش چريكي بر متن اعتراضات روشنفكري عليه سيستم حاكم شاهنشاهي، با تاثير از شروع و رشد مبارزه مسلحانه در اقصا نقاط جهان، در ايران نيز پا بعرصه وجود نهاد. نسل نوين قشر روشنفكر و مبارز ايران كه مدتها تحت رهبري سياستهاي سازشكار و خيانتكارانه حزب توده و جبهه ملي بودند، در مرحله اي نوين و متاثر از ديگر نقاط جهان بعنوان جنبشي نو پديدار شد. مشي چريكي بخاطر شرايط آنزمان ايران و خاص قدرت گيري فكري اين انديشه در كشورهاي تحت سلطه و دقيقاً متعاقب پيروزي تفكر چريكي در كوبا و تئوريزه شدن اين خط توسط چه گوارا، در ميان توده هاي روشنفكر سريعاً رشد و وسيعاً پايه گرفت.

عرصه هنر نيز از اين تاثير پذيري بي بهره نماند. هنرمندان انقلابي انديش و مترقي، متاثر از اين جنبش، كه البته در بطن خود لبريز از گرايشات ناسيوناليستي باب طبع بورژوا دموكراتهاي انقلابي بود، دست به خلق آثاري نو زدند. خوانائي روشنفكران خرده بورژوا با جنبش فوق الذكر، خود تبلوري از همخواني مشي چريكي با منافع، اهداف و آرمانهاي خرده بورژوازي انقلابي بود.

زمانيكه هنر ضد مردمي، بزك كرده و گول زنك هدفي جز تاييد ارتجاع نداشت؛ زمانيكه شعر و داستان و موسيقي و سينما، ملغمه اي تهوع آور و مضمحل كننده بودند؛ زمانيكه هنر اپوزيسيون آلوده به رمانتيسمي تخديركننده و تسليم طلبانه بود؛ زمانيكه هنر زير برق شمشير و زرق طلا، وسيله سركوب دستگاه حاكمه بود؛ هنر مقاومت با همت افرادي محدود و اغلب گمنامي چون سعيد سلطانپور زاده و به عرصه مبارزه طبقاتي آورده شد.

سلطانپور ـ شاعر و هنرمند تئاتر ـ يكي از آن روشنفكراني بود كه در ميدان مبارزه ضد سيستم ارتجاعي حاكم با افكاري انقلابي و مترقي آشنا شد. بعدها وقتي به زندان افتاد با تفكر چريكي آشنا و به سازمان چريكهاي فدائي خلق پيوست.

شعر سلطانپور، ميدان تقابل هنر او با هنر حاكميت بورژواكمپرادورهاي محمد رضا شاهي؛ و يا با هنر منفعل بعد از 28 مرداد 32 بحساب مي آمد.

هرچند اشعار اوليه سلطانپور را غبار ناراحتي و رنج و درد از "نابساماني ميهن" در بر گرفته؛ و هرچند جايگاه آن مسيري كه توده ها را به پيروزي رهنمون ميكند، در آن آثار خالي بود؛ اما مفهوم سرخي در آنها موج ميزد كه با عزم شوريدگان، خشم و كين سوزان را متوجه ظالمان و ستمگران ميكرد. تصاوير هنر سلطانپور از نوعي شفافيت و مفاهيم و درك و توصيف برخوردار بود؛ نقطه قوت اشعارش در طرح صريح مسائل و شناخت پديده ها بود. او در شعر "با روستا و شهر" چنين ميگويد: وقتي كه مفهومي بزرگ و سرخبا جامعه شوريدگان خلقدر ازدحام شهر بي آواز ميگرددو ميرود، تند و نهان تا قريه هاي دور يا نزديكو باز ميگرددو مي نشيند در ميان قهوه خانه هاي دودآلودبا گل مراد و محسن و بقراطو ميدود در مدرسه با خسرو و به روزو در خيابان عابران را با سلامي برمي انگيزدو در اتوبوس از گراني هاي رنج روز ميگويدو در كنار كارمندان مي نشيند با دلي غمناكو سوگواري ميكند روي مزار رتبه و قانونو در جنوب شهر بر ديوارهاي فقر ميكوبدو در كنار كار و زحمت ميسرايد شهر خونين رهائي رازندان چه بي مقدار ميآيداين قلعه پوسيدهاين تدبيراين بند و اين زنجيرگرايش قهرمان سازنده تاريخ است، يك گرايش قوي خرده بورژوائي است. اين گرايش در اشعار سلطانپور به چشم ميخورد. گرايشي كه توده ها و نيروي لايزال توده ها را در بهترين حالت خود، كمك به دسته اي قهرمان و چريك ميبيند كه در حال قيام مسلحانه هستند. درحاليكه چيزي كه بايد در صدر تحليل ها قرار گيرد اين است كه توده ها سازندگان تاريخند و تنها به نيروي توده هاست كه انقلاب انجام ميگيرد. براي مثال به شعري كه سعيد سلطانپور بخاطر سياهكل سروده رجوع ميكنيم:قلب گوزنهاي جوانقلب انفجاردر چشمه ها و آتش و خونخفتبادي هراسناك برآمدقلب هزارچشمه خونيندر جنگل سياهكل آشفتجنگل شكافتو پانزده ستاره خونينبا نعره هاي سوزان برخاست از نهفتو بر مدارهاي گريزانچرخيدچرخيد روي جنگل وتوفيد روي شهر ـ در قلب شب شكفت.

اگر به اينكه انقلاب تنها از طريق مبارزه آگاهانه خود توده ها صورت ميگيرد معتقد نباشيم، بايد به چيزي ديگر باور داشت. مثلا به اينكه اسلحه تعيين كننده است. از سوي ديگر مشي چريكي براي خط تمايز كشيدن ميان تفكرات و جريانهاي طبقاتي، اسلحه را معيار تعيين كننده قرار ميدهد. اين تفكر معتقد است كه هر جرياني كه جنگ و تفنگ را قبول دارد، چپ و راديكال؛ و هر جرياني كه قبل از هر چيز به تعيين كننده بودن خط ايدئولوژيك ـ سياسي اعتقاد داشته باشد و اينكه سياست بر اسلحه فرماندهي ميكند؛ راست و سازشكار ميباشد. اين چنين بود كه ديديم چريكهاي ايراني، چريكهاي رويزيونيست در نقاط ديگر جهان را متحد خود معرفي كردند، و بين آنها با احزاب سنتي رويزيونيست ـ تنها بدان جهت كه تفنگ در دست داشتند، فرق ماهوي قائل بودند.

مشي چريكي كه توسط دبره و گوارا در دهه 60 ميلادي فرموله شد، معتقد بر اين بود كه دسته اي چريك مسلح و انقلابي با استفاده از "سه اصل طلائي"، يعني تحرك دائم، بي اعتمادي دائم و مراقبت دائم ميتواند بر دشمن فايق آيد؛ و اگر بخواهيم در جائي از آثارمعتقدين به اين مشي، نشانه اي از اعتماد به توده ها، اتكاء به خلق، بيابيم، مطمئناً موفق نخواهيم شد.

اين واقعيتي است كه شعر سلطانپور سرشار از راديكاليسم است. اين مسئله خصوصاً در دوره اي كه اين اشعار در آن سروده شده، چشمگير است ـ دوره اي كه در آن شعر انفعال آور و نوميد از مبارزه را شعراي بازمانده از حزب توده و جبهه ملي عرضه ميكردند. شعر سلطانپور دقيقاً در مقابل چنين اشعاري ايستاد. و بهمين دليل از وجهه و اعتباري بسيار درميان جوانان طالب انقلاب برخوردار شد. بدون شك راديكاليزم شعر سلطانپور، بيان راديكاليزم خرده بورژوازي تحت ستم امپرياليسم و ضديتش با راههاي تجربه شده و شكست خورده سازشكارانه و رفرميستي بورژوازي ملي و خرده بورژوازي مرفه بود.

در مقابل سروده هائي همچون:

 

سلامت را نميخواهند پاسخ گفت

سرها در گريبان است

كسي سر برنيارد كرد پاسخ گفت و ديدار

ياران را

نگه جز پيش پا را ديد نتواند

كه ره تاريك و لغزان است...

 

سعيد سلطانپور از خشم، از آينده، از اميد به مبارزه، از به جنگ عليه نظام رفتن، از تسليم نگشتن، از:

 

قلب مرا برداريد

اين قلب

اين ستاره خونين را

اين خون خشمگين را

اين ارغوان كوهي را

كه ميچرخد در طوفان

و نعره ميكشد از آتش جگر در باد..،

 

صحبت ميكرد. ديگر براي نسل سلطانپور

هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان

نفسها ابر، دلها خسته و غمگين

 

نبود آنها:

با شور گردباد

آنك

تفته تر از گردبادها

در خارزار باديه

ميچرخيدند

 

سعيد سلطانپور كه خود بر سر افشاگري از سيستم ايدئولوژيك ـ سياسي حاكم در حيطه هنر و ادبيات و در دفاع از رزم زندانيان مقاوم و اسير به زندان افتاد، مقاومت انقلابي را در اشعاري زيبا و بياد ماندني بهنگام اسارت خويش توصيف كرد. نمونه اين اشعار، غزل بند است كه در زندان سروده شده:

 

تا كه در بند يكي بندم هست

با تو اي سوخته پيوندم هست

نبرم راز، مگر با خورشيد

تا به خون ريشه سوگندم هست

خنجر خاري در خون دهان

گريز گلزار بپرسندم هست

داغ سرسختي انديشه سرخ

زخم خونين خطرمندم هست

گل خون ميشكنم، ميروم

آ...ي باغ را گل گل، مانندم هست

تو برآني كه مرا پشتي نيست

من برآنم كه دماوندم هست

شفقي ريخته در سرب و سرود

روي دلتاي فرآيندم هست

دل اكنونم اگر خفته بخون

دل فردائي خرسندم هست.

 

تحول در شعر سلطانپور، انعكاس تحول در طرفداران مشي چريكي و مشخصاً سازمان چريكهاي فدائي بود. اين تحول كه بعد از سال 1355 و متعاقب شكست عمليات هاي مسلحانه صورت گرفت، به ظهور گرايشي در جهت نقد مبارزه چريكي انجاميد. سازمان چريكهاي فدائي به چند شاخه تقسيم شد. شاخه اي از آنها از لحاظ خطي و نظري، رويزيونيسم روسي نوع حزب توده را قبول كرده، انتقادات كهنه اين حزب به مبارزه مسلحانه چريكي را منطقي تلقي مينمود و اگر اختلافي نيز با آنها داشت بر سر كسب رهبري و حق آب و گل بود. شاخه ديگر كه كماكان بر سر شوروي و رويزيونيسم سانتريست باقي مانده بود، ديگر شيوه هاي چريكي را كارساز نميدانست، اما اعتبار گذشته را ميخواست و آنرا ميراث و افتخار خود ميدانست. و بالاخره شاخه اي نيز بود كه هرچند نسبت به دو ديگر از حيث كميت ضعيف تر بود، اما ميكوشيد هرطور شده به اصول اوليه و نقطه عزيمت مشي چريكي وفادار بماند و با تجديدنظرطلبان درون صفوف چريكها ـ با حركت از موضع انقلابيگري خرده بورژوائي ـ مبارزه نمايد. سعيد سلطانپور در اين چند شاخه شدنها به طيف دوم تعلق داشت.

شعر سلطانپور كه ديگر اعتقاد و ايمان آغازين را به مبارزه مسلحانه پيشاهنگ از كف داده بود، به ايده هاي نزديكي به توده ها ـ اما از ديدگاهي اكونوميستي ـ روي ميآورد. او بر خلاف اشعار قبلي خود كه در وصف چريك (قهرمان و ناجي توده ها) يا كسي كه آزادي را به ارمغان ميآورد و پيروزي نهائي در گرو فدا شدن و جنگيدن اوست سروده ميشد، با اشعاري ديگر به ميدان آمد، با اشعاري نظير 4 حرف:

 

حرف ميزنيم

از چهار حرف، حرف ميزنيم

هدفهايمان پيله اي ميشوند

ميگوئيم پروانه "او" خواهيم شد

و در آتش اندوهش خواهيم سوخت

و بيشتر به كرمي كوچك شباهت ميبريم

 

براي آنكه تصوير روشنتر و كاملتري از اين جهتگيري نوين در شعر سلطانپور بدست آوريم، به گوشه اي ديگر از شعر چهار حرف رجوع ميكنيم:

 

حرف ميزنيم

با خشه هاي حرف، حرف ميزنيم

در خانه ها فرياد ميزنيم

تجربه هاي تلخ را قرقره ميكنيم و ميريزيم

 

اگرچه شعر چهار حرف برخوردي به روشنفكران مرفه مدعي چپ بودن و مردمي بودن نيز هست، اما اين برخورد برخلاف خط سنتي پيروان مشي چريكي حول مسئله اسلحه بدست گرفتن يا نگرفتن صورت نگرفته، بلكه اشاراتي به لزوم پيوند با خلق را در بر دارد؛ مثلا آنجا كه ميگويد: آنكه با "او" ميرود، ميشناسد. سعيد سلطانپور در نمايشنامه "عباس آقا كارگر ايران ناسيونال" كه در اول ماه مه 58 به صحنه آمد، در پي انتقاد از دور بودن طرفداران مشي چريكي از توده ها از همان آغاز شكل گيري اين انديشه، برآمده، در گوشه اي چنين خط اوليه سازمان چريكهاي فدائي خلق را نقد ميكند: "ما خيلي از تو دور بوديم عباس آقا، نشناختيمت، نفهميديم عباس آقا". بعد از قيام 22 بهمن 57 سير غلبه يك خط اكونوميستي آشكار روزبروز در اشعار سلطانپور بيشتر خودنمائي ميكرد. او در شعر جهان كمونيست، كه بياد جهانگير قلعه مياندوآب، از اعضاء سازمان چريكها ـ اقليت و يكي از رهبران جنبش كارگري سروده شده، به طرح شعاري مبتني بر پايين ترين سطح خواستهاي توده تنزل كرده و با پرچمداري مبارزه اي صنفي در ميتينگ يادبود اين كارگر شهيد، اكونوميسم عريان سازمان چريكهاي فدائي ـ شاخه اقليت ـ را بنمايش ميگذارد. اين شعار بيان خطي است كه براي جنبش جلو گذاشته شده؛ و همين شعار است كه از سوي چريكهاي اقليت براي ماهها بر در و ديوار شهرها نقش ميشد. "گوشت گران،  بنشن گران،  بيكاري و حسرت نان،  بپا بپا زحمتكشان". سرانجام دستگيري سلطانپور در فروردين ماه 1360 و سپس شهادتش در اوين بهمراه جمعي ديگر از مبارزان انقلابي به نشانه آغاز يورش سراسري و گسترده جمهوري اسلامي به صف اپوزيسون، نقطه پايان بر گوشه اي از اين دفتر شعر و ترانه و سرود نهاد. كم نبودند آشنايان با شعر سلطانپور كه با شنيدن خبر شهادت وي و آن مبارزان اصيل زير لب زمزمه كردند:

 

نغمه در نغمه خون

غلغله زد، تندر شد

شد زمين رنگ دگر، رنگ زمان ديگر شد

آن دلاور كه قفس با گل خون ميآراست

لبش آتشزنه آمد، سخنش آذرشد

 

خلاصه كنيم؛ شعر سلطانپور با نخستين جرقه هاي حركت چريكي در ايران زاده شد و زان پس سير تكاملي خود را پابپاي تفكر روشنفكران خرده بورژوازي چپ معتقد به مشي چريكي و سازمان آنروزشان طي كرد. شعر سلطانپور آئينه اي بود از انقلابيگري اوليه و نيز تمامي كاستي ها و گرايشات غير پرولتري مرتبط با آن مشي. شعر وي آئينه اي بود كه در آن هم ميشد ناسيوناليسم چشمگير را ديد؛ هم ستايش قهرمان و عمده كردن نقش قهرمانان را؛ هم ميشد نقش رهبري را بجاي سياست به اسلحه دادن ديد؛ نظير آنجا كه ميگويد: "پوينده باد آن دست كه تفنگ روي كتاب نهاد" و هم چرخش ناگزير معتقدان به مشي شكست خورده دبره ـ گوارائيستي را بسوي اكونوميسم. و البته اين شعر يك مشخصه مهم ديگر هم داشت: شعر سلطانپور، شعري مردسالارانه است. در آن هيچ نشان، حتي هيچ اشاره كوچكي به نقش و جايگاه زن در روند انقلاب نيست. و اگر در يكي دو مورد انگشت شمار واژه هائي بكار رفته يا تصاويري عرضه شده كه خبر از موجوديت زن در جامعه ميدهد؛ چيزي جز يك تصوير سنتي و رايج در چپ غير پرولتري ـ چپ شبه كمونيست ـ در ايران نيست. زن بمثابه مادري كه تنها ويژگيش، داغديده بودن بعد از شهادت فرزند است. اين را در شعر بهار 51 بصورت "چشم گريان مادراني" ميبينيم كه "جامه زندان فرزندان به اشك ميشويند" يا

 

صد مادر سوگواري كه

با جامه هاي مشكي

بر نرده هاي دادرسي

سر ميكوبند

 

همين چهره از زن، بعدها توسط سلطانپور در شعر غزل زمانه هم ارائه ميشود، آنجا كه ميسرايد: آتش سينه گل، داغ دل مادر شد آري، شعر سلطانپور آئينه ايست كه ميتوان در آن ايده ها، نگرش و افت و خيزهاي قشر معيني از روشنفكران انقلابي ضدامپرياليست خرده بورژوا را مشاهده كرد.                                   

 

 

www.sarbedaran.org

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 هنر و انقلاب: نقد شعر سلطانپور
 نوشته
 از سلسله گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)
 در تاريخ
 1990-04-26
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در