Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 کارگری   جمعه ۲۹ شهريور ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹                    
 
پاسخ به سئوالات

پاسخ به سئوالات

 

£ اگر جنگ ايران و عراق نمي شد سرنوشت سنديكا چه مي شد؟ آيا ادامه يابي آن ممكن بود؟

¢ واقعيت اين است كه نمي توان به اين مسئله ايده آليستي برخورد كرد. بالاخره جنگ يك واقعيت سياسي بزرگ جامعه ما بود و تقريبا كليه مسائل را حداقل براي مدت نسبتا طولاني تحت الشعاع قرار داد.

البته اينكه محل فعاليت سنديكا، آبادان بود و همان هفته هاي اول اكثريت مردم شهر منجمله كارگران مجبور به تخليه شدند تاثيرش خيلي بلاواسطه و فوري بود و از اين نظر موقعيت سنديكا با ديگر تشكلات كارگري در شهرهاي ديگر فرق مي كرد. وانگهي مسئله جنگ فقط به ضررهاي تخريبي از اين دست محدود نمي شد بلکه از زاويه سياسي و سراسري کليه جنبش ها را تحت شعاع خود قرار داده بود.

اگر بخواهيم واقع بينانه نگاه كنيم همان بلائي كه سر بقيه تشكلات كارگري در ديگر مناطق ايران بويژه پس از سال شصت آمد بر سر سنديكا هم مي آمد. يعني سركوب ميشد و عملا نمي توانست به آن شكل به كارش ادامه بدهد. يعني مسئله بر مي گشت به اينكه كل جنبش انقلابي موقعيتش در مقابل ضد انقلاب به كجا مي كشيد.

مسئله ادامه كاري از دو زاويه طرح بود: يكم از زاويه فعاليتهاي صنفي، يعني اينكه تا چه حد مي شد مبارزات اقتصادي سنديكا را ادامه داد و يكي ديگر از زاويه سياسي، يعني ادامه فعاليتهاي سياسي سنديكا با توجه به موقعيت سياسي كل جامعه چگونه رقم می خورد.

يكي از رفقا نكته خوبي در رابطه با مبارزات اقتصادي سنديكا طرح كرد و گفت واقعا تا چه حد سنديكا با توجه به تناقضاتي كه در ماهيت و خصلت آن بود، مي توانست به يک تشكل پايدار بدل شود. فی المثل سنديكا فشار مي گذاشت كه كارگران بر سر كار بروند و توانست عده ای را به استخدام (غير رسمی) شركت نفت در آورد. بيائيد يک لحظه فرض را بر اين بگيريم كه سنديكا از تحولات سياسي بزرگتري كه در جامعه جريان داشت تاثير نمی گرفت، و در زمينه پيدا کردن شغل برای کارگران هم موفقيتهاي بيشتري كسب ميكرد. بالاخره خود اين مسئله تناقض مهمي بود و چندان هم نمي شد يك تشكل پايدار و دراز مدت را صرفا حول شعار كار براي كارگران پروژه اي حفظ كرد. احتمالا اگر هم سنديكا مي خواست به کارش ادامه دهد مي بايست روي خواستهاي ديگري انگشت مي گذاشت يا فرمهاي تشكيلاتي ديگري اتخاذ مي كرد. مثلا با شروع جنگ، سنديكا فعاليتهاي خود را بيشتر روي مسئله جنگ زدگان و خواسته هاي آنان تمركز مي داد و به شكل هاي جديدي براي ادامه کاری دست مي يافت.

از اين مسئله مي خواهم برسم به محدوديتهاي مبارزه اقتصادي. بالاخره هر مبارزه اقتصادي هر چقدر هم رزمنده و توده اي باشد به ديواره محدوديتهاي خود بر مي خورد. يعني اصلا عيني نيست كه همينطور تك خطي و رو به بالا تكامل يابد. مبارزه اقتصادي هم مثل هر مبارزه ديگري پيچ و خمها و افت و خيزهاي خود را دارد و چه بسا برخي مواقع زمينه هاي عيني يك مبارزه اقتصادي با تحقق يک خواست معين از بين مي رود.

يا اينكه نمي توان بيش از اندازه يك مبارزه اقتصادي را جلو برد. مثل اين است كه فكر كنيم عليه بيكاري مبارزه كنيم و شعار كار براي همه كارگران را تحت سرمايه داري عملي كنيم. ارتش ذخيره كار يك ركن مهم نظام سرمايه داري است و فقط با سرنگوني اين نظام و برقراري سوسياليسم است كه مي توان بر معضل بيكاري فائق آمد.

اين مثال تا حدي با موقعيت سنديكا هم جور در مي آيد چرا كه مسئله اصليش كار براي كارگران پروژه اي بود.

همانطور كه گفتم مشكل اصلي اين بود كه رهبران سنديكا درك روشني نداشتند كه اين فعاليتها به چه سمتي بايد تكامل پيدا كند، رودرروئي اش با رژيم به كجا مي انجامد و رابطه اش با تحولات سياسي بزرگتري كه در جامعه جريان داشت چيست، و همه اين فعاليتها قرار است به چه امري خدمت كند.

به قول رفيق جانباخته علي چهار محالي (از رهبران سنديكا) كه مي گفت ما آندوره مثل مرغ سرمان را پائين انداخته بوديم و فقط داشتيم دون جمع ميكرديم و چندان به دور و بر توجه نداشتيم كه بالاخره اين دونها به چه كاري مي آيند و به چه كاري بايد بيايند.

مسئله اين است كه اشكال مختلف مبارزه طبقاتي در متن و بستر تحولات سياسي بزرگ و گوناگون پيش مي رود. نمي توان تحت عنوان اينكه اين تحولات مانع مبارزه طبقاتي مي شوند خود را از آنها كنار كشيد و بعد از روشن شدن آن مبارزه را از سر گرفت. طبقه كارگر امر خود را بايد از دل تحولات عظيم و پيچيده جلو ببرد و كسب قدرت سياسي را هدف قرار دهد.

 

£ آيا دخالت روشنفكراني چون علي چهار محالي در امور سنديكا و الگوي برداري هايش از انقلاب چين سنديكا را به انحراف نكشاند؟

¢ اين تصويري نادرست از رابطه روشنفكران انقلابي با جنبش كارگري است. گوئي روشنفكراني آمدند و كارگران را گول زدند و كارگران هيچ اختياري از خود نداشتند. اين يك تصوير غلط و وارونه است. نه تنها به نقش روشنفكران انقلابي كم بها مي دهد بلكه به آگاهي كارگران هم كم بها مي دهد.

گوئي چهارده هزار كارگر كه انقلاب 57 را هم از سرگذرانده بودند هيچي نمي دانستند و رفقائي چون علي آنها را به كجراه كشاند.

اولا، مدام بين كارگران و رهبران سنديكا بر سر خط و خطوط بحث و جدل بود. اگر بخواهيم پايه اي بحث كنيم موضوع همان رابطه آگاهي سوسياليستي با جنبش كارگري و پاسخگوئي به سئوال قديمي و اساسي «كارگران چگونه به آگاهي طبقاتي سوسياليستي دست پيدا مي كنند» ربط دارد.

ثانيا، رفقائي چون علي چهار محالي و مصطفي آبكاشک و… كارگر بودند و سالها سابقه فعاليت در بين كارگران داشتند و مورد اعتماد آنها بودند. كارگراني بودند كه به روشنفكران طبقه كارگر بدل شدند.

تا آنجائي كه از علي چهارمحالي شناخت دارم، اين رفيق در آندوره كه در سنديكا فعاليت مي كرد طبق گفته خودش اصلا توي باغ انقلاب چين نبود. زماني كه با سركوب سال شصت مواجه شد به تجربه انقلاب چين رجوع كرد. به تجربه مبارزات كارگران و قيامهاي كارگري در شهرهاي چين كه در دهه بيست ميلادي شكست خورده بود، توجه كرد. بعد از اين شكستها بود كه كمونيستهاي چين تحت رهبري مائو تسه دون به اين نتيجه رسيدند كه بايد جنگ طولاني را پيش ببرند. تازه در سال شصت بود كه رفيق علي به آن تجربه رجوع كرد و به لحاظ عملي و نظري نقش مهمي در سازماندهي مبارزه مسلحانه در شمال ايران بر عهده گرفت. دقيقا به خاطر اينكه فهميده بود كه صرفا با سنديكا نمي توان قدرت سياسي را گرفت. اگر صحبت از كسب قدرت و نابود كردن قدرت بورژوازي است بايد ارتش انقلابي داشت.

 

£ نقش سازمانها و گروههاي چپ در سنديكا چه بود؟

¢ پاسخ به اين پرسش با توجه به اينكه امروزه ما با يك گرايشي روبرو هستيم كه دخالت سازمانها را در رابطه با تشكلات كارگري منفي مي داند، مهم است.

اگر به تجربه سنديكا رجوع كنيم، واقعيت چيز ديگري است. درست است كه ما شاهد برخوردهاي غلط و سكتاريستي از سوي برخي سازمانهاي چپ به تشكلات كارگري بوديم، و تقريبا همه سازمانها در مورد وظايف تشكلات كارگري و وظايف احزاب انقلابي دچار التقاط و ابهام بودند، اما كل واقعيت چيز ديگري است. به جرئت مي شود گفت كه كار سنديكا بدون ياري سازمانهاي كمونيستي جلو نمي رفت. شايد سنديكا تشكيل مي شد اما بدون كمك جنبش چپ تا همان حد هم ادامه نمي يافت و ابعادش چنين گسترده نمي شد. از اين زاويه است كه مي گويم نقش سازمانها مثبت بود.

به اين واقعيت هم بايد توجه بكنيم كه غالبا سركوب انقلابيون و جنبش انقلابي پيش در آمد پاشيدن تشكلات صنفي كارگران هم بوده و هست. در تاريخ ايران همواره رابطه تنگاتنگي بين ايندو وجود داشته است. زيرا اكثر اين تشكلات توسط نيروهاي آگاه چپ پي ريزي مي شد. يعني ادامه حيات تشكلات توده اي در بعد درازمدت كاملا بستگي به ادامه يابي جنبش انقلابي سياسي در مجموع داشته و دارد. اين مسئله هم در رابطه با سنديكا صدق مي كرد و هم در رابطه با ديگر تشكلات كارگري كه در دوره انقلاب شكل گرفتند.

هيچ تشكل كارگري در خلاء ساخته نمي شود و هيچ فعال كارگري كه پا به يك تشكل مي گذارد گرايشش را بيرون در پارك نمي كند. بقول يكي از رفقاي سخنران در همين جلسه، آدمها وقتي وارد تشكل كارگري مي شوند سرشان را بيرون نمي گذارند.

حتي از اين مسئله هم که بگذريم و تشكل كارگري را مجرد از جامعه و گرايشات مختلف سياسي درون جامعه و درون طبقه كارگر فرض كنيم، بالاخره به اين مي رسيم كه وقتي يك عده كارگر دور هم جمع مي شوند كه بر سر موضوعي مبارزه راه بيندازند، هدف تعيين مي كنند، راه و روش مبارزاتي جلو مي گذارند، حساب كتاب مي كنند و استراتژي و تاكتيك جلو مي گذارند و روش برخورد به دولت يا كارفرما را مشخص مي كنند، همه اينها يعني سياست. و اين سياست بالاخره با ديگر سياستهاي جاري در جامعه دوري و نزديكي ها و يا نقاط تماس خود را دارد. يعني در مجرد ترين حالت نيز حتي براي ساده ترين مبارزات صنفي نيز بالاخره در سطحي كارگران با سياستها و روشهاي مختلف روبرو خواهند شد.

حتي اگر گروههاي سياسي هيچ دخالتي در سنديكا نمي كردند، بالاخره سنديكا مجبور بود سياستي را در برخورد به مسائل گوناگوني كه آندوره پيشاروي مبارزه شان قرار داشت اتخاذ كند. مثلا اينكه از خلق عرب يا كرد دفاع بكند، يا نه، بگذارد جمهوري اسلامي كار خودش را بكند؟ از ديپلمه هاي بيكار حمايت بكند يا نه؟ سر سيل زدگان كاري بكند يا نه؟ سر جنگ حرفي بزند يا نه؟

پس بحث بر سر دخالت سازمانها نيست؛ بحث بر سر دخالت در سياست و دخالت با چه سياستي، است. اينكه كدام سياست صحيح است، كدام غلط. كدام سياست و روش، طبقه كارگر را به اهداف پايه اي اش، مشخصا كسب قدرت سياسي، نزديك مي كند و كدام دور. اينها پايه بحث است. و بهتر است با چشم باز به اين مسئله نگاه كنيم و از اين زاويه تجربه سنديكا را مورد ارزيابي قراردهيم.

اتفاقا به همان درجه اي كه سياستهاي يك سازمان درست يا غلط بود، نقش آن سازمان هم مثبت يا منفي مي شد. پس اگر بخواهيم درست به مسئله برخورد كنيم بايد بتوانيم اشكالات موجود در روش برخورد سازمانها به سنديكا را به خط عمومي سياسي شان ربط دهيم. اينكه از افق و اهداف پايه اي طبقه كارگر چه دركي داشتند، به قدرت سياسي حاكم چگونه برخورد مي كردند و چگونه مي خواستند جمهوري اسلامي را سرنگون كنند. اصلا مي دانستند چه مي خواهند و چگونه آنرا بدست آورند يا خير؟ اين است پايه بحث!

وقتي يك حزب يا سازماني بحث كند كه تشكلات توده اي بايد پشت جبهه آنان باشد، مشخص است كه برخورد سكتاريستي نسبت به سنديكا اتخاذ مي كند. چنين سازماني مسئله اش اين نخواهد بود كه توده هاي كارگر را در جريان مبارزه شان آگاه و متحول كند. طبعا به كار سياسي با كارگران بهائي نمي دهد. در واقع نشان مي دهد که تمايل سياسي اش اين است که بر دوش كارگران سوار شود و قدرت را كسب كند بدون اينكه تحول اساسي در ذهنيت جامعه و كارگران بوجود آورد و در واقع مي خواهد بر همان مناسبات كهنه تكيه زند و با قدري اينور و آنور كردنش خودش در راس بنشيند.

انحراف ديگري هم مي تواند شکل بگيرد. اينكه سازماني ظاهرا هم و غم خود را بگذارد خدمت به جنبش كارگري. ظاهرش فروتنانه است اما واقعيتش اين است كه كارگران را دعوت مي كند كه در همان سطح سياستهاي رايج و خودبخودي در جا بزنند. و مي دانيم كه سياست خودبخودي، سياستي كه در راسش آگاهي انقلابي و كمونيستي قرار نداشته باشد عملا و نهايتا به بورژوازي خدمت مي كند.

بحث رابطه احزاب و سازمانها با جنبش كارگري بحث مهمي است؛ نه تنها نشان مي دهد كه چه دركي از رابطه حركت آگاهانه با حركت خودبخودي داريم، بلكه نشان مي دهد كه هر حزب يا جرياني چطور به اين تضاد برخورد مي كند و اصلا قبول دارد كه بين حزب و توده ها، بين حزب و تشكلات توده اي تضاد معيني هست يا نه و اينكه چگونه بايد اين تضاد را حل كرد كه موجب انقلابي تر شدن هر دو شود نه محدود شدنشان. فرصت بحث بر سر اين مسئله نيست.

وارد شدن به اين بحث و ريشه اي برخورد كردن بدان يعني اينكه ما چه دركي از سوسياليسم داريم و چگونه مي خواهيم تضادهاي جامعه سوسياليستي را حل كنيم. كه يكي از تضادها و شکاف هاي مهمش، رابطه ميان حزب و توده هاست. شکافي كه فقط با آگاه كردن هر چه بيشتر كارگران و درگير كردنشان در زمينه هاي مختلف هدايت جامعه مي تواند محدود و محدود تر شود.

جمعبندي از نقش سازمانهاي چپ در تشكلات كارگري در دوره انقلاب موضوع مهمي است، چرا که ما دوباره با اين مسئله روبرو خواهيم شد. در نتيجه درسگيري از آن واجب است. هر سازمان سياسي جدي بايد اينكار را بكند.

اين را هم بگويم كه درست است كه ما امروزه به برخي محدوديتها و ضعفهاي سنديكا اشاره مي كنيم و آنها را مورد نقد قرار مي دهيم، اما عميقا باور دارم كه مشكل عمده نه كارگران يا رهبران انقلابي كارگران بلكه مشكل عمده خط و برنامه كمونيستهائي بود كه در اين تشكلات فعاليت مي كردند يعني مشكل عمده را بايد در خط و برنامه كلي جنبش كمونيستي ايران در آن مقطع جستجو كرد.

 

£ ارزيابي انتقادي از نقش اتحاديه كمونيستهاي ايران در رابطه با سنديكا چه مي باشد؟*

¢ اتحاديه از آنجائي كه خط و تجربه فعاليت در جنبش توده اي دانشجوئي خارج از كشور را داشت در رابطه با نقش مستقل سنديكا كمتر دچار خطا شد و تلاش كرد تجارب گوناگون خود را در اختيار رهبران سنديكا قرار دهد. اتحاديه به ادامه كاري سنديكا خدمت كرد و توانست همراه با ديگر سازمانهاي خط سه (سازمان هائی كه مخالف مشي چريكي و حزب توده و شوروي بودند) نفوذ تعيين كننده اي در سنديكا بدست آورد.

اما ارزيابي انتقادي از خط اتحاديه مهم است. تمركز بر اتحاديه مهم است چون در سنديكا و در جنبش كارگري جنوب نقش موثري داشت و هم اين که اين جريان با بيرحمي علمي تجربه خود را در دوره انقلاب مورد نقد و بررسي قرار داده است. اگر رفقا بخواهند مي توانند به جزوه «با سلاح نقد» كه در سال 1365 منتشر شد رجوع كنند.

بطور خلاصه و فشرده مي توان گفت:

يكم، اتحاديه برخورد صحيحي به بحراني كه جنبش كمونيستي بين المللي را در برگرفته بود نكرده بود. اين بحران بواسطه سرنگون شدن کمونيستها در چين، متعاقب مرگ مائو و احياء سرمايه داری در چين سوسياليستی، بوجود آمده بود. اتحاديه بواسطه اين بحران دچار گيجي و سردرگمي ايدئولوژيک سياسی شد. اين يك مسئله كليدي بود و مستقيما گره خورده بود به جمعبندي از پيشرفته ترين درك و عمل طبقه كارگر در مورد ساختمان سوسياليسم (يعني انقلاب فرهنگي چين و جمعبندي از شكست چين با تكيه بر خدمات و دستاوردهاي مائوتسه دون). وقتي يك جريان بر سر افق كمونيستي دچار ابهام باشد مسلما نمي تواند وظايف خود را در قبال طبقه كارگر و انقلاب بخوبي انجام دهد.

دوم، همين مسئله باعث رشد اپورتونيسم راست در اتحاديه در رابطه با وظيفه مركزي كمونيستها يعني كسب قدرت سياسي از طريق قهر شد.

تنها زماني كه مبارزه خطي در اتحاديه به راه افتاد، خطي كه به خط سربداران معروف شد، توانست با اين خط راست مرزبندي كند و از آن گسست كند. پس از آن بود كه اتحاديه اهميت تعيين کننده مسائل پايه اي ايدئولوژي را عميقا دريافت و به پاي حلشان رفت.

خلاصه اينكه وقتي كمونيستها، به عنوان پيشاهنگ طبقه كارگر، خود ره گم كرده باشند نمي توانند ره بنمايند و توده هاي كارگر را به سر منزل مقصود برسانند و مبارزات روزمره طبقه كارگر را به درستي پيش ببرند و آنرا به آينده کمونيستي متصل كنند.

مسلما اين مسئله ابعاد گوناگون دارد. اميد آنكه فرصتي پيش بيايد كه دقيق تر و همه جانبه تر انعکاس اين اشكالات را در رابطه با جنبش كارگري مورد بحث قرار دهيم.

در خاتمه مي خواهم تاكيد كنم كه بحثهاي بسيار خوبي در اين دو جلسه توسط همگي رفقا طرح شد. توانستيم بر يك تجربه بزرگ و مهم جنبش كارگري ايران در حد توانمان پرتو بيفكنيم.

و اميدوارم شايسته و لايق آن باشيم كه راه رهبران انقلابي سنديكاي پروژه اي آبادان را اين بار هشيارانه تر و آگاهانه تر، انقلابي تر و با چشمان بازتر ادامه دهيم. رهبراني كه يادشان همواره موجب غرور، سربلندي و افتخار است.

 

* اين بحث به دليل كمبود وقت ارائه نشد طبق خواست سخنران در اينجا درج می شود.



 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 پاسخ به سئوالات
 نوشته
 جافک
 در تاريخ
 2005-07-23
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در