Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 کارگری   جمعه ۲۹ شهريور ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹                    
 
گزارش يك خبرنگار از محلات شورشی پاريس

گزارش يك خبرنگار از محلات شورشی پاريس

 

 

از يادداشت هاي يک خبرنگار: گفتگوهاي درون کليشي سو بوا

 

اوائل غروب تقريباً يک هفته  بعداز مرگ بونا ترائور و زيد بنا، اينجا در کليشي سو بوا، پائين تپه اي که  سيته(شهرک) به پايان ميرسد و محله ي خانه هاي کوچک تک واحدي شروع ميشود، در يک کافربار و يک سيگار فروشي با ازدحامي از کارگران و کارکنان از کار برگشته درتنها محل عمومي که در شعاعي بفاصله چندين کيلومتر وجود دارد "می نشينيم".

 

   خبرنگار بطرف پيشخوان بار مي رود و به عده اي كه دور آن ايستاده اند ملحق ميشود ، مي گويد مايل است نظرشان را در مورد وقايع اخير بشنود. تنها زن حاضر در کافه صندوق دار جوان بود. مردان كنار پيشخوان بار همه سفيد پوست بودند. اول از همه يک مرد 30 ساله و 60 و چند ساله شروع به حرف زدن کردند. مرد جوان تر شکوه کنان گفت آتش زدن ماشين مردم که براي رفتن سرکار لازمش دارند، فقط کار کساني است که همسايگانشان را آزار ميدهند. مي گفت ماشين خودش سالم است ولي نگران بود که  بزودي بيمه هاي ماشين سر به فلک خواهد زد. مي گفت همه عمرش را در سيته گذرانده يعني از سالهاي 1970  كه اين سيته ساخته شده. درست مثل همه مجتمع هاي ساختماني، اين شهرک نيز طبقه كارگر فرانسه را در خود جاي داده. مي گفت « اول ها اينجا زيبا  بود و بستري از گل و بته داشت ولي يواش يواش مخروبه شد ، چون صاحبان خصوصي اين ساختمان ها ،حاضر به مرمت و نوسازي آنها نيستند.» البته به همسايه ها هم ايراد مي گرفت كه اين ساختمان ها را خراب مي كنند. مي گفت خيلي از اين مردم واقعا نمي خواهند شغلي براي خود پيدا كنند چون  به پولي كه دولت بعنوان كمك به آنها مي دهد قانع اند. يعني چند صد اورو در ماه. با لحني انتقادی مي گفت: اين بچه ها هيچكدامشان شاغل نيستند.

درابتدا  بنظر ميرسيد مرد مسن تر با او موافق است.او گفت : « کار ساختماني را مثل تمام هم سن و سالهام از 15 سالگي شروع کردم. وقتي بازنشسته شدم 50 سال بيمه اجتماعي پرداخته بودم. اين روزها بچه ها  تا 30 ساله نشده اند ُمشکل  بتواند کار ثابتي پيدا کنند. مثلاً خود تو،تو تازه بعنوان راننده کاميون شروع به کار کرده اي، و من بتو کمک کردم اين کار را پيدا کني. » در کليشي ـ هم در بلوک ها ي بلند برج مانند سيته و هم در منازل تک واحدي  ـ  تقريباً همه کارگر هستند. اينکه در کدام صنعت کار ميکنند جزو تفاوت هاي اصلي نيست، بلکه تفاوت اصلي در آنست که کار خاص آنها چقدر مهارت لازم داشته باشد يا اينكه كاربر باشد وچقدر کارشان دوام داشته باشد. بسياري از پدران نسل قديمي تر در کار هاي ساختماني کار کرده اند و مادرانشان، اگر کار کرده باشند، بعنوان نظافتچي کار کرده اند. از بچه هاي آنها، بويژه جوانان عرب و آفريقائي تبار، تا حد نصف تعدادشان در هر زمان معيني بيکار هستند، و اکثر کارها بنظر نميرسد دوامي داشته باشد.

 

تمامي يک دوجين مرد پشت پيشخوان بار از مرگ بونا و زيد غمگين بودند.همگي اين احساس را داشتند که جنايتي روي داده است و يک کسي بايد بخاطر اين قتل ها مجازات شود. راننده کاميون جوان شروع کرد بگويد، بهر حال، اگر اين پسر بچه ها کار غلطي نکرده بودند ـ که چيزيست که همه ميگويند، و حتي يکي از پليس ها آنرا تصديق کرده ـ از دست پليس فرار نميکردند. كارگر پشت پيشخوان بار كه حداكثر بيست و چند ساله، و احتمالاً از خانواده اي پرتقالي است، پريد وسط حرفش. « خودت ميدوني كه پليس ها دنبالشون کردن. اينکار رو با همه مون ميکنن. منم بودم در ميرفتم. » يکي ديگر گفت، " اگه سرکوزي رئيس جمهور بشه باباي همه مان در آمده است". مردها سرشان را بتصديق تکان دادند. ولي آنها از آتش زدن اموال عمومي دل آزرده بودند. مرد راننده با اشاره به سمت پاريس كه نماينده دنياي زر و زور است گفت "  « آنها که هزينه ها را نمي دهند، بازهم آخرش هزينه ها را گردن ما خواهند انداخت.»

 

   خبرنگار با فنجاني قهوه در دست نزد جواناني كه در اتاق عقبي مشغول بازي با دو ماشين پين بال بودند مي رود. حدود 15 تا 20 نفر نو جوان  تا 30 ساله بودند. هيچكدام مشروب نمي خوردند. در جواب به سوالات يكي از آنها با احتياط  و ظن  گفت: ما مال اينطرفها  نيستيم. اول گفتند كه از بريتانی  در شمال فرانسه مي آيند. يكي گفت "اينطرفها وضع همه خوب است و هيچ مشكلي ندارند." بعد معلوم شد كه منظورشان از اينكه مال اينطرفها نيستند اين است كه از شمال سيته مي آيند. يعني درست از بالاي تپه كه در پائينش اين كافه قرار دارد. و منظورش از "اينطرفها" همين خانه كوچك آنور خيابان و اين محله است كه كافه مال آن است. مي گفتند امشب آمده اند اين پائين چون آن بالا هيچ جائي نيست كه بتوانند كمي بازي و تفريح كنند. وقتي با هم دست مي دهند مشتشان را روي قلبشان مي گذارند؛ ژستي اسلامي که رسم جوانان طبقات پائين فرانسه شده است؛ درست مثل آمريكائي هاي آفريقائي تبار كه  " دو پنجه در هوا " مي زنند و در ميان جوانان بريتانيائي هم رسم شده. اين جوانان از آن بالا آمده اند اينجا كمي خوش بگذرانند.

   شروع به حرف زدن كرده و شرايط اسكان مردم سيته را شرح دادند. مي گفتند سيته آنها مال شركتهاي خصوصي است و فكر مي كردند بخاطر اين است كه  تلاشي براي نوسازي آن نمي كنند و گذاشته اند كه مخروبه شود. مي گفتند البته به بدي هاش ال ام ها (ساختمان هاي مسكوني تحت مالكيت دولت) نيست چون اينجا در هر ساختمان چند صد نفر است در حاليكه در برج هاي بي تناسب عظيم الجثه بزرگترين هاش. ال. ام. ها ( مسکوني هاي تحت مالکيت دولت) چندين هزار نفر زندگي مي كنند. اما بدليل آنكه مجتمع هاي ساختماني سيته خصوصي اند كرايه هايشان بالاست. يعني حدود 600 اورو براي خانواده اي كه كارگر تمام وقت ماهانه 1000 اورو درآمد دارد.

   اينها را گفتند و بعد پرسيدند: بنظر شما اين نرمال است كه در تمام اين شهرك يك كتابخانه يا يك سينما موجود  نيست؟ مي گفتند اين شهركها را مخصوصا طوري ساخته اند كه از همه چيز و هر جائي كه مردم مي خواهند بروند دور باشد و وسائل نقليه عمومي  فقط بين محل كار مردم و محل زندگيشان موجود است وگرنه اگر شبي بخواهند براي تفريح جائي بروند ( پاريس كه جاي خود دارد) امكان ندارد چون وسيله نقليه عمومي نيست. يكي گفت: حتا اگر ماشين داشته باشي بخاطر اينكه پلاكش نمره 93 اين محله را دارد حتما پليس جلويش را گرفته و حداقل تحقير خواهد كرد. يكي از جوانان گفت: چرا بجاي خانه هاي نرمال اين بلوكها را ساخته اند و ما را تويش كرده اند؟ جوانان، سيته را گتو مي خوانند. البته منظورشان از گتو مثل گتوهاي آمريكا نيست كه منحصرا اهالي يك مليت در آنها اسكان داده شده اند. بلكه منظور اردوگاه هائي است كه مردم را مجبور كرده اند در آن زندگي كنند و طوري ساخته اند كه بسختي بتوانند از آن ها بيرون بيايند.

   يكي گفت: « بخاطر اين است كه ما همه خارجي هستيم: از الجزاير،  مراكش،  مالي و تركيه.»

كه البته بايد اضافه كرد: پرتقالي آمريكاي لاتيني و سفيد هاي طبقه پائين. همانطور كه مرد جوان پرتقالي، گفت: پليس از هيچكدام از اهالي اينجا خوشش نمي آيد.

   يكي از جوانان که زيد همسايه اش بود، در مورد كشته شدن او حرف زد. تعريف كرد كه اخيرا يك عده از مهاجرين يكسري از ساختمان ها را اشغال كردند و ساركوزي دستور اخراج همه شان از كشور را داد. همه اين چيزها نشان مي دهد كه جامعه رسمي اينها را كمتر از انسان حساب مي كند. مي گفت حتا ما را از حيوان هم بدتر مي دانند چون ما خطرناك هستيم.

   اين جوانان همه شهروند فرانسوي هستند. اما شهروند شدن تغييري در وضعشان نداده. يكي از آنها اينطور مي گويد: « وقتي مي گويند كه اين شهركها را بايد جاروب كرد منظورشان اين است كه ما آشغال هستيم و ما را بايد جاروب كنند.» يكي ديگر اضافه كرد: « شركتها بر حسب اينكه ما چه اسمي داريم ما را استخدام نمي كنند. اگر آدرست مال منطقه 93 يا كليشي باشد استخدام  نمي شوي. و حتا براي مصاحبه شغلي صدايت نمي كنند. تنها جائي كه اغلب ما كار مي كنيم كارگاه توليدي غير قانوني در آپارتمان شخصي است. اما الان تعداد  اين كارگاه ها هم كمتر و كمترشده  است. بعلاوه ما اين شغلها را نمي خواهيم.» برخي از آنها كه سنشان بالاتر بود شغل داشتند و جوانترها مايل نبودند بگويند خرجشان را از كجا در مي آورند.

 

   جوانان حاضر در كافه بر حسب سرزمين اجداديشان  كه بخشي از هويتشان شده ( به ويژه هويتي که جهان با آن مورد قضاوتشان قرار ميدهد) خود را مسلمان ميدانند. اما تفكرشان سكولار است و بهيچوجه اهداف مذهبي ندارند. بسياري از مردم شهرك از اينكه پليس بدرون مسجد (آنهم شب پايان ماه رمضان كه پر از مردم بود) نارنجك گازي پرتاب كرد عصباني هستند. جوانان بيش از آنكه اين را حمله اي به مذهب مردم بدانند بحساب توهين به انسانيت مردم اينجا مي گذارند. يكي از جوانان گفت: در اطراف اينجا يكي دو تا كليسا است و كنيسه درست چسبيده به سيته است. اما هيچكس به آنها حمله نمي كند چون ما به مردم فارق از اينكه چه مذهبي دارند احترام مي گذاريم.

   وقتي از آنها پرسيده شد كه فكر مي كنند ازاين  اعتراضاتشان به چه نتايجي مي رسند  ،يكي جواب داد: « اگر آنچه را مي خواهيم بما ندهند جنگ شروع مي شود.» يكي به آنها تذكر داد كه طرف مقابل ممكنست ارتش خود را به ميدان بياورد و با سنگ و كوكتل مولوتوف نمي توان از پس آن بر آمد. اما جوانان به مسئله اينطور نگاه نمي كردند. يكي گفت: « دولت نمي تواند از پس ما برآيد زيرا ما در تمام كشور هستيم. پليس هم بزودي عقب مي نشيند».   اما در رابطه با خطر رو در رو شدن با ارتش حرفي نداشتند بزنند.

   حرفمان تمام شد چون كافه در حال بسته شدن بودو اين جوانها هم مي خواستند بروند. بعنوان حرف آخر، سوالي كردم و جواب جالبي گرفتم . گفتم: آن پسره كه نزديك بار ايستاده مي گفت شما اشتباه مي كنيد كه ماشين هاي همسايه هاي خود را آتش مي زنيد چون آنها با ماشين هايشان سر كار مي روند. در اين مورد چه ميگوئي؟

   جواني كه تا آن موقع نقش هدايت كننده را در جواب دادن بازي مي كرد، با حرارت جواب داد: « آقا ما ماشين ها را براي اين مي سوزانيم كه بهتر از هر چيزي شعله ور مي شوند.» اين جوابش هم بهترين جنبه اين جوانان را نشان مي داد و هم محدوديتهايشان را. آنها مصمم هستند بهر وسيله اي  كه هست عليه بي عدالتي شورش كنند و چيزي براي از دست دادن ندارند و بسيار نترسند. اما به علم انقلاب كردن نيز نياز دارند كه بتوانند درست بفهمند كه با چه موانع و دشمني روبرويند و براي اينكه وضع را بطور ريشه اي تغيير دهند واقعا چه بايد كرد. مائوتسه دون بدرستي گفت كه پايه اي ترين حقيقت ماركسيسم اين است: شورش كردن  بر حق است! وقتي اين دو عامل يعني شورشگران پرولتر و جهان بيني علمي بهم بپيوندند فرانسه و كشورهاي ديگر اروپا آينده اي  كاملا متفاوت خواهند داشت.

به نقل از:         

سرويس خبري جهاني براي فتح – 7 نوامبر 2005

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 گزارش يك خبرنگار از محلات شورشی پاريس
 نوشته
 سرويس خبري جهاني براي فتح – 7 نوامبر 2005
 در تاريخ
 2005-10-23
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در