Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 کارگری   پنجشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۹۸ برابر با ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۹                    
 
تدارك انقلاب اجتماعی يا ادامه وضع موجود؟

تدارك انقلاب اجتماعی يا ادامه وضع موجود؟

 

آيا سياست "اول تشکيلات بعد سياست"  برای جنبش کارگری فاجعه به بار نخواهد آورد؟

 

همه كسانی كه طی چند ساله اخير از نزديك درگير فعاليت برای ايجاد تشكل های کارگری مستقل از دولت بوده اند، احساس می كنند اين فعاليت به بن بست رسيده است. اين احساس به شكل ها و زبان های مختلف ابراز می شود. يكی می گويد اهداف اوليه ای كه حولش جمع شديم درست بود اما اشكال اين بود كه رفته رفته از اهدافمان دور شديم. ديگری می گويد فعاليت هايمان خوب بوده ولی بايد قبول كرد نتوانستيم توده ای و فراگير شويم. بعضی ها هشدار می دهند كه دوباره اسير تفكر "تشكل ايدئولوژيك" شده ايم و با اين تفكر به هيچ جا نمی رسيم. ديگرانی هم هستند كه كماكان سكتاريسم و انحصار طلبی را عامل ناكامی می دانند. و البته بعضی ها هيچ نمی گويند ولی اين سكوت علامت رضا نيست، نشانه سردرگمی است.

آيا اين واقعا يك بن بست است؟ مگر همه ما نمی گوييم و نمی بينيم كه شرايط عينی (تشديد استثمار و فلاكت و ستمگري) حكم به گسترش مقاومت و مبارزه كارگران می دهد؟ مگر جنبش خودانگيخته كارگری به واقع گسترده تر از پيش نشده است؟ مگر اين شرايط عينی، حكم بر تشكل بيشتر و مبارزه منظم تر و راديكال تر نمی دهد؟ پاسخ همه ما به اين پرسش ها مثبت است. اختلاف آنجاست كه گروهی از ما به جای اين كه علل ناكامی ها را در برخی بنيان های ايدئولوژيك و سياسی و نظری خود جستجو كنند به حاشيه می پردازند. بدون اين كه به يك جمعبندی عميق و ريشه ای ماترياليستی و ديالكتيكی از آنچه تاكنون انجام شده بنشينند و پراتيك چندين و چند ساله كل فعالين چپ كارگری را در اين زمينه مورد موشكافی نقادانه قرار دهند، به فرعيات می چسبند. اينان هر بار طرحی "جديد" را كه صرفا شكل رنگ و لعاب خورده ای از همان نقشه های قبلی است را به عنوان راه حل روز عرضه می كند. اشكال اينجاست كه گروهی ديگری از ما كه در نتيجه در جا زدن ها و ناكامی ها به ضرورت جمعبندی از گذشته نزديك می شوند، يكباره از اين طرح های "جديد" به وجد می آيند و خوش خيالانه به دنبالش روان می شوند. تا سر به سنگ خوردنی ديگر و در جا زدنی ديگر...

اين واقعيت را نمی توان كتمان كرد كه تشكل هايی مانند "كميته هماهنگی”، "كميته پيگيری” و "اتحاد كميته های كارگری” عليرغم تلاشهای ارزشمند و صادقانه فعالينش در محيط های كار و زيست طبقه كارگر در برخی مناطق كشور، اساسا به جمع عناصر روشنفكرـ كارگر و يا كارگر ـ روشنفكر محدود مانده اند و ميزان تاثيرگذاری آنها بر جنبش عملی كارگران (چه در سطح سياسی، چه در محدوده مبارزات حق طلبانه روزمره) ناچيز است. اگر چه "كميته هماهنگی” فعاليت خود را با جمع آوری امضای حمايتی چند هزار كارگر از خود آغاز كرد، اما زندگی نشان داد كه در هيچ يك از مناسبت های مبارزاتی و يا مجامع عمومی تاكنونی اين تشكل، حتی يك دهم اين نيروی حمايتی پشت سر "كميته هماهنگی” قرار ندارد. برای مثال تعداد فعالان آگاه كارگری كه بر مبنای فراخوان "كميته هماهنگی” و بقيه تشكلات مشابه در تظاهرات اول ماه مه سال 85 شركت كردند بسيار محدود بود. فعاليت هايی نظير تهيه و توزيع نشريات و اطلاعيه های مربوط به جنبش كارگری، و برگزاری سخنرانی ها يا كلاس های آموزشی، نه فقط متكی بر تعداد انگشت شمار است بلكه مهمتر از آن، مخاطبان بسيار محدودی را در بر می گيرد. فعاليت نظری و مبارزات خطی در سطح اين تشكل ها نيز اساسا تاثير و انعكاسی در جنبش كارگری موجود ندارد. هزاران كارگری كه در مناطق مختلف به شكل پراكنده درگير مبارزات حق طلبانه خود هستند، اساسا ربطی ميان آن بحثها و اين مبارزات نمی توانند برقرار كنند.

بيشترين حرفی كه از جانب افراد آگاهتر و پيشروتر در ميان اين كارگران به گوش می رسد اينست كه چرا كسانی كه خود را مدافع منافع كارگران می دانند پراكنده اند و نمی توانند با هم متحد شوند؟ چرا هر تشكلی به دنبال منافع گروه خود است؟ پشت اين نارضايتی از پراكندگی و جدايی نيروهای مدافع جنبش كارگری، پشت اين تمايل به اتحاد مبارزاتی، انگيزه ها و احساسات خوب و ارزشمند طبقاتی قرار دارد. سرچشمه اين تمايلات را می توان در نياز عينی طبقه كارگر به مبارزه متحد جستجو كرد كه در شعار قديمی ما يعنی "كارگر متحد همه چيز، كارگر متفرق هيچ چيز" بيان می شود. اما محدود كردن ريشه اشكالات موجود به اين مساله و نديدن موانع عمده ای كه سد راه مان شده، به هيچ وجه راهگشا نيست.

اگر چه اين نوع محدود کردن صورت مسئله و نديدن موانع عمده ی پيش پا، از جانب کارگرانی كه هنوز به خودآگاهی طبقاتی دست نيافته و به پيچيدگی های مسير مبارزه طبقاتی آگاه نيستند، طبيعی و موجه است. اما چنگ انداختن عناصر آگاه و پيشرو طبقه كارگر به بحث "سكتاريسم و پراكندگی و انحصار طلبی” و ترسيم راه حل بر اين پايه، به هيچ وجه قابل توجيه نيست. متاسفانه طرح ها و بحثهايی كه امروز در مواجهه با بن بست موجود از سوی بخشی از ما فعالين به عنوان راه حل ارائه می شود، در همين محدوده قرار دارد. بنابراين نه فقط دردی را دوا نمی كند بلكه ذهن ها را فلج می كند و گام ها به عقب می كشاند.

به طور مشخص، طرحی كه تحت عنوان "شورای همكاری” از سوی "اتحاد كميته های كارگری” به ميان گذاشته شد و همه تشكلها و فعالين جنبش كارگری را به اتحاد عمل حول مبرمترين مسائل و معضلات جنبش كارگری فراخواند، چنين خصوصيتی دارد و نتيجه ای بهتر از آنچه گفتيم در پی نخواهد داشت.

 روشن است كه بحث بر سر ضروری و مفيد بودن همكاری ها و اتحاد عمل های مبارزاتی در سطوح مختلف جنبش كارگری و ميان نيروهای سياسی فعال در اين جنبش نيست. در اين زمينه تا به حال تلاشهای بسياری صورت گرفته و بيش از اينها بايد صورت گيرد. بحث بر سر اينست كه هيچ اتحاد عمل و هيچ همكاری نمی تواند و نبايد جايگزين تشكل های حياتی برای سازماندهی انقلاب اجتماعی تحت رهبری طبقه كارگر شود. و همچنين هيچ درجه از مبارزات اقتصادی نمی تواند جايگزين مبارزه سياسی طبقه کارگر شود. هر تشکلی که بر پايه سياست زدائی تشکيل شود عليرغم نياتش از همين امروز راه را برای نفوذ سياست هائی که پشتوانه حکومتی و جهانی دارند، باز می کند.

فراخوان شورای همكاری با پاسخ مثبت تشكل هايی مانند "كميته هماهنگی”، "كميته پيگيری”، "انجمن فرهنگی، حمايتی كارگران" و "جمعی از دانشجويان دانشگاه های تهران" روبرو شد. متن فراخوان اوليه "اتحاد كميته های كارگری(مورخ 11-10-1385) و دعوت نامه دوم كه به امضای 5 تشكل منتشر شده (مورخ 27-11-1385)  به خوبی نشان می دهد كه "اين در كماكان بر پاشنه سابق خواهد چرخيد". فراخوان اوليه با طرح اين نكته كه فعلا جای پرداختن به علل ناكامی تاكنونی تشكل هايی مانند "كميته هماهنگی”، "پيگيری” و "اتحاد كميته های كارگری” نيست، آب پاكی را روی دست همه می ريزد. يعنی دقيقا از پرداختن به مساله ای طفره می رود كه به ناگزير بايد پايه و اساس هر بحث جدی و راهگشا برای تصحيح و ادامه راه باشد. جالب است كه بعضی نيروهای سياسی، بی توجه به اين اشكال اساسی به استقبال اين فراخوان شتافته اند. مقاله نويسان نشريه "بارو" كه اين روزها به  شعار "اول تشكيلات، بعد سياست!" دل بسته اند، ضعف ها و نواقص ذاتی اين طرح را عين روشن بينی و راهگشايی جلوه می دهند. نشريه "جهان امروز" نيز با تبديل شعار لنينی "تهور، تهور و باز هم تهور" به "تشكل، تشكل و باز هم تشكل" به تقديس طرح شورای همكاری برخاسته است. (رجوع كنيد به جهان امروز شماره 184، مقاله "گامی مهم..." به قلم بهرام رحماني) اين نوع رويكردها كه معنايی جز وارونه ديدن مبرمترين مسائل و معضلات جنبش كارگری ندارد نتيجه ای جز به عقب انداختن بحث و جدل های نظری ضروری برای قد علم كردن جنبش طبقه كارگر و دستيابی به راه حل های واقعی برای سازماندهی يك جنبش ريشه دار سياسی انقلابی ببار نخواهد آورد.

آنچه از پشت طرح شورای همكاری خودنمايی می كند، پرهيز از سياست است و گريز از بحث  و جدل های اساسي. جارو كردن مسائل مورد مشاجره به زير فرش است و گرايش به نوعی سياست "همه با همی” درون جنبش كارگری و ميان تشكل های موجود. اتفاقی نيست كه پاراگراف های آغازين "دعوت به اتحاد عمل" در مورد اوضاع جهان سرمايه و سرمايه داری، موقعيت استثمار و فلاكت كارگران، و بالاخره وضعيت اعتراضات و مبارزات كارگری، عام و نامشخص از آب درآمده است. آنقدر عام و نامشخص كه می توان آن را در هر دورانی و درباره كارگران هر كشوری مورد استفاده قرار داد! اتفاقی نيست كه طرفداران اتحاد عمل و "همه با هم" از بحث و جدل با فعالينی كه اين نظرات و طرح ها و اهداف را نادرست می دانند گريزانند و اين جور كارها را مايه دردسر می دانند.

عامل مهم ديگری كه همزمان با همين "دوره بن بست" به ظهور رسيده، "سنديكای كارگران شركت واحد" است. تجربه سازماندهی يك تشكل كارگری مستقل از حكومت كه موفق به جلب پشتيبانی بخش قابل توجهی از كارگران يك رشته خدماتی تاثير گذار بر حيات جامعه شهری شد و با اعلام اعتصاب، دولت سرمايه دار را بر سر مطالبات حق طلبانه اش به مصاف طلبيد، در اين روزها به كانون توجه فعالين تشكل های مورد بحث تبديل شده است. مشكل اينجاست كه ارزيابی و جمعبندی از اين تجربه مهم بر اساس ديدگاه و گرايشی صورت می گيرد كه مستعد غرق شدن در جنبش خودبخودی و قانونی گرائی و به فراموشی سپردن ضرورت در پيش گرفتن سياست انقلابی و ايجاد تشكل های رزمنده متنوع طبقه كارگر است. در بين جرياناتی كه به شكل های مختلف توافق خود را با طرح "شورای همكاری” اعلام كرده اند، گرايشی قوی وجود دارد كه تجربه تشكل سنديكای شركت واحد را به "چراغ راهنمای” جنبش كارگری و فعالين آگاه و پيشرو طبقه كارگر در شرايط كنونی تبديل كند. از زبان اينان بسيار می شنويم كه "سنديكا، راه را نشان داد". بعضی ها در برداشت غلوآميز خود از اين تجربه تا آنجا پيش می روند كه می گويند همين تجربه را بايد در رشته های مختلف صنعتی و خدماتی تكرار كرد و در نهايت كنفدراسيون يا تشكل فراگير و واحد سنديكايی را در سطح كشوری ايجاد كرد و زمانی كه چنين شود، نظام و دولت سرمايه داری به واقع در سراشيب سقوط قرار خواهد گرفت. در اين ميان، آنچه كمتر مورد توجه و بررسی قرار می گيرد اولا، سياست حاکم بر رهبری سنديکاست که از همان ابتدا مقدار زيادی امتياز دادن به ايدئولوژی رژيم حاکم و به سياست های دولت در آن موجود بود. دوم، دلايل ضربه پذير بودن سنديكای كارگران شركت واحد در مقابل حملات حكومت، پراكنده و محدود شدن نيروهای فعال آن و عقب نشستن بخش مهمی از حاميان اوليه سنديكا در صفوف كارگران شركت واحد است. تنها نكته ای كه جريانات ستايشگر جنبش خودبخودی به عنوان يك دليل مهم شكست اعتصاب شركت واحد و سركوب رهبران سنديكا و كارگران اعتصابی روی آن انگشت می گذارند، "تنها گذاشتن" اين مبارزه از سوی بقيه بخشهای طبقه كارگر و "عكس العمل ناكافی” فعالين و نيروهای مدافع طبقه كارگر است. اين نوع دليل تراشی چون بر پايه مادی محكمی استوار نيست و دلايل متعدد واقعی را از نظر دور می دارد، بيشتر حالت سرزنش بخشهای ديگر طبقه را به خود می گيرد يا به نوعی "عذاب وجدان" فعالين آگاه را بيان می كند. در حاليکه اگر اين اعتصاب از خط قانونی گرائی، که متاسفانه از سوی برخی ها  "راز موفقيت" سنديکا محسوب می شود، دور می شد، می توانست يک اعتصاب فلج کننده را به رژيم تحميل کند.

بدون آن كه بخواهيم نگاهی بدبينانه به رويكرد تشكل های مورد بحث به تجربه سنديكای واحد داشته باشيم و يا با حدس و گمان، آنچه در پس كله شان می گذرد را رديابی كنيم، بايد بگوييم كه اينان به درس آموزی از تجربه سنديكا مشغول نيستند! بلكه سعی می كنند از آن تجربه، توجيه و دليلی برای حقانيت بخشيدن به ايده ها و جهت گيری ها و طرح های عملی نادرست خود فراهم كنند.

جمعبندی مدون و منظم از تجربه سنديكا كه در مقاله "بيراهه تشكل توده ای” به قلم امير پيام (مورخ اکتبر 2006 یا 8 آبان 1385)آمده را می توان حرف دل و بيان جهت گيری بسياری از مدافعان طرح "شورای همكاری” نيز دانست. حتی اگر امير پيام در مقاله خود به نقد بخشی از همين مدافعان برخاسته باشد. حتی اگر خيلی از همين ها هرگونه پيوند نظری خود با امير پيام را انكار كنند.

به طور خلاصه اينان گرايش به "غير سياسی كردن" تشكل های در برگيرنده كارگران دارند. گرايش به رقيق كردن چارچوب مواضع و شعارهای اين تشكل ها دارند. گرايش به هر چه علنی و قانونی كردن فعاليت اين تشكل ها دارند تا انگيزه و علاقه و جرات بيشتری در توده كارگران برای پيوستن به آنها ايجاد شود و تشكل های واقعا توده ای و فراگير به وجود آيد. امير پيام، اين رقيق كردن را به صورت سيال بودن مواضع تشكل كارگری فرموله كرده است. او می گويد كه هر چه توده كارگران در مجمع عمومی تصميم گرفتند به موضع تشكل تبديل می شود. آيا كسی شك دارد كه گرايش خودبخودی عمومی در بين توده كارگران به علت ايدئولوژی و فرهنگ و سياست حاكم بر كل جامعه، و سركوبگری رژيم، و ناآگاهی طبقاتی، پرهيز از مبارزه سياسی و در افتادن با قدرت سياسی حاكم است؟ آيا "تصميمات" مجمع عمومی، پيشاپيش تحت فشار اهرم های قدرتمند سياسی و ايدئولوژيك در جايی ديگر گرفته نمی شود؟ حالا يك احتمال ديگر را در نظر بگيريد. اگر توده كارگران در مجمع عمومی خود تصميم به "مبارزه ای تندروانه" گرفتند چه؟ اگر تمايل عمومی آنان مثل مورد سنديكای شركت واحد اين بود كه از طرح اعتصاب رهبران خود پشتيبانی كنند چه؟ مگر نه اينست كه از ديدگاه امير پيام، سنديكا در نتيجه اين اعتصاب زير ضرب رفت و نيرويش تضعيف و پراكنده شد؟ قاعدتا از نظر تمامی جرياناتی كه "اول تشكل، بعد سياست" را مطرح می كنند و نفس ايجاد تشكل برايشان اهميت دارد، اين يك تصميم گيری زيانبار بوده است.

روشن است كه اينها نتيجه منطقی ديدگاه ها و نظرات جريانات و افراد مورد بحث در مورد تجربه سنديكا و اعتصاب شركت واحد است، و نه نظر و نتيجه گيری ما. معيار ما برای ارزيابی از اين تجربه، در درجه اول سياست حاكم بر سنديكا و آن اعتصاب است. از اين زاويه است كه در عين دفاع از سنديكا و اعتصاب كارگران شركت واحد و محكوم كردن سياستهای سركوبگرانه و ضد كارگری حكومت در قبال رهبران و فعالين آن، به نقد صريح كاستی های سياسی، محدوديت شعارها و تبليغ مواضع توهم آفرين از سوی رهبری سنديكا در مورد نهادها و ايدئولوژی حكومتی می پردازيم. آيا مدافعان "شورای همكاری” چنين رويكرد نقادانه ای را در آينده در مورد هر جريان و تشكل كارگری مجاز خواهند شمرد؟ آيا گرايش به رقيق كردن سياست، و سر و سامان دادن به وحدت عمل و ائتلافات مبارزاتی بر پايه كوچكترين مخرج مشترك، اين اجازه را به آنان خواهد داد كه معيارهای راديكال و رزمنده صحيح و ضروری را در نقد سياستهای نادرست و سازشكارانه و توهم آفرين از جانب هر تشكل و نيرو و شخصيت كارگری كه باشد به كار بگيرند؟ جواب اين پرسش ها را در فعاليت های مهمی كه در پيش است و مشخصا در جريان سازماندهی فعاليت های مربوط به اول ماه مه سال آينده خواهيم گرفت.

اگر چه طراحان "شورای همكاری”، اولين گام را نزديك كردن نيروهای فعال جنبش كارگری در جريان اتحاد عمل بر سر مبرمترين مسائل و معضلات اين جنبش تعيين كرده اند، اما روشن است كه بخش قابل توجهی از مدافعان اين طرح هدف دراز مدت خود را كمك به عملی كردن ايده تشكل مستقل توده ای كارگران می دانند. تاكنون بر سر اين هدف، مبارزه و بحث و جدل كافی و همه جانبه ای صورت نگرفته است. مبارزاتی كه طی چند ساله اخير ميان گرايشات مختلف درون كميته هماهنگی، كميته هماهنگی و اتحاد كميته های كارگری انجام شده، فقط جوانب معينی از مساله را مورد توجه قرار داده است. حتی در اين زمينه نيز اشكالات ديدگاهی و خط سياسی تاثير گذاشته و لبه انتقاد از برخی گرايشات آشكارا اكونوميستی و رفرميستی را كند كرده است. برای مثال می توانيد به انتقاداتی به نظرات محسن حكيمی و همفكرانش از سوی برخی جريانات ديگر صورت گرفته نگاه كنيد و همسويی ها و نقاط اشتراك مهمی را ميان ناقدان و نقد شدگان ببينيد. با وجود اين، از لابلای مقالات انتقادی كه اخيرا درباره نظرات و گرايشات نشريه "بارو" و فراخوان "اتحاد كميته های كارگری” برای ايجاد شورای همكاری منتشر شده نكات قابل تاملی به چشم می خورد كه می بايد مورد توجه همه ما قرار گيرد. اشاره ما مشخصا به مقاله ای از امير پيام كه پيشتر ذكر كرديم و نيز مقاله "موانع ذهنی ایجاد تشکل کارگری - نامه سر گشاده به اتحاد کمیته های کارگری " از گروه كمونيستي آذرخش (مورخ 5 دی 1385) است. هر دو اين مقالات حامل پاره ای نظرات التقاطی و نادرست اند و به ويژه در زمينه مسائل كلان و تعيين كننده انقلاب پرولتری نظير سوسياليسم، كسب قدرت سياسی، حزب پيشاهنگ و امثالهم ديدگاه های مغشوشی ارائه می دهند. اما، هنگام برشمردن عوامل عينی و ذهنی گوناگونی كه مانع ايجاد تشكل مستقل توده ای كارگران در ايران شده به نكات مهمی اشاره دارند. در اين ميان، از دو عامل مهم ياد شده است. اما اين عوامل به حد كافی مورد توجه و تشريح قرار نگرفته، و نتايج لازم از آنها گرفته نشده است. يكم، عامل سركوب دولتی و استبداد ديرينه حاكم. دوم، عقب ماندگی صنعتی و اقتصادی و فرهنگی كشور كه سطوح بس ناموزون آگاهی و تشكل پذيری را در ميان كارگران به وجود می آورد و به پراكندگی ذهنی و مبارزاتی آنان دامن می زند.

نتيجه ای كه از همين دو عامل مهم بايد گرفت كه بسياری از فعالين و مبارزان مدافع طبقه كارگر منجمله نويسندگان مقالات مورد بحث نمی گيرند اينست كه عموما در دوران های طولانی حاكميت طبقات ارتجاعی و مستبد، ايجاد تشكلات مستقل کارگری که خصلت توده ای و فراگير و باز داشته و واقعا مبارزه جو باشند و مقاومت و مطالبات و منافع طبقه كارگر را نمايندگی كنند ناممكن است. چنين تشكلات فراگير و گسترده ای را فقط به نسبتی که اوضاع برای فعاليت باز و گسترده مساعد می شود، بخصوص هنگام اوج گيری بحران انقلابی و از هم گسيختن سلطه سياسی و ايدئولوژيك و نظامی طبقات استثمارگر می توان ايجاد كرد.

 از سوی ديگر، عامل دوم كه به شرايط عينی عقب مانده مربوط می شود اساسا در نتيجه يك انقلاب اجتماعی به شكلی ريشه ای و پايدار تغيير خواهد يافت. اما اين واقعيت باعث نمی شود كه به گونه ای جبرگرايانه و انفعالی، تلاش برای سامان دهی اتحاد صفوف طبقه كارگر و متشكل كردن بخشهای مختلف طبقه را بی ثمر و محكوم به شكست بدانيم. اتفاقا، كليد اين متحد و متشكل كردن، سياست است.

برخلاف تصور اكونوميستی رايج، عامل اتحاد توده های كارگر در رشته های گوناگون، چسبيدن به شعارها و مطالبات حداقل و ملموس و مشترك اقتصادی ـ رفاهی نيست. بلكه متصل کردن نارضايتی ها و مقاومت های بيشمار و پراكنده به يك عامل اساسی مشترك، يعنی قدرت سياسی حاكم، است. اين كار در گرو طرح مستقيم مسائل سياسی، پيشبرد افشاگری های همه جانبه سياسی از دولت طبقات حاكم، در ميان صفوف طبقه كارگر است. اين كار در گرو آگاه كردن كارگران به شكل های گوناگون ستمگری و استثمار كه عليه قشرها و طبقات مختلف مردم اعمال می شود و برانگيختن آنان به پشتيبانی از همه محرومان و ستمديدگان جامعه از جايگاه طبقه رهبری كننده انقلاب و دگرگون كننده نظم موجود است. با اين حساب، آيا گرايشاتی كه پرهيز از سياست را آشكارا يا به شكل خجالتی تبليغ می كنند قادر به متحد و متشكل كردن صفوف طبقه كارگر در مسير انقلاب اجتماعی هستند؟ آيا ناكامی و بن بست اين گرايشات به همين اشكال پايه ای مربوط نمی شود؟

بگذاريد برای لحظه ای اين مسائل اساسی را كنار بگذاريم و به شيوه طراحان و علاقمندان "شورای همكاری” از اتحاد عمل بر سر "مبرمترين مسائل و معضلات جنبش كارگری” (يا در واقع، ملموس ترين و روزمره ترين مسائل جنبش خودبخودی كارگران) شروع كنيم. حتی برای چنين اتحاد عملی نيز نياز به تدوين يك پلاتفرم مشترك است. و اين چيزی نيست كه بدون مبارزه و بحث و جدل كافی و ضروری به دست آيد. اگر كسی فكر می كند كه با طرح يك رشته مواضع عام مشترك و اجتناب از "زيادی سياسی شدن" يا "زيادی ايدئولوژيك شدن" اتحاد عمل ها و تشكل ها واقعا می توان از سياست پرهيز كرد، دچار اشتباه محض شده است. چنين تلاشی فقط به معنی هموار كردن راه غلبه سياست معينی بر اتحاد عمل ها و شوراهای همكاری است: سياست بورژوايي! محدود كردن شعارها به يك رشته خواسته های اقتصادی ـ صنفی ـ رفاهی و يا موارد محدودی از ابراز نارضايتی نسبت به سركوب های دولتی، در را برای وارد شدن سياست های مرتبط با نهادهای "كارگری” حكومتی به اين اتحاد عمل باز می گذارد. اين "بی سياستی”، راه كوتاه آمدن در مقابل شعارهای تحميق كننده مذهبی و تقويت ايدئولوژی طبقه استثمارگر حاكم در بين توده كارگران را تحت عناوين "تاكتيكی” باز می كند. پرهيز از اتخاذ مواضع مشخص، راه دنباله روی يا تبليغ آشكار نهادهای "كارگری” امپرياليستی نظير "سازمان بين المللی كار" ( ILO ) را درون جنبش كارگری می گشايد. و بدون تعارف بگوييم، در شرايط حساسی كه در آن به سر می بريم، اين گرايش را تقويت می کند که در محافل جهانی خود را به عنوان سخنگويان "چارچوب پذير" و سر به راه جنبش كارگری ايران معرفی کنيم. آيا اينهاست آرمانی كه به دنبالش هستيم و منافع و دورنمايی كه برای تحقق آن مبارزه می كنيم؟

امروز بطور عاجل نياز به يک جنبش سياسی توده ای کارگری است. بدون چنين جنبشی نمی توان حتی مبارزات مطالباتی کارگران سراسر ايران را متحدانه و با يک آماج پيش برد. گام اول در راه اندازی چنين جنبشی، روشن کردن چارچوبه های سياسی حداقل آن با توجه به اوضاعی است که جمهوری اسلامی و امپرياليسم آمريکا شاخ در شاخ شده اند و هر يک می خواهند توده های مردم ناراضی اعم از کارگران و زنان را به دنبالچه سياست های خود تبديل کنند. هر اتحادی برای اينکه استقلال سياسی خود را تضمين کند بايد چنين چارچوب سياسی روشنی را برای خود ترسيم کند. این جنبش نه تنها بايد مستقل از قطب های قدرت باشد بلکه خود تبديل به يک قطب سياسی و الهام بخش در تلاطمات سياسی جامعه شود.

پيشروی جنبش كمونيستی و متحول شدن جنبش كارگری ايران در گرو جبران عقب ماندگی ها و عقب نشينی هايی است كه طی چندين و چند سال گذشته گريبان فعالين و مبارزان اين جنبش را گرفته است.

 كافيست به تاريخ يك صد ساله اخير نگاهی بيندازيم تا تفاوت آشكاری كه در ذهنيت بخش بزرگی از نيروهای مبارز و فعال چپ پديد آمده را ببينيم. در سالهای ابتدای قرن بيستم، طبقه قليل العده كارگر از حزب پيشاهنگ و تشكل های مختلفی برخوردار بود كه با هدف و دورنمای كسب قدرت سياسی و هموار كردن راه سوسياليسم ايجاد شده بودند. چپ و راست زدن ها، و ناروشنی ها و انحرافات خاص آن مقطع تاريخی، بر بستر چنين هدف و دورنمايی بروز می يافت و با آن شاخص انقلابی محك می خورد. حتی در سال های 1320 تا 1332 كه رفرميسم حزب توده بر جنبش كارگری غلبه داشت، بخش بزرگی از طبقه كارگر ايران و فعالين چپ توقع كسب قدرت سياسی و پيوستن به زنجيره كشورهای سوسياليستی را داشتند و اين دورنما برايشان بعيد و محال به نظر نمی آمد. در مقطع انقلاب 1357، كم نبود تعداد كارگرانی كه همدوش كمونيستهای انقلابی به نقش طبقه خود در انقلاب و كسب قدرت سياسی فكر می كردند و برای اين هدف به دنبال راه چاره می گشتند. امروز بخش بزرگی از طبقه كارگر و جريانات مبارز چپ و كمونيست در اين زمينه عقب نشينی ذهنی كرده اند. حتی وقتی كه از سوسياليسم و انقلاب حرف می زنند آن را به آينده ای دور و نامعلوم موكول می كنند و هر نوع تلاش برای جلوه گر شدن آن اهداف در مبارزات امروز را تخيلی و دور از واقع بينی و بدتر از همه در تضاد با "جنبش کارگری” قلمداد می کنند. حتی گاه به نظر می آيد كه پافشاری آنان بر انقلاب سوسياليستی فردا (بی آنكه حرفی از ديكتاتوری پرولتاريا بزنند) فقط پوشش تن نمايی است بر تمايلات و سياستهای اصلاح طلبانه امروزشان.

 برای رهايی از اين وضعيت و پيشروی كردن، بايد با نگاهی نو و انقلابی و پيشرو به "چه بايد كرد" لنين رجوع كرد و ديدگاه لنينی از حزب و طبقه و چگونگی رهبری مبارزه طبقاتی و انقلاب اجتماعی را از زير آوار در آورد، زنگار را از آن زدود و تر و تازه كرد. بايد افق كسب قدرت سياسی و دورنمای سوسياليسم را به درون صفوف طبقه كارگر برد. بايد اين رويا و تلاش برای تحقق آن را احياء كرد. در درجه اول پيشروان كمونيست هستند كه در كوران مبارزات طبقاتی، سازماندهی انقلابی و تبادل نظر و جدل های نظری و جمعبندی های تاريخی، بايد ديدگاه و روحيه و عمل كمرنگ شده انقلابی خود را دوباره باز يابند.

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 تدارك انقلاب اجتماعی يا ادامه وضع موجود؟
 نوشته
 حزب کمونیست ایران (م.ل.م)
 در تاريخ
 2007-03-21
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در