Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 کارگری   دوشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۸ برابر با ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۹                    
 
دفاع از ميهن اسلامی يا سنديکای آمريکائی

دفاع از ميهن اسلامی يا سنديکای آمريکایی

 

تهديدات نظامی آمريکا عليه ايران و تشديد تضادهای ميان امپرياليستها و جمهوری اسلامی، صحنه مبارزه طبقاتی را در ايران پيچيده تر از هميشه کرد. اين وضع بر جنبش چپ ايران تاثيرات مثبت و منفی بزرگی گذاشت و صف آرائی های گذشته را دستخوش تغييرات مهم کرد. اکثر سازمان ها و احزاب منتسب به جنبش کمونيستی و چپ، موضع ضد ارتجاع- ضد امپرياليستی روشنی را اتخاذ کردند. آنان هشيارانه خطر افتادن مردم به دام انتخاب ميان دو قطب ارتجاع و امپرياليسم را تشخيص دادند و برای عوض کردن معادله های سياسی به دخالتگری پرداختند. جناح چپ جنبش دانشجوئی و گرايشات چپ درون جنبش زنان نيز بخوبی اين موضع ضد ارتجاع ضد امپرياليستی را در مبارزات خود بازتاب داده و آن را تبديل به قطب راهنمای مبارزات سياسی انقلابی کردند. به جرات می توان گفت خط ضد ارتجاع- ضد امپرياليستی با وجود آنکه هنوز ضعيف است جای مهمی را در صحنه سياسی کشور اشغال کرده است.

 

اما دو گرايش راست در مخالفت با اين موضع سربلند کرده اند که نقد هر دوی آنها برای استحکام و تقويت جنبش چپ انقلابی بسيار مهم است. يکی از اين گرايشات با شعار ميهن پرستی به ميدان آمده و تحت لوای "ضديت با امپرياليسم" سمت گيری با جمهوری اسلامی را تبليغ می کند. از سوی ديگر، گرايشی در نقطه مقابل اين خط وجود دارد که تحت لوای ضديت با جمهوری اسلامی، سمت گيری با آمريکا و نقشه های آن را تبليغ می کند. لازم به تذکر است که قصد ما منتسب کردن حاملين اين گرايش ها يا خطها به جمهوری اسلامی يا آمريکا نيست. خير! هدف ما نقد خطهاست تا کمکی باشد برای ممانعت از خطاها. به اعتقاد ما عامل عمده در رشد اين گرايش های غلط ضعيف بودن قطب انقلاب و همزمان بروز شرايط بسيار پيچيده در صحنه سياسی کشور است. اگر اين شرايط پيچيده سياسی به اوضاع جنگی منجر شود، مطمئنا اين گرايش های غلط تشديد خواهند شد. زيرا در شرايط بروز جنگهای ارتجاعی، گريش بورژوائی  رفتن به زير بال يکی از دولتهای درگير در جنگ، چندين برابر می شود. اين گرايش خودبخودی همواره در ميان توده های مردم توليد می شود اما خطر هنگامی است که عده ای دست به تئوريزه کردن اين گرايشهای بورژوائی می زنند.

 

دفاع از ميهن يا دفاع از حق حاکميت مردم

 

در جنبش چپ، سخنگوی علنی و صريح گرايش اول "حزب کار" (نشريه توفان) است. توفان معتقد است، امروزه وظيفه طبقه کارگر "دفاع از ميهن" است. اما توفان با اتکاء به چه نيروئی می خواهد از ميهن دفاع کند؟ نشريه توفان در مقاله ای تحت عنون " دسيسه های امپرياليسم وصهيونيسم در ايران و لزوم مبارزه با تشتت نظري!" در خصوص سپاه پاسداران می نويسد، «جناح ديک چينی با طرح اعلام کردن سپاه پاسداران به عنوان يک سازمان تروريستی، سپاهی که خوب يا بد بهر صورت ارگان رسمی يک دولت رسمی است، راه را برای اقدامات تحريک آميز "قانونی” آمريکا باز کرده است.» (توفان شماره 92) به اين ترتيب، توفان شرمگينانه و با جملات دو پهلو مانند "خوب يا بد"، بر ماهيت ارتجاعی سپاه پاسداران بعنوان بازوی سرکوبگر جمهوری اسلامی خاک می پاشد و راه را برای معرفی آن بعنوان "نيروی آزاديبخش" که بايد "دفاع از ميهن" را بر عهده بگيرد و از حمايت مردم نيز برخوردار شود، باز می کند. گفتنی است که نشريه توفان، در زمان تهاجم اسرائيل به لبنان، از نيروهای بنيادگرا و ارتجاعی حزب الله پشتيبانی کرد و در تحليل های خود از اوضاع عراق، عمليات نظامی بنيادگرايان اسلامی سنی و شيعه را " مبارزات آزاديبخش و قهرمانانه مردم عراق" توصيف کرد. اينبار نيز در ايران تحت عنوان "مبارزه ضد امپرياليستی” و "دفاع از ميهن" همان نظرات را تکرار می کند.

 

اين سياست "دفاع از ميهن" دقيقا منطبق بر سياست جمهوری اسلامی است که می خواهد تحت لوای "دفاع از ميهن" در مقابل "تجاوز بيگانه" شکاف فزاينده ی ميان خود و مردم را پر کند، زشتی روابط ستمگرانه اجتماعی و اقتصادی را که بر اکثريت مردم تحميل کرده است بپوشاند و از اين رهگذر يک طول عمر ديگر برای خود دست و پا کند. آيا به وی اجازه خواهيم داد؟ هرگز! آيا اجازه خواهيم داد جمهوری اسلامی تحت عنوان "دفاع از ميهن" برای ارتش، سپاه پاسداران و نيروهای امنيتی جنايتکار خود مشروعيت و پايه بخرد؟ هرگز! مرتجعينی را که در حال غرق شدن هستند نبايد نجات داد. بايد بر سرشان کوفت تا عميق تر در باتلاق فرو روند.

 

جدا کردن "ميهن" از دولتی که بر آن حکومت می کند، بر مسئله مرکزی انقلاب که تشخيص دوستان و دشمنان انقلاب است، پرده می افکند و توهمات ارتجاعی در ميان مردم می پراکند. از دشمن هم می توان برخی چيزها را آموخت. اخيرا مصباح يزدی در يک جلسه خصوصی گفته است: اسلام برای ايران نيست بلکه ايران برای اسلام است. بگذاريد ما هم بگوئيم: ميهن برای مردم است و نه مردم برای ميهن. مردم بايد از کاشانه خود در مقابل هر متجاوزی دفاع کنند. اين حق شان است. اما اين کاشانه امروز تحت اشغال جمهوری اسلامی است. اگر ايران به اشغال ارتش آمريکا در آيد، بازهم مردم بايد برای دفاع از کاشانه خود بپا خيزند. آيا بايد از اتحاد و يگانگی ايران دفاع کرد؟ بله بايد دفاع کرد. اما جمهوری اسلامی پيشاپيش ايران را تکه تکه کرده است: زن نصف مرد است؛ فارس برتر از کرد و ترک و عرب و بلوچ است؛ شيعه برتر از سنی و بهائی و يهودی و مسيحی و زرتشتی است؛ حزب الله حق بيان و سنديکا و مطبوعات و تظاهرات دارد اما اکثريت مردم ندارند؛ و مزخرفات قرون وسطائی از اين قبيل. و کيست نداند که جمهوری اسلامی دست رژيم شاه را در حراج ايران از پشت بسته است. پس حمايت از يگانگی ايران در گرو سرنگونی اين رژيم است. يگانگی ايران فقط با دفاع از خاک آن بوجود نمی آيد بلکه با مبارزه مردم عليه تاريک انديشی دينی و عقب ماندگی، عليه بردگی زنان، عليه بی حقوقی کارگران و نابودی دهقانان و ستم گری ملی بدست می آيد. مهمترين حق مردم حق انقلاب کردن و استقرار حکومت خودشان است. يگانگی ايران با شکل گيری يگانگی اکثريت مردم ايران تضمين می شود و فقط يک انقلاب دموکراتيک نوين و سوسياليستی می تواند اينکار را بکند.

 

از مائوتسه دون مايه نگذاريد

 

افراد "حزب کار" (نشريه توفان) برای موجه جلوه دادن نظريه خود مبنی بر دفاع از جمهوری اسلامی در شرايط تهديدات نظامی آمريکا، از مائوتسه دون هم مايه می گذارند. جالب است که داريوش همايون نيز برای مقبول جلوه دادن وحدت با جمهوری اسلامی در مقابل حمله آمريکا، از مائو مايه می گذارد. او که اعلام کرده در صورت حمله آمريکا به ايران در کنار جمهوری اسلامی خواهد ايستاد، می گويد اين حرکت شبيه اتحاد مائو با چيانکايچک در جريان حمله امپرياليسم ژاپن به چين است. هم اشاره داريوش همايون ِ ضد کمونيست به مائو حيرت انگيز است و هم اشاره "حزب کار" (نشريه توفان) که يکی از وجه مشخصه های تاريخی اش ضديت با مائوتسه دون بوده است. با اين وصف بايد نگاهی به استدلال ايشان بکنيم. در سال 1937 هنگامی که ژاپن به چين حمله کرد و بخش هائی از آن را به اشغال در آورد، يک جنگ داخلی گسترده ميان نيروهای کمونيست به رهبری مائوتسه دون با دولت چيانکايچک در جريان بود. دولت چيانکايچک که وابسته به امپرياليسم آمريکا بود فقط بخش هائی از چين را تحت کنترل داشت و مناطق وسيعی از روستاهای چين مناطق پايگاهی سرخ تحت حاکميت حزب کمونيست بود. ارتش سرخ تصميم گرفت در جبهه جنگ با دولت چيانکايچک آتش بس کند تا بتواند ارتش ژاپن را مغلوب کند بخصوص آنکه ژاپنی ها آتش حملات خود را بر مناطق کمونيستی متمرکز کرده بودند. چيانکايچک از اين آتش بس، سر باز می زد زيرا می خواست با کمک ژاپن کمونيستها را تضعيف کند. اما کمونيستها با جلب نظر ژنرالهای ميهن پرست، او را منزوی و مجبور به اين آتش بس کردند.

 

جالب اينجاست که قريب به هفتاد سال بعد کسانی مانند "حزب کار" برای توجيه سياست های سازش طبقاتی خود به آن تجربه اشاره می کنند. اين يک روش کاملا ايده آليستی است زيرا اينان تجربه 29 سال مبارزه طبقاتی در ايران را کنار گذاشته و به تجربه ی يک مقطع از انقلاب چين آنهم در هفتاد سال پيش می چسبند. اما جدا از اين مسئله، سوء استفاده کنندگان از تجربه چين، يک نکته "کوچک" از آن تجربه را ناگفته می گذارند و آن نکته "کوچک" اين است که کمونيستهای چين دارای ارتش سرخ چند ده هزار نفره و مناطق پايگاهی و دولت خود بودند و از موضع يک دولت وارد آتش بس و اتحاد موقت با دولت چيانکايچک شدند و نه از موضع هوراکش برای دولت چيانکايچک. کمونيستها با زير پا گذاشتن حقوق توده های زحمتکش چين وارد اين آتش بس و اتحاد موقت نشدند بلکه رژيم چيانکايچک را مجبور به برسميت شناختن مناطق پايگاهی سرخ و حاکميت کمونيستها در آن و حتا انجام برخی رفرمها به نفع دهقانان در مناطق "سفيد" (مناطق تحت اشغال چيانکايچک) کردند.

 

در ضمن بايد به متخصصين "اتحاد مائو با چيانکايچک" يادآوری کنيم که مائوتسه دون همواره بر لاينفک بودن مبارزه ضد ارتجاعی و ضد امپرياليستی تاکيد می کرد. اگر امروز نيز کسی خواهان مبارزه پيگير عليه امپرياليسم است بايد همزمان عليه دولت حاکم در ايران و برای سرنگونی آن مبارزه کند. امپرياليسم هيولای پست کوه نيست که يکباره حمله می کند بلکه در حيات اقتصادی و اجتماعی و حاکميت سياسی ايران بافته شده است. امروزه هر گونه سمت گيری با يکی از دو قطب آمريکا و جمهوری اسلامی هردو را تقويت خواهد کرد. مبارزه موثر عليه هر يک مستلزم مبارزه عليه آن ديگری نيز هست. اين است ديالکتيک واقعی مبارزه طبقاتی امروز.

 

جنگ و "دفاع از مدنيت"

 

برخی نيروهای چپ که موضع صريح ضد ارتجاع ضد امپرياليستی دارند، دارای اين درک اشتباه اند که در صورت وقوع جنگ (که بدون شک ويرانگرخواهد بود)، اول بايد برای حفظ آنچه که "مدنيت ايران" می خوانند مبارزه کرد و جلوی جنگ را گرفت و بعد به سراغ مبارزه طبقاتی يا انقلاب رفت. اما اين "اول" و "دوم" ها هيچوقت عملی نمی شود. نه بخاطر آنکه نيت کسانی که اين درک را دارند، حسنه نيست. بلکه بدليل آنکه در زندگی واقعی روند جنگ امپرياليستی بخشی از تقويت ساختارهای دولت ارتجاعی در ايران است؛ ارتجاع و امپرياليسم بخشی از کارکرد يک نظام واحد جهانی اند و در جهان واقعی نمی توان آنها را از يکديگر جدا کرد. هر گونه مقابله با امپرياليستها (چه طرح های جنگی آنان باشد و چه طرح های ديگرشان) بايد بخشی از انقلاب باشد و به آن خدمت کند. طبيعی و روشن است که وظيفه کمونيستها سازمان دادن مقاومت و مبارزه مردم بخصوص زحمتکشان عليه همه و هر گونه ستمگری مرتجعين و امپرياليستهاست. اين شامل مبارزه عليه جنگ هم می شود. اما همه اين مقاومت ها بايد به گونه ای پيش برده شوند که به تحقق استراتژی انقلاب خدمت کنند. وقتی خطر جنگ جلوه گر می شود، سوال اين نيست که آيا وظيفه انقلاب کردن مقام "دوم" است يا "اول" بلکه سوال اين است که در شر ايط خطر جنگ يا بروز جنگ، راه انقلاب را چگونه بايد گشود. انقلاب، يک وظيفه استراتژيک است و در هيچ شرايطی عوض نمی شود مگر زمانی که متحقق شود. زمانی که اوضاع خاص عوض می شود، کمونيستهای انقلابی بخاطر آنکه در کار تغيير جهانند (بر خلاف دگماتيستها که فقط در کار شعارپردازی اند) بايد دست به تحليل مشخص از شرايط مشخص بزنند و برای آن شرايط خاص سياست خاص داشته باشند. اما هدف از اين کار چيست؟ هدف از اينکار باز کردن راه انقلاب از ميان پيچ و خم های شرايط خاص است.

 

مبارزه عليه امپرياليسم را نيز نمی توان به بهانهء اينکه "جمهوری اسلامی عمده است" کنار گذاشت و بدتر، آن را بعنوان يک مبارزه "پوپوليستی” و ساقط از اعتبار اعلام کرد. افاده هائی مانند اينکه "مبارزه ضد امپرياليستی، پوپوليسم است" در واقع عذری است برای ارتکاب يک "گناه". در زير به اين گرايش می پردازيم.

 

آمريکا بدنبال استقرار دموکراسی و حق سنديکا در ايران نيست

 

در جنبش چپ يک گرايش راست ديگر (که درست نقطه مقابل خط ميهن پرستی است) سر بلند کرده است که بطور کلی گرايش به سمت گيری با آمريکا دارد. لازم به تذکر است که بحث ما بر سر يک گرايش فکری است و نه وابستگی کسی به جائی. برخی از حاملين اين گرايش استدلال می کنند دشمن عمده ی مردم خاورميانه بنيادگرائی اسلامی است و نه امپرياليسم آمريکا. برخی ديگر، ربطی ميان منافع طبقه کارگر با مبارزه ضد امپرياليستی نمی بينند. در اينجا ما به بحث با يک نمونه از اين طيف می پردازيم و بيانيه ای را که اخيرا تحت عنوان "در باره سياست بين المللی جنبش کارگری ايران" منتشر شده است خطاب قرار می دهيم. (رجوع کنيد به نوشته ای تحت عنوان "بيانيه درباره سياست بين المللی جنبش كارگری ايران" به امضای افشاری، پيام، خسروشاهی، شفيق و فرد به تاريخ اکتبر  2007 در سايت www.omied.net)

 

لب کلام اين بيانيه مخالفت با مبارزه ضد امپرياليستی و ضد جنگ و ضد گلوباليزاسيون سرمايه داری است. امضا کنندگان بيانيه، در نقد مبارزه ضد امپرياليستی می نويسند اين مبارزه ربطی به منافع کوتاه مدت و درازمدت طبقه کارگر ايران ندارد و اصولا نشئت گرفته از مقاصد يا باورهای ايدئولوژيک مائوئيستهاست.

 

نکته ای که در سراسر "بيانيه" جلب توجه می کند تاکيدات مکرر بر اينست که طبقه کارگر ايران فقط با رژيم جمهوری اسلامی روبروست. نظام جهانی سرمايه داری کاملا از معادله طبقاتی در ايران غايب است. می نويسند: « مبارزه‌ی کارگران برای دست‌يابی به‌ تشکل مستقل خود با نيروی متحد دولت و طبقه‌ی سرمايه‌دار ايران روبروست. در اين جنگ نابرابر قوای متحد دولت و همه‌ی ابزارهای سرکوبگر آن، از قوه قضائيه تا زندان و ارتش و پليس و سپاه و ديوانسالاری انگلي‌اش، دست در دست صاحبان سرمايه؛ از صنايع به ‌اصطلاح ملی و مستقل گرفته تا تجارت و غيره، به‌پشتوانه همه‌ی مبلغان، فيلسوفان، اقتصاددانان، مورخان و ايدئولوگ‌های معمم و مکلايش؛ از مذهبی و اصلاح‌طلب تا ليبرال و نوليبرال، مدرنيست و پُست مدرنيست در مقابل طبقه‌کارگر قرار گرفته‌اند ...». در اين شمارش همه هستند جز آنانی که سياست های اقتصادی کلان ايران را ديکته می کنند! عجيب نيست؟ در سياره ای که اين دوستان زندگی می کنند، بانک جهانی و صندوق بين المللی پول و مراکز مالی سرمايه داری جهانی دفتر ندارند و کارگران در نتيجهء سياستهای خصوصی سازی نئوليبرالی بيکار نمی شوند. دوستان: حداقل می توانيد از عملکرد "سازمان جهانی کار" که فقط مامورين دست چين شده ی جمهوری اسلامی را برسميت می شناسد به اين حقيقت پی ببريد که جمهوری اسلامی مجری و گرداننده و شريک نظام سرمايه داری جهانی اينهاست. هدف امپرياليسم آمريکا نه رقابت با جمهوری اسلامی بر سر "جغرافيای سياسی” است (آنطور که "بيانيه" می گويد) و نه بقول شما "دموکراسی طلبی”. بلکه چاره جوئی برای اقتصاد سرمايه داری جهانی و دردهای بی درمان آن است. هدف آمريکا، تحکيم امپراتوری سرمايه داری هار نئوليبرال به سرکردگی خودش است. طبقه کارگر نه تنها در درازمدت بلکه از همين امروز بايد عليه اين صف آرائی جهانی مبارزه کند.

 

"بيانيه"، امپرياليسم را "دشمن فردا" معرفی کرده و مبارزه با آن را خدمت به جمهوری اسلامی می داند و می گويد: «کسی که دشمنان فردای طبقه‌کارگر سوسياليست را ـ‌امروز‌ـ برجسته مي‌کند و کارگران را به‌مبارزه با آن‌ها فرا مي‌خواند، آب به‌آسياب دشمنِ امروزي‌اش مي‌ريزد.» اين حکم در صورتی درست است که امپرياليسم "دشمن فردا" باشد. بر خلاف ذهنيات بيانيه نويسان، ميان دولت جمهوری اسلامی و نظام بين المللی سرمايه داری نمی توان ديوار چين کشيد زيرا چنين ديواری در جهان واقعی موجود نيست. امروزه، پيکان مبارزه طبقه کارگر و همه خلق بايد سرنگونی جمهوری اسلامی باشد اما سرنگونی واقعی جمهوری اسلامی و نه سرنگونی صوری آن، گسست از نظام اقتصادی، سياسی و ايدئولوژيک سرمايه داری جهانی را طلب می کند و اين واقعيت بايد از همين امروز در مبارزات طبقه کارگر پژواک داشته باشد.

 

يکی از استدلال های بيانيه در رد ضرورت مبارزه ضد امپرياليستی اين است که جمهوری اسلامی از شعارهای ضد امپرياليستی و ضد آمريکائی برای سرکوب طبقه کارگر و مردم استفاده کرده است. بله، درست است! اما آيا شعارهای ضد امپرياليستی جمهوری اسلامی تغييری در ماهيت امپرياليسم بعنوان دشمن طبقه کارگر و خلق و بعنوان تکيه گاه نظام جمهوری اسلامی می دهد؟ بيش از هشتاد سال است که دولت مکزيک با شعار ضد امپرياليسم يانکی گذران می کند، اما کيست نداند که مکزيک عميقا وابسته به امپرياليسم آمريکاست. نظام اقتصادی-اجتماعی ايران با تمام دهشتها و روابط استثماری سرمايه داری و ماقبل سرمايه داريش، با تمام روبنای سياسی و ايدئولوژيک خفقان آورش، بدون ارتباط ارگانيک با نظام سرمايه داری جهانی (يعنی امپرياليسم) اصلا توليد و بازتوليد نمی شود. هم اتحاد ديرينه ی ميان امپرياليسم آمريکا و جمهوری اسلامی و هم تضاد خصمانه ی امروزی شان، هر دو محصول کارکرد نظام سرمايه داری جهانی و جواب به نيازها و ضرورتهای آن است. اصولا نمی توان اين دو را از يکديگر جدا کرد. بهمين دليل اتخاذ سياست مبارزه عليه هر دو دشمن – امروزه با تاکيد بر مبارزه انقلابی عليه جمهوری اسلامی و برای سرنگونی آن- برای مبارزه طبقاتی طبقه کارگر ضرورتی حياتی است. در عصری که تمام جهان در يک نظام اقتصادی و سياسی واحد تحت سرکردگی امپرياليسم ادغام شده است، نه سياست ملی را می توان از سياست بين المللی جدا کرد و نه اقتصاد را از سياست. و جنبش کارگری نمی تواند خود را از سياست مبارزه ضد ارتجاع- ضد امپرياليستی کنار بکشد.

 

بيانيه، پاسخ هائی را که در جنبش سياسی ايران به اوضاع کنونی (تضاد آمريکا با جمهوری اسلامی و احتمال جنگ) داده شده را به سه دسته تقسيم می کند و می گويد: يک دسته از بازار آزاد و دموکراسی غربی طرفداری می کنند؛ يک دسته از مبارزه سنتی ضد امپرياليستی و يک دسته هم با هر دو طرف مخالفند.

 

در توضيح گرايش دوم می نويسد: « جنبش سنتی ضدامپرياليسم، که امروز در پرتو تحولات منطقه، جنگ‌های افغانستان و به‌ويژه عراق و هم‌چنين سياست توسعه‌طلبانه و راسيستی اسرائيل، با تحرکی دوباره به‌ميدان آمده و طبقه‌کارگر را به‌عنوان نيروی اصلی مبارزه ضدامپرياليستی معرفی مي‌کنند. اين نيز طيفی است گسترده که از بازماندگان دست راستی سنت‌های مختلف ضدامپرياليستی تا مائوئيست‌ها را دربرمی ‌گيرد.»

 

در جواب به بيانيه نويسان بايد بگوئيم:

 تا آنجا که به ما مائوئيستها مربوط است، ما از زمانی که جورج بوش ايران را تهديد به حمله نظامی کرد اوضاع پيچيده سياسی کنونی را پيش بينی کرديم و سياست صحيح ضد جمهوری اسلامی، ضد امپرياليسم آمريکا را پيش گذاشتيم و در دو سال گذشته هم از طريق نقد و هم از طريق عمل، برای شکل گيری يک قطب سوم در مقابل هر دو خصم و در مقابله با گرايش به سمت گيری با اين يا آن، تلاش کرده ايم. اين حقيقت، هم در اسناد ثبت است و هم در اذهان. در ضمن بخاطر بياوريد هنگامی که اسانلو به احمدی نژاد فراخوان "وفاق ملی” داد برخی از شما از آن بعنوان يک "تاکتيک" حمايت کرديد.اين نيز ثبت است. در هر حال، با "راست" خواندن ديگران ايز گم نکنيد. واقعيات سرسخت زندگی را با ادعا نمی توان عوض کرد. تذکر اين نکته را برای ممانعت از پخش شايعات دروغ لازم دانستيم و از رفقای صادق و دلسوزی که در خارج کشور در رابطه با حمايت از جنبش کارگری فعاليت می کنند تقاضا می کنيم در مقابل اين گونه شايعه پراکنی ها سکوت نکرده و با آن بطور جدی مقابله کنند زيرا کمونيستها به اندازه کافی زير حملات بورژوازی بين المللی و رژيم جمهوری اسلامی هستند.

 

امضا کنندگان بيانيه ضمن دادن تعريفی بديع از "انترناسيوناليسم" صحبت از لزوم استفاده از "شکاف" های ميان امپرياليسم و جمهوری اسلامی می کنند و می گويند: «... انترناسيوناليسم برای طبقه‌کارگر ايران معنايی به‌ مراتب بيش ‌از هم ‌بستگی بين‌المللی آرمان ‌گرايانه و نمادين دارد. پيوند با متحدان بين‌المللی ازيکسو و استفاده از شکاف بين جمهوری اسلامی و غرب برای رساندن صدای خود به‌گوش توده‌ی وسيع کارگران ـ‌امروزـ يکی از نيازهای حياتی و فوری فعالين جنبش کارگری است.» خوبست اين دوستان تعريف خود را از اين نوع انترناسيوناليسم واضح تر بگويند و از استفاده ابزاری از اين کلمات برای موجه جلوه دادن استراتژی و تاکتيکهای خود پرهيز کنند. حزب توده هم حمله شوروی به افغانستان را "انترناسيوناليسم" قلمداد می کرد. تئوری "استفاده از شکاف" ها نيز در جنبش چپ ايران بيش از حد دستاويز گرايشات راست و توجيهی برای سمت گيری با يکی از طرفين تضاد بوده است. در اين بيانيه نيز چنين است. فقط به چند جمله زير خوب توجه کنيد:

 

«متحدين امروز طبقه‌کارگر ايران را براساس گره‌گاه‌های امروزِ مقابل جنبش‌کارگری بايد تبيين کرد و نه براساس مصاف‌های فردای آن.» « طبقه‌کارگر نمي‌تواند از نيروي‌های متحد امروزي‌اش صرفنظر کرده و در انتظار درخشش پرچم توده‌ای راديکال کارگران در ديگر کشورها بنشيند. طبقه‌کارگری که از استقلال عمل و رأی برخوردار باشد، بايد بتواند با هشياری به‌تنظيم رابطه خود با نيروهای مؤثر در جهان امروز بپردازد.»

 

بايد به اينان گفت "دشمنان مصاف های فردای طبقه کارگر" از کره مريخ نخواهند آمد بلکه پيشاپيش بخشی تعيين کننده از ساختار طبقاتی در ايران هستند. بهتر است طبقه کارگر ايران همانا در جستجوی اتحاد با کسانی باشد که امروز "ضعيف و غير موثرند" اما از جنس خود طبقه کارگرند.

بيانيه می گويد، طبقه کارگر بايد « با هشياری به تنظيم رابطه خود با نيروهای موثر در جهان امروز بپردازد». اما، کيست نداند که "رابطه" بر دو نوع است: رابطه ی اتحاد يا مبارزه! راه نجات طبقه کارگر ايران در پيش گرفتن رابطه ی مبارزه با "نيروهای موثر" جهان امروز است.

 

بيانيه بر ضعيف بودن جنبش سوسياليستی بين المللی طبقه کارگر خيلی تاکيد می کند و نمی خواهد منتظر "درخشش پرچم توده ای راديکال کارگران" بنشيند! بله، جنبش سوسياليستی بين المللی طبقه کارگر ضعيف است. از زمان واژگونی سوسياليسم ابتدا در شوروی و سپس در چين و احيای سرمايه داری در اين دو کشور و براه افتادن کارزار ضد کمونيستی بين المللی توسط سرمايه داری جهانی، جنبش انقلابی طبقه کارگر در سراشيب بوده است. اما چاره اين نيست که سراغ "نيروهای موثر" (يعنی استثمارگران و نهادهای وابسته به آنان) برويم. راه چاره اش اين است که طبقه کارگر ايران بشود پرچم مبارزات راديکال توده ای. طبقه کارگر ايران تحت رهبری کمونيستهای پيگير و مصمم بايد پرچم مبارزات توده ای راديکال را بلند کند و به کارگران جهان و خاورميانه الهام ببخشد. طبقه کارگر ايران بايد انترناسيوناليست واقعی باشد تا بتواند الهام ببخشد و به حرکت در آورد. اگر طبقه کارگر ايران به گدائی دموکراسی و حقوق سنديکای به درگاه نهادهای بين المللی سرمايه برود نمی تواند اين نقش تاريخی را بازی کند. انترناسيوناليسم واقعی اين است. اين يک خيالپردازی بی ارتباط با واقعيات مادی نيست. بلکه ضرورتی است که مصالح مادی اش در دل جامعه موجود است.

 

بيانيه منظور خود را خيلی روشن بيان می کند و می گويد طبقه کارگر بايد: « شکاف‌های درون اردوی متخاصم را تشخيص دهد و همه‌ی قوای خود را برای عقب زدن آن خصمی به‌کار بگيرد که هم امروز قصدِ جان وی کرده است. اين خصم امروز طبقه‌ی سرمايه‌دار ايران و دولت آن (يعني: جمهوری اسلامی ايران) است »

 

اين نتيجه گيری نيز يکی ديگر از مشخصات برجسته بيانيه است: با افشاگری از همه دشمنان طبقه کارگر شروع می کند که دست آخر همه دشمنان را به يکی از آنها خلاصه کند. يکبار ديگر: دو خصم طبقه کارگر "يک روح در دو بدن" هستند. چسبيدن به يکی، طبقه کارگر را طعمه آن ديگری می کند.

 

تضاد و همسانی امپرياليسم و جمهوری اسلامی

 

کليد تحليل درست از تضاد ميان امپرياليسم آمريکا و جمهوری اسلامی، درک يگانگی و همسانی اين دو قطب، درک "يگانگی” آنهاست. تضاد آنها بر بستر و در چارچوب همسانی آنها در جريان است. بطور مشخص يکی بودن آنها اين است که هر دو محصول کارکرد انباشت سرمايه داری هستند. در اين مقطع از تاريخ حدت يابی تضاد اساسی سرمايه داری و عملکرد خشونت بار آن در سطح جهانی بستر و چارچوب هر دوی اينها و بستر وحدت و تضادشان است.

 

در صحنه خاورميانه، کارکرد نظام جهانی سرمايه داری، سه ايدئولوژی و برنامه جهانشمول را توليد می کند: ايدئولوژی و برنامه بنيادگرائی اسلامی، ايدئولوژی و برنامه امپرياليستی، ايدئولوژی و برنامه پرولتری کمونيستی. اين سه ايدئولوژی جهانشمول در تضاد و رقابت اند. يکی از اينها ( ايدئولوژی جهانشمول پرولتاريا) نفی مثبت آن دو ديگری و کليت نظام سرمايه داريست اما دو ديگری (هم اتحاد و هم تضادهايشان) به توليد و بازتوليد اين کل خدمت می کند. فقط يکی از ميان اين سه ايدئولوژی جهانشمول و برنامه است که می تواند چارچوبه کليت جامعه را شکسته و آن را به راه ديگری ببرد. فقط يکی از آنها پيش شرط مادی ظهور يک جامعه ديگر است. اين است يکسانی آن دو قطب. بهمين دليل تقويت موضع ضديت با هر دو بطور عينی موقعيت قطب پرولتری را تقويت می کند.

 

زيربنای فلسفی، اقتصادی، و سياسی ما برای تبيين سياست قطب سوم در شرايطی که امپرياليسم و بنيادگرائی اسلامی به تخاصم با هم بلند شده اند، همين است. برای تقويت موضع ضديت با قطب های ارتجاع و امپرياليسم بايد مرتبا "يگانگی و وحدت" آن دو قطب و تفاوت کيفی قطب پرولتاريا با آنها را روشن کنيم و مانع از آن شويم که اين "يگانگی” اساسی آنان در پرده ابهام فرو برود. فقط به اين ترتيب می توانيم توده های مردم بخصوص توده های زحمتکش را به موضع فعال، تاريخا مترقی، و مصمم بکشانيم. حال آنکه، انتخاب (هر چند تاکتيکی) يکی از آن دو، به انفعال و عقبگرد توده های زحمتکش منجر خواهد شد.

 

با چشم انداز تسريع انقلاب

 

در شرايط پيچيده ای که "نيروهای موثر" بزرگ صحنه سياسی کشور را رقم می زنند، زير بال اين "نيروهای موثر" (جمهوری اسلامی يا امپرياليسم آمريکا) نرفتن کار سختی است. اما آينده ای را تصور کنيد که از درون اين بحران نه يک دولت انقلابی بلکه يک جمهوری اسلامی قوی تر و مشروعيت يافته و يا يک دولت سرمايه داری نئوليبرال هار نظامی بيرون آيد؛ چنين آينده ای از امروز هم هولناک تر خواهد بود و امکان انقلاب کردن را برای مدتهای مديد به عقب خواهد انداخت. اگر بتوانيم اين را درک کنيم آنگاه مقابله با گرايش بورژوائی زير بال دولت ها و قدرتها رفتن، حتا در شرايط بروز يک جنگ، آسان می شود. آنگاه، ضرورت دست زدن به انقلابی ترين اعمال، به جنگ انقلابی، برای پر کردن جای خالی يک دولت انقلابی در شرايطی که توده های مردم نياز به دولتی برای مقابله با مرتجعين و امپرياليستها دارند، به روشنائی روز در می آيد.

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 دفاع از ميهن اسلامی يا سنديکای آمريکائی
 نوشته
 حزب کمونیست ایران (م ل م)
 در تاريخ
 2007-11-22
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در