Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 کارگری   جمعه ۲۹ شهريور ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹                    
 
معرفی کتاب

معرفی کتاب

در پشت برچسب

جنگ جويان زن ِ کارگاه های عرق ريزان

 

در 30 سال گذشته، روند جهانی شدن يا گلوباليزاسيون ِ سرمايه داری صدها ميليون نفر را تبديل به کارگران صنايع توليد پوشاک و وسائل ورزشی، اسباب بازی، و سطوح پائين صنايع الکترونيک کرده است. بخش بزرگ و حتا اکثريت اين کارگران، چه در کشورهای جهان سوم مانند چين، مکزيک، تايلند، کره و يا در کشوری چون آمريکا، زن هستند. اين روند آنقدر گسترده است که "زنانه شدن بازار کار" نام گرفته است. بنگلادش، کشوری که عمدتا دهقانی است، در دهه 1990 يک موج صنعتی شدن را با توسعه کارگاه های توليدی پوشاک آغاز کرد؛ در فاصله دو تا سه سال يک ميليون نفر به پرولتاريای داکا (پايتخت بنگلادش) اضافه شد که هشتاد درصدشان زن بودند؛ دختران جوان روستائی 13 تا 20 ساله که بدنبال تامين معيشت خود و خانواده به طرف پايتخت سرازير شدند. در چين نيز دختران روستائی در مقياس ده ها ميليون به صفوف پرولتاريای شهرهای بزرگ و مراکز صنعتی پيوسته اند. هنگامی که شيپور سحرگاهان نواخته می شود، از داکا در بنگلادش تا ماکائو در چين رژه دختران جوان بسوی مشقت خانه های سرمايه داری شروع می شود. در داکا درهای آهنين کارخانه با صدای گوشخراش در پشت سر آنها بسته و از بيرون قفل می شود. در چين، دختران 19 ساله زير فشار کار سکته می کنند.

 

مهاجرت زنان برای کار در مشقت خانه های دنيا فقط از روستا به شهر نيست. با داغان شدن اقتصادهای بومی توسط روند گلوباليزاسيون، موج وسيع مهاجرت زنان به کشورهای صنعتی جهش وار گسترش يافته است. اين روند آنقدر وسيع است که "زنانه شدن مهاجرت" نام گرفته است. بطور مثال در شهر 13 مليون نفری لس آنجلس، اکثريت کارگران کارگاه های عرق ريزان توليد پوشاک زنان چينی، تايلندی، کره ای و مکزيکی اند.

 

به جرات می توان گفت پوشاک و وسائل ورزشی اهالی شهرنشين تمام جهان عمدتا توسط زنان کارگاه های عرق ريزان توليد می شود. همه ی ما هر روز، محصول کار اين زنان را به تن و پا می کنيم. اما برچسب های

 روی اين محصولات ربطی به توليد کنندگان محصولات ندارد بلکه نام کمپانی ها و تجارت خانه هائی است که کار اين زنان را در اختيار گرفته و محصول توليد شده را تصاحب می کنند. اين برچسب ها رابطه ای که ميان انسان های توليد کننده ی جهان برقرار می شود را پنهان می کنند؛ اين حس کاذب را تقويت می کنند که ما با تجارت خانه ای که انباری از پوشاک دارد وارد بده بستان می شويم. حال آنکه با خريد تی شرت با کارگر ترزا و رزا و يانگ و صفيه وارد رابطه شده و در واقع کار خودمان (پول) را با کار آنان تعويض می کنيم؛ با آنها وارد رابطه اجتماعی می شويم. همانقدر که توليد در مقياس جهانی اجتماعی تر شده است، تملک ثروت های توليد شده خصوصی تر شده است؛ بطوريکه کار و محصول کار ميلياردها انسان کره زمين را چند درصد از سرمايه داران بزرگ جهان در اختيار می گيرند. برچسب هائی که بر روی پوشاک و کفش ها نقش بسته است، نه نام توليد کنندگان مستقيم که نام تصاحب کنندگان خصوصی است. بايد به ورای اين برچسب ها رفت تا فهميد سرمايه داری جامعه بشری را چگونه سازمان می دهد.

 

کتاب "در پشت برچسب ها" شرايط کار کارگاه های عرق ريزان در آمريکا را در پرتو "گلوباليزاسيون" بررسی می کند و می نويسد:

«يک جنبه ی ديگر از اقتصاد جهانی نوين رشد مهاجرت از کشورهای کمتر رشد يافته به سوی کشورهای صنعتی بوده است. با ورود شرکت های چند مليتی اقتصادهای بومی از هم گسيخته اند و عده زيادی از مردم هيچ راه ديگری بجز جستجوی اسباب معيشت در جائی ديگر نمی بينند. دخالت کشورهای پيشرفته تر در اقتصاد و حکومت های جهان سوم يک پديده جديد نيست و همواره موجب مهاجرت شده است؛ سرمايه و کار در جهات مخالف در حال حرکت بوده اند. آنچه در مورد مرحله اخير سرمايه داری جديد است پرولتريزه شدن بخش بزرگی از دهقانان است. در اين روند، زنان جوان، در ابعادی بيسابقه به درون نيروی کار کشيده شده اند. اکثر کارگران کارخانه هائی که (در جهان سوم) با هدف صادرات توليد می کنند زنان جوان هستند. بدلايل گوناگون، اينان برای سرمايه داری نيروی کار ايده آل می باشند زيرا تجربه و بديل هائی که به آنان امکان درخواست حقوق بالاتر و شرايط کار بهتر را بدهد، ندارند. شرايط کار تحت حاکميت رژيم های موجود در کشورهايشان که اغلب مورد پشتيبانی آمريکا می باشند بدتر است زيرا اين رژيم ها امکان تشکل و مطالبه شرايط بهتر را به اين کارگران نمی دهند. افزايش استثمار کارگران در جهان سوم آئينه ی تمام نمای حرکت کارگران مهاجر به کشورهای پيشرفته تر است. يک دليل مهاجرت جابجائی های اقتصادی در کشورهای موطن اين مهاجرين است؛ جابجائی هائی که ورود سرمايه های خارجی بوجود آورده است. اما مبارزات سياسی در قبل و بعد از جنگ سرد نيز مهاجرت های وسيع را دامن زده است.

 

يکی از تناقضات بزرگ آن است که طرفداران بازار آزاد از حق حرکت آزادانه سرمايه حمايت می کنند اما چنين حقی را برای کار قائل نيستند. سياست های دولتی در مقابل مهاجرت سد و مانع ايجاد می کند. يکی از پی آمدهای اين وضع بوجود آمدن کارگران به اصطلاح "غير قانوني" (در آمريکا) است که از بسياری حقوق اوليه محرومند. کارگران، بخصوص کارگرانی که اجازه اقامت و کار ندارند بسيار راحت تر از کارگران بومی مورد استثمار قرار ميگيرند. ... (در آمريکا) ظهور دوباره ی کارگاه های عرق ريزان (مشقت خانه های) توليدی يکی از مشخصات سرمايه داری جهانی منعطف است. کارگاه های عرق ريزان اوليه با رشد اتحاديه های کارگری و رشد دولت رفاه از بين رفتند. امروز با تضعيف هر دوی اينها بازارها قادرند در صنايع کار-بر مانند صنايع الکترونيکی، اسباب بازی، کفش و وسائل ورزشی مزدها را پائين رانده و شرايط کار را به زير استاندارد برسانند. در واقع، تقريبا همه صنايع توليدی و برخی صنايع خدماتی زير فشارند که هزينه های کاری خود را از طريق به حداقل رساندن امنيت شغلی، با بستن قراردادهای توليدی با مقاطعه کاران، کم کردن مزايا و حمله به اتحاديه های کارگری، پائين آورند. صنعت پوشاک در صف اول اين ماجرا قرار دارد. ... در اين صنعت، کماکان واحد توليدی  پايهْ، يک کارگر نشسته (يا ايستاده) در مقابل يک دستگاه دوزندگی است که عموما زن است.» (ص 7-8)

 

نويسنده توضيح می دهد که صنايع توليد پوشاک بيش از هر رشته ی ديگر جهانی شده است. و از آنجا که نياز به تکنولوژی بالا ندارد در اکثر کشورهای جهان سوم سرفصل صنعتی شدن آنها بوده است. جهانی تر شدن صنايع توليد پوشاک، دستمزدها را در آمريکا نيز پائين رانده است. «بدون شک در صنايع ديگر نيز توليد جهانی تر شده است اما صنعت توليد پوشاک جهانی ترين صنعت است.» (ص 9)

 

در دو دهه گذشته حتا در آمريکا کارگاه های عرق ريزان چند برابر شده اند که عمدتا واقع در شهرهای لس آنجلس و نيويورک هستند. در نتيجه ی تجديد ساختار اقتصادی درجهان، بسياری از صنايع اتومبيل، لاستيک، هوائی از آمريکا به سوی کشورهای جهان سوم و بخصوص چين جابجا شده اند. اما توليدی های کوچکتر در بسياری موارد رشد کرده اند. مثلا در شهر لس آنجلس به موازات بسته شدن صنايع بزرگ، بر تعداد کارگاه های عرق ريزان توليد پوشاک اضافه شده است و امروز يک پنجم کارگران توليدی در اين کارگاه مشغول به کارند. اکثر اين کارگران، خارجی (نسل اول و دوم و سوم) و زن هستند.

 

نويسنده ی "پشت برچسب" می گويد به چند دليل شهر لس آنجلس تبديل به مرکز کارگاه های عرق ريزان توليد پوشاک شده است. يکم، بدليل وجود صنعت سينما و مد؛ دوم بدليل سنت ضد اتحاديه کارگری در اين شهر و نبود تشکل اتحاديه ای قوي؛ سوم، نزديکی به مکزيک که باعث می شود کارگر مهاجر ارزان و غير رسمی به وفور در دسترس صاحبان اين صنايع قرار گيرد. بسياری از اين کارگران اجازه کار ندارند بنابراين راحت به فوق استثمار تن می دهند؛ از درگير شدن در مبارزات اتحاديه ای و سياسی پرهيز می کنند و افزون بر اين، ندانستن زبان انگليسی و محدود ماندن به محله های مليتی  خود مانع از آن می شود که بتوانند از حقوق خود خبر دار شده و با کارگران بخش های ديگر و مبارزات سياسی جاری ارتباط برقرار کنند. فوق استثمار اين کارگران، ثروت های افسانه ای نصيب واسطه ها، دلالان کار، صاحبان صنايع و صاحبان مد و غيره می کند. نويسنده می گويد البته، «صنعت توليد پوشاک در اساس تفاوتی با ديگر صنايع آمريکا ندارد. زيرا همه اينها بر پاشنه اصل مالکيت خصوصی و رقابت می چرخند و همه آنها گرايش زيادی به انباشت فزاينده ثروت در بالا و دامن زدن به ستم نژادی و استثمار در پائين دارند. صنعت توليد پوشاک يکی از بدترين اينهاست. بهمين جهت الگوی خوبی است برای نشان دادن اينکه جامعه آمريکا چگونه کار می کند و نظام چگونه قطب بندی تشديد يابنده ای را بر پايه طبقه و نژاد توليد و بازتوليد می کند.»

 

کتاب "جنگجويان کارگاه های عرق ريزان" علاوه بر اينکه تصوير زنده ای از مافوق استثمار اين کارگران می دهد، به شرح مبارزات زنان کارگاه های توليد پوشاک در آمريکا نيز می پردازد. و با انتخاب چهره هائی از ميان زنان چينی و مکزيکی و کره ای وجه اشتراک اين پرولترهائی را که گاه حتا زبان هم را نمی دانند نشان می دهد. اين تصوير نشان می دهد که سرمايه داری چگونه کارگران سراسر جهان را مانند زنجيری بهم می بافد. انسان بی اختيار به فکر می افتد که اگر زنان کارگاه های عرق ريزان جهان، از آمريکا تا مکزيک، ايران، چين، کره ... با يک آرمان انقلابی و با يک تشکيلات جهانی بهم وصل شوند، چه ساده می توانند زمين لرزه بزرگی را در نظام سرمايه داری بوجود آورند. نويسنده کتاب بی جهت نام کتاب را "جنگجويان زن کارگاه های عرق ريزان" نگذاشته است زيرا در آنان ظرفيت های بزرگی ديده است.

 

ميريام چينگ در بخشی تحت عنوان "هرم استثمار کارگاه های عرق ريزان" می نويسد، واژه ی "عرق ريزان" يا مشقت خانه برای اولين بار در سالهای 1880 و 1890 برای توصيف نظام کار مقاطعه کاری بکار برده شد. کمپانی های بزرگتر با واسطه ها قرار داد می بستند و اين واسطه ها کارگاه های عرق ريزان را اداره می کردند. «سود اين واسطه وابسته به اين بود که چقدر "عرق" کارگران تحت فرمان خود را که اغلب زنان و کودکان بودند، از طريق دستمزدهای پائين، ساعات طولانی کار، و شرايط غير بهداشتی کارگاه ها، بکشد. اين نظام، سوانح صنعتی مانند آتش سوزی کارخانه "تراينگل شرت ويست" در سال 1911 را بوجود آورد که در آن 150 زن جوان سوختند.»

 

"اداره محاسبات" دولت آمريکا، شرايط غير بهداشتی و غير ايمنی و عدم رعايت قوانين کار را يکی از مشخصه کارگاه های عرق ريزان می داند. گزارش وزارت کار دولت آمريکا (سال 1996 ) می گويد، «بيش از نيمی از 22 هزار کارگاه پوشاک در آمريکا – که بسياری از زنان مهاجر اولين شغل آمريکائی خود را در آنجا تجربه می کنند – از قوانين مزد، ساعات کار و ايمنی تخطی می کنند.» (ص 4)

کارگران اين کارگاه ها در کف هرم استثمار کار و توليد سود قرار دارند.

 

ميريام چينگ مصالح اوليه کتاب را از طريق مصاحبه با زنان مهاجر چينی، کره ای و مکزيکی که از رهبران 5 مرکز کارگری [خانه کارگر] واقع در محل زندگی کارگران هستند، تهيه کرده است. افزون بر اين با زنانی از نسل های مختلف اين کارگران نيز گفتگوهائی انجام داده است. از ميان داستان زندگی اين کارگران 5 موضوع ظاهر می شود. «اول، اين زنان در کشور خود نيز در اقتصادهائی کار می کردند که در مشقت خانه اقتصادی جهان ادغام شده بودند. ... مادران و مادر بزرگهايشان مانند زنان بومی آمريکا روی زمين کار می کردند تا اينکه به ناگهان از زمين کنده شدند و تبديل به ... کارگران مقيد لاتين و آسيائی بر روی پلانتاژها و مزارع و کلفت های خانه ها شدند. اين برده ها، باربران، کامپسينوزها (کارگران مزارع) و براسه-رزها (کارگران) دانه های تجارتی می کاشتند و نسل های کارگر پرورش می دادند؛ کارگرانی که کارشان سوخت انقلابهای صنعتی بود. سپس کار در مشقت خانه و پلانتاژهای جهانی و در مشاغل پراکنده در اقتصاد غير رسمي. اين دختران گندم گون مستعمره های سابق، تعريف کردند که چگونه تبديل به سربازان پياده ی توسعه ی اقتصادی و صنعتی کشورهايشان و گلوباليزاسيون شدند. از دهه ی 1960 به بعد اکثر کارگران مشقت خانه جهانی، زن بوده اند. بهمين دليل، پژوهش گران فمينيست جهان سوم آن را "زنانه شدن کار" خوانده اند.» (ص 12)

 

«دوم، اين زنان در شرايطی که کشورهايشان بسرعت در حال صنعتی شدن بود به شهرها و سپس به آمريکا مهاجرت کردند. آمريکا کشوری است که عميقا سرنوشت کشور آنان را رقم زده است. بهمين دليل جنبش ضد نژادپرستی در انگلستان بدرستی شعار می دهد، "ما اينجا هستيم چون شما در آنجائيد". همه ی اين زنان از کشورهائی آمده اند که آماج صدور سرمايه آمريکائی و واردات نيروی کار بوده اند و اقتصادهايشان بطور روزافزونی از طريق توليد، توزيع و بازار کار مشقت خانه جهانی بهم گره خورده است. ... فعالين فمينيست جهان سير صعودی مهاجرت زنان از "جنوب" جهانی شده را "زنانه شدن مهاجرت" نام گذاری کرده اند.» ص 12

«سوم، اين زنان در قسمت های کارگاه های عرق ريزان بازار کار آمريکا مشغول بکار شدند ... آنان سير قهقرائی شرايط کار در دهسال گذشته [دهه ی 1990] را در جزئيات برای من تشريح کردند: سقوط دستمزدها، ناپديد شدن مزايای بهداشتی، طولانی شدن ساعات کار، افزايش سرعت کار، و بيکارسازی گسترده. تغييرات سريع در صنعت و تشديد خصومت، نفرت و واکنش نسبت به کارگران مهاجر و رنگين پوستان آنان را بشدت نسبت به آينده خود و خانواده و جامعه مهاجرين بيمناک کرده است. اين زنان حکايت های زيادی در باره آنچه در "پشت برچسب"، "در پشت خانه"، و در لايه تحتانی "صنعت مد" و "صنايع تکنولوژی بالا" می گذرد، برای گفتن دارند. پژوهش گران کار، فمينيست، نژاد و مهاجرت، بازار کار طبقه بندی شده ای را که اين زنان در آن کار می کنند، "بازار کار تفکيک شده" توصيف می کنند.»

 

«چهارم، اين زنان از روند دردناک اما رهائی بخشی که آنان را از کارگران صنعت عرق ريزان به جنگجويان کارگاه های عرق ريزان تبديل کرد، سخن می گويند. ... از هنگامی که شروع به گفتگو با يکديگر و روياپردازی کردند و بهم گفتند که خواهان چه نگرشی نسبت به خود هستند، خواهان شنيده شدن صدايشان و احترام هستند؛ و بله! خواهان پرداخت در ازای عرق، خون و اشکهائی هستند که در اين لايه تحتانی و کف هرم از آنان چلانده شده است؛ آنگاه جای خودشان را در تصوير بزرگ به مثابه همزنجيران و رفقا يافتند. و هنگامی که برای اين اوليه ترين حقوق بشر خود ايستادگی کردند در مقابل خود موانع سخت طبقاتی، جنسيتی، نژادی، امتيازات ملی را يافتند: و آنهم نه فقط در کارخانه ها بلکه همچنين در درون خانواده ها و "حصارهای قومي" ... آنان با هر عمل و گامی که افکار خود را بيان می کردند، لايه های گوناگون ستم را به چالش می طلبيدند؛ لايه هائی که از اتاق های کار روسا و فرمايان شروع می شد و تا مجامع اتحاديه های کارگری، رسانه ها، کليساها، گردهمائی های محله ای و اتاق های کوچک خانه هايشان در گتوها و باريوها ادامه می يافت .»

 

«پنجم، اين زنان به تشکيل مراکزی کارگری ياری رساندند. اين مراکز آنان را قادر کرده که هم دست به مقاومت در مقابل ستم بزنند و همچنين طرق جديدی را برای کار، زندگی، انديشه و آفرينش بيابند....»

 

بسياری از سازمان دهندگان مراکز کارگری خود کارگر نيستند. برخی از آنها خواستگاه طبقاتی کارگری دارند و برخی نيز از طبقات ميانی اند. در مواردی نيز فرزندان تحصيل کرده ی همين کارگران اند که برای تشکيل مراکز کارگری به ياری آنها شتافته اند و اکنون از فعالين اين مراکز هستند. سازمان دهندگان مسن تر در جنبش های راديکال لاتين آمريکائی ها و چيکانوها در دهه 1960 و 1970 پيشتاز بوده اند و برخی نيز در ارتباط با جنبش سياهان و بوميان آمريکا، جنبش زنان، همجنس گرايان و جنبش ضد جنگ و ديگر جنبش های عدالت جويانه سياسی فعال بودند.

 

بسياری از کارگران مکزيکی ابتدا در کارخانه های موسوم به "ماکيلادورا" کار کرده اند. ماکيلادورا يا ماکيلا، کارخانه هائی در شمال مکزيک در نوار مرزی آمريکا می باشند و مانند منطقه ی آزاد تجاری اند که سرمايه های خارجی از ماليات و تعرفه های گمرکی معاف اند. محصولات و قطعات ساخته شده در اين کارخانه ها به آمريکا صادر می شود. صاحبان اين کارخانه ها اغلب آمريکائی، ژاپنی و اروپائی اند. يک ميليون کارگر مکزيکی در سه هزار ماکيلا کار می کنند. آن بخش از ماکيلادوراها که عمدتا زن استخدام می کنند در زمره کارگاه های عرق ريزان محسوب می شوند. زنان حقوقی نزديک به 50 سنت در ساعت دريافت می کنند. به اين ترتيب سرمايه داری آمريکا از کارگر ارزان جهان سومی برای توليدات داخلی خود استفاده می کند بدون آنکه هزينه های حمل و نقل از راه دور بپردازد يا مجبور به وارد کردن نيروی کارگر مهاجر و تقبل "دردسر" های مربوط به حق بيمه بهداشت و بازنشستگی و حق اعتصاب و غيره باشد.

 

در دهه 1970 بانک جهانی و صندوق بين المللی پول سياست های "نئوليبرالي" را به مکزيک تجويز کرد که عبارت بودند از ايجاد مناطق آزاد تجاری، تجاری کردن کشاورزی، پائين آوردن ارزش پول، حذف تعرفه های کمرگی، خصوصی سازی، برقراری نظام مقاطعه کاری، کم کردن دستمزدها، زدن برنامه های اجتماعی، لگدمال کردن حقوق کارگران، زنان و مردم بومی.

 

ميريام چينگ می نويسد: «نئوليبراليسم با ستم جنسيتی و ملی خوانائی دارد. زنان جهان سوم اکثريت مهاجرين را در مشاغلی مانند کلفتی، دست فروشی، کارخانه های ماکيلا، و خدمات تشکيل می دهند. در نتيجه ی کاسته شدن بودجه آموزش و پرورش و خانه های دولتی و يارانه های غذائی، زنان بيش از همه زنان لطمه خورده اند و کار پرداخت نشده اشان افزايش يافته است.»

ميريام می نويسد، سازمان يابی اين کارگران بسيار مشکل است زيرا کارگران "مقاطعه اي" هستند و هر زمان که مقاطعه کار پروژه ای می گيرد آنان را به کار فرا می خواند. اما کارگران مشقت خانه ها، با وجود شرايط کاری بی ثبات و پراکندگی راه متشکل شدن و متشکل مبارزه کردن را يافته اند. مراکز کارگری که در محله های کارگری تشکيل شده اند، مانند خود کارگران فقيرانه اند. ميريام می گويد، زنان اين مراکز کارگری، در مبارزات خود بايد مانند دسته های چريکی عمل کنند؛ يعنی دسته های کوچک با قدرت آتش کم که با خصمی روبرويند که از قدرت آتش بالا و امکانات زياد برخوردار است؛ پس بايد از استراتژی و تاکتيکهای مناسب اين توازن قوا برخوردار باشند.

 

در اين کتاب نکات گفتنی بسيار است. يکی از نکات مهم که نويسنده اشاره می کند ضرورت بالا رفتن آگاهی زنان کارگر در مورد مردسالاری است. وی می گويد:

«سازماندهی موفقيت آميز کارگران زن که نسبتشان در حال افزايش است، مستلزم آوردن آگاهی جنسيتی به درون روند سازماندهی کارگری است. ستم جنسيتی نقش عظيمی در شکل گيری زندگی زن کارگر مهاجرِ دستمزدْ پائين، بازی می کند. مشکلاتی که بعنوان زن مقابل آنهاست، در نتيجه ی طبقه، نژاد و جايگاه ملی شان چند برابر می شود. ... زنانی که من با آنها مصاحبه کردم وقتی به موقعيت مسئوليت های مهم رسيدند، مجبور بودند سخت بجنگند (چه فردی و چه بصورت کلکتيو) تا مهارتهايشان را افزايش دهند و رهبری خود را بقبولانند. آنان آموختند در مورد مسائل مشکل تصميم گيری کنند، تشکلات خود را رهبری کنند، و در مقابل حملات نژادپرستانه، بورژائی و مردسالارانه ای که به شخصيتشان می شد عقب ننشينند. اينان نيز مانند زنان جنبش های ديگر اغلب با عملکردهای ضد زن که افکار و خدماتشان را تحقير می کردند روبرو بودند؛ اينان نيز مانند زنان جنبش های ديگر، با مسئوليت ناپذيری در خانواده در رابطه با فرزند داری و مسئوليت های خانواده روبرو بودند که بر شرکتشان در مبارزه تاثير می گذاشت؛ اينان نيز با آزار جنسی و ديگر چالش ها روبرو بودند. آن زنانی که اين مبارزات را بدوش گرفتند گاه متهم به تفرقه افکنی و طرح موضوعات تابو می شدند و بايد استواری نشان می دادند تا در مقابل اين حملات به موضع دفاعی، حس تقصير و عقب نشينی نيفتند. با وجود مشکلات بزرگ، اين زنان که زخم جنگ بر تن دارند، اين پيشقراولان طبقه کارگر در رهائی زنان، دروازه ها را گشودند تا خواهرانشان بتوانند وارد اين جنبش ها شده و در آن ها بمانند.» (ص 220) .        

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 جنگ جويان زن ِ کارگاه های عرق ريزان
 نوشته
 حزب کمونیست ایران ( م ل م)
 در تاريخ
 2008-02-20
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در