Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 کارگری   جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۱۵ نوامبر ۲۰۱۹                    
 
دخالت گری فعال کمونیست ها یا مصادره جنبش مردم توسط مرتجعین

دخالت گری فعال کمونیست ها یا مصادره جنبش مردم توسط مرتجعین

 

در آستانه 22 خرداد رهبران سبز، يکبار ديگر با فريبکاری و رياکاری بی مانندی مانع از شکل گيری اعتراض گسترده خيابانی شدند. آنان همان کردند که در سالگرد 22 بهمن کردند. در سالگرد 22 بهمن– تحت عنوان اجرای تاکتيک «اسب تروا» و تصرف همايش احمدی نژاد «از درون» -- فراخوا پيوستن مردم به صف هواداران احمدی نژادی را دادند. اين بار، فراخوان تظاهرات در سالگرد کودتای انتخاباتی را تحت عنوان «حفظ جان و مال مردم» لغو کردند. سياست امنيتی جناح حاکم جمهوری اسلامی آن است که در اوج درماندگی و ضعف داخلی و بين المللی شمشير از رو بندد و بر شکاف های نظام از هم گسيخته و مرکزيت سياسي- ايدئولوژيکش ماله کشد. عقب نشينی های فضاحت بار رهبران سبز در چنين شرايطی تقويت اين سياست و اعتبار بخشيدن به آن و ارعاب توده های مردم است.

 

 اينکه موسوی و کروبی می توانند چنين نقش بازدارنده ای را در ارتباط با رشد و گسترش مبارزات مردم عليه جمهوری اسلامی بازی کنند يک بار ديگر ضعف واقعی و جدی در اردوی مردم را يادآوری می کند. فراخوان موسوی و کروبی مبنی بر لغو تظاهرات خيابانی در سالگرد 22 خرداد، عده زيادی از طرف داران جنبش سبز را مبهوت کرده است زيرا اينان اميد داشتند که موسوی و کروبی خانه نشينی و «مقاومت» عرفانی شان را که در عمل همدستی با سران جمهوری اسلامی در حفظ نظم و قانون ارتجاعی آن است، کنار گذارند. اين فراخوان ارتجاعی و ضد مردمی، اختلاف های حادی را در ميان جناح های مختلف جريان «سبز» دامن زد. عده ای از خود جناح اصلاح طلب حکومت و خدمه ی اکثريت – توده ای و «چپ» آن ها به دفاع از تاکتيک های «داهيانه» اين دو نفر برخاستند و عده ای  ديگر آن را فرصت سوزی ديگری قلمداد کردند. برخی از نزديکان اين دو تن زير فشار افکار عمومی برخی حقايق درونی را نيز فاش کردند و  گفتند تصويب قطعنامه تحريم های اقتصادی عليه جمهوری اسلامی آنان را ملزم به همراهی با احمدی نژاد می کند.

 

عملکرد موسوی و کروبی کاملا با اهداف و منافع سياسی و ايدئولوژيکشان که فشرده منافع طبقاتی شان است، سازگار است. هدف آنان انتقال قدرت در چارچوب جمهوری اسلامی و با کمترين تغيير در نظام است. البته واضح است که انتقال مسالمت آميز قدرت مستلزم آن است که آنان اکثريت جناح اصول گرا را با خود متحد کنند يا با آن متحد شوند. وگرنه هيچ انتقال مسالمت آميزی در کار نخواهد بود. بنابراين انگيزه ی اصلی آنان از «مسالمت آميز» نگاه داشتن روياروئی مردم با رژيم، تلاش برای ايجاد اتحادی دوباره ميان بيشترين جناح های جمهوری اسلامی است. انتقال مسالمت آميز قدرت فقط يک معنا دارد: شکل گيری يک اتحاد جديد ميان فراکسيون های مختلف جمهوری اسلامی گيريم با اضافاتی از «بيرون» آن (قبول کردن نمايندگان مجلس از توده ای ها و اکثريتی ها و جمهوری خواهان و سلطنت طلبان و غيره)

 

آنان می گويند بهترين روش مبارزه، مبارزه ی «بدون خشونت» است. مبارزه بدون خشونت واژه ی رياکارانه ای بيش نيست. زيرا مبارزه با دشمنی خون ريز چون جمهوری اسلامی که تخاصم آشتی ناپذير با مردم دارد هرگز نمی تواند بدون خشونت باشد. بنابراين بهتر است اينان رياکاری را کنار گذارده و بگويند: در اين مبارزه فقط يک طرف حق و مشروعيت اعمال خشونت دارد و آن هم دولت است. «مبارزه بدون خشونت» يعنی حفظ روابط قدرت ميان ستم گران و ستم ديدگان. وسواس آنان در حفظ اين حريم برای آن است که مردم روابط قدرت ستمگرانه ی حاکم ميان دولت و مردم را واژگون نکنند. آنان هرگز نمی خواهند به اين روابط قدرت که در قانون تصريح شده است خدشه ای وارد شود.

رهبران سبز دو سياست را برای خود جايز نمی دانند: يکم، دامن زدن به حرکت اعتراضی مردم در شرايطی که قادر نيستند مهار آن را محکم در دست گيرند. دوم، گسست کامل از «رهبر».

 

در مورد نکته اول: اينان قسم خورده اند ديگر نگذارند تظاهرات عاشورا تکرار شود. آنان می خواهند از نارضايتی مردم برای رسيدن به هدف استفاده کنند و موج سواری کنند. اما نمی خواهند اجازه دهند که مردم از شکاف درون حکومت برای پيشبرد حرکت مستقل خود، شعارها و چشم اندازها و آرزوهای خود بهره جويند. بسياری از تحليل گران احتمال آن را می دادند که در چارچوب شرايط اقتصادی بسيار وخيم کنونی که اقشار تحتانی جامعه را تبديل به انبار باروتی کرده ، موج بعدی خيزش مردم ترکيب کاملا متفاوتی خواهد داشت. بدون شک اين احتمال نيز از ديد «مرکز فرماندهی سياسی سبز» دور نمانده است و در مذاکرات و مشورت های درونی شان به اين نتيجه رسيدند که در اين شرايط به انبار باروت مردم کبريت نکشند.

 

در مورد نکته دوم: گسست از «رهبر» گسست از فرد نيست. گسست از يک نظام حاکميت است که بر اصل ولايت فقيه و شريعت اسلام بنا شده است. شريعت، تقدس بخشيدن به مهمترين روابط سياسی، اقتصادی و اجتماعی در جامعه است: تقدس بخشيدن به مالکيت خصوصی و استثمار نيروی کار؛ تقدس بخشيدن به انقياد اجتماعی زنان و استفاده از اخلاقيات ضد زن برای ايجاد نظم اجتماعي؛ تقدس بخشيدن به وابستگی تا مغز استخوان به نظام سرمايه داری جهانی از طريق فروکاستن نزاع با نظام امپرياليستی به يک نزاع دينی.

 

استراتژی رهبری سبز آشکارا جلب و جذب «رهبر» و يک جناح از اصول گرايان است – اصول گرايانی که مانند اصلاح طلبان معتقدند نظام جمهوری اسلامی هم به دلايل تغييرات داخلی و هم بين المللی نياز به ساختار بندی دوباره يا تعميرات و نوسازی دارد تا طول عمرش را زياد کند. رهبران سبز اين اتحاد را يک اتحاد استراتژيک می دانند و نه  اتحاد با مردم معترض. مردم معترض صرفا وسيله اند برای گذار از بحران داخلی. سياست امروز آنان نگاه به آينده دارد: آينده ای که بايد بر هفتاد ميليون مردم که خواهان تغييرات جدی سياسی و اجتماعی و اقتصادی اند حکومت کنند. آنان اگر ائتلاف محکمی از جناح های مختلف طبقات ارتجاعی و نمايندگان سياسی آنان نداشته باشند، قطعا نخواهند توانست با مردم مقابله کنند.

 

از آنجا که هدفشان جلب رهبر و بخش مهمی از اصول گرايان است، معتقدند که اگر در شرايط  فشارهای بين المللی صحنه سياسی داخلی را عليه اينان داغ کنند قادر به جلب اتحادشان نخواهند بود. سخنان رفسنجانی در آخرين مجمع تشخيص مصلحت تاکيد بر اين سياست بود. او به واقعه ی مراسم سالگرد مرگ خمينی (1) اشاره کرد و رفتار احمدی نژاد و چماق دارانش با حسن خمينی را غيرقابل قبول توصيف کرد و در تعريف و تمجيد از خامنه ای گفت: «مقام معظم رهبری هيچ وقت حسن آقا را جلوی مردم نبوسيده بودند. آن هائی که اين را می ديدند، بايد درس می گرفتند.... ايشان در اين حد، اين گونه رمزگونه نظرشان را اعلام کردند.» (ايلنا- 22 خرداد-جلسه مجمع تشخيص مصلحت)

 

برای اينان مهم آن است که بيشترين جناح های جمهوری اسلامی را برای شکل دادن به ساختار دولتی آينده با خود متحد کنند. اختلافات ميان نخبگان «سبز» از آن جا نشئت می گيرد که با چه ائتلاف ارتجاعی می خواهند سوار بر موج نارضايتی مردم شده و «انتقال مسالمت آميز قدرت» را سازمان دهند. بيانيه های «راديکال» موسوي-کروبی و زهرا رهنورد صرفا رنگ و لعابی هستند برای پوشاندن وقايع مهمتری که سياست های آنان را شکل می دهد

.

تصويب قطعنامه تحريم اقتصادی چهارم توسط شورای امنيت سازمان ملل عليه جمهوری اسلامی از عوامل مهم لغو فراخوان تظاهرات از سوی کروبی و موسوی بود. اطرافيان رهبران سبز می گويند يکی از دلايل لغو فراخوان تظاهرات از سوی اين دو آن بود که نمی خواهند انگ همراهی با قطعنامه تحريم را بخورند.

 

اما موضوع فراتر از پرهيز از انگ خوری است. مجموعه ی ائتلاف «اصلاح طلبان» حکومت (منجمله رهبران «سبز») نه تنها در مقابل مردم و خواسته های آنان خواهان حفظ وحدت جمهوری اسلامی هستند. بلکه در مواجهه با وقايعی که در خاورميانه در حال شکل گيری است می خواهند وحدت خود را حفظ کنند تا بتوانند به مثابه يک قدرت عمل کنند. اينان قبل از هر چيز خود را بخشی از قدرت سياسی حاکم می دانند و به همين ترتيب عمل می کنند. رهبران اصلاح طلب (ترميم طلب) حکومت، به مثابه نيروئی که در رابطه با قدرت سياسی جدی است عمل می کنند و نه مانند يک گروه اپوزيسيون ناراضی. سخنان رفسنجانی در جلسه مجمع تشخيص مصلحت در واقع طرز تفکر واقعی اكثريت آنانست و از آن پيروی می کنند. رفسنجانی  در اين جلسه در مورد تغيير در رفتار قدرت های بزرگ ابراز حيرت و ناباوری کرد و گفت: «... در آستانه صدور قطعنامه تحريم دور چهارم، مسائل غيرباوری پيش آمد.... بعد از اينکه ايران بيانيه تهران را منتشر کرد و آمادگی خود را برای تبادل اورانيوم حداقل در آن سطحی که زمان مذاکره تعيين شده بود، اعلام کرد، انتظار می رفت که مذاکره را شروع و معين کنند و اگر توقع اضافی دارند بگويند... گروه وين جواب نداد... اجماع 5 قدرت دارای حق وتو بر سر يک پيشنهاد، با وجود چين و روسيه موضوع تازه ای بود... اظهارات بعد از تصويب اين تحريم نيز بی سابقه است که هم بيانيه 1+5 مشترکا و بعد تک تک اين شش کشور جداگانه برای حرف های تند و تهديدهای اضافه، مسابقه گذاشتند.» رفسنجانی تاکيد کرد که برای مقابله با اين اوضاع جديد، جناح های مختلف جمهوری اسلامی بايد دوباره متحد شوند و عليه چند پارگی هيئت حاکمه جمهوری اسلامی هشدار داد و گفت: «فکر می کنم حفظ اين يکپارچگی اگر حتا مقداری مخدوش شده بايد سعی کنيم برگرديم و همدلی ايجاد کنيم. از حوادثی که می تواند وضع را بدتر کند پرهيز کنيم.» (ايلنا- 22 خرداد-جلسه مجمع تشخيص مصلحت)

 

اما مهمترين وقايعی که رفسنجانی به طور علنی اعلام نمی کند آن است که، پس از تصويب قطعنامه تحريم های اقتصادی، نيروی هوائی آمريکا، بريتانيا و فرانسه دست به مانورهای مشترکی با هدف آمادگی برای حمله به ايران زدند. همچنين عربستان سعودی حريم فضائی خود را برای پرواز بمب افکن های اسرائيل باز کرده است. سايت «دبکا فايل» می نويسد: «تحولات ناگهانی در زمينه شراکت دو کشور غير عربی ايران و ترکيه، حکومت های کشورهای عربی را بشدت تکان داده است.... تايمز لندن گزارش می دهد که عربستان سعودی دست به آزمايش هائی زده است که موانع دفاعی و موشکی خود را خنثی کند تا اسرائيل بتواند بدون برخورد به مشکلات از حريم فضائی عربستان برای حمله به تسهيلات هسته ای ايران استفاده کند.» (12 ژوئن 2010)

 

٭٭٭٭

 

در سال گذشته، صدها هزار تن از مردم سراسر کشور به مدت هشت ماه درگير نبرد با دشمنی بيرحم و سازمان يافته شدند. خيزش خود انگيخته توده ها فراتر از تصورات همگان پيشروی نسبتا برق آسايی کرد. اما اين خيزش، تا زمانی که از مراکز فرماندهی سياسی مردمی و سازمان يافتگی برخوردار نشود همچنان در چنبره افق و اهداف و نقشه های رهبری «سبز» اسير خواهد ماند.

 

هنوز سوال اين است: چه بايد کرد؟ سئوالی که مستقيما گره می خورد به اينکه بدانيم: چه می خواهيم؟ با چه رهبري؟ و از چه راه و روشي؟ بدون جنبش کمونيستی قدرتمند نمی توان پاسخ صحيح و علمی به پرسشهای فوق داد. تا زمانی که چشم انداز و افق کمونيستی در خيزش اخير در سطح گسترده طرح نشود و بسياری از زنان و جوانان مبارز را تحت تاثير خود قرار ندهد، نمی توان از آينده متفاوتی سخن راند. تنها با روشنی در مورد جامعه آينده، معيارهای حاکم بر آن در زمينه های مختلف سياسی  و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی می توان رويکرد کيفيتا متفاوتی در قبال مشکلات و معضلات اساسی جامعه اتخاذ کرد و  بر راهی که حقيقتا به پيروزی ختم شود پرتو افکند.

در اين مدت برای اکثر مردمی که پا به ميدان مبارزه گذاشتند روشن شده که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی اند. معضل اصلی بر سر راه تکامل اين خيزش (بطور مشخص تعيين تکليف قهری و قطعی با رژيم) ضعف و فقدان رهبری انقلابی و سازماندهی انقلابی است. گرايش راديکال اين خيزش کاملا مستعد آن است که از امر و نهی های ارتجاعی رهبری «سبز» سر پيچی کرده و از زير نفوذ آن خارج شود. اما اين اتفاق به طور خودبخودی رخ نمی دهد. آگاهی و حرکت خودبخودی مردم قادر نيست نقشه ها و عملکرد منظم رژيم را خنثی کند و محدوده های تحميلی رهبری «سبز» را بشکند.

 

مردم با دشمنی بيرحم و در عين حال با تجربه ای روبرويند که از مراکز فرماندهی سياسی و ايدئولوژيک و اجرائی برخوردار است. حتا جناح اصلاح طلب (ترميم طلب) که از دايره قدرت حاکم بيرون رانده شده است دارای مرکزيت سياسی خود است که مرتبا صحنه سياسی را تجزيه و تحليل می کند و آن را بر حسب منافع و اهداف خود شکل می دهد. در چنين وضعی، توده های مردم --از کارگر و دانشجو و معلم تا اقشار مياني--  بدون داشتن مرکز سياسی و اجرائی خود کوچکترين شانس آن را نخواهند داشت که آگاهانه و هدفمند بر مبنای منافع خود حرکت کنند. اهميت حزب ما به عنوان يک حزب کمونيست انقلابی که نزديک به سی سال بطور منظم در راه تامين يک چنين مرکزيتی برای به حرکت در آوردن ميليون ها نفر و به پيروزی رساندن انقلاب تلاش و جان فشانی کرده است دقيقا در همين مسئله نهفته است. سرنگونی دولتی که بيش از 30 سال با زندان و شکنجه و اعدام، با اتکا به درآمدهای نفتی و استثمار و ستم بر همه ی مردم، با توطئه و نيرنگ و ساخت و پاخت با قدرتهای امپرياليستی بر سر کار مانده است، آگاهی و تدارکی بس عميق می طلبد. با هر چه پيچيده تر شدن صحنه سياسی مبارزه طبقاتی در ايران و جهان، مبارزه سياسی انقلابی و مهم تر از آن به پيروزی رساندن يک انقلاب واقعی نيز بس پيچيده تر شده است. همين مسئله ضرورت وجود چنين حزبی و اهميت وجود آن را آشکارتر از هر زمان می کند. در طول سال های سخت و تلخ شکست و ضربات امنيتي- نظامی دشمن، کشته شدن رفقای بسيار، نااميد شدن رفقای نيمه راه، کارزارهای ضد کمونيستی بورژوازی بين المللي؛ آگاهی عميق به همين امر، محرک ما کمونيست های متشکل در اين حزب (از اتحاديه كمونيستهای ايران تا حزب کمونيست ايران (م-ل-م))  بود که پا پس نکشيم، در ساختن و تقويت اين حزب پايدار باشيم؛ مرتبا از اشتباهات و کمبودهايش جمع بندی کنيم، از دستاوردها و اشتباهات مبارزين و مبارزات رفقای ديگر در سازمان های کمونيستی ديگر هر آنچه را می توانيم بياموزيم؛ و خط سياسی حزب را درست تر و روشن تر کنيم؛ به دانسته های پيشين اکتفا نکنيم و تئوری های کمونيستی حزب را تکامل دهيم و به فرهنگ و جهان بينی آن قدرت تازه ای بخشيم و مرتبا  محتوايش را با نام کمونيستی اش يگانه کنيم؛ تا اين حزب بماند و رشد کند و ابزاری باشد برای انقلاب رهائی بخش کمونيستی در ايران و جهان.

 

وجود چنين حزبی را بهيچوجه نبايد کم بها داد – بخصوص در گره گاه کنونی جامعه. توده های کارگر، معلم، کارمند، زنان و جوانان را بايد بطور فزاينده نسبت به وجود اين حزب، اهداف و ديدگاه های آن، نقشه و استراتژی انقلابش آگاه کرد. مسلما برای کسانی که فقط به دنبال كند کردن دندان های تيز ستم و استثمارند و از مبارزه برای تغيير راديکال وضع موجود بيزارند، وجود چنين حزبی اصلا خوشايند نيست. اما برای ميليون ها تن ديگر که خواهان زير و رو کردن بنيان های جامعه و ساختن جامعه ای بدون ستم و استثمارند، آگاهی نسبت به اينکه چنين حزبی هست و در حال ساختن يک جنبش انقلابی کمونيستی است منبع انرژی و قوت قلب است. فعالين حزب بايد از طرق  گوناگون (اعلاميه، سخنرانی، سازمان دادن مقاومت در برابر جنايات روزمره رژيم) ضرورت و امکان انقلاب واقعی را به ميان کارگران و زنان و جوانان و مردم ملل تحت ستم در سراسر کشور ببرند. و در بطن اين مبارزات و بر مبنای ضرورت و امکان انقلاب رهائی بخش واقعی اهميت وجود حزب را توضيح دهند. با استدلال زنده و علمی ثابت کنند که هر مبارز جدی در راه سرنگونی اين رژيم و درهم شکستن شالوده های طبقاتی آن، بايد عميقا ديدگاه ها و سياست و استراتژی انقلابی اين حزب را مطالعه و در آن کنکاش کند و در صورت توافق با آن در گسترش نفود و سازمان اين حزب بکوشد. همانطور که هر مبارز پيگير به اين حزب نياز دارد؛ اين حزب نيز بشدت نيازمند نسل جديدی از مبارزين متعهد و با انگيزه است که با جسارت و عشق، شوق و آگاهی، اين نوع انقلاب و اين راه رهائی را در ميان مردم تبليغ کرده و آن را تبديل به يک قطب و نيروی محرکه مهم در جامعه کنند؛ جوانانی که به ورای عصبانيت از نبود «حق» و «دموکراسي» در جمهوری اسلامی رفته و می خواهند بر مبنای آنچه برای رهائی اکثريت مردم ايران و جهان ضروری است، پا در ميدان مبارزه گذارند؛ رزمندگان جوانی که با قصد راهگشائی برای روند انقلاب کمونيستی سوال می کنند و  خود برای يافتن پاسخ ها دست به تلاش صادقانه و علمی می زنند؛ مبارزينی که در مقابل سختی راه، حملات بی وقفه و ترفندهای رياکارانه ی دشمنان رنگارنگ داخلی و بين المللی جا نمی زنند و در ميانه ی راه توقف نمی کنند؛ جوانانی که افکار عقب مانده ی رايج در ميان توده های مردم و روحيه شکست و نزاری حاکم در جنبش های به جا مانده از گذشته مايوسشان نمی کند و چون مشعلدارانی، راه را روشن می کنند.

 

برای عوض کردن موج ضد انقلابی حاکم در ايران و جهان نياز به چنين نسل تازه نفسی است. اما برای آغاز نياز به تعداد بسيار نيست. هر موج تکان دهنده ای در تاريخ بشر با عده ای قليل اما محکم و روشن بر روی هدف به راه افتاده است. هسته ای منسجم که می تواند موتور محرکه يک جنبش عظيم و الهام بخش و آينده ساز شود و نه فقط ايران بلکه خاورميانه و جهان را تکان دهد.

 

شکاف بزرگی که به ناگهان در درون نظام جمهوری اسلامی بر سر چگونگی حکومت بر يک جامعه پر تضاد و بحرانی پديد آمد، آتشفشان سی ساله مردم را فعال کرد؛ گذشته و آينده ی نظام جمهوری اسلامی بطور قطع برای ده ها ميليون نفر به زير سوال رفت و فرصت بی نظيری برای دست زدن به يک انقلاب واقعی بوجود آمد. اما خطر از کف رفتن اين فرصت ما را تهديد می کند زيرا هنوز يک قطب جاذبه سياسی انقلابی که به طور موثر با قطب های ارتجاعی و امپرياليستی که برای تعيين آينده ی ما کمر بسته اند، رقابت کند، در ميدان نيست. برای پايان دادن به اين وضعيت خطرناک بايد يک جبهه متحد قدرتمند که بخواهد و بتواند فرصت مساعد كنونی را تبديل به يک روند انقلابی کند، بوجود آوريم. اگر اجازه دهيم که مسير جامعه بدون دخالتگری فعال و سازمان يافته همه ی نيروهای انقلابی و ترقی خواه و در مرکز آن کمونيست های انقلابی، تعيين شود مسلما طبقات حاکمه با ياری نظام سرمايه داری جهانی از بحران بدر آمده و به اشکالی ديگر حاکميت طبقاتی خود را برقرار خواهند کرد. و جامعه باری ديگر به قهقرا خواهد رفت.


در حاشيه کنفرانس لندن در باره ايده کمونيسم- مارس 2009

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 دخالت گری فعال کمونیست ها یا مصادره جنبش مردم توسط مرتجعین
 نوشته
 حزب کمونیست ایران (م ل م)
 در تاريخ
 2010-06-22
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در