Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 زنان   سه-شنبه ۴ تير ۱۳۹۸ برابر با ۲۵ ژوئن ۲۰۱۹                    
 
تدارک انقلاب کمونيستی بدون مبارزه عليه ستم بر زن ناممکن است

 

تدارک انقلاب کمونيستی بدون مبارزه عليه ستم بر زن ناممکن است!

رهائی زن بدون دست يابی به جامعه کمونيستی غير ممکن است!

 


چرا زن، جنس نابرابر، موجود فرودست و تابع مرد است؟ چرا زن در زبان و فرهنگ و ادبيات،تحقير می شود و در مذهب و قانون بر کنترل رفتارهای جنسی و قدرت باروری اش تاکيد می شود؟ چرا زن گناه کارترين موجود همه مذاهب است؟ چرا زن با چماق قوانين دولتی، فشار اقتصادی، ضرب و شتم و تهديد به قتل از سوی خانواده مواجه است؟ چرا زن بخاطر رفتارهای جنسی اش "سنگسار" می شود؟ چرا هويت اجتماعی زن محدود به همسری و مادری است؟ چرا در بيشتر جوامع زن بی فرزند تقريبا ارج و منزلتی ندارد؟ چرا زن تحت عنوان ازدواج، ميان مردان خريد و فروش می شود؟ چرا بيشترين ترانه ها در وصف عشق ميان زن و مرد سروده می شود اما در همه جوامع و در ميان همه ی لايه های اجتماعی، رابطه ميان زن و مرد اغلب با نارضايتی، نفرت متقابل و حتا خشونت همراه است؟ چرا خشونت مردان عليه زنان، بيش از سرطان و جنگ از ميان 15 تا 44 ساله تلفات می گيرد؟ چرا در جنگ های ارتجاعی تجاوز به زنان امری عادی است؟(1) چرا زنان دو سوم کار جهان را انجام می دهند، صاحب ده درصد درآمد و يک درصد از ابزار توليد هستند؟ (2) و با اين وجود چرا پرولتاريا هنوز "مرد" انگاشته می شود؟

 

همه اين سوال ها در واقع يک سوال است: شالوده های مادی ستم بر زن چيست؟ مقوله ستم برزن در سطح فرهنگ و سنت، بسيار بررسی شده است. بايد به ورای آن رفت. زيرا، فرهنگ و مذهب و آداب بيان روابط توليدی مادی جامعه اند و در واقع توسط آن توليد می شوند. ما بطور روزمره اين واقعيت را به چشم می بينيم و تجربه می کنيم که سلسله مراتب قدرت مرد-زن در همه لايه های اجتماعی، در جوامع عقب مانده و سرمايه داری پيشرفته، با اشکال متنوع موجود است. ساختار سياسی و ايدئولوژيک حاکم بر جوامع و جهان، اين موازنه قدرت را توليد و بازتوليد می کند و به افراد (جدا از تمايلات شخصی شان) جايگاهشان را ديکته می کند. شالوده ی مادی اين وضع چيست؟ سوال اين است:

 

اقتصاد سياسی ستم بر زن چيست؟

 

تفاوت مارکسيسم با تمام تئوری های اجتماعی ماقبل آن در اين است که برای اولين بار، تاريخ جامعه را بطور ماترياليستی يعنی بر پايه شالوده های توليد مادی آن تبيين کرد. مارکس تحليل کرد که انسان ها (بر خلاف حيوانات) برای بقاء و توليد زندگی مادی خويش، مجبورند وارد همکاری و مراوده ی توليدی شوند. او اين همکاری را تقسيم کار اجتماعی و اين روابط را که اساس ساختار اجتماعی بشر را تشکيل می دهند، روابط توليدی خواند. مارکس ثابت کرد که تمام تمايزات طبقاتی، تمايزات اجتماعی، و تمام روبنای سياسی و فرهنگی، برخاسته از شالوده های اقتصادی جامعه اند. او نشان داد که کليد فهم ساختار اجتماعی ما در فهم شالوده های اقتصادی جامعه است. اما منظور او از "اقتصاد" نه توليد اقتصادی به معنای متداول بلکه به معنای خصلت روابطی است که انسان ها در توليد و بازتوليد نيازهای مادی خود، با يکديگر برقرار می کنند: به معنای " تقسيم کار اجتماعي". بهمين دليل او نه از اقتصاد بلکه از "اقتصاد سياسي" صحبت می کند. مالکيت، توزيع ثروت، جايگاه هر کس در انجام کار، بيان مشخص تر مقوله "تقسيم کار اجتماعي" می باشند. در اعصار مختلف به نسبت اينکه نيروهای توليدی انسان (يعنی دانش و مهارت او در توليد نيازهای مادی) در چه سطحی از پيشرفتگی است، اين روابط توليدی يا همکاری و تقسيم کار ميان انسان ها، اشکال متفاوتی بخود می گيرند. در دوران اوليه، ميان افراد جامعه تمايزی چون تمايز ميان دارا و ندار؛ مدير و کارکن؛ متفکر و توليد کننده وجود نداشت. اما در مرحله ای از تکامل جامعه، چنين تمايزاتی بوجود آمد و جامعه به طبقات تقسيم شد. با طبقاتی شدن جامعه، همکاری توليدی ميان انسان ها تبديل به روابط توليدی استثمارگرانه شد. يعنی عده ای کار عده ای ديگر و محصول کارشان را در اختيار گرفتند. در نتيجه روابط در عرصه ی سياسی (مثلا اداره جامعه) نيز ستمگرانه شد. دستگاهی به نام دولت بوجود آمد که کارش تنظيم اين روابط خصمانه و اعمال ديکتاتوری طبقات استثمارگر بر استثمار شوندگان بود.

 

 در جامعه ی طبقاتی، طبقات دارا با تملک "شرايط کار" (ابزار توليد مانند زمين و آب و کارخانه و غيره) محصول کار ديگران را تصاحب می کنند و توزيع محصول کار نيز بر حسب اين موقعيت ها انجام می گيرد. در جامعه ی برده داری تملک "شرايط کار" شامل تملک خود توليد کننده مستقيم (برده) نيز بود. زيرا مهمترين ابزار توليد نيروی بدنی خود انسان بود. در فئوداليسم ابزار توليد اصلی، زمين است و زمينداران با انحصار بر آن کار دهقان را در اختيار می گيرند. در سرمايه داری روابط توليدی عوض می شود و برای اولين بار کارگر "آزاد" بوجود می آيد. سرمايه دار با مالکيت بر ابزار توليد، نيروی کار کارگر را مانند هر کالای ديگر می خرد و آن را در روند توليد تبديل به سرمايه می کند و ارزش (ثروتی) را که ماحصل اين روند است در اختيار خود می گيرد. موقعيت اجتماعی پائين کارگر و بی حقوقی سياسی وی، محروميت او از توليد فکر و انديشه، و اجبار او به تغذيه از انديشه های طبقات مسلط، توسط اين روابط استثماری ديکته می شود.

 

 در همه ی اين موارد، طبقه ی استثمارگر با استفاده از اهرم مالکيت خصوصی بر ابزار توليد، کار ديگران را در اختيار خود گرفته و محصول کار آنان را نيز تصاحب می کند. در اينجا تقسيم کاری ميان توليد کننده مستقيم و صاحبان ابزار توليد می بينيم که تقسيم کاری اجتماعی اما خصمانه است. طبقه ی تحت استثمار طبقه ی تحت ستم هم هست؛ يعنی بی قدرت است. طبقه ی تحت استثمار و ستم، زير سلطه ی فرهنگ طبقه قدرتمند نيز هست. و فرهنگ "مشروع"، "قانوني"، "اخلاقي" همان فرهنگ قدرتمندان است. زير بنای مادی فرهنگ و قدرت را همين روابط اقتصادی (مالکيت، توزيع، تقسيم کار در توليد) تعيين می کند.

از اين مقدمه به اين سوال می رسيم: مارکس در مورد شالوده های اقتصادی (تقسيم کار اجتماعی) موقعيت فرودست زن نسبت به مرد، چه گفت؟ اقتصاد سياسی ستم بر زن را چگونه بايد تحليل کرد؟ زير بنای مادی  بی قدرتی زن در سلسله مراتب قدرت، و بی ارجی وی در فرهنگ جامعه چيست؟

 

ستم بر زن، بازتاب يک رابطه توليدی استثمارگرانه در جامعه بشری است که نقشی بسيار مرکزی در تجديد حيات جامعه و در شکل دادن به ساختار طبقاتی و سلسله مراتب امتيازات در آن دارد. اما به نسبت اهميت و جايگاهش، مارکسيسم به آن نپرداخته است. مارکس و انگلس سنگ بنای تحليل مارکسيستی در باره اين موضوع را در اثر بی نظير خود به نام "ايدئولوژی آلماني" که در زمره اولين آثار آنان در تبيين شالوده های مادی جامعه بشری است، گذاشتند اما جای تشريح اين موضوع در اثر درخشان مارکس، "کاپيتال"، خالی است. در 150 سال گذشته نيز جنبش کمونيستی اين کمبود را جبران نکرده است.

 

 مارکس، در تبيين ماترياليستی  تاريخ جامعه بشری، رابطه ی ميان زن و مرد را اولين تقسيم کار اجتماعی ميان انسان ها دانست و گفت همين تقسيم کار، نطفه ی برده شدن زن را در خود داشت و با ظهور نظام طبقاتی زن را برده و رابطه ی ميان زن و مرد را خصمانه کرد. اين رابطه که با واسطه ی مرد تحقق می يابد، در همه جوامع طبقاتی، در خدمت به تصاحب توليد اجتماعی توسط اقليتی از طبقات دارا، توليد و بازتوليد شده است و امروز نيز يکی از ستون های اصلی توليد و بازتوليد جامعه سرمايه داری است.

انگلس در کتاب "منشاء خانواده، مالکيت خصوصی و دولت" که بررسی تاريخی پيدايش دولت و خانواده و نشان دادن ارتباط لاينفک هر دو با "مالکيت خصوصي" است، می نويسد: «اولين تقسيم کار بين مرد و زن برای توليد مثل است.» و در همان کتاب می گويد: در نهاد خانواده «مرد بورژواست و زن پرولتر».

 

 مارکس و انگلس در کتاب "ايدئولوژی آلماني" روابط عمده يا جوانب اساسی فعاليت اجتماعی را اينطور نام می برند: توليد ابزار معيشت، توليد نيازهای جديد، توليد انسان (خانواده). آنها در ادمه می گويند: «اين سه جنبه از فعاليت اجتماعی را البته نبايد به صورت سه مرحله جدا از هم در نظر گرفت، بلکه آنها سه جنبه ... سه "لحظه" هستند که از زمان پيدايش تاريخ و اولين انسان، وجود داشته اند و هنوز در تاريخ امروز خود را تحميل می کنند.» (4)

 

و ادامه می دهند: «توليد زندگي؛ هم توليد ِ زندگی  خود در جريان کار و هم توليد ِ زندگی  تازه در جريان زائيدن؛ اکنون به نظر يک رابطه ی دو گانه به نظر می آيد: از يک طرف، به مثابه رابطه ای طبيعی و از سوی ديگر يک رابطه اجتماعی – اجتماعی به اين معنا که مستلزم تعاون چند فرد است؛ فارغ از اين که تحت چه شرايطی، چگونه و برای چه. از اينجا نتيجه می شود که يک شيوه توليدی مشخص، يا مرحله صنعتی مشخص، هميشه با شيوه ی تعاون مشخصی يا مرحله ی اجتماعی مشخصی، همراه است و اين "شيوه ی تعاون" خود يک "نيروی مولده" است. فزون تر، مجموعه نيروهای توليدی ای که در دسترس انسان است شرايط جامعه را تعيين می کند. پس، "تاريخ بشر" همواره بايد در ارتباط با تاريخ صنعت و مبادله بررسی شود.» (همانجا- ص 49)

 

مارکس و انگلس، توضيح می دهند تقسيم کار اجتماعی ميان انسان ها که در ابتدا صرفا مبتنی است بر تقسيم کار جنسی ميان زن و مرد و تقسيم کار برحسب قدرت بدنی، نيازها، تصادف و غيره؛ با رشد نيروهای توليدی پيچيده تر شد و بالاخره تقسيم کار ميان کار يدی و فکری ظهور کرد. در پی آمد تقسيم کار اجتماعی، انسان ها نيز تقسيم شدند: يک عده کار مادی و ديگران کار فکری می کنند؛ يک عده کار می کنند و ديگران از آن لذت می برند؛ يک عده توليد می کنند و ديگرانی که مصرف می کنند. در ادامه توضيح می دهند، «تقسيم کار؛ که تمام اين تضادها در آن نهفته است و به نوبه ی خود بر اساس تقسيم کار طبيعی در خانواده و تقسيم جامعه به خانواده های ضد هم قرار دارد، همزمان به معنای توزيع است؛ در واقع توزيع نابرابر (کيفی و کمی) کار و محصولات آن و نتيجتا مالکيت که اولين شکل آن، هسته ی آن، در خانواده است؛ جائی که همسر و فرزندان برده های شوهرند. بردگی  نهفته در خانواده، که هنوز در شکل خام است، اولين شکل مالکيت است؛ اما حتا در همين مرحله، کاملا منطبق است برتعريف اقتصاد دانان مدرن که مالکيت را قدرت بکار گيری  نيروی کار ديگری می خوانند. در واقع، تقسيم کار و مالکيت خصوصی واژه های مشابه هستند: هر دو به يک چيز اشاره دارند؛ يکی با رجوع به خود فعاليت و ديگری با رجوع به محصول آن فعاليت.» (همانجا- ص 52)

 

 اين تحليل درخشان ماترياليستی مارکسيستی، پايه های تئوريک فهم از موقعيت فرودستی زن در جوامع طبقاتی است. شالوده ی مادی فرودستی زن، تقسيم کار اجتماعی است که در ابتدا "بطور طبيعي" و "خودبخودي" به او تحميل شد و نطفه بردگی او را تا به امروز حمل می کند.(3) زن، هم ابزار توليد است (برای توليد انسان کارکن) و هم نيروی کار است. در جامعه ی طبقاتی زن به "شرايط توليد" (مانند زمين) فروکاسته شده است که بايد تصاحب و بهره کشی شود. اما اين ابزار کار بر خلاف زمين و کارخانه، هوشمند است! اينجاست نطفه تخاصم انفجاری ميان زن و کل روابط توليدی حاکم و همچنين ميان زن و مرد.

 

بردگی در خانواده، اولين فرم مالکيت و تصاحب و اداره نيروی کار ديگری بود. تثبيت خانواده تک همسری شرايطی بود برای اينکه مرد بر نيروی کار زن و فرزندانش سلطه داشته باشد. در تاريخ، اين اولين عمل به انقياد کشيدن کارديگری برای انباشت ثروت بود. خانواده پدرسالار در سر فصل جامعه طبقاتی قرار دارد. خانواده پدرسالار در بطن تغييرات انقلابی جامعه از برده داری به فئوداليسم و سپس سرمايه داری تغييرات زيادی را از سر گذرانده است اما در اساس آن تغيير حاصل نشده است. توليد مثل توسط زن سرچشمه ی اصلی تامين نيروی کارکن برای جهان سرمايه داری است و کار زن بعنوان مادر و همسر هنوز منبع اصلی تامين خدمات برای نگه داری نيروی کارکن است.

 

تحليل های متداول ولی نادرست يا ناقص

 

جنبش چپ ايران و جهان در تحليل از ريشه های ستم بر زن معمولا فراتر از فروکاستن آن به يکی از آثار جانبی رابطه ی استثماری ميان کارگر و سرمايه دار نمی رود. آن را معضلی می بينند که با از ميان رفتن استثمار کار مزدی از بين خواهد رفت. اين واقعيت بزرگ اجتماعی تفريبا جائی در تحليل های "طبقاتي" چپ ندارد. هنگامی که می خواهند زن را تحليل طبقاتی کنند او را به "زن کارگر" و "زن دهقان" و "زن بورژوا" تفکيک می کنند. البته زنان به طبقات اقتصادی مختلف تفکيک می شوند اما علاوه بر اين، يک رابطه توليدی و رابطه ی قدرت ديگر هم در جامعه است به نام رابطه ی جنسيتی که نقش تعيين کننده ای در توليد و بازتوليد طبقات دارد و مبارزه عليه اين روابط جنسيتی استثمارگرانه و ستمگرانه بخش مهمی از مبارزه برای برانداختن جامعه طبقاتی است. مبارزه عليه ستم بر زن يکی از جبهه های مهم نبرد طبقاتی است! در تحليل چپ از ساخت اقتصادي-اجتماعی نيز "مساله زن" بندرت جائی داشته است. (در جنبش کمونيستی ايران يک استثناء حزب ماست).

 

يکی از پی آمدهای ضعف جنبش کمونيستی در زمينه تحليل از روابط جنسيتی و جايگاه آن در ساختار نظام سرمايه داری آن است که تحليل ماترياليست تاريخی مارکس و انگلس جای خود را به تحليل های جامعه شناسانه داده است. در اين ميان، برخی از پژوهش گران فمينيست مارکسيست به پژوهش های فمينيستی در حوزه فرهنگ و قدرت (که به سهم خود بسيار مهم اند) اکتفا نکرده و تحقيقات و تحليل های مهمی در مورد رابطه ی فرودستی زن با مالکيت و توليد ثروت در جامعه سرمايه داری توليد کرده اند که بايد بدقت مطالعه شده و نقادانه در بدنه ی دانش کمونيستی مان ادغام شوند. جنبش کمونيستی بايد درک های خود را در اين زمينه تصحيح کرده و تکامل دهد. ما در درجه اول بايد به تحليل های ماترياليست تاريخی مارکس و انگلس از ريشه های ستم بر زن اتکاء کنيم و نه به تحليل های جامعه شناسانه و افزون بر آن، تئوری های مارکس و انگلس را نيز تکامل دهيم.

 

در ميان بسياری از کمونيستهای ايران (و جهان) اين درک غالب است که چون "زن" بعنوان "زن" رابطه ای با توليد ندارد بنابراين ستم بر او را نيز نمی توان در حوزه طبقاتی بررسی کرد؛ زن استثمار نمی شود بلکه به او فقط ستم می شود! اما کند و کاو در واقعيات جهان امروز نشان می دهد که زن توليد می کند، دارای مالکيت نيست و اين توليد در چارچوب روابط استثمارگرانه انجام می شود (6) توليد مثل زن و کار وی در خانه برای تامين خانواده، کار است. اين کار، استثمارگرانه و در خدمت انباشت ثروت در جامعه سرمايه داری است اما اينکه آيا اين استثمار در چارچوب روابط توليدی سرمايه داری صورت می گيرد يا ماقبل سرمايه داری، موضوع بحث و پژوهش های بيشتر است.

 

اين واقعيت که زنان طبقه بورژوا نيز دارای مالکيت بر ابزار توليد هستند و خود استثمارگر می باشند، تغييری در جايگاه نهاد ستم بر زن در انباشت سرمايه و توليد کل نظام اقتصادي-اجتماعی سرمايه داری نمی دهد. در واقع استثنائی است که قاعده را تحکيم می کند. اين زنان نيز منافع طبقاتی خود را در تحکيم روابط جنسيتی مردسالاری می بينند. تا آنجا که به خود اين زنان استثمارگر باز می گردد آنان کيفيتا کمتر از زنان زير بار روابط جنسيتی زن- مرد هستند.

 

توليد سرمايه داری، توليد کالائی گسترده است. سرمايه داری، بخش بزرگی از توليدات اجتماعی را به مدار توليد کالائی کشيده است مگر توليد مثل و کار زن در خانه را! اين توليد، توليد برای مصرف مستقيم است و مابه ازای "ساعت کار اجتماعا لازم" که ارزش پولی را تعيين می کند، ندارد. در جامعه ای که پول تعيين کننده ی ارزش است، کار زن ارزش ندارد زيرا برای مصرف است و نه مبادله. در جامعه سرمايه داری کسی که کار بی ارزش می کند (يعنی کاری که قابل تبديل به ارزش مبادله نيست) ارزش ندارد. اين است رابطه ميان کار زن و فرودستی اجتماعی او. زنان بالغ 52 درصد جمعيت جهان را تشکيل می دهند اما 75 درصد کار مربوط به تامين خدماتی کل جمعيت جهان را انجام می دهند. (5)

 

اينکه توليد مثل و کار زن در خانه ( بزرگ کردن کودک، تعليم و تربيت کودک، پخت و پز و بهداشت، تنظيم اقتصاد خانواده، حل بحران های خانوادگی، تنظيم روابط درون خانواده و صدها خرده ريز ديگر) خصلت کالائی ندارد و بخشی از توليد کالائی جامعه سرمايه داری نيست به معنای آن نيست که ربطی به انباشت سرمايه داری ندارد. بالعکس، جايگاه بسيار مهمی در انباشت سرمايه داری در مقياس جهانی دارد. وقت نامحدود و کار پرداخت نشده ی زنان يکی از داده های مهم در تنظيم سياست های کلان اقتصادی توسط مراکز اقتصادی بين المللی است. مشخصا، در سياست های "نئوليبرالي" از بين بردن خدمات اجتماعی کاملا با فرض وقت نامحدود (24 ساعته) و کار زن در خانه پيش برده می شود. همان سياست ريزان "نئوليبرال" بر روی استفاده از کار ارزان زن در بيرون از خانه نيز برنامه ريزی می کنند. سرمايه داری گرايش به آن دارد که زنان را به بازار کار (کار پرداخت شده) نيز بکشد و آنان را سه شغله کند (توليد مثل، کار خانه، کار بيرون). سرمايه از يک طرف برای "بالا بردن کارآئی بازار" به تشديد کار زن در خانه روی می آورد و از سوی ديگر، او را بدرون بازار کار نيز می کشد. اين موقعيت، زن را تبديل به نوع مخصوصی از کارگر کرده است که تحت استثمار چندلايه و چند گونه است. هر چند سرمايه داری گرايش به مدرنيزه کردن روابط خانوادگی دارد اما همزمان بايد توليد مثل زن و کار پرداخت نشده ی او را کنترل کند. در زمينه روبنای فرهنگی نيز مراکز قدرت آگاهانه به تحکيم روابط مردسالاری می پردازند و گسترش مذهب بخشی از اين "جهاد" عليه زن است. انباشت سرمايه داری در سطح جهان نه فقط بر روی استثمار کارگر بلکه روی کار پرداخت نشده (بيگاری) استوار است. آمار اخير نشان می دهد که سالانه قريب به ده تريليون دلار ارزش از طريق کار پرداخت نشده ايجاد می شود. سرمايه داری و استفاده از روابط توليدی ماقبل سرمايه داری مانع الجمع نيستند. برخی از پژوهش گران فمينيست –مارکسيست نقش کار پرداخت نشده ی زن در انباشت سرمايه را به "انباشت اوليه" سرمايه داری تشبيه می کنند؛ نوع انباشتی که قرار بود مختص طلوع سرمايه داری باشد اما تا کنون به قوت خود باقی است. (7)

 

ناگفته پيداست بسياری از کارهای خدماتی خانگی از طريق لوله کشی آب و برق رسانی، گسترش رستوران ها، غذاهای آماده، خدمات بهداشتی و آموزشی وارد مدار توليد کالائی شده اند. اما حتا در کشورهای صنعتی پيشرفته، اين حد از کالائی شدن بخش کوچکی از کار خانگی را در بر ميگرد. در بخش های بزرگی از کشورهای جهان سوم هنوز حمل روزانه آب و جمع آوری هيزم بر دوش زنان است. عده ای نيز معتقدند، با مبارزه برای دستمزد برای کار خانگی، بار استثمار زن کاهش می يابد. اما بايد گفت، يکم، گرايش به مافوق استثمار در سرمايه داری گرايش بسيار قدرتمندی است که مانع از کالائی شدن کار خانگی و نيروی کار زن در توليدات خانگی می شود. دوم، مزد برای کار خانگی اولين بار در شکل مطالبه ی "مزد خانوادگي" از سوی کارگران مرد در قرن 19 طرح شد تا زنان خانه نشين شده و به پرورش نسل جديد کارگران مشغول شوند. اين خواست از سوی سرمايه داری پذيرفته شد و بنوبه ی خود روابط مردسالارانه را در خانواده ی کارگر تحکيم کرد. سوم، کالائی شدن کار خانگی از طريق روندی ديگری انجام می شود که هم اکنون نيز جريان دارد: بيرون آمدن زن از خانه و درگير شدنش در مشاغلی که اين خدمات را ارائه می دهند (آشپزخانه های عمومی، مهد کودک ها، بيمارستان ها و غيره). نياز به توضيح و افشاگری نيست که اين روند نيز مشکل بيگاری زنان را حل نکرده و صرفا موجب دو شغله شدن زنان شده است. چهارم، حتا اگر سرمايه داری ارزش خدمات خانگی را محاسبه کرده و به زن پرداخت کند، توليد مثل را چگونه کالائی خواهد کرد؟ اگر توليد مثل نيز مانند پوشاک قابل کالائی کردن بود، سرمايه داری تا کنون اينکار را کرده بود. بدن زن تنها "ابزار توليدي" است که قابل مکانيزه کردن و توليد انبوه نيست! همين مسئله به خشونت و بيرحمی و حساب گری بی حد و اندازه سرمايه داری در مورد کنترل باروری زن پا داده است. پژوهش گران فمينيست تاريخ 4 قرن سرمايه داری را در اين زمينه تا حد زيادی مستند کرده اند ؛ از "شکار جادوگران" در قرن 16 بجرم "بی ناموسي" (که در واقع شکار زنان ماما و پزشک بود) تا قوانين ضد سقط جنين در قرن 21، همه با هدف کنترل بدن زن و کار توليد مثل او بوده است. خشونتی که عليه اين توليد کننده اعمال می شود بيرحمانه و فراگير است زيرا طبقه استثمارگر ابزار توليد اين توليد کننده را نمی تواند از کار او جدا کند و بايد يکجا ابزار توليد و کار را تصاحب و بهره کشی کند. اما اين ابزار توليد، ابزار توليد هوشمند است و نه يک قطعه ماشين. عمق خصمانه بودن اين روابط اجتماعی را از همين جا می توان درک کرد.

 

سرمايه داری از بدو ظهور، طبقه کارگر را به لايه های گوناگون تفکيک کرده و با قرار دادن منافع هر لايه در مقابله لايه ای ديگر، روند استثمار را پيش برده است. بسياری اين واقعيت را تا آنجا که مربوط به کارگران درون رشته های توليدی يا کارخانه است می بينند اما بزرگترين لايه بندی و انشعاب در طبقه کارکن را که شکاف و انشعاب ميان زن و مرد است نمی بينند. اين کور جنسی در ميان چپ ايران بخصوص چپی که خود را "کارگري" می خواند بيماری مهمی است. نظام سرمايه داری مرد را در موقعيت ممتاز نسبت به زن قرار می دهد. علاوه بر "سرمايه" در کل، مردان کارکن (اعم از کارگر و خرده بورژوا و دهقان) نيز از کار رايگان زن بهره می برند. بدون برسميت شناختن اين حقيقت نمی توان زحمتکشان جامعه و جهان را متحد کرده و عليه اين نظام که چنين ساختار اجتماعی بيمارگونه ای بر پا کرده است پيروزمندانه و با قدرت تاخت.

 

اينکه، زنان نيز به طبقات مختلف مانند بورژوازی و کارگر و دهقان تقسيم می شوند، در کليت اين مسئله که اکثر زنان جهان به اين طرز چند لايه و چند گونه تحت استثمار و ستم قرار می گيرند، تغييری نمی دهد. واضح است که زنان طبقه بورژوا کار خانگی نمی کنند يا مسئوليت بزرگی در آن ندارند. بلکه زنان و مردان ديگر را برای انجام توليدات خانگی بهره کشی می کنند. اما مسئله مهمتر آنست که آنان به مثابه طبقه بورژوا از ستم بر زن و فرودستی زن حمايت می کنند. حمايت آگاهانه زنان طبقه حاکمه جمهوری اسلامی از قوانين مردسالارانه ی اسلام يک حرکت و موضع گيری طبقاتی است.

 

زن در بازار کار

 

گسترش سرمايه داری، مرتبا اقشار بيشتری از توليد کنندگان جهان را از سيطره توليد ماقبل سرمايه داری بيرون کشيده و در درون مدارهای توليدی خود ادغام می کند. با هر چرخش آن ميليون ها دهقان از روستاها کنده شده و به شهرها سرازير می شوند. اين شامل زنان نيز می شود. از دهه 1980 ميلادی به اينطرف در کشورهای جهان سوم ده ها ميليون زن دهقان تبديل به پرولترهای کارگاه های توليدی شده اند. اما اين شغل سوم آنان است. برخی از تحليل گران مارکسيست- فمنيست معتقدند شغل های اول و دوم اين زنان (توليد مثل و کار خانگی) هنوز در چارچوب همان روابط ماقبل سرمايه داری جريان دارد. اين زنان در شرايطی وارد بازار کار سرمايه داری می شوند که ساختارهای اقتصادی نسبت به آنان بشدت تبعيض آميزند. و فرهنگ حاکم بر جوامع بشدت زن ستيز است. آزار و اذيت جنسی زنان در محيط کار فراگير است. شرايط کاملا آماده است تا به هر درجه از استثمار تن دهند. زنان خاورميانه و آفريقای شمالی بطور متوسط 28 درصد مردان حقوق می گيرند (گزارش 2007 يونيسف). علت تمايز فاحش در دستمزدها آنست که دستمزدی بمراتب پائين تر از حداقل حقوق دريافت می کنند و اغلب در مشاغل سطح پائين استخدام می شوند. اکثر ساعات زندگی زنان را کار خانه (بيگاری) پر می کند؛ در نتيجه زمان کمتری برای کار خارج از خانه دارند. حتا زمانی که خارج از خانه کار می کنند کنترل کمی بر درآمد خود دارند. همه اين عوامل باعث می شود که زنان شاغل نتوانند سرمايه لازم را برای بيرون آمدن از فقر و يا مالکيت انباشت کنند. بعلاوه تبعيض های قانونی در زمينه مالکيت و وراثت نيز موقعيت "بی چيز" زنان را تضمين می کند. زنان 75 تا 90 درصد دانه های خوراکی جهان و نيمی از کل مواد غذائی را کشت می کنند اما فقيرترين اقشار می باشند. "فقر زنانه شده است". (1)

 

می بينيم که زن، يک دسته بندی خاص و بسيار مهم از پرولتارياست که چند لايه و چند گونه استثمار می شود.

 

نوسازی جنبش کمونيستی

 

حزب ما دو سال است بر ضرورت نوسازی جنبش کمونيستی ايران و جهان تاکيد کرده و گفته است بخش مهمی از اين نوسازی بايد نوسازی تفکر خود در مورد مسئله ستم بر زن و نوسازی پراتيک خود در اين زمينه باشد. از زمان نگارش مانيفست کمونيست تا کنون 160 سال می گذرد. به جرات می توان گفت درک کمونيستها از اين موضوع به ورای آنچه مارکس و انگلس در کتاب ايدئولوژی آلمانی و کتاب " منشاء خانواده، مالکيت خصوصی و دولت" گفته اند نرفته و حتا در آن حد هم تبديل به آگاهی رهبران و اعضای احزاب و سازمان های کمونيست نشده است. ما در دوره ای قرار داريم که شورش و طغيان زنان عليه ستم،جهانی و عميق تر می شود و از سطوح نازل "تظلم خواهي" به سطح انقلابی و جسارت در پيشقراولی تغييرات اجتماعی بزرگ می رسد. روشن است که بخش اعظم قدرت انفجاری موج نوين انقلابات سوسياليستی را طغيان های زنان عليه ستم تامين خواهد کرد. دانش و شعورمان را بايد تکامل دهيم و همزمان از آن برای راه انداختن يک جنبش انقلابی انترناسيوناليستی زنان در جهان بهره گيريم. اين يکی ازعرصه های کليدی مبارزه طبقاتی است که جنبش کمونيستی هم می تواند فکر خود را نوسازی کند و هم عمل خود را. و هم می تواند ايدئولوژی و برنامه کمونيستی را تبديل به يک نيروی مادی قدرتمند کند.

 

شعار مارکس، "پرولتاريا چيزی برای از دست دادن ندارد جز زنجيرهايش اما جهانی برای فتح دارد" در مورد اين بخش از پرولتاريای جهان به گونه ای ژرف مصداق دارد. در جامعه طبقاتی همواره کسانی قدرت دارند که صاحب ابزار توليدند و شرايط توليد را کنترل می کنند. زن خودش بخشی از "شرايط توليد" است؛ زن هم بعنوان نيروی کار استثمار می شود و هم شبيه برده ی جامعه برده داری بعنوان ابزار توليد. اين بخش از پرولتاريا، بزرگترين نيروی کار جهان است که بطور چند لايه و چندگانه استثمار می شود و به نسبت اين استثمار بر او ستم چند لايه وارد می شود. او بی قدرت ترين و بی حقوق ترين بخش پرولتارياست و بيش از هر قشر ديگر پرولتاريا بيرون رانده از حوزه جامعه است-- حتا از احزاب چپ و اتحاديه های کارگري! بنابراين، بی دليل نيست که تئوری کمونيستی بايد با شکافتن عميق ترين و درونی ترين لايه های چرائی وضعيت زن، خود عميق تر و نوتر شده و شايسته هدايت انقلابی شود که واقعا شيوه سازمان اجتماعی گذشته را بطور راديکال عوض می کند و نه اينکه آن را در سطحی ديگر بازسازی می کند.

 

تحليل ماترياليستي- طبقاتی از ستم بر زن، مفاهيم مهمی برای گسترش و تکامل مبارزه طبقاتی برای سرنگونی نظام سرمايه داری در جهان بطور کلی و تک تک کشورهای جهان دارد. تعميق و تکامل درک مارکسيستی از اين مسئله مطمئنا درکهای مسلط در جنبش کمونيستی در مورد مبارزه طبقاتی، طبقه، سازماندهی نيروهای انقلاب و جنبش های اجتماعی را دگرگون خواهد کرد. همچنين، تاثيرات مهمی بر روی درک از شرايط رهائی زنان و در پی آن بر روی جنبش های زنان خواهد داشت. جنبش زنانی که در مورد ريشه کن کردن ستم بر زن پيگير باشد به يقين در خواهد يافت که شرط رهائی زنان سرنگونی کليت نظام سرمايه داری و جايگزينی آن با جامعه ی کمونيستی است؛ جامعه ای که در آن تقسيم کار و مبادله کار ميان انسان ها چه در شکل کالائي-مزدی و چه در شکل غير کالائی و "غير مزدي" آن رخت بر بسته و انسان ها بطور داوطلبانه وارد تعاون برای بازتوليد زندگی مادی شان می شوند. و دانش بشر آنچنان رشد کرده که ديگر بدن زن ابزاری برای توليد نسل های ديگر نيست. بله، توليد مثل از اين طريق همراه با روابط اجتماعی ستمگرانه به موزه تاريخ سپرده خواهد شد. ¾

 

 

يادداشت ها

 

1= در آستانه ی قرن 21، درجنگ کوسوو، تجاوز طولانی مدت به زنان برای اطمينان حاصل کردن از باردار شدنشان، يکی از حربه های ارتش صرب با نيت اعلام شده ی "آلوده کردن نژاد کوسوئی" بود. اين ماجرا که در قلب اروپای متمدن رخ می داد آنقدر رسوا ئی به بار آورد که "دادگاه بين المللی عدالت" برای اولين بار تجاوز به زنان را جنايت عليه بشريت خواند. البته تجاوز به زنان از طرف ارتش شوروی هنگام اشغال افغانستان و تجاوز به زنان توسط جنگ سالاران اسلامی افغانستان در مناطق قومی يکديگر، تجاوز گسترده به زنان در جنگ رواندا، چنين عکس العملی را برنينگيخت.

 

 2- مسائل جهانی و فرهنگ سرمايه داری نوشته ريچارد رابينز—ص 354

Richard Robbins-- Global Problems and the Culture of Capitalism- 1999 p. 345

www.globalissues.org/HumanRights/WomensRights.asp?p=1

 

3- در جامعه برده داری، تقسيم کار اجتماعی به اين شکل بود که برده دار، محصول کار برده را از طريق تملک شخص وی تصاحب می کرد. يعنی صاحب شخص برده بود. اين روابط مالکيت که با قهر آشکار تحميل می شد، برده دار را در موقعيت تصاحب محصول کار برده قرار می داد. رابطه توليدی ميان توليد کننده مستقيم و تصاحب کننده در جامعه سرمايه داری تبديل به مبادله کالائی "آزاد" ميان کارگر و سرمايه داری شد؛ به اين شکل که کارگر که فاقد هر گونه مالکيت بر ابزار توليد است مجبور است نيروی کار (ظرفيت کاری بدنی و دماغی) خود را به سرمايه دار که مالک ابزار توليد است، در ازای دريافت مزد، بفروشد و در اين فاصله هيچ حقی بر روی اينکه نيروی کارش چگونه استفاده می شود و محصول کارش چه می شود ندارد.

 

4-ايدئولوژی آلماني- ص 48- انگليسي- انتشارات پرومتوس- نيويورک-1998

 

5- کار خانگی در سرمايه داری و کار پرداخت نشده ی مادران. نوشته ی سيندی هيروندل 2004

House Work Under Capitalism and Unpaid Labor of Mothers. By Cindy L’Hirondell -2004

 

6- در اينجا منظور هر نوع "مالکيتي" نيست. بلکه مالکيت بر وسائل توليد است که کار فقط در ترکيب با آن می تواند توليد کند.

 

7- مارکس در کتاب کاپيتال نشان می دهد که مرحله ابتدائی سرمايه داری وابسته به فرآيندی به نام "انباشت اوليه" بود. " انباشت اوليه" بوجود آوردن يک جمعيت عظيم بی چيز از طريق سلب مالکيت ها، تصرف خصوصی زمين ها و منابع عمومی، و سياست های دولتی بود؛ جمعيتی که چيزی برای فروش نداشت جز خودش را (به صورت فروش نيروی کار در ازای مزد). بخش مهمی از "انباشت اوليه" فرآيند فتوحات ماورای بحار و غصب زمين های حاصلخيز مستعمرات، برده کردن اهالی بومی و تجارت برده بود. مارکس می گويد: «کشف طلا و نقره در آمريکا، نابودی، برده کردن مردمان بومی و دفن آنان در معادن، آغاز فتح و غارت هند شرقی، تبديل آفريقا به قرقگاه شکار تجاری سياهپوستان، طلوع سيمگون عصر توليد سرمايه داری بود.» و تاکيد می کند اينها لحظات تعيين کننده انباشت اوليه بودند. تحليل گران اقتصادی چپ مانند ديويد هاروی هنگام بررسی ديناميسم انباشت در مرحله گلوباليزاسيون سرمايه داری خاطرنشان می کنند که روند انباشت از طريق سلب مالکيت کماکان يک بخش مهم از روند انباشت سرمايه داری جهانی است. برخی پژوهشگران مارکسيست فمينيست کارزارهای ضد زن در طلوع سرمايه داری برای تثبيت فرآيند توليد مثل و تجاوز به زنان برده در ماورای بحار برای تکثير انسان کارکن، و بالاخره ترفند فوق استثمار زن تحت عنوان "جنس ضعيف" و تصاحب بخش رايگان کار زن در خانواده توسط سرمايه داری را به "انباشت اوليه" مانند می کنند. آنان معتقدند اين شکاف ميان زن و مرد کارکرد بسيار مهمی در انباشت اوليه داشت و کماکان جای مهمی در انباشت سرمايه داری دارد و افزون بر آن سرمايه داری شکاف مهمی را در طبقه کارگر انداخته است. ¾

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 تدارک انقلاب کمونيستی بدون مبارزه عليه ستم بر زن ناممکن است! رهائی زن بدون دست يابی به جامعه کمونيستی غير ممکن است!
 نوشته
 نشریه حقیقت ـ شماره 39
 در تاريخ
 2008-02-20
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در