Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 زنان   جمعه ۲۹ شهريور ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹                    
 
هشت مارس، روز جهانی زن:

هشت مارس، روز جهانی زن:

 

زنان در مواجهه با جنگ ميان جمهوری اسلامی و امپرياليست‏ها

 

جمهوری اسلامی و آمريکا (با حمايت اسرائيل و ترکيه و کشورهای خليج) بر شيپور جنگ مي‏دمند. ايران مي‏تواند به نقطه تلاقی و اشتعال تضادهای بزرگ جهانی و منطقه‏ای تبديل شود. در چنين اوضاعی وضعيت زنان ايران که سی و سه سال گذشته را در چنگال نظام جمهوری اسلامی اسير بوده و مرتبا عليه آن طغيان کرده‏اند چه خواهد شد؟ پيروزی کدام طرف به نفع زنان و رهائی آنان از بردگی و فرودستی خواهد بود؟ سمتِ کدام يک را بايد گرفت؟

 

جواب ساده و روشن است: هيچيک!

 

رسيدن زنان به آزادی و برابری در گروی گشودن راهی ديگر است. راهی که مانع از تکرار فاجعه‏ی 33 سال پيش شود. آن زمان، رژيم سلطنتی شاه بدست مردم و با شرکت فعال زنان سرنگون شد اما جای آن حکومتی به قدرت رسيد که اولين کار رهبرش صدور فرمان حجاب اجباری و تحميل اخلاقيات دينی بر زنان بود. ده‏ها هزار زن از مشاغل قضائی و آموزشی اخراج شدند. قانون اساسی اسلامی به تصويب رسيد و زن را رسما تبديل به شهروند درجه دوم و موظف به تبعيت از مرد کرد. زنان عليه اين هجوم به حقوق و حياتشان، شورشی 5 روزه کردند اما شکست خوردند. سرکوب زنان و تحميل اخلاق و آئين‏های اسلامی بر آنان تبديل به رويکرد سياسی و امنيتی جمهوری اسلامی در حفظ کيانش شد. و اين توجيه گر تفتيش عقايد و جاسوسی گسترده در حريم خصوصی آحاد جامعه از زن و مرد گرديد.

 

جمهوری اسلامی حتا اگر فقط يک جرم مرتکب شده بود و آن، سرکوب ابتدائی ترين حقوق زنان و تبديل آنان به برده و کنيز مردان، بود؛ همين، برای صدور حکم مرگش کافی بود! اين رژيم حق زندگی ندارد و بايد سرنگون شود. اما به دست چه کسانی و چگونه بايد سرنگون شود تا تجربه‏ی 33 سال پيش تکرار نشود؟ با کدام رهبری و برنامه سياسی و اجتماعی بايد سرنگون شود تا نظام پدرسالاری و مردسالارِی دينی و غير دينی، سرکوب سياسی و فقر و شکاف طبقاتی تداوم نيابد؟ اين، آن سوال مرکزی است که جواب فعال بدان مي‏تواند نيروی شورشگر زنان را تبديل به جنبشی کند که در اوضاع پرآشوب و ملتهبی که در راه است راهی ديگر را به روی کليه جنبش‏های اجتماعی از جنبش کارگری گرفته تا معلمان و ملل تحت ستم بگشايد.

 

آمريکا حلقه محاصره را بر جمهوری اسلامی تنگ تر می کند و سران جمهوری اسلامی در جواب، رجز مي‏خوانند و تهديد به تلافی ميکنند. در اين ماجرا آنچه به مردم مربوط و نيازمند هشياری آنان است، آن است که هر دو طرف تلاش مي‏کنند توده‏های مردم را تبديل به گوشت دم توپ نزاع ارتجاعی خود کنند. در اين ميان امپرياليسم آمريکا و خدمتگزارانِ ايرانی آن برای حقوق زنان ايران اشک تمساح مي‏ريزند و وعده‏های «نجات بخش» مي‏دهند. 33 سال پيش نيز خمينی و همپالگي‏هايش به زنان وعده‏‏‏‏ی رستگاری داده و گفتند که نجات زن در استقرار نظام دينی و حجاب اسلامی است. لشگری از زنان تاريک انديش را سازمان دادند و از آنان برای تحميل نظام پدرسالاری و مردسالاری دينی بر زنان استفاده کردند. کسانی که  بعدها خود را ملقب به «اصلاح طلب» کردند و رهبران «جنبش سبز» شدند قوانين مجازات‏های  اسلامی عليه زنان را تدوين کرده و به تصويب رساندند. نقش زهرا رهنورد در تدوين و تزئين اين قوانين يکتا بود! نتيجه‏ی اين «عمليات نجات بخش» به قتل رسيدن ده‏ها هزار زن در دعواهای «ناموسی»، نابودی زندگی ميليون‏ها زن در چنگال روابط سنتی و دينی، رواج احکامی چون سنگسار و افزايش عمق و دامنه‏ی روابطِ اجتماعی ستمگرانهی مردان بازنان بود.

 

حال سوال اينجاست: آيا «عمليات نجات بخش» امپرياليست‏های آمريکائی ثمری  بهتر از اين خواهد داشت؟ تجربه‏ی تجاوز نظامی آمريکا به افغانستان و عراق جواب روشنی به اين سوال مي‏دهد. سلطه‏ی امپرياليستی در افغانستان و عراق نه تنها موجب تضعيف و درهم شکستن بنيادگرائی اسلامی نشد بلکه راه را برای آن گشود. اشغال افغانستان توسط ارتش آمريکا، انگليس، آلمان و فرانسه برای زنان افغانستان حاصلی نداشت جز حضور ويترينی چند زن در ادارات دولتی و برقع‏پيچ ماندن اکثريت زنان و تداوم اسارت آنان در روابطِ پدرسالاری اسلامي- فئودالی. پروژهی «نجات» عراقي‏ها از چنگال رژيم صدام به استقرار حکومت ملوک‏الطوايفی اسلامی منتهی شد که بيشترين قربانيانش زنان – اعم  از سنی، شيعه، کرد و عرب – بوده‏اند. در کردستان عراق، طبقات بورژوا- فئودال کُرد با  پشتوانهی تجاوز نظامی آمريکا به قدرت سياسی رسيدند اما قتل‏های ناموسی و شکاف‏ طبقاتی بطرز بيسابقه‏ای گسترش يافت. «حفظ ناموس» تبديل به يکی از اصول عملکردی حکومت کُردی شد. و در کنار آن NGO های «زنانه» که توسط بنيادهای آمريکائی حمايت مالی مي‏شوند مشغول تخدير زنان در مورد واقعيت و ماهيت «دموکراسی» حاکم در عراق شد‏ند. در مصر رژيم مبارک در نتيجه فداکاري‏های حيرت‏انگيز زنان و مردان مصر سرنگون شد. اما با دخالت آمريکا نه تنها نظام مبارک بدون مبارک حفظ شد بلکه نيروهای بنيادگرای اسلامی نيز تقويت شدند و در مصدر قدرت قرار گرفتند. اولين اقدام امنيتی قدرتمندان جديد حمله به تظاهرات زنان در هشت مارس سال 2011 بود با شعار «جای زن در خانه است». ارتشيان زنان را دستگير کرده و آنان را در معرض انواع حقارت ها و شکنجه از جمله آزمايش بکارت قرار دادند. مبارک درست همان روزی سرنگون شد که 33 سال پيش نظام شاهی در ايران. و زنان مصر درست همان روزی مورد حمله‏ی اوباش اسلامی تازه نفس قرار گرفتند که زنان ايران در اولين هشت مارس، روز جهانی زن ، پس از استقرار حکومت اسلامی در ايران. بايد اين تشابه تاريخی تکان دهنده را هشداری برای باز کردن چشم‏ها و گوش‏ها دانست.

 

نزاع ميان جمهوری اسلامی و اربابان جهان سرمايه‏داری در واقع جنگ ميان نمايندگان و نگهبانان نظام‏های اقتصادي- اجتماعی پوسيده است. پدرسالاری، سرکوب سياسی، فقر و شکاف طبقاتی جزء لاينفک اين نظامهاست. هر دوی اينها عميقا زن ستيز بوده و عزمی بی پايان در سرکوب و به زنجير کشيدن زنان دارند. هرآينه جنبش‏های اجتماعی بخصوص جنبش زنان با يکی از طرفين اين نزاع سمت گيری کند در نهايت ديگری را تقويت کرده است.  در اين ميان کمونيستها عليه هر دو موضع گرفته و اعلام کرده اند که تضاد ميان امپرياليست‏های غربی (بخصوص آمريکا) و جمهوری اسلامی، از هر دو طرف، تضادی ارتجاعی است و ربطی به مردم ندارد. و جنگ احتمالی ناشی از دعوايشان نيز ارتجاعی  بوده و توده های مردم هيچ نفعی در آن ندارند و نبايد به حمايت از هيچ طرف برخيزند.

 

در کشورهای خاورميانه و بطور کلی آسيا و آفريقا، زنان بشدت قربانی سلطه جهنمی دين‏اند و زير بار سنگين انواع سنن هزاران ساله‏ دست و پا مي‏زنند. در کشورهای اسلامی کوچکترين حرکات زن توسط جنس مذکر کنترل ميشود. آپارتاريد جنسی در ميان دريائی از خرافه دينی رايج است. حاکميت مستبدانهی اعضای مذکر خانواده همراه با آئين و سننی که در تار و پود جامعه تنيده شده است هنوز وجه مهمی از زندگی زنان است. حجاب اجباری، ختنه دختران، مالکيت مردان بر فرزندان، کتک زدن زن، حق مرد در طلاق و حضانت و هزاران شلاق ديگر از هر سو بر جسم و روان زنان فرود می آيد. زنان اين کشورها از اشکال "مدرن" ستم و تحقير نيز "بهره مند" می شوند: آزار جنسی، پورنوگرافی، فحشا و تجاوز. اين همه ستم، لاجرم به امواج بحران و مقاومت پا می دهد.

 

موقعيت زنان، ستمی که بر آنان مي‏شود، عميقتر و حادتر از هميشه خودنمايی کرده و راه حل ميطلبد. نه فقط در ايران بلکه در مصر، سوريه، تونس، ترکيه و بطور کل در سراسر جهان منجمله در آمريکا. نمايندگان طبقات و جهان‏بيني‏های کاملا متفاوت اين واقعيت را ديده و برای آن «راه حل» ميدهند. اما اکثر «راه حل»ها در چارچوب ابقای تمايز طبقاتی، استثمار بيرحمانه و روابط و تمايزات اجتماعی ستمگرانه است. 

 

در نظام سرمايه داری، ستم جنسيتی يک موضوع گذرا و در حاشيه‏ نيست. تضاد اساسی عصر سرمايه‏داری، يعنی تضاد ميان هرچه اجتماعي‏تر شدن توليد با مالکيت خصوصی، منبع اين ستم است. استثمار طبقاتی و ستم بر زن، هر دو، از جوانب جدائي‏ناپذير نظام سرمايه‏دارياند. اين دو، تضادهای متفاوتی هستند اما از يک جا سرچشمه مي‏گيرند. سرمايه داری بدون ستم بر زن نميتواند دوام آورد. رابطه ميان ستم بر زن با سيستم سرمايه‏داری يک رابطه دائمی است. فرقی نمي‏کند که حکام با استفاده از دين، توده‏های مردم را در مورد ماهيت اين سيستم تخدير ميکنند يا با استفاده از «دموکراسی انتخاباتی». اين است واقعيتِ بنای اجتماعی ستم بر زن که بارِ گران و طاقتفرسای رنج و محنت را بر او تحميل کرده است. نه فقط بر او بلکه بر مادران و دخترانش. نه فقط در ايران که در سراسر جهان. نه فقط امروز بلکه در طول تاريخ.

 

مبارزات سياسی امروز و هدف نهائی کمونيستها پايان دادن به کليه روابط ستمگرانه و استثمارگرانه است. اين هدف نهائی در آموزه‏ها و اصول، راه و روشی که ما کمونيستها در مبارزه پيشه ميکنيم حضور و بيان دارد. يکی از آن اصول خدشه ناپذير عبارتست از مبارزه عليه ستم بر زن، مبارزه عليه روابط قدرت نابرابر ميان زن و مرد در ميان مردم، مقابله با افکار کهنه و دينی رايج در ميان مردم که از منابع اصلی توليد افکار زن ستيز در جامعه ماست. اين فرآيندی است در خدمت به آنکه نيروی اجتماعی زنان تبديل به عاملی موثر و تعيينکننده در فرآيند انقلاب برای سرنگونی جمهوری اسلامی و ايجاد نظام سوسياليستی گردد. اين سياست و حرکت بر تفاوت بنيادين و عظيم ميان برنامه و عمل کمونيست‏های انقلابی با برنامه و عمل نيروهای سياسی مرتجع درون اپوزيسيون جمهوری اسلامی پرتو مي‏افکند: نيروهائی که خواهان برانداختن رژيم جمهوری اسلامياند اما همزمان تلاش ميکنند همان روابط استثمارگرانه کهن را حفاظت کرده و از جوانه زدن و باليدن فرآيند انقلاب اجتماعی در ايران ممانعت کنند.

 

ما کمونيستها متعهديم که به روشنی، جسارت و با صدای بلند منافع اساسی زنان و تمام اقشار و طبقات تحت ستم و استثمار را بيان کنيم. آنان را آگاه کنيم و سازمان دهيم برای اينکه برای خود بجنگند، برای دست يافتن به آرزوها و روياهايشان. نه در خدمت به بقای جمهوری اسلامی يا جايگزينی آن با دستنشاندگان امپرياليستهای آمريکائی.

 

در اوضاع کنونی، بيش از هر زمان ديگر ضروری و عاجل است که جنبش کمونيستی با گرايشات سوسياليستی دروغين مقابله کند و  پرچم سرخ فام کمونيسم را در پيشاپيش نبرد برای گسستن زنجيرهای بردگی زنان، مبارزه برای نابود کردن نهاد ستم جنسيتی، به اهتزاز درآورد. ستمديدگان بايد ببينند که کمونيسم آفتابشان است. و اين آفتاب را از ورای مه غليظی که تبليغات ضد کمونيستی مراکز قدرت در ايران و جهان بوجود آورده، از ورای افقهای تنگ و حقير گرايشات راستِ اکونوميستی و رفرميستی رايج در جنبش چپ و جنبش کارگری ببينند. کمونيسم و برنامه انقلاب کمونيستی تنها راه نجات هيچ بودهگان جامعه است و زنان هيچ بودهترين هيچ بودهگان جامعه مايند که بايد آگاهانه زير پرچم طبقاتی و سياسی خود گرد آيند. نبايد سرباز پياده‏ی نزاع ارتجاعی ميان مافيای قدرت جمهوری اسلامی و  مافيای قدرت جهانی شوند. بلکه برای نابودی هر دوی اينها و استقرار روابط سياسی، اقتصادی و اجتماعی مردمی يعنی سوسياليستی بجنگند.

 

کمونيستها برای کسب کليه‏ی حقوق دموکراتيک مبارزه ميکنند. آزادی زنان از زنجير سنت و دين و برابری کامل آنان با مردان يکی از مهمترين حقوق دموکراتيک است. با استقرار دولت سوسياليستی همهی اين حقوق فورا متحقق خواهند شد. در عين حال، کمونيستها به اين نکته نيز واقفند که دموکراسی نتوانسته و نميتواند مسائل مربوط به ستم و نابرابری را حل کند. در «آزادترين» جمهوريها نيز دموکراسی همواره محدود و تابع مهمترين آزادی بورژوازی يعنی آزادی استثمار نيروی کار جهت کسب سود است. تا زمانی که جامعه به طبقات تقسيم می شود، بخش اعظم کار خانگی و بچه داری به دوش زنان خواهد افتاد. تا زمانی که ميان زن و مرد تمايز اجتماعی موجود باشد الزاما زنان به هزار  و يک شکل با مردان نابرابر و تابع آنان خواهند بود. از اينجاست که جامعه سوسياليستی به ورای تحقق حقوق دموکراتيک رفته و حرکت در راستای محو کليه‏ی روابط اقتصادی استثمارگرانه، محو کليه تمايزات طبقاتی و تمايزات اجتماعی و محو کليه افکار کهنه، در سراسر جهان، را تبديل به هستی و هدف وجودی خود می ‏کند.

 

اگر سرنگونی دولت جمهوری اسلامی را بدون تلاش برای استقرار يک دولت نوين پيش بريم، ثمرهی فداکاريها و جان فشانيهای ما را دارودستههای جديدی از استثمارگران خواهند ربود. ما پتانسيل آن را داريم که هم مردم را برای سرنگونی جمهوری اسلامی به حرکت درآوريم و هم طرحهای آمريکا را برای استقرار حکومت دلخواهش درهم بشکنيم. اما برای اينکه اين پتانسيل تبديل به يک نيروی قوی و بالنده شود بايد زحمت کشيد. در درازمدت ما از اين مرتجعين و امپرياليستها بسيار قويتريم زيرا ما منافع مردم را نمايندگی ميکنيم. زيرا ما توطئه چين نيستيم. جنايتکار نيستيم. استثمارگر نيستم. ما مردميم. اين نقطه قوت ماست. و جنايتکار بودن مرتجعين و امپرياليستها، دزد زندگی و زحمت مردم بودن نقطهی ضعف آنهاست. ما بايد صفوف خودمان را از همه اين جنايتکاران بری و منزه نگاه داريم تا نقطه قوتمان را از ما نربايند. آنان نيز نقطه ضعفشان را هميشه با خود خواهند داشت و هرگز چاقوی قصابی خود را – بخصوص عليه زنان - بر زمين نخواهند نهاد. دشمنان ما هيچ ندارند جز پول و قدرت مسلح. آنان جواب مردم را با گلوله يا دروغ و طرح های توطئهچينانه و تطميع ميدهند. بر خاکستر نظامشان بايد دنيائی بسازيم که هر گونه ستم انسان بر انسان، منجمله ستم‏ بر زن، تنها در موزه‏ها و اوراق تاريخ جای داشته باشد.

 

زنجيرها را بگسليم تا خشم زنان به مثابه نيروی عظيمی در خدمت رهائی بشريت جاری شود.

حزب کمونيست ايران (مارکسيست- لنينيست- مائوئيست)

 

هشت مارس 2012

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 زنان در مواجهه با جنگ ميان جمهوری اسلامی و امپرياليست‏ها
 نوشته
 نشریه حقیقت ـ شماره 59
 در تاريخ
 2012-03-20
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در