Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 زنان   چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ اگوست ۲۰۱۹                    
 
رهائیِ زنان در مرکز رهائیِ مردم خاورمیانه از یوغ بنیادگرائی و امپریالیسم

 

رهائیِ زنان در مرکز رهائیِ مردم خاورمیانه از یوغ بنیادگرائی و امپریالیسم

 


پس از ظهور جنبشهای انقلابی در تونس و مصر و سرنگونی رژيمهای بنعلی و مبارک، خوشخيالی در مورد اسلامگرايان اين کشورها فراوان بود. در کنفرانس خاورمیانه در پاريس و لندن ( پاريس، 28 مه 2011 و لندن، 30 مه 2011) که گزارش آن در حقيقت شماره 55 آمد حتا فعالين چپ کشورهای عرب هشدارهای سخنرانانی چون شهرزاد مجاب را در مورد لزوم درسگيری از تجربهی تلخِ شکست انقلاب 57 در ايران و قدرت گيری بنيادگرايان اسلامی که اولين عملشان برای تحکيم قدرت سرکوب زنان و تبديل آنان به بردههای نوين جامعه بود، غلوآمیز تلقی کردند. حتا نوال سعداوی که عمری را در نقد شريعت اسلام و مردسالاری در مصر گذرانده است در کنفرانس لندن ضمن اصرار بر اينکه در مصر انقلابی رخ داده و تودههای مردم با انقلابهای پی در پی در مقابل بازگشت نظام مبارک خواهند ايستاد در جواب به سخنرانی شهرزاد مجاب (که در زير آن را میخوانيد) گفت: «بسياری از جوانان اخوان نزد من آمده و گفتهاند که کتابهای مرا خواندهاند و به برابری زن و مرد اعتقاد دارند».

 

 اما در تونس حزب اسلامی به رهبری غنوشی اکثريت آرای انتخابات مجلس را نصيب خود کرد و در مصر اتحادِِ ارتشِ مبارک و اخوانالمسلمین در حال نابود کردنِ دستاوردهای آن جنبشِ انقلابی است. امروز در شهرها و روستاهای مصر نيروهای سازمانيافتهی اخوان و بنيادگرايان سَلفی در حال اشاعهی حريقوار برنامهی سياسی و اجتماعی خود هستند، ليبرالها به گوشهای خزيدهاند و هيچ نيروی چپی در مقابل آنان به خلقِ افکار و سازماندهی مردم به حول برنامهی سياسی و اجتماعی متفاوتی نيست. بازهم زنان اولين قربانيان اين روند خواهند بود. اين وضعيت موجب نگرانی شديد نيروهای مترقی مصر بخصوص زنانِ مبارز مصر منجمله خودِ نوال سعداوی است که امروز به اضطرار و با صدای بلند در مورد خطر بنيادگرايان اسلامی برای حقوق زنان هشدار میدهد. آنچه از ابتدا بر آن چشم فروبسته شد اين بود که بنيادگرائی اسلامی نيروئی قائم به ذات نيست و بدون متصل بودن به نيازهای سرمايهداری امپرياليستی نمیتواند تبديل به نيروی سياسی و ايدئولوژيک هولناکی بشود که در چند دههی گذشته در خاورمیانه شده است.

 

در پرتو اين تحولات مطالعهی مقالهی زير اهمیت دو چندان میيابد. اين مقاله برای اولين بار در مجلهی آرش شماره 107 انتشار يافت. اما  در اصل به صورت سخنرانی در دو کنفرانس بين المللی  «چشم انداز انقلاب درکشورهای خاورمیانه وشمال آفريقا»  ( پاريس، 28 مه 2011 و لندن، 30 مه 2011) ارائه شد.

 

 


از شورش زنان تا آگاهی فمینيستی انقلابی

 

شهرزاد مجاب

 

اين مقاله را با بحثی در مورد خيزشهای اخير در منطقهی خاورمیانه و آفريقای شمالی در پرتو تجربهی انقلابِ 1979 ايران، پيآمدهای شکست آن، و مقاومتی که تا به امروز پيوسته ادامه داشته است آغاز می کنم. امیدوارم که اين تحليل شخصي/تاريخی پايهی محکمی را برای درک بهتر و توضيح روشنتر اوضاع اخير منطقه فراهم کند. به 4 موضوع کليدی خواهم پرداخت: «بنيادگرائی و امپرياليسم»، «فمینيسم کلنياليستی و امپرياليستی»، «رفرمیسم و انقلاب» و «آگاهی فمینيستی انقلابی». و بر اين پايه پلاتفرمی را پيشنهاد میکنم برای عمل، جهتِ آفريدن جهانی که شايستهاش هستيم و بايد بدست آوريم.

 

زندگی انقلابی و درسهای آن

 

تجربهی انقلابی من ريشه در 5 جنبش درهم بافته دارد: اولی، جنبش ضد جنگ ويتنام، جنبش حقوق مدنی، جنبش زنان و جنبشهای ضد آپارتايد در دههی 1970 در آمريکا. دوم، مبارزات جنبش کمونيستی ايران در داخل و خارج از ايران عليه رژيمِ شاه و حامیان امپرياليست آن در دههی 1970 بخصوص در کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی. سوم، يادگيری قابل توجه از دستاوردهای چين سوسياليستی و انقلاب فرهنگی آن. چهارم، مبارزات زنان ايران عليه رژيم اسلامی در بيش از 30 سال گذشته. پنجم، مبارزات فمینيستي-ضد نژادپرستی و ضد جنگ، اشغال و نظامیگری از زمانِ اولين جنگ خليج در سال 1991. در اين مبارزات من آموختم که عليه خودم و روابطی که در اطرافم هست شورش کنم. تبديل به يک انقلابی شدم. انقلابيی که با تمام وجود عاشق مبارزه برای عدالت است با چشماندازی برای جهانی ديگر که من و شما بايد در آن زندگی کنيم.

 

در 12 ژوئن 2009 میليونها تن از مردم ايران عليه تقلب انتخاباتی به پا خاستند. ديدن تصاوير زنان جوان زيبا و جسور ايران در رسانهها سخت بيقرارم کرده بود. هر تصوير تلويزيونی و اينترنتی را میبلعيدم و گاه به انبوه جمعيت خيره شده و در میان آنها به جستجوی خود و رفقايم در 35 سال پيش میپرداختم. ما هم آنجا بوديم؛ نوشتههای درشتی را حمل میکرديم با خواست برابری زنان؛ شعار میداديم «مرگ بر امپرياليسم»، «مرگ بر ديکتاتوری» و «زندانی سياسی آزاد بايد گردد»! خيال و واقعيت بر صفحه تلويزيون و کامپيوترم بهم پيوند خوردند. گذشته را در حال زندگی میکردم و خود را در انبوه جمعيت جستجو میکردم. در تابستان سال 1980 چند شبی را در مقابل سفارت آمريکا در تهران که اشغال شده بود گذراندم. با غرور فرياد میزديم: «ما قدرتمندترين نيروی جهان را به زانو درآورده ايم».  ما سرمست از نيروی ارادهمان و حس عمیق حق طلبی آمادهی فتح جهان بوديم. برای ماهها هزاران تن از ما هر روز در خيابانها بوديم و خواهان عدالت اجتماعی، برابری، آزادی، دموکراسی و بسياری عبارات ديگری که بازنمای خواست تغيير بودند. اما سه دهه بعد نسل جديدی در همان خيابانهای ايران، همان خواستها را فرياد میزند. چرا و چگونه در میانهی پيروزی مسلم، شکست خورديم؟ چگونه و چه کسانی موجب از ريل خارج شدن بزرگترين خيزش مردمی اواخر قرن بيستم شدند – خيزشی که يکی از بسيار رژيم های نظامی وابسته به آمريکا را در منطقه سرنگون کرد؟

 

برای جواب بايد به درسهای انقلاب 1357 ايران رجوع کنيم. انقلابی که پايگاه تودهای گسترده داشت و اقشار و طبقات اجتماعی گوناگون از زن و مرد، معلمان، کارگران، دانشجويان، روشنفکران، دهقانان، هنرمندان، کارمندان و ديگران در آن شرکت داشتند. با وجود آنکه شاه فعاليت سياسی علنی را سرکوب کرده بود، اما گرايشهای سياسی گوناگون در میدان بودند – از کمونيستها تا مليگرايان و اسلامگرايان. و چند ماه مانده به سرنگونی شاه، اسلامگرايان تحت رهبری خمینی رهبری مبارزات مردم را به چنگ گرفتند. با قدرتگيری اسلامگرايان در فوريه 1979، انقلاب بسرعت تبديل به ضد انقلاب شد.

 

روز جهانی زن در هشتم مارس  1979 در شکلگيری آگاهی فمینيستی انقلابی من نقش محوری داشت. اول اينکه، زنان به منزلهی يک نيروی سياسی مستقل در انقلاب شرکت نکردند. منظورم به منزلهی نيروی مستقل از سياستهای پاتريارکی است. دوم، خواست آنان برای برابری در چارچوب نظام ليبرال فمینيستی حقوق که پيشاپيش در کشورهای سرمايهداری بدون برافتادن پاتريارکی محقق شده است، شکل گرفت. سوم، ظهور زنان در انقلاب ايران به منزلهی يک نيروی اجتماعی جديد به گونههائی متفاوت چالشی بود به نيروهای چپ، سکولار، مليگرا، و اسلامگرايان. با استقرار جمهوری اسلامی، نيروهای اسلامگرا پروژهی بشدت خشونتبار و جاهطلبانهی خود را برای بازسازی دينی ماشين دولتی که فتح کرده بودند آغاز کردند. زنان اولين آماجِ اين پروژهی ديني-پاتريارکال بودند. حجاب اجباری شد و قانون اساسی اسلامی بر پايهی شريعت نگاشته شد و در آن صراحتا بر نابرابری جنسيتی تاکيد شد و گام به گام رژيم آپارتايد جنسی برقرار شد. نيروهای مترقی، منجمله گروههای چپ با گرايشهای متنوع سوسياليستی و کمونيستی و همچنين نيروهای مليگرا، در مقابل اين تهاجم، زنان را تنها گذاشتند و به اين معنا در عمل با پروژهی رژيم اسلامی مبنی بر «اسلامی کردن» زنان و روابط جنسيتی همراه شدند. میخواهم روی نيروهای چپ که منهم بخشی از آن بودم تمرکز کنم. چپها به مبارزه جهت بهبود وضع اقتصادی و مبارزه عليه امپرياليسم نسبت به مبارزهی زنان برای رهائی از ستم  تقدم قائل شدند. به عبارت ديگر آنان اين حقيقت را درک نکردند که حمله به زنان بخشی از حملهی همه جانبه عليه طبقه کارگر، از زن و مرد، است. آنان اين حقيقت را درنيافتند که ستم بر زن بخشی کليدی از ايجاد شرايط برای استثمار سرمايهداري/امپرياليستی کليهی مردم کارکن است و ماهيت طبقاتی رژيمِ حاکم زير پوشش ايدئولوژی تئوکراتيک پنهان شده است. تحليل آنان از لفاظی ضدِ امپرياليستی رژيم نشانهی رويکردِ اکونومیستي/کارگرگرائی بود که رابطهی ديالکتيکی میان دين، پاتريارکی و سرمايهداری را در دوگانهی ساده انگارانهی دشمن داخلي/خارجی مستور میکرد. اما هزاران زن دست از مقاومت نکشيدند و بدون بهرهمندی از يک دستورِ کارِ فمینيستی راديکال نبرد عليه رژيم تئوکراتيک را ادامه دادند.

 

در دههی 1980 زنان هزار هزار دستگير و زندانی شدند و صدها تن از آنان در همان دهه و بخصوص در قتلعام زندانيان سياسی در سال 1988 اعدام شدند. اين زنان لزوما نه به دليل مبارزه برای حقوق زنان، بلکه عمدتا به دليل کمونيست بودن و يا عضويت در سازمان مجاهدين (جريان اپوزيسيون اسلامی) دستگير و شکنجه و اعدام شدند. اين دوره ای است که رهبر شناخته شدهی جنبش سبز يعنی میرحسين موسوی نخست وزير رژيم اسلامی بود. از سال 2009 به اين سو بازهم صدها زن فعال دستگير شده و در زندانهای جمهوری اسلامی مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفتهاند. 

 

با مشاهدهی وقايع هشت مارس 2011 در میدان تحريرِ مصر خاطرهی روز جهانی زن در هشتم مارس 1979 (اسفند 1357) در تهران برايم زنده شد و مرا عمیقا نگرانِ زنان مصر کرد که توانسته بودند با مبارزات خود، دوش به دوش مردان، نظمِ زنستيز و مردانه را  – هر چند موقتا – به چالش بکشند. به زنان مصر همچون زنان ايران اعلام شد که «بر سر جای خود در خانه بازگرديد»! زنان ايران جواب دادند: «ما انقلاب نکرديم که به عقب برگرديم»! و نوال سعداوی در هفتهنامهی الاهرام نوشت: «تاريخ به ما آموخته است که چگونه انقلابهای مردمی توسط بقايای رژيم سرنگون شده سِقط شدهاند و اولين موضوعی که قربانی شده است حقوق زنان بوده است.» (نوال سعداوی، «کمبودهای کمیته قانون اساسی نوين»- الاهرام 26 فوريه 2011.)

 

با توجه به تجربهی مشترکِ زنان بيم دارم که شورشِ زنان عرب را پيروزمند بشمارم زيرا بذرهای شکست را در بطن اين پيروزی نهفته میبينيم.

 

شاه ايران در 11 فوريه 1979 (22 بهمن 1357) سرنگون شد و 32 سال بعد در 11 فوريه 2011 ، مبارکِ مصر از صندلی قدرت پائين کشيده شد! خلعِ قدرت از سرانِ ديکتاتورِ دولتهای تونس و مصر به معنای خلع قدرت از دستگاه دولتی نيست. همانطور که میبينيم قوهی قضائيه، ارتش و نظام اجرائی که حاکمیت بيرحمانهی مبارک را به مدت سه دهه، با حمايتِ کامل آمريکا، تقويت و حفاظت کرد مسئول «پروسهی گذار» شده است.

 

در ادامه، بر پايهی گزارههای فوق مايلم توجه شما را به چهار موضوع جلب کنم – موضوعاتی که برای ترسيم چشم انداز و تدوين نقشهی عملِ فمینيستی انقلابی – يعنی نقشهای انقلابی که رهائی زنان را در مرکز پيشروی مبارزه طبقاتی میگذارد – کليدی میدانم. اين چهار موضوع عبارتند از: «بنيادگرائی و امپرياليسم»، «فمینيسمِ استعماری و امپرياليستی»، «رفرمیسم و انقلاب» و «آگاهی فمینيستی انقلابی».

 

 

بنيادگرائی و امپرياليسم

 

 اغلب، حق انتخاب از میان دو «انتخاب» يعنی ارتجاع دينی و امپرياليسم به ما اعطا میشود! بايد جسورانه اين «انتخاب» را رد کرد. به اعتقاد من بنيادگرائی و امپرياليسم تضادی نيست که مثلا يک طرف آن نماد پسرفت و ديگری نماد پيشرفت است؛ يک سوی آن آزادی و طرف ديگر استبداد، يک طرف برابر با تمدن و طرف ديگر برابر با بربريت يا يک طرف نمادِ آزادی زن و ديگری نماد انقيادِ وی. اين دو در عينِ حال که با يکديگر ستيز میکنند اما هردو در مقابل رهائی زنان، دموکراسی مردمی، استقلال، برابری، حقوق بشر، سکولاريسم و سوسياليسم هم دستاند (و در اينجا منظورم از سوسياليسم، سوسياليسمِ  واقعی است و نه سرمايه داری دولتی به اصطلاح «سوسياليسمِ واقعا موجود» که در کشورهای بلوک شرقِ سابق برقرار بود). تاريخا نيز بنيادگرائی اسلامی و سرمايهداری غربی نه يک تضاد بلکه همزيستی دو گروهبندی مختلف بودهاند. به عبارتِ ديگر، طرفين همزيستی کرده و از اين همزيستی بهره میبرند همانطور که سرمايهداری و مسحيت يا سرمايهداری و يهوديت با يکديگر همزيستی میکنند، خويشاوندند، متفق و همکارند و در عين حال که ستيز دارند، همبستهاند. آمريکا و ديگر قدرتهای غربی نقشهای برای ممانعت از گسترشِ نفوذ اتحاد شوروی که به دروغ مساوی با کمونيسم قلمداد میشد داشتند و با اين هدف، راه را برای قدرتگيری اسلام در ايران، پاکستان و افغانستان گشودند و از آن حمايت کردند. 

 

اين به معنای آن است که تقليل نزاعهای منطقهی خاورمیانه و آفريقای شمالی به مسئلهی «بنيادگرائی» يا «امپرياليسم» محتوای طبقاتی مبارزه را تحريف میکند. آمريکا و ديگر قدرتهای غربی از اين دشمنسازی سادهانگارانه برای بسيج شهروندان خود در خدمت به سلطهگری سود میجويند. اسلامیهای رنگارنگ نيز از آن برای تبليغِ اسلام به منزلهی تنها منبع مقاومت عليه ستم و سلطه بهره جسته و مردم را زير پرچم دين جمع میکنند.

 

رويکرد فمینيستی انقلابی دارای موضع متفاوتی است. نقطه عزيمت، مشکلِ هويت، اصالت، فضا، بومیت، يا بدن نيست. مسئله اين است که چرا پس از قريب به يک قرن مبارزه برای آزادی و دموکراسی و بيش از نيم قرن مبارزه برای استقلال، مردم اين منطقه کماکان در رنجند و شايد بتوان گفت حتا بيش از يک قرن پيش؟ چرا سنگسارِ زن که تقريبا به فراموشی سپرده شده بود، اکنون توسط قوانين دولتی تقديس میشود؟ چرا اشغال، نظامیگری و امنيتی کردن به کليهی جوانب زندگی خصوصی و عمومی گسترش يافته است؟ از ديدگاه فمینيستی انقلابی، دين را (چه اسلام و چه اديان ديگر مانند يهوديت، مسيحيت و بودائيسم و غيره) نمیتوان از ساختارهای قدرت سرمايهداری و امپرياليستی بطور کل جدا کرد. امپرياليسم از طريق بازار، دولت، فرهنگ، دين، جامعهی مدنی، رسانهها و ايدئولوژيِ پنهان در افکار و مفاهيمی چون «تقويتِ دموکراسی» وارد زندگی ما میشود.

 

 

فمینيسم استعماری و امپرياليستی

 

 برای تشريح اين پديده من از تحقيق دامنهدارم در مورد تاثيرات اشغال عراق بر فعاليت زنان سود خواهم جست. من «وضعيت جنسيت» را در عراق نگرانکننده يافتم. اين ملتی است که از طريق تجاوز نظامی نيروهای امپرياليستی و اشغال به اصطلاح «آزاد» شد. به جای رژيم ديکتاتوری صدام حسين، ائتلافی از نيروهای عشيرهای و مليگرا با دستور کار سرمايهداری نئوليبرال قدرت را گرفتند. عراق اول غارت، چپاول، تحقير و ازهم گسيخته شد و بعد پروژهی عظيمِ «سازندگی بعد از جنگ» طراحی شد تا جنگ و اشغال امپرياليستی تداوم يابد اما اين بار تحت نام «صلح» و «بازسازی». فمینيسم استعماري/امپرياليستی با هدف «آزاد» کردن و تقويت «دموکراسي: از طريق انجياوهای زنان با ماموريت «نجات» فمینيزه شدهشان وارد میدان شدند تا اين «صلح» امپرياليستی را به عمل بگذارند.

 

برخی زنان عراقی در «شراکت» با گروههای دستراستی، محافظهکار و ضدِ فمینيست وظيفهمند شدند که بخش «جنسيت» پروژهی «بازسازی» امپرياليستی را به عمل درآورند. اين شراکت منجر به سياستهای فمینيستی منفعل شد که برای دست به عمل زدن به آژانسهای کمک دهنده (funding agencies) تکيه میکند. اين وابستگی مالی و سياسی به منابع خارجی موجب رشد فرهنگ خودروئی، فساد، خصومت و رقابت از نوع کاپيتاليستي- مردانه  در میان فعالين زن شده است. مهمتر آن که جنبش زنان را تا بدان حد غير سياسی، نهادينه، بوروکراتيزه و تکه تکه کرده است که مبارزه عليه پاتريارکی فئودالي- ديني-کاپيتاليستی يا مقاومت زنان عليه نظامیگری و امنيتی شدن جامعه، محدود شده است به گفتمان پوچ در مورد حقوق بشر، اصلاح ساختار قانون يا ارائهی خدمات برای زنانی که قربانی خشونتاند. در اين جامعه که توسط جنگ پاره پاره شده است، سلطهی سياسی و اقتصادی آمريکا به سنتی کردن، احيای عشيرهگری و به عصرِ حجر بردن جامعه خدمت کرده است. جمعِ محدود فعالين فمینيست، پروژهی مبارزه عليه پاتريارکی فئودالی، عشيرهای، ملی، دينی، کاپيتاليستی را تَرک کردهاند و به دام نقشه «حقوق جنسيتی» فمینيسم استعماری و امپرياليستی افتادهاند.

 

 انجياوئی کردن بطور کلی پروژهای عليه مبارزات انقلابی و ضد کاپيتاليستی است. اما برخی شاهدان و فعالين میگويند که انجياوها نه تنها نيازهای واقعی چشمپوشی شده توسط دولت و بازار را در دست میگيرند بلکه پتانسيلا محل مبارزهی میان دولت و شهروندان میباشند. استدلال من آن است که اگر ما دست به تحليلِ فمینيستی طبقاتی پيچيده و بسيار فکر شده نزنيم، خيلی راحت به دام سازماندهی در درون فضای جامعه مدنی خواهيم افتاد و آن را جذاب و سودمند خواهيم يافت. جامعهی مدنی مجموعهای از تضادهای طبقاتی است که در آن دولت و بازار با يکديگر همکاری میکنند تا تنشهای اجتماعی را تخفيف دهند. خيلی ساده جامعه مدنی فضائی است برای خواباندن و سرد کردن عصبانيت مردم عليه دولت سرکوبگر. اخيرا اوباما اعطای بستههای کمک به تونس و مصر را اعلام کرد. اين طرح را بايد به عنوان بخشی از استراتژی جديد آمريکا در خاورمیانه برای کنترل و انتظام اوضاع يا مکانيسم سرکوب برای ممانعت از بلند شدن امواج انقلابی در منطقه ديد. رويکردِ يک خط فمینيستی انقلابی بايد بالا بردن آگاهی، بسيج و سازماندهی زنان برای خواست گسست کامل از و درهم شکستن نظم پدرسالاری ديني- کاپيتاليستی در هر کشور و در سطح جهانی باشد.

 

 

رفرمیسم يا انقلاب

 

 برای متمايز کردن رويکردِ رفرمیستی از رويکردِ فمینيستی انقلابی من از شناخت و تجربهی خودم در مبارزهی زنان ايران عليه رژيم تئوکراسی بهره خواهم جست. در سه دههی گذشته زنان ايرانی به روشنی نشان دادهاند که هرچند اصلاح روابط جنسيتی اسلامی در ايران مسلما ممکن و ضروری است اما رژيم پدرسالاری ديني-کاپيتاليستی را پايان نخواهد بخشيد. از چشم انداز فمینيستی انقلابی، پدرسالاری نه محصول رفتاری ناشايست و سوء تفاهم و بيسوادی بلکه يک نظام است. طبعا میتواند همه اين صفات را هم داشته باشد. بنابراين، پدرسالاری در عين اينکه از ديگر صورتبنديهای اجتماعی مستقل است بدانها  وابسته هم هست. نمیتوان آن را به دين تقليل داد حتا در دولتهای تئوکراتيک چون ايران. يا نمیتوان آن را به استثمار طبقاتی در نظامهای اقتصادی فروکاست. برابری در قانون حتا اگر شامل برابری جنسيتی شود به سختی میتواند چنين نظامی را محدود کند چه برسد به درهم شکستن آن.

 

در مورد پدرسالاری در دولتهای تئوکراتيک اسلامی، اصلاح قانونی در چارچوب قانون اسلام ممکنست تا حدی خشونت جنسيتی دولتی را ملايم کند اما سنگ بنای رژيم اسلامی يعنی قانون اساسی زن ستيز آن را دست نخورده باقی میگذارد. زنان رفرمیست – از سکولار تا اسلامی – که کمپين «يک میليون امضاء برای لغو قوانين تبعيض آمیز» را تاسيس کردند معتقدند که زنان در مبارزهی خود عليه رژيم تئوکراسی، «پراگماتيست» و «واقعگرا» باشند. در نتيجه، استراتژی تدريجی و ذرهای فشار بر دولت از طريق مکانيسم اصلاح قانونی را  خودِ استراتژی درهم شکستن دولت قلمداد میکنند. در حاليکه درواقعيت رفرمیسم صرفا قادر است بهبود بخشد بدون آنکه ماشين دولتی را درهم شکند.  اصلاحات، ضروری و مهم است اما رفرمیسم به منزلهی ايدئولوژی عقبگراست. رفرمیسم ايدئولوژی طبقات حاکم است و در نتيجه اصلاح قانونی بطور اجتنابناپذير سلطهی تئوکراسی پدرسالار را بازتوليد کرده و تقويت میکند. از نقطه نظر خط فمینيستی انقلابی، اصلاح قانون جواب نيست و در واقع بخشی از مشکل است. درهم شکستن بيابهام و انقلابی کليت رژيم از طريق مبارزات توده ای زنان و مردان تنها استراتژی «پراگماتيک» و «واقعگرا» میباشد

. 

 

آگاهی انقلابی فمینيستی

 

 عليرغم همهی موانع، زنان در سراسر منطقه پيشرفتهای چشمگيری کردهاند. اما چالش اصلی اين است: تکوين يک پروژهی فمینيستی انقلابی در عصر گيجی تئوريک و  فقدان يک جنبش قدرتمند بينالمللی زنان در شرايطی که اَشکال متجاوزتری از امپرياليسم به ظهور رسيده است؛ بدون افتادن به حمايت از پروژههای نژادپرستانه، مردانه و بنيادگرايانه و استعماری. چالش ديگر ناسيوناليسم قومی است که در بسياری موارد نيروی محرکهاش بنيادگرائی اسلامی، عظمتطلبی فرهنگی و اختراع قبائل و سنتهاست. زنان آماج اصلی اين گرايشهای سياسياند. آگاهی فمینيستی انقلابی به ما امکان میدهد که پيچيدهگی ساختار قدرت جهانی کنونی را بر بستر تاريخی استعمار و سرمايهداری بخصوص ماهيت بسيار مردانه و پدرسالارانهی آن درک کنيم. اين آگاهی بستر پنهان کشمکشهای نژادی، قومی و دينی خشونت بار جهانی را که موجب جابجائيهای بزرگ جمعيتی، فقر و خشونت میشود را آشکار میکند. همچنين ماهيت پدرسالارانه/مردانهی ناسيوناليسم فرهنگی بخصوص ساختار روابط قدرتی را که توليد میکند و بی عدالتی، نابرابری و خشونت و ترور را بازتوليد می کند. 

 

سرانجام میخواهم تاکيد کنم که جنبش چپ/کمونيستی ايران در سال 1357 درک عمیق و علمی از فمینيسم و رابطه فمینيسم و طبقه نداشت. بنابراين نمیتوانست پدرسالاری را به چالش بگيرد و نتوانست پدرسالاری را به منزلهی يک رژيم روابط اجتماعی درک کند. در فقدانِ اين آگاهی، چپ در قبال سياستهای تئوکراتيک- بورژوائی سکوت اختيار کرد. وقتی با تحسين به خيزشهای اخير مینگرم از گونهگونی مردم در خيابانهای جهان عرب حيرت میکنم.اما هنوز پايان ماجرا روشن نيست. بدون يک تئوری انقلابی، بدون تشکيلات انقلابی، بدون آگاهی فمینيستی انقلابی هيچ انقلابی نخواهد بود. «مسئله زن» و مسائل ديگری چون فقر، استثمار، سرکوب و نابرابری را نمیتوان از طريق انتخابات آزاد و نمايندگی پارلمانی حل کرد. مسلما من مخالف انتخابات آزاد و پارلمان نيستم. اما میخواهم تاکيد کنم که اصلاحات دموکراتيک نيز فقر و پدرسالاری را بيرون نخواهد کرد و مطمئنا از بين نخواهد برد. مبارزه برای سرنگونی نظام سرمايهداری و نهايتا لغو طبقه، نظام پاتريارکی، ستم ملی و نژادی و دينی پروژه ای است که بدون تئوری مارکسيست-فمینيستی که بخشی از سنتزنوينِ تئوريهای کمونيستی باشد و جنبش کمونيستی نوسازی شده میسر نخواهد بود.

بالاخره اينکه انترناسيوناليسمِ فمینيسم انقلابی آلترناتيو در مقابل امپرياليسم، بنيادگرائی و ناسيوناليسم است. انترناسيوناليسم صرفا يک چشم انداز رومانتيک کمونيستی، سوسياليستی، آنارشيستی يا چپ های روياپرداز نيست. بلکه در جهانی که در واقع يک نظام سرمايهداری ادغام شده است جزو واجبات است و اين جهان تنها يک راه حل دارد: ا نقلاب. مردم خاورمیانه بيش از يک قرن مبارزه برای برابری جنسيتی، دموکراسی، آزادی و سوسياليسم را همراه با مردم غرب تجربه کردهاند. اين سياست مشترک و نه هويت های متفاوت دينی، ملی، زبانی، نژادی و جغرافيائی، کليد آيندهای بدون جنگ، گرسنگی، استثمار و سلطه است.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 رهائیِ زنان در مرکز رهائیِ مردم خاورمیانه از یوغ بنیادگرائی و امپریالیسم
 نوشته
 شهرزاد مجاب
 در تاريخ
 2011-11-22
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در