Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 زنان   چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ اگوست ۲۰۱۹                    
 
معمای ستم جنسيتی و ستم طبقاتی

 

معمای ستم جنسيتی و ستم طبقاتی!

 


پاسخ به نشريه پيام فدايی

اميد بهرنگ

 

چندی قبل در نشريه «پيام فدايی» مقاله ای تحت عنوان «آيا ستم جنسيتی معلول ستم طبقاتی نيست؟» به قلم سهيلا دهماسی منتشر شد. اين مقاله به نقد يكی از تزهای پيشنهادی حزب ما برای نوسازی جنبش کمونيستی در ارتباط با مسئله زنان اختصاص دارد.(1)

در شرايطی كه بی تفاوتی تئوريك سراپای جنبش چپ ايران را فرا گرفته نمی توان از چنين نقدی استقبال نكرد. اگرچه مقاله مذكور حاوی نظرات تئوريك جدی و پيشرويی نيست و در جنبش زنان كمتر كسی را می توان يافت كه به چنين ديدگاهی باور داشته باشد؛ اما جنبه مثبت مقاله اين است كه در آن نويسنده روشن و صريح ديدگاههای سنتی و غلط و تقليل گرايانه ی خود را در مورد مساله زنان  جلو می گذارد. ديدگاههايی كه بدون نقد آن جنبش كمونيستی نمی تواند نقش پيشروی خود را در قبال جنبش زنان ايفا كند. متاسفانه «چريكهای فدايی خلق» پس از چند دهه سكوت در مورد مسئله زن، اكنون رسالت سياسی خود را در ارتباط با جنبش زنان حمله مدام به فمينيسم (از نظر آنها به عنوان جريانی بورژوايی) قرار داده و آتش بيار سطحی ترين نظرات تئوريك و سياسی در اين زمينه شده اند. (2)

 

رئوس اصلی انتقادات طرح شده توسط «چريكها ...»‌ به تزهای پيشنهادی حزب ما از اين قرار است:

 1 – ما هيچ سند و نوشته ای را به عنوان «تحقيق» و مبنای تزهای خود ارائه نداده ايم.

2 – ما با تكيه به علم تقلبی فمينيسم می کوشيم ماركسيسم را كنار زده و فمينيسم را به جای نظرات انقلابی ماركسيسم در ارتباط با مسئله زنان و رفع ستم از آنان بنشانيم. در حالی که (از نظر "چريکها.....") «هر فرد آگاه در زمينه جنبش زنان به خوبی می داند که در واقعيت، دانشی به نام "فمنيسم" وجود خارجی ندارد. آنچه که فمنيسم خوانده ميشود، علم و دانش نيست، بلکه مجموعه ای از نظرات غير علمی در ارتباط با مسأله زنان و ستم بر آنان، همراه با ارائه راه حل های تخيلی و غير واقعی می باشد

3 – تزهای حزب ما غير ماركسيستی است و نظرات انگلس در كتاب «منشا خانواده مالكيت خصوصی و دولت»  را تحريف كرده است.

4 – حزب ما تقسيم کار «بر حسب "طبيعت" ميان زن و مرد» را منشأ نابرابری (و يا حامل نطفه های نابرابری) می داند، نه مبارزه جهت نابودی جامعه طبقاتی برای رفع ستم از زنان؛ و مبارزه برای آنچه "بذر فرودستی اوليه زنان را در خود داشت"، (يعنی تقسيم کار "خودبخودی” و بر حسب "طبيعت" بين زن و مرد را) موضوع کار سياسی خود در اين زمينه قرار داده است.

 

كشف حقيقت؛ متد علمی!

اول اينرا بگوئيم که هدف اصلی تزهای پيشنهادی ارائه شده توسط حزب ما، معرفی  اسناد، كتابها و مقالات مختلف مورد اتكا نبوده است. بلكه ارائه يك جمع بست اوليه تاريخی - انتقادی  از خط و عملكرد غالب بر جنبش كمونيستی بين المللی - بويژه در قرن بيستم - بوده است. هدف ارائه يك چارچوبه اوليه تئوريكی بوده تا زمينه برای درك عميقتر از ستم بر زن فراهم آيد. 7 تز طرح شده بسياری از ديدگاههای نادرست رايج و مسلط در ميان كمونيستها را نسبت به مسئله زن به چالش می گيرد.(3) اين ديدگاههای نادرست  تا كنون نتايج زيانباری برای جنبش كمونيستی ببار آورده است. پافشاری بر آنها فقط موجب عقب ماندگی بيشتر كمونيستها از تحولات زمانه خواهد شد و مانع از آن خواهد شد كه كمونيستها به پيشاهنگ آينده بدل گردند.

البته نگارنده مقاله انتقادی، انتظار صحيح و عادلانه ای را طرح كرده و خواهان ارائه منابع تحقيقاتی قابل اتكا ما شده است. كسانی كه بر سر مساله ی زنان حساسيت و جديت بيشتری دارند و با تفکر و ادبيات سياسی حزب ما مقداری آشنايی دارند، می توانند دريابند که چه منابع تئوريكی نقطه رجوع ما بوده اند.  بطور مشخص می توان از دو كتاب مهم نام برد. كتابی به نام «از گامهای اوليه تا جهشهای بعدی - درباره ظهور انسان، سرچشمه ستم بر زن و راه رسيدن به رهايي» اثر آردی اسكای بريك (4) و كتاب «نيمی از آسمان - درباره رهايی زنان در چين» اثر كلودی بوروايل. (5)

نويسنده كتاب اول کمونيست انقلابی و فارغ التحصيل رشته بيولوژی تكاملی است که تلاش كرده با تكيه بر داده های جديد علمی نگاهی دوباره به منشا ستم بر زن كند و كتاب «منشا خانواده ...» انگلس را مورد بازبينی قرار دهد. كتاب دوم كه نويسنده آن يك فمينيست فرانسوی است به بررسی تحولات انقلابی در زمينه رفع ستم بر زنان در چين سوسياليستی زمان مائو اختصاص دارد. اين كتاب درك عميقتری از تبيين ستم بر زن و مبارزه عليه  آن ارائه می دهد. با خواندن اين كتاب خواننده در می يابد كه چگونه كمونيستهای چينی با نقد تجربه شوروی سوسياليستی  - دوران لنين و استالين - به درك پيشرفته تر و رهاييبخش تری در اين زمينه دست يافتند.

ما از اين دو كتاب بسيار آموخته ايم. در عين اينكه تلاش كرده ايم به نسبت توان خود آثار گسترده ای كه توسط شاخه های مختلف فمينيستی  توليد شده را نيز مطالعه كنيم. يكی ديگر از كتابهای مهم در اين زمينه  كتاب «آدمخوار و ساحره - بدن و انباشت اوليه» اثر سيلويا فدريچی است. كه نويسنده ی آن عليرغم برخی كمبودها و اشكالات در زمينه بكاربست متد ماترياليسم تاريخی، تلاش دارد جايگاه ستم و استثمار زن را در اوان شكل گيری جامعه سرمايه داری تبيين کند. (6)

اما برای كسی كه پيشاپيش مهر بطلان بر هر نظريه و دانش فمينيستی زده، بجای حرکت از واقعيت ها، از ذهن بسته و دگم حرکت ميکند، معرفی منابع چه اهميتی دارد؟ از كسی كه به اين پيشداوری مبتلاست كه «آنچه كه فمنيسم خوانده می شود مجموعه ای از نظرات غير علمی است» (نقل از مقاله ی مورد بررسی) چگونه می توان انتظار قبول واقعيتهای سخت زمينی  را داشت؟

از دهه هفتاد ميلادی تا كنون سالانه صدها كتاب و مقاله در زمينه ستم بر زن توسط شاخه های مختلف فمينيسم توليد شده و مرتب بر حجم آنها جهش وار افزوده می شود. فهرست آثار منتشر شده در ايران، تنها نوك كوه يخی است كه بدنه عظيمش زير آب پنهان است. كمتر كسی می توان جست كه مدعی باشد همه اين آثار را مطالعه كرده و بدتر از آن كمتر كسی را می توان يافت كه نخوانده حكم ابطال ارزش علمی همه اين آثار را با چنين قاطعيتی اعلام كرده باشد.

 اين احساس كسانی است كه فكر می كنند بالای قله نشسته و نظاره گر همه  امور هستند اما در واقعيت به غاری پناه برده اند. تفرعن در هر كاری موجب عقب ماندگی ذهنی و عملی می شود. بويژه در زمينه علم و پژوهشهای علمی. پيشرو کسی است که ذهن خود را به روی پديده های نو و پديده های ناديده شده باز می گذارد و همواره در جستجوی کشف حقايق علمی جديد است. فهم اين مسائل، بشر را در رسيدن به رهايی کمک ميکند. داشتن ذهنی آزاد، نهراسيدن از نتايج هر پژوهشی علمی اولين شرط پا به ميدان گذاشتن برای كشف حقيقت است. چگونه می توان به آزادی دست يافت اگر حقيقت آزاد نباشد.

پايه ای ترين اصل علم، برخورد به جهان (و همچنين ايده ها) ‌به همان صورتی كه هست می باشد. نمی توان با تحريف نظرات ديگران بحث جديی به پيش برد. نگارنده مقاله با يك چرخش قلم «آگاهی و دانش فمنيستي» كه ما بدان اشاره داريم را براحتی به «علم فمنيسم» بدل می كند و بعد نتيجه گيريهای دلخواه را صورت می دهد. علم، علم است و هيچ پسوندی را نمی توان به آن وصل کرد – چه پسوند «فمينيستي» و چه پسوند «پرولتري» يا «طبقاتي» و از اين قبيل. دانش يا آگاهی فمينيستی، دانش و آگاهی و يافته های مربوط به ستم بر زن، اشکال گوناگون اين ستم در جامعه ی کنونی و در طول تاريخ، جايگاه  آن در اقتصاد، سياست، دين، آموزش، تبليغات، فرهنگ، ادبيات و ...  در هم پيچيدگی آن با ستم های طبقاتی و نژادی و ملی و غيره  و راه های مبارزه با آن است.

 بسياری از اين توليدات علمی هستند به اين معنا كه واقعيات عينی را بدرستی منعكس می كنند و بسياری نيستند. مثلا به کتاب آردی اسکای بريک رجوع کنيد تا نقد او را به فمينيست های آب زيستانی و غيره ببينيد. وظيفه ی کمونيست هاست که از اين توليدات فکری عظيم نقادانه  بياموزند يعنی با استفاده از متدولوژی علمی ماترياليست ديالکتيکی  جوانب درست را از جوانب نادرست جدا کنند. همان کاری که بطور مثال مارکس با تئوريهای آدام اسميت و ريکاردو و هگل و فوئرباخ  انجام داد.

بين دانش يا اشكال گوناگون كسب شناخت و آگاهی بشر - مانند هنر – با علم فرق است. البته اشكال ديگر از آگاهی  روی علم تاثير می گذارند. برای مثال نمی توان از تاثيرات فمينيسم بر تكامل علم پزشكی غافل بود. تا مدتها پزشكی تحت تاثير ديدگاههای مرد سالارانه، بدن مرد را پايه تحليل از بيماری و آزمايش های مختلف قرار می داد. در اين زمينه حتی توجه خاص به بيماريهای زنانه نمی كرد. نگرش فمينيستی نه تنها اين علم را تا حدی از روابط اجتماعی ستمگرانه و محدود كننده (در اين زمينه مشخص) رهانيد بلكه موجب رشد و تكامل اين علم در درك از بدن انسان بطور كلی شد.

ماركسيسم نيز به عنوان يك علم بر مبنای نفی ديگر اشكال آگاهی بوجود نيامد. بلكه از همان ابتدا حداكثر تلاش خود را برای فهم تمامی دانشها و تئوريهای علمی بكار برد؛ تلاش کرد حقايق علمی (علوم تجربی و علوم اجتماعی) گوناگون کشف شده توسط دانشمندان و متفكران رشته های مختلف را در بدنه ی تفکر خود قرار دهد و بر غنای خود بيفزايد.  طبق گفته ی خود مارکس و انگلس كشف سلول، اختراع ماشين بخار و يا تئوری تكامل داروين موجب دگرگونی های عظيم انقلابی در تفکر آنان شد. چرا حقايق علمی توليد شده توسط فمينيست ها نمی تواند  چنين جايگاهی در رابطه با تکامل تئوری های مارکسيستی داشته باشند؟ هرچند از چپ هايی که رويکرد التقاطی و هم زمان مذهب گونه به مارکسيسم دارند بعيد بنظر می رسد اين جنبه های پررنگ را در مارکسيسم (که خود مارکس و انگلس بسيار بر آنها تاکيد داشتند) را ديده، درک و جذب کرده باشند.

 

كتاب «منشاء خانواده ... »‌ تنها يك نمونه از برخورد ماركس و انگلس به استفاده از شناخت های توليد شده در زمانه خود بود. آنها بر مبنای اينكه چه كسی اين حقايق (علمی يا اجتماعی) را فرموله و تدوين كرده، كاشف آن بورژوا يا پرولتر يا انقلابی و ضد انقلابی بوده  بدانها  برخورد نمی كردند. آنها بدرستی رابطه ديالكتيكی و حياتی ميان علمی كه خود بنيان گذاشتند با ديگر دستاوردهای بشر را عميقا درك كرده بودند و می دانستند كه ماركسيسم بدون دربرگرفتن حقايق ديگر نمی تواند سرزندگی، تكامل و پويايی خود را حفظ كند. بعدها مائو تسه دون بدرستی رابطه ميان ماركسيسم با ديگر اشكال آگاهی را بدرستی اينگونه فرموله كرد كه «ماركسيسم حقايق علمی را دربر می گيرد اما جايگزين آنها نمی شود.»

اينكه امروزه كسانی يافت می شوند كه ارزش دانش و نگرش فمينيستی را تحت عنوان «علم تقلبی فمينيسم» به کلی رد می كنند، بيشتر جهل مركب خود را به نمايش در می آورند. كشف بسياری از حقايق مربوط به مبارزات اجتماعی مرهون فمينيستهای آگاهی چون سيمون دوبوار بوده است. او بود كه برای نخستين بار بر اين حقيقت پايه ای انگشت نهاد كه «زن، زن زاده نمی شود بلكه زن می شود» و زن بعنوان يک وضعيت اجتماعی، فرهنگی، زبانی و بطور کلی جنسيتی در برابر مرد با موقعيتی متفاوت روبروست. او بود كه برای نخستين بار درك مردانه از «سوژه» در فلسفه را به نقد كشيد.  زنان فمينيست  از دهه ی 1970 به اين سو با تحقيق و تفحص در زمينه های گوناگون فی المثل در ارتباط با نقش كار خانگی در روند توليد و باز توليد نظام سرمايه داری، بر غنای اقتصاد سياسی افزوده اند. در ايران، هيچ جريانی به اندازه ی پروهشگران فمينيست مارکسيست  استقرار پدرسالاری دينی و مضحکه ی «فمينيست های اسلامي» حکومتی را بطور مستدلل و پيگير افشا نکردند. آيا می توان اين حقيقت را كه «امر خصوصی امر سياسی است» و فمينيستها بر آن پای فشردند را به كناری نهاد؟ حقيقتی كه موجب ارتقا معيارهای روابط ميان مرد و زن در جنبشهای اجتماعی گوناگون شد. آيا چنين حقايقی توسط كمونيستهای امروز به رسميت شناخته خواهند شد و سنتز خواهند شد يا خير؟ نفی حقايقی که توسط فمينيست ها  كشف شده نه تنها پوششی است برای نفی ستم مرد بر زن، بلكه بيان برخورد مذهبی و دگماتيستی به ماركسيسم نيز هست.

و نكته آخر، عليرغم اينكه مدتهاست از ظهور شاخه های مختلف فمينيسم مانند فمينيسم ليبرال، راديكال، ماركسيسم و غيره می گذرد، هنوز عده ای پيدا می شوند كه همه را يك كاسه كرده و فمينيسم را به  مقوله ای بورژوايی تقليل می دهند. سئوال اين است كه اين جان سختی معرفتی از برای چيست و تاريخا از چه فرهنگ سياسی برخاسته است؟ چه نيروهايی تخم لق «فمينيسم يعنی انحراف بورژوايي» را بر زبان نيروهای چپ ايرانی شكانده اند؟ اگر چه اين فرهنگ تا حدی ريشه در گذشته چپ جهانی – بويژه دوران انترناسيونال دوم و بخشا انترناسيونال سوم دارد. ( دورانی كه چپ عمدتا با فمينيسم بورژوايی روبرو بوده است.) اما تاريخا اين فرهنگ در ميان نيروهای چپ جامعه ما توسط حزب توده فراگير شده است.

 حزب توده اين كار را عمدتا با تكيه بر آثار رويزيونيستهای روسی به جامعه روشنفكری ايران سرايت داده است. اين روسها بودند كه در دايره المعارفهای خود واژه فمينيسم را برابر با جنبش بورژوايی قلمداد كردند. (7) اين تعريف تحت تاثير گرايشات مردسالارانه ای بود كه در جنبش كمونيستی بويژه پس از دهه سی  ميلادی رشد و گسترش يافت. گرايشی كه توجيه گر عقبگردهای جامعه سوسياليستی شوروی در زمينه برخورد به مسئله زنان بود. گرايشی كه در دهه سی ميلادی در شوروی به تبليغ مادريت پرداخت، حق سقط جنين را ممنوع اعلام كرد، همجنسگرايی را جرم قلمداد كرد و تقريبا بسياری از حقوقی را كه انقلاب اكتبر برای رهايی زنان به رسميت شناخته بود، به كنار نهاد.

 بعدها اين گرايش غلط در حزب كمونيست شوروی به يك خط آشكارا بورژوايی در زمينه زنان ارتقا يافت. اين رويزيونيستهای  شوروی بودند كه همواره فمينيسم را به عنوان «انحرافی بورژوايي» معرفی می كردند. متاسفانه اين فرهنگ يا «دانش سياسي» در ميان بخشی از چپها فراگير شد و بی تفاوتی آنان را نسبت به جنبش زنان دامن زد و همچون چشم بندی مانع از ديدن حقايق توسط آنان شد.

البته رشد جنبش زنان در دهه شصت ميلادی ضربه سختی بر اين تفكر وارد آورد. كمونيستهايی كه تحت رهبری مائو از رويزيونيسم خروشچفی بريدند،‌ پيشتاز گسست از ايده های كهن در جنبش كمونيستی بودند. (8) اما اين واقعيتی است كه كماكان اغلب كمونيستها – منجمله حزب كمونيست چين – در مجموع نظر مساعدی نسبت به جنبش فمينيستی غرب نداشتند و تلاشی برای نزديكی و درگير شدن با افکارشان نکردند. آنان بدين گونه خود و جامعه چين را از امتيازی كه می توانست نقش موثرتری در زدودن افكار و ايده های سنتی ايفا كند محروم كردند. افكار و ايده های سنتی كه نيروهای بورژوايی درون حزب و جامعه چين از آن طرفداری می كردند.

اينكه جريان «چريكها ...» امروزه «يكه تاز مبارزه عليه فمينيسم به عنوان جنبشی بورژوايي» شده است، نشانه عدم گسست آنان از افكار و ايده های كهنه - مشخصا فرهنگ و دانش سياسی - است كه حزب توده در جامعه ما نزديك به هفت دهه معرف آن بوده است. مقاومت در برابر افكار و ايده های نو در زمينه زنان، نشانه زمختی و سر سختی فرهنگ و افكار عقب افتاده ضد زن است كه مدام در جامعه و جهان توليد و بازتوليد می شود. يکی از اشکال بروز اين فرهنگ در صفوف مبارزين اين است كه مدام هشدار دهند كه فمينيستها در حال تفرقه انداختن در صفوف مردم هستند و می خواهند عليه مردان مبارزه كنند نه سيستم. امری كه از پايه عينی برخوردار نيست.

 

حراست از ايده های كهن يا دفاع از نظرات انگلس؟

در نگاه اول به نظر می رسد كه رجوع «چريكهای فدايی خلق ايران» و نويسنده ی اين مقاله به انگلس را بايد به فال نيك گرفت. اما واقعيت آن است كه اين رجوعی است برای تبديل آثار ماركسيستی به آموزه های دگم مذهبی.

مشكل اينجاست كسانی در مقابله با تزهای پيشنهادی ما پرچم انگلس را برافراشته اند كه خط ايدئولوژيك سياسی شان در زمينه زنان، هيچ خورندی با مباحث انگلس ندارد.

برای نخستين بار در تاريخ، انگلس با تكيه بر يادداشتهای ماركس توانست تحليل علمی در مورد يكی از پايه ای ترين شكافهای جامعه بشری را در كتاب «منشا خانواده ...»‌ ارائه دهد و آغاز گر خدمت عظيمی به درك انسان از علل انقياد زن باشد. او چارچوبه اوليه ولی راهگشا و تعيين كننده ای برای تببين اين انقياد و ستم جلو گذاشت.

برای مثال انگلس نشان داد كه شكل گيری ستم مرد بر زن مقارن بود با شكل گيری ستم طبقاتی، هيچ تقدم و تاخری در اين رابطه موجود نبود. ستم بر زن همزمان بود با ظهور مالكيت خصوصی بر ابزار توليد. او نشان داد كه هر شيوه توليد، شكل متفاوتی از ستم بر زن را ببار می آورد و شكل خانواده و روابط بين دو جنس توسط روابط  توليدی – اجتماعی هر دوره تاريخی رقم می خورد. او ثابت كرد كه شكل گيری نهاد خانواده همراه بود با بردگی زن و در جامعه سرمايه داری زن به پرولتر مرد بدل شده است؛ و تنها با نابودی نهاد خانواده است كه اين بردگی از بين خواهد رفت و می توان به جامعه كمونيستی دست يافت.

از همين نكته آخر شروع كنيم. آيا «چريكها ...»  قبول دارند كه در خانواده «مرد بورژوا است و زن پرولتر»‌ و خانواده محلی است (يا فشرده روابط اجتماعی است) برای انقياد زن؟ شك داريم. چرا كه آنان نه تنها هيچ زمان در هيچ يك از آثار خود تاكيدی بر آن نكرده اند بلكه مدام عليه اين حکم تبليغ کرده اند.  

«زن پرولتر مرد است» بيان شكافی بنيادين در جامعه است. اين شكاف همه طبقات جامعه – منجمله طبقه كارگر – را نيز در بر می گيرد. مرد كارگر در خانه در برابر زن خانه همچون بورژوا عمل می كند و ستم روا می دارد. بدون به زير كشيدن اين رابطه نمی توان صحبت جدی از مبارزه عليه روابط بورژوايی در كل جامعه كرد. سرمايه داری اين امتياز را به مردان جامعه می دهد كه از اين شكاف و نابرابری سود برند،‌ همين امتياز و منفعت مادی است كه مردان را به ستمگران خانگی بدل می كند. شكاف و تفرقه بين زن و مرد يك شكاف عينی است. اين فمينيستها نيستند كه اين شكاف را بوجود آورده اند. آن ها اين شکاف را نمی پوشانند بلکه عريانش می کنند. بسياری از آنها با تكيه بر همان حكم پايه ای انگلس يعنی «زن پرولتر مرد است» ما را نسبت به اين شكاف و تبيين جوانب گوناگون از آن آگاه می كنند و زنان را نسبت به اشكال گوناگون نابرابری و ستم برمی انگيزانند. اينكه هر يك از شاخه های فمينيستی چه راه حلهايی برای برطرف كردن اين ستمها جلو می گذارند و تا چه حد اين راه حلهای واقعی و عملی هستند، امر درجه دومی است و قطعا مهر راه حلهای طبقاتی معين را بر خود دارند. اما  اين امر ذره ای از حقانيت شان- در زمينه  افشای اشكال گوناگون ستم - نمی كاهد.

پيش از آنكه به نكته اصلی مقاله انتقادی (رابطه تقسيم كار طبيعی ميان زن و مرد و شكل گيری ستم بر زن) و ربط آن به بحثهای انگلس بپردازيم لازم به تاكيد است كه بايد نگاه تاريخی به اثر «منشا خانواده ...» داشته باشيم. اين اثر مانند هر اثر ديگر علمی عليرغم ژرف بينی های اساسی اش، مهر محدوديت ها و کم بينی های زمانه را بر خود دارد. بدون شك اگر امروزه انگلس می خواست آن كتاب را دوباره بنويسد، بر آخرين دستاوردهای علمی - تاريخی كه در اين زمينه توليد  شده، تكيه می كرد؛ عميقا به نقدهای وارده گوش می داد؛ به پراتيك جنبش كمونيستی بويژه جوامع سوسياليستی در قرن بيستم در ارتباط با زنان و نقاط قوت و ضعف آن توجه می كرد و تلاش می كرد هم خطاهايی كه در كتاب «منشا خانواده ...»  موجود است را اصلاح كند هم با استفاده از يافته های جديد، بر نقاط كور آن مقطع از شناخت  بشری فايق آيد و اثر تكامل يافته تری را توليد كند. برخورد ماركسيستها به آثار كلاسيك مانند برخورد مذهبی ها به كتب مقدس  نيست كه هيچ اشتباهی در آنها نيست و برای همه دورانها صادق است.

بگذاريد از چند محدوديت تاريخی آن زمان اسم ببريم. انگلس زمانی كتابش را به رشته تحرير در آورد كه به گفته خودش تنها حدود 20 سال از رشته ای به نام تاريخ خانواده می گذشت. تا قبل از آن چنين رشته ای موجود نبود. (9) علوم انسان شناسی، فسيل شناسی و بيولوژی دوران آغازين خود را طی می كردند. از آن زمان تا كنون مواد خام زيادی انباشت شده كه می تواند و بايد مجددا مورد مطالعه و تحليل قرار داد. "آردی اسكای بريك" جزو معدود تئوريسين هايی است كه تلاش كرده در پرتو اين مواد خام انباشت شده، كتاب انگلس را مورد بازبينی قرار دهد.

نفی خدمات انگلس خطای فاحشی است. اما كار كسانی كه به معرفت گذشته قانع هستند و دنبال آن نيستند كه آن معرفت را به جلو سوق دهند، به همان اندازه  مهلك است. اين دسته دارای فكری منجمد بوده و هيچ دركی از متد ماركسيستی ندارند. اگر انگلس همچون «چريكها ...» به تحقيقات علمی روز خود نگاه می كرد و همه را «مجموعه از نظرات غير علمي» تلقی می كرد، اثری به نام «منشا خانواده...» خلق نمی شد.

علاوه بر گسترش تحقيقات علمی در مورد دوران اوليه جوامع انسانی، كاركرد سرمايه داری در زمينه توليد و باز توليد ستم بر زن و تلاش پرولتاريا در چين وشوروی برای از بين بردن اين ستم بر درك و دانش همگانی از مكانيسم های اين ستم و جايگاهش در كل جامعه افزوده است. همه اين موارد بايد به بخشی از سنتز نوين از علم كمونيسم بدل شوند.

امروزه كسی نمی تواند از درك انگلس در مورد «اهميت نقش ارث در شكل گيری نهاد خانواده و عملكرد اقتصادی  اين نهاد» دفاع كند. يا بر پايه چنين استدلالی روابط اجتماعی ميان زن و مرد را در خانواده كارگری ايده آليزه کند و مدعی عشق جنسی زن و شوهر در ميان طبقات ستمكش به عنوان يك قاعده باشد. يا همچون انگلس همجنسگرايی را انحراف بداند. يا شركت زن در «صنعت همگاني» را رهايی زن قلمداد كند. (10) خطايی  كه بعدها دستاويز انحرافی قدرتمند در جنبش كمونيستی (بويژه در تجربه ساختمان سوسياليسم در شوروی) شد. انحرافی كه رهايی زن را به رهايی اقتصادی تقليل داد.

 

اهميت تحليل ماترياليستی از رابطه ميان دو نوع  توليد!

اين ماركس و انگلس بودند كه برای نخستين بار پايه مادی روابط اجتماعی ميان انسان ها را در کتاب «ايدئولوژ ی آلماني» توضيح دادند. آنان گفتند، بقای جامعه ی بشری وابسته به توليدات گوناگون است که مهمترين آنها توليد نيازهای مادی و توليد مثل است. هر دوی اين توليدات در چارچوب يکرشته روابط اجتماعی جريان می يابند. تقسيم کار برای انجام اين توليدات، بيان اين روابط اجتماعی است. اين روابط اجتماعی ازلی و ابدی نبوده  بلکه در مقاطع گوناگون تاريخ بشر دستخوش تغيير شده است. انگلس در كتاب «منشا خانواده ...» تلاش كرد تا رابطه ديالكتيكی بين اين دو نوع از توليد و تناقضات و تضادهايش را نشان دهد. (11) 

او نشان داد كه از دوره ظهور سلسله مراتب اجتماعی مبتنی بر مالكيت تا به امروز قوانين و مقرارت اجتماعی حاكم بر روابط جنسی نه فقط ابزاری برای تضمين بازتوليد افراد بلكه ابزاری برای باز توليد مناسبات مالكيت بوده است. انگلس در حد توان خود تلاش كرد نقش تقسيم كار طبيعی بر شكل گيری ستم بر زن را تحليل كند. اينكه چگونه اين تقسيم كار به تقسيم كارهای اجتماعی معين در جوامع اوليه پا داد و چگونه راه برای شكل گيری طبقات باز شد. انگلس در كتابش نه تنها تاكيد كرد كه «نخستين تقسيم كار ميان مرد و زن برای توليد مثل است.» بلكه ثابت كرد كه « نخستين دوگانگی طبقاتی كه در تاريخ پديد آمد همزمان است با تكامل دوگانگی ميان مرد و  زن  در ازدواج تك همسری و نخستين ستم طبقاتی همزمان است با ستم جنس نر بر جنس ماده.»

البته انگلس فرصت و امكان آن را نيافت كه درجات متفاوت جبر و اختياری كه زن و مرد در ارتباط با فرزندان داشتند را دقيق مورد بررسی قرار دهد و تاثيرات آن را بر شكل گيری ديگر تقسيمات كار اجتماعی و نقش اين تقسيم كارها (و نقش متفاوت زن و مرد را)‌ در انباشت مازاد اوليه بطرز همه جانبه ای نشان دهد.

نخستين تقسيم كارها كه بر مبنای جنسيت صورت گرفت، قاعدتا ناموزونی معينی بين زن و مرد را در برداشته  است. اين ناموزونی ها بذر نابرابريهای اوليه را در دل خود داشتند. كه بعدها همراه با ظهور تقسيمات طبقاتی، آن تقسيم كار اوليه (كه بذر نابرابری در خود داشت) ‌به پايه ای برای ستمگری همه جانبه و منظم بر زنان تبديل شد. دقيقتر بگوييم اگر جامعه ی طبقاتی شکل نمی گرفت، بيولوژی زن  پايه ای برای تحت ستم قرار گرفتن وی نمی شد. ولی شد. هر بذری برای اينكه ببار نشيند نيازمند شرايط معينی است. بسيارمواقع بذرها می توانند هرگز ببار ننشينند. سر نوشت زن به دليل بيولوژی اش از قبل تعيين شده نبود، عوامل ديگری بجز نقش مشخص زنان در بازتوليد انسان  لازم بود تا ستم بر زن ظهور کند.   

منتقدين ما را متهم می كنند كه حزب ما «مبارزه برای آنچه " بذر فرودستی اوليه زنان را در خود داشت" را موضوع کار سياسی خود قرار داده است.» چنين تحريفاتی فقط نشانه  سبك كار غلط و عدم رعايت اسلوب علمی در بحث و جدل جدی است. هر كسی با نگاهی كوتاه به مجموعه تزهای پيشنهادی ما می تواند دريابد كه خط پايه ای حزب ما چيست.

قبل از اينكه به اهميت بحث «بذر نابرابريهای اوليه» بپردازيم لازم به اشاره است كه «چريكها...» حتی در سطحی كه انگلس به نقش اين نابرابريها و رابطه ديالكتيكی بين دو نوع توليد پرداخته، باور ندارند. از لابلای تمام نقل قولهايی كه آنان از انگلس در نقد نظرات ما  آورده اند، می توان نحوه نگاه شان به رابطه بين اين دو نوع توليد را فهميد. تقريبا همه اين نقل قولها به جنبه ای می پردازند كه انگلس در جهت اثبات تابعيت توليد مثل از  توليد نيازهای مادی می آورد. حال آنكه انگلس در سراسر كتابش تلاش كرده رابطه ديالكتيكی ميان ايندو، تضادها و تناقضات ميان آنها و پروسه تاريخی تاثير گذاری شان بر يكديگر را (و نه يکی بر ديگری را) مورد بررسی علمی قرار دهد. همانطور که گفتيم هر دوی اين توليدات «اجتماعي» اند زيرا در چارچوب روابط اجتماعی معينی جريان می يابند و لحظات گوناگون از روابط اجتماعی ميان انسان هايند.

معروف است كه دگماتيستها مانند مذهبی ها زمانی كه سراغ كتب مقدس خود می روند بدترين آيه ها را بيرون می كشند. اين شامل نويسنده منتقد ما نيز شده است. او از انگلس نقل می كند كه «كار "طاقت فرسای زنان" با تفوق زنان بر مردان تضادی ندارد و خانه كمونيستی، بنيان مادی تفوق زن است، كه عموما در زمانهای اوليه بوجود آمد.» (12) زمان برد تا روشن شود كه پدرسالاری آنتی تز مادر سالاری نبوده است. پديده ای به نام مادر سالاری موجود نبود. مادر تباری رابطه ی مادرسالارانه  نبود. در جوامع اوليه فرزندان تنها از طريق مادر شناخته می شدند. اين نشانه ی  تفوق يا برتری يا اعمال قدرت زن بر مرد نبود. مفاهيمی چون برتری و اعمال قدرت (و «برابري» و «آزادي» که منتقد ما بی جا استفاده می کند) محصول جوامع طبقاتی بوده اند و محلی از اعراب در دوره مادر تباری نداشتند. اين يكی ديگر از محدوديتهای كتاب «منشا خانواده ...» است.

 

 اهميت بحث "بذر نابرابريهای اوليه" در چيست؟

كسانی كه به ماترياليسم مكانيكی آغشته اند بحث "بذر نابرابری های اوليه" را درک نمی کنند. عموما نتيجه گيری شان از اين بحث آن است كه « پس بيولوژی عامل تعيين كننده است»!  نقد «چريكها ...» انعكاسی از چنين برداشت مكانيكی است. از نظر آنان «کسی که معتقد است توليد مثل از طرف زن باعث فرودستی زنان شده و "بذر فرودستی اوليه زنان را در خود داشت"، اصولاً بايد برای از بين بردن فرودستی زنان، حمل کننده بذرهای اوليه آن، يعنی نقش زن در حمل جنين در رحم، دنيا آوردن آن و تغذيه دوران اوليه زندگی کودک را متوقف کند.»

اين تفکری است در سطح اين درك ابتدايی كه «خط راست کوتاه ترين فاصله ی دو نقطه است». آيا از اين مكانيكی تر می توان به روابط اجتماعی پيچيده و چند لايه برخورد كرد؟

اولا، ما از اين واقعيت نتيجه نمی گيريم که ستم بر زن با توقف زايمان حل می شود. آنچه زايمان را تبديل بازتوليد کننده ی ستم بر زن می کند، شرايط توليد آن است. شرايط توليد، آن روابط اجتماعی که چارچوبه ی يک توليد را تشکيل می دهد. تقسيم کار اجتماعی برای توليد معيشت نيز به خودی خود ستم گری را باز توليد نمی کند. تقسيم کار در چارچوب روابط اجتماعی معينی تبديل به تقسيم کار ستم گرانه می شود.

ثانيا، رابطه ای ميان واکنش ستم ديدگان و تئوری های مربوط به ستم ديدگی آنان موجود است. آيا مبارزه ی ديرينه و جهانی زنان برای توقف بارداری و خواست آزادی سقط جنين چيزی به شما می گويد؟ آيا اين واکنش انسانی در افکار شما تاثيری می گذارد و شما را به فکر وا می دارد؟ يا اينکه از نظر شما اين واکنشی «انحرافي» است؟ آيا رواج «رحم اجاره اي» به شما در زمينه ی استفاده ی نظام طبقاتی از «طبيعت زن» جهت بهره کشی از او، چيزی می گويد؟ (13)

ثالثا، آيا شما معتقد به نقش ابدی زن در توليد مثل هستيد؟ آيا در ذهن شما نمی گنجد که روزی انسان بر اين عقب ماندگی فائق آيد و نسل انسان از طريق رحم زن توليد نشود؟ يا اينکه اين تصور در نظام فکری شما «کفر» است؟ آيا به اعتقاد شما چنين تصور يا آرزويی که کاملا با واقعيت های زمينی ارتباط دارد، در تضاد با «مبارزه طبقاتي» است؟

بگذاريد رك و صريح بگوئيم هر مبارزی كه در اين زمينه ها جسورانه و وسيع فکر نکند، سرانجام محكوم خواهد شد كه نظم موجود را ابدی تصور كند.

اهميت بحث «بذر نابرابری های اوليه» در دو نكته اساسی است.

يكم لازم است كه كمونيستها همواره به درك علمی از پديده ها و جهان مادی دست يابند و امور را همه جانبه تر و ماترياليستی ديالكتيكی تر تبيين كنند. جنبش كمونيستی نيازمند مفهوم سازی بيشتر در رابطه با ستم مرد بر زن است. ستم مرد بر زن و مسئله توليد مثل توسط زن، امر پيچيده ای است و مدام با ديگر روابط ستمگرانه و استثمارگرانه تداخل می كند. نهاد خانواده (كه يكی از وظايف پايه ای اش تنظيم توليد مثل است) در جوامع مختلف شكلهای مختلف به خود گرفته است. ولی  همواره «محل» اعمال سلطه مرد بر زن بوده و هست. شرط تغيير يك پديده، نيازمند شناخت همه جانبه از محركهای اساسی است كه آن پديده را شكل می دهد.

دوم، طرح ابدی نبودن توليد مثل توسط زنان، چالش فكری تحريك آميزی برای مقابله با تئوری «طبيعت بشر» به عنوان ركن اساسی جهان بينی بورژوايی و دينی است. بدون به زير سئوال كشيدن «نقش طبيعی زن» نمی توان با انواع و اقسام تفكرات ارتجاعی از نوع بنيادگرايان مذهبی يا فاشيستی مقابله كرد. جرياناتی كه نقش "خدادادی و طبيعی زن" بخش مهمی از تفكرشان است. نكته آن است كه ساختار بيولوژيک تقدير نيست و عوض خواهد شد. جنبش كمونيستی نمی تواند و نبايد از بحث های پيرامون جنسيت و «نقش طبيعی زن» دوری جويد.

 در دورانی که ماركس و انگلس  به مسئله ی ستم بر زن پرداختند حتی تصور اينكه زمانی بشر امكان آنرا خواهد يافت كه توليد مثل از دوش زنان برداشته شود، غير ممكن بود. گسست همه جانبه از تفكر «امر طبيعي» در زمينه توليد مثل بسيار مشكل بود. در صورتی كه امروز در همين سرمايه داری به اشكال مختلف اين مسئله  مورد خطاب قرار گرفته است.  مسلما جامعه سوسياليستی جدی تر و قاطعانه تر برای اين مسئله راه حل جستجو خواهد کرد.  روشن است كه شرط گذر به جامعه كمونيستی برداشتن وظيفه توليد مثل از دوش زنان نيست. بشر با امكانات كنونی كه بدست آورده از طريق اجتماعی كردن بسياری از وظايف مربوط به نگهداری فرزند و تغيير افكار مردم می تواند ستم بر زن را از ميان برد. اما مسئله توليد مثل توسط زن، كماكان بيان عقب ماندگی بشر است كه روزی بايد بر آن فايق آيد. شكل گيری هسته خانواده به درجات زيادی به اين نوع توليد مثل ربط دارد. به اين مسئله نمی توان كم بهايی داد. بايد درك علمی از اين مسايل داشت. روشن است كه وظيفه ی احزاب کمونيست شرکت در آزمون های علمی برای حل اين مشکل نيست.  اما اين عرصه ای است که كمونيستها بايد در مورد آن فکر کنند و نظر داشته باشند زيرا اين ها مسائلی هستندکه حصارهای شناخت بشر را بر می دارند و بر شکل گيری افکار اجتماعی تاثير دارند. کافيست کتاب «ديالکتيک طبيعت» نوشته ی انگلس را بخوانيد تا اين را بفهميد. در هر حال روزی بشر در حيطه آزمونهای علمی به اين هم دست خواهد يافت. حتی ممكنست تا قبل از رسيدن به جامعه كمونيستی نير اين مسئله حل شود.

 زمانی لنين در افشای ماهيت ستمگرانه كار خانگی بر تكرار و يكنواختی اش و نقش محدود كننده و خرفت كننده آن انگشت نهاد. آيا توليد مثل از اين خصوصيات مبری است؟ منظور فقط 9 ماه بارداری (فرضا سه بار در طول عمر يك زن) نيست. منظور كل تفكر در مورد نقش زن (و آماده شدن يا غرق شدن ذهنی زنان در اين كار ويژه از زمانی كه خود را می شناسند تا وقتی كه بچه داری می كنند) است. فكر مادريت و مادر شدن تا زمان ازدواج. فكر نگهداری و مراقبت از فرزند در سنين مختلف بعد از ازدواج، همه جوانبی از اين يك نواختی و محدودكنندگی  را در خود دارد.

مهم درك اين مسئله ماترياليستی است كه موقعيت بيولوژيك زن در جامعه طبقاتی به مبنای تقسيم كاری بدل شده است كه زن مجبور به تبعيت برده وار از آن است. مسلما زمانی كه اين تبعيت برده وار از بين رود، زن هر طور كه بخواهد بچه دار خواهد شد. همانطور كه هر كس اوقاتش را هر گونه كه خواست می گذارند و از تقسيم كارهای اجتماعی برده وار تبعيت نمی كند. عدم تبعيت برده وار از تقسيم كار از جمله شاخص های اصلی جامعه كمونيستی است كه ماركس بر آن انگشت نهاد. 

بی جهت نيست كه تاريخا يكی از نشانه های زنانی كه آزادی خود را می طلبند، دوری جستن از بچه دار شدن است. يا در جوامع اروپايی اغلب زنان تمايلی ندارند در دوره جوانی بچه دار شوند. اريك هابسبام در تحقيقات خود در مورد موقعيت زنان در قرن نوزدهم بر نكات مهمی انگشت گذاشته است. او می گويد در كنار تحولات اقتصادی اجتماعی عميقی كه اروپا از سرگذراند و موجب تغيير ساختار خانواده شد و از نياز به خانواده پرجمعيت دهقانی كاسته شد، رواج شعار فرزند كمتر در ميان زنان شهری فرانسه، خود يكی از مولفه های مهم برای شكل گيری ايده آزادی زن بود. (14)  در دهه 60 ميلادی نيز بی شك رشد تحولات فناورانه در جلوگيری از بارداری ناخواسته نقش موثری در رهايی زنان از سنتهای خانوادگی و روابط جنسيتی سنتی داشت. به اين واقعيات نبايد بهای كمی داد.

 

كمونيسم، بازگشت به دوران كمونهای اوليه نيست!

اغلب كمونيستها با اين انگيزه كه نشان دهند  تاريخ جوامع همواره تاريخ جامعه طبقاتی نبوده، به تجربه كمونهای اوليه رجوع می كنند. در جريان اين قياس برخی مواقع كمونهای اوليه بيش از اندازه ايده آليزه می شود. ايده آليزه كردن كمونهای اوليه مانع از آن می شود كه بر پيچيدگی های واقعی جهان امروز و پيچيدگی های فرآيند انقلاب سوسياليستی و گذار از عصر سرمايه داری به کمونيسم  پرتو افكنده شود. يكی از اين پيچيدگی ها، موقعيت كيفيتا متفاوت زن در دنيای امروز با دورانهای اوليه بشر است. جامعه كمونيستی آينده تكرار كمونهای اوليه نيست. قرار نيست زن به موقعيتی كه در دوران كمون اوليه داشته باز گردد و به اصطلاح «ارج و قرب تاريخي» كه داشته به او بازگردانده شود.

به يك نمونه از اين ايده آليزه كردنها توسط «چريكها...» بپردازيم:

«بنا بر قوانين تکامل و قانون بقای نسل، زندگی جمعی طبيعی انسان در جوامع بی طبقه، مبتنی بر نياز فرد به جمع و نياز جمع به فرد، و مبتنی بر برابری و آزادی همه افراد بوده ... در آن جوامع هيچ دليل و عامل مادی برای نابرابری و ستم وجود نداشت. نه تنها زنان و مردان هيچ دليلی برای ستم بر يکديگر نداشتند و سودی از آن نمی بردند، بلکه بطور غريزی (غريزه ای که بطور طبيعی و در نتيجه قوانين تکامل و زندگی اجتماعی نصيب انسانهای ماقبل جوامع طبقاتی شده بود) از ستم و خشونت که بزرگترين خطر برای بقای نسل آنها بود، دوری می جستند. هر نوع ستم و خشونت و عدم اتحاد، و حتی زندگی فردی و دوری از زندگی متحدانه جمعی، ادامه زندگی انسان اوليه را که دائمأ در معرض خطرات طبيعی بود و با دشواری فراوان برای بقای نسل خود تلاش می کرد، به خطر می انداخت.» (همانجا - تاكيد از ماست)‌.

اين غير علمی ترين تصوير از شکل گيری «جامعه» (يعنی گردهمائی انسان ها و تقسيم کار برای توليد و بازتوليد بقای خود) و مشخصا كمونهای اوليه است. برای اولين بار است كه يک مدعی مارکسيسم خصلت كمونی جوامع اوليه را به قوانين تكامل طبيعی ربط می دهد. منتقد ما که از ايجاد هر گونه اتصالی (حتا اتصال «بذر وار») ميان بيولوژی و شکل گيری روابط اجتماعی جنسيتی خشمگين بود يکباره «قانون تکامل طبيعي» را زير بنای تحليل از جامعه ی کمونی می کند! قانون تکاملی كه ناظر تکامل موجود ات زنده و مشخصا تکامل انسان از اجداد حيوانش است. «زندگی جمعی طبيعی انسان» يعنی چه؟ زندگی جمعی انسان، اجتماعی است. يعنی بر پايه ی برقراری روابط تقسيم کار است.

منتقد ما برای نخستين بار در تاريخ كشف می كند كه اصل «تنازع بقا» در تكامل طبيعی همان «قانون بقای نسل» است. طبق صلاح ديد اين «كاشف بزرگ»، روابط اجتماعی به غريزه تقليل داده می شود و عامل غريزه مسبب دوری جستن از ستم و خشونت قلمداد می شود و حتی بدتر از آن قوانين زندگی اجتماعی طی پروسه ای بدل به غريزه می شود. در حاليکه تمايز يا شکاف بزرگ انسان از اجداد حيوانش در شکل گيری شعور است. به همين دليل می تواند طرح اجتماعی بريزد. می تواند پرواز کند. می تواند بارداری را متوقف کند و ....

نويسنده مانند اغلب كسانی كه كمون های اوليه را ايده آليزه می كنند، چشم بر يك شكاف آنتاگونيستی و پايه ای موجود در آن جوامع می بندند. بين جوامع گوناگون كمونهای اوليه همواره بر سر سرزمين و منابع درگيری بود. اين آنتاگونيسم از هيچ خصلت طبقاتی برخوردار نبود، انسانها جانورانی را كه زندگی و منابع شان را به خطر می افكندند می كشتند. به همين دليل انسانهای ديگر را نيز به قتل می رساندند. تنها زمانی كه مازاد توليد شكل گرفت – يعنی هر فرد می توانست اضافه تر بر نيازهايش توليد كند - اين درگيريها مبنای به اسارت گرفتن برده شد. تا قبل از شكل گيری مازاد و طبقات در هر يك از جوامع اوليه، روابطه بين آنها خوش و خرم نبود و آنگونه كه نويسنده سطور فوق قلمداد می كند بشريت (در كل) عاری از خشونت و سرشار از اتحاد نبود. بهتر است گفته شود آنچه كه مهر غريزه را بر خود داشت زمينه ساز شكافهای بعدی شد. سئوال اين نيست كه بشر چقدر امكان دوری جستن از مسير بعدی تكامل را داشت يا خير، مسئله اين است كه در عمل واقعيت تاريخی اينگونه به پيش رفت. انسان كمون اوليه در اسارت طبيعت بود، جبر جنبه اصلی زندگی اش را تشكيل می داد و از اين زاويه تقريبا از هيچ گونه آزادی برخوردار نبود. بشر اوليه امكان آن را نداشت كه آگاهانه و داوطلبانه زندگی خود را انتخاب كند و جامعه را تغيير دهد. اين فرق اساسی بين كمون اوليه با جامعه كمونيستی آينده است كه اساسا پديده ای جهانی است. 

بواقع، نفی "بذر نابرابريهای اوليه ميان زن و مرد" نيز شكل ديگری از نديدن شكافهای موجود در جوامع اوليه است که با ظهور طبقات تبديل به تمايزات و سلسله مراتب ستم گرانه شد. موقعيت متفاوت زن و مرد در حيات آن جوامع حتی در شكل گيری اوليه مازاد نقش متفاوتی ايفا كرد. برای مثال همين واقعيت كه  نوزادان برای مايحتاج اساسی خود طی يك دوره زمانی نسبتا طولانی به شير مادر به عنوان غذای اصلی وابسته بودند. به قول "آردی اسكای بريك" اين نوع نياز به احتمال قوی محرك اوليه اسلاف نخستين ما برای يافتن طرق جمع آوری و انبار كردن نباتات خوراکی بوده است. اين فعاليتها در مقطعی نقش تعيين كننده ای در ايجاد انباشت اوليه مازاد بازی كرد و جامعه را از محدوديتهای بقای تنگدستانه رها كرد؛ و در نهايت راه را برای تكامل بيشتر تقسيم كار و نيروهای مولده گشود. همه اين موضوعات ياری رسان ما در درك ماترياليستی تر از نقش شكاف جنسيتی در جامعه و چگونگی تغيير آن است.

تاكيد اصلی تزهای ما اين است كه جنبش كمونيستی نيازمند تبيين اقتصاد سياسی ستم بر زن است. همانگونه كه بسياری از اقتصاددانان ماركسيست به تبيين شكاف ميان ملل ستمگر و ملل ستمديده در انباشت سرمايه می پردازند، در اين زمينه نيز بايد چنين كاری صورت گيرد. بويژه آنكه تقسيم كار ميان زن و مرد نقش مهمی در انباشت و تقسيم ثروت در همه جوامع بخصوص در سرمايه داری ايفا كرد. سرمايه داری زن را بدل به پرولتاريای مرد كرد. نيروی كار مرد را آزاد كرد اما نيروی كار زن را به شكل درگير شدن زن در كار خانگی بدرجات زيادی وابسته به مرد كرد، هنوز اين وابستگی ادامه دارد و نقش مهمی در انباشت سرمايه ايفا می كند. برای مثال در كشوری مانند سوئد ساعات كاری كه زنان در خانه انجام می دهند حدود 2340 ميليون ساعت است كه نزديك به دو برابر ساعات كار تخصيص داده شده (معادل 1290 ميليون ساعت كار) در صنايع اين كشور است. (15) يا در ايران طبق يك برآورد اوليه سهم كار زنان خانه دار در توليد ناخالص ملی نزديك به 17 در صد می باشد. (16)

حتی زمانی كه زنان پا به عرصه توليد می گذارند و درگير نظام كار مزدی می شوند، در حيطه سازماندهی اجتماعی كار در پله های پائين تر قرار می گيرد و ما شاهد شكاف و انشقاق جدی در طبقه كارگر هستيم. اين تفاوت در ميزان دستمزد، نوع كار، زمان كار و كارهای پاره وقت خود را نشان می دهد. بخشی از اين تفاوتها دقيقا به خاطر درگير بودن زنان در انجام وظايف ديگری مانند توليد مثل، نگهداری از فرزند و افراد كهنسال خانواده و كار خانگی  است. وظايفی كه موقعيت شان را به عنوان پرولتر مرد تثبيت می كند.

اگر چه ماركس در كتاب سرمايه پايه های اساسی نظام سرمايه داری را تحليل كرد اما به اين قبيل موضوعات نپرداخت. تبيين ماركسيستی از اقتصاد سياسی ستم بر زن نقش تعيين كنننده ای دارد تا بتوانيم با اين ستم در كليه اشكالی كه توليد و باز توليد می شود مقابله كنيم؛ و بدانيم كه جامعه آينده را  چگونه سازمان دهيم كه در آن گام بگام اين نابرابريها و پايه های عينی ستم بر زن محدود شود و نهايتا از ميان برداشته شوند.

بطور مسلم نقش، تاثير و كاركرد «بذر نابرابريهای اوليه» در جامعه سوسياليستی پيشرفته يا كمونيستی همانند كمونهای اوليه نخواهد بود. تحول در روابط اجتماعی و ايده ها مانع از آن خواهد شد كه اين بذر آنگونه كه در جريان گذر از جامعه بی طبقه به جوامع طبقاتی ببار نشست، عمل كند. اما بدون درك تئوريك همه جانبه از جوانب گوناگون نابرابريهای ميان زن و مرد نمی توان آگاهانه و داوطلبانه خود و جهان را تغيير داد.

 

ماركسيسم علت و معلولی يا ماركسيسم عاميانه!

علت نفی تمام بررسی های علمی طی 150 ساله گذشته و نفی كليه واقعيت های تاريخی كشف شده در زمينه انقياد زن توسط «چريكها ...» از آن روست كه بگويند: «منشأ همه نابرابری ها و ستم ها (منجمله ستم بر زن)، ظهور مالکيت خصوصی و بوجود آمدن جامعه برده داری می باشد که اولين شکل جامعه طبقاتی هم بود. از اين روست که انگلس معتقد بود که برای نابودی ستم جنسيتی (و همه انواع ديگر ستم ها و نابرابری ها) در اساس، جامعه طبقاتی بايد از بين برود.» ظاهرا اين جملات تاكيدی دوباره بر بحثهای انگلس است. اما اين تاكيد امروزه بيشتر بكارعاميانه كردن ماركسيسم می آيد تا پاسخ مشخص به چگونگی حل ستم جنسيتی و تداخلش با راه حلهای طبقاتی گوناگون. درك عاميانه و رايج بسياری از نيروهای چپ اين بوده كه با حل ستم طبقاتی بطور خودبخودی ستم بر زن نيز حل خواهد شد. اين درك تاريخا متعلق به رويزيونيستهای روسی و پيروان ايرانی اش يعنی حزب توده بوده است. اين ميراث رويزيونيستی را  بايد قاطعانه بدور افكند. عليرغم گسستی كه حزب كمونيست چين تحت رهبری مائو  در اين زمينه انجام داد، اين گسست در جنبش كمونيستی ايران فراگير نشد. حزب كمونيست چين در جريان ساختمان سوسياليسم و تكيه بر درسهای مثبت و منفی شوروی سوسياليستی دريافت كه نمی توان رفع ستم بر زنان را به رفع ستم بر طبقات واگذار كرد. اين دو پديده در هم تنيده اند و از همان آغاز حل مسئله زنان به عنوان پديده ای مشخص و لحظه ای خاص  از مبارزه عليه جامعه ی طبقاتی نيازمند برخورد آگاهانه است. بدون دامن زدن به آگاهی در مورد ضرورت رهائی زن، بدون محدود كردن مدام نابرابری ميان زن و مرد و اجتماعی كردن امور مربوط به خانواده نمی توان از جهت گيری جامعه سوسياليستی به سمت كمونيسم سخنی به ميان آورد. برای همين مائو بارها تاكيد كرد كه «تازمانی كه يك زن در دنيا تحت ستم باشد، كسی آزاد نيست» و در رابطه با پيشرفت بيشتر جامعه سوسياليستی بر انقلاب فرهنگی در زمينه خاص زنان انگشت نهاد.

مجموعه تزهای پيشنهادی ما تئوريزه كردن اين تجربه پيشرفته ی کمونيستی و پيشتر رفتن است.

زمانی كه انحرافات در زمينه بر خورد به مسئله زنان و كم بهايی به اين نيروی اجتماعی در مبارزه طبقاتی  بيداد می كند، كسانی پيدا شوند و مدام تكرار كنند «برای از بين رفتن ستم جنسيتی منتظر از بين رفتن جامعه طبقاتي» باشيد. كارشان حكم همان كسی را دارد كه به قول لنين «در كتاب چه بايد كرد؟»  هنگام تشيع جنازه به تشيع كنندگان می گفت خدا به كارتان بركت دهد.

نسبت دادن چنين حكمی حتی به انگلس روا نيست. انگلس يك ماترياليست ديالكتيسين بود. تمام تلاشش در بررسی واقعيات چند لايه اين بود كه مسايل پيچيده را ساده نكند و آنها را به يك علت فراگير و يك دست كاهش ندهد. اين متدولوژی بود كه در سراسر كتاب «منشاء خانواده ...»  به چشم می آيد. تنها عده ای رويزيونيست يا دگماتيست می توانند از اين  كتاب چنين نتايج زمختی گيرند و بر طرف كردن همه ستمها را به بر طرف كردن ستم طبقاتی حواله دهند. اين، آن متد تقليل گرايانه ای است كه حزب ما  تحت عنوان «ستم جنسيتی معلول ستم طبقاتی نيست» به چالش گرفته است. با تفكر «علت كه بر طرف شود، معلول نيز تكليفش مشخص خواهد شد»‌ نمی توان واقعيتها و پروسه تغيير آنها را  بازشناخت و توضيح داد. اين متد و تفكر موجب عقب ماندگی مفرط جنبش كمونيستی در زمينه زنان شده است. اين تفكر موجب فلج شدن ذهن بسياری از كمونيستها شده است.

همانگونه كه در تزهای پيشنهادی و مقاله اقتصاد سياسی ستم بر زن تاكيد كرديم، نه می توان مسئله جنسيتی را يك اثر جانبی روابط استثماری ميان كارگر و سرمايه دار تقليل داد و نه اعلام كرد كه با حل مسئله طبقاتی اين مسئله نيز اتومات حل خواهد شد. مسئله جنسيت و طبقه  به شكل تنگاتنگی در هم تنيده شده اند؛ يكی بدون ديگری موجود نيست. از بين رفتن يكی منوط به از بين رفتن آن ديگری است. قريب صد سال است كه جنبش كمونيستی انقلابی دريافت كه: «اگر رهايی زنان بدون كمونيسم قابل تصور نباشد،‌ كمونيسم نيز بدون رهايی زنان قابل تصور نيست.» (17) اين حقيقت را بايد دوباره در دست گرفت. اين است جدل اساسی ميان ما با جرياناتی مانند «چريكهای فدايی خلق ايران» در زمينه مسئله زنان كه هنوز از ديدگاههای سنتی و محافظه كارانه در اين زمينه گسست نكرده اند.

 

منابع و توضيحات:

1- رجوع شود به نشريه پيام فدايی شماره 138، آذر 1389

«تزهای پيشنهادی حزب ما برای نوسازی جنبش كمونيستی در زمينه زنان»  بهمراه مقاله ای به نام «اقتصاد سياسی ستم بر زن» نخستين بار در نشريه حقيقت شمار 39، اسفند 1386 به چاپ رسيده است. ايندو مقاله بهمراه مجموعه مقاله های ديگر اخيرا در كتابی به نام «كمونيسم و مساله زنان، جهت گيريهای نوين» باز تكثير شده اند.

 

2 – رجوع شود به مصاحبه اخير تلويزيون كومله با رفيق اشرف دهقانی برنامه ی افق برابری. گفتگو با رفيق اشرف دهقانی پيرامون جنبش رهائی زن و نقش گرايش سوسياليستی به تاريخ 7/10/2010. آماج اصلی اين مصاحبه را فمينيستها تشكيل می دهند. همچنين رجوع شود به پيام اشرف دهقانی به مناسبت هشت مارس 2006 و نقد آن توسط اميد بهرنك. اين نقد در مجموعه ای به نام «جنبش كمونيستی و مساله زن، تجربه ها و نقدها» اخيرا تجديد چاپ شده است. 

 

3- اين هفت تز از اينقرارند: « ستم جنسيتی معلول ستم طبقاتی نيست»؛ «توليد فقط توليد وسايل معاش نيست»؛ «طبقه كارگر مرد نيست»؛ «سرمايه داری بدون استثمار زن قادر به توليد وبازتوليد خود نيست»؛ «مسئله زنان يك مساله بورژوايی نيست»؛ «مساله زنان يك مساله رفرميستی نيست»؛ «تنها راه رهايی زنان سوسياليسم است اما!» جا داشت كه «چريكهای فدايی خلق» نظرات خود را در مورد ديگر تزهای ما می دادند تا بهتر به خط و افكارشان پی می برديم.

 

4 – آردی اسكای بريك از فعالين حزب كمونيست انقلابی آمريكاست. او در زمينه تاريخ تكامل و تاريخ هنر نيز كتابهای مهمی به چاپ رسانده است. كتاب "گامهای اوليه؛ جهشهای بعدي» برای نخستين بار در سال 1984 ميلادی توسط انتشارات بنر در شيكاگو به چاپ رسيده است. بخشهايی از اين كتاب در شماره های اوليه نشريه «هشت مارس»  ارگان سازمان زنان هشت مارس (ايران – افغانستان) توسط مريم جزايری به فارسی ترجمه شده است. قابل توجه است كه اين كتاب نقش مهمی در بازسازی ايدئولوژيك سياسی اتحاديه كمونيستهای ايران(سربداران) در زمينه زنان ايفا كرده است.

 

5 – برای دسترسی به ترجمه فارسی كتاب «نيمی از آسمان» به سايت سربداران – بخش كتابخانه - رجوع كنيد. اين كتاب در سال 1973 ميلادی به زبان فرانسه منتشر شد. در سال 1999 توسط منير اميری به فارسی برگرداننده شد.  

 

6 – رجوع كنيد به معرفی كتاب «آدمخوار و ساحره» در همين شماره حقيقت.

 

7- “Feminism,” The Great Soviet Encyclopedia, Volume 27, 1981, p. 142.

دائره المعارف بزرگ شوروی  «فمينيسم» را در سه پاراگراف اينگونه تعريف ميکند  كه خلاصه  اش از اين قرار است:

فمينيسم، جنبش زنان برای بدست آوردن حقوق برابر با مردها در جامعه ی بورژوازی [است]. [فمينيسم] در قرن 18 پيدا شد ابتدا در آمريکای شمالی در دوران جنگ استقلال (1775-1783) و بعد در فرانسه در طی انقلاب فرانسه.... سازمانهای فمينيست معمولا" به مسائل مبرم روز نمی پردازند و فعاليت خود را به  رهائی زنان محدود ميکنند.

در اين تعريف فمينيسم با فمينيسم ليبرالی اشتباه شده و حتی منشا آن را هم اشتباه فهميده اند. اول باری که مسئله فرودستی زنان به شکل مسله ی «حقوق»  rights در فکر و تئوری ارائه شد توسط  مری ولستنکرافت انگليسی در 1792 بود (کتاب Vindication of the Rights of Women) در کمينترن فمينيسم به معنی جنبش زنان بورژوا (انحراف بورژوائی در جنبش زنان) درک ميشد. 

همچنين اين حضرات دائره المعارف نويس «فدراسيون دمکراتيک بين المللی زنان» را چيزی غير از سازمانهای فمينيستی ميدانند چونکه «مسائل عمومي» را مد نظر داشت يعنی دفاع از اردوگاه شوروی. حزب توده و ساير احزاب واقعا" برادر عضو اين فدراسيون بودند و مثل طوطی برنامه های بوروکراتهای زن ستيز مسکو را در نشريات زنان خود تکرار ميکردند.

 

8-  جنبش مائوئيستی در فرانسه در اواخر دهه شصت و اوايل هفتاد ميلادی نقش تعيين كننده ای در براه انداختن جنبش زنان و دفاع از حقوق همجنسگراها ايفا كرد.

 

 9- بايد توجه داشت كه هنوز در آن دوره تاريخ خانواده تحت تأثير «پنج کتاب» موسی بود. شکل خانواده  پدرسالار که در آنجا به‌طور مفصل‌تر از جاهای ديگر تشريح شده بود، نه تنها به صورت قديمي‌ترين نوع خانواده پذيرفته شده بود، بلکه همچنين – بعد از کنار گذاشتن چند همسری – اين نوع خانواده، با خانواده بورژوائی کنونی يکی تلقی شده بود. گوئی که خانواده ابداً مشمول حرکت تاريخی نشده است.

 

10 - برای آشنايی با برخی از اين انتقادات به مجموعه مقالاتی كه تحت عنوان «ريشه های ستم كشيدگی زنان» گردآوردی شده رجوع كنيد. اين مجموعه مقالات توسط «سامان نو- نشريه پژوهشهای سوسياليستي»،در شماره های مختلف ـ تجديد چاپ شده و در سايت اينترنتی اين نشريه قابل دسترس است.

 

11 - ماركس و انگلس در «ايدئولوژی آلماني» روابط عمده يا جوانب اساسی فعاليت اجتماعی را اينطور نام می برند: توليد ابزار معيشت، توليد نيازهای جديد، توليد انسان (خانواده). از نظر آنان «اين سه جنبه از فعاليت اجتماعی را البته نبايد به صورت سه مرحله ی جدا از هم در نظر گرفت، بلكه آنها سه جنبه ... سه لحظه هستند كه از زمان پيدايش تاريخ و اولين انسان وجود داشته اند و هنوز در تاريخ امروز خود را تحميل می كنند» و ادامه ميدهند «توليد زندگی، هم توليد خود در جريان كار است و هم توليد زندگی تازه در جريان زائيدن.....». (ايدئولوژی آلمانی – ص 48 انگليسی)

برای بحث بيشتر در اين زمينه می توانيد به مقاله رفيق امير حسن پور در مورد واژه طبقه و رابطه بين دو نوع توليد رجوع كنيد. اين مقاله در شماره 24 نشريه دانشجويی بذر - بهمن 1386 -  قابل دسترس است.

 

12 – ترتيب و ترجمه دقيق جمله نقل شده انگلس از اينقرار است: «در خانه كمونيستی، بيش تر و حتا همه ی زنان به يك تيره وابسته اند. در حالی كه مردان از تيره های مختلف ديگرند. بنيان مادی برتری زن رخ دادی است كه بيش تر در زمانهای نخستينی پديد آمد و اين كشف باكوفن  سومين  خدمت بزرگ او است. من هم چنين می افزايم كه گزارش های جهان گردان و مبليغ های مذهبی درباره ی زنان در ميان وحشی ها و بربرها - در زمينه كار طاقت فرسای آن ها - به هيچ روی با آن چه در بالا گفته شد تضادی ندارد.» (منشا خانواده -. برگردان خسرو پارسا، چاپ اول ويراست نوين 1386 نشر ديگر، صفحه های  62 و 63) انگلس نكات فوق را در چارچوبه اثبات اينكه زن از آغاز برده نبود طرح می كند. او در اين قسمت از كتابش بارها ازكلماتی چون «خانوار، خانه و خانه داری  كمونيستي» استفاده می كند.

 اينكه مفاهيم امروزين چون «خانه و خانوار و خانه داري» تا چه حد قابل كاربست برای آن دوران است، قابل فكر است. اما كم نيستند چپهايی كه با تكيه به چنين عباراتی روابط خانوادگی در كمونهای اوليه را ايده آليزه می كنند. كم نيستند  كسانی كه تحت تاثير افكار سنتی، خانواده را اوج تعاون و همبستگی ميان انسانها قلمداد كرده و حتی صحبت از خانواده كمونيستی می كنند. اينكه عباراتی چون «خانه كمونيستي» اين چنين توسط نويسنده مقاله انتقادی مورد تكريم قرار می گيرد، بيان چنين تاثيرپذيريهای ايده آليستی است.

 

13– سرمايه داری قادر است بر هر رابطه ای مهر كالايی كوبد. اين امر اكنون شامل مادريت نيز شده است. طی چند دهه اخير ما با گسترش پديده ای به نام «رحم اجاره اي»  روبرو ايم. زنانی كه رحم خود را برای كاشت تخمك و زايش فرزند، اجاره می دهند. اجاره دادن رحم عليرغم اينكه در برخی از كشورها به دلايل اخلاقی ممنوع اعلان شده، در مناطقی از كشور هند – مانند احمد اباد و گوجرات - رو به گسترش است. سرمايه داری اكنون اين توانايی را بدست آورده تا نرخ دستمزد زن برای حاملگی را محاسبه كند و بر مبنای سود به مناطقی مراجعه كند كه نيروی كار در اين زمينه ارزانتر است. در اين ارتباط می توان به تحقيقات «شيلا ساراوانان» در سال 2010 در ارتباط با پديده «سروگيسي» رجوع كرد.

او در زمينه «مفهوم سازی اجتماعی برای گذار به تجاری كردن رحم اجاره ای در هند» تحقيق می كند. او در تحقيقات خود شرح دقيقی از موقعيت طبقاتی زنانی كه به اين كار روی می آورند، روابط حاكم ميان كلينيكها و اين زنان، رابطه با همسران و فرزندانشان و رابطه زوج اجاره كننده با مادر اصلی، و حتی تغذيه اجباری و حبس اجباری اين زنان ارائه می دهد. «رحم اجاره اي» فشرده مناسباتی است كه بر پايه ستم طبقاتی، ستم جنسيتی و ستم ملی (ستم ملل امپرياليستی بر ملل كشورهای تحت سلطه) شكل گرفته است.

 

14 – دوره چها رجلدی بررسی تاريخ سرمايه داری در قرن نوزده و بيست اثر اريك هابسام، اطلاعات جالبی در زمينه موقعيت زنان و تحولاتی كه در اين زمينه صورت گرفته، دربردارد. هر چهار جلد به نامهای «عصر انقلاب»، «عصر سرمايه» «عصر امپراطوري» و«عصر نهايتها» به فارسی برگردانده شده اند.

 

 15 – برگرفته از مقاله ای به نام «کار خانگی مبنای مشترک سرمايه سالاری و مردسالاري»‌ - 13 مرداد 1386 – درج شده در سايت آفتاب. 

16 -  خبرگزاری دانشجويان ايران – نقل شده از مركز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، اين آمار متعلق به سال 1385 می باشد. درج شده در سايت اطلاعات. نت

 

17 – اين جمله برای نخستين بار توسط آنيسا آرماند و پس از پيروزی انقلاب اكتبر در روسيه بيان شد. او از زنان بلشويكی بود كه به همراه الكساندرا كولنتای رهبری تحولات  انقلابی در رابطه با زنان را در كشور شوراها بر عهده داشت.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 معمای ستم جنسيتی و ستم طبقاتی!
 نوشته
 امید بهرنگ
 در تاريخ
 2011-02-20
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در