Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 زنان   جمعه ۲۹ شهريور ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹                    
 
proltaria-yan

پرولتاریای آگاه و مسئله زن

 

مقاله حاضر، متن تنظیم شده مصاحبه ایست كه توسط نشریه حقیقت پیرامون مسئله ستم بر زن و رویکرد كمونیست ها نسبت به آن، با یكی از رفقا صورت گرفته است. (1366)

 

حقیقت: طى تاریخ جدید، كمونیست ها و زنان انقلابی آگاه مبارزه ای سرسختانه و دشوار را به گرد موضوع ستم بر زن به پیش برده اند، آموزگاران پرولتاریاى جهانی مباحث و مجادلات مشخصی را به این مسئله اختصاص داده اند، زنان انقلابی درمیدان نبرد طبقاتی با نثار خون خویش، روز زن و موجودیت اجتماعی-سیاسى این نیروی قدرتمند را رسمیت بخشیده اند، لیكن قوای ارتجاع و امپریالیسم، نگهبانان نظام پوسیده ستم واستثمار، به یاری نظریه پردازان و برنامه ریزانشان به تخطئه و لوث كردن تمامی این مبارزات و دستاوردها پرداخته و سیاست سركوب را بگونه ای پوشیده تر، مزورانه تر و نتیجتا موثرتر دنبال کرده اند. امروز بسختی میتوان حكام مرتجع یا امپریالیستى را پیدا كرد كه به طور لفظی از "آزادی و حقوق اجتماعی زنان" دفاع نكنند. امروز نمایندگان نقابدار و آشكار بورژوازی مبارزه زنان در راه رهائی را " محترم می شمرند" و بسیاریشان به سنت برگزاری روز زن "ارج می نهند". در چنین شرایطی، برخورد پرولتاریای آگاه به این مسئله چگونه باید باشد؟ مرزتمایزمیان خط پرولتری اصیل با مدافعین دروغین رهائی زن چگونه ترسیم میگردد؟

 

جواب: مقوله ستم بر زن در جامعه طبقاتی و چگونگی برخورد پرولتاریای آگاه به این مسئله را می باید مورد بازبینی قرار داد. صیقل دادن سلاح مبارزه آگاهانه انقلابی به منظور زیرورو كردن جهان ستم و استثمار امپریالیستی نمی تواند جدا از پالایش و تحول انقلابی دیدگاه ها، برخورد ها و ایده های كمونیست هاى انقلابی نسبت به تك تك مظاهر و جوانب نظام جنایتكارانه موجود و در این میان، به ستم بر زن بعنوان جنبه ای بس مهم از این سیستم استثماری صورت پذیرد.

بیائید در همین جا یك جهت گیری عمومى را برای كل این بحث مشخص کنیم. ما كمونیست ها باید برخورد كیفیتا متفاوتی را نسبت به این مسئله ارائه دهیم؛ برخوردی كیفیتا متفاوت از برخوردهای سنتی. اگر قرار است در حركت پرولتاریای آگاه چیزی بمثابه سنت در نظر گرفته شود، همانا نفی تمامی عادات و سنتهاست. سنت كمونیستی معنائی جز رهائی از قید و بند سنت ندارد. در طرح و برخورد به مسئله زن و ستم بر زن نیز می باید مرتبا به عمق رفت، شرایط را زیرورو كرد، و به دركی همه جانبه تر و طرق موثرتر مبارزه دست یافت، می باید توده های وسیع را در برخورد به این مقوله تعلیم داد. آنها باید به این نكته حیاتی پی ببرند كه منافعشان در رهاكردن خود و جهان از تمامی اشكال ستم و استثمار و در میان آنها،از ستم بر زن است. بنابراین، اولین گام برای حركت در این مسیر، پا فراتر گذاشتن از محدوده های سنتی، طرح بی وقفه مسئله ستم بر زن و برخورد عمق یابنده و همه جانبه تر بدان میباشد. این جهت گیری عمومی ماست.

اما در شرایط حاضر باید به عاملی توجه كرد كه براهمیت مسئله زن می افزاید و بر آن تاكید می نهد، عاملی كه باعث میشود این مسئله و ضرورت تاریخی حركت بسوی حل آن، بیش از بیش در دستور روز قرار گیرد. مشخصا این تشدید تضادهای جهان است كه تعیین كنندگی و اهمیت مسئله زن را پیشاروی پرولتاریای آگاه و مبارزه انقلابی توده های تحت ستم واستثمار برای زیر رو كردن جهان امپریالیستی قرار داده است. وقتی از تشدید تضادهای جهان صحبت میكنیم بهیچوجه قصد جمله پردازی و اظهارات اغراق آمیز نداریم. آنچه در این مورد واضح بوده و دیگر همه بدان معترفند همان نكته ایست كه در بیانیه جنبش انقلابی انترناسیونالیستی به صراحت ابراز شده است: اینكه شكافهای جهان عمیقتر و عمیقتر میگردد، جهان با فریاد طلب تحول میكند و بدنبال راهی است تا ساختار بر پا شده بعد از جنگ جهانی دوم را باانفجار در هم شكند:

« جهان پس از جنگ دوم جهانی بسرعت در حال از هم گسیختگی است. روابط اقتصادی و سیاسی بین المللی تقسیم جهان كه در طول جنگ جهانی دوم و پس از آن برقرار شده بود دیگر منطبق بر نیازهای قدرت های امپریالیستی مختلف نیست كه به طور "صلح آمیز" امپرا توری های سودشان را گسترش و بسط دهند. هر چند دنیای پس از جنگ جهانی دوم شاهد تغییرات مهمی در نتیجه برخوردهای میان  امپریالیستها وبالاخص در نتیجه مبارزات انقلابی بوده است اما امروز تمام شبكه مناسبات اقتصادی، سیاسی و نظامی جهان امپریالیستی زیر سئوال رفته است. ثبات نسبی قدرتهای اصلی امپریالیستی و رونق نسبی معدودی از كشورها كه بر خون و فلاكت اكثریت مردم و ملل استثمار شده جهان بنا شده بود درحال از هم پا شیدن است.»

  علائم این وضعیت در همه جا نمایان است. تبارزات چركین و جنایتكارانه این سیستم و كلیه تضادهایش به نقطه قلیان رسیده اند. این جهان بالاخره متحول خواهد شدو شكل این تحول انفجاری خواهد بود؛ یا از طریق جنگ امپریالیستی و یاانقلاب، و یا آمیخته ای از این دو. در این میان، مسئله ستم بر زن نیز بمثابه مسئله ای پر اهمیت و بعنوان بخش لاینفكی از تبارزات و تضادهای این سیستم، خصوصا در عصر امپریالیسم تشدید یافته است. موقعیت زنان در این جامعه و جوامع دیگر بارزترین مثال از تمام نكبت و بدبختی و اسارتی است كه جامعه طبقاتی و مشخصا امپریالیسم برای توده های تحت استثمار و ستم به ارمغان آورده و هر روز این وضعیت جهنمی را باز تولید میكند. جنایات سیستم امپریالیستی بخوبی در موقعیت زنان نمایان است. حال اگر قرار است این جهان دگرگون شود و به طریقی دگرگون شود که كمونیستهای انقلابی و ستمدیدگان جهان در پی آنند و در راهش كمر بسته اند،اگر قرار است این جهان در جهت جامعه ای عاری از طبقات، عاری از استثمار دگرگون شود، می بایست به مسئله ستم بر زن پاسخی انقلابی داد. این یك ضرورت و یك امر بدیهی است. البته در اینجا بحث ما از حل كامل این مسئله در یك انقلاب خاص، یا در مبارزات رهائیبخش ملی نیست، بلكه از جهت گیری استراتژیك وهدف غائی صحبت می كنیم.

 

حقیقت: با توجه به اوضاع بحرانی سیستم امپریالیستی و تحولات اجتناب ناپذیری كه در پیش است، آیا برای نیروهای طبقاتی غیر پرولتری، از امپریالیست ها گرفته تا جریانات مختلف بورژوائی و خرده بورژوائی نیز برخورد به مسئله زنان از اهمیتی خاص برخورد ار شده یا خواهد شد؟

 

ج: در حال حاضر تلاش سبعانه امپریالیست ها و مرتجعین در آنست که شرایط پرتاب جهان به درون توفانی عظیم را تدارك ببینند و پارو زنان كشتی هایشان را بسیج کنند. آنها دیوانه وار در تلاشند كه توده ها از جمله زنان را به خدمت ارتشهای ارتجاعی خود در آورند. و این ارتشها تنها شامل سربازان مسلح نمیشود، بلكه ارتشهای اجتماعی یا به عبارتی پایه های اجتماعیشان را نیز در بر میگیرد. آنها بحث در مورد مسئله زنان را از این زاویه آغاز كرده اند. دقیقا به همان دلیلی كه لنین میگفت: در عصر امپریالیسم هیچ كاری بدون توده ها نمیتواند انجام گیرد. چه روشن بینی و دورنگری عمیقی در گفته های لنین نهفته بود. امروز میتوانیم مرتجعین رنگارنگ را در قالب " مدافعان " حقوق اجتماعی زنان مشاهده كنیم. همه ادعاها و تدابیر اینان در خدمت اهدافی مرتجعانه و امپریالیستی قرار دارد. فراموش نكرده ایم فرمان بسیج زنان برای شركت در جنگ ارتجاعی ایران و عراق را در خاتمه سال 1364. در آنروزها به یكباره دهان كثیف مقامات جمهوری اسلامی بكار افتاد و توضیح و تشریح "نقش اجتماعی زنان" و… آغازگشت. به طور مثال نخست وزیر ارتجاع (موسوی) از این صحبت كرد كه نباید در مورد زنان افكارعقب افتاده داشت، باید روشنفكر بود و فهمیدكه زنان چه نقشی میتوانند در جامعه بازی كنند. و غیره. این موجود مرتجع به فخرفروشی در مورد همسرش پرداخت كه چقدر از نظر اجتماعی فعال بوده و به خاطر آنكه از خدمه های اجتماعی فعال رژیم تبهكار جمهوری اسلامی بحساب میاید، مورد افتخار شوهرش است.

 در كشورهای امپریالیستی پرداختن به مسئله زن اشكال دیگری بخود میگیرد. به طور مثال در آمریكا، بهنگام برگزاری بازیهای المپیك، امپریالیستها به تبلیغ نقش زنان ورزشكار خصوصا ورزشكاران سیاهپوست پرداخته و با یك تیر دو نشان زدند. [یعنی مسئله زن و مسئله ملی را یكجا مورد توجه قرار دادند.] امپریالیستهای آمریكائی دستاوردهای ورزشی این زنان را نتیجه و نشئت گرفته از سحر و جادوی سیستم امپریالیستی معرفی نمودند و اضافه كردند كه این سیستم بنفع بشریت چه كارها كه نمیكند! در واقع اهداف این تبلیغات از خلق افكار عمومی تا خلق ارتشهای ارتجاعی و بخدمت در آوردن زنان در این ارتشها را در بر میگیرد. كشیدن زنان بدرون زندگی سیاسی، و به تولید بخشی از ضرورتهای امپریالیستها و مرتجعین است، مثالی از این امر را میتوان در فعالیت پیگیر و با برنامه جمهوری اسلامی در سازمان دادن پایه اجتماعی خود و اقشار عقب افتاده زنان برای مقاصد سیاسی و ایدئولوژیك رژیم، و استفاده از آنان در ارگانهای سركوبگر یا بعنوان نیروی كار ارزان و تقریبا مفت جهت پیشبرد امور مساجد و تامین نیازهای جبهه های جنگ ارتجاعی مشاهده كرد. یا مثلا نمونه تاریخی این مسئله در كشورهای امپریالیستی را میتوان در تاریخ آمریكا جست. در آنجا شخصیتی وجود دارد بنام رُزِ آچار بدست. این شخصیت، بخشی از تاریخ تداركات جنگی آمریكاست. امپریالیستها او را در جنگ دوم جهانی خلق كردند. او شخصیتی است كه در صنایع نظامی كار میكند و واقعا از جان مایه میگذارد تا منافع ملی امپریالیستها تا حد ممكن سریعتر و همه جانبه تر برآورده شود. رز آچار بدست سریعتر از هر مردی كار میكند و با آچارش پیچ و مهره های سلطه امپریالیستی را محكم میسازد. شخصیت سازیهای اینچنینی تحت حكومت اسلامی نیز صورت میگیرد، البته با ویژگیهائی كه برخاسته از شرایط خا ص ایران تحت سلطه امپریالیسم و اوضاع كنونی است. شخصیتهائی نظیر "زهرا خانم" یا "مادران نمونه ای" كه فرزندان كمونیست و انقلابی خود را به دستگاه امنیتی رژیم معرفی میكردند، قرار بود چنین نقشی بازی كنند، و همانطور كه پیشتر گفتیم تلاشهائی نیز برای نمونه سازیهای مدرنتر از میان شخصیتهای ارتجاعی توسط افرادی نظیر موسوی نخست وزیر صورت گرفته است.

  یكی دیگر از تاكتیكهای امپریالیستی، خصوصا در شرایطی كه جنبش ستمدیدگان منافع استثمارگرانه شان را شدیدا بخطر می افكند، تلاش درمعرفی رهبران و نمایندگان وابسته بخود بعنوان نماینده ستمدیدگان از جمله نماینده زنان است. به خصوص در اوضاع امروز كه زنان نیروی انفجاری عظیم و مهیبی را تشكیل میدهند، این تاكتیك بیش از پیش مورد استفاده قرار میگیرد. به طور مثال در كشورهای امپریالیستی، برخی شخصیتهای به اصطلاح «فمینیست» علم میشوند تا بر خشم زنان مهار زده، از هدف گیری كل سیستم ستم و استثمار بازشان دارند و پتانسیل انقلابیشان را در بیراهه های اصلاح طلبانه و ارتجاعی كانالیزه كنند، تا برای سیستم اشكالی تولید نشود! اینگونه تاكتیكها فقط به مرتجعین حاكم و امپریالیستها محدود نشده و حتی نیروهای بورژوائی خارج از قدرت و در اپوزیسیون نیز برای فریب توده هائی كه پتانسیل آن را دارند كه پایه اجتماعی پرولتاریا باشند دست به اقدامات مشابه می زنند و هدفشان بسیج آنها برای به قدرت رساندن خود است.

 

حقیقت: مثلا مجاهدین؟

 

ج: بله، مثلا مجاهدین، مسئله معروف "انقلاب ایدئولوژیك" انتصاب یك زن به رهبری سازمان، اشك تمساح ریختن آنها بخاطر تحت ستم بودن زن، و اعطای "رهائی" به زن از جانب رهبری مجاهدین را در نظر بگیرید. اینها اگر چه با جار و جنجال سعی كردند موضع ارتجاعیشان بر سر مسئله زن را ترقیخواهی جلوه دهند اما با اعلام اینكه زنی كه در موقعیت رهبری قرار میگیرد نمیتواند "مشروط به مرد دیگری باشد" در واقع بار دیگر حمایت خود را از موقعیت تحت سلطگی زن و برتر بودن مرد اعلام كرده و به مردم وعده همان سیستمی را دادند كه حق مرد سالاری و سلطه مرد بر زن، نهادی بنیادین از آن است. اینكه زنان مجاهد و رهبران زن این سازمان راضی به چنین موقعیتی هستند و داوطلبانه بر آن گردن میگذارند یا حتی خود مبتكر آن می باشند، تغییری در ماهیت ستمگرانه و ارتجاعی این موضع نمیدهد، صحبت بر سر یك مناسبات اجتماعی معین و كنكرت است. مناسباتی كه متعلق به جهان كهنه ایست كه باید سرنگون شود و حامیانش نیز با آن به زباله دان تاریخ پرتاب كردند.

 اشك تمساح ریختن برای ستمدیدگی زن، یكی از ضرورتهای مجاهدین است. چرا كه آنان نیز میدانند بدون توده ها كاری نمیتوان كرد و بخش عظیمی از این توده ها زنانی هستند كه وزنه ای مهم در عرصه سیاسی ایران محسوب میشوند. سازمان مجاهدین نمیخواهد خود را از این نیرو محروم كند. پس برای كانالیزه كردن بخشی از این نیرو در خدمت اهداف طبقاتی خود، به ناگزیر باید دست به یك رشته تلاشهای سیاسی بزند. اما طنز تاریخ را بنگرید: در همانحال كه رهبران مجاهدین به سخنرانی های غلیظ در مورد ترقیخواهی خویش در این زمینه مشغولند، به ناگزیر باید به روشی موثر (با فداكاری های رهبر وهم ردیف رهبرشان) این موضع تاریخی- جهانیِ جامعه ی طبقاتی را به زنان اعلام كنند كه حتی درصورت رسیدن به مقاما ت مهم سیاسی و "رها شدن" كماكان مشروط به مرد خودمی با شند!

 

حقیقت: انقلاب ایران شاهد حضور بی سا بقه زنان در حیات سیاسی و مقاومت جنبش توده ای زنان در مقابل رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و درطرف مقابل شاهد سبعیت وجنایت بیسابقه حكومت درقبال زنان بوده است. به این مجموعه چگونه باید برخورد كرد، چه درسهای اساسی را می باید از این تجربه بیرون كشید؟ برخورد جنبش كمونیستی ایران به این مسئله و نیز به حركت رژیم را چگونه ارزیابی میكنید؟

 

ج: به یاد داریم كه ارتجاع تازه بقدرت رسیده در اسفند ماه 57 یعنی كمتر از یكماه بعد از قیام، حملاتِ ارتجاعی خود را به زنان آغازكرد. رژیم خیلی زود فهمید كه خشم زنان از آتش جهنم نیز سوزان تر است، و موقتا عقب نشست. رژیم خمینی برای تحكیم خویش باید هرچه سریعتر دست بكار میشد تا روحیه شورشگری و انقلابی كه تمام جامعه را فراگرفته بود درهم شكسته و بزیر چنگالهای خود بكشد. ارتجاع حاكم اینكار را با حمله به زنان آغاز كرد. حمله به زنان، پیام بسیار روشنی بود به تمامی اقشار و طبقات تحت ستم و استثمار كه رژیم خمینی قصد چه معامله ای با آنان دارد. متعاقب این حمله، جنبش انقلابی و گسترده ای از زنان براه افتاد. غلبه گرایشات اكونومیستی در میان كمونیستها و نداشتن خط درست در مورد مسئله زن مانع از آن شد كه كمونیستها، حقیقت و اهمیت حمله رژیم به زنان را ببینند و آنرا برای مردم افشا كرده، ضدحمله قدرتمندی را سازمان دهند. حتی درون سازمان ما (اتحادیه کمونیست های ایران) نیز گرایشی بود كه این حمله را حمله ای به انقلاب، و گامی در راه تحكیم جمهوری اسلامی نمی دید. این بینش مسئله زن را كاملا منحل كرده و منفعتی برای طبقات تحت ستم و استثمار در سازماندهی یك ضدحمله قدرتمند و برپائی یك جنبش انقلابی بدور این مسئله مشاهده نمی كرد. این بینش غالب برجنبش كمونیستی ایران بود و نمیتوانست بفهمد كه جنبش انقلابی زنان چه خطر عظیمی برای خمینی، و چه پتانسیل عظیمی برای انقلاب بحساب می آید. پرولتاریای آگاه باید در این جنبش دخالت میكرد و نه تنها از طغیانگری زنان رزمجو و تمام خواسته های آنان در مقابل رژیم دفاع می کرد بلكه میباید سطح جنبش را ارتقاء داده و آنرا بمثابه بخشی از تدارك خویش در راه انقلاب رهبری میكرد. كمونیستها باید به مبارزه ای گسترده و عمیق بر سر مسئله زن در كل جامعه و بالاخص در میان طبقات و اقشار تحت ستم و استثمار دامن میزدند.اگر چه میبایست با گرایشات بورژوا دمكراتیك درون جنبش زنان كه صرفا مبارزه علیه برخی تبعیضات را بعنوان برنامه این جنبش ارائه میدادند مبارزه میشد، اما این مبارزه باید بر پایه یك تحلیل ماركسیستی از جامعه و یك برنامه سیاسی برای سرنگونی سیستم و ارائه مارکسیسم لنینیسم مائوئیسم در ارتباط با جنبش زنان انجام میگرفت. بسیاری از كمونیستهای باصطلاح "كارگری" در مقابل مسئله ی حجاب سكوت كردند. درحالیكه موظف بودند ماهیت این پوشش ارتجاعی كه سمبل تحقیر زنان و اثری از آثار ستم بر زن است را بیرحمانه برای همه زنان و مردان كارگر و دیگر اقشار ستمدیده افشاء میكردند. حال آنكه اینان حداكثر به اتخاذ این موضع بورژوا دمكراتیك درغلتیدند كه حمله خمینی باید محكوم شود زیرا آزادی و حق انتخاب پوشش را سلب میكند! بدین ترتیب نه تنها از فرصتی كه برای افشای چهره كریه این رژیم بوجود آمده بود حداكثر استفاده نشد، بلكه به انرژی انقلابی عظیمی كه بمیدان آمده بود و رشد و تعمیقش مسلما بر كیفیت جنبشهای توده ای دیگر در سراسر جامعه تاثیر میگذاشت نیز بدیده تحقیر نگریسته شد. اینها دقیقا ریشه درانحراف از اصول كمونیسم داشت.

 حمله ارتجاع اسلامی به زنان، حمله ای ایدئولوژیك نیز بود. این تلاشی بود برای آلوده كردن توده هائی كه با انقلاب بیدار شده بودند به سموم خرافه و مذهب، تا سپس آنها را خواب كرده و به تسلیم وادارشان سازند. این حمله ای بود جهت منفرد كردن كمونیستها در میان مردم، و نیروهای كمونیست اصیل می بایست درتدارك ضدحمله، همه این حقایق را میدیدند. این تجربه یكبار دیگر نشان داد كه دا شتن خط درست برسرمسئله زن تا چه حد برای پرولتاریا حیاتی و تعیین كننده است و فقدا ن آن فی الواقع اسلحه انقلابیش را كند می سازد.

 رژیم حساب میكرد كه با استفاده از اعتبار انقلاب و با عوامفریبی سیاسی و مذهبی میتواند بخش عظیمی از توده ها را در این رو در روئی منفعل نگاه دارد - كه تا حدی در اینكار موفق هم شد- اما این خیالی با طل بود كه بتواند برنامه تعرض سبعانه خود به زنان را سهل و آسان به پیش برد، زیرا همان انقلابی كه این حكومت برگرده اش سوار شد و بقدرت رسید، نیروی وحشتناكی را به عرصه مبارزه سیاسی كشانده بود. زنان ثابت كردند كه ضعیفترین آماج حمله نیستند. پس رژیم بسرعت عقب كشید وسیاست تعرض تدریجی را در پیش گرفت و پس از قلع و قمع نیروهای انقلابی و سركوب وحشیانه هر نوع طغیان و شورش و هر علامتی از آن، بر شدت ابعاد تعرضش به زنان افزود. اما علیرغم تمام اینها، جمهوری اسلامی امروزه مجبور است بخش عظیمی از انرژی و توان ماشین سركوبش را صرف منفعل كردن این نیروی وحشتناك جامعه كند. امروزه زنان از انفجاری ترین اقشارجامعه اند و رژیم اینرا خوب میداند. كدام جامعه معاصر را سراغ دارید كه رژیم ارتجاعیش تا این حد نیروی سیاسی، ایدئولوژیك وانتظامی جهت سركوب قشر زنان متمركز كرده باشد؟ تلاشهای دیوانه وار رژیم خمینی در تشدید ستم و تحقیر زنان میرود تا نیروئی را بپا خیزاند كه مانند آتشفشانی منفجر شده و سیل گدازانش بدنبال رژیم روان گردد.

 

حقیقت: تاثیرات سیاست طولانی و مداوم سركوبگرانه رژیم علیه زنان را برجنبش زنان، روحیه عناصر درگیر درآن، وبه طور كلی برجامعه را چگونه میبینید؟

 

ج: شكی نیست كه رژیم تا بحال تلاش زیادی بخرج داده تا بسیاری قیود گسیخته از دست و پای زنان در جریان انقلاب را دوباره برقرار و محكم سازد. واین هم واقعیتی است كه بسیاری از زنان پیشرو و انقلابی كه در دوره انقلاب و پس از آن، از زندان خانه و عقاید كهنه رها شده و به بازی كردن نقش فعال سیاسی و انقلابی درجامعه پرداختند، بخانه باز گردانده شده اند. این درست است كه بسیاری از سنن كهنه و ارتجاعی مانند ازدوا ج اجباری، محروم كردن زنان از شغل و تحصیل، اتوریته مطلق پدر، برادر، شوهر بر زن، و ایده های پوسیده ای مانند اینكه هدف یك زن در زندگی ازدواج و بچه دار شدن و پیشرفت شوهر و فرزندش است، و اینكه ارزش وی با این چیزها سنجیده میشود و امثالهم، كه با انقلاب ضربات محكمی خوردند دوباره پس از شكست موقتی انقلاب جانی تازه گرفتند. اما اینگونه ایده های كهنه هرگز جایگاه سابق خود را در ذهن توده ها باز نخواهند یافت. بسیاری از زنان كه تا مدتها موقعیت بردگی زنان را بخشی از ساختار اقتصادی و مناسبات اجتماعی ستمگرانه نمیدیدند شروع به فهم این حقیقت كردند. بسیاری دیگر كه بدلیل ناآگاهی و در عكس العمل به فرهنگ و ارزشهای منحط امپریالیستی به موضع واپسگرا و فئودالی (و همانقدر ارتجا عی) در مورد زنان افتاده بودند و تحت تاثیر دیدگاه آخوندها و جریانات سیاسی مذهبی قرار گرفته بودند، اینك بیش از هر زمان دیگر آماده پذیرش این درك هستند كه این دیدگاه ها موقعیت بردگی زن را به شكلی دیگر باز تولید میكند و در واقع هیچ نیستند مگر موعظه بازگشت به ارزشهای هزار سال پیش، تحت عنوان رهائی از نكبت و كثافات، و رنجها و ارزشهای تحقیرآمیز سیستم امپریالیستی، میفهمند كه این دیدگاه هیچ نیست مگر فریب و نیرنگ و این ایدئولوژی متعلق به طبقاتی است كه به گذشته مینگرند - بورژوازی و خرده بورژوازی - و به ایده های كهنه و پوسیده دست می یازند.

 اما تاثیرات سیاست سركوبگرانه رژیم را بر زنان ستمدیده می باید از یك زاویه دیگر هم مورد بررسی قرار داد. یعنی قرار دادن این تاثیرات بر متن شكست موقتی انقلاب، این شكست و تحكیم نسبی رژیم برای دوره ای كوتاه، راه را بر جهت گم كردگی ایدئولوژیك سیاسی در بین بسیاری از توده هائی كه با انقلاب بدرون زندگی سیاسی كشیده شده بودند، باز كرد. آنها به تنهائی قادر به تحلیل صحیح از تغییر و تحولات نبودند و نمی توانستند بفهمند كه چرا رژیم خمینی قادر شد از درون سالهای توفانی 61-60 سالم بدر آید. رژیم با وارد آوردن ضربه به سازمانهای انقلابی، ژست قدر قدرتی خود را كامل كرد. بواسطه این بود كه كشش عظیمی در جنبش توده ای برای چرخش به عقب و دوری از ارزشها و سیاستهای انقلابی ایجاد شد. این ناشی از سرخوردگی و غیرممكن جلوه كردن انقلاب در نظر توده ها بود. در بعضی موارد این كشش بشكل مبارزه در راه "اهداف ممكن"، مبارزه در "ا شكال ممكن" و "واقع بینانه" ظاهر گشت. بسیاری از زنان كه علیه رژیم شاه و نیز علیه جمهوری اسلامی مبارزه كرده بودند، پس از این دوره به "صلح" با رژیم و كل جهان امپریالیستی تن دادند. نه اینكه [آنطور كه رژیم و نیز نادمین از مبا رزه انقلابی ادعا میكنند] به سر عقل آمده و واقع بین شده اند، بلكه بسیاری از آنان تحت فشار اوضاع دیگر تاب و توان تحمل نداشته و بدنبال آن بودند كه از حالت غیر قانونی و سرگردانی خارج شوند. حتی بسیاری آگاهانه تصمیم گرفتند كه «فعلاْ» سر و سامانی بگیرند تا ببینند بعد چه میشود: دانشگاهی، شغلی، و البته برای خیلی آنها، تشكیل خانواده ای. اما علیرغم اینكه نیاتشان چه بود، به حكم قوانین دیالكتیك پس از چندی افكارشا ن نیز عوض شد و به افرادی كیفیتا متفاوت بدل شدند. بسیاری از زنان طغیانگر به "خانه داران مطیع" و "مادران متعهدی" بدل شدند كه به فكر پیشرفت شوهر و خانواده خود هستند. خیلی از آنها به لشكر انحلال طلبان وقیح و اردوی ضد انقلاب نپیوستند، اما از آنجا كه دست از مبارزه انقلابی برداشته بودند، ارزش های غالب بر جامعه، بینش و عمل آنان را شكل داد. دوره شكست موقت انقلاب اینگونه از میان زنان قربانی گرفت.

 

حقیقت: همانطور كه گفتید انقلاب 57 بخوبی نشانگر نقش عظیمی بود كه زنان میتوانند ایفا كنند. خیزش خودبخودی زنان باعث شد كه قید و بندهای اجتماعی بسیاری بلرزه درآید یا از هم گسسته شود. ستمدیدگا ن سراسر جهان با دیدن تصاویر زنان انقلابی ایران وشركت قهرمانه شان درنبردهای خیابانی با سلاح هائی كه در دست داشتند شور انقلابی میگرفتند. این تصاویر در همه جا شادی و شوق بر می انگیخت. آن شخصیتی كه توسط ماكسیم گوركی در رمان مادر ترسیم شده را میشد در چهره زنان ایران دید. دیدیم كه این زنان انقلابی ارزشهای كهنه زن بودن را بدور افكندند، آن چهره و پوششی كه تمام عمر بعنوا ن تبارز "طبیعی" زن بودن بدان عادت كرده بودند را به یكباره دگرگون کردند. گذراندن وقت در خانه و خانواده و محل كار، جای خود را به روی آوردن به خیابان ها به تظاهراتهای خونین و میتینگ ها داد. رفتار "آرام" واحترام برانگیز و "خانمانه"، جای خود را به شركت فعال در بحثهای سیاسی، درگیریهای خونین خیابانی و اسلحه بدوش كشیدن در كوه ها داد. آرامش "ذاتی زنانه"، جای خود را به خشمی سوزان و درنده داد. جامعه با حیرت به جایگاه و حركت زنانی می نگریست كه "قرار بود" درصورت شركت در گردهم آئی های سیاسی توسط شوهر، پدر یا برادر خود همراهی بشوند و در گوشه ای دست به سینه ومحترمانه فقط گوش دهند، اما اینك مشت ها و انگشت های تهدیدآمیز زنان بود كه درفضا می چرخید و جامعه را به تعجب وامیداشت.

 با توجه به این پتانسیل انقلابی كه امتحان خودرا درصحنه انقلابی عظیم پس داده، دوباره به این سئوال برگردیم كه ما كمونیست های انقلابی چگونه به مسئله برخورد میكنیم و چه دورنمائی را برای حل مسئله زن تصویر می کنیم؟ ملاحظات نهائی ما در این مورد چه جایگاهی دارند؟ معیار ومحك ما برای سنجش پیگیری واصالت حركت سایر نیروهای طبقاتی برسر این مسئله چیست؟

 

ج: پیش از هر چیز باید بگویم كه حل مسئله زن، یك تحول كیفی است و نه كمی. بدین معنا كه این ستم بخشی از بنیان و اساس جامعه طبقاتی بوده و چنان بخش لاینفكی از آنست كه مسلما بدون انجام تحولات كیفی در مناسبا ت موجود این ستم ریشه كن نخواهد شد. بر همین راستا باید تاكید كرد كه مثلا تعداد مبارزین زن در یك تشكیلات، یا تعداد زنان فعال یا جنگجوی انقلابی بخودی خود معیاری برای صحت خط سیاسی ایدئولوژیك یك نیرو در مورد این مسئله مشخص و درستی جهت گیری و برنامه عملیش در راستای حل این مسئله نیست. مهمتر و تعیین كننده تر از هر مقوله دیگر، مسئله خط است. كیفیت خط در ارتباط با مبارزه طبقاتی و كیفیت خط در رابطه با مسئله زنان را باید معیار قرار داد. این مسئله با تعداد حل نمیشود. البته وقتی خط كیفیتا انقلابی پرولتری در میان باشد، مبارزه مشخصی برای تبدیل این كیفیت به كمیت لازم است. در صورت فقدان این مبارزه،كیفیت نیز نهایتا به انحطاط كشیده خواهد شد. اگر كیفیت خطی خوب باشد دیر یا زود سربازان خود را گرد خواهد آورد. زنان و مردانی مسلح به دركی عمیق و برخوردی پیگیر و همه جانبه، جهت متحول كردن تمامی جوانب و مناسبات جامعه از جمله مسئله زن بسیج خواهند شد و ارتش عظیم انقلاب را تشكیل خواهند داد. واین كاملا ضروریست كه ارتش بزرگی را تشكیل دهیم، چرا كه میباید دشمن را هم از نظر ایدئولوژیك و هم از حیث نظامی مغلوب کنیم. بنابراین اهمیت جنبه كمی را در پرتو اساسی بودن و تعیین كننده بودن جنبه كیفی باید در نظر گرفت و معنا كرد. كیفیت محتوای طبقاتی هر خطی را باید با "2 گسست و 4 سرنگونی" كه ماركس در "مبارزه طبقاتی درفرانسه" شرح میدهد اندازه گیری كنیم. باید ببینیم كه هر خطی چگونه به این 2 گسست و 4 سرنگونی برخورد میكند. ماركس نوشت كه انقلاب كمونیستی نیازمند دوگسست رادیكال است:گسست رادیكال از مناسبات موجود مالكیت و گسست از ایده ها و روبنای منطبق بر این مناسبات. او خاطر نشان کرد كه سوسیالیسم اعلام ادامه دار بودن انقلاب است، كه این بمعنای واژگون ساختن تمامی مناسبات تولیدی كه این تمایزات از آنها نشئت میگیرند، وخصوصا واژگون سا ختن تمامی مناسبات اجتماعی كه بر این مناسبات تولیدی استوارند، وبالاخره واژگون ساختن تمامی ایده های منتج از این مناسبات اجتماعی ا ست.

 بنابراین، هر 4 سرنگونی، سرنگونی 4 كلیت ضروریست. بقول ماركس، این جوهر دیكتاتوری پرولتاریا در دوره گذار سوسیالیستی میباشد. این نكته، بعدها به طور برجسته و چشم گیری توسط كمونیست های انقلابی تحت رهبری مائو در جریان نبردهای حاد انقلاب فرهنگی پرولتاریائی در چین پیش گذاشته شد. آنها بر ضرورت 4 سرنگونی برای تكمیل وظیفه دیكتاتوری پرولتاریا در دوره گذار سوسیالیستی تاكید داشتند. مسئله زن نیز دقیقا در این دو گسست و چهار سرنگونی می گنجد و بخش لاینفكی از آنست. خلاصه آنكه، 5/1 گسست و 5/3 سرنگونی فایده ندارد. 2 گسست 4 سرنگونی: باید بدنبال اینكار رفت، در همه برخورد ها و مبارزات این وظیفه را مبنای جهت گیریها قرار دارد، باید در مورد این وظیفه دقیق و عمیق شد. در مورد مفهوم و نیز چگونگی پیشبرد آن تحقیق كرد. همواره آنرا مطرح کرد و در این مورد سازش نکرد. فقط با بردن این مسئله به طور همه جانبه و مداوم به میان توده های ستمدیده است كه نیروی پیشآهنگ پرولتری میتواند سطح آگاهی سیاسی آنها را به طور موثر و واقعی ارتقاء داده و رسالت انقلاب را برایشان روشن کند. ستمدیدگان جهان باید این نكته را درك كنند كه وظیفه پرولتاریا بدست آوردن آن بخشهائی از حق بورژوائی كه استثمار شوندگان از آن محرومند نیست. پرولتاریا بدنبال آن نیست كه سهمی برابر از حق بورژوائی داشته باشد. ما كمونیست های انقلابی با صدای بلند اعلام میكنیم كه پرولتاریا بدنبال جائی درزیراین آفتاب برای خودنیست، بلكه میخواهد مدارچرخش زمین را عوض كند. ما خواهان متحول كردن این جهان كهنه ایم، مسئله این است. بنابراین، مفهوم 4 سرنگونی، گسست كامل از چارچوب جامعه طبقاتیست و حل مسئله ی ستم زنان نیز بخشی از این گسست است. به علاوه، حركت برای حل این مسئله، جزئی از نیروئی است كه بخش بس مهمی از قوه محركه متحول ساختن و به پیش راندن جامعه را تشكیل میدهد. در واقع، برخورد ما به مسئله زن، نه یك برخورد اخلاقیست، و نه بحث های ما در این مورد بحثهای راسیونالیستی. ما استدلالی كاملا عملی ارائه میدهیم. ما با این مسئله مشخص دست و پنجه نرم میكنیم كه آیا ستم بر زنان از دوش جامعه بشری برداشته خواهد شد یا نه؟ واین دو برخورد با هم تفاوتی كیفی دارند. زنجیر ستم طبقاتی كه جامعه بشری را احاطه كرده از حلقه های متفاوتی تشكیل گشته است. اگر هر یك از این حلقه ها بر جای بماند و در هم شكسته نشود بدان معناست كه زنجیر ستم هنوز بجای خود باقیست. به تعبیری میتوان گفت كه اینها حلقه هائی مولد هستند و خود را بازتولید میكنند. اگر پرولتاریا برخوردی پیگیر به تک تک این حلقه ها و همچنین به كل این زنجیر نداشته باشد، خود ضامن باز تولید تمامیت زنجیر خواهدشد. این مسئله را میتوان به رابطه انقلاب دریك نقطه از جهان و رهائی یك جامعه مشخص از یكطرف، با مقوله انقلاب جهانی وفتح كل جهان از طرف دیگر تشبیه نمود. هر خطه ای كه تحت حاكمیت بورژوازی برجای بماند نقطه ایست كه از آنجا طبقه استثمارگر خواهد كوشید رجعت خویش را به مواضع از دست رفته سازمان دهد و جریان انقلاب جهانی را عقب بزند. به همین خاطر، پرولتاریا نمیتواند بدون رها كردن تمام بشریت خود را رها كند و باید به جامعه رها شده بمثابه پایگاه سرخی برای پرولتاریای بین المللی و برای فتح كل جهان نگاه كند. باید بر این مسئله تاكید گذاشت كه چنین برخوردی بر اساس علمی استوار است، زیرا هرجنبه از جهان (جوانب اجتماعی یا ایدئولوژیكی، روبنائی یا زیربنائی، و نیز جغرافیائی) كه فتح نشده باشد میتواند هویت كل پدیده را عوض كند، هویت نوینی برقرار سازد، زیربنای ستم را برای رجعت مناسبات ستمگرانه طبقاتی گسترده ساخته و باعث عقبگردی عظیمتر و گسترده تر در بعد جهانی شود. با در نظر گرفتن تمام این مسائل، میتوان شباهتی میان ضرورت وجایگاه انترناسیونالیسم پرولتری با برخورد پرولتری به مسئله زن ترسیم نمود. هر دو اینها، بخشهائی لاینفك از امر رها كردن بشریت از ستم و استثمار طبقاتی و حركت در جهت فتح جهان می باشند. اینهاست معیار و محك ما برای سنجش خط هر عنصر و هر نیروی اجتماعی در قبال مسئله زن. پرولتاریای انقلابی مرز تمایز خود را با سایر نیروهای طبقاتی روی این اصول استوار میكند.

روش پرولتاریای آگاه در برخورد به مسئله ستم بر زن در شعار جنبش انقلابی انترناسیونالیستی بصورت واضح و قاطعی متبلور شده است: "خشم زنان را بمثابه نیروی قدرتمندی برای انقلاب برانگیزیم!". این موضع طبقاتی ما است. ما خواهان برانگیختن تمام و كمال خشم زنان هستیم، می باید انرژی انقلابی زنان به منتهی درجه رها شود، زیرا ما درجریان تدارك انقلاباتی هستیم كه جهت كمونیسم دارند. چنین انقلاباتی تنها و تنها بر پایه شور و اشتیاق انقلابی و آگاهانه توده ها تحقق می پذیرند. چنین انقلاباتی به خشم انقلابی زنان بمثابه نیروئی تعیین كننده نیازمندند. مسئله ستم بر زنان، مسئله ایست كه موضع رادیكال و پیگیر انقلابی در ارتباط با هر پدیده اجتماعی را بزیر ذره بین می آورد. این مسئله، ممكن است برای درجه پیگیری بروی مسائل دیگر، انرژی انقلابی زنان تحت ستم نیروی قدرتمندی است كه باید توسط پرولتاریای انقلابی رهاشود ومنتظر رها شدن است. با طرح مسئله ستم بر زن، مركز توجه قرار دادن و برخورد پیگیرانه به آن، ما نه تنها انرژی نیمی از ارتش خود را رها خواهیم كرد بلكه نیمه دیگر را نیز غبارزدائی میكنیم. این غبار كهنه از بروز تمام و كمال انرژی انقلابی مردان نیز در صفوف ارتش پرولتاریا جلوگیری میكند. ما با این غبارزدائی، این انرژی را شكوفا ساخته، موضوعات اساسی انقلاب را برجسته تر مطرح کرده، خط تمایز پرولتاریا وسایر نیروهای طبقاتی را عمیقتر ترسیم خواهیم نمود. مابا مركز توجه قرار دادن و برخورد ریشه ای به مسئله زن، برخی مناسبات ایدئولوژیك اجتماعی كه در كنه مناسبات ستمگرانه بر زنان قرار دارند را مستقیما بزیر ضربه خواهیم برد.

 

حقیقت: در اینجا اساسا و بدرستی بر سر خطوط تمایز و معیارهای ایدئولوژیك سیاسی و دورنمای متفاوتی كه پرولتاریای انقلابی ارائه میكند، بحث شد. ولی آیا این جهت گیری واصول در پراتیك امروز ما، یعنی پیش از آنكه شرایط حل مسئله زن به طور كامل فراهم آمده باشد، نمیتواند تبارزات عملی داشته باشد؟

 

ج: البته رها كردن زنان باید تبارزات عملی داشته باشد. این تبارزات عملی بسیار مهم هستند. نه تنها خط سیاسی و تئوری انقلابی در مورد مسئله زن باید درك شده وتبلیغ گردد بلكه باید بعمل هم درآید وتبارزات معینی در عمل بروز دهد. مثلا بسیار مهم است كه در واحدهای رزمی وارتش پرولتاریا، فرماندهان زن وجود داشته باشند؛ زنانی باید باشند که توان به عمل در آوردن خط سیاسی وحمایت از آن را دارا بوده و در برابر دیدگان ستمدیدگان بمثابه نمونه ای از رهبران ظاهر گردند. داشتن نمونه هائی از چنین فرماندهان نظامی ومبارزین سیاسی مطلقا لازم است. البته این نباید با یكرشته شعبده بازیهای اكونومیستی بشكل اسلحه دادن بدست زنان و عكس گرفتن از آنها معادل قرار داده شود. صحبت بر سر تبارزات و محصولات اصیل یك خط ماتریالیستی پیگیر و انقلابیست كه توان پروراندن چنین رهبرانی را دارد. تأثیرات چنین نمونه هائی نه تنها بر زنان بلكه بر مردان ستمدیده نیز آشكار میگردد و انرژی انقلابیشان را بیشتر رها میكند. وجود دسته های چریكی زنان كه قابلیت رهبری جنگ پارتیزانی را از نقطه نظر سیاسی و نظامی داشته باشند در میان توده های ستمدیده خصوصا دهقانان شور و شوق انقلابی بسیاری ایجاد میكند. گوشه هائی از این تجارب را می بایستی عمومیت بخشید و بیش از پیش بكاربست و درسهای بدست آمده را جمعبندی کرد.

 

حقیقت: چرا علیرغم پتانسیل عظیم موجود در زنان ستمدیده، صفوف احزاب كمونیست جهان و ارتشهای پرولتری تعداد نسبتا قلیلی از انقلابیون زن را در خود جای داده است؟

 

ج: واقعیت آنست كه این احزاب وارتشها از جهانی دیگر (از یك سیاره كمونیستی ناب) به كره ارض صادرنشده اند. آنها محصولی از همین جامعه طبقاتی هستند، در دل جوامع موجود تولد یافته ورشد كرده اند. آنها رگه های طبقات را در خودحمل میكنند و نسبت به طبقات درون جامعه و تأثیر و نفوذ آنها مصونیت ندارند. نتیجتاْ، بینشهای مختلف طبقاتی بروی تفكرشان تأثیر میگذارد. شکاف میان زن و مرد بمثابه شکاف بسیار مهمی از جامعه طبقاتی، در صفوف احزاب و ارتشهای پرولتری و تشكلات انقلابی منعكس میشود. خود این مسئله كه رهبران كمونیست اغلب از اقشار روشنفكری هستند تا از میان كارگران نیز انعكاسی از شکاف مهم میان كارفكری و كار یدی درون جامعه طبقاتیست. اینگونه تقسیمات نه تنها دراحزاب منعكس میشوند بلكه پایه مادی ارتكاب اشتباه و انحراف را فراهم كرده و تا حدود معینی موجب همراهی و تن دادن به آنچه موجود است میگردند. تن دادن به تقسیمات جامعه طبقاتی زن و مرد، كار فكری و كار یدی و…. بصورت اهمیت كافی ندادن به این مسائل و لزوم حركت در جهت حل آنها و به تعویق انداختن این وظیفه مهم و امثالهم ظاهر میشود. در جنبش كمونیستی از دیرباز گرایش كم اهمیت دادن به مسئله زن وجود داشته است؛ گرایشی كه نباید منفرد و در خود بحساب آورده شود.اگر مسئله زن بخش لاینفكی از كل پروسه انقلاب و بینش انقلابیست كه هست، بنابراین انحراف در برخورد به این مسئله نمیتواند بی ارتباط با سایر گرایشات انحرافی باشد. مثلا اگر بر حزب كمونیستی، خط اكونومیستی و دنباله روانه غالب باشد یا به پاره ای برخوردهای دنباله روانه و اكونومیستی مبتلا باشد، این حزب از عواملی كه به طور خودبخودی در رو بنا موجودند دنباله روی خواهد كرد. یا اگر حزبی، سطح موجود مبارزه و تشكل توده را سطحی امكان پذیر و مطلوب بداند، و در واقع بسطوح و اشكال مبارزاتی موجود عادت كرده باشد و نتواند بسطوح عالیتر و عمیقتر بیندیشد بالاجبار به دنباله روی از گرایشات غلط موجود در میان توده ها حتی در میان توده های انقلابی خواهدپرداخت. این دنباله روی در كشورهای تحت سلطه امپریالیسم با گرایشات ایدئولوژیك بورژوا دمكراتیك درهم می آمیزد. تمایلات قدرتمند ناسیونالیسم انقلابی با یكرشته دركها و مفاهیم بورژوا فئودالی نسبت به مسئله زن همراه میشود و تأثیرات خود را بر صفوف احزاب كمونیستی و تشكلات انقلابی این كشورها اعمال میكند. معمولا مرحله گرائی مكانیكی و حواله دادن حل مسائل به "مرحله ای مناسب" شكل بروز این گرایشات انحرافی غیر پرولتریست.

 

حقیقت: چرا در كشورهای تحت سلطه این گرایشات انحرافی بدین شكل و با این حدت بروز میكند؟

 

ج: كشورهای تحت سلطه مسائل و تضادهای گوناگونی را دارند كه همگی پایه مادی یا عمدتا پایه مادی خیزشهای انقلابی وپتانسیل عظیم برپائی توفانهای انقلابی را شامل میشوند. از طرف دیگر، هر تلاش انقلابی را نباید تلاش پیگیر انقلابی محسوب داشت. در كشورهائی نظیر ایران كه تحت ستم امپریالیسم بسر میبرند و سلطه همه جانبه امپریالیسم بر جامعه اعمال میشود، تمایلات و احساسات ضدامپریالیستی و انقلابی عظیمی وجود دارد. بدین مفهوم انقلاب از پایگاهی عظیم و بسیار گسترده برخوردار است. بخشهای وسیعی از مردم به انجام تغییرات رادیكال تمایل دارند. و البته این سئوال نیز با قاطعیت مطرح است كه رهائی از شر مناسبات موجود تا چه درجه، تا چه حد باید به اجراء درآید؟ یا بعبارت دیگر، انقلاب باید بر چه اساسی مبتنی باشد؟ كشش خودبخودی در این كشورها بسوی "برابری" و نوعی بورژوا دمكراسی است بدین معنی كه تمام ملت، از هر قشر و طبقه ای كه باشند، باید جایگاهی برابر بدست آورند. بنابراین درعین وجود تمایل گسترده به انجام تغییرات انقلابی می بینیم كه بواسطه رشد ناكافی پایه مادی فرماسیون اقتصادی اجتماعی، مقاومت قدرتمندی نیز در برابر لزوم تغییرات همه جانبه و عمیق در جامعه وتبدیل آن به پایگاهی برای تحول انقلابی جهان بچشم میخورد. این كشش خودبخودی وعقب مانده در میان ستمدیدگان، خواسته هایشان از انقلاب را به كسب استقلال ودمكراسی تا حد از سرگذراندن مناسبات عقب مانده تولیدی و خروج اقتصاد از حالت برزخی تنزل میدهد. بسیاری فقط بدنبال دستیابی به كشوری پیشرفته هستند. برمبنای این طرزتفكر، برخورد به مسئله زن به جایگاهی تبعی و درجه دوم رانده شده و حتی گاهی كاملا برآن سرپوش گذارده میشود. معمولا در این جوامع دو گرایش در برخورد به مسئله زن بروز می یابد: یکی، برخوردی بورژوادمكراتیك كه بازكردن راه ورود زنان به عرصه تولید در خدمت جامعه ای پیشرفته ومدرن را راه حل مسئله میداند. و دیگری، به شکل ترجیح برخی مناسبات اجتماعیِ عقب مانده در واکنش به مناسباتی که از طرف ها «خارجی ها» تحمیل شده است [در حالی که فرق نمی کند که روابط ستم گرانه از سوی «داخلی ها» تحمیل می شود یا از جانب «خارجی ها»]. تأثیر سلطه امپریالیستی برموقعیت زنان كه بشكل رواج پورنوگرافی و فرهنگ منحط در جوامع تحت سلطه بروز میكند و بر تحقیر و پست شمردن زنان استوار است دربسیاری از موارد با ستم و حقارت نوع فئودالی مقایسه میشود و ستمدیدگان حتی بدان تمایل می یابند كه در برابر اشكال "خارجی" ستم بر زن، از اشكال بومی ستم بر زن که خصلت فئودالی دارد حمایت كنند. توده های ستمدیده به دلیل آلوده بودن به بینش طبقات ارتجاعی، به طور خودبخودی به چنین گرایشی دچار میشوند. كه باید آنان را به غلط بودن این انتخاب آگاه كرد. اما برخی نیروهای سیاسی كه حتی مدعی "مبارزه در راه رهائی ستمدیدگان" هستند خود چنین بینشی را تئوریزه می کنند. انگلس ماهیت حاملین این بینش را بخوبی تشریح میكند:

« به اصطلاح سوسیالیستها را میتوان به سه گروه تقسیم كرد. گروه اوّل كسانی هستند كه طرفدار جامعه فئودالی و پاتریاركی (پدرسالاری) هستند، جامعه ای كه توسط صنعت سنگین وتجارت جهانی وجامعه بورژوائی… نابود شده یا در حال نابود شدن است. این گروه، از امراض جامعه كنونی این نتیجه گیری را میكنند كه جامعه فئودالی و پاتریاركی باید دوباره مستقر شود زیرا از این امراض نداشت. طرح آنان به طورمستقیم و غیر مستقیم به این هدفشان منجر میشود. این گروه سوسیالیستهای مرتجع، علیرغم همبستگی ادعائی شان و اشكهای داغ ریختنشان در مورد بدبختیهای پرولتاریا، بسختی از جانب كمونیستها مورد مخالفت قرار خواهندگرفت. چون: 1) آنها درتلاش برای چیزی كاملا غیرممكن هستند، 2) آنها خواهان مستقركردن دوباره حاكمیت اشرافیت، استادكاران، و مانوفاكتورها، شاهان مستبد یا فئودال، مقامات، سربازان و احزاب سابق مربوط به آنها هستند. جامعه ای كه اگر چه چیزهای منفی جامعه امروزی را نداشت، معهذا حداقل به همان اندازه امراض ویژه خود را داشت. و حتی دورنمای رهائی كارگران ستمدیده از طریق یك سازماندهی كمونیستی را در بر نداشت. 3) آنها همیشه مقاصد واقعی خود را زمانی آشكار میكنند كه پرولتاریا انقلابی و كمونیست میشود. در این حالت انان فورا با بورژوازی علیه پرولتاریا متحد میشوند.»

 پرولتاریا بهیچوجه چنین روشی را در پیش نمیگیرد. پرولتاریای آگاه ذهن ستمدیدگان را از انتخاب میان كلیه اشكال ارتجاعی ستم (فئودالی یابورژوازی) به سوی طریقی دیگر رهنمون  می کند. به سوی ریشه كن كردن عمیق و همه جانبه ستم بر زنان. پرولتاریای انقلابی میتواند و باید بر این مبنا توده ها را تربیت كرده و پرورش دهد. هر گونه بهانه ای كه بخواهد با پیش كشیدن "شرایط مشخص جامعه"، "احترام به سنن و آداب"، و در نظر گرفتن "روحیه توده" در برخورد به مسئله زن و امثالهم، در ارائه برخورد رادیكال و انقلابی به اینگونه مسائل تعدیل ایجادكند، صراحتا عقب مانده وارتجاعی بوده و در خدمت منافع طبقات استثمارگر و ستمكار و در جهت تقویت و تحكیم مناسبات ستم و استثمار طبقاتی قرار میگیرد. كمونیستهای انقلابی، مانندماتریالستهای عامیگرا نیستند كه بقول ماركس، وجود رابطه بین روبنا و زیربنا را قبول داشته باشند و حتی مطرح كنند كه شرایط مادی متفاوت به ایده های متفاوت پا میدهد، لیكن حلقه ارتباطی بین پشت سر گذاشتن شرایط مادی معین و رسیدن به شرایط نوین منطبق بر ایده های انقلابی را نفهمند یا بر آن سرپوش گذارند. كمونیستهای انقلابی، پراتیك انقلابی و برخورد آگاهانه و انقلابی را معیار، ابزار و طریق گذر از كهنه به نو قرار میدهند. بسیاری میگویند ما هم برخورد رادیكال به مسئله زن را قبول داریم، اما در یك جامعه عقب مانده با ساختار نیمه فئودالی یا سرمایه داری آمیخته با بقایای فئودالی، پایه مادی برای چنین برخوردی موجود نیست. پس بگذارید، نخست شرایط مادی پیشرفت كند و توده ها بسطح بالاتری از آگاهی دست یابند، آنوقت به برخورد رادیكال خواهیم پرداخت.

  ما صراحتا چنین طرز تفكری را محكوم میكنیم. این درست است كه یك خط مشخص را در همه جا با روش مشابه نمیتوان پیاده كرد، اما از نقطه نظر سیاسی، ایدئولوژیك، تئوریك باید در همه جا عینا پیشرفته ترین درك از مسئله را تبلیغ و ترویج نمود و بكار بست. و پیشرفته ترین درك در مورد مسئله زن در درجه اول آن است كه به این مسئله نباید بصورت تبعی و درجه دوم برخورد كرد.

 

حقیقت: آیا این انحراف یا گرایشات انحرافی فقط در احزاب كشورهای تحت سلطه زمینه نفوذ و بروز دارد؟

 

ج: خیر. انحراف در برخورد به مسئله زن مختص احزاب كمونیست كشورهای تحت سلطه نیست بلكه در احزاب كشورهای امپریالیستی نیز میتواند ظاهر شود. اگر این احزاب علیه رفتار و برخورد موجود نسبت به زن كه توسط بینشی بورژوائی رنگ و لعاب زده شده و شكل گرفته، به طور فعال و أگاهانه مبارزه نكنند، مسلما دیر یا زود و بدرجات مختلف، بینش انقلابیشان از طریق گرایشات خودبخودی موجود لطمه خواهد خورد. بنابراین، مبارزه آگاهانه كمونیستها و نقش آگاهی و ایدئولوژی و تئوری انقلابی ماتریالیسم دیالكتیك پیگیر امری غیرقابل گذشت و تعیین كننده است. واحزاب و تشكلات كمونیستی می باید با دیدی نقادانه بخود نگاه كنند، نوع وظایف ایدئولوژیك خود را معین سازند و اهمیت مبارزه در روبنا را بار دیگر مورد بررسی قرار دهند. مثالهای فراوانی در مورد اهمیت این بازبینی و نیز برخورد نقادانه بخود وجود دارد. تجارب تاریخی بسیاری در دستند كه درخور توجه اند. فی المثل وقتی انقلابیون چینی درسال 1940 چند سال پیش از پیروزی انقلاب دمكراتیك نوین فیلم رسته سرخ زنان را ساختند، برخوردی معین و دیدگاه مشخصی را در مورد مسئله زن بنمایش گذاشتند كه انحرافات بسیاری را در خودحمل میكرد. بعدها وقتی این فیلم بمثابه بخشی از فرهنگ انقلابی توده های چین مورد بازبینی قرار گرفت، اشكالاتش به نقد كشیده شد و كمونیستها تحت رهبری چیان چین آنرا دوباره ساختند. نسخه اولیه فیلم تفاسیر نادرستی از علل ریشه ای ستم بر زنان ارائه میداد و نحوه غلطی از برخورد به مسئله زن را به میان ستمدیدگان میبرد. این تفاسیر بوضوح دنباله روانه بود و از نظرات موجود و حاكم بر جامعه گسست نكرده بود. فی المثل علت آنكه قهرمان زن تحت تأثیر ارتش سرخ قرار میگیرد و ارتش سرخ الهامبخش وی میشود، درنسخه اول بر رابطه كهنه زن و مرد استوار است. بدین معنی كه فیلم روشن نمیكند این تغییر و تحولات انقلابیست كه الهامبخش قهرمان زن میشود یا عشق مردی انقلابی كه در راه آرمانهای انقلاب جان باخته است. در نسخه دوم این تفاسیر با صراحت كنار زده میشوند. رابطه زن و مرد قطع میگردد و برخورد زن نسبت به انقلاب بسیار قدرتمندتر ارائه میشود. در اینجا دیگر حزب كمونیست وارتش سرخ و فرماندهانش نقش حامی و یاور زن را ندارند، بلكه مبارزه طبقاتی عامل به میدان كشاندن زن و رهاكننده پتانسیل انقلابیش است. ستم فئودالی از زن یك شورشگر ساخته كه بدنبال راه حل رادیكال میگردد و از اینرو به حزب كمونیست كه رهبری كننده چنین مبارزه بنیادینی است می پیوندد. شك نیست كه سازندگان نسخه اول فیلم نیز انقلابیون درون حزب كمونیست چین در دوران قبل از پیروزی انقلاب دمكراتیك نوین بودند. و آن فیلم را باید در متن تاریخیش بررسی كرد. اما این امر مانع برخورد نقادانه كمونیستی به دیدگاهها و برخوردهای نادرست سازندگان نسخه اوّل نسبت به مسئله زن نشد. در واقع تكامل و پیشرفت مبارزه در راه سوسیالیسم و مبارزه طبقاتی تحت سوسیالیسم و گذر كردن از مرحله انقلاب دمكراتیك مسائل و جوانب مختلف جامعه طبقاتی را واضحتر و برجسته تر در مقابل پرولتاریا قرار میدهد و برخورد علمی و دقیقتری را طلب میكند. هرچه مبارزه بسوی كمونیسم حادتر میشود، این مسائل خود را برجسته تر نمایان میكنند و این امری طبیعی است. چرا كه پیشروی در این راه نیاز به شخم عمیقتر زمین دارد و رشد و تكوین انقلاب خود پایه عینی و مادی عمیقتر شخم كردن را برای پرولتاریای آگاه فراهم می آورد. غرض اینكه، تجارب تاریخی و مبارزات عمیق ایدئولوژیك سیاسی پرولتاریا در سطح جهانی معیارهای نوین و برخوردهای عمیق و رادیكال و علمی به مسئله زن را بما ارائه كرده اند. این تجارب و این برخورد نقادانه به انحرافات را باید بمثابه مقولاتی جهانشمول در نظرگرفت. اینها نه صرفا در شرایط چین یا شوروی یا……. بلكه درمبارزه طبقاتی جاری سراسر جهان كار برد عملی دارند. فی المثل اگر قرار باشد جنبش كمونیستی ایران فیلمی درباره انقلاب و مسئله زن بسازد، مسلما از صفرشروع نمیكند وبدون شك تفاسیری در حد نسخه اوّل رسته سرخ زنان ارائه نمیدهد، بلكه به عمیقترین درك پرولتری از مسئله ونحوه برخورد به آن تكیه میكند. (1)

 

حقیقت: ریشه های تاریخی-اجتماعی مسئله زن در كجاست؟ تاریخ تكامل اجتماعی چگونه این مسئله را ثبت كرده است؟

 

ج: درتقسیم كار اجتماعی به طور كلی، بدلیل عملكرد بیولوژیكی (كه آنزمان علم قادر نبود بر آن غلبه كند)، زنان كسانی بودند كه در خانه می ماندند. زیرا بهر حال این زنان بودند كه بچه دار میشدند. تقسیم كار اولیه در جامعه ابتدائی یعنی جامعه كنونی قبل از برده داری بوجود آمد. این تقسیم كار اولیه بدین صورت بود كه مرد برای كسب معاش بیرون میرفت، و زن در خانه می ماند و از آتش، بچه ها و….. نگاهداری میكرد. این تقسیم كار با ظهور مالكیت خصوصی از تقسیم كار صرف به انقیاد زن تبدیل شد و از آن زمان تا كنون در تمام جوامع طبقاتی، زن به موقعیت پست و تحت سلطه رانده شده است. با ظهور مالكیت خصوصی، تمام ثروت، گاو و گوسفند، برده ها، زمین و خانواده به مرد كه چه خودش به طور مستقیم در تولید درگیر بود، چه از طریق برده هایش به ثروت خویش می افزود، تعلق گرفت. و در تمام اشكال مختلف جامعه طبقاتی (از برده داری گرفته تا سرمایه داری) این تقسیم كار بمعنای نگاه داشتن زنان در موقعیت پست، تحقیر شده و تحت سلطه بوده است. زنان ملزم بوده اند كه مسئول بزرگ كردن بچه ها ونگاه داری از خانواده باشند، و بدین ترتیب توسط كار فردی، خرد كننده و احمقانه خانه خرد شوند و بیشتر و بیشتر به موضع تحقیر شده و فرودست در جامعه رانده شوند. كار روزمره خانه نه تنها زن را فرسوده میكند بلكه او را تنگ نظر و فردگرا بار می آورد. میلیونها زن در سراسر جهان به طور روزمره در حال انجام كاری یكسان هستند و این عظیمترین خط تولید خسته كننده و فرساینده جهان است كه طبقات دارا به مردم ستمدیده تحمیل میكنند. در جامعه سوسیالیستی این خط تولید باید برچیده شود.

 باظهورسرمایه داری، زنان در شمار گسترده و عظیم وارد تولید اجتماعی شدند. لیكن در این نظام نیز آنان (زنان طبقات دارا به كنار) در عین حال كه خارج از خانه كارمیكنند، باید مركز توجهشان خانواده و فرزندانشان باشد.

 اما ستم بر زن كه در تاریخ با ظهور مالكیت خصوصی بمنصه ظهور رسید، خود عامل قدرتمندی است كه بر سپری شدن اجتناب ناپذیر مالكیت خصوصی اشاره میكند و نشانه ایست بر ناگزیر بودن عصرنوین، عصر كمونیستی، عصر جامعه عاری از طبقات و تمایزات طبقاتی. عصر بورژوائی پشت سر گذاشته خواهد شد و ستم بر زن نیز بمثابه یكی از مظاهر این عصر با انقلاب جهانی كاملا از میان خواهد رفت. این واقعیت كه انقلاب پرولتری بالکل با هر انقلاب دیگری تفاوت دارد، و نیز این واقعیت كه ستم بر زن و جامعه طبقاتی عمیقا به یك دیگر گره خورده اند، كاملا به یك دیگر مرتبطند: انقلاب پرولتری خواهان برقراری شكل جدیدی از استثمار و ستم طبقاتی و تخفیف برخی دردها نیست، بلكه درپی محو هر نوع ستم واستثماراست. همانطوركه جامعه طبقاتی و تمایزات طبقاتی در ستم بر زن منعكس میشود، خلاص شدن از این تمایزات نیز با رهائی زن از چنگال ستم عمیقا بهم وابسته است. نه بدان معنا كه كل این مقوله عام در مسئله خاص زنان منعكس میشود، بلكه صحبت برسرحضورعام درخاص است. اینكه ستم بر زنان بخش لاینفكی از جامعه طبقاتی و ستم طبقاتی است باعث میشود كه بواسطه ستم، تحقیر و سركوب مداوم، زنان تمایل و انگیزه نیرومندی برای خلاص شدن از شر این شرایط اجتماعی در خود داشته باشند. نفع زنان درآنست كه ساختار طبقاتی این ستم را به طور علمی درك كنند، چنین دركی را بكار بندند، و راه ضروری خلاص شدن از این ستم را در پیش گیرند. بنابراین، وقتی زنان به آگاهی دست می یابند و ریشه های ستم و تحقیر و سركوب وارد بر خود را درك میكنند، بدنبال راه خروج از این اوضاع میگردند؛اوضاعی كه دیگر برایشان قابل تحمل نیست. آنها درپی راه حل انقلابی، پیگیر و ریشه ای هستند. آنها راه دگرگون كردن كل جامعه و جهان را جستجو میكنند. اینچنین است كه درك ریشه های اصلی ستم، جنگجویانی اصیل و پیگیر و رزمندگانی برای انقلاب اجتماعی از میان زنان آگاه پدید می آورد.

 

حقیقت: آیا میتوان از این صحبت كرد كه زن و مرد به طورعام دو قطب یك تضاد را تشكیل میدهند؟ آیا میتوان مرد را به طور عام ستمگر و زن را به طور عام تحت ستم دانست؟

 

ج: بگذارید از اینجا شروع كنیم كه درون طبقات محروم و ستم دیده، زنان محرومترین و ستمدیده ترین هستند. بر گرده زنان بنای عظیم و فراگیر قانونی، فرهنگی، سیاسی سنگینی میكند. بنائی كه وزنی گران داشته و ریشه ای عمیق دارد و مرتبا توسط ساختار و سیاستهای جامعه طبقاتی بازتولید میشود، به طوریكه مرد عامل قابل اتكائی در اعمال ستم بر زن میگردد. واین چیز نفرت انگیز حتی به درون صفوف انقلابیون  نفوذ كرده و در موارد بسیار آنها را منحط و گیج و عوامفریب کرده و خلع سلاحشان میكند. آری در جامعه طبقاتی مردان به طور عام، خود بنوعی تبدیل به عامل ستم میشوند؛ عامل ستم بر زن. از این حرف منظورمان این نیست كه مردان پرولتر را باید استثمارگر، تصاحب كننده ارزش اضافه و امثالهم بحساب آورد. منظوراین نیست كه آنان، مردان یك طبقه ستمگرند. بلكه این واقعیت را میخواهیم بیان كنیم كه تحت نظام ارتجاعی، مردان پرولتر، خود عامل تولید و بازتولید شكلی از ستم در خانواده، و علیه زن (و علیه فرزندان) هستند. مردان به طرق مختلف به آتوریته موجود، به مناسبات اجتماعی تولیدی غالب صحه گذارده، به آن كمك میرسانند مگر آنكه برخوردی فعال، آگاهانه و خستگی ناپذیر را برای متحول ساختن خود، بازسازی و تجدید تربیت بینش خویش درپیش گیرند؛ دركشان را از مسئله ارتقاء داده و بفهمند كه این جامعه، ستم بر زن را از كانالهای مختلف باز تولیدكرده، اشاعه میدهد و یكی از این كانالها، خود مرد است كه این ستم طبقاتی را در شكل مردسالاری به اجراء میگذارد. بدون برخوردی كاملا آگاهانه بقصد مبارزه علیه این گرایشات، هیچ تضمینی نخواهد بود كه انقلاب پرولتری بثمر برسد و مضافا پس از انقلاب، حق ارتجاعی پدرسالاری احیاء نشود. این هیچ نیست مگر احیای دیكتاتوری بورژوازی در این عرصه از مناسبات اجتماعی. بنابراین بصراحت میگوئیم كه در تشكلات كمونیستی انقلابی می باید به برخوردهای غیر نقادانه و درجه دوم دیدن مسئله ستم بر زن، و یا هرگونه مقاومت در مقابل برخورد علمی و فعال به این مسئله درصفوف احزاب ودر میان توده ها، بعنوان نشانه بارزی از انحراف بورژوادمكراتیك برخورد نمود. این معیاری است برای تشخیص دمكراتهای انقلابی از كمونیستهای اصیل وپیگیر.اگر چه این تنها سنگ محك نیست، اما بدون شك معیار بسیار مهمی برای آزمودن موضع كمونیستی افراد یك تشكل كمونیستی و خود آن تشكل كمونیستی است.

 رفتار مردان طرفدار انقلاب در دورانهای خیزش انقلابی و همینطور در مقاطع شكست ویژگیهائی را در مواجه بامسئله ستم بر زن نشان میدهد. مثلا در دوران خیزش جنبش، گرایش فزاینده ای به قبول تغییر و تحولات انقلابی در مناسبات موجود میان زن و مرد در میان مردان انقلابی ایجاد میشود. اما در عین حال گرایشات نادرست در این رابطه، میتواند بشكل دیگری بروز یابد. مثلا بشكل صحه گذاشتن بر تقسیم كار موجود در جامعه "بنفع انقلاب" و گردن گذاشتن پراگماتیستی به "وظایف" مردان و زنان. معمولا در این مقاطع می شنویم كه مرد وظایف انقلابی مهمی بر دوش دارد و قابلیت پیشبرد آنها را نیز دارد، اما زن بی تجربه است و از ظرفیت و مهارت لازم برای انجام این وظایف برخوردار نیست. بنابراین، فعلا مناسبات و تقسیم كار موجود در خانه و در ابعادی وسیعتر در جامعه، باید تحمل گردد، و آنرا فعلا نمیتوان زیرورو كرد. و توجیهاتی از این قبیل كه تلاش برای زیرورو كردن این مناسبات خطر "بی ثباتی" تشكیلات و وقوع "هرج و مرج" در صفوف آن را بهمراه می آورد! این استدلالی كاملا پراگماتیستی است. اتفاقا در دوران اعتلا و غلیان انقلابی می باید انرژی زنان بحد اعلی رها گردد، می باید مناسبات كهن در این ارتباط بحداكثر از میان برداشته شود و از دوران خیزش و اعتلا استفاده شود تا برای تقسیم كار نوین در جامعه، زمینه و شالوده سنن و میراث انقلابی فردا مستقر گردد. این درست در نقطه مقابل دیدگاه پراگماتیستی و غیر پرولتری قرار دارد كه از میان زن و شوهر انقلابی، نقش اصلی شركت درمبارزه را به مرد میدهد و وظیفه زن را "فعلا و لاجرم" رسیدگی بوضع خانه و خانواده و سرپرستی كودكان معرفی میكند. یا اگر در حرف هم این را نمیگوید در عمل چنین میكند. به طور مثال میتوانیم صحنه گردهمائیهای سیاسی در خانه یك كارگر انقلابی یا یك روستائی را در نظر بگیریم. مردان به بحث در مورد مسائل مهم سیاسی میپردازند و وظیفه زنان تهیه شام و چای و مهیا كردن جای خواب و غیره است. و در این میان حتی یك لحظه هم بفكر انقلابیون حاضر در جمع خطور نمیكند كه اینجا هم مناسبات ستمگرانه ای برقرار است و اگر قرار است كارگران و دهقانان برای انقلاب آماده شوند باید با آنها در مورد این مناسبات بحث و مبارزه ایدئولوژیك كرد. درقبال این مسئله، حتی اگر سكوت نشود، هرگز بعنوان شرط مهم و حیاتی انقلابی بودن برخورد نمیشود. این مناسبات موجود در همین خانواده ستمدیده و تحت استثمار بخشی از مناسبات گندیده و پوسیده جامعه طبقاتیست. و مبارزه نكردن با آن یعنی سازش با ارتجاع، یعنی سازش با آن سیستمی كه علیه آن میجنگیم.

پرولترهای انقلابی نباید كوچكترین شكی در مورد ضرورت حیاتی رهاسازی انرژی و ظرفیت انقلابی زنان ستمدیده بخود راه دهند. پرولتاریا می باید زنان را تربیت كند و به انقلابیونی در همه عرصه ها تبدیل کند. باید رهبران سیاسی، فرماندهان نظامی، تئوریسینها از میان زنان تربیت شوند و پا بمیدان گذارند. زنان باید تجربه كسب كنند و در خط مقدم باشند تا توده ها بچشم خودببینند كه آنها میتوانند به همان خوبی مردان این نقشها را بعهده بگیرند میتوانند به همان صورت رهبران سیاسی و نظامی انقلاب باشند.

 در دوران شكست وعقبگرد انقلاب نیز دیده شده كه مردان درسطح تشكلات انقلابی یا به طور گسترده در جامعه، كاملا طریق كرنش به خودروئی در پیش میگیرند و تا درجاتی به عامل ستمگری، و مبلغ مناسبات شنیع موجود بین زن و مرد بدل میشوند. عملكردهای مشخصی از این دیدگاه و رفتار انحرافی ناشی میشود. به طور مثال در عرصه مبارزه دو خط بسیار دیده میشود كه مردان با هراس و نگرانی عملا نقشی سد كننده را ایفاء میكنند. نگرانیشان از آنست كه شاید همسرشان مستقلانه از خط دیگری حمایت كند، خط دیگری را تبلیغ كند و برای خطی جز خط شوهرش بجنگد [این مثالی ملموس برای جنبش كمونیستی و انقلابی ماست كه دوره دشوار شكست و مبارزه حاد در عرصه جمعبندی از تجارب انقلاب را از سر میگذراند.] در این منطق، زن انقلابی و كمونیست از حق انتخاب و پیشبرد آگاهانه و مستقلانه خط سیاسی محروم میگردد و این هیچ نیست جز سنت وحق پدرسالاری كهنه. این یعنی انحصاری كردن حق سیاسی درون تشكیلات یا خانواده برای مردان. تأثیر عملی این اقدام بر مبارزه دو خط جاری نیز مخرب است. با این كاراز شكوفا شدن همه جانبه و كامل مبارزه خطی و شركت فعال تمام اعضاء تشكیلات (یا اعضاء جامعه) در آن جلوگیری می شود. با اینكار در پروسه تربیت، تحكیم وارتقاء اتكاء بنفس زنان انقلابی كمونیست زنانی كه پتانسیل رهبر شدن و تئوریسین شدن را دارند اخلال میشود. عقب نگاه داشتن زنان در عرصه سیاسی ایدئولوژیك با اسیر كردن آنان در زنجیر سنن پدرسالاری همراه میگردد. بعلاوه، بموازات نفوذ گرایشات شكست طلبانه در میان انقلابیون به اشكال پوشیده یا آشكار می بینیم كه مبارزه حادی میان زن وشوهر (البته با این فرض كه زن از نقطه نظر فهم سیاسی واعتقادات سیاسی ایدئولوژیك ودرك اوضاع، كمابیش با شوهرش همسانی داشته باشد) براه می افتد وشوهر تلاش میكندكه بینش شكست طلبانه خویش را بر همسرش تحمیل كند. در اینجا تضادهای بسیاری بروز میكند و همینجاست كه مرد تا درجه معینی (در جامعه یا در تشكل انقلابی) به عنصر و عامل فعال ستمگران و مبلغ ایده های شكست طلبانه پاسیویستی تبدیل میشود، با این جهت گیری كه مقاومت زن انقلابی كمونیست را درهم شكند. حربه مرد در این مبارزه، همان حق مردسالاری است. با اتكاء به این حق، مردبه قانع كردن همسرش میكوشد. تلاش میكند وی را بدنبال خط خود بكشد و به تجربه دیده ایم خصوصا دردوره شكست موقت انقلاب كه این برخورد مردسالارانه چه نقش مخرب و ضدانقلابی بازی كرده است. معمولا گرایش خودبخودی قدرتمندی در میان بسیاری از مردان انقلابی وكمونیست وجود دارد كه در همه حال رابطه سیاسی میان خود و همسرشان را طوری شكل دهند كه رفته رفته زن به زائده سیاسی وی بدل گردد و بدون شوهرش از هویت سیاسی كاملی برخوردار نباشد. همانطور كه گفتیم این گرایش خودبخودیست، اما باید با آن برخوردی آگاهانه صورت گیرد. باید دانست كه این گرایش وجود دارد و باید بمصاف با آن رفت. در غیر اینصورت، نهایتا بر ماهیت انقلابی مرد بالاجبار تأثیر گذاشته و آنرا بضدخود بدل خواهد كرد. این پدیده به طور چشمگیری در دوران مبارزات خطی عظیم نمایان میشود. زن محكوم است كه خط نزدیكان مذكر خود از برادر گرفته تا شوهر یا پدر را دنبال كند. در اینجا ضروریست اشاره كنیم كه در میان ستمدیدگان حتی درخانواده كارگران انقلابی یكی از شنیعترین اشكال ستم بر زن بچشم میخورد: كتك زدن همسر، به این امر نباید بمثابه پدیده ای اتفاقی یا غیر رایج برخورد كرد. شرم آورتر اینكه، برخی گرایشات اكونومیستی برای "توضیح" یا در واقع توجیه این پدیده، به تئوری بافیهای قلابی می پردازند. مثلا درتوجیه این عنصر ستمگری در میان پرولترهای تحت ستم و استثمار میگویند كه مرد كارگر از صبح تا شب توسط جامعه به اینسو و آنسو پرتاب میشود و اعصابش خرد میگردد، پس طبیعی است كه وقتی بخانه آمد به طور خودبخودی ناراحتیها را بسر زن و بچه اش خالی كند. اینگونه توجیهات نه تنها اكونومیستی و دنباله روانه، بلكه به یك معنا تئوریزه كردن ستمگریست. كتك زدن زنان را باید بیرحمانه محكوم کرد و زنان را به طور سیاسی و عملی بمقابله با آن برانگیخت. تجربه كمونیستهای چینی در این ارتباط قابل توجه است: آنها اعلام كردندكه اگر مردی، همسرش یا یكی از افراد زن خانواده اش را كتك بزند، زنان باید دسته جمعی حسابش را برسند و درس خوبی به او بدهند. مرد پرولتری كه چنین رفتار شرم آوری با همسرش داشته باشد و بتواند بمحض ورود بخانه، یكی از اعضاء هم طبقه و همسرنوشت خود را بزیر لگد بگیرد و او را تحت ستم قرار دهد، نشان میدهد كه آنقدرها هم از فشارهای ستم و استثمار طبقاتی در رنج نیست. او در واقع مهر تأیید بر ستمگری می کوبد و تبعیت خود را از این دیدگاه اعلام میكند كه: بخشی از مردم به ناگزیر باید تحت ستم باشند و بخشی دیگر باید نقش ستمگر را بازی كنند. او اساسا بر تمایز طبقاتی صحه میگذارد. واین دیدگاهی است كه برای انجام انقلابی پیگیر و واقعی، گسست از آن ضروریست. توده ها باید درك كنند كه نقش این ستم درحفاظت از تمایزات طبقاتی چقدر حیاتیست و گردن گذاردن به آن یا عمل كردن به آن هیچ چیز نیست مگر حفاظت فعال از جامعه كثیف طبقاتی. انگلس جمله مشهوری دارد كه مضمون آن چنین است: آیا مردانی كه نسبت به ستم بر زن بی تفاوت بوده واز این امرآشفته و پریشان نمیشوند، نمی فهمندكه درتاریخ بشر مادرتباری سرنگون شد بدان خاطر كه مشخص شود برده های مذكر راچه كسی به ارث خواهد برد؟ نمیفهمند كه این امر بخاطر استقرار حقوق مالكیت برده داران بر ابزار تولید بوقوع پیوست؟ بنابراین، همراهی و دمسازی با این نوع ستم در واقع عبارتست از همراهی با بردگی خودشان. و تا زمانیكه طبقه تحت ستم بااین نوع ستم دمساز باشد یعنی ستم را قبول كرده است، یعنی ستم را بمثابه نظم طبیعی امورمنطقی جلوه داده است.

 

حقیقت: اما بسیاری از مردم، حتی عناصر انقلابی، به تقسیم كارطبیعی میان زن و مرد، و جایگاهی طبیعی برای زنان معتقدند و حتی بحثهای بیولوژیك را به پیش میكشند! در این مورد چه میتوان گفت؟

 

ج: بیش از صدسال پیش ماركس گفت كه هركس چیزی در مورد تاریخ بداند، همچنین میداند كه تحولات عظیم اجتماعی بدون غلیان زنان ممكن نیست. تمام رهبران انقلابی پرولتاریا به اهمیت و نقش غیر قابل اجتناب زنان در بثمر رساندن انقلاب تاكید کرده ند. اما همین موقعیت ستمدیدگی كه به شورشگری زن پامیدهد، خود بخشا مانعی است در مقابل شركت كامل زن در انقلاب. هزاران زنجیر اقتصادی-اجتماعی و سیاسی-ایدئولوژیك بردست وپای زن بسته است، ایده برتر بودن مرد و اینكه زنان دارای نقش اجتماعی بچه زائیدن، بچه داری كردن وخدمت به حانواده هستند، واینكه "جایگاه طبیعی" زن در جامعه همینجاست، حتی در میان طبقات تحت ستم واستثمار بسیار عمیق و گسترده است. چرا كه بینش بورژوازی در میان آنها نیز نفوذ میكند. این ایده های جان سخت در ته كله بسیاری وجود دارد. خیلیها هستند كه جایگاه و وظایف "طبیعی" برای زن قائل بوده و در واقع انعكاسی از همان بینش كلی كه نظم حاكم بر جهان، كائنات و جامعه را طبیعی یا الی الابد تصویر میكند را ارائه میدهند. ممكن است چنین بینشی بروز نطفه ای داشته باشد، اما بهرحال بسیارقدرتمنداست. این بینش خود را در نحوه برخورد به مسئله فرزندان، تولیدمثل و بازتولید نسل بشر نیز ظاهر می کند. بگذارید سئوالی طرح كنیم: چند مرد، كدام مرد، كدام انقلابی كمونیست را سراغ دارید كه فكر نمیكند زائیدن، راه طبیعی بازتولید نسل بشر است و قبول ندارد كه زائیدن، كار طبیعی و تقسیم كارطبیعی زنان در پروسه تولیداجتماعیست؟ بنظر خیلیها این سئوال شدیدا عجیب وغریب می آید و برخوردهای ارتجاعی و هر آنچه نهفته بوده به یكباره بیرون ریخته میشود. در مقابل همه اینها، باید با صراحت گفت كه هیچ نظم طبیعی و خدادادی برای امور وجود ندارد. تاریخ بشر یك تاریخ طبیعی است؛ تاریخ مبارزه برای متحول كردن جهان طبیعی و جهان مادی در خدمت تولید و بازتولید خود و زندگیش است. تاریخ تكامل بشر، تاریخ مبارزه است، مبارزه ای طبیعی. ودر این مبارزه، درتكامل بشر از حیوان به انسان، هنوز خصوصیاتی وجود دارند كه كاملا انطباق نیافته اند. در تكامل بدن انسان نیز برخی تكامل نیافتن ها هنوز بچشم میخورد. مثلا در مورد ستون فقرات، زانوها، یا مثلا دندان عقل و……. این تكامل نیافتگی وعدم انطباق دیده میشود. در مورد نوع مونث بشر نیز باید گفت كه تكامل و تغییرات زیادی صورت گرفته و این پروسه تكاملی در مورد خصوصیاتی نظیر حاملگی و عادت ماهانه نیز وجود داشته است. اما انسان شناسی نشان میدهدكه دوره حاملگی، پس از قامت راست كردن انسان، بمقدار زیادی كوتاه شده است. بنابراین، هیچ كاركرد "طبیعی" ابدی ومطلق در مورد امور وجود ندارد. بر همین راستا میتوان گفت كه زایمان نیز پس مانده ایست از تحول بشر از تكامل حیوان به انسان. پرولتاریا در مورد اینهمه تغییر و تحولات، در مورد تكامل نژاد بشری چه میخواهد بگوید؟ آیا میخواهد تا ابد به تقدیس سنن بجا مانده از گذشته بپردازد، یا اینكه از نظر دیالكتیكی تكامل را توضیح میدهد و پروسه های بیشمار و بی انتها را تشریح میكند؟ ما طرفدار این دیدگاه هستیم كه از طریق علوم خصوصا علم پزشكی اما همراه با رهائی طبقاتی، این تغییرات نیز صورت خواهد پذیرفت. تكامل از طریق رهائی از شر طبقات و ستم طبقاتی و ارتقاء درك ما از ساختار مادی ماده و دخالت در پروسه تغییر آن انجام خواهدگرفت. ما به مسئله تكامل برخوردی مثبت در پیش میگیریم و میگوئیم كه خواهان برداشتن بازتولید از دوش زنان هستیم. با تكامل آگاهی سیاسی و همینطور درك عمیقتر از علم و بدن انسان، احتمالا چنین امری بوقوع خواهد پیوست و بازتولید بشر بسیار بی خطرتر انجام خواهد شد و بدین طریق امكان ظهور نسل بسیار سالمتری از بشر نیز بوجود خواهد آمد. درست است كه اینها طرحهائی برای آینده اند، اما تأثیرات فلسفی و ایدئولوژیك بر برخوردهای معین امروز ما میگذارند.اگر كسی راه "طبیعی" و تنها راه برای بازتولید بشر را همین كه هست در نظر بگیرد، آنگاه می باید به موقعیت كنونی زن در جامعه بمثابه نظم "طبیعی" امور صحه بگذارد و نهایتا به اینجا برسد كه نظم طبقاتی كنونی نیز نظم "طبیعی" امور بوده، اظهار كند كه در شرایط موجود نمیتوانیم بر این نوع تمایزات و بر این قانون جنگل حاكم بر جهان فائق آئیم، نمیتوانیم تمایز بین كار فكری و یدی را از بین ببریم. این طرز تفكر نهایتا شكست طلبانه است. باید به ریشه های فلسفی این قبیل انحرافات برخورد كرد. باید همانطوركه در مورد مسئله انقلاب در ایران و در ابعاد جهانی، درباره انترناسیونالیسم پرولتری و غیره، بدنبال ریشه های فلسفی انحرافات میگردیم، در مورد مسئله زن نیز همین طریق را در پیش گیریم.

 بحث را خلاصه كنیم و به نكته پایانی برسانیم. این جنایات آشكار ستم بر زن چنان تبارزات تكان دهنده و شنیعی دارد كه حتی توده های غیرانقلابی را هم به موضعگیری وادار میكند. كافیست به هندوستان نگاه كنیم كه چگونه سنت عروس سوزان همچنان پا برجاست و همچون سندی زنده بر محكومیت جامعه طبقاتی شهادت میدهد. به كردستان و نقاط دیگر نگاه كنیم كه چطور زنان در سنین پائین خرید و فروش میشوند و ازدواج ها بروش فئودالی پیشاپیش صورت گرفته اند. به زنان این جوامع بنگرید كه همانند گوساله های جوان برای این یاآن نیاز ساختار اجتماعی بسوی این یا آن مقصد می رانند و آنها را مانند حیوانات داد و ستد میكنند. اینها اشكال عریان و چشمگیر جنایت هستند، اما در كشورهای امپریالیستی نیز مظاهر ستم بر زنان در اشكالی "تصفیه شده تر" بچشم میخورند: زنان را بمثابه كالا به گردش درمیآورند. در میان زنان این كشورها كه قصد مقاومت در مقابل ستم را دارند این شعار رایج شده كه: میخواهیم كنترل بدن خود را داشته باشم. البته این بیانگر یك بینش بورژوائیست. جنبش مقاومت علیه ستم و تحقیر زنان در جوامع امپریالیستی [جنبشهائی كه جهت گیری فمینیستی دارند] نیز از افقهای بورژوائی فراتر نرفته اند. مفهوم آن شعار این است كه زن و بدن زن بمثابه كالا نباید بعنوان مایملك مرد به بازار برده شود، بلكه زن خود باید كنترل این كالا را داشته باشد. تفوق این بینش بورژوائی بر جنبش مقاومت جویانه و اعتراضات زنان نباید توجیهی برعدم حمایت از حركت مبارزاتی و تشویق مبارزه آنها گردد. باید ازطغیانگری آنان حمایت كرد، اما همه بحث ما اینجاست كه این طغیان باید پیگیرانه و علمی باشد تا حدی كه بتواند منبع ستم بر زنان و كلیه مظاهر ستم اجتماعی و طبقاتی را بخشكاند.

 امروز در عصر امپریالیسم ما میتوانیم در افق، آینده درخشانی را ببینیم كه برای اكثریت مردم بوجود خواهد آمد: یعنی سوسیالیسم و سپس جهان كمونیستی. جهانی كه در آن طبقات، استثمار و ستم و انقیاد بخشی از جامعه توسط بخشی دیگر سرانجام محو خواهد شد. جهانی كه دستیابی به آن بدون محو ستم بر زن امكان ناپذیر است. مبارزه علیه این ستم بخش بسیار مهم و حیاتی از درهم شكستن سیستم سرمایه داری میباشد. ما نمیتوانیم منتظر آینده شویم تا "كمونیسم سر رسد و این ستم از بین برود." بدون مبارزه برای محو این ستم كمونیسمی در كارنخواهد بود. بكف آوردن آن آینده درخشان فقط از طریق مبارزه قاطعانه و سازش ناپذیر علیه سیستم سرمایه داری و ستمی كه این سیستم در هر عرصه ای بر مردم وارد میكند، امكان پذیر خواهد بود و مهمترین اینها، ستم بر زنان است. هدایت جامعه در جهت این آینده درخشان وظیفه تاریخی پرولتاریاست. حركت بسوی این آینده می باید توسط پرولتاریا و حزبش رهبری گردد. باید پرولتاریا و حزبش توده ها را نسبت به منافعشان آگاه كنند وآنها را در مبارزه علیه هر تظاهری از ستم بر مردم به طور كلی، و به خصوص ستم بر زنان هدایت نماید.

شرایطی بیسابقه درحال تكوین است. جهان با فریاد طلب تحول میكند. این جهان باید زیر و رو شود. توده ها باید اوضاع را كاملا درك كنند، خطرات را بفهمند، چشمهایشان را بازكنند و نقاط قوت واقعیمان را ببینند. باید چگونگی تقویت توان انقلابی را درك كنند، چگونگی سازمان دادن را یاد بگیرند، وجرئت تدارك برای دوران گرهگاهی درسطح جهان را داشته باشند. در این چارچوب، ضرورت اتخاذ یك موضع كمونیستی و انقلابی در قبال زنان صد چندان احساس میشود. این بخش عاجلی از تدارك سیاسی و ایدئولوژیك ماست.اگر قبول داریم كه شرایط متحول كردن ریشه ای بسیاری از نقاط جهان فراهم خواهد آمد و اگر انقلابی تحت رهبری كمونیستها نظیر آنچه در پرو جریان دارد و جامعه پرو را بلرزه انداخته و تاثیراتی جهانی بجای میگذارد را ضروری و امكان پذیر میدانیم،اگر بدنبال تدارك جدی برای جراحی قطعی جهان كنونی هستیم، آنگاه باید مسئله زن را بمثابه بخش بسیار مهمی از این راه حل ریشه ای در نظر بگیریم. جایگاه عمیق این مسئله را در كار تداركاتی امروز ببینیم. در ایران و در سراسر جهان میلیونها نفر گرد خواهند آمد و خواهان تشكل در جهت اجرای راه حل عمیق و ریشه ای پرولتاریا خواهند شد. برای آنكه توان برانگیختن و رهبری خشم توده های انقلابی را داشته باشیم، باید درك كنیم كه بخشی از اینكار، برانگیختن خشم زنان بمثابه نیروئی قدرتمند در راه انقلاب است.

 

 ----------

 

توضیحات

تم مركزی فیلم مورد بحث، تشكیل رسته سرخ زنان بمثابه دسته ای از زنان جنگجوی ارتش سرخ است. در این رسته از فرمانده گرفته تاسرباز همگی زن هستند. آنها درگیر نبرد میشوند وپرچم آرمان پرولتری، پرولتاریای بین المللی وحزب كمونیست را بر می افرازند. تم مركزی فیلم بر نقش و جایگاه زنان درانقلاب و چگونگی بمبارزه كشیده شدنشان استوار است. مسئله بازبینی و نقد این فیلم در ارتباط نزدیك با مبارزه طبقاتی و مبارزه دو خط در جبهه هنر قرار دارد. فی المثل این نقد در ارتباط نزدیك است با مسئله رئالیسم و رمانتیسم انقلابی. خط مائوتسه دون این بود كه رئالیسم انقلابی و رمانتیسم انقلابی را میتوان بهم آمیخت. اما رویزونیستهای جبهه هنر علیه مقرهای فرماندهی پرولتری و مائو و رفقایش موضع گرفته اعلام نمودند كه این حرفها ایده آلیسم چپ است، و خط مائو پرولتاریا را در فیلمها بمثابه قهرمانی مافوق بشر و بسیار بیش از آنچه انقلابیست تصویر میكند، و اینكه باید "رئالیست" بود! رویزیونیستها در واقع ایده ای تحقیرآمیز نسبت به توده ها داشتند و به شور و شوق و پتانسیل انقلابی موجود در آنها كم بها میدادند. منافع آنها در این بود كه توده ها از منافع انقلابی خود و از درك عمیق نقش تاریخیشان [نقشی كه میتوانند با مسلح شدن به ماركسیسم لنینیسم مائوئیسم ایفاكنند] دورشوند. درنسخه اولیه فیلم، برخوردی رئالیستی به توده ها خصوصا توده های زن را میتوان مشاهده کرد. و این در نحوه پیوستن آنها به ارتش سرخ تبلور می یابد. در فیلم اوّل، حزب و ارتش سرخ در ارتباط با زنان نقش ناجیان فروتن را بازی میكنند. و ایمان و وفاداری زن انقلابی به حزب و ارتش، بمقدار زیادی با مسئله مردم در هم آمیخته میشود. از فیلم دیگری بنام دختر سپید مو نیز دو نسخه در دست است. ساختن نسخه دوم این فیلم نیز بخشی از مبارزه طبقاتی مبارزه حاد دو خط دوران انقلاب فرهنگی بود، و بحثهای فراوانی را میان كمونیستها و رویزیونیستهای درون حزب كمونیست چین برانگیخت. نحوه برخورد به نسخه اوّل و دوّم این دو فیلم میتواند عمق گرایشات اكونومیستی و دنباله روانه موجود در ارتباط بامسئله زن، در میان انقلابیون و حتی افراد فعال یك تشكل كمونیستی (خصوصا مردان كمونیست) را بنمایش گذارد. این را میتوان با نشان دادن فقط نسخه اوّل امتحان کرد. میتوان دید كه نسخه اوّل با وجود همه اشكالاتش بدون هیچ نقدی تحسین میشود. چرا؟ چرا مردانی كه به تماشای آن نشسته اند از انحرافات موجود در فیلم ناراحت نمیشوند و آنرا به نقد نمی كشند؟ چرا این اشكالات ایدئولوژیك مردان را پریشان نمیكند؟ این امر حتی بعد از نمایش نسخه دوّم هم پیش می آید، بدین صورت كه اختلافی بین دو نسخه "دیده نمی شود" و كسی بدنبال این سئوال نمیرود كه چرا اصولا نسخه دومی ساخته شد. تمام اینها عمق مشكل را نشان میدهد. و اینجاست كه دوباره باید به سئوالی اساسی تر بازگردیم: ما در پی تدارك چه نوع انقلابی هستیم؟ بدنبال جائی در زیر آفتاب یا بدنبال تغییر مدار گردش جهان؟ برخورد غیر نقادانه به جهت گیریهای نادرست در مورد مسئله زن نشانگر اشكالاتی عمیق و جدی است، و برخوردی جدی میطلبد. زیرا كیفیت آن انقلابی كه در حال تداركش هستیم در خطر است. امر سرنگونی كلیت جامعه طبقاتی و برخورد انقلابی به مقوله 2 گسست و 4 سرنگونی در خطر است.

 

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 پرولتاریای آگاه و مسئله زن
 نوشته
 اتحادیه کمونیست های ایران (سربداران)
 در تاريخ
 1987-03-21
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در