Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 ایران   يكشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۸ برابر با ۲۳ فوريه ۲۰۲۰                    
 
It was about time that the people of Iran give a kick in the teeth of this brutal obscurantist reactionary regime

سخنرانی در نیویورک در فوروم دفاع از مبارزات مردم ایران

 

این فوروم در تاریخ 23 سپتامبر 2009 توسط حزب کمونیست انقلابی آمریکا  در نیویورک برگزار شد. سخنرانان این فورم لاری اورست، برهان عظیمی و آناهیتا رحمانی بودند. در زیر سخنرانی برهان عظیمی را ملاحظه می کنید.

متن انگلیسی این سخنرانی در بخش زبان های دیگر سایت سربداران.اورگ موجود است.

 

 *****

 

    وقتش رسیده بود که مردم ایران لگدی نثار دهان کثیف این رژیم ارتجاعی تاریک اندیش بیرحم کنند. این واقعه را باید جشن گرفت!

    نزاع های درونی جناح های جمهوری اسلامی که در چند سال گذشته حدت گرفته بود، پس از کودتای انتخاباتی یک جناح به ناگهان به نقطه جوش رسید. این واقعه دریچه ای را برای جاری شدن سیل خروشان مردم باز کرد. در سی سال گذشته مردم ایران به طرق مختلف علیه این رژیم جنگیده اند. زنان، کارگران، دانشجویان، حاشیه نشینان، مردم کردستان و غیره. اما طی دو دهه گذشته گرایش تن دادن و همراهی با این رژیم در میان اکثریت مردم غلبه کرده بود. در واقع در 28 سال گذشته چنین تلاطم و این مقیاس از مقاومت و مبارزه علیه رژیم سابقه نداشته است. وقتی شروع شد، در عرض چندروز افسانه شکست ناپذیری و اقتدار رژیم بخار شد و مشروعیت آن بطور غیر قابل ترمیم فروپاشید.

    احتمالا همه شما تصاویر تلویزیون سی. ان. ان. و دیگر تی وی ها را که مرتبا شعارهای «رای من کو؟» را نشان می دادند دیده اید. اما این کل تصویر نبود. البته این ایده که تغییر از درون صندوق های رای بیرون خواهد آمد، «انقلاب دیگری نمی خواهیم» و «راه گاندی را باید در پیش گرفت» بی وقفه توسط رسانه ها و سخنگویان جناح اصلاح طلب و متحدین آن ها در میان روشنفکران و روشنفکران ارتجاعی  تبلیغ شده و به درون توده های مردم پمپاژ می شد. و این هم حقیقتی است که جرقه اعتراضات مردم را عصبانیتشان نسبت به تقلب انتخاباتی زد. اما خیلی زود «رای من کو» جایش را به «رایم را پس بده» و: مرگ بر رهبر و احمدی نژاد و بالاخره: مرگ بر جمهوری اسلامی داد. جوانان شعار می دادند: بجنگ تا بجنگیم! ما زن و مرد جنگیم!

    بسیار کسانی که رای داده بودند امروز افسوس می خورند که چرا یکبار دیگر منگ شده و به طرف صندوق های رای کشیده شدند.

    اینکه این جمعیت خیلی زود خواست سرنگونی این رژیم را به طرق مختلف طرح کرد دلیل دارد: اکثر مردمی که در خیابانند تضادهای عمیق خصمانه با جمهوری اسلامی دارند. البته مردم هنوز توهمات و دیدگاه های غیر واقعی زیادی دارند اما نه آن حد که سی.ان.ان. آرزو دارد! پس نگاهی به تصویر کامل تر مبارزات مردم و احساس ها و افکار آن ها بیندازیم.

     یک نسل نوین، سر به شورش برداشت و در گرماگرم نبردهای خیابانی با دشمن، پس از گریستن بر جسد رفیق به خاک افتاده ای، بسرعت بزرگ و سرسخت شد.

    قبل از این طغیان به نظر می رسید که رژیم در دفن جنایات سی ساله اش علیه انقلابیون موفق شده است. اما در چند ماه گذشته جوانان انبوه نوشته ها و حرف های بیدارکننده را بلعیدند – نوشته ها و حرف هائی که از طریق اینترنت و همچنین در  گردهم آئی های مقابل زندان ها، قبرستان ها و در محافل کسانی که در حین مبارزه با هم آشنا شده و به یکدیگر اعتماد و علاقه پیدا کرده اند، پخش و رد و بدل شده است. نسل جوان در حال مرور و کاویدن گذشته ایست که این رژیم را به قدرت رساند. جوانانی که در نتیجه تجربه خودشان از این رژیم متنفر شده اند فکر می کنند این رژیم در سال 1357 در نتیجهء یک «انقلاب» به قدرت رسید. قبلا اثبات اینکه این رژیم در نتیجهء درهم شکستن یک انقلاب به قدرت رسید، و نه یک رژیم «انقلابی» بلکه یک رژیم ضد انقلابی است، سخت بود. اما اکنون گوئی نسل جوان، سی سال به عقب پرتاب شده و در حال از نظر گذراندن آن از منظر انقلابیون یک نسل پیش است.  ویدئوی سخنان فرزند یکی از رفقا که همراه با 21  تن دیگر در 5 بهمن 61 در آمل تیرباران شدند، خیلی ها را دگرگون کرده است به طوریکه دوستان دبیرستانی اش او را جسته و از وی جزئیات این حکایت را جویا می شوند. هنگامی که او و خواهرش بچه های دبستانی و دبیرستانی بودند نمی توانستند حقیقت اعدام پدرشان بدست این رژیم را با دوستانشان در میان بگذارند و همواره توسط مقامات مدرسه زیر ذره بین بودند و تحت فشار قرار می گرفتند که چرا در نمازها حاضر نمی شوند.

اکنون میلیون ها نفر حقایقی را که قبلا عدهء کمی می دیدند و به خاطر آن زیر فشارهای سخت بودند، می بینند.

    در این مبارزات مردم به طرق گوناگون عوض شده اند. برای اولین بار به شکل دیگری به یکدیگر نگاه می کنند. حیرت انگیزتر از همه این که نگاه مردان نسبت به زنان دگرگون شده است. در گرماگرم مبارزات خیابانی وقتی مردی به زنی که نمی شناسد لبخند می زد واضح بود که لبخند احترام است. مردان در انبوه جمعیت زنان را آزار نمی دادند، به آن ها بی احترامی نمی کردند، به نداها و رهنمودهای آن ها با میل گوش می دادند. زن و مرد بازو به بازو حرکت می کردند بدون آنکه احساس کنند یک غریبه در کنار من است. در این مبارزات مردم هیچ ترسی از یکدیگر نداشتند. در خانه هایشان را باز می گذاشتند تا جوانان خسته از جنگ خیابانی دمی بیاسایند و آبی به سر و صورت بزنند یا هنگامی که نیروهای انتظامی و بسیجی صحنه را قرق می کردند به جوانان پناه می دادند. آنان چرتکه نمی انداختند که ممکنست به خاطر همین کار خانه شان نشانه شده و بعدا به خاک سیاه بنشینند. انگار یکباره حرص و آز از میان مردم رخت بربسته است. چطور چنین چیزی در کشوری که سرمایه داری سر تا پایش را فراگرفته، ممکنست؟ مردم از هم مواظبت می کردند. برای نجات هم خطر می کردند. همراه با هم احساس می کردند قدرت بهم زدن زمین و زمان را دارند. یک شعار همیشه شنیده می شد: نترسید ما همه با هم هستیم!

    حرف مارکس چقدر عمیق به نظر می رسد که: انقلاب جشن توده هاست! این به معنای آن نیست که انقلاب رنج و نابودی همراه ندارد. در چند ماه گذشته در خیابان های تهران و شکنجه گاه های جمهوری اسلامی خون روان بود. اما مردم احساس رهائی و سربلندی و توانمندی می کنند. هر چند نگران راه پیشروی و آینده اند اما احساس می کنند در مقابل سردمداران و آخوندهای کثیف جمهوری اسلامی قدرتمند شده اند. در آن لحظات مردم یک رشته روابط اجتماعی کیفیتا" متفاوت را تجربه کردند.

    این همه تغییر در جریان جنبشی که هنوز یک انقلاب نیست شگفت انگیز است. فقط تصورش را بکنید که یک انقلاب واقعی با مردم و جامعه چه می تواند بکند.

یک تحول فرخنده دیگر این بود که فرهنگ مسموم «انتظار رستگاری» را کشیدن که این رژیم سی سال به مغز مردم تزریق کرده است، ضربات خوبی دریافت کرد.

    بگذارید نامهء دوستی را در مورد صحنه ای از نبردهای خیابانی را برایتان بخوانم:

«یک گروه از جوانان و بسیجی ها داشتند جنگ و گریز می کردند. ناگهان لباس شخصی ها بیرون پریدند و یکی از جوانان را گرفتند. یک زن میانسال شروع کرد به فریاد و جمع کردن جوانان  که وی را نجات دهند. اما زمانی که بالاخره پسر جوان را به درون ون راندند، آهی از نهاد کشید و به آسمان نگاه کرد و گفت: خدایا خودت رحم کن! در کنار او بودم و به او گفتم: خدائی نیست! خودمان هستیم! با حیرت برگشت و مرا نگاه کرد و هیچ نگفت. این گذشت و در گرما گرم جنگ و گریزها دوباره کنار هم قرار گرفتیم. برگشت به من نگاه کرد و پرسید: مطمئنی؟ گفتم: مطمئنم! باز این گذشت و در نتیجه حملات وارد کوچه ای شدیم. عده ای زن از هر سنی نشسته بودند و استراحت می کردند و سیگار می کشیدند. دیدم همان زن به دیگران می گوید: خدائی نیست. هر چه هست  خودمانیم!» 

    آری! مردم می خواهند تغییر کنند. مبارزه درس های دیگری را نیز آموخت. وقتی بسیجی ها و لباس شخصی ها به شکل هماهنگ حمله می کردند و مردم بطور پراکنده و از هم گسیخته جوابشان را می دادند بسیاری از مردم احساس می کردند بشدت نیازمند رهبری، مرکز فرماندهی و نقشه ریزی اند. با همین احساس وقتی یک جوان شجاع، صادق و با استعداد فرمانی هجوم و عقب نشینی می داد، کسی نمی گفت: فکر کردی کی هستی که دستور می دی؟ بلکه می گفتند: آری، ما رهبر لازم داریم!

    هنگام درگیری با بسیجی ها و لباس شخصی ها مردم می گفتند: مگر می شود فقط با سنگ جنگید. ما اسلحه لازم داریم. و انقلابیون مسن تر با حاضر جوابی می گفتند: بله و ارتش خودمان را!

    اکنون تعداد بیشتری این حقیقت را می بینند و به آن فکر می کنند.

    مردم خیلی چیزها آموختند و بسیاری از خصوصیت های بد خود را بیرون ریختند.  عده زیادی فهمیدند که داشتن یک زندگی معنا دار یعنی داشتن یک زندگی مبارزه جویانه و شورشگرانه علیه هر آن چه که ارتجاعی و ستم گرانه است. با این وصف هنوز چیزهای زیادی است که باید بیاموزند تا بتوانند دست به یک انقلاب واقعی بزنند. میلیون ها نفر به موسوی که به نوبه خود یک جنایت کار است رای دادند. موسوی در زمان قتل عام هزاران زندانی سیاسی در سال 1367 و جنگ هشت سالهء ایران و عراق  نخست وزیر بود. در زمان او برای وادار کردن جوانان به کشتن و کشته شدن در این جنگ ارتجاعی هشت ساله، مغزشان را با کثافاتی مملو از تاریک اندیشی مذهبی می انباشتند: با خرافه ترس از خدا و استقبال از مرگ در راه خدا! با شوونیسم شیعه که نابود کنید این سنی ها را که حسین ما را کشتند! و با یاوه های شوونیسم ایرانی که ملت ایران ملتی منحصر به فرد و تافته جدا بافته است!

جمهوری اسلامی در زمینه استفاده حداکثر از هر نوع ایدئولوژی ارتجاعی دم دست، تبدیل به یک آشپز ماهر شد.  

    در این جنبش، هر چند چشم عده زیادی باز شد و نسبت به ماهیت برنامه موسوی که همان جمهوری اسلامی است آگاه شدند اما سوال اینجاست که اصلا چرا مردم به او امید بستند؟ این مسئلهء پیچیده ایست اما جواب کوتاه این است که نظام حاکم توده های مردم را تعلیم می دهد که به مسائل از دریچه افکار حاکم که همان افکار طبقات حاکمه است بنگرند. توده های مردم عادت می کنند که به مسائل سطحی بنگرند و نه علمی. بخصوص در جامعه ای که علم تحقیر شده و خرافه اشاعه می یابد. توده های مردم با خودروئی حرکت می کنند. عوامل گوناگونی این خودروئی را شکل می دهند. مثلا اینکه تاریخ پدیده ها را نمی دانند یا قادر نیستند از سطح مسائل به عمق آن ها نفوذ کرده و جوهر مسائل را ببینند.

    علاوه بر این ها، شکست انقلاب در سی سال پیش و زاده شدن هیولائی مانند نظام اسلامی از درون آن؛ شکست انقلاب در بقیه نقاط جهان، افق انتظارات مردم را و آمال و آرزوهایشان را پائین آورده است. این به معنای آن است که امکان چیره و پیروز شدن بر قوای هیولائی دولت و امکان ساختن جامعه ای دیگر را که مبتنی بر این روابط  ارتجاعی سیاسی و اقتصادی و اجتماعی نباشد را نمی بینند. و به هالوسیناسیون در مورد اینکه شاید فردی یا جناحی از درون نظام بلند شود و آن را از درون بترکاند می افتند. اما این انتظار مانند آب در هاون کوبیدن و ماست به دریا زدن است. زمانی که در یکی از تظاهرات ها مردم شعار «استقلال آزادی جمهوری ایرانی» را دادند موسوی جواب داد: «من جمهوری اسلامی می خواهم نه یک کلام بیش و نه یک کلام کم». روشن باشد که نمی گویم شعار «جمهوری ایرانی» خوبست (1) اما باعث شد که موسوی برنامه خود را با روشنی به مردم اعلام کرده و بر آن تاکید بگذارد. نشریه دانشجوئی کمونیستی به نام بذر از این مسئله استفاده کرده و در مقاله ای تحت عنوان «مسئله این فرد و آن فرد نیست. مسئله یک نظام است» نوشت:

    «ستم گری های جمهوری اسلامی کارکرد طبیعی آن است و وابسته به اینکه کدام جناح مهار حکومت را در دست می گیرد نیست. این نظام بر یک سلسله مراتب طبقاتی استوار است. کسانی که حکومت می کنند این شخص و آن شخص نیستند. آن ها اقلیتی هستند که صاحبان و گردانندگان بلوک های مالی عظیم، بانک ها، کارخانه ها، املاک و معادن،... هستند. این نظام بر یک رشته روابط بهره کشی اقتصادی استوار است. اقلیتی هستند که اکثریت مردم را استثمار می کنند. این نظام دارای یک منظومه اخلاقی، نظام ارزشی و پندارهاست که روابط طبقاتی و اجتماعی استثمارگرانه و ستمگرانه را در انظار عامه خوب و طبیعی و خدادادی جلوه می دهد. این منظومه پندارها، اخلاق و ارزش ها در ایدئولوژی اسلامی جمع شده است. این ها واقعیاتی است که موجود است و ما باید به آن ها فکر کنیم و آلترناتیو خود را انتخاب کنیم. خود را در دایره این فرد و آن فرد سرگردان کردن (موسوی یا احمدی نژآد)  فایده ندارد. ما باید بدانیم برای چه مبارزه می کنیم و چه چیزی را می خواهیم بدست آوریم. بدون این آگاهی جنگ های خیابانی ما علیه دیکتاتور به حساب طبقاتی واریز خواهد شد که همین نظام طبقاتی و ارزشی را با کمی تعدیل (و شاید شدیدتر) برقرار خواهند کرد.»

    به این دلیل یکی از وظایف مهم کمونیست ها امروزه آن است که خلاف این جریان خودبخودی حرکت کنند. اهمیت حیاتی برافراشتن پرچم سرخ در مقابل پرچم سبز در همین است. منظور این نیست که حرکت خود را صرفا به حول نمادها محدود کنیم – هر چند که نمادها نیز به نوبه خود  مهم هستند. بلکه مقصود برافراشتن محتوا و مضمونی است که پرچم سرخ نمایندگی می کند.

    سرمقالهء حقیقت 46 تحت عنوان «اوضاع خوب است! اوضاع خطرناک است!» می نویسد: اوضاع خوب است زیرا صدها هزار نفر بیدار شده و بی تابند که این رژیم را سرنگون کنند. اوضاع خطرناک است زیرا باند حاکم پروژه سرکوب خونین را دنبال می کند و باند بیرون رانده شده از قدرت پروژه ی ترمیم جمهوری اسلامی را. به هیچ یک از این احتمالات نباید کم بها داد. باید علیه آگاهی خودبخودی توده ها حرکت کرد و آگاهی همه جانبه علمی در مورد تاریخ این نظام، تاریخ باندهای مختلف آن، کارکرد داخلی و بین المللی این نظام دولتی و لزوم سرنگونی آن و ضرورت برقراری دولت دموکراتیک نوین را به آنان نشان داد. در خیابان بودن کافی نیست. راه انداختن ستادهای دفاع از مبارزات مردم کافی نیست. این ها بستری برای کار اصلی هستند. کار اصلی برای فردا نیست. از دیروز باید آغاز می شد. مبارزه با نمادهای دشمنی که می خواهد رهبری توده ها را در دست گیرد کافی نیست. باید آگاهی خودبخودی را با ترویج گسترده آگاهی کمونیستی به مصاف گرفت و مسیل حرکت این سیل را عوض کرد.

    نه می توان در مقابل جریان سبز اهمال کرد و ساده لوحی به خرج داد و رفتار متعارف لیبرالی اتخاذ کرد. و نه می توان به این قانع شد که بله ما دنبال موج سبز نیفتاده ایم. ... به عنوان کمونیست هائی که وجدان آگاه و هسته پویا و پیشرو جامعه هستند باید بدانیم هر کاری کمتر از تلاش منظم و نقشه مند و شبانه روزی برای عوض کردن مسیل سیل غیرقابل قبول است. برای این کار خط مشی انقلابی کمونیستی و تقویت تشکیلات کمونیستی لازم است. این تشکیلات کمونیستی باید نیروهای بزرگتر از خودش را در جامعه به حرکت درآورد تا مسیر جدیدی را حدادی کنند.

 ما باید بدانیم که هنوز دیر نشده است. رسیدن به این هدف، موج وار پیش خواهد رفت. با پیشبرد هر موج صحنه تغییر می یابد و ما مسیر را روشن تر ترسیم خواهیم کرد. اما معنایش این نیست که صبر کنیم تا اوضاع بیشتر به نفع ما بشود. خیر! اوضاع را باید مساعد کرد وگرنه هر روز که امور به طور خودبخودی پیش می رود خطرناک تر می شود.»

    یکی از مشکلاتی که در مقابل ماست آن است که متاسفانه بسیاری از نیروهای سیاسی مترقی به راحتی زیر پرچم سبز یعنی زیر رهبری کسانی که حکومت جمهوری اسلامی را با خون کارگران و دهقانان و روشنفکران انقلابی ما آبیاری کردند قرار گرفته اند. باید با این گرایش مقابله کرد و آنان را فراخواند که از تقویت کنندگان صف دشمن تبدیل به تقویت کنندگان صف انقلاب شوند.

    ما باید با توهمات توده ها هم مقابله کنیم و از این نهراسیم که این کار ممکنست در صفوف مبارزاتی توده ها انشقاق بوجود آورد. چنین انشقاقی موجب شفاف شدن منافع مردم و قدرتمند شدن جنبش ضد رژیمی می شود. ما نباید بگذاریم که مقر فرماندهی سبز میان اقشار رادیکال زنان و جوانان و کارگران با اقشار بورژوا  وجه اشتراک و «اتحاد» بوجود آورد. سیاست آن ها این است که با استفاده از امکانات و پشتوانه های خود در دولت و در سطح بین المللی قطب جاذبه ای بسازند که اقشار رادیکال جامعه بالاجبار زیر نفوذ آن قرار گرفته و با آن همراهی کنند. این قطب جاذبه را باید شکست. برای این کار باید دارای خط مشی سیاسی صحیح بود و بر اقشار تحت ستم و استثمار جامعه، بر زنان و کارگران و جوانان و روشنفکران انقلابی تکیه کرد. اما همچنین نیاز هست (بیش از هر زمان دیگری این نیاز هست) که کسانی را که واقعا خواهان تغییر هستند با افکار کمونیستی و برامه یک انقلاب واقعی در ایران تحت رهبری پرولتاریا و پیشاهنگ کمونیست آن الهام بخشیم.

    نشریه حقیقت 46 در مقالهء دیگری تحت عنوان موانع و مشکلات: روش ها و راه حل ها می نویسد:

    «در اینجا لازم است به جنبه دیگری از موانع اشاره کنیم . موانعی که در درون نیروهای انقلابی و کمونیست موجود است. بخش مهمی از نیروهایی که خود را کمونیست می دانند آغشته به تفکرات بورژوا دموکراتیک هستند. کمونیست ها اغلب اوقات کمونیست نیستند. آنان اغلب به عنوان مبارزین دموکرات در مقابل توده ها ظاهر می شوند و نه کمونیست هائی که در حال ساختن یک جنبش سیاسی کمونیستی رهائی بخش هستند. ...بسیاری از افراد چپ هدف خود را ضدیت با کودتا و تقلب انتخاباتی قرار داده اند و بعنوان مدافعین جمهوری بورژوائی به فعالیت می پردازند.»

مقاله به مشکلات و موانع دیگری نیز اشاره کرده و بر روی یک نکته مهم انگشت می گذارد:

    «اوضاع هم زمان دارای عوامل مساعد و نامساعد است. آینده را در دل همین اوضاع می توان و باید ساخت. به نقش تعیین کننده عامل ذهنی (حزب، تئوری های کمونیستی و ترویج آن) در چنین شرایطی نباید کم بها داد. به تجارب تاریخی نگاه کنیم.  در همه سطوح،  چه در سطح مبارزات علمی و هنری و چه در سطح مبارزه طبقاتی نقش آگاهانه افراد تاثیر تعیین کننده ای بر روند تکامل تاریخی داشت. به نقش لنین در انقلاب اکتبر نگاه کنیم. لنین در فاصله میان انقلاب فوریه تا اکتبر با تدوین خط درست و پیگیری نفس گیر در پیاده کردن آن خط (و فقط آن خط) انقلاب را از لبه پرتگاه نجات داد و به پیروزی رساند. بدون خط لنین و حرکت او پیروزی انقلاب اکتبر 1917 ممکن نبود. امروزه هم اگر کمونیست ها به خود چنین نگاه کنند قادر به ایفای نقش موثر خواهند شد.»

     در اینجا می خواهم با نقل یک بخش دیگر از سرمقاله «اوضاع خوب است! اوضاع خطرناک است!» سخنم را به پایان برسانم:

     « یک بار دیگر پس از سی سال توفانی بر فراز آسمان ایران در حال گرد آمدن است. سوال گزنده روز در اذهان زنان و مردان مبارز و عده زیادی از مردم آن است که آیا این توفان نیرو و شدت کافی گرد خواهد آورد و به دقت ستون های دیکتاتوری دینی طبقات استثمارگر حاکم در ایران را هدف قرار خواهد داد؟ جنبش مردم به كدام سو خواهد رفت و آینده آن چه خواهد بود؟ آیا قدرت دولتی در دست مرتجعین باقی خواهد ماند یا توده های مردم به قدرتی نوین كه برخاسته از اراده ی خودشان است دست خواهند یافت؟ آیا در مقابل دولت طبقاتی استثمارگر جمهوری اسلامی می توان دولت طبقات تحت ستم و استثمار را بنا کرد؟ قدرت نوین مردمی چیست، چرا نوین است و چگونه می توان به آن دست یافت؟

    نیروهای سیاسی گوناگون به رقابت برخاسته اند تا این توفان را به این یا آن سو بکشند. كلیه ی طبقات و نیروهای سیاسی اعم از مرتجع و غیر مرتجع كه بطور جدی دغدغه کسب قدرت سیاسی و تعیین دورنمائی دیگر برای جامعه را در سر دارند، چه در سطح ملی و چه بین المللی، تلاش می کنند تا در رابطه با این خیزش دست به عمل بزنند، در آن دخالت کرده و به  آن جهت دهند. طبقات حاکم در ایران و قدرت های بزرگ جهان به حداکثر تلاش می کنند تا تکاملات آتی این خیزش به منافع کلی آنان ضربه نزند. در این میان، چه کسانی متعهد خواهند شد که به روشنی، جسارت و با صدای بلند منافع اساسی مردم را بیان کرده و پیگیرانه برای این منافع و عمیقترین آرزوها و رویاهای مردم بجنگند؟ نماینده ی ستمدیده گانی که در این جامعه هیچ به حساب می آیند اما با کار خود و بر پشت خود جامعه را حمل می کنند كیانند؟ مبارزینی كه رویای دنیای عادلانه را در سر می پرورانند و برای تحقق آن رودرروی دولت جمهوری اسلامی ایستاده اند،  زیر کدام پرچم طبقاتی و سیاسی گرد خواهند آمد؟ آیا  اجازه می دهیم که جناح های مختلف طبقه حاکمه در جنگ ودعوای میان خود و یا در چانه زنی هایشان با قدرتهای امپریالیستی از ما بعنوان مهره های شطرنج استفاده کنند و سپس قدرت خود را به قیمت لگدمال کردن آمال و آرزوهای ما تحکیم کنند؟»

    این ها مهمترین سوالات برای انقلاب ایران هستند که این بار نباید بگذاریم از مردم ایران و مردم  جهان ربوده شود. این بار ایران باید تبدیل به سکوی پرشی برای مردم خاورمیانه و انقلاب جهانی شود و نه سکوی پرشی برای یک ایدئولوژی ارتجاعی و الگوی یک جامعه خفقان آور و استثمارگر.

 

------

1- نشریه حقیقت در شماره 46 در مقاله ای تحت عنوان «کمونیست ها و شعار جمهوری» این شعار را به نقد کشید و نوشت:

 

قبل از هر چیز باید گفت ماهيت هردولتی را نه مليت آن بلكه ساخت و خصوصيات دروني اش مشخص ميكند. علاوه بر این، جدا از نیات طرح کنندگان این شعار، تاکید برصفت «ایرانی» ماهیتی تبعیض گرایانه و ناعادلانه دارد زیرا ایران کشوری چند ملیتی است. در ایران علاوه بر شکاف طبقاتی و ستم گری جنسیتی، شکاف بزرگ دیگری که  جامعه ما را رقم می زند، شکاف ملی و ستم گری ملی است. برافراشتن پرچم ناسیونالیسم ایرانی (که تنها به معنای ناسیونالیسم فارس می تواند باشد ) به معنای نادیده گرفتن این شکاف عینی مهم است.  پیشاپیش ایرانی نامیدن این جمهوری به معنای نادیده انگاشتن حق ملل ستمدیده در تعیین سرنوشت خویش است. امری که به تفرقه در میان مردم دامن زده و مانع از آن است که اتحاد بزرگی از خلق های ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی و بنای یک جامعه دموکراتیک نوین و سوسیالیستی، شکل بگیرد. تنها راه حل مترقی و مردمی برای ریشه کن کردن ستم گری ملی و بستن شکاف های ملی به رسمیت شناختن «حق ملل در تعیین سرنوشت خویش» در جامعه نوینی است که باید بر خاکستر جمهوری اسلامی بنا کنیم. فقط آن دولتی می تواند یک اتحاد واقعی و داوطلبانه میان خلق های ایران ایجاد کند که بر پایه منافع طبقاتی اکثریت اقشار و طبقات تحت ستم استثمار و ستم، شکل بگیرد.

 

----------------------------------------

Extras

 

A debate around what kind of future state we should have is taking shape. Many people are asking what other kind of Republic we can have to be better than this one. Some people have chanted “Iranian Republic” in some demos. In fact Mussavi’s emphasis on “I want Islamic Republic; not one word more and not one word less” was in response to this development.

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 سخنرانی در نیویورک در فوروم دفاع از مبارزات مردم ایران
 نوشته
 برهان عظیمی
 در تاريخ
 2009-09-23
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در